بله | کانال کارگروه حکمرانی آموزش عالی
عکس پروفایل کارگروه حکمرانی آموزش عالیک

کارگروه حکمرانی آموزش عالی

۱۸۵ عضو
thumbnail
undefinedدانشگاه مصونیت نه، مسئولیت می‌آورد!نقدی به مصونیت نمادین
undefined محدثه سلطان محمدی؛ پژوهشگر حکمرانی آموزش عالی مرکز نوآوری کوثر

undefinedقسمتی از متن :
« یکی از چالش‌های مهمی که در سال‌های اخیر در فضای عمومی قابل مشاهده است، شکل‌گیری نوعی تصور نانوشته از «مصونیت نمادین» برای افراد دارای عناوینی چون استاد دانشگاه یا دانشجوست؛ گویی این عناوین، به‌خودی‌خود، فرد را در موقعیتی فراتر از سازوکارهای معمول پاسخ‌گویی حقوقی قرار می‌دهند. چنین برداشتی، چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، در تعارض آشکار با اصول بنیادین دولت قانون‌مدار و اصل مسئولیت‌پذیری اجتماعی دانشگاهی است.»

undefined متن کامل یادداشت در روزنامه فرهیختگان


undefined@HE_Gov

۱۲:۴۴

undefinedآیا «دانشجو» آنقدر مقدس هست که بتواند «تهاجم خارجی» را تطهیر کند؟

برای اینکه بتوان گنجشک را رنگ کرد و به جای قناری فروخت، باید امور وارونه‌تر از این حرف‌ها باشد! همچنین برای اینکه هر گردی، گردو باشد و هر که سیبیل دارد، پدرِ ما نیز قصه از همین قرار است.
و برای اینکه امور تا این اندازه وارونه و از آنچه ما به عنوان واقعیت می‌شناسیم، خارج شود، به قدرتی لایتناهی نیاز است که در هر صورت از وجهی قدسی بهره‌مند خواهد بود.
اکنون پرسش اینجاست که آیا عنوانِ مقدس دانشجو که به شانه‌ خالی‌کردن از هرگونه مسئولیت علمی، اجتماعی، سیاسی و حقوقی میل دارد، می‌تواند با تمسک به زیباترین واژگان در بیانیه‌ها، دوباره معجزه بیافریند؟
آیا دانشجو(دامت افاضاته) به قدری مقدس هست که بتواند با نفی آنچه که استبداد خفقان‌آور(!) می‌خواند، استعمار و سلطه کشورهای خارجی را غسل دهد؟
آیا دانشجو به قدری مقدس هست که واژگان زیبایش ـ علی‌رغم مصادیق خطرناکی که در واقعیت دارد ـ بالاخره بتواند ایده‌آل ما را از «شهر» به «شهربازی» تغییر دهد...؟ غافل و البته بسیار آزاد؟

#نظرگاه

undefined@HE_Gov

۱۲:۱۵

thumbnail
undefinedو آیا این شخصیت در طی سالیان، بدون تغییر مانده است؟

undefined@HE_Gov

۹:۱۵

undefined️ از هفت روز نیز گذشت!
قلب‌های آتش‌گرفته از شهادتِ آن نفس زکیّه، با «ایستادگی» و «گشودن درهای جدید» به خود دلداری می‌دهد.
اما اگر دری در این روزها گشوده می‌شود یا به گشایش آن در آینده امیدی هست، مشروط به همان «متفاوت دیدنِ امور» است؛ آنچه که امام راحل و امام شهید در موضوع دانشگاه، تحت عنوان اسلامی شدن از آن یاد می‌کردند -علی رغم تفاسیر نادرست- تاکید بر همین نکته بود که دانشگاه در ایران باید بتواند «بدون تکیه به اجانب» به فعالیت علمی بپردازد. در اینجا «اسلامی شدن»، نوید امکانی برای متفاوت دیدن وقایع جهان است. این متفاوت دیدن نه به معنای درک غیرواقعی، بلکه فرصتی برای دستیابی به لایه‌های عمیق‌تر و گسترده علم به شمار می‌رود. علمی که نه وسیله‌ای برای استعمار بلکه پلی به سوی استقلال، آزادی و هدایت خواهد بود.
اکنون نیز مصداق تحقق دانشگاه و نهاد علمی که بتواند از اتکای به اجانب فاصله بگیرد و زمینه‌ای برای «نصر» در اسلام و ایران را فراهم آورد، در تعیین نسبت با آمریکا و تسلطش در تار و‌ پود ما متمرکز می‌شود. اینکه:
 undefinedچگونه می‌توان امور را غیرآمریکایی دید؟
 undefinedچگونه می‌توان درباره امور غیر/ضدِ آمریکایی فکر کرد؟
 undefinedچگونه می‌توان غیر/ضدِ آمریکایی عمل کرد؟


به یادِ خامنه‌ای عزیزتر از جان، مرور می‌کنیم:« تا کی باید ما بنشینیم، مصرف‌کنندۀ علمِ دیگران باشیم؟... شاگردی یک حرف است، تقلید یک حرف دیگر است!»(۱۳۹۷/۰۳/۲۰).


undefined@HE_Gov

۱۶:۵۵

undefined یکی از تکه‌های پازل «ایده دانشگاه» در میان جنگ پیدا شده‌است!
اگر پرسش‌ها و نیازهای ما واقعی باشند، هرگاه نیم‌چه جوابی رخ بنماید، به سرعت از سوی ما تصاحب خواهد شد. در سال‌های اخیر، مسئله «ایده دانشگاه» یکی از همین نیازهای اساسی بود که با وجود اهمیت و ضرورت بسیار، از مدار انتزاع خارج نمی‌شد و به نتیجه‌گیری روشن و عملی نمی‌انجامید. به این معنا که هیچ‌گاه ارزیابی شفافی از اینکه چرا یک ایده خاص از دانشگاه در ایران مطلوب یا برگزیده است، به دست نمی‌آمد. اغلب ایده‌ها می‌توانستند قابل قبول به نظر برسند، اما در مرحله اجرا، تنها بر اساس شهرت یا هماهنگی با روندهای جهانی از سوی سیاستگذاران انتخاب می‌شدند.
به هر حال، جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، همراه با تحولاتی که پیش از آن در دانشگاه‌ها جریان داشت، زمینه‌ای عینی و تجربی برای آزمودن این مسئله فراهم کرد. سکوت و انفعال بخشی از جامعه دانشگاهی در برابر وقایع پیش از جنگ — به‌ویژه در برابر حرکت‌هایی از سوی برخی دانشجویان و استادان که افزون بر سلطنت‌طلبی، از مداخله خارجی و ورود نظامی آمریکا حمایت می‌کردند — بار دیگر موضوع «اقتضائات جغرافیایی ایران» و احتمالات دائمی تهاجم بیگانه را به میان آورد.
به عبارت دیگر، کشوری که در طول تاریخ همواره طمع‌ها را برانگیخته، در آینده نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود. این تجربه مکرر، نیازمند نهاد علمی است که نه‌تنها نسبت به این واقعیت آگاهی‌بخشی کند، بلکه در برابر هر گفتمانی که به هرشکل به تطهیر تهاجم خارجی می‌پردازد، فعالانه به کنش‌گری و نظرورزی بپردازد.
تجربه کنونی به مثابۀ نانی که هنوز بیات نشده، گویای قطعه‌ای از پازل ایده دانشگاه است که ارزش خود را در واقعیت ایران امروز آشکار می‌کند:
یعنی مولفۀ «حساسیت نظری و عملی نسبت به مداخله خارجی در ایران».
اگر برای ایران، ایدۀ دانشگاهی جست‌وجو می‌شود، از این مؤلفه اجتنابی ندارد.
پ.ن: این جملات شاید سیاسی به نظر آیند، اما آنگاه که واقعیت با صدایی سهمگین خود را عیان می‌کند، مرز میان علم و سیاست از میان می‌رود.
#نظرگاه
undefined@HE_Gov

۱۸:۵۵

«به آنان که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید؛ بلکه[آن‌ها] زنده‌اند!»(بقره، ۱۵۴).
سرکار خانم محدثه سلطان‌محمدی
شهادت جمعی از عزیزانتان در حمله‌ی جنایت‌کارانه‌ی آمریکایی-اسرائیلی قلبمان را به درد آورد. یقین داریم آن رفتگانِ سعادتمند، شاهد زنده‌ای بر پایداری و عزت اسلام و ایران هستند و خون پاک آنان و دیگر شهیدان، مسئولیت همه‌ی ما را در تلاش برای سربلندی ایران و پاسداری از آرمان‌های آن هزارچندان کرده است.
برای شما و همسر گرامی صبر و سکینه‌ی الهی مسئلت داریم و می‌دانیم ایستادگی‌تان در این حادثه، الهام‌بخش ما خواهد بود.

undefinedundefined@HE_Gov

۱۵:۵۶

thumbnail
undefinedرامی عبده فلسطینی، استاد حقوق دانشگاه متروپولیتن منچستر :
undefinedده‌ها دانشگاه ایرانی، از جمله دانشگاه اصفهان و دانشگاه علم و صنعت در تهران، هدف قرار گرفته‌اند.
undefinedدر لبنان، جنگ اسرائیل با حمله به دانشگاه لبنان آغاز شد. در غزه، همه دانشگاه‌ها ویران شده‌اند. مشکل اسرائیل با آموزش چیست؟

undefined@HE_GOV

۵:۵۶

کارگروه حکمرانی آموزش عالی
undefined یکی از تکه‌های پازل «ایده دانشگاه» در میان جنگ پیدا شده‌است! اگر پرسش‌ها و نیازهای ما واقعی باشند، هرگاه نیم‌چه جوابی رخ بنماید، به سرعت از سوی ما تصاحب خواهد شد. در سال‌های اخیر، مسئله «ایده دانشگاه» یکی از همین نیازهای اساسی بود که با وجود اهمیت و ضرورت بسیار، از مدار انتزاع خارج نمی‌شد و به نتیجه‌گیری روشن و عملی نمی‌انجامید. به این معنا که هیچ‌گاه ارزیابی شفافی از اینکه چرا یک ایده خاص از دانشگاه در ایران مطلوب یا برگزیده است، به دست نمی‌آمد. اغلب ایده‌ها می‌توانستند قابل قبول به نظر برسند، اما در مرحله اجرا، تنها بر اساس شهرت یا هماهنگی با روندهای جهانی از سوی سیاستگذاران انتخاب می‌شدند. به هر حال، جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، همراه با تحولاتی که پیش از آن در دانشگاه‌ها جریان داشت، زمینه‌ای عینی و تجربی برای آزمودن این مسئله فراهم کرد. سکوت و انفعال بخشی از جامعه دانشگاهی در برابر وقایع پیش از جنگ — به‌ویژه در برابر حرکت‌هایی از سوی برخی دانشجویان و استادان که افزون بر سلطنت‌طلبی، از مداخله خارجی و ورود نظامی آمریکا حمایت می‌کردند — بار دیگر موضوع «اقتضائات جغرافیایی ایران» و احتمالات دائمی تهاجم بیگانه را به میان آورد. به عبارت دیگر، کشوری که در طول تاریخ همواره طمع‌ها را برانگیخته، در آینده نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود. این تجربه مکرر، نیازمند نهاد علمی است که نه‌تنها نسبت به این واقعیت آگاهی‌بخشی کند، بلکه در برابر هر گفتمانی که به هرشکل به تطهیر تهاجم خارجی می‌پردازد، فعالانه به کنش‌گری و نظرورزی بپردازد. تجربه کنونی به مثابۀ نانی که هنوز بیات نشده، گویای قطعه‌ای از پازل ایده دانشگاه است که ارزش خود را در واقعیت ایران امروز آشکار می‌کند: یعنی مولفۀ «حساسیت نظری و عملی نسبت به مداخله خارجی در ایران». اگر برای ایران، ایدۀ دانشگاهی جست‌وجو می‌شود، از این مؤلفه اجتنابی ندارد. پ.ن: این جملات شاید سیاسی به نظر آیند، اما آنگاه که واقعیت با صدایی سهمگین خود را عیان می‌کند، مرز میان علم و سیاست از میان می‌رود. #نظرگاه undefined@HE_Gov
undefinedدر گرامیداشت تکه پازلِ یافت‌شده
جنگ جاری، نقد بودنِ واقعیت را با هیچ نسیه‌ای از حرف و حدیث معاوضه نمی‌کند. از این رو، سخن از شرایط و اقتضائات هرچیزی که می‌تواند گونه‌ای از ایده تلقی شود، ضرورت می‌یابد. دیگر نمی‌توان به دلیل شهرت یا بداهت ایده‌های جهان‌شمول یا ارزش‌های دیرین بشری، از آن‌ها دفاع کرد اما از بیان مقدمات و لوازم تحقق آن غافل شد. فرایند جنگ، ایده‌هایی را که مایه‌ای برای تحقق بقا( در نسبت با انسانی که از اساس موجودی فانی است) ندارند ، نابود می‌کند یا صرفاً به جملاتی تبدیل می‌کند که در هیچ زمانی خواننده‌ای نخواهند داشت.
تکه‌پازل ایدۀ دانشگاه در ایران نیز از این فرایند، به دور نبوده و با توجه به زمینۀ فرهنگی ما، مستعدّ تبدیل به شعاری است که هیچ‌وقت دنبال نشود. در راستای اجتناب از این نتیجه رایج، باید به لوازمی پرداخت که از تعیّن «حساسیت نظری و عملی به مداخلۀ خارجی در ایران» پشتیبانی می‌کند. این لوازم که بیشتر مجموعه‌ای از نگرش‌ها به شمار می‌رود و صِرف آگاهی به آن نیز ثمربخش خواهد بود، از این قرار است: undefinedundefinedundefinedundefined

undefined@HE_Gov

۱۹:۳۳

کارگروه حکمرانی آموزش عالی
undefinedدر گرامیداشت تکه پازلِ یافت‌شده جنگ جاری، نقد بودنِ واقعیت را با هیچ نسیه‌ای از حرف و حدیث معاوضه نمی‌کند. از این رو، سخن از شرایط و اقتضائات هرچیزی که می‌تواند گونه‌ای از ایده تلقی شود، ضرورت می‌یابد. دیگر نمی‌توان به دلیل شهرت یا بداهت ایده‌های جهان‌شمول یا ارزش‌های دیرین بشری، از آن‌ها دفاع کرد اما از بیان مقدمات و لوازم تحقق آن غافل شد. فرایند جنگ، ایده‌هایی را که مایه‌ای برای تحقق بقا( در نسبت با انسانی که از اساس موجودی فانی است) ندارند ، نابود می‌کند یا صرفاً به جملاتی تبدیل می‌کند که در هیچ زمانی خواننده‌ای نخواهند داشت. تکه‌پازل ایدۀ دانشگاه در ایران نیز از این فرایند، به دور نبوده و با توجه به زمینۀ فرهنگی ما، مستعدّ تبدیل به شعاری است که هیچ‌وقت دنبال نشود. در راستای اجتناب از این نتیجه رایج، باید به لوازمی پرداخت که از تعیّن «حساسیت نظری و عملی به مداخلۀ خارجی در ایران» پشتیبانی می‌کند. این لوازم که بیشتر مجموعه‌ای از نگرش‌ها به شمار می‌رود و صِرف آگاهی به آن نیز ثمربخش خواهد بود، از این قرار است: undefinedundefinedundefinedundefined undefined@HE_Gov
undefined شجاعت علمی در برابر محافظه‌کاری علمی

مسئلۀ بسیاری از اساتید و حتی دانشجویان در شرایط بحرانی، «ندانستن» و خلأ تبیین نیست. از این رو افزایش امکانات فهم و شواهد، این افراد را یاری نخواهد کرد؛ ایشان «کناره‌ها» را برگزیده‌اند.
در کناره‌گزینی، هرچه که مهم باشد، دانستن یا ندانستن در آن مهم نیست. چرا که نشستن در کناره‌ها، واقعیت‌ها را از ما دور و نیاز به دانستن را درون ما تضعیف می‌کند.
اما هر اندازه که ضعف علمی این اشخاص در آینده، پیش‌بینی‌پذیر است، مطلب کنونی، مربوط به سوءبرداشت ایشان در زمان حاضر است. این افراد که آدم‌های جاهل و بدی هم نیستند، بنا بر ویژگی‌های شخصیتی خویش، صرفاً محافظه‌کارند و نه تنها خود را با همین سیاق پذیرفته‌اند بلکه به جای تلقی آن به عنوان اختلال، چنین مواجهه‌ای را از اساس «منش علمیِ» مطلوب معرفی می‌کنند. اما چالش‌هایی در این برداشت وجود دارد که علاوه بر تعارض با تکه پازل ایدۀ دانشگاه در ایران( یعنی همان حساسیت نظری و عملی به مداخله خارجی)، در دو نکتۀ کلیدی، قابلیت اقناع خود را از دست می‌دهد:
نخست، محافظه‌کاری علمی زمانی می‌تواند یک انتخاب و نه شانه‌خالی‌کردن از یک مسئولیت باشد که اشخاص به صورت جداگانه و به دور از نهادعلم، امور را فراگرفته و به فعالیت علمی پرداخته باشند. اما در دوره‌ای که وجه نهادی موضوع، از برجستگی قابل توجهی برخوردار است، سخن از نسبت نهاد علم با دولت و جامعه و مناسبات مالی‌ای که در این بین در جریان است، لایه‌های دیگری را آشکار می‌کند. هنگامی که بهترین دانشگاه‌های ایران از سوی نهاد دولت و منابعی که متعلق به تمام مردم و جامعه ایران است، تامین مالی و تسهیلاتی می‌شوند، آیا افراد دانشگاهی می‌توانند در دفاع از منشِ علمی(!) به عنوان یک جمع‌بندی شخصی و فردی سخن بگویند؟ آیا واقعا در این تصمیم‌گیری تنها هستند یا به مسئولیت‌های اجتماعی خود پشت کرده‌اند؟
دوم، امکان‌سنجیِ محافظه‌کاری علمی در جغرافیای ایران نشان می‌دهد که شرایط و اقتضائات متناوب این سرزمین، مانع از پایداریِ «کناره‌ها» برای کناره‌گزینان خواهد بود. جغرافیایی که در ابعاد گوناگون یک «میدان» و «میانه» به شمار می‌رود، ضلعی و کناره‌ای ندارد که بخواهد کسی را در خود جای دهد. بنابراین محافظه‌کاری‌ای که می‌تواند در جغرافیایی دیگر، زیرکی تلقی شود، در این خاک، حماقتی بیش نخواهد بود.
بر این مبنا شجاعت علمی در برابر محافظه‌کاری علمی، یکی از لوازم پشتیبان ایده‌ای است که امید به پرورش آن داریم.

#محافظه‌_کاری_علمی#شجاعت_علمی


undefined@HE_Gov

۱۹:۳۷

کارگروه حکمرانی آموزش عالی
undefinedدر گرامیداشت تکه پازلِ یافت‌شده جنگ جاری، نقد بودنِ واقعیت را با هیچ نسیه‌ای از حرف و حدیث معاوضه نمی‌کند. از این رو، سخن از شرایط و اقتضائات هرچیزی که می‌تواند گونه‌ای از ایده تلقی شود، ضرورت می‌یابد. دیگر نمی‌توان به دلیل شهرت یا بداهت ایده‌های جهان‌شمول یا ارزش‌های دیرین بشری، از آن‌ها دفاع کرد اما از بیان مقدمات و لوازم تحقق آن غافل شد. فرایند جنگ، ایده‌هایی را که مایه‌ای برای تحقق بقا( در نسبت با انسانی که از اساس موجودی فانی است) ندارند ، نابود می‌کند یا صرفاً به جملاتی تبدیل می‌کند که در هیچ زمانی خواننده‌ای نخواهند داشت. تکه‌پازل ایدۀ دانشگاه در ایران نیز از این فرایند، به دور نبوده و با توجه به زمینۀ فرهنگی ما، مستعدّ تبدیل به شعاری است که هیچ‌وقت دنبال نشود. در راستای اجتناب از این نتیجه رایج، باید به لوازمی پرداخت که از تعیّن «حساسیت نظری و عملی به مداخلۀ خارجی در ایران» پشتیبانی می‌کند. این لوازم که بیشتر مجموعه‌ای از نگرش‌ها به شمار می‌رود و صِرف آگاهی به آن نیز ثمربخش خواهد بود، از این قرار است: undefinedundefinedundefinedundefined undefined@HE_Gov
undefined اولویت‌بندی ارزش‌ها در نهادعلم

یکی از لوازم تضمین‌کننده حساسیت به مداخله خارجی در دانشگاه، بحثی است که به نحوۀ استقرار ارزش‌ها توجه دارد. پیش‌فرض اصلی در این نگاه این است که ظرفیت ارزش‌ها با یکدیگر یکسان نیست و برخی، زمینه‌ای برای تحقق سایرند. بنابراین مبتنی بر شرایط گوناگون، اولویت‌بندی‌ای باید در جریان باشد. چرا که اگر همۀ ارزش‌ها به یک اندازه مهم باشد، دیگر هیچ نقطه مهم تری وجود ندارد که یک ارزش در آن عینیت یافته و به واقعیت جامعه و تجربۀ روزانه آن راه یابد.
اگر نهاد دانشگاه در این راستا نتواند به نگرشی شفاف در خصوص روابط علّی میان ارزش‌ها دست یابد، هیچ‌گاه نمی‌تواند در نسبت با امری مشخص، حساسیتی نهادی و موثر نشان دهد. چه برسد به این که آن امر، مداخلۀ خارجی و مخاطرات موجودیتی یک ملت باشد. علی‌السویه بودن ارزش‌ها در نهاد دانشگاه موجب می‌شود که مسئله‌ای چون سلب آزادی‌های جزئی و پیامدهای آن با عواقب تهاجم نظامی هم‌رده و هم‌ارز قلمداد شده و بدون هیچ جمع‌بندیِ روشن و کارآمدی، از اقدامات درخور فاصله بگیرد. زیرا اقدام، مبتنی بر یک جمع‌بندی منسجم و در نهایت یک انتخاب اتخاذ می‌شود. اما در غیابِ اولویت‌بندی، «انسجام و انتخاب» بلاموضوع خواهد بود. فقدان امکانِ جمع‌بندی، انتخاب و عمل متناسب با آن در نهاد دانشگاه ایران_ به عنوان پیامدی از همسان پنداشتن ارزش‌ها_ جایگاه این نهاد را نزد نهاد دولت، بازار و مردم، نه تنها ارتقا نبخشیده بلکه به انقطایی دوسویه منجر شده است.
بر این مبنا، «حساسیت» به هر امری، زمانی محقق و راهگشا خواهد بود که همۀ امور لزوما حساس نباشند. در هر موقعیت، مؤلفه‌ای فراتر از سایر عناصر حاضر است که به تمامی اجزا معنا و نقشی دیگر می‌بخشد و شایسته است که اصحاب دانشگاه، پذیرای آن باشند.

#اولویت_بندی


undefined@HE_Gov

۲۰:۰۰

کارگروه حکمرانی آموزش عالی
undefinedدر گرامیداشت تکه پازلِ یافت‌شده جنگ جاری، نقد بودنِ واقعیت را با هیچ نسیه‌ای از حرف و حدیث معاوضه نمی‌کند. از این رو، سخن از شرایط و اقتضائات هرچیزی که می‌تواند گونه‌ای از ایده تلقی شود، ضرورت می‌یابد. دیگر نمی‌توان به دلیل شهرت یا بداهت ایده‌های جهان‌شمول یا ارزش‌های دیرین بشری، از آن‌ها دفاع کرد اما از بیان مقدمات و لوازم تحقق آن غافل شد. فرایند جنگ، ایده‌هایی را که مایه‌ای برای تحقق بقا( در نسبت با انسانی که از اساس موجودی فانی است) ندارند ، نابود می‌کند یا صرفاً به جملاتی تبدیل می‌کند که در هیچ زمانی خواننده‌ای نخواهند داشت. تکه‌پازل ایدۀ دانشگاه در ایران نیز از این فرایند، به دور نبوده و با توجه به زمینۀ فرهنگی ما، مستعدّ تبدیل به شعاری است که هیچ‌وقت دنبال نشود. در راستای اجتناب از این نتیجه رایج، باید به لوازمی پرداخت که از تعیّن «حساسیت نظری و عملی به مداخلۀ خارجی در ایران» پشتیبانی می‌کند. این لوازم که بیشتر مجموعه‌ای از نگرش‌ها به شمار می‌رود و صِرف آگاهی به آن نیز ثمربخش خواهد بود، از این قرار است: undefinedundefinedundefinedundefined undefined@HE_Gov
undefined زبان علمی یا پوستۀ علمی؟
تمسک به پوستۀ نظریات و ارجاعات مکرر به اندیشمندان، برای علمی بودن یک نگرش کافی نیست. پوستۀ علمی، زمانی به بلاغت مفاهیم و گزاره‌ها می‌افزاید که هسته‌ای نیز در جریان باشد؛ هسته‌ای مثمر و استوار.
اگر کاربست عاریتی واژگان نخبگانی، شعبده‌ای باشد که شعبده‌باز را هم بفریبد، پس چه کسی سکۀ تقلبی را از اصل بازشناسد؟
این مطلب از آن رو مهم است که اَشکال مدرن مداخله خارجی، چه از سوی مداخله‌کننده و چه از سوی مداخله‌شونده، با پوسته‌ای علمی و عقلانی(!) به «درخواستی همگانی» تبدیل می‌شود. بنابراین اگر نهادی که عهده‌دار علم در یک جامعه است، تمایزات هسته و پوستۀ علم را از یکدیگر بازنشناسد و غشای علمی تنها ملاک آن برای اعتبار و علم شمردنِ چیزی باشد، نمی‌تواند پشتیبان کارآمدی برای ایدۀ دانشگاه در ایران باشد.



undefined@HE_Gov

۱۷:۰۶

undefinedبه یادِ آن راه-بَر مرور می‌کنیم:« تا کی باید ما بنشینیم، مصرف‌کنندۀ علمِ دیگران باشیم؟... شاگردی یک حرف است، تقلید یک حرف دیگر است!»(۱۳۹۷/۰۳/۲۰).

#تا_کی؟
undefined@HE_Gov

۱۹:۱۵

کارگروه حکمرانی آموزش عالی
undefinedدر گرامیداشت تکه پازلِ یافت‌شده جنگ جاری، نقد بودنِ واقعیت را با هیچ نسیه‌ای از حرف و حدیث معاوضه نمی‌کند. از این رو، سخن از شرایط و اقتضائات هرچیزی که می‌تواند گونه‌ای از ایده تلقی شود، ضرورت می‌یابد. دیگر نمی‌توان به دلیل شهرت یا بداهت ایده‌های جهان‌شمول یا ارزش‌های دیرین بشری، از آن‌ها دفاع کرد اما از بیان مقدمات و لوازم تحقق آن غافل شد. فرایند جنگ، ایده‌هایی را که مایه‌ای برای تحقق بقا( در نسبت با انسانی که از اساس موجودی فانی است) ندارند ، نابود می‌کند یا صرفاً به جملاتی تبدیل می‌کند که در هیچ زمانی خواننده‌ای نخواهند داشت. تکه‌پازل ایدۀ دانشگاه در ایران نیز از این فرایند، به دور نبوده و با توجه به زمینۀ فرهنگی ما، مستعدّ تبدیل به شعاری است که هیچ‌وقت دنبال نشود. در راستای اجتناب از این نتیجه رایج، باید به لوازمی پرداخت که از تعیّن «حساسیت نظری و عملی به مداخلۀ خارجی در ایران» پشتیبانی می‌کند. این لوازم که بیشتر مجموعه‌ای از نگرش‌ها به شمار می‌رود و صِرف آگاهی به آن نیز ثمربخش خواهد بود، از این قرار است: undefinedundefinedundefinedundefined undefined@HE_Gov
undefined شناسایی زمینه‌های مداخله از سوی نهاد علم

مداخله و تجاوز خارجی، یک تصادف نیست بلکه نتیجۀ جمع‌بندی‌های چند لایه از سوی مداخله‌گر است؛ جمع‌بندی‌هایی که صرفاً به ارزیابی‌های نظامی و امنیتی محدود نشده، بلکه تا لایه‌های الهیاتی، فلسفی و روان‌شناختی موضوع نیز پیش می‌رود. ارزیابی‌هایی که باید در نهایت از سوی متجاوز، به مثابۀ «زمینه‌هایی سودمند برای پیروزیِ» او مورد استفاده قرارگیرد. چرا که فرایند تهاجم و مداخله، فرآیندی بی‌خطر نیست و مداخله‌گر زمانی امکانات پیشین خود را به خطر می‌اندازد که به کسب امکانات جدید و گسترده‌تر امیدوار باشد.

بر این مبنا، علی رغم اینکه اقدام به مداخله، اقدامی یک سویه به شمار می‌رود، فراهم کردنِ زمینه‌های آن، دو سویه است. میل به کاشتن زمانی موجه است که زمین حاصلخیزی وجود داشته باشد. شاید معنای لغوی و مثبت «استعمار» با واقعیتِ مخرب آن در همین استعاره مشترک است که انگیزه‌ها با زمینه‌ها به نتیجه می‌رسند. چه نیک باشند و چه شر. به عبارت دیگر، انسان مداخله‌پذیر وجود دارد که انسان مداخله‌گر، می‌تواند به اهدافش برسد. هر اندازه مقدمات مداخله‌پذیری رو به افول گذارد، روحیۀ مداخله‌جویانه و میل به تجاوز، ناکام‌تر می‌شود.

اما چگونه می‌توان از تضعیف و افول مداخله‌پذیری گفت، درحالی که نمی‌دانیم از چه ریشه‌هایی تغذیه می‌کند. آیا مداخله‌پذیری قابل ارزیابی است؟ آیا فقط دشمن می‌تواند بسنجد که ما لقمۀ چربی برای او هستیم یا ما نیز بر چنین پژوهشی قادریم؟ مداخله‌پذیری فرآیندی آگاهانه است یا ناخودآگاه؟ آیا برای همۀ افراد به یک صورت است؟ تا چه اندازه می‌توان از مدیریت آن سخن گفت؟ مداخله‌گر به کدام یک از لایه‌های مداخله‌پذیری بیشتر ضریب می‌دهد؟ آیا این ضریب‌دهی همیشه یکسان است؟ و ده ها پرسش دیگر که نهاد علم در ایران تنها هنگامی به پیگیری آن می‌پردازد که چند پیش‌فرض را از نظر دور ندارد: ۱- مداخله، زمینه‌مند است ۲- جغرافیای چهارراهی ایران، زمینه و مقدمه ثابتی برای مداخله‌گری است ۳- زمینه‌های متغیر و انسانی، قابلیت بازسازی دارند ۴- بازسازی، نیازمند مطالعه و ارزیابی است.
بنابراین پازل نخست ایدۀ دانشگاه در ایران، معنایی ندارد مگر اینکه حساسیت نظری و عملی به مداخله خارجی را به پژوهش در باب مقدمات و زمینه‌های پنهان آن گسترش دهد.

#زمینه_ها


undefined@HE_Gov

۲۰:۰۹

thumbnail
این عکس را باید قاب کرد و روی میزکار گذاشت!
یا هر عکس دیگری از هدف قرارگرفتن دانشگاه‌ها و مراکز علمی در کشور...برای یادآوری روزانهبرای پس زدنِ نگاه‌های خام
که برخلاف آرزوی رسیدن به راحتی در این روزها، به ما یادآوری کند که باید برای «دانستن» به خود سختی بدهیم.باید به یاد داشته باشیم که ما آخرین کسانی هستیم که حق داریم برای طلب علم، ناز کنیم! اگر تا پیش از این، تقی به توقی اصابت می‌کرد و انگیزه‌های ما سرد می‌شد، شاید مرور دائمی این عکس‌ها به ما کمک کند. به ما کمک کند برای حرکت به سمت بلوغِ بیشتر!


undefined@HE_Gov

۱۵:۳۴

آزادی آکادمیک هایدگر.mp3

۱۲:۴۸-۸.۷۹ مگابایت
undefinedخلاصه مقالۀ «ایدۀ هایدگری دانشگاه: مبانی فلسفی مخالفت هایدگر با آزادی آکادمیک»
undefinedنویسنده: حسین مصباحیان
undefinedپژوهشگر راوی: فاطمه بیگدلی

undefined@HE_Gov

۱۵:۳۷

undefinedبه یادِ آن راه-بَر مرور می‌کنیم:« تا کی باید ما بنشینیم، مصرف‌کنندۀ علمِ دیگران باشیم؟... شاگردی یک حرف است، تقلید یک حرف دیگر است!»(۱۳۹۷/۰۳/۲۰).

#تا_کی؟
undefined@HE_Gov

۱۹:۱۹

undefined بر لبه تیغ؛ از عوام‌زدگی علمی تا انزوای نخبگانی
• دانشگاه همواره میدان کشاکشی میان دو وسوسه خطرناک بوده است: از یک سو فروغلتیدن در ورطه عوام‌زدگی علمی و از سوی دیگر، خزیدن در برج عاج انزوا و گسستن از نبض جامعه. قرار گرفتن در میانه این دو، نه یک نقطه ضعف، که نشانه بلوغ نهادی و رسالت حقیقی دانشگاه است.
• عوام‌زدگی در دانشگاه یعنی تنزل معیارهای پژوهش و آموزش به سلیقه بازار هیجانی یا مطالبات سطحی و کوته‌بینانه. یعنی تبدیل شدن استاد به بلاگری که به دنبال اقناع لحظه‌ای جمعیت است و دانشجو به مشتری‌ای که خواستار «فرمول آماده» به جای «تفکر» است. این آفت، دانشگاه را از نهاد تولید فکر به ابزاری در دست قطب‌های قدرت بدل می‌کند. زیرا هنگامی که حقیقت به حراج گذاشته می‌شود، هیاهو و موضع‌گیری‌های هیجانی جایگزین می‌گردند.
• اما آن‌سوی بام نیز پرتگاهی عمیق است. بریدن از جامعه و پناه بردن به شاخه‌های خشک و بی‌روحِ علمی، نسل روشنفکران بی‌خاصیت و متخصصانی را پرورش می‌دهد که در خوش‌بینانه‌ترین حالت، درد مردم را تنها «موضوع پژوهش» می‌بینند. وقتی زبان دانشگاه چنان تخصصی و رمزآلود شود که حتی دانشجوی همان رشته نیز در فهم آن درماند، این «دانش» دیگر حلّال مسائل نیست، بلکه دیواری میان کرسی‌های درس، جامعه و بازار است.
راه درست، «میانه‌داری دشوار» است. یعنی حفظ حریم عقلانیت و صبوری در برابر شتاب‌زدگی عامه، اما گشودن درها به روی پرسش‌های واقعی جامعه. نهاد دانشگاه باید همزمان که «فانوس» است، «آینه» نیز باشد؛ روشن‌گر راه‌های نرفته، اما منعکس‌کننده رنج‌ها و نیازهای مردم. این تعادل حاصل نمی‌شود مگر با بازتولید پیوسته «عقل سلیم انتقادی»؛ عقلی که نه خود را اسیر هیاهوی جامعه کند و نه آن‌قدر شکننده شود که از نفس افتاده در کتابخانه‌های خلوت بماند.

#نظرگاه
undefined@HE_Gov

۱۶:۵۳

بازارسال شده از برآیند
thumbnail
undefinedسکوت، محدودیت یا منطق تأمل؟ جستاری بر کنش سیاسی انسان دانشگاهیundefined روح‌الله طالبی توتی، دانشجوی دکتری مطالعات زنان دانشگاه تربیت مدرسundefined️بخش اول
undefinedدر گیرودار وقایعی که بر ایران امروز می‌گذرد، این انتظار از دانشگاهیان وجود دارد که به فهم عمومی از وضعیت کمک کرده و افق‌های عقلانی‌تری برای مواجهه با بحران‌ بگشایند. با این حال، بنا به تجربه در بسیاری از چنین بزنگاه‌هایی، سکوت نسبی یا  موضع‌گیری محتاطانه‌ی دانشگاهیان پیرامون مسائل خطیر ملّی، پدیده‌ای‌ است که می‌تواند مورد توجه ناظران و حتی انتقاد آنان قرار گیرد. این وضعیت ممکن است به نوعی بی‌مسئولیتی یا بی‌تفاوتی تعبیر شود؛ گویی دانشگاهیان در لحظاتی که جامعه به تحلیل و داوری آنان نیاز دارد، ترجیح می‌دهند در حاشیه بمانند. پیش از داوری، باید به این نکته توجه داد که انتظار می‌رود انسان دانشگاهی، خلاف فعالان سیاسی یا چهره‌های رساطنه‌ای، در چارچوبی حرفه‌ای عمل ‌کند که اساس آن بر تولید و انتقال معرفت استوار است. بنابراین  مطالبه از کنشگری سیاسی از دانشگاهیان نیز باید متناسب با همین منطق تعریف شود.undefinedنقطۀ آغاز کنشگری دانشگاهیان، از نحوۀ بودن دانشگاهی آغاز می‌شود؛ جایی که فرد خود را از یک ناظر منفعل به یک پرسشگر فعال بدل می‌کند. موضع داشتن در دانشگاه به معنای کسب توانایی تحلیل انتقادی و پرسشگری درباره پدیده‌هایی است که معمولاً طبیعی یا بدیهی انگاشته می‌شوند. دانشگاه محل پیوند میان دانش تخصصی و دغدغۀ اجتماعی است. کنشگری تخصصی، خلاف کنش هیجانی و واکنشی، بر استدلال و شواهد تکیه دارد و از همین‌جا مشروعیت و نفوذ می‌یابد. در این معنا دانشگاه به وجدان جامعه بدل می‌شود و نهادی است که پیش از آنکه بحران‌ها به فاجعه بدل شوند، زنگ هشدار را به صدا درمی‌آورد. حتی رادیکال‌ترین اعتراض‌ها در دانشگاه، در عمق خود فراخوانی برای اصلاح و بازگشت به هنجارهای منصفانه هستند. بر این اساس، کنشگری سیاسی دانشگاهی منظومه‌ای است که از مطالعه و بحث آغاز می‌شود، به مطالبه‌گری تخصصی و تمرین مهارت‌های سیاسی می‌رسد و در مواقع لازم به انتقاد و اعتراض منتهی می‌شود. حذف هر یک از اجزای این منظومه، آن را ناقص و ناتوان می‌کند.undefinedبارزترین ویژگی کنشگری دانشگاهی را می‌توان تأنی و تأمل موجود در آن دانست. فضای دانشگاهی اساساً با شتاب و واکنش‌های فوری بیگانه است. انسان دانشگاهی عادت دارد مسئله را در چارچوب‌های نظری بررسی کند، شواهد و داده‌ها را بسنجد و پیامدهای احتمالی سخن خود را در نظر بگیرد. این شیوۀ مواجهه با مسائل، بخشی از منش علمی است که در آن احتیاط معرفتی، سنجیدگی و فاصله گرفتن از هیجان‌های لحظه‌ای اهمیت دارد. از این رو، هنگامی که یک بحران ملّی رخ می‌دهد، واکنش دانشگاهی غالباً به سرعت واکنش‌ها در شبکه‌های اجتماعی یا فضای سیاسی نیست. آنچه ممکن است در نگاه بیرونی به صورت سکوت دیده شود، در بسیاری موارد نتیجه‌ی منطق مبتنی بر تأنی و تأمل در کنشگری دانشگاهی است.undefinedکنشگری انسان دانشگاهی البته محدود به سکوت و تأمل نمی‌ماند و می‌تواند در عرصۀ عمومی نیز حضور داشته باشد؛ اما این حضور معمولاً در قالبی متفاوت از کنشگری سیاسی متعارف بروز می‌کند. ابزار اصلی در این نوع کنشگری تبیین و توضیح است؛ نگارش یادداشت و مقاله، مشارکت در گفت‌وگوهای عمومی و ارائه‌ی چارچوب‌های مفهومی برای فهم بهتر مسائل. انسان دانشگاهی با اتکا بر دانش تخصصی خود می‌کوشد پیچیدگی‌های یک وضعیت را روشن کند، روایت‌های ساده‌انگارانه را به چالش بکشد و افق‌های بدیل برای اندیشیدن پیش روی جامعه قرار دهد. نقش او بیش از آنکه بسیج‌کننده باشد، روشنگر است و وظیفه اصلی‌اش کمک به تعمیق فهم جمعی است. علاوه بر این، استقلال شرط حیاتی این کنشگری است. وابستگی سیاسی، کنش دانشگاهی را از یک نیروی فکری مولد به ابزاری برای تسویه‌حساب تبدیل می‌کند و مشروعیت آن را از بین می‌برد. هم‌چنین این کنشگری باید بر عقلانیت و اتکای به دانش استوار باشد. مزیت نسبی دانشگاهیان، تحلیل دقیق، نقد مستدل و ارائه راه‌حل عملی است تا هر مطالبه با بدیل سازنده‌اش ارائه شود. undefinedنباید از نظر دور داشت تأکید بر فرم و منطق خاص کنشگری دانشگاهی به این معنا نیست که همه‌ی آنچه در این قالب بیان می‌شود لزوماً قابل دفاع یا همسو با منافع عمومی خواهد بود. در فضای دانشگاهی نیز ممکن است دیدگاه‌هایی طرح شود که از نگاه بخشی از جامعه خطا، زیان‌بار یا حتی در تعارض با منافع ملی باشد. اما اگر دیدگاهی به غایت انتقادی یا مناقشه‌برانگیز در چارچوب استدلال علمی، تحلیل مستند و گفت‌وگوی دانشگاهی مطرح شود، آن موضع همچنان در قلمروی کنشگری دانشگاهی قرار می‌گیرد و می‌توان آن را در همان چارچوب نقد و بررسی کرد.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.@barayand_mag

۸:۱۹

بازارسال شده از برآیند
undefinedسکوت، محدودیت یا منطق تأمل؟ جستاری بر کنش سیاسی انسان دانشگاهیundefined روح‌الله طالبی توتی، دانشجوی دکتری مطالعات زنان دانشگاه تربیت مدرسundefined️بخش دوم
undefinedدانشگاهیان نیز مانند هر گروه اجتماعی دیگری مجموعه‌ای ناهمگن و متکثرند و در میان آنان طیفی گسترده از گرایش‌های فکری، منش‌های فردی و میزان‌های متفاوتی از تمایل به حضور در عرصه‌ی عمومی وجود دارد. برخی استادان علاقه و توان بیشتری برای ورود به بحث‌های عمومی دارند و می‌کوشند از دانش خود برای تحلیل مسائل جاری استفاده کنند. برخی دیگر محتاط‌ترند و ترجیح می‌دهند تمرکز خود را بر آموزش و پژوهش تخصصی نگه دارند. گروهی نیز اساساً نقش دانشگاهی را مستقل از عرصه‌ی سیاست تعریف می‌کنند. بنابراین، انتظار شکل‌گیری یک صدای واحد از دانشگاه در مواجهه با بحران‌ها چندان واقع‌بینانه نیست.undefinedبا وجود همه‌ی این ملاحظات، این پرسش همچنان باقی است که چرا در برخی بزنگاه‌های مهم، حضور دانشگاهیان در عرصه‌ی عمومی کمتر از ظرفیت بالقوه‌ی آنان به نظر می‌رسد. تامل در این پرسش ما را به سطح تحلیل نهادی و ساختاری آموزش عالی هدایت می‌کند. واقعیت آن است که میزان و کیفیت کنشگری دانشگاهیان تنها به ویژگی‌های فردی آنان وابسته نیست و می‌تواند به شدت تحت تأثیر ساختار آموزش عالی و شرایط نهادی دانشگاه قرار گیرد.undefinedدر بسیاری از نظام‌های دانشگاهی، از جمله در تجربه‌ی آموزش عالی در ایران، معیارهای اصلی ارزیابی و پیشرفت حرفه‌ای استادان عمدتاً بر شاخص‌های کمّی متمرکز است. این شاخص‌ها اگرچه برای سنجش بخشی از فعالیت علمی ضروری‌اند، اما در عین حال نوعی جهت‌گیری خاص را نیز تقویت می‌کنند که در آن ارتباط دانشگاهی با مسائل عمومی جامعه در حاشیه قرار می‌گیرد.undefined ضعف آزادی دانشگاهی نیز می‌تواند به عنوان مولفه‌ای دیگر بر کنشگری دانشگاهی اثرگذار باشد. آزادی دانشگاهی به معنای امکان طرح دیدگاه‌ها و تحلیل‌های مختلف در چارچوبی علمی و بدون هراس از پیامدهای نامتعارف است و هرگاه این فضا محدود شود یا پیش‌بینی‌ناپذیر به نظر برسد، نوعی فرهنگ احتیاط در میان دانشگاهیان شکل می‌گیرد. در چنین فضایی، حتی استادانی که از توانایی تحلیلی بالایی برخوردارند ممکن است ترجیح دهند از ورود به موضوعات حساس فاصله بگیرند. این وضعیت به تدریج به نوعی عادت نهادی تبدیل می‌شود که در آن سکوت یا کم‌گویی در مسائل سیاسی و اجتماعی به عنوان رفتاری کم‌هزینه‌تر تلقی خواهد شد. از این منظر، سکوت نسبی برخی دانشگاهیان را نمی‌توان صرفاً به بی‌مسئولیتی فردی نسبت داد. این سکوت تا حدی بازتاب شرایط نهادی و ساختاری‌ای است که طی سال‌ها شکل گرفته‌اند و بر رفتار حرفه‌ای دانشگاهیان تأثیر گذاشته‌اند. اگر دانشگاه بیشتر به یک سازمان بوروکراتیک آموزشی تبدیل شود تا یک نهاد فکری زنده در جامعه، طبیعی است که نقش آن در شکل‌دهی به گفت‌وگوهای عمومی نیز محدودتر شود.undefinedگمان نمی‌کنم این تحلیل به نفی مسئولیت دانشگاهیان در موقعیت‌های گوناگون بینجامد. حتی در چارچوب محدودیت‌های موجود نیز دانشگاهیان می‌توانند در عرصه‌ی عمومی حضور یابند و با بهره‌گیری از دانش تخصصی خود به روشن‌تر شدن مسائل کمک کنند. در واقع، اهمیت کنشگری دانشی دانشگاهیان دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود و توانایی آنان برای تبدیل دانش تخصصی به تحلیلی که برای جامعه قابل فهم و راهگشا باشد را برجسته می‌سازد. تردیدی نیست که تنوع گرایش‌های سیاسی و تفاوت در دیدگاه‌های تخصصی دانشگاهیان می‌تواند منجر به تعدد مواضع آنان شود. اما اگر از دانشگاهیان چنین انتظار می‌رود که در بزنگاه‌های سیاسی و ملی از جمله در شرایطی مانند جنگ یا تهدید خارجی، نقش فعالی در عرصه‌ی عمومی ایفا کنند، نمی‌توان از دو واقعیت چشم پوشید. نخست باید بر منطق خاص کنشگری دانشگاهی تاکید داشته و انتظار واکنش‌های آنی و قالبی از دانشگاهیان را کم‌رنگ ساخت و بر این ویژگی اصرار ورزید که کنشگری دانشگاهی زمانی معنا پیدا می‌کند که مبتنی بر تحلیل، تأمل و استدلال باشد. از سوی دیگر، تقویت این نقش مستلزم توجه به شرایط نهادی دانشگاه است. گسترش آزادی دانشگاهی، تقویت پیوند دانشگاه با جامعه و به رسمیت شناختن نقش اجتماعی دانشگاهیان در کنار نقش آموزشی و پژوهشی آنان به حتم می‌تواند در تغییر وضعیت کنونی موثر افتد و تا آن زمان که این تغییر رخ ندهد، ارزیابی کنشگری دانشگاهیان با معیارهای رسانه‌ای و سیاسی نمی‌تواند به قضاوتی منصفانه و پیش‌برنده بینجامد.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.@barayand_mag

۸:۱۹

کارگروه حکمرانی آموزش عالی
undefined شناسایی زمینه‌های مداخله از سوی نهاد علم مداخله و تجاوز خارجی، یک تصادف نیست بلکه نتیجۀ جمع‌بندی‌های چند لایه از سوی مداخله‌گر است؛ جمع‌بندی‌هایی که صرفاً به ارزیابی‌های نظامی و امنیتی محدود نشده، بلکه تا لایه‌های الهیاتی، فلسفی و روان‌شناختی موضوع نیز پیش می‌رود. ارزیابی‌هایی که باید در نهایت از سوی متجاوز، به مثابۀ «زمینه‌هایی سودمند برای پیروزیِ» او مورد استفاده قرارگیرد. چرا که فرایند تهاجم و مداخله، فرآیندی بی‌خطر نیست و مداخله‌گر زمانی امکانات پیشین خود را به خطر می‌اندازد که به کسب امکانات جدید و گسترده‌تر امیدوار باشد. بر این مبنا، علی رغم اینکه اقدام به مداخله، اقدامی یک سویه به شمار می‌رود، فراهم کردنِ زمینه‌های آن، دو سویه است. میل به کاشتن زمانی موجه است که زمین حاصلخیزی وجود داشته باشد. شاید معنای لغوی و مثبت «استعمار» با واقعیتِ مخرب آن در همین استعاره مشترک است که انگیزه‌ها با زمینه‌ها به نتیجه می‌رسند. چه نیک باشند و چه شر. به عبارت دیگر، انسان مداخله‌پذیر وجود دارد که انسان مداخله‌گر، می‌تواند به اهدافش برسد. هر اندازه مقدمات مداخله‌پذیری رو به افول گذارد، روحیۀ مداخله‌جویانه و میل به تجاوز، ناکام‌تر می‌شود. اما چگونه می‌توان از تضعیف و افول مداخله‌پذیری گفت، درحالی که نمی‌دانیم از چه ریشه‌هایی تغذیه می‌کند. آیا مداخله‌پذیری قابل ارزیابی است؟ آیا فقط دشمن می‌تواند بسنجد که ما لقمۀ چربی برای او هستیم یا ما نیز بر چنین پژوهشی قادریم؟ مداخله‌پذیری فرآیندی آگاهانه است یا ناخودآگاه؟ آیا برای همۀ افراد به یک صورت است؟ تا چه اندازه می‌توان از مدیریت آن سخن گفت؟ مداخله‌گر به کدام یک از لایه‌های مداخله‌پذیری بیشتر ضریب می‌دهد؟ آیا این ضریب‌دهی همیشه یکسان است؟ و ده ها پرسش دیگر که نهاد علم در ایران تنها هنگامی به پیگیری آن می‌پردازد که چند پیش‌فرض را از نظر دور ندارد: ۱- مداخله، زمینه‌مند است ۲- جغرافیای چهارراهی ایران، زمینه و مقدمه ثابتی برای مداخله‌گری است ۳- زمینه‌های متغیر و انسانی، قابلیت بازسازی دارند ۴- بازسازی، نیازمند مطالعه و ارزیابی است. بنابراین پازل نخست ایدۀ دانشگاه در ایران، معنایی ندارد مگر اینکه حساسیت نظری و عملی به مداخله خارجی را به پژوهش در باب مقدمات و زمینه‌های پنهان آن گسترش دهد. #زمینه_ها undefined@HE_Gov
فعلاً درپوشی بر تکه‌پازل ایدۀ دانشگاه و لوازم آن می‌گذاریم تا دَم بکشد.
اما پرسش‌های دیگری باقی‌مانده که باید در آینده به آن رجوع شود:

راهکارهای تحقق این موارد چیست؟ متولی تحقق هر یک از این لوازم، چه کسی یا چه نهادی است؟ آیا طول و تفصیل و جزئیات موارد یادشده، باید از قبل مشخص باشد؟ یا می‌تواند به تدریج مورد واکاوی قرار گیرد؟ هر یک از این لوازم، با چه موانع ساختاری و فرهنگی اصطکاک پیدا می‌کند؟ و...


undefined@HE_Gov

۱۱:۱۷