اقل نصیب این جنگ، تغییر رژیم و ساختار سیاسی چند کشور منطقه است، و ما برای گرفتن بهانه از همان رژیمها، بیانیه میدهیم؟
۱۱:۲۴
به یک معنا الان مورد توافقترین نکته بین رقصندههای شب شهادت رهبری با حسن روحانی و روشنفکرهای دست راستی و گام دومی و تکنوکراتهای هسته سخت قدرت، همین بحث است. بازتعریف شدید و عرفی شده از انقلاب و نیروی انقلابی روبروی آنها کیست؟ همین حزباللهی کف خیابان.
مسلمان مبارز، یک چشمش به صف دشمن باشد و چشم دیگرش پشت سرش را برانداز کند. خطر پشتسر از خطر پیش رو کمتر نیست. زمزمهها بیشتر خواهد شد.
۱۶:۵۹
سنتی و کلاسیک و محاسباتی بیان اینکه ادله این ادعا چیست، شاید در فضای امروز کشور خوشایند نباشد. اما اگر روند همین است که هست، با آنچه که مطلوب میدانیم و میخواهیم، فاصله خیلی زیادی خواهیم داشت.
۲۰:۴۳
آماج
قسمت اول:
برتری زمینی تعمیق یافته در مقابل برتری هوایی؛ فرصتهایی نادر برای بازآرایی خاورمیانه رضا باقری امروز، آتشبس خوب وجود ندارد. رژیم صهیونیستی استاندارد اقدام خود را از سطح انهدام و دفع خطر، به سطح انهدام ظرفیت خطر بالا برده و بلندپروازانه نه حتی اقدام به حذف تهدیدهای مستقیم علیه خود میکند که حتی اجازه وجود ظرفیتهایی که باعث ایجاد توانایی تهدید احتمالی بشوند را نیز نمیدهد. خاورمیانه از نگاه این رژیم زمین گلفی شده که چمنهای آن زیر تیغ تیز جنگندههایش اجازه رشد بیش از اندازهای مشخص را ندارند. از نگاه او ما اکنون زیر نوبت دوم اصلاح هستیم. برای این رژیم، چه نظام سیاسی ایران تغییر بکند چه نکند، این آخرین نوبت چمنزنی نخواهد بود. دفعات دیگری در راه است و هر بار در بازهای کوتاهتر از دفعه قبل و هر بار راحت از گاه پیشین. آتشبس، فرصت تیز کردن تیغهای این دستگاه چمنزنیست. پایان نبردی که امروز گردوخاک میدان آن از کران تا کران غرب آسیا بلند است، و دود آن به چشم بازارهای غرب و شرق رفته، تنها پایان یک رخداد نیست. چنانچه اختتام این نبرد بطریق یک جنگ سنگین و با سرنگونی یک طرف و پیروزی قاطع طرف دیگر صورت پذیرد، که طرح بحث این یادداشت لاجرم و به مرور رخ خواهد داد. اما حتی در سرراستترین حالت اختتام نبرد، که معمولا یک توافق آتشبس است نیز، باید به این طرح بحث جدی فکر کرد، سریع هم فکر کرد و به سرعت نیز اقدام نمود. میخواهیم برخلاف میل باطنی، به ایده آتشبس فکر کنیم: یک توافق آتش بس یا توانسته در اولین و اصلیترین بند خود آمریکا را کاملا از منطقه بیرون رانده و ارتباط کشورهای منطقه با اسرائیل را ملغی کند یا نتوانسته است. اگر فقط همین یک مورد در هر توافقی تعبیه نشده باشد، ما مجددا به وضعیتی که در ابتدای یادداشت توضیح دادیم باز میگردیم. خیلی سریع، یا نهایتا آبانماه، پس از انتخابات میاندورهای آمریکا مورد حملهای از جانب دشمنی که اکنون تجدید قوا کرده قرار میگیریم. درحالیکه خود از دفعه قبل آسیبپذیرتریم. صورت دیگر این است که توافق آتشبس توانسته خروج آمریکا و عدم احیای پایگاههای ویران شده و گسست ارتباطات اعراب با اسرائیل را تضمین کند؛ که این نیز محال به نظر میرسد. این راه برای او یکطرفه است و سمت دیگر بسته شده است. برای ما نیز چنانچه خیال خودکشی در سر نداشته باشیم، وضعیت تفاوت ندارد و اختتامی اینگونه بر این جنگ، عملا منتفیست. این همان معنای جنگ وجودی است.
قسمت دوم در ادامه
@bagheri_amaaj
۱۳:۵۳
آماج
خیزش «بال شیعی» و فرصتهایی برای بازآرایی غرب آسیا
رضا باقری پور
تامین مطلوب جمهوری اسلامی در فراسوی یک جنگ کلاسیک و محاسباتی رقم میخورد.
براندازی یک نظم، از مسیر اقداماتی که در درون آن نظم استاندارد دانسته و پذیرفته شده است، ممکن نیست. باید به شکلی گسستی عمل کرد.
گسست و انجام عمل نظم ساز، فاصلهی بین اصابت پهپاد به پایگاههای آمریکایی بحرین تا اقدام برای سرنگونی نظام سیاسی آن است.
ارجاع به یادداشت اصلی
@bagheri_amaaj
سابقا عرض شده بود(مانند کلیپ بالا) که رژیمهای مثل آلخلیفه بقای خود را بر دو مولفه یعنی پایگاههای آمریکایی و نیروی سرکوب سعودی بنا کردهاند. از این دو، یکی نیست و دیگری بشدت متزلزل است. حالا خبر رسیده که بحرین راه را برای واردات نیروی سرکوب اردنی باز کرده است. نباید این فرصت تاریخی را از دست داد. از یکجا که آغاز شود، دومینوی «بیداری اسلامی دوم، بیداری رهبر شهید» آغاز خواهد شد. در اردن، در قطیف و...
۱۷:۴۶
جنگ شکلی اقتصادی پیدا کرده که این البته درست نیست. این جنگ، مزیت ما نیست و مدام مارا در وضعیت تلافی قرار میدهد و نه ابتکار عمل.
جنگ باید «جغرافیا» و «سیاست» را هدف قرار دهد. ما در این جنگ باید متحدهای خفته و دربند خود را آزاد کنیم و حتی بسازیم.ایران، کشور تنهایی نیست. ما درگیر کلیشهی «تنهایی استراتژیک» نیستیم. ما متحدانی خفته داریم که باید آنها را فرابخوانیم.بحرین، متحد بالقوه ماست. اصلیترین پایگاه آمریکا در بحرین، نهاد سلطنت آن است. اصلیترین پایگاه اسرائیل در آذربایجان، رژیم حاکم بر آن است. ما متحدانی در کرانه باختری داریم. متحدی که اکنون بین دو اهرم تشکیلات خودگردان و دیوار حائل رژیم، در فشار قرار دارد.
جنگ باید راه خود را به سمت سیاست و جغرافیا باز کند و هرمز و بابالمندب را به عنوان جوانب نبرد به خدمت بگیرد نه اینکه محور خود را هرمز قرار دهد. در فاصلهای که ما منتظریم تا کندلهای نفتی روی نمودار مثبت بسته شود و چشم به دلار به دلار گران شدن نفت داریم، همه زیرساختهای اقتصادی و نظامی ما زیر ضربه قرار میگیرد. شاید در حال پرداخت هزینه زیادی باشیم. باید به آن فکر کنیم.
وجودی فهمیدن جنگ، آنجایی رخ مینماید که خلاف و ورای محاسبه عمل کنیم. هرمز همیشه در محاسبه بود. هر چقدر هم که شاهکار خلق کنیم، این نبرد هنوز محاسباتی و کلاسیک است. باید ساختار مرزهای سایکس_پیکو را در هم کوبید. باید رژیمهای سیاسی را وارد آتش کرد و نه فقط تاسیسات نفتی رژیمها را.
بعد از این مرحله است که دو برابر این مقدار، ظرفیتهای خاموش دیگر خلق و احیا خواهد شد. این موضوع کمتر از خودسوزی یک دستفروش در تونس نیست. بیداری اسلامی دومی، منطقه را در تلاطم میاندازد. که بعید نیست تا سودان و مصر و مراکش را درگیر سازد.
۱۷:۰۱
آماج
جور دیگری باید جنگید. باید متحدین منجمد شده را به آتش موشک گرم کرد جنگ شکلی اقتصادی پیدا کرده که این البته درست نیست. این جنگ، مزیت ما نیست و مدام مارا در وضعیت تلافی قرار میدهد و نه ابتکار عمل. جنگ باید «جغرافیا» و «سیاست» را هدف قرار دهد. ما در این جنگ باید متحدهای خفته و دربند خود را آزاد کنیم و حتی بسازیم. ایران، کشور تنهایی نیست. ما درگیر کلیشهی «تنهایی استراتژیک» نیستیم. ما متحدانی خفته داریم که باید آنها را فرابخوانیم. بحرین، متحد بالقوه ماست. اصلیترین پایگاه آمریکا در بحرین، نهاد سلطنت آن است. اصلیترین پایگاه اسرائیل در آذربایجان، رژیم حاکم بر آن است. ما متحدانی در کرانه باختری داریم. متحدی که اکنون بین دو اهرم تشکیلات خودگردان و دیوار حائل رژیم، در فشار قرار دارد. جنگ باید راه خود را به سمت سیاست و جغرافیا باز کند و هرمز و بابالمندب را به عنوان جوانب نبرد به خدمت بگیرد نه اینکه محور خود را هرمز قرار دهد. در فاصلهای که ما منتظریم تا کندلهای نفتی روی نمودار مثبت بسته شود و چشم به دلار به دلار گران شدن نفت داریم، همه زیرساختهای اقتصادی و نظامی ما زیر ضربه قرار میگیرد. شاید در حال پرداخت هزینه زیادی باشیم. باید به آن فکر کنیم. وجودی فهمیدن جنگ، آنجایی رخ مینماید که خلاف و ورای محاسبه عمل کنیم. هرمز همیشه در محاسبه بود. هر چقدر هم که شاهکار خلق کنیم، این نبرد هنوز محاسباتی و کلاسیک است. باید ساختار مرزهای سایکس_پیکو را در هم کوبید. باید رژیمهای سیاسی را وارد آتش کرد و نه فقط تاسیسات نفتی رژیمها را.
باید روی زمین، به صورت نقطههای پراکنده شروع به خاک گرفتن کرد. گروههای فلسطینی در اردن، کرانه باختری در مرزهای رژیم، عربهای داخل رژیم، نیروهای عراقی علیه کویت، قطیف در عربستان، شیعیان بحرین و آذربایجان، پیشروی زمینی انصارالله، علویان در جولان بعد از این مرحله است که دو برابر این مقدار، ظرفیتهای خاموش دیگر خلق و احیا خواهد شد. این موضوع کمتر از خودسوزی یک دستفروش در تونس نیست. بیداری اسلامی دومی، منطقه را در تلاطم میاندازد. که بعید نیست تا سودان و مصر و مراکش را درگیر سازد.
زیر این خاورمیانهی آمریکایی، یک خاورمیانهی انقلابی دفن شده، باید کمی خاک را از رویش برداشت. آنوقت نفس میکشد و برمیخیزد. فقط نباید برنامهریزی شده و با محاسبه ریاضیاتی فکر کرد و نباید تمنای پیشبینی پذیری داشت.
از بحرین و کرانه باختری آغاز کنید. حمله موشکیای هم اگر هست، باید معطوف به برداشتن موانع انقلاب و خیزش در اینها باشد نه انبار شرکت آمازون. گیتهای دیوار حائل، پادگانها و پاسگاههای بحرین، پل ارتباطی بحرین_عربستان و...
@bagheri_amaaj
همان دستنوشتهی معروف شهید حسن باقری، که روزهایی نزدیک به همین ایام نوشت(۵فروردین ۱۳۶۰):
باید بخود جرأت داد
که این جنگیدن بدرد نمیخورد و لازم است که استراتژیها در این جنگ عوض شود.
@bagheri_amaaj
باید بخود جرأت داد
که این جنگیدن بدرد نمیخورد و لازم است که استراتژیها در این جنگ عوض شود.
۱۹:۲۶
بخش اول یک یادداشت:
پیروزی، مارا دگرگون خواهد کرد. تاریخ دویست ساله ایران، نوع فکر ما، تالیفات و مجادلات سیاسی و اجتماعی ما بیاستثنا و بوضوح متاثر از شکست ایران از روسیه (۱۲۲۸.۱۲۴۳) است. تاریخ ما چیز دیگری بود و فکر و صورت اجتماعی ما نوع دیگری، اگر آن رویارویی رخ نمیداد یا به شکست نمیرسید. یک خط در این کشور نوشته نشد و یک جمله خطبه سیاسی خوانده نشد مگر اینکه تبار روشنی از آن نقطه داشت.
اکنون یک دژاوو تاریخی را تجربه میکنیم. به همین قیاس، درگیری حاضر با ایالات متحده چنانچه منتج به پیروزی روشنی برای ما شود، زلزلهای در فکر و تاریخ ایرانی رخ خواهد داد.
روندهای مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حول دالهای «اسلامی، ملی، مقاومتی و ضد استعماری» تثبیت شده یا تغییر مسیر میدهند. ما دیگر به پاسخی مجرب رسیدهایم که انتهای این تنویر تاریخی، علیالقاعده این است که نیروی تجددطلب و مدرنیست به حاشیه رانده شده است، ریشه روشنفکر استعماری خشک شده و بیماری مزمن پیوستن به بُرادرهای جهانی و هژمونیک، چه در فرهنگ چه در سیاست و چه در اقتصاد، برای همیشه متوقف شده است.
ادامه
۱۶:۰۴
آماج
صورتبندی آمریکایی اصلاحات در کمین است بخش اول یک یادداشت: پیروزی، مارا دگرگون خواهد کرد. تاریخ دویست ساله ایران، نوع فکر ما، تالیفات و مجادلات سیاسی و اجتماعی ما بیاستثنا و بوضوح متاثر از شکست ایران از روسیه (۱۲۲۸.۱۲۴۳) است. تاریخ ما چیز دیگری بود و فکر و صورت اجتماعی ما نوع دیگری، اگر آن رویارویی رخ نمیداد یا به شکست نمیرسید. یک خط در این کشور نوشته نشد و یک جمله خطبه سیاسی خوانده نشد مگر اینکه تبار روشنی از آن نقطه داشت. اکنون یک دژاوو تاریخی را تجربه میکنیم. به همین قیاس، درگیری حاضر با ایالات متحده چنانچه منتج به پیروزی روشنی برای ما شود، زلزلهای در فکر و تاریخ ایرانی رخ خواهد داد. روندهای مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حول دالهای «اسلامی، ملی، مقاومتی و ضد استعماری» تثبیت شده یا تغییر مسیر میدهند. ما دیگر به پاسخی مجرب رسیدهایم که انتهای این تنویر تاریخی، علیالقاعده این است که نیروی تجددطلب و مدرنیست به حاشیه رانده شده است، ریشه روشنفکر استعماری خشک شده و بیماری مزمن پیوستن به بُرادرهای جهانی و هژمونیک، چه در فرهنگ چه در سیاست و چه در اقتصاد، برای همیشه متوقف شده است. ادامه
@bagheri_amaaj
صورتبندی آمریکاییِ اصلاحات در کمین است
اما داستان ایران به این راحتی به صلاح ختم نمیشود. از دریچهی فرصت اصلاح، هم فرشته رد میشود و هم دیو.
به چشم جمعبندی که نگاه کنیم، پروژه اصلاحطلبی و اصلاحات به عنوان همجوارترین گفتمان درون ایران با آمریکا چیزی جز این موارد نبود :۱_پیوستن به نظم بازار در امتداد نظم بازار جهانی به مدیریت هژمون۲_ به تبع مورد اول، اقتصادی سازی سیاست خارجی و اولویت نقد کردن(به معنای صرف اقتصادی) قدرت و مزیتها و کاهش ماموریتهای سیاسی و انقلابی ۳_ جایگزینی جامعه انقلابی با جامعه مدنی، ایدئولوژی امی و اسلامی با گفتار ملی و تعدیل مایهی اسلامی حکومت و نظم خیابان بوسیله جایگزینی معیارهایی مبتنی بر مصالحه، توافق و تکثر
اصلاحات و اساسا راهبرد هویت مدرن در کشور در اهم موارد همین بوده است. اما بدنه برانداز از رده خارج شده و در پرتو نور خیره کننده حضور خیابانی جمعیت مومن، به سایه خزیده است. کارگزار برانداز و رفورمیست نیز در چنین فضایی شأنیت کنش موثر ندارد. اما «براندازان صبور» چرا.
امتناع از خوردن استفراغ دهه هفتاد با ادویه «بزن که خوب میزنی»، آخرین سطح این نبرد است.
۸:۲۱
۹:۲۳
این تجمعات چیستند؟ تبارش چیست؟ مصالحش کدام و دشمنانش که هستند؟
این تجمعات، انتخاب یک کارگزار یا نهاد نیستند. از غنای درونی یک نیروی اجتماعی میجوشند. حاصل عقل یک مدیر یا کارشناس سی یا چهل یا پنجاه ساله نیستند بلکه نتیجه تراکم صدها سال تجربه جمعی بعلاوه سامان معرفتی ویژه خود هستند. این تجمعات شناسنامه دارند. بسط مفهوم هیئتند و زیرساخت آنها موکب است. تجمعات شبانه، کارناوال، جشنواره ملی، گردهمایی، جُنگ یا قالبهایی از این دست نیستند. عقلانیتی سنگین پشت آنهاست و چینش اجزای آن در کنار هم، مثل موکب، مداحی، دعا، استغاثه، نذری و... درکنار هم، اتفاقی نیست. این هارمونی، به شکلی ارگانیک ایجاد شده و این پدیدههای سترگ اجتماعی به ضرورت از دل خلوص هویتی ایجاد میشوند. این خلوص در معرض تهدید گزینشهای مخرب کارشناسی و روشنفکری قرار دارد.
این پدیده هویتی مادامی که خلوص و هاضمه قوی خود را حفظ کند، بالنده است. همهچیزخواری و گزینشگریهای روشنفکری و کارشناسی جهاز هاضمه آن را نابود میکند و پدیده چهل تیکهای میسازد که نهایت کارکرد آن توجیه اوامر قدرت و تکنسینها و کارگزاران سیاسی است. امری که طراوت تجمع را نابود، سلحشوری آن را ذبح و سرخوردگی را مضاعف میکند.
چکیده تمام مداخلات ناسازوار علیه تجمعات را میتوان «عرفی سازی» اجتماع دینی بیان کرد. به رغم همه تلاشهایی که برای جایگزینی یک «ایرانیگری سکولار» به عنوان کانون مفهومی جمهوری اسلامی و میثاق اجتماعی شده، این موقف خطیر جنگ بمانند همه موقفهای قبلی باید این نکته را بخوبی به تصمیمگیران آموخته باشد که به رغم همه گفتار پردازیهای پوششی تحت عنوان انسجام اجتماعی و سرمایه اجتماعی، عرفیگری، روندیست که در نهایت ظرفیت سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی را تحلیل برده و وزن نیروهای معارض او را بیشنه میسازد؛ معارضه داخلی را مضاعف میکند و تنش و انشقاق را حتی به زندگی روزانه میکشاند.
۵:۳۵
نبرد نهایی خیابان، همان ۱۴۰۱ آغاز شده بود.و سرجمع نخبگان سیاسی و فرهنگی و تصمیمساز جمهوری اسلامی آن را نفهمید. و میشود گفت تقریبا باخت. باخته. یک سرریز این باخت، دیماه ۱۴۰۴ بود و پس از این، ناگوارتر میشود و بهتر از این نخواهد شد.چند نقطه عطف برای گردش و تغییر مسیر بود، من جمله همین ایام. که هجوم پرشمار «مستندسازان مجوزدار» و مداح-خوانندهها و... و نوع تصویرسازی باژگونه آنها از تجمعات نشان داد نه تنها تغییر رخ نخواهد داد بلکه صورتبندی اجتماعی پساجنگ بسی مخربتر میشود.و حال، جنگ که اینگونه در حال اختتام است، منجر به جنگی دیگر میشود که اینبار در داخل آغاز خواهد شد.
۱۵:۲۶
آماج
شیوه جنگیدن ما، ادعای ما در مورد ماهیت جنگ که آن را وجودی و نهایی اعلام میکنیم، اصلا تایید نمیکند. سنتی و کلاسیک و محاسباتی بیان اینکه ادله این ادعا چیست، شاید در فضای امروز کشور خوشایند نباشد. اما اگر روند همین است که هست، با آنچه که مطلوب میدانیم و میخواهیم، فاصله خیلی زیادی خواهیم داشت.
@bagheri_amaaj
برجای مانده19/11/1404
۱۵:۲۸
وضعیت تردید، در فضای تصمیمگیری به وضوح قابل رویت است. مذاکره، «اراده هدفدار» و «سلحشوری» که تا یک ثانیه قبل از اعلام آتشبس در ایران میجوشید را به نفع «تردید» و «محاسبه» کشت، یا لااقل میخواهد بکشد.
۱۶:۰۸
۱۲:۰۷
سرعت گرفتم نزدیک بود پلاکارد به هوا برود، سریع چک کرد و گفت «خب الحمدالله عکس رهبر پاره نشد»، عکس آقا مجتبی را میگفت. گفت از ۴ در میدانم. الان هم ساعت ۲۳:۳۰ است. گفت کمی دیگر باید برگردم پارک سمت راه آهن. گفتم چرا آنجا؟ گفت آنجا میخوابم.
بو بردم ماجرا چیست، گفتم نگهبان پارکی؟ اتاق داری؟
گفت نه، بیخانمانم.
کارتن خواب بود.
قصد نوشتن یک روایت با آرایههای ادبی ندارم اما واقعا چند ثانیه به تعلیق درآمدم؛ حالا دیگر من بهت داشتم و او نسبت به پنج دقیقه قبل، انسانی بسیار در خور تامل و دقت بود. از این ثانیهها استفاده کردم و تا لای جمعیت از چشم پنهان شود، نگاهش کردم. به پلاکاردی که اولبار فقط تیر و تخته کج و کوله آن را دیده بودم بهتر نگاه کردم. پر بود از تکجملههای رهبری در مورد «نفی مذاکره». هیچ چیز دیگر نداشت.
انتهای نیاز اقتصادی بود و روزی ده ساعت برای نفی مذاکره بالا تا پایین شهرش را راه میرفت. این همان میانگین خرد خیابان است که از سقف خرد زمامدارانشان بیشتر است.
۲۰:۱۳
فردای آن حمله تا مدتها توسط دستگاه رسمی به نیروی ایمانی و مسلمان کشور که امروز نام «خیابان» بر آن نهادهاند تاخته میشد، که یومالله عین الاسد را تحقیر میکنید و دنبال لوبیای سحر آمیزید.
برای چندمین دفعه، «میانگین خرد خیابان، از سقف خرد کارگزاران و میزهای تصمیمگیری کشور با فاصله بیشتر است»
۷:۲۷
همانگونه که بسیج، از کف خیابان شهر جمع شد و برای ساخت آغل به کوره دهات رفت و همانگونه که دستورکار اسلامخواهانه آن به تبیین و رسانه و... فروکاهیده شده تا هیچ خطر و مزاحمتی برای «جامعه مدنی» درست نکند، «تجمعات» این شبها نیز باید در همان محدودهی زمانی (شب) و همان محدوده مکانی(میادین مشخص شده و حفاظت شده و کادربندی شده توسط نیروهای امنیتی) بماند.
تمام این هندوانههایی که زیر بغل «خیابان» میدهند، تا آنجاییست که این نیرو در «سیمیلاتور خیابان» که تصمیمگیران ساختهاند، بماند. خیابان واقعی، همینی است که در تصرف فحشاست؛ و چیزی در آن جریان دارد که قرین آمریکاست و سر سوزنی نیروی مقاوم علیه آمریکا نیست.خیابان، استعاره ای از عرصه عمومیست. خیابان یعنی پارک، پاساژ، سینما، تئاتر، کافه، دانشگاه. «زندان تنگ میادین» را باز میکنند؟
از جنگ هم مخدری ساختند برای عادی کردن این موضوع. از تجمعات هیچ تصویری بیرون ندادند مگر دختری مکشفه. خفه کردند مخاطب را با «پورنوگرافی هواداری». سیل برنامه سازان و مداح_خوانندههای «مجوزدار» گسیل شد. اما نه عادی میشود و نه اثر واقعی و انهدام کننده این ماجرا خنثی میشود.
۹:۲۹
نیروهای سیاسی فعلی ایران روی کدام زمین ایستادهاند و به چه چیزی تعلق خاطر و گفتار دارند؟
۱-اسلام(دین)اقامه شرع، ایستادگی بر حجاب، نفی مذاکره، تعریف منازعه با غرب در چارچوبی وجودی، تحمیل هزینه به غرب تا حد منصرف سازی او، مدافع مسئولیت اقتصادی دولت در جامعهکمترین نماینده در سیستم سیاسی و نظام، بیشترین جمعیت سیاسی و فعال در جامعه.
۲- دولت (state)بقای نقشه فعلی قدرت، مصلحت، میانجیگری بدون تعلق و تعصب به سرمایه(بازار) یا دین، بی رغبت (نه له، نه علیه) به موضوع شریعت و حجاب، مذاکره به مثابه ابزار نقد کردن قدرت، تعریف مناقشه با غرب عمدتا در چارچوب ژئوپولیتیک، مدیریت چالش با هژمون و بررسی امکان های کاهش تنش بوسیله ایجاد موازنه یا ذینفع ساختن غرب در ایران به حیث اقتصادی، صبر راهبردی، در تلاش برای کنارهگیری از مسئولیتهای اقتصادی در جامعه و همزمان حفظ منافع قدرت مدیریت و تصمیمگیری و تمتع اقتصادی، بدنه سازی در رسانه( خبرگزاری، مستند، بلاگری)، مداح، سینما، اندیشکده / توزیع رانت و ایجاد وابستگی و شبکهسازیتقریبا بدون عمق اجتماعی
۳- سرمایه (بازار)مذاکره به مثابه ادغام در نظم هژمون، شریعتستیز، مخالفت با حجاب، تعریف منازعه با غرب به مثابه توضیح عقبماندگی و عدم توسعه، سازش و حل همهجانبه مسائل با هژمون، تسلط قواعد بازار بر دولت
تعامل با طیف چپ و تکنوکراتهای راست، بدون مرزبندی با اپوزوسیون و البته بهرهمند از جاده سازی سیاسی و بسیجگری اجتماعی آنهاتلاش شدید برای تسخیر عرصه عمومی و بسط نشانگان هویت عرفی و سکولار
۱۶:۳۳