این روزها همگی نیاز داریم بارها این فراز را مرور کنیم:
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ . {خطبه ۲۷ نهج البلاغه} امیر مومنان علی علیه السلام: وَ پس از حمد خدا، جهاد درى است از درهاى بهشت، كه خداوند آن را به روى اولياء خاصّ خود گشوده، جهاد جامه پرهيزگارى، زره استوار، و سپر مطمئن خداست. هر كس آن را از باب بىاعتنايى ترك كند خداوند بر او جامه ذلت بپوشاند، و غرق بلا نمايد، و به ذلّت و خوارى و پستى گرفتار آيد، بر دلش پردههاى بىعقلى زده شود، و در برابر ضايع كردن جهاد حق از او گرفته شود، و محكوم به ذلت و خوارى، و محروم از انصاف گردد...
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ . {خطبه ۲۷ نهج البلاغه} امیر مومنان علی علیه السلام: وَ پس از حمد خدا، جهاد درى است از درهاى بهشت، كه خداوند آن را به روى اولياء خاصّ خود گشوده، جهاد جامه پرهيزگارى، زره استوار، و سپر مطمئن خداست. هر كس آن را از باب بىاعتنايى ترك كند خداوند بر او جامه ذلت بپوشاند، و غرق بلا نمايد، و به ذلّت و خوارى و پستى گرفتار آيد، بر دلش پردههاى بىعقلى زده شود، و در برابر ضايع كردن جهاد حق از او گرفته شود، و محكوم به ذلت و خوارى، و محروم از انصاف گردد...
۸:۴۵
آنچه نکشد قویترت میسازد
«بحثی درباره جامعهشناسی جنگ/ بخش اول»
️میثم مهدیار
جنگ در کنار خسارتها و فقدانهایی که به بار میآورد کارکردهای مثبت و برکات عمدهای نیز به همراه دارد:
1- جنگ روحیه فردگرایی و مصرف زدگی را تا حد زیادی میکاهد و امر جمعی و امر ملی و روحیه ایثار و فداکاری را تقویت میکند. از این جهت هگل معتقد بود دورههای طولانی رفاه و آرامش باعث رخوت و رکود و فردگرایی شده و از این جهت حتی توصیه میکند دولتها برای تقویت روحیه جمعی و ملی به جنگ پیشدستانه دست بزنند تا واگراییها و فردگراییهای مضر اجتماعی کاهش پیدا کنند.
2- جنگ جوهره فرهنگی جامعه را افشا میکند. فرهنگ عمومی بواسطه مواجهاتی که با موضوعات مختلف (اقتصاد، تکنولوژی، رسانه و...) پیدا میکند شکل و شمایل خاصی میگیرد اما این شکل و شمایل به واسطه کوتاه مدت بودن این مواجهات صورتی موقت و ناپایدار دارد که آن را «مُد» مینامیم. مواقع بحرانی که جامعه دچار مخاطره وجودی میشود این لایههای ناپایدار فرهنگی به کنار میرود و جوهره تاریخی جامعه یا ناخودآگاه تاریخی جمعی جامعه که در طی سدهها و هزارهها رسوب و انباشت پیدا کرده مانند یک آتشفشان گدازههای خود را به عرصه اجتماعی پرتاب میکند. اگر به عنوان مثال یک جامعه مانند ایران فرهنگ تاریخی اش با ادبیات کهنی گره خورده باشد که مشحون از مفاهیمی چون حماسه، شجاعت و فتوت باشد در مواقع بحرانی این مولفههای فرهنگی در جامعه ظهور و بروز بیشتری خواهند داشت. از این جهت جامعهشناسی جنگ پنجره موثری برای مطالعه فرهنگ و ناخودآگاه جمعی یک جامعه نیز به شمار میآید.
3- جنگ به واسطه مخاطره وجودی که ایجاد میکند ابتکار و خلاقیت را تقویت میکند. بسیاری از ایدههای پیش روانه در قلمروهای مختلف نظامی، فرهنگی و اجتماعی در زمانه جنگ ظاهر میشوند.
4- جنگ اگر با پیروزی قرین باشد اعتماد به نفس ملی را به طرز باورنکردنی می افزاید. این اعتماد به نفس ملی میتواند حجم ابتکارات و سرعت سازندگی و توسعه پساجنگی را به شدت افزایش دهد. شبیه این اتفاق در فضای پساجنگ ۸ساله اتفاق افتاد که سرعت رشد و توسعه ایران در قلمروهای مختلف عمرانی و صنعتی و علمی بسیار قابل توجه بود و تا پیش از تحریمهای کمرشکن ابتدای دهه۹۰ حتی بسیاری از کشورهای در حال توسعه منطقه چون ترکیه و عربستان را پشت سر گذاشت.
۵- جنگ به واسطه مخاطره وجودی که می آفریند توسعه روحی به بار میآورد و افرادی که جنگ را تجربه میکند از جهت ظرفیت روانی تابآوری بیشتری در زندگی پسا جنگی خواهند داشت. این مساله را میتوان به تاب آوری نهادی و اجتماعی نیز تسری داد.
@Hermes_ir
«بحثی درباره جامعهشناسی جنگ/ بخش اول»
جنگ در کنار خسارتها و فقدانهایی که به بار میآورد کارکردهای مثبت و برکات عمدهای نیز به همراه دارد:
1- جنگ روحیه فردگرایی و مصرف زدگی را تا حد زیادی میکاهد و امر جمعی و امر ملی و روحیه ایثار و فداکاری را تقویت میکند. از این جهت هگل معتقد بود دورههای طولانی رفاه و آرامش باعث رخوت و رکود و فردگرایی شده و از این جهت حتی توصیه میکند دولتها برای تقویت روحیه جمعی و ملی به جنگ پیشدستانه دست بزنند تا واگراییها و فردگراییهای مضر اجتماعی کاهش پیدا کنند.
2- جنگ جوهره فرهنگی جامعه را افشا میکند. فرهنگ عمومی بواسطه مواجهاتی که با موضوعات مختلف (اقتصاد، تکنولوژی، رسانه و...) پیدا میکند شکل و شمایل خاصی میگیرد اما این شکل و شمایل به واسطه کوتاه مدت بودن این مواجهات صورتی موقت و ناپایدار دارد که آن را «مُد» مینامیم. مواقع بحرانی که جامعه دچار مخاطره وجودی میشود این لایههای ناپایدار فرهنگی به کنار میرود و جوهره تاریخی جامعه یا ناخودآگاه تاریخی جمعی جامعه که در طی سدهها و هزارهها رسوب و انباشت پیدا کرده مانند یک آتشفشان گدازههای خود را به عرصه اجتماعی پرتاب میکند. اگر به عنوان مثال یک جامعه مانند ایران فرهنگ تاریخی اش با ادبیات کهنی گره خورده باشد که مشحون از مفاهیمی چون حماسه، شجاعت و فتوت باشد در مواقع بحرانی این مولفههای فرهنگی در جامعه ظهور و بروز بیشتری خواهند داشت. از این جهت جامعهشناسی جنگ پنجره موثری برای مطالعه فرهنگ و ناخودآگاه جمعی یک جامعه نیز به شمار میآید.
3- جنگ به واسطه مخاطره وجودی که ایجاد میکند ابتکار و خلاقیت را تقویت میکند. بسیاری از ایدههای پیش روانه در قلمروهای مختلف نظامی، فرهنگی و اجتماعی در زمانه جنگ ظاهر میشوند.
4- جنگ اگر با پیروزی قرین باشد اعتماد به نفس ملی را به طرز باورنکردنی می افزاید. این اعتماد به نفس ملی میتواند حجم ابتکارات و سرعت سازندگی و توسعه پساجنگی را به شدت افزایش دهد. شبیه این اتفاق در فضای پساجنگ ۸ساله اتفاق افتاد که سرعت رشد و توسعه ایران در قلمروهای مختلف عمرانی و صنعتی و علمی بسیار قابل توجه بود و تا پیش از تحریمهای کمرشکن ابتدای دهه۹۰ حتی بسیاری از کشورهای در حال توسعه منطقه چون ترکیه و عربستان را پشت سر گذاشت.
۵- جنگ به واسطه مخاطره وجودی که می آفریند توسعه روحی به بار میآورد و افرادی که جنگ را تجربه میکند از جهت ظرفیت روانی تابآوری بیشتری در زندگی پسا جنگی خواهند داشت. این مساله را میتوان به تاب آوری نهادی و اجتماعی نیز تسری داد.
@Hermes_ir
۹:۴۳
امشب به همراه دکتر شهرستانی، دکتر بلیغ و دکتر حسنخانی حدود ساعت ۱۹:۴۵ در برنامه جریان شبکه یک با موضوع :
"چالش کلیشههای فکری در زمانه جنگ"
بحث میکنیم.
@Hermes_ir
"چالش کلیشههای فکری در زمانه جنگ"
بحث میکنیم.
@Hermes_ir
۱۶:۱۴
#تنگه_هرمز
@Hermes_ir
۲:۲۸
همه آنهایی که با تهییج احساسات، اعتراضات ۴۰۴ را به خشونت کشیدند، همه آنهایی که در مقابل کشتهسازیها سکوت کردند، همه آنهایی که برای کشتهها آمار سازی نجومی انجام دادند (حتی اگر یک نفر به آمار رسمی کشتهها اضافه کرده باشند) و حتی آنهایی که با سکوت آمارسازی را تایید کردند جزوی از سوخت ماشین جنگی دشمن بودهاند و در ریختن خون هموطنان ایرانی و تخریب زیرساختهای ایران شریکند.
@Hermes_ir
@Hermes_ir
۳:۴۲
آقای جمهوری اسلامی عزیز!نتایج درخشان و جهانی مقاومت دفاعی نظامی را دیدی؟ حمایت جانانه و فداکارانه مردم را دیدی؟ با مقاومت اقتصادی در برابر سیاستهای اقتصادی بازارگرایانه همچون سرمایهسالاری، خصوصیسازی، دولتزدایی و افزایش شکاف طبقاتی و تکیه بر اقتصاد اجتماعی و درونزا به نتایج درخشانتری در اقتصاد دست خواهی یافت.
@Hermes_ir
۱۰:۴۱
سازندگی پساجنگ: با دکترین شوک یا اقتصاد اجتماعی؟
چگونه انرژی اجتماعی دفاع ملی در جنگ رمضان را در اقتصادی جامعهمحور نقد کنیم؟
️میثم مهدیار
فاجعههای طبیعی چون سیل و زلزله و غیر طبیعی چون جنگ همیشه یکی از مهمترین محملها و زمینهها برای پیگیری سیاستهای اقتصادی نئولیبرال و اجرای «دکترینهای شوک» از جمله خصوصیسازی، دولت زدایی، مقررات زدایی، تشدید شکافهای طبقاتی با حذف یارانهها و... بوده است.
️نائومی کلاین در کتاب دکترین شوک نشان میدهد که جنگها نهتنها رویدادهایی نظامی و ژئوپلیتیکاند، بلکه لحظاتی تعیینکننده برای بازآرایی نظم اقتصادی نیز به شمار میآیند. از منظر او، جنگ نوعی «شوک» اجتماعی-روانی ایجاد میکند که توان مقاومت جمعی را تضعیف کرده و شرایط را برای اعمال سیاستهای اقتصادی نئولیبرال فراهم میسازد؛ سیاستهایی که در شرایط عادی با مخالفتهای گسترده مواجه میشدند. در این چارچوب، جنگ بهمثابه یک گسست، پیوستارهای نهادی و هنجاری را مختل کرده و امکان مداخلههای رادیکال در ساختار اقتصاد سیاسی را مهیا میکند.کلاین با ارجاع به نمونههای تاریخی متعدد، از جمله تحولات پس از کودتای شیلی ۱۹۷۳ و همچنین جنگ حمله آمریکا به عراق ۲۰۰۳، استدلال میکند که شوک ناشی از خشونت و بیثباتی، بهطور سیستماتیک برای پیشبرد برنامههای خصوصیسازی، آزادسازی بازار و کاهش نقش دولت مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. در چنین شرایطی، آنچه او «سرمایهداری فاجعه» مینامد، شکل میگیرد؛ نظمی که در آن بحرانها اعم از جنگ، کودتا یا بلایای طبیعی به فرصتهایی برای انباشت سرمایه از طریق بازسازی اقتصادی بدل میشوند.
️در ایران به عنوان مثال یکی از رانههای اصلی حرکت اقتصاد ایران به سمت اقتصاد نئولیبرال در دهه هفتاد، دریافت وامهای کلان بین المللی جهت بازسازی پس از جنگ ۸ساله در ازای اجرای توصیههای اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول از جمله خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی بود. جنگ رمضان آسیبهای زیادی به زندگی مردم و زیرساختهای اقتصادی ایران وارد کرده است و با توجه به تفکرات اقتصادی حاکم بر دولت و وزارت اقتصاد که خود پیشاپیش در آذرماه و دی ماه ۱۴۰۴ به استقبال چنین سیاستهایی رفته بودند و فاجعه آفریدند تداوم اجرای چنان سیاستهایی آن هم در فضای سازندگی پساجنگ دور از ذهن نیست. اما باید به این دست سیاستگذاران و مجریان اقتصادی یادآوری کرد از قضا شرایط خاص اجتماعی جنگ رمضان و احساس تکلیف و حضور اجتماعی و خیابانی مردم در این دفاع ملی میتواند زمینه اجرای پاردایم اقتصادی دیگری در برابر سیاستهای پرهزینه اقتصادی نئولیبرال قرار گیرد؛ اقتصادی جامعهگرایانه.
️ در واقع در اقتصاد نهادگرایانه از نوع اقتصاد اجتماعی تعهد و انگیزه اجتماعیِ کار و تلاش و تولید و مشارکت نهادمند در اولویت بالاتری از سرمایه و زیرساخت قرار دارد و اینک با مقاومت و پیروزی ایران در جنگ رمضان همت، حمیت و انرژی اجتماعی آزادشدهای که در قالب تجمعات شبانه خیابانی و فعالیتهای مشارکتی ابتکاری و داوطلبانه با محوریت مساجد و محلات سامان یافتهبود میتواند زمینه شکل دهی به یک «اقتصاد جامعه محور» به جای سیاستهای اقتصادی ضد اجتماعی بازارگرایانه را فراهم کند.
اقتصادی که علاوه بر تبدیل هر مسجد و کانون محلهای به یک واحد تولید و توزیع کالا و خدمات و کارآفرینی و اشتغالزایی زود بازده، میتواند با متشکل کردن مردم در شبکهای منطقهای و ملی از تعاونیها ( همچون تعاونیهای سهام عدالت) حتی تا حد زیادی سرمایهی لازم برای بازسازی بنگاههای کلان اقتصادی کشور را تامین کند. در سالهای اخیر به واسطه شرایط ناپایدار اقتصادی بخش زیادی از سرمایههای خرد مردم در قالب طلا و سکه و دلار به خواب رفتهاند و اینک با روحیه ملی ایجاد شده و شبکههای محلهای مجددا فعال شده، از معدود فرصتهایی است که میتوان با کنار زدن الگوهای سرمایهدار سالار مردم را در یک اقتصاد ملی مشارکت داد.
برای تبدیل مسجد و کانون محلهای به یک مرکز اقتصادی مولد و شبکهکردن این مراکز بومی در یک الگوی ملی، قالبهای نظری و تجربیات پیشینی مختلفی وجود دارد که با جمعی از دوستان در تلاش هستیم در هفته بعد مهمترین آنها را در قالب یک گزارش راهبردی با عنوان «اقتصاد اجتماعی محلهمحور» منتشر کنیم.
@Hermes_ir
چگونه انرژی اجتماعی دفاع ملی در جنگ رمضان را در اقتصادی جامعهمحور نقد کنیم؟
فاجعههای طبیعی چون سیل و زلزله و غیر طبیعی چون جنگ همیشه یکی از مهمترین محملها و زمینهها برای پیگیری سیاستهای اقتصادی نئولیبرال و اجرای «دکترینهای شوک» از جمله خصوصیسازی، دولت زدایی، مقررات زدایی، تشدید شکافهای طبقاتی با حذف یارانهها و... بوده است.
اقتصادی که علاوه بر تبدیل هر مسجد و کانون محلهای به یک واحد تولید و توزیع کالا و خدمات و کارآفرینی و اشتغالزایی زود بازده، میتواند با متشکل کردن مردم در شبکهای منطقهای و ملی از تعاونیها ( همچون تعاونیهای سهام عدالت) حتی تا حد زیادی سرمایهی لازم برای بازسازی بنگاههای کلان اقتصادی کشور را تامین کند. در سالهای اخیر به واسطه شرایط ناپایدار اقتصادی بخش زیادی از سرمایههای خرد مردم در قالب طلا و سکه و دلار به خواب رفتهاند و اینک با روحیه ملی ایجاد شده و شبکههای محلهای مجددا فعال شده، از معدود فرصتهایی است که میتوان با کنار زدن الگوهای سرمایهدار سالار مردم را در یک اقتصاد ملی مشارکت داد.
برای تبدیل مسجد و کانون محلهای به یک مرکز اقتصادی مولد و شبکهکردن این مراکز بومی در یک الگوی ملی، قالبهای نظری و تجربیات پیشینی مختلفی وجود دارد که با جمعی از دوستان در تلاش هستیم در هفته بعد مهمترین آنها را در قالب یک گزارش راهبردی با عنوان «اقتصاد اجتماعی محلهمحور» منتشر کنیم.
۱۱:۱۵
بازارسال شده از اشارات
۱۸:۲۷
@Hermes_ir
۱۹:۳۲
در اسامی تیم مذاکره کننده در پاکستان فقط ۴-۵ کارشناس جدی دیده میشود. جاداشت نمایندگانی از اندیشکدههای فعال ایرانی در حوزه اقتصاد، روابط بین الملل و ع.اجتماعی نیز مشارکت داده میشدند تا دست تیم مذاکره از سناریوهای ممکن پُرتر باشد و تجربهای بین الملل برای اندیشکدههای فعال نیز باشد.@Hermes_ir
۲۲:۵۹
فقط یک قلم ساده را عرض کنم باقی ماجراها قابل حدس است: متاسفانه با این همه نهادهای فرهنگی عریض و طویل هنوز بعد از ۴۰ روز از شروع جنگ و حضور حماسی مردم در خیابانها، تولید و توزیع پرچم ایران هم به درستی سازماندهی نشده و ما هر شب شرمنده تعداد زیادی از درخواستهای همشهریان بابت دریافت پرچم هستیم....@Hermes_ir
۱۵:۰۹
با کارت #تنگه_هرمز برای اولین بار در موضعی بالاتر در مقابل آمریکاییها به مذاکره نشستهایم. تنگه تا ۱۰سال آتی تضمین هر توافقیست. با این حال اما با تجربهای که از آمریکاییها در فریبکاری زبانی داریم درصورت توافق لازمست #نسخه_فارسی توافق نیز به امضای طرفین رسیده و معیار ما برای اجرا باشد تا آمریکاییها با کلمهبازی و تفسیرهای دلبخواهانه زیر توافق نزنند.
@Hermes_ir
۱۷:۰۱
اقتصاد اجتماعی مهمترین رقیب اقتصاد نئولیبرال
بخش اول: مولفههای اقتصاد نئولیبرال
میثم مهدیار
برای فهم اقتصاد اجتماعی یا جامعهمحور باید ابتدا مولفههای اقتصاد لیبرال و نئولیبرال را درک کرد.
اقتصاد لیبرال به سازماندهی اقتصاد بهطور فردگرایانه ارجاع دارد به این معنا که تصمیمهای اقتصادی به بیشترین اندازه ممکن توسط افراد و نه نهادها یا سازمانهای جمعی گرفته شود. این باور دربرگیرنده گسترهای از سیاستهای اقتصادی گوناگون مانند آزادی حرکت و فعالیت است، ولی همواره بر مبنای محدودیت دولت در مقابل حمایت شدید از مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار در شیوههای تولید است.
گرچه لیبرالیسم اقتصادی میتواند تا اندازه معینی حامی قانونگذاری دولتی باشد، ولی هنگامی که دخالت و نظارت دولت در بازار آزاد جلوی تجارت آزاد و رقابت باز را بگیرد، با آن مخالفت میکند. در واقع لیبرالیسم اقتصادی یک طیف از دیدگاهها و سیاستهای اقتصادی است که از ضرورت تامین خیر جمعی و کالاهای عمومی (Public Goods) توسط دولت تا رویکردهای رادیکالتر که به دنبال محدود کردن دولت به یک صرفا ناظر رقابت سالم و آزاد هستند گسترده میشود. این رویکردهای اخیر رویکردهای نئولیبرال شناخته میشوند که در آن ارزش اقتصادی مهمترین ارزش اجتماعی شمرده میشود و بازار باید مرجع اصلی ارتباطات اجتماعی باشد. در واقع همه چیز قابل قیمتگذاری و رقابت پذیری در بازار است و از همین جهت «نابرابری» مزیت بازار شمرده میشود که میتواند عرضه و تقاضا را ممکن کند. اگرچه در جامعهای که همهچیز قابل فروش باشد، زندگی برای افراد بیبضاعت سخت میشود چرا که هرچه بیشتر بشود با پول خرید، ثروت یا نداشتن مهمتر میشود و از این جهت وجود طبقات پایین در جامعه ضروری یک اقتصاد رقابتی و باز است.
هایک به عنوان یکی از اصلیترین مثالوارههای نظریات نئولیبرال معاصر بر بهترین استفاده ممکن از رقابت و مالکیت خصوصی برای هماهنگکردن تلاشهای انسانی تأکید داشت و معتقد بود هرجا بتوان رقابت آزاد و مفید و مؤثر ایجاد کرد، این رقابت میتواند بهترین راه برای هدایت تلاشهای افراد باشد. بر اساس نظر هایک، حتی ایده دموکراسی نسبت به دفاع از آزادی فردی از جایگاهی ثانوی برخوردار بود و بر این اساس در جامعه لیبرال دفاع از اقتصاد و مالکیت خصوصی به مثابه ارزشی ممتاز جایگزین دفاع از برابری میشود. برای هایک دموکراسی ضرورتاً یک روش بود، ابزاری فایدهگرایانه به منظور حفاظت از صلح داخلی و آزادی فردی. او به شدت معتقد بود که اگر تضادی بین آزادی و دموکراسی به وجود آید، اولویت باید با آزادی باشد و دموکراسی باید قربانی شود، این ایده تا جایی پیش رفت که هایک به دنبال پیشنهاد حذف دموکراسی بود.
تبعات نئولیبرالیسم برای جامعه و اخلاق
نئولیبرالیسم بر روابط بازار و منافع فردی تأکید دارد. بر همین مبنا و در دوران معاصر به نقل از یانیس واروفاکیس «جامعه بازار» جایگزین «جوامع دارای بازار» شده است. در عهد باستان کالا، بازار و ارزش مبادله واقعاً وجود داشته و نقش مهمی در زندگی بشر داشتند، اما این جوامع تحت سیطره بازار نبودند. اما جوامع بازار زمانی به وجود آمدند که مولّدترین فعالیتها از خلال بازارها هدایت شدند و همه چیز ارزش مبادله پیدا کرد. بر این مبنا دو نوع ارزش مبادله و ارزش تجربی را باید از هم تفکیک کرد، ارزش تجربی شامل آنچه میشود که بر مبنای هنجارهای اخلاقی رخ داده و قابل مبادله با پول نیست، اما ارزش مبادله اشاره به همان ارزشهای تجربی مانند خوبیکردن و احترام به دیگران دارد که در فرایند نئولیبرالیزه شدن ارزش اخلاقی خود را از دست داده و قابل مبادله به واسطه پول هستند. اگر بگوییم که نئولیبرالیسم «کسب سود» را جایگزین اخلاق کرده است و جامعه و ارزشهای اجتماعی را به نفع بازار و رقابت به حاشیه رانده است بیراهه نگفتهایم. اینجاست که پای رویکردهای انتقادی و آلترناتیو لیبرالیسم به میان میآید.
بخش دوم یادداشت: https://ble.ir/hermes_ir/-1790469365514014893/1775930766057
ادامه دارد...
@Hermes_ir
بخش اول: مولفههای اقتصاد نئولیبرال
برای فهم اقتصاد اجتماعی یا جامعهمحور باید ابتدا مولفههای اقتصاد لیبرال و نئولیبرال را درک کرد.
اقتصاد لیبرال به سازماندهی اقتصاد بهطور فردگرایانه ارجاع دارد به این معنا که تصمیمهای اقتصادی به بیشترین اندازه ممکن توسط افراد و نه نهادها یا سازمانهای جمعی گرفته شود. این باور دربرگیرنده گسترهای از سیاستهای اقتصادی گوناگون مانند آزادی حرکت و فعالیت است، ولی همواره بر مبنای محدودیت دولت در مقابل حمایت شدید از مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار در شیوههای تولید است.
گرچه لیبرالیسم اقتصادی میتواند تا اندازه معینی حامی قانونگذاری دولتی باشد، ولی هنگامی که دخالت و نظارت دولت در بازار آزاد جلوی تجارت آزاد و رقابت باز را بگیرد، با آن مخالفت میکند. در واقع لیبرالیسم اقتصادی یک طیف از دیدگاهها و سیاستهای اقتصادی است که از ضرورت تامین خیر جمعی و کالاهای عمومی (Public Goods) توسط دولت تا رویکردهای رادیکالتر که به دنبال محدود کردن دولت به یک صرفا ناظر رقابت سالم و آزاد هستند گسترده میشود. این رویکردهای اخیر رویکردهای نئولیبرال شناخته میشوند که در آن ارزش اقتصادی مهمترین ارزش اجتماعی شمرده میشود و بازار باید مرجع اصلی ارتباطات اجتماعی باشد. در واقع همه چیز قابل قیمتگذاری و رقابت پذیری در بازار است و از همین جهت «نابرابری» مزیت بازار شمرده میشود که میتواند عرضه و تقاضا را ممکن کند. اگرچه در جامعهای که همهچیز قابل فروش باشد، زندگی برای افراد بیبضاعت سخت میشود چرا که هرچه بیشتر بشود با پول خرید، ثروت یا نداشتن مهمتر میشود و از این جهت وجود طبقات پایین در جامعه ضروری یک اقتصاد رقابتی و باز است.
هایک به عنوان یکی از اصلیترین مثالوارههای نظریات نئولیبرال معاصر بر بهترین استفاده ممکن از رقابت و مالکیت خصوصی برای هماهنگکردن تلاشهای انسانی تأکید داشت و معتقد بود هرجا بتوان رقابت آزاد و مفید و مؤثر ایجاد کرد، این رقابت میتواند بهترین راه برای هدایت تلاشهای افراد باشد. بر اساس نظر هایک، حتی ایده دموکراسی نسبت به دفاع از آزادی فردی از جایگاهی ثانوی برخوردار بود و بر این اساس در جامعه لیبرال دفاع از اقتصاد و مالکیت خصوصی به مثابه ارزشی ممتاز جایگزین دفاع از برابری میشود. برای هایک دموکراسی ضرورتاً یک روش بود، ابزاری فایدهگرایانه به منظور حفاظت از صلح داخلی و آزادی فردی. او به شدت معتقد بود که اگر تضادی بین آزادی و دموکراسی به وجود آید، اولویت باید با آزادی باشد و دموکراسی باید قربانی شود، این ایده تا جایی پیش رفت که هایک به دنبال پیشنهاد حذف دموکراسی بود.
تبعات نئولیبرالیسم برای جامعه و اخلاق
نئولیبرالیسم بر روابط بازار و منافع فردی تأکید دارد. بر همین مبنا و در دوران معاصر به نقل از یانیس واروفاکیس «جامعه بازار» جایگزین «جوامع دارای بازار» شده است. در عهد باستان کالا، بازار و ارزش مبادله واقعاً وجود داشته و نقش مهمی در زندگی بشر داشتند، اما این جوامع تحت سیطره بازار نبودند. اما جوامع بازار زمانی به وجود آمدند که مولّدترین فعالیتها از خلال بازارها هدایت شدند و همه چیز ارزش مبادله پیدا کرد. بر این مبنا دو نوع ارزش مبادله و ارزش تجربی را باید از هم تفکیک کرد، ارزش تجربی شامل آنچه میشود که بر مبنای هنجارهای اخلاقی رخ داده و قابل مبادله با پول نیست، اما ارزش مبادله اشاره به همان ارزشهای تجربی مانند خوبیکردن و احترام به دیگران دارد که در فرایند نئولیبرالیزه شدن ارزش اخلاقی خود را از دست داده و قابل مبادله به واسطه پول هستند. اگر بگوییم که نئولیبرالیسم «کسب سود» را جایگزین اخلاق کرده است و جامعه و ارزشهای اجتماعی را به نفع بازار و رقابت به حاشیه رانده است بیراهه نگفتهایم. اینجاست که پای رویکردهای انتقادی و آلترناتیو لیبرالیسم به میان میآید.
بخش دوم یادداشت: https://ble.ir/hermes_ir/-1790469365514014893/1775930766057
ادامه دارد...
@Hermes_ir
۱۷:۵۴
فرهنگ تاریخی ایران اقتصاد لیبرال را برنمیتابد.
بخش دوم:اقتصاد اجتماعی: اصالت جمع به جای اصالت سرمایه
میثم مهدیار
در یادداشت اول مروری اجمالی داشتیم بر مولفههای اقتصاد لیبرال و نئولیبرال. در بخش دوم رویکردهای دگرواره را مرور خواهیم کرد. در رویکردهای دگرواره (آلترناتیو) در مقابل اقتصاد سرمایهسالار و فردگرای لیبرال، خیر جمعی و عمومی بر منافع فردی ارجح شمرده میشوند. این رویکردها که در مقابل رویکردهای لیبرال میتوان آنها را رویکردهای جمعگرایانه نامید طیف گستردهای هستند. از نظریات کمونیستی که به طور کلی بر الغای مالکیت خصوصی و سیطره کامل دولت بر زندگی اقتصادی و اجتماعی تاکید میکنند تا رویکردهای سوسیالیستی که بر عدالت توزیعی در یک دولت رفاه حداکثری تاکید دارند و تا جماعتگراها که بیشتر دغدغه فضایل و اخلاق و ارزشهای عمومی را دارند و تلاش میکنند بین دولت و بازار تعادل ایجاد کنند.
سوژه انسانی اقتصاد لیبرال و نئولیبرال مبتنی بر عقلانیت کاملا ابزاری و منطق اقتصادی رفتار میکند و از همین جهت میتواند رفتارهای آن را ذیل منطقهای ریاضی و آماری تبیین و پیشبینی کرد. اما رویکردهای آلترناتیو اغلب با نقد فروکاهیدن تحلیلهای اقتصادی به عملیاتهای ریاضی از نقش فرهنگ و نهادهای تاریخی فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در اقتصاد سخن به میان میآورند.
اقتصاد نهادگرایی (Institutional Economics) یک جریان مهم در علم اقتصاد است که به بررسی نقش نهادها در توسعه اقتصادی و رفتار اقتصادی افراد و سازمانها میپردازد. این جریان تأکید دارد که نهادها، به عنوان ساختارها و قوانین بازی اجتماعی، تعیینکننده اصلی رفتارها و عملکرد اقتصادی هستند.
مفهوم اصلی اقتصاد نهادگرایی این است که عوامل نهادی مانند قوانین، سیاستها، فرهنگ، و ساختارهای اجتماعی بر تصمیمگیری و عملکرد اقتصادی تأثیر مستقیم دارند. این نهادها میتوانند شکلدهنده اقتصاد یک جامعه باشند و تأثیر چشمگیری بر رفتار افراد، نهادهای اقتصادی و سازمانها داشته باشند. در اقتصاد نهادگرایی، مفهوم "نهاد" به عنوان سازوکارها، قوانین، ساختارها و الگوهای اجتماعی تعریف میشود که تصمیمگیریها و رفتارهای افراد و سازمانها را تحت تأثیر قرار میدهد. این تعریف گسترده شامل عناصر فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی است که در تدوین قوانین و نظامها، تنظیم بازارها، و تعیین رفتارهای اقتصادی نقش دارند.
به عنوان مثال یکی از عناصر اصلی نهادی در حوزه اقتصاد «فرهنگ و اخلاق» است که تأثیر مهمی بر تصمیمگیریها، تعاملات اجتماعی، و الگوهای رفتاری افراد و سازمانها دارند. فرهنگ و اخلاق جامعه میتوانند تصمیمگیریها و رفتارهای اقتصادی را شکل دهند. ارزشها و اعتقادات فرهنگی ممکن است تأثیر بزرگی بر تصمیمگیریهای مالی، سرمایهگذاری، و مصرف افراد و نیز نقشی اصلی در تعیین سیاستهای مالی و اقتصادی داشته باشند. در واقع اقتصاد نهادگرا در مقابل اقتصاد لیبرال بر تاثیر علل غیر اقتصادی و مالی بر اقتصاد تاکید میکند و از این وجه غلبه منطق سود و بازارگرایی بر جامعه و به تبع آن شکافهای طبقاتی گسترده را نیز برنمیتابد
اقتصاد جامعهگرا و جمعگرایی ایرانی
اقتصاد نهادگرا و اجتماعی بیشتر ناظر به «تاثیر جامعه بر اقتصاد» است و کمتر بر «تاثیر اقتصاد بازار بر جامعه» تاکید دارد در حالیکه «اقتصاد جمعگرا و جامعهگرا» با نقد سیاستهای اقتصادی لیبرال به نفی رقابتهای فردگرایانه و محدود کردن دولت اشعار دارد و در مقابل بر تعاون اجتماعی و حفظ جامعه و فرهنگ و نقش دولت در این زمینه تاکید میکند. از این جهت مهمترین دغدغه اقتصاد جامعهگرا کاستن از شکافهای طبقاتی و اجتماعی است چرا که سعادتمندی را امری جمعی به حساب میآورد. از سوی دیگر پتانسیلهای جمعگرایی در فرهنگ و تاریخ جامعه ایرانی بسیار غنی بوده است و علیرغم اتخاذ سیاستهای لیبرال در ۷دهه گذشته هنوز سویههای قوی این جمعگرایی را میتوان بخصوص در مواقع بحرانهای اجتماعی (حوادث طبیعی چون سیل و زلزله و غیر طبیعی همچون جنگ) به عینه مشاهده کرد. از همین جهت و فارغ از انتقاداتی که به اقتصاد لیبرال وجود دارد، به سبب ظرفیتهای تاریخی و نهادی جمعگرایانه و تولیدی در فرهنگ و جامعه ایرانی که در آن کار و تلاش و کوشش فی نفسه ارزش است و غنی از آیینها و مناسک جمعی و ساختارهای جمعگرایانه است، اقتصاد اجتماعی تناسب بیشتری با اقتضائات و شرایط بومی و تاریخی و فرهنگی جامعه ما دارد. با این اوصاف نسبت این پتانسیلهای تاریخی جمعگرایانه با مقوله اقتصاد اجتماعی و جامعهگرا چیست؟ چگونه میتوان از این ظرفیتها برای رشد و سازندگی و توسعه کشور بهرهبرداری کرد؟
بخش اول یادداشت: https://ble.ir/hermes_ir/5568901746251318155/1775930084511
ادامه دارد...
@Hermes_ir
بخش دوم:اقتصاد اجتماعی: اصالت جمع به جای اصالت سرمایه
در یادداشت اول مروری اجمالی داشتیم بر مولفههای اقتصاد لیبرال و نئولیبرال. در بخش دوم رویکردهای دگرواره را مرور خواهیم کرد. در رویکردهای دگرواره (آلترناتیو) در مقابل اقتصاد سرمایهسالار و فردگرای لیبرال، خیر جمعی و عمومی بر منافع فردی ارجح شمرده میشوند. این رویکردها که در مقابل رویکردهای لیبرال میتوان آنها را رویکردهای جمعگرایانه نامید طیف گستردهای هستند. از نظریات کمونیستی که به طور کلی بر الغای مالکیت خصوصی و سیطره کامل دولت بر زندگی اقتصادی و اجتماعی تاکید میکنند تا رویکردهای سوسیالیستی که بر عدالت توزیعی در یک دولت رفاه حداکثری تاکید دارند و تا جماعتگراها که بیشتر دغدغه فضایل و اخلاق و ارزشهای عمومی را دارند و تلاش میکنند بین دولت و بازار تعادل ایجاد کنند.
سوژه انسانی اقتصاد لیبرال و نئولیبرال مبتنی بر عقلانیت کاملا ابزاری و منطق اقتصادی رفتار میکند و از همین جهت میتواند رفتارهای آن را ذیل منطقهای ریاضی و آماری تبیین و پیشبینی کرد. اما رویکردهای آلترناتیو اغلب با نقد فروکاهیدن تحلیلهای اقتصادی به عملیاتهای ریاضی از نقش فرهنگ و نهادهای تاریخی فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در اقتصاد سخن به میان میآورند.
اقتصاد نهادگرایی (Institutional Economics) یک جریان مهم در علم اقتصاد است که به بررسی نقش نهادها در توسعه اقتصادی و رفتار اقتصادی افراد و سازمانها میپردازد. این جریان تأکید دارد که نهادها، به عنوان ساختارها و قوانین بازی اجتماعی، تعیینکننده اصلی رفتارها و عملکرد اقتصادی هستند.
مفهوم اصلی اقتصاد نهادگرایی این است که عوامل نهادی مانند قوانین، سیاستها، فرهنگ، و ساختارهای اجتماعی بر تصمیمگیری و عملکرد اقتصادی تأثیر مستقیم دارند. این نهادها میتوانند شکلدهنده اقتصاد یک جامعه باشند و تأثیر چشمگیری بر رفتار افراد، نهادهای اقتصادی و سازمانها داشته باشند. در اقتصاد نهادگرایی، مفهوم "نهاد" به عنوان سازوکارها، قوانین، ساختارها و الگوهای اجتماعی تعریف میشود که تصمیمگیریها و رفتارهای افراد و سازمانها را تحت تأثیر قرار میدهد. این تعریف گسترده شامل عناصر فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی است که در تدوین قوانین و نظامها، تنظیم بازارها، و تعیین رفتارهای اقتصادی نقش دارند.
به عنوان مثال یکی از عناصر اصلی نهادی در حوزه اقتصاد «فرهنگ و اخلاق» است که تأثیر مهمی بر تصمیمگیریها، تعاملات اجتماعی، و الگوهای رفتاری افراد و سازمانها دارند. فرهنگ و اخلاق جامعه میتوانند تصمیمگیریها و رفتارهای اقتصادی را شکل دهند. ارزشها و اعتقادات فرهنگی ممکن است تأثیر بزرگی بر تصمیمگیریهای مالی، سرمایهگذاری، و مصرف افراد و نیز نقشی اصلی در تعیین سیاستهای مالی و اقتصادی داشته باشند. در واقع اقتصاد نهادگرا در مقابل اقتصاد لیبرال بر تاثیر علل غیر اقتصادی و مالی بر اقتصاد تاکید میکند و از این وجه غلبه منطق سود و بازارگرایی بر جامعه و به تبع آن شکافهای طبقاتی گسترده را نیز برنمیتابد
اقتصاد جامعهگرا و جمعگرایی ایرانی
اقتصاد نهادگرا و اجتماعی بیشتر ناظر به «تاثیر جامعه بر اقتصاد» است و کمتر بر «تاثیر اقتصاد بازار بر جامعه» تاکید دارد در حالیکه «اقتصاد جمعگرا و جامعهگرا» با نقد سیاستهای اقتصادی لیبرال به نفی رقابتهای فردگرایانه و محدود کردن دولت اشعار دارد و در مقابل بر تعاون اجتماعی و حفظ جامعه و فرهنگ و نقش دولت در این زمینه تاکید میکند. از این جهت مهمترین دغدغه اقتصاد جامعهگرا کاستن از شکافهای طبقاتی و اجتماعی است چرا که سعادتمندی را امری جمعی به حساب میآورد. از سوی دیگر پتانسیلهای جمعگرایی در فرهنگ و تاریخ جامعه ایرانی بسیار غنی بوده است و علیرغم اتخاذ سیاستهای لیبرال در ۷دهه گذشته هنوز سویههای قوی این جمعگرایی را میتوان بخصوص در مواقع بحرانهای اجتماعی (حوادث طبیعی چون سیل و زلزله و غیر طبیعی همچون جنگ) به عینه مشاهده کرد. از همین جهت و فارغ از انتقاداتی که به اقتصاد لیبرال وجود دارد، به سبب ظرفیتهای تاریخی و نهادی جمعگرایانه و تولیدی در فرهنگ و جامعه ایرانی که در آن کار و تلاش و کوشش فی نفسه ارزش است و غنی از آیینها و مناسک جمعی و ساختارهای جمعگرایانه است، اقتصاد اجتماعی تناسب بیشتری با اقتضائات و شرایط بومی و تاریخی و فرهنگی جامعه ما دارد. با این اوصاف نسبت این پتانسیلهای تاریخی جمعگرایانه با مقوله اقتصاد اجتماعی و جامعهگرا چیست؟ چگونه میتوان از این ظرفیتها برای رشد و سازندگی و توسعه کشور بهرهبرداری کرد؟
بخش اول یادداشت: https://ble.ir/hermes_ir/5568901746251318155/1775930084511
ادامه دارد...
@Hermes_ir
۱۸:۰۶
حفظ #تنگه_هرمز از ساخت بمب اتم هم برای ما مهمتر و تاثیرگذارتر است. تنگه هرمز پیچ اقتصاد جهان است و با آن میتوان رفتار کشورها را هم تنظیم کرد. نمونه: کره جنوبی که به شکلی ناگهانی تلاش میکند با مواضع ضد صهیونیستی به ایران نزدیک شود.
@Hermes_ir
@Hermes_ir
۱۹:۲۰
#رویداد #اخبار #پرونده_مقاومت_ملی
@Hermes_ir
۱۹:۲۸
مهمترین پروژه ملی پساجنگ در ایران سرمایهگذاری برای خودکفایی در تولید تلفنهمراه، ادوات ارتباطی همچون آنتنهایBTS و... ، سیستم عامل و نرم افزارهای امنیت و شبکه است. اگرچه البته به دلایل مختلف فنی و سازمانی پیگیری چنین پروژههایی چندبار شکست خورده اما چارهای جز خودکفایی نداریم. آن گفتارها درباره "سرمایهگذاری صرفا در مزیتهای نسبی ملی" در جهانی که قانون جنگل بر آن حکمفرماست زیادی ساده دلانه و خوشبینانه است و بهترین فرماندهان ما را از ما گرفته است.
@Hermes_ir
@Hermes_ir
۲۱:۰۴
امروز در جواب دانشجویی یاد این فراز از هوگو افتادم:
زنده آنانند که پیکار میکنند. آنان که جان و تنشان از عزمی راسخ آکنده است. آنان که از نشیب تند سرنوشتی بلند بالا میروند. آنان که با اندیشمندان بسوی هدفی عالی ره میپویند و روز و شب پیوسته در خیال خویش وظیفهای مقدس دارند یا عشقی بزرگ.
@Hermes_ir
زنده آنانند که پیکار میکنند. آنان که جان و تنشان از عزمی راسخ آکنده است. آنان که از نشیب تند سرنوشتی بلند بالا میروند. آنان که با اندیشمندان بسوی هدفی عالی ره میپویند و روز و شب پیوسته در خیال خویش وظیفهای مقدس دارند یا عشقی بزرگ.
@Hermes_ir
۲۱:۴۶
طنز دانشگاه در ایران
یکی از چالشهایی که تجربه جنگ رمضان (در ادمه جنگ۱۲روزه) ایجاد کرد به چالش کشیدن انگارههای خوشبینانه لیبرال در روابط بین الملل بود. انگارهای که جریان غالب و متعارف روشنفکری و دانشگاهی در ایران را در برگرفته است.
پارادایم لیبرال در روابط بین الملل معتقد است روابط و حقوق و نهادهای بین الملل بر اساس یک نظم طبیعی و عادلانه تنظیم شدهاند که در آن نیاز متقابل کشورها و نظارت نهادهای بین المللی ضامن نظم و عدالت و صلح است و این قواعد و نهادها میتوانند از کشورهای ضعیفتر در مقابل کشورهای قویتر محافظت کنند. در این انگاره "دیپلماسی سیاسی" و مذاکره عقلانی و حقوقی مهمترین ابزار کشورهای ضعیف برای احقاق حق است و هزینههای دفاعی چون برای قدرتها تحریک آمیز است باید کنترل شده و محدود شوند.
تجربه جنگ۱۲ روزه و جنگ اخیر نشان داد در مقابل انگارههای خوشبینانه لیبرال باید "واقعگراتر" بود و از قضا خود قدرتهای بزرگ اگرچه انگارههای لیبرال را تبلیغ و ترویج میکنند اما در عمل خود در چارچوب "*واقعگرایی سیاسی*" در روابط بین الملل عمل میکنند.
پاردایم "واقع گرایی" در روابط بین الملل معتقد است اساسا نظم عادلانه و طبیعی وجود ندارد و نهادها و روابط و حقوق بین الملل بر اساس آنارشی، زور و قدرت (قانون جنگل) تنظیم شدهاند و هر وقت منافع دولتهای زورمند اقتضا کند همه قواعد و روابط را تعلیق میکنند و از این رو تهدید زدایی به جای تنشزدایی، بازدارندگی و ائتلافهای نظامی از مهمترین راهبردهای واقعگرایی در روابط بین الملل است.
در واقع مصیبت اینجاست که ما اگرچه عملا در جهان واقعگرایی سیاسی زندگی میکنیم عدهای با چشم بستن بر واقعیات هنوز در فانتزیهای لیبرال زیست میکنند. طنز ماجرای دانشگاه در ایران اینجاست که در حالیکه ما در ۵ سده اخیر تحت هجمههای سخت (جنگ و تحریم و ترور و فشار و...) و نرم (رسانه و ترجمه و جایزه و...) استعماری بودهایم اما هنوز برخلاف خیلی از کشورهای منطقه و جهان در دانشگاهمان رشته یا حتی درس مطالعات پسا استعماری نداریم اما در عوض با تلاش آقای ظریف و دوستان اخیرا رشته "مطالعات صلح" در دانشگاه تهران راه اندازی شده است.
برنامه جریان- ۱۸ فروردین
@Hermes_ir
یکی از چالشهایی که تجربه جنگ رمضان (در ادمه جنگ۱۲روزه) ایجاد کرد به چالش کشیدن انگارههای خوشبینانه لیبرال در روابط بین الملل بود. انگارهای که جریان غالب و متعارف روشنفکری و دانشگاهی در ایران را در برگرفته است.
پارادایم لیبرال در روابط بین الملل معتقد است روابط و حقوق و نهادهای بین الملل بر اساس یک نظم طبیعی و عادلانه تنظیم شدهاند که در آن نیاز متقابل کشورها و نظارت نهادهای بین المللی ضامن نظم و عدالت و صلح است و این قواعد و نهادها میتوانند از کشورهای ضعیفتر در مقابل کشورهای قویتر محافظت کنند. در این انگاره "دیپلماسی سیاسی" و مذاکره عقلانی و حقوقی مهمترین ابزار کشورهای ضعیف برای احقاق حق است و هزینههای دفاعی چون برای قدرتها تحریک آمیز است باید کنترل شده و محدود شوند.
تجربه جنگ۱۲ روزه و جنگ اخیر نشان داد در مقابل انگارههای خوشبینانه لیبرال باید "واقعگراتر" بود و از قضا خود قدرتهای بزرگ اگرچه انگارههای لیبرال را تبلیغ و ترویج میکنند اما در عمل خود در چارچوب "*واقعگرایی سیاسی*" در روابط بین الملل عمل میکنند.
پاردایم "واقع گرایی" در روابط بین الملل معتقد است اساسا نظم عادلانه و طبیعی وجود ندارد و نهادها و روابط و حقوق بین الملل بر اساس آنارشی، زور و قدرت (قانون جنگل) تنظیم شدهاند و هر وقت منافع دولتهای زورمند اقتضا کند همه قواعد و روابط را تعلیق میکنند و از این رو تهدید زدایی به جای تنشزدایی، بازدارندگی و ائتلافهای نظامی از مهمترین راهبردهای واقعگرایی در روابط بین الملل است.
در واقع مصیبت اینجاست که ما اگرچه عملا در جهان واقعگرایی سیاسی زندگی میکنیم عدهای با چشم بستن بر واقعیات هنوز در فانتزیهای لیبرال زیست میکنند. طنز ماجرای دانشگاه در ایران اینجاست که در حالیکه ما در ۵ سده اخیر تحت هجمههای سخت (جنگ و تحریم و ترور و فشار و...) و نرم (رسانه و ترجمه و جایزه و...) استعماری بودهایم اما هنوز برخلاف خیلی از کشورهای منطقه و جهان در دانشگاهمان رشته یا حتی درس مطالعات پسا استعماری نداریم اما در عوض با تلاش آقای ظریف و دوستان اخیرا رشته "مطالعات صلح" در دانشگاه تهران راه اندازی شده است.
برنامه جریان- ۱۸ فروردین
@Hermes_ir
۱:۵۴
چه کسی فکرش را میکرد در قرن ۲۱، در قرن هوش مصنوعی و F35 و تلسکوپ جیمزوب، کسانی مانند بربرهای ۳۰۰۰سال پیش با خنده از "تخریب تمدن" حرف بزنند؟! چه شد که از دل آن روشنگری پرطمطراق قرن هجدهمی چنین بدویتی دوباره سربرآورده؟@Hermes_ir
۴:۱۵