thumbnail
زیبایی ببینیدزوزه صهیونیست‌ها در پی حمله امروز به #حیفا و #تل‌آویو
@ravayat_nameh

۱۴:۳۶

thumbnail
امشب؛ ضاحیهقتل‌گاه سیدحسن نصرالله
به‌قول سیدحسین: «بعد #سیدحسن مامشکل کل شی» (بعد از سیدحسن هیچ چیز ارزشش رو نداره)
کی فکرش را می‌کرد و کِی فکرش را می‌کردیم قبل از اسم سیدحسن بنویسیم #شهید؟!بعد از تو خاک بر سر این دنیا@ravayat_nameh

۱۹:۰۸

بازارسال شده از حوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
thumbnail
undefined برای انسان
undefinedبه روایت محسن حسن زاده، راوی اعزامی حوزه هنری انقلاب اسلامی به لبنان
undefinedحوزه هنری انقلاب اسلامی استان سمنان
undefined @artsemnan

۱۸:۴۶

thumbnail
سفرنامه لبنان(۲۳)در مرز سوریه
undefinedوقتی از #سوریه به سمت لبنان می‌رفتیم، بدون پیاده شدن از ماشین و صرفا با تحویل گذرنامه‌ها و چند اسکناس لای آنها از تمام گذرهای مرزی سوری رد شدیم و برعکس بعد از ورود به کشور جنگ‌زده #لبنان باید تمام مراحل اداری و بازرسی‌های لازم را طی می‌کردیم.در برگشت هم در ورودی فرودگاه لاذقیه، راننده ماشین در جواب درخواست افسر سوری که می‌خواست کل وَن و وسایلش را تفتیش کند، گفت: "سیدی! راهی نداره؟! این‌جوری خیلی طول میکشه." و چند دقیقه بعد از پشت ماشین برگشت و با خنده خطاب به ما گفت: فقط فلوس (فقط پول)
undefinedآن روزها پیش خودم گفتم: اگر محتوای وسایل یکی از ما مواد منفجره بود، چه؟! و بعد نتیجه گرفتم: این‌که حکومت سوریه با چنین #ارتش فاسدی -که نتیجه حقوق ماهانه ۲۰-۳۰دلار است- و نداشتن زیرساختهای آب، برق و گاز، سرپا مانده، فقط به معجزه می‌ماند.این‌ روزها ولی دیدم که آن‌چه معجزه می‌پنداشتم در کمتر از نُه روز خاکستر شد.
@ravayat_nameh

۱۶:۳۵

thumbnail
مجتبی حریری رو یادتون هست؟!همون‌که دور میز تولدش نشسته بود و اون جمله معروف "گوش کنید. گوش کنید. بهشت و ثوابش طلب مقدس‌نماها ولی ثواب شهدا، حسین(ع) هست. فقط حسین(ع)" رو میگه.خواستم بگم چند روز پیش پیکر مطهرش رو در جنوب #لبنان تشییع کردن. وصیت کرده بود اگه پیکرش برگشت، اون رو زیر سایه #پرچم ایران تشییع کنن؛ پرچم جمهوری اسلامی #ایران.
@ravayat_nameh

۲۱:۱۷

thumbnail
چون دیدم تنهاست با تعجب پرسیدم:
-خانواده‌ت همون‌جا موندن یا زودتر از تو اومدن این‌جا‌؟ خانواده‌ت کجان؟
-خداروشکر خانواده‌م همشون خوبن. خیالم ازشون راحته. قبل از اینکه بیام دفنشون کردم. رفتن پیش خدا.

undefinedاین بخشی هولناک از کتاب #لهجه‌های_غزه‌ای است. با این‌که از ابتدای طوفان‌الاقصی اخبار غزه و جنگ را مستمرا دنبال می‌کردم و تعداد زیادی فیلم و عکس از اتفاقات و کشتارهای این چهارصد و اندی روز دیده‌ام ولی خواندن این کتاب خیلی بیشتر از اخبار و گزارش‌ها متاثرم کرد. دستم را گرفت و به کوچه‌پس‌کوچه‌های غزه برد. از شمال تا محور نواتیم و از آن‌جا تا رفح را قدم به قدم طی کردم و به حوادث تلخ و شیرین از دل موقعیت رسیدم.undefinedجذابیت دیگر کتاب، به تصویر کشیدن زندگی در کنار مرگ است. ما در این کتاب همین‌قدر از زندگی می‌چشیم که از مرگ می‌فهمیم.هنوز شوری اشک‌ها ته گلویت مانده که برای بعضی حوادث باید لبخند بزنی و ته‌دلت خنکی شادی را بچشی. مثلا در روایت یازدهم کتاب توضیح می‌دهد چطور بعد از یک ماه دوری در سرزمینی که فلافل جزء واجبات غذایی صبحانه است توانسته‌اند برای اهالی جنوب فلافل درست کنند.*کتاب دلچسبی بود‌. از آنهایی که حین خواندنش دوست نداری تمام شود و کم‌کم مزمزه‌اش میکنی تا دیرتر به اتمام برسد.
undefinedپ.ن۱: عکس مربوط به زمانی است که در نوبت دندان‌پزشکی برای ریحانه هستیم.پ.ن۲: کتاب را می‌توانید از سایت انتشارات سوره مهر سفارش دهید یا نسخه صوتی‌اش را از طاقچه بشنوید. توصیه میکنم این کتاب کم‌حجم را از دست ندهید. توصیفاتی که از فضای اجتماعی غزه دارد تا مدتها شما را درگیر خواهد کرد.
@ravayat_nameh

۱۵:۱۷

بازارسال شده از مجموعه روایت به قلم طیبه فرید
thumbnail
undefinedبه قلم طیبه فرید
اعوذ بالله من الشیطان الرّجیمبسم الله الرحمن الرحیم
undefinedاین عکس های شعله ور جهنمی ،مناطق مسکونی ایالات متحده نیست!این جا آن نقطه از زمین است که قانون سوم نیوتون به شکل گسترده ای محقق شده.اینجا مصداق بارزی از کارمای روانشناس هاست.اینجا تکه ای از دار مکافات است.فقط تکه کوچکی از روزهای بعد از ایمان راسخ انسان‌های موحدی که مسخره می شدند چون معتقد بودند دستی هست بالاتر از همه دست ها.اگر رسانه های شیطان بزرگ راست گفته باشند یک برابر و نیم خسارات مالی جگرگوشه مان غزه را ظرف چند ساعت در همین تصاویر و فیلم ها متحمل شدند.حالا،درست همین حالا، موقع ترجمه پوچ فیلم‌های مفهومی هالیوودی رسیده.هژمونی پوشالی ایالات متحده را خوب در این عکس ها ببینید.حالا باید موجودات فرا زمینی به کمکشان بیایند...زندگی ساکنین شکم سیر این ویلاها وآن سیاست مدارهای پول پرست دنیا طلبِ تمامیت خواه را مقایسه کنید با آدم های گرسنه پاپتی که در فلسطین با گلوله ها و موشک های «Made in USA»در مقابل سربازهای از حیوان پست تر صهیونیست ایستادند و شهید شدند.به اسمائیل ،به یحیی به همه شهدای راه قدس....براستی که در این شعله ها نشانه هائیست برای صاحبان خِرَد...صدق الله العلی العظیم.https://eitaa.com/tayebefarid

۱۰:۱۴

thumbnail
undefinedبعد از جنگ‌ ۳۳روزه، اکثر سخنرانیهای‌ #سیدحسن_نصرالله از طریق ویدئوکنفرانس بود. روزی وسط سخنرانی به جای آب، یک لیوان بزرگ آب‌پرتقال را از جایی خارج از کادر دوربین از روی میزش برداشت و با آن گلویی تازه کرد. در این جور مواقع مستمعین هم با یک صلوات برای خطیب زمان می‌خرند.undefinedاین ماجرا بازهم در چند سخنرانی تکرار شد؛ تا این‌که رسانه‌ها به آن حساس شدند. بالاخره یک روز سیدحسن در پایان سخنرانی‌اش لیوان آب‌میوه را داخل کادر آورد و توضیح داد من برای این‌که در سخنرانی‌های طولانی گلویم خشک نشود و مجبور نباشم مدام آب بخورم به جای آب، #لیموناد می‌خورم و به دیگر سخنرانان هم توصیه می‌کنم.آن شب آب‌میوه‌فروشی الرضا در #ضاحیه به همه لیموناد مجانی داده بود.
undefinedلبنان‌زدگی، سیدحسین مرکبی، ص۹۹، نسخه الکترونیکانتشار به‌مناسبت صدمین روز #شهادت سید مقاومت
@ravayat_nameh

۱۳:۴۷

بازارسال شده از حافظ‌هـ
thumbnail
هییییس! رهبری موافق هست
محمدحسین عظیمی:نوشتم:«دیگه از خدا شهادت هم نمی‌خوام. فقط آرزوی مرگ می‌کنم.» و برای لیست انتشارم پیامک کردم. خبر دیدار ظریف و جان کری را تازه شنیده بودم. اصلا روبراه نبودم که تیر خلاص را هم خوردم؛ گفت‌وگوی تلفنی روحانی با اوباما. مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز بودم. جلسه‌ای توی ناحیه دانشجویی بود. وقتی وارد شدم، جا خوردم. خیلی‌ها با این مسئله کنار آمده بودند. حتی یکی از مسئولین گفت:«ما کدهایی داریم که آقا خودش اجازه چنین کاری رو داده.» فایده نداشت. آبی ازشان گرم نمی‌شد.
سیدحامد ترابی:دوران مسئولیت محمدحسین بود؛ علی‌اصغر هم مسئول بررسی و تحلیل بسیج دانشجویی شیراز. تصمیم گرفتیم مناظره‌ای را با موضوع اصل رابطه و مذاکره با آمریکا برگزار کنیم. مخالفین مذاکره سجاد رضایی و مجتبی رئیسی بودند و موافقین هم محسن فروردین -از دانشجویان اصلاح‌طلب دانشگاه فسا- و دانشجوی دیگری به نام اکبرپور از دانشگاه علوم پزشکی شیراز. برای خیلی‌ها عجیب بود اما ما با اصل رابطه با آمریکا مخالف بودیم. الحمدلله جلسه خوبی هم شد. با همه این‌ها فرآیند مذاکرات اهمیتی چندانی برایم نداشت. تا اینکه یک روز دکتر پوریزدانپرست را توی دانشگاه دیدم. وسط حال و احوال گفت:«دیدی دُر رو دادیم و به جاش آب‌نبات گرفتیم؟» شاخک‌هایم تیز شد. تازه چند روز از معاهده ژنو می‌گذشت.
علی‌اصغر مرتضایی راد:چند ماه بعد ژنو، بیانیه لوزان منتشر شد. خیلی‌ از مسئولین کشوری و لشگری از چپ گرفته تا راست، برای رهبری پیام تبریک فرستادند. چند روز بعدش رهبری توی دیدار با مداحان گفتند:«اینکه حالا به بنده تبریک می‌گویند، بی‌معنی است، چه تبریکی؟ آنچه تاکنون انجام گرفته، نه اصل توافق و مذاکره‌ی منتهی به توافق را تضمین می‌کند، نه محتوای توافق را.»خیلی از سخنرانان و خصوصا ائمه جمعه در شهرهای مختلف حمایت از برجامی که هنوز امضا نشده بود را شروع کردند. این قصه به شیراز هم رسید. یک روز با چند نفر از بچه‌های دغدغه‌مند رفته بودیم نماز جمعه. بعد از سلام نماز، بلند شدیم از مصلا خارج شویم. مکبر هم داشت تکبیر می‌گفت. «الله اکبر» و «خامنه‌ای رهبر»ش که تمام شد، هرچه منتظر «مرگ بر آمریکا» ماندیم، صدایی نیامد. به غیرت‌مان برخورد. چند نفری شروع کردیم به شعار دادن. از ته دل فریاد می‌زدیم:«مرگ بر آمریکا.» عده‌ای همراهی کردند. چند مرد مسن هم آمدند سمت‌مان: «هیییییس! چیزی نگید. نمی‌بینید دارن مذاکره می‌کنن؟» ولی از رو نرفتیم و ادامه دادیم. اینها را که می‌دیدیم، عزممان برای کار بیشتر می‌شد. چندتا برنامه و مراسم برگزار کردیم. بعد از هر برنامه، خودم خبر کامل را همراه با عکس تهیه می‌کردم. یکی از بچه‌ها هم ایمیل خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری را پیدا کرده و برایم فرستاد. خبر هر مراسم را برای همه‌شان می‌فرستادم. از فارس و snn گرفته تا رجا نیوز. از بین همه اینها فقط رجانیوز و چند سایت خبری، اخبار را منتشر می‌کردند.
سیدحامد ترابی:چیزی نگذشت که رهبری به فراخور زمان، نکاتی را مطرح کردند. این‌ها البته قبلا هم ذکر شده بود اما این‌بار با صراحت بیشتر. مثلا گفتند:«بنده از روزهای اول بارها گفتم به آمریکا اعتماد نکنید.» یا اینکه:«با مذاکره به این شکل با آمریکا ما را در افکار عمومی دنیا متهم به تذبذب می‌کنند.» و «با مذاکراتی که زیر شبح تهدید باشد، موافق نیستم.»
پ.ن: محمدحسین عظیمی مسئول وقت، سیدحامد ترابی جانشین وقت و علی‌اصغر مرتضایی راد مسئول سیاسی وقت بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
٢٠ بهمن ١۴٠٣تحقیق و تنظیم: محمدصادق شریفی
تاریخ را به حافظ‌هـ بسپارید:https://ble.ir/hafezeh_shz

۱۵:۲۶

thumbnail
فتح‌الفتوح مدیریتundefinedچند سال پیش وقتی با یکی از مدیران #جهاد_سازندگی مصاحبه می‌کردم، سوالی پرسیدم که خود پرسش چندان مهم نبود ولی جوابش یک دنیا می‌ارزید.مهندس خورسند در جواب سوالم گفت: "ما دو نوع مدیر داریم. #مدیر نوع اول فقط برایش مهم است که نیروهایش به دستوراتی که می‌گوید عمل کنند و نیروی خوب کسی است که حرف‌گوش‌کُن باشد.برای این نوع مدیر، مهم است که صفر تا صد هر کاری در یَد قدرت خودش باشد و نیرو هم دقیقا همان کاری را انجام دهد که جنابش می‌خواهد.مدیر نوع دوم هم کسی است که دست نیروهایش را باز می‌گذارد تا خودشان به #اجتهاد و تصمیم برسند ولو این‌که مثل چیزی که می‌گوید عمل نکنند."مدیر در این نوع مدیریت در جزییات دخالت نمی‌کند و اتفاقا اجازه می‌دهد نیرو در جاهایی هم #اشتباه کند ولی چون در #کلان‌ایده و نظر با هم تفاهم دارند فقط از چارچوب کلی ایده #صیانت می‌کند و در جزييات نظر #مشورتی می‌دهد.ثمره سالهای مدیریتِ مدیر نوع اول فقط خودش هست و کارهای بعضا بزرگی که با یک کرور #اوپراتور انجام داده و ثمره مدیریت مدیر نوع دوم نیروهای رشیدِ قابل عرضه به مجموعه مدیریتی کشور است که خودشان صاحب تصمیم و ایده شده‌اند.مدیر نوع اول از این‌که ازش تبعیت شود لذت می‌برد و مدیر نوع دوم از این‌که نیرو بتواند خودش تصمیم بگیرد و به اجرا برساند، کیفور می‌شود.undefinedتوی کشور معدود مدیرانی هستند که بتوانند همان نوع اول هم باشند و با نیروهای بله‌قربان‌گویشان، پروژه‌های بزرگی را به سرانجام رسانند.و از آن معدودتر و کم‌شمارتر مدیران نوع دومند که توانایی این را دارند با آدمهای قدبلند گفتگو کنند و آنها را در کلان‌ایده خود همراه سازند.چیزی که یک‌درهزار هم از پسش برنمی‌آیند همکاری با نیروهای رشیدی است که گاهی‌‌اوقات ممکن است اوامر شما را هم انجام ندهند و در مقابل نظرات شما #انتقاد کنند و نکات خودشان را داشته باشند ولی وقتی در کلان‌ایده به تفاهم رسیدید به‌قدر ده نیروی حرف‌گوش‌کن برایت کارایی دارد.فتح‌الفتوح مديريت همکاری با انسانهای رشید و امکان گفتگو با آنهاست وگرنه کار با اوپراتورها را درصد بیشتری بلدند. اکثر مدیران هم اصلا مدیریت بلد نیستند.undefinedپ.ن۱: این صحبتها جمع‌بندی مصاحبه بنده با مهندس خورسند (مدیر کل جهاد سازندگی فارس در سالهای ۶۹ تا ۷۷) بود.بدیهی است که این صحبتها مصداق‌هایی را برای هر کدام در ذهن متبادر می‌کند که از عهده بنده خارج است.سعی کردم اصل بحث تا حد ممکن جا بیفتد و از شخصی‌سازی تا جای ممکن پرهیز کنم. امید که مقبول افتد.undefinedپ.ن۲: هرچه گشتم از مهندس خورسند عکس یا فیلمی در اینترنت پیدا نکردم. مسئول روابط عمومی‌اش می‌گفت تاکید داشته که در گزارش‌های مربوط به جهاد سازندگی فارس، عکس یا فیلمی ازش منتشر نشود و صرفا به کارهای انجام گرفته پرداخته شود.@ravayat_nameh

۵:۴۲

thumbnail
حاج‌ احمدهای وجودمان[جستاری درباره فیلم تحسین‌شده و مظلوم ناتوردشت]
undefinedحدود یک هفته از دیدن فیلم #ناتوردشت می‌گذرد و من هنوز درگیر شخصیت احمدم. حاج احمد، #محیط‌بان بازنشسته‌ای بود که در گذشته‌اش راز چال‌شده‌ای نهفته. رازی که با دزدیده شدن دختری به نام یسنا در روستایشان دوباره سر باز می‌کند.احمد آدم محترمی است و با گم شدن یسنا و پخش پیام ویدیویی‌اش در فضای مجازی، بین مردم مشهورتر و دوست‌داشتنی‌تر هم می‌شود. پیدا شدن یسنا ولی یک شرط دارد که احمد هم آن را فهمیده. احمد زیر باران و بین همه "حاج احمد" گفتن‌ها و ابراز علاقه‌های مردم متوجه می‌شود، شرط باز شدن گرهِ پیدا شدن یسنا نه با حضور مردم و پیگیری و جستجو که در گذشتن از آبروی خودش نهفته است.undefinedفیلم در لایه رویینش، کاملا قصه‌گو است و یک دقیقه اجازه نفس کشیدن و پرت شدن ذهن مخاطب را نمی‌دهد ولی در لایه زیرینش سنتی الهی را بیان می‌کند و در ضمیر ناخودآگاه مخاطب می‌گنجاند. جاگذاری اتفاقات و حوادث هم دقیقا بیانگر همین سنت است.فیلم در داستان خود جز یک «یا ضامن آهو» بر روی شیشه جیپ حاج احمد و یکی دو دیالوگ، هیچ المان یا #دیالوگ دینی و مذهبی‌ای ندارد ولی در لایه زیرین خود کاملا مومنانه یکی از سنت‌های الهی را بازگو می‌کند و چه‌قدر هم دقیق و استادانه به آن می‌پردازد. حتی در صحنه پایانی که فرشته مرگ در اطراف حاج احمد پرواز می‌کند تا زمانی که نمی‌گوید: «خدایا! به این بچه رحم کن.» از مرگ نجات نمی‌یابد.فیلم درواقع سنتی الهی را بازگو می‌کند که بسیاری اوقات تا ما از دوست‌داشتنی‌هایمان که خیلی هم برایش زحمت کشیده‌ایم نگذریم، کارمان راه نمی‌افتد. همان «لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون» #قرآن یا ساده‌سازی‌شده‌اش در دیالوگی که پسر کایت‌سوار می‌گوید: «بابام میگه تا وقتی نیتت صاف نشه کارت راه نمی‌افته.»
undefinedحاج‌آقا قنبریان در جشنواره عمار سال۱۴۰۰ سخنرانی‌ای دارد تحت عنوان: «سینمای عدالتخواه؛ ارزشها، ضدارزشها» آن‌جا ذیل بحثی درباره سنت‌های الهی می‌گوید: «سینما باید قصه‌گوی واقعیت‌ها باشد درحالی‌که چینش این واقعیت‌ها، بازگوکننده سنتی الهی است. همین سینما می‌تواند قصه‌گوی واقعیتی باشد که از حقیقت بویی نبرده.»فکر می‌کنم اگر روزی قرار باشد #سینمای_دینی با مصادیقش مورد بررسی و کند‌وکاو قرار گیرد و از دلش گزاره‌هایی برای #علوم_انسانی متولد شود، قطعا یکی از مهم‌ترین فیلم‌های این رسته می‌تواند ناتوردشت باشد.
undefinedدر زمان تماشای فیلم به این فکر می‌کردم که کاش تمام کسانی که به کار اجرایی در جبهه فرهنگی #انقلاب_اسلامی مشغولند، این فیلم را ببیند. ما بسیاری وقتها نه مثل یک انسان موحد که شبیه یک #سکولار می‌اندیشیم و عمل می‌کنیم. گیر بسیاری از کارهای ما نه در عالم ناسوت که در عوالم دیگر و بالاتری رقم می‌خورد.
undefinedپی‌نوشت: این جستار می‌بایست چند ماه دیگر و در هنگامه اکران عمومی فیلم ناتوردشت منتشر می‌شد ولی جنس بعضی نظرات منتقدین (به ویژه صفحه سوره) و بی‌مهری داوران به این فیلم ارزشمند باعث شد که میان هزار کار ناتمام دیگر، این متن را بنویسم.
@ravayat_nameh

۱۶:۰۶

thumbnail
اگر زنده بودی...
undefined"اگه سیدرضی زنده بود نمی‌ذاشت بچه‌های جهادی ایران این‌قدر راحت به سوریه و لبنان رفت‌وآمد داشته باشن. همون دم فرودگاه پس‌یقه‌تون رو می‌گرفت و دیپورتتون میکرد ایران"این جملات را یکی از بچه‌های مستندساز می‌گفت. یعنی اگر زنده بودی و با هم مواجه می‌شدیم احتمالا من از نگاه #امنیتی شما انتقاد می‌کردم و شما رگ پاسداری‌ات میزد بیرون و سر بعضی از موضوعات با هم دعوایمان میشد.ولی سید؛ خدا خودش شاهد است که از وقتی خبر شهادتت به گوشم رسیده تا الان توی هر مجلس و زیارتگاهی به یادت افتادم، ثوابش را تقدیم شما کردم. چه آن‌وقتی که بعد از حادثه تروریستی کرمان خودم را رساندم پای مزار حاج قاسم و ضجه زدم، به فکر شما هم بودم.چه وقتی توی شبهای #اعتکاف چشمم میخورد به عکس شما‌.undefinedسید! نمی‌دانی این تک‌روایت چندکلمه‌ای "سیدرضی تا وقتی زنده بود به زیارت اباعبدالله نرفت. می‌گفت شرم دارم با سرِ روی بدن به دیدار ارباب بی‌سر بروم" چه بر سرم آورد؟!همین کلمات وقتی توی ذهنم ردیف می‌شوند پشت هم، انگار دارند سوزن به قلبم می‌زنند. دردش در کسری از ثانیه تمام مویرگ‌های بدنم را دچار می‌کند.undefinedسید! وقتی علاقه‌ام به تو را می‌بینند ازم می‌پرسند: "اشکال شرعی نداشته سیدرضی می‌تونسته بره #کربلا و نرفته؟!" و من در جوابشان این بیت از #سیدذاکر را می‌خوانم "هرکی عاقله غمی داره، روزگار درهمی داره/ عاشق نشدی نمی‌دونی دیوونگی عالمی داره"
undefinedپ.ن: شادی ارواح طیبه شهدا، خصوصا شهید سیدرضی موسوی، فاتحه و صلواتی مرحمت بفرمایید.
@ravayat_nameh

۲۰:۰۲

thumbnail
بهجت مجاهدان
undefinedپس از رحلت امام خمینی(ره)، بیشتر مسئولان #حزب‌الله از لحاظ معنوی، روحی و عرفانی به‌سمت آیت‌الله #بهجت تمایل پیدا کردند. رابطه‌ای که مسئولان حزب‌الله را به‌سمت وجود مبارک او ترغیب کرد، ارتباط امام خامنه‌ای با او بود. به این معنی که وقتی ما متوجه می‌شدیم که آقای خامنه‌ای به‌طور مداوم با آیت‌الله بهجت در ارتباط است و به دیدار او می‌رود، این امر ما را بیشتر تشویق می‌کرد که به‌سمت ایشان برویم. به همین علت، هنگام بازدید برادران یا مسئولان ارشد و مجاهدان حزب‌الله از ایران، آن‌ها به ملاقات آیت‌الله بهجت می‌رفتند و از پندهای او بهره‌مند می‌شدند و بر این موضوع اصرار داشتند.
undefinedمصاحبه سیدحسن نصرالله با #صداوسیما، ۲۰فوریه سال۲۰۱۷(کتاب #نصرالله، محمدرضا زائری، ص۶۱-۶۲)
@ravayat_nameh

۱۹:۴۸

دیروز سالگرد شهادت شهید #همت بود. این‌‌جاundefined چند #خاطره از این شهید بزرگوار می‌گذارم که شاید کمتر شنیده باشید.

۱۴:۰۱

thumbnail
من همت هستم؛ پوست از سر همه‌تان می‌کنم!
undefinedوقتی این خاطره را شنیدم یاد متن سال۸۵ از #وحید_جلیلی افتادم:"شهدا آن‌قدرها هم که حالا می‌گویند نازنین نبودند. همیشه هم لبخند روی لبشان نبود. آن‌قدر مست خدا نبودند که فقر و فساد و تبعیض از يادشان برود و آن‌چنان از خوف خدا غش نکرده بودند که هیچ خوفی بر دل هيچ‌کس نیندازند.تا آنجا که يادم هست، مفسدها، مال‌مردم‌خورها، رانت‌خوارها، از بسيجی‌ها می‌ترسيدند. شهدا آدم‌های ترسناکی بودند. باور کنيد به خدا، اين‌قدر دوست‌داشتنی بودن هم خوب نيست.باور کنيد به خدا، امام حسین‌(ع) هم این‌قدر دوست‌داشتنی نبود. اگر نمی‌ترسيدند از او، که قطعه قطعه‌اش نمی‌کردند و اسب بر پيکرش نمی‌دواندند و آب بر قبرش نمی‌بستند و در خيمه‌ها محصورش نمی‌کردند."
@ravayat_nameh

۱۴:۰۶

thumbnail
حاج همت و اکبر قُمپز!(ماجرای درگیری شهید همت با اکبر گنجی به روایت سعید قاسمی)
undefinedبعد از سفر دو روزه مشهد، #همت گفت سعید فردا صبح برویم سپاه منطقه ده. حوالی ده صبح با همت رفتیم به تشکیلات منطقه در خیابان پاستور. حاجی با دو، سه نفر از مسئولین واحد عملیات منطقه، جلسه کوتاهی داشت. از اتاق عملیات که خارج شدیم، گفت: تو برو توی ماشین من هم می‌آیم. هنوز چند پله پایین‌ نرفته بودم که متوجه قیل و قالی در کریدور شدم. از نو از پله‌ها بالاآمدم. دیدم چهار، پنج نفر با لباس فرم #سپاه، راه همت را سد کردند و جلودارشان کسی نیست جز اکبر گنجی که خوش‌نشینِ ازلی ابدی سپاه تهران بود و خودش را از آمدن به جبهه معاف کرده بود.undefinedگنجی صدایش را انداخته بود پس کله‌اش و با قیافه مفتش‌مآب به همت نگاه می‌کرد و می‌گفت: "خوب واسه متوسلیان آبرو خریدی. خیال می‌کردیم فقط متوسلیان این هنرو داشت که بچه‌های تهرونو ببره کنار جاده اهواز-خرمشهر و صدتا، صدتا به کشتن بده. حالا میبینم نه بابا! اوستاتر از اونم هست. خوب بچه‌های تهرون رو بردی و هزارهزار، کانالای فکه رو با جنازه‌هاشون پرکردی حاج همت." حاج همت را کش‌دار و با لحنی مسخره به زبان آورد. من از این همه وقاحت #گنجی که بین بچه‌های منطقه ده به اکبر قمپز و اکبر پونز معروف بود، خشکم زده بود. نگاه که به همت انداختم دیدم از غضب مثل لبو سرخ شده و با آن نگاه تیز خودش زل زده به گنجی. آمدم قدم از قدم بردارم و به سمت حاجی بروم که کارخودش را کرد.undefinedبا دست راست چنگ زد، یقه اکبر قمپز را گرفت و به یک ضرب او را مثل اعلامیه کوبید لای سه‌کنج دیوار و مشت چپش را برد عقب و فرستاد طرف فک او. مشت گره شده به فاصله چند سانتی‌ صورت گنجی توی هوا متوقف ماند. گفتم حاج‌آقا توروخدا ولش کن، غلطی کرد، شما بی‌خیال شو. همت هیچ واکنشی نشان نداد. همان‌طور زل زده بود به گنجی. دست آخر در حالی که از غیظ دندان‌هایش به هم ساییده می‌شد به او گفت: آخه چی بهت بگم بچه مزلّف؟ خداوکیلی ارزش خوردن این مشت منم نداری!
undefinedپ.ن: عدم‌الفتح‌های عملیات والفجر مقدماتی و والفجر۱، صرف‌نظر از تمامی تلخ‌کامی‌هایی که برجای نهاد موجب شد تا در عقبه لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله، یعنی سپاه منطقه ده تهران نیز جبهه جدیدی از سوی شماری از نیروهای ذی‌نفوذ، علیه همت باز شود. این روایت از آن روزها حکایت می‌کند.@ravayat_nameh

۶:۰۷

thumbnail
🪴من آدم تلویزیون‌نبینی هستم. آنقدر که یادم نیست آخرین بار کی سریال دیده‌ام و اصلا چه بوده. «ذهن زیبا» اما فرق داشت. دو اسم من را بعد از چندین سال کشاند پای تلویزیون؛ نام پروفسور «حسین بهاروند» که نشست کنار نام «سید محمدرضا خردمندان»، مقاومتم شکست. جوری شکست که پنج قسمت را یک نفس دیدم. از ساعت ۲ تا ۵ صبح.پروفسور حسین بهاروند (پدر علم سلول‌های بنیادی ایران) را از کتاب «سلول‌های بهاری» می‌شناسم. شخصیتی غیرقابل توصیف. غیرقابل توصیف یعنی آرک‌تایپ‌ش جزو هیچ‌کدام از کهن الگوها نیست. چیزی مخصوص خودش است.محمدرضا خردمندان را هم از «بیست‌ویک روز بعد» می‌شناسم. روایت قوی سینمایی که هنوز ضربه سکانس آخرش نفسم را می‌گیرد.موسیقی آریا عظیمی‌نژاد خوب نشسته است روی فیلم و تپش قلب را توی مشتش می‌گیرد.برداشت آزاد بودنش ضربه‌ای به حقیقت نزده و پی‌رنگ وقایع خوب چیده شده. بازی بازیگران -به جز ساناز سعیدی و کمی هم امیرعلی دانایی- باورپذیر و روان است.و از قاب‌های محشر سیروس عبدلی هم نمی‌شود ساده گذشت. عبدلی در این سریال هم نشان داد -بنا بر تجربه نورپردازی که دارد- نور و رنگ را خوب می‌شناسد.نقدهایی هم به سریال دارم البته. من روی هویت شهرها حساسم. خیلی حساس. هویت شهر من شیراز، توی سریال خوب درنیامده. خانه آقای احسانی -صاحب‌خانه‌ی دانشجویی- همانقدر که می‌تواند توی کوچه هفت‌پیچ شیراز باشد، می‌تواند توی یکی از کوچه‌های عودلاجان تهران باشد. حداقل انتظارم از این سریال، پایتخت‌گریزی حقیقی بود؛ کاری که در قسمت مربوط به مجتبی-هم‌اتاقی بهاروند- و سفرشان به کرمان کرد. هیچ کدام از بازیگران دوران شیراز لهجه ندارند. حتی بقال سر کوچه. تنها کسی که لهجه شیرازی -از نوع عجیبش!- دارد، استاد جنین‌شناسی است که به طرز غریبی دست و پا چلفتی تصویر شده.در آخر، بخواهم خیلی خلاصه بگویم «ذهن زیبا» را ببینید و «سلول‌های بهاری» را بخوانید.
پ‌ن:#سلول‌های_بهاری را با تخفیف از اینجا تهیه کنیدhttps://ble.ir/boghcheketab
۲۲/اسفند/۱۴۰۳
undefinedمتن از: https://eitaa.com/baahaarnaranj

۱۹:۴۹

thumbnail
کمک!
undefinedتعدادی از خانواده‌های علوی سوریه، به هر سختی و مشقتی بوده خودشان را به لبنان رسانده و از آن‌جا با فروش همه دار و ندارشان به ایران آمده‌اند.در ایران با کمک خیّرین محل‌هایی برای اسکان یافته‌اند ولی برای تهیه لوازم منزل دچار مشکل شده‌اند.این پوسترundefined لیست اقلامی است که نیاز دارند که حدود ۳۵میلیون تومان می‌شود(یعنی ۳۱۳سهم ۱۱۰هزار تومانی)
undefinedدر روز میلاد کریم اهل‌بیت(ع)، کمک کنید تا این خانواده‌های مضطر، بتوانند سروسامانی پیدا کنند.6037-6974-7721-2614محمدحسین عظیمی

۱۰:۳۴

روایت‌نامه| محمدحسین عظیمی
undefined کمک! undefinedتعدادی از خانواده‌های علوی سوریه، به هر سختی و مشقتی بوده خودشان را به لبنان رسانده و از آن‌جا با فروش همه دار و ندارشان به ایران آمده‌اند. در ایران با کمک خیّرین محل‌هایی برای اسکان یافته‌اند ولی برای تهیه لوازم منزل دچار مشکل شده‌اند. این پوسترundefined لیست اقلامی است که نیاز دارند که حدود ۳۵میلیون تومان می‌شود (یعنی ۳۱۳سهم ۱۱۰هزار تومانی) undefinedدر روز میلاد کریم اهل‌بیت(ع)، کمک کنید تا این خانواده‌های مضطر، بتوانند سروسامانی پیدا کنند. 6037-6974-7721-2614 محمدحسین عظیمی
اگر با شماره کارت قبلی مشکلی پیدا کردید به این شماره واریز کنید:6037697477212614محمدحسین عظیمی

۱۴:۲۵

خیلی شرمنده مردم #فلسطین و لبنان و یمن هستم که اونها دارن جان و مال و زندگی‌شون رو در راه آزادی #قدس شریف میدن و من جز یک راه‌پیمایی ساده و چند تا شعار، کاری از دستم برنمیاد.
@ravayat_nameh

۱۷:۳۹