۱۶:۱۹
۱۳:۲۵
۱۷:۱۴
در چهلم شهدای جنگ خیابانی دیماه، باید هوشیار بود. تجربه نشان داده است که برخی جریانها در بزنگاههای احساسی، تلاش میکنند روایتها را جابهجا کنند؛ با واژههایی چون «هموطنی»، «جانباختگی»، «سوگواری ملی» یا «حقیقتیابی مستقل» میکوشند مرز میان قربانی و عامل خشونت را مخدوش کنند. سوگواری، حرمت دارد؛ اما سوگواری نباید پوششی برای تطهیر خشونت سازمانیافته شود. اگر عزایی هست، برای خونهای به ناحق ریختهشده نیروهای امنیتی و مردمی است که در برابر آشوب ایستادند. ما از مظلومیت جانباختگان و شهدای این حوادث 2427 نفر میشناسیم و نه بیشتر. این همان نقطهای است که باید مراقب بود. تحریف و بازی با واژهها و ساختن روایتی که عملیات سازمانیافته و مسلحانه را به یک «تراژدی دوطرفه» تقلیل دهد.هرگونه نویز خبری که جای جلاد و شهید را تغییر که هیچ، حتا تعلیق و غبارآلود سازد، خیانت است. چهلم، زمان تثبیت روایت است. یا حقیقت را با عدد درست و تصویر درست ثبت میکنیم، یا اجازه میدهیم غبار تحریف بر حافظه جمعی بنشیند. ما اجازه عادیسازی نمیدهیم؛ در چهلم شهدای اغتشاشات تنها یک مطالبه وجود دارد و آنهم خونخواهی است.@mahdian_mohsen
۵:۰۹
۱۰:۰۱
اگر یک نفر خارجی بخواهد رهبر انقلاب را بشناسد بهترین راهنما همین سخنرانی است. این سخنرانی را باید چندبار خواند و شنید. مجموعهای از مضامین بههمپیوسته که سخت می شود از میان آنها حتا یک تیتر برای روزنامه انتخاب کرد.
۱۸:۵۱
رأفت رهبر انقلاب جلوهای ویژه داشت؛ آنجا که فرمودند ما عزادار جوانان فریبخوردهایم، آنان را «فرزندان ما» خواندند و حتی برای قیامتشان دعا کردند. این تعبیر صرفاً عاطفی نیست؛ پشت آن یک منطق روشن نهفته است: انقلاب اسلامی خود را پیش از هر چیز پروژه «تربیت» میداند، نه صرفاً اداره قدرت.
ایشان شهدا را سه دسته دانستند: مدافعان امنیت، رهگذران بیگناه، و فریبخوردگان. درباره دسته سوم پرسش طبیعی است؛ جوانی که در صحنه اغتشاش حضور داشته چرا در این مجموعه قرار میگیرد؟ پاسخ در همان منطقی است که پیشتر نیز دیدهایم: در فتنه ۷۸ گفتند حتی اگر عکس بنده را پاره کردند واکنش نشان ندهید. در موضوع حجاب تأکید کردند بسیاری از این بانوان دل در گرو انقلاب دارند. یعنی معیار، «جهت هویتی» است نه «لغزش در مصداق».
منطق ایشان تفکیک «خطا» از «خیانت» است؛ اما این کافی نیست. نکته اصلی «نسبت هویتی» است. وقتی میگویند اینها فرزندان ما هستند، منظور صرف رابطه عاطفی پدر و فرزندی نیست؛ بلکه پیوندی هویتی است. این جوانان ریشه در همین خاک، همین تاریخ و همین سرنوشت ملی دارند. از بیرون این هویت نیامدهاند؛ در دل آن رشد کردهاند. لغزش در تشخیص، پیوند با ملت را قطع نمیکند.
پس اگر در همان میدان جان میدهند، در منظومه رسمی کشور در شمار قربانیان همان فتنه دیده میشوند. روشن است که این تعبیر، عنوان فقهی خاص شهادت نیست؛ بلکه ناظر به مسئولیت طراحی دشمن و مظلومیت جوانی است که از درون همین ملت برخاسته و دچار لغزش شده است.
این نگاه، دوگانهسازی را میشکند، پیوند ملی را حفظ میکند و حتی در دل خطا، هویت مشترک را پاس میدارد.@mahdian_mohsen
۱۹:۴۱
روزی در تاریخ خواهند نوشت که چگونه جریانی اهریمنی با دروغهای بزرگ ، ۲۵۲۷ خانواده را داغدار کردند. @mahdian_mohsen
۱۵:۳۳
۱۸:۳۹
۱۳:۰۷
۱۲:۴۱
۱۷:۱۶
۱۹:۱۳
در اوج مظلومیت، طعم پیروزی؛ حال و هوای این روزهای مردم ایران همین است. دشمن آمد، با همهی قساوتش؛ بهانهاش هم روشن بود؛ چرا تسلیم نمیشوید؟این مردم تاوان ایستادگی شان را می دهند. تاوان بزرگ بودن. هویت داشتن. اما تا این لحظه در دل همین اندوه، یک حقیقت زنده است و آنهم شکست دشمن است.چرا؟ چون دشمن باز هم به اهدافش نرسید.اول؛ هدف شان ترور سران کشور بود که ناکام ماندند. دوم؛ مراکز هستهای و موشکی را نشانه رفتند، اما ناتوان بودند. سوم؛ روی آشوب داخلی حساب باز کردند؛ همان خطی که در حرفهای نتانیاهو و ترامپ و پهلوی تکرار شد. اما این مردم را نشناختند.و از آن سو، ورق برگشت. پایگاههای آمریکا در منطقه و شهرهای رژیم زیر آتش رفت. آنقدر که خودشان اعتراف کردند: "باورکردنی نبود."اما…میان همه این صحنهها، یک حقیقت هست که قلب را میفشارد؛ مظلومیت مردم. وقتی این مظلومیت با خون پاکترینها گره میخورد، درد هزار برابر میشود.شهادت و جراحت بیش از 100 دانشآموز مینابی…یک سوی میدان، رذلترینهای عالم و سوی دیگر، فرشتههای کوچک…نوجوانهای پاک، از دل محرومیت. این، حقترین دوقطبی دنیاست.اما دردناکتر از همه این است؛ این خونها ریخته میشود تا عدهای بیدار شوند… تا پایانی بر حماقت ها و بلاهت ها باشد. تا چشمهایی که هنوز به دشمن دل بستهاند، باز شود.این، هزینهی نفهمیدن است. هزینهی سادهلوحی. هزینهی امید بستن به دشمنی که جز خون، چیزی برای این ملت نخواسته است.@mahdian_mohsen
۱۵:۴۸
یادتان هست بعد از شهادت حاج قاسم؟ بعد از خبر شهادت سید حسن نصرالله؟ در همه آن لحظات تلخ چه میکردیم؟منتظر میماندیم…تا آقا و سرورمان بیاید، سخن بگوید، ببینیمش و آرام شویم.حرف بزند و دلها تسکین بگیرد؛ از سنتهای الهی بگوید، از پیروزی قطعی، از نصرت امام زمان، از نصرت حق.اکنون هم همان است. صدایش هست.صدایش از بندبند این انقلاب شنیده میشود.گوش بدهیم. میراث آقای ما یک نام نیست؛ یک راه است. نظام اسلامی است؛نظامی که با خون شهدا آبیاری شده و با ایستادگی مردم قوام یافته است.او هست. صدایش شنیده میشود. همچنان آرامش میدهدتلخترین خبر عالم را مخابره کردیم.سختترین خبر تاریخ عمرمان را شنیدیم.اما هنوز صدایش میرسد؛ محکم و باصلابت، مثل همیشه. حرف نهاییش با ما اینست: این راه ادامه دارد. راه سیدالشهدا متوقف نمیشود. خدا هست… و با ماست.این بغض را نگه نداریم. جمعش کنیم،به غضب مقدس تبدیلش کنیم،و بر سر حرامیان عالم فرو بریزیم.@mahdian_mohsen
۲:۲۷
هنوز در شوکیم. هنوز گرمای حادثه نگذاشته بفهمیم چه رخ داده است. انگار همه منتظریم کسی بیاید و ما را از این خواب شوم بیدار کند. مگر میشود دنیایی بدون او؟اما باید حقیقت را پذیرفت. «سیدالشهدای انقلاب، انتظار و امید» دیگر در میان ما نیست. و این، داغی است که تا قیامت با ما خواهد ماند.تا ابد عزاداریم...اما مهمتر از عزاداری، انتقام است.خشم مقدس است.امروز بر تکتک ماست این غضب ممدوح؛غضبی که هم تکلیف است و هم تسکین.اما خشم مقدس یعنی چه؟یک سوی آن، تقاص از آمریکای صهیون است که آغاز شده و ادامه خواهد داشت. اما این، میدان نظامیان است. نقش ما چیست؟باید یک نکته را دقیق بفهمیم. ولایت فقیه فقط یک «فرد» نیست، یک «نقش» است. نقش ولایت، یعنی انسجام ملت.دشمن خیال میکند با حذف فرد، این نقش هم فرو میریزد؛ اما اشتباه میکند.دشمن در گام بعدی، دقیقاً همین را هدف میگیرد.امروز وقت زخمزبان، تسویهحساب و به رخ کشیدن نیست. هر نوع دوقطبی، با هر نیتی، ضربه به نقش ولایت است.خلاصه کلام مهمتر از عزاداری، حفظ خشم است. اما خشم جهتدار؛ خشم علیه دشمن.و خشم علیه دشمن یعنی خنثی کردن نقشه او. و امروز نقشه اصلی دشمن، پس از ضربه به ولایت، ضربه به «انسجام» است.نقشه امام و قائد راحل، همیشه یک چیز بود: وحدت و انسجام. آخرین توصیه رهبرمان را بخاطر بیاورید.از نقش ولایت پاسداری کنیم وگرنه داغ بعدی فروپاشی و تجزیه است.@mahdian_mohsen
۷:۱۳
۱۱:۳۰
چند روز پیش یه دختر نوجوان سرش رو از پنجره کرده بود بیرون، توی محله جردن، و فحش میداد آقا...همون لحظه دلم شکست.نه از صدای فحش؛ از عمق ندانستنش.تو دلم گفتم: چرا فحش میدی؟ میدونی به کی داری فحش میدی؟ به کسی که حتمن بیشتر از پدر و مادرت دلسوزته...بیشتر از هرکس دوستت داره. به کسی که همه عمرش رو گذاشته برای همین مردم، برای همین خاک... برای تو.اما با خودم گفتم این گناه اون دختر نیست...این، جای خالی ماست.کمکاری ماست.ما اگر روایت کرده بودیم، اگر درست گفته بودیم، اگر حق را نشان داده بودیم، امروز کار به فحش نمیرسید.هر بار که جایی دیدم ناسزا میگن، ته دلم گفتم:مقصر ماایم...ما که باید میگفتیم و نگفتیم، آقا بخاطر ما فحش می خورهامروز اما...بیشتر شکستمحالا که آقامون نیستو دیگه یه عده از سر جهل فحش نمیدن...دیگه ماهم وجدان درد نداریم. این قصه اما همینجا تمام نمیشه...مطمئنم یه روزی میرسه که این گرد و غبار میخوابه،این هیاهو فروکش میکنه و حقیقت، خودش رو نشون میده.مطمئنم یه روزی همینهایی که فحش دادن، میفهمن چه نعمتی بود. چه رحمتی رفت. چه گوهری رو از دست دادن...و شاید...روزی از ته دل بگن کاش دیر نشده بود...ما نیز. @mahdian_mohsen
۱۸:۳۶
۱۲:۳۰
۱۱:۲۸