بازارسال شده از صفحه نوجوان | اتاق گرافیک باشگاه امید
لبنان
صفحه | اتاق گرافیک نوجوان@Safhe_Designباشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
۱۵:۲۹
بازارسال شده از صفحه نوجوان | اتاق گرافیک باشگاه امید
۱۵:۲۹
بازارسال شده از صفحه نوجوان | اتاق گرافیک باشگاه امید
۱۵:۲۹
بازارسال شده از اصل ماجرا
۲۰:۵۹
بازارسال شده از اصل ماجرا
پرواز پروانهها.mp3
۰۵:۲۰-۵.۹ مگابایت
«پرواز پروانهها»قسمت سوم از مجموعه کلیپ صوتی | هم نفس
نویسندگان:مبینا کرمی، فائزه زارعی، مریم کمالی نژادگوینده: مبینا کرمیگرافیک: فاطمه محتشمی
اصل ماجرا
| @aslemajara
نویسندگان:مبینا کرمی، فائزه زارعی، مریم کمالی نژادگوینده: مبینا کرمیگرافیک: فاطمه محتشمی
۲۰:۵۹
بازارسال شده از صفحه نوجوان | اتاق گرافیک باشگاه امید
تولدت مبارک عزیز آسمانی...۲۹ فروردین، سالروز تولد رهبر شهید
صفحه | اتاق گرافیک نوجوان@Safhe_Designباشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
۱۲:۲۳
بازارسال شده از صفحه نوجوان | اتاق گرافیک باشگاه امید
اگر جهان همه دشمن شود ز دامن توبه تیغ مرگ شود دست من رها ای دوستجناب #سعدی
به مناسبت ۲ اردیبهشت ماهتأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
صفحه | اتاق گرافیک نوجوان@Safhe_Designباشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
۷:۴۱
بازارسال شده از شبکه رسانهای دخترانه POV
"روزگار میچرخد و گاه، گردِ سختی بر دل مینشاند. اما اینجا ما به چنگِ کارمان گره خوردهایم؛ گویی ریشههایمان در خاکِ تلاش، محکم شده. هر خط، هر ایده، آفرینشیست برای فردایی که از دلِ همین سختیها جوانه میزند. ما از امید تغذیه میکنیم، و نامِ این امید چیست؟ اینکه فردا، حاصلِ دستهای امروزِ ماست.آری، ما زنده ایم به امیدِ همین خلق کردن.
۹:۲۹
بازارسال شده از منظور | اتاق داستان نوجوان
بهمناسبت روز بزرگداشت حضرتِأحمدبنموسیالکاظم علیهالسلام؛
روز اولی که یک پرچم ایرانِ بزرگ خریدم، آوردمش حرم پیشِ شما. چسباندمش به شبکههای ضریح و توی دلم آرزو کردم هر چقدر قرار است این پرچم را بچرخانم، زیر سایهٔ شما باشد و پرچمم نور و برکت اینجا را با خودش بگیرد و ببرد توی خیابان؛ چون باور دارم شما تنها چراغِ روشن این شهرید. نهایت دلخوشی، نهایت دلگرمی و نهایت مهربانی میان حریم حرم شما جریان دارد.شما برادر با معرفتی بودی. از مدینه تا شیراز سفر کردی تا برادرت را ببینی و با او بیعت کنی. برادری که از شما کوچکتر بود اما بر شما حق ولایت داشت. شما اهل ولایت بودی. شما امانتدار ردای امامتِ پدرت موسیبنجعفر بودی. دستِ مردم را گرفتی و گذاشتی توی دستان مبارک علیبنموسیٰ. شما غریب بودی و عزیز بودی. تا سالهای سال بعد از شهادتت کسی نمیدانست زیر تلی از خاک خوابیدهای. خدا خواست که نوری بلند از مزارت شعله بکشد و انگشترت که رویش حک شده بود «ألعزّةُ لله أحمدبنموسیٰ» فرشتهٔ نجاتی بشود برای شیرازیها تا دوباره تو را پیدا کنند و برایت بارگاه بسازند و دورت بگردند. شما خیلی مرد بودی. بزرگ بودی و شریف! برای همین اسم قشنگت را گذاشتند «سیدُ السّاداتِ الأعاظم»؛ شما نهایتِ برتری و عظمت در میانِ نسل پاک پیامبر بودی. شهرِ بهارنارنجها تا ابد با وجود شما معزز میشود و حافظ و سعدی و ارگ و باغ و بستان زیر پرچمتان رنگینتر. شیراز با شما شهرِ راز میشود عزیزِ من. حضرتِ شاهچراغِ تودلبرویِ من.
" />
مطهره زارعی
منظور | اتاق داستان نوجوان
@manzoor_group
باشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
@OmidClub_Fa
روز اولی که یک پرچم ایرانِ بزرگ خریدم، آوردمش حرم پیشِ شما. چسباندمش به شبکههای ضریح و توی دلم آرزو کردم هر چقدر قرار است این پرچم را بچرخانم، زیر سایهٔ شما باشد و پرچمم نور و برکت اینجا را با خودش بگیرد و ببرد توی خیابان؛ چون باور دارم شما تنها چراغِ روشن این شهرید. نهایت دلخوشی، نهایت دلگرمی و نهایت مهربانی میان حریم حرم شما جریان دارد.شما برادر با معرفتی بودی. از مدینه تا شیراز سفر کردی تا برادرت را ببینی و با او بیعت کنی. برادری که از شما کوچکتر بود اما بر شما حق ولایت داشت. شما اهل ولایت بودی. شما امانتدار ردای امامتِ پدرت موسیبنجعفر بودی. دستِ مردم را گرفتی و گذاشتی توی دستان مبارک علیبنموسیٰ. شما غریب بودی و عزیز بودی. تا سالهای سال بعد از شهادتت کسی نمیدانست زیر تلی از خاک خوابیدهای. خدا خواست که نوری بلند از مزارت شعله بکشد و انگشترت که رویش حک شده بود «ألعزّةُ لله أحمدبنموسیٰ» فرشتهٔ نجاتی بشود برای شیرازیها تا دوباره تو را پیدا کنند و برایت بارگاه بسازند و دورت بگردند. شما خیلی مرد بودی. بزرگ بودی و شریف! برای همین اسم قشنگت را گذاشتند «سیدُ السّاداتِ الأعاظم»؛ شما نهایتِ برتری و عظمت در میانِ نسل پاک پیامبر بودی. شهرِ بهارنارنجها تا ابد با وجود شما معزز میشود و حافظ و سعدی و ارگ و باغ و بستان زیر پرچمتان رنگینتر. شیراز با شما شهرِ راز میشود عزیزِ من. حضرتِ شاهچراغِ تودلبرویِ من.
منظور | اتاق داستان نوجوان
باشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
۸:۵۱
بازارسال شده از صفحه نوجوان | اتاق گرافیک باشگاه امید
#نقش_سرو
تصویرسازی چهره مبارک شهید والامقام
محمدرضا کشاورز (بانشی)
به همت نوجوانان باشگاه امید فارس
در صورت تمایل، نام و چهره شهید مدنظر خود را به حساب کاربری زیر ارسال نمایید:
ble.ai/OmidClub_Admin
صفحه | اتاق گرافیک نوجوان@Safhe_Designباشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
@OmidClub_Fa
در صورت تمایل، نام و چهره شهید مدنظر خود را به حساب کاربری زیر ارسال نمایید:
صفحه | اتاق گرافیک نوجوان@Safhe_Designباشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
۱۲:۵۸
باشگاه امید | فارس
#نقش_سرو
تصویرسازی چهره مبارک شهید والامقام
محمدرضا کشاورز (بانشی)
به همت نوجوانان باشگاه امید فارس در صورت تمایل، نام و چهره شهید مدنظر خود را به حساب کاربری زیر ارسال نمایید:
ble.ai/OmidClub_Admin صفحه | اتاق گرافیک نوجوان @Safhe_Design باشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس 
@OmidClub_Fa
مجموعه دوم «نقش سرو» منتشر شد!
پس از فراخوان عمومی برای جمعآوری تصاویر شهدای جنگ رمضان استان فارس، نوجوانان باشگاه امید فارس در «اتاق گرافیک صفحه»، تصویرسازی چهره مبارک شهدای والامقام جنگ تحمیلی سوم را با عنوان «نقش سرو» ادامه دادند.
مجموعه دوم این آثار هنری منتشر شد. شما میتوانید برای تماشای سایر تصاویر به کانال «صفحه نوجوان امید» مراجعه کنید.
---
صفحه | اتاق گرافیک نوجوان@Safhe_Design
پس از فراخوان عمومی برای جمعآوری تصاویر شهدای جنگ رمضان استان فارس، نوجوانان باشگاه امید فارس در «اتاق گرافیک صفحه»، تصویرسازی چهره مبارک شهدای والامقام جنگ تحمیلی سوم را با عنوان «نقش سرو» ادامه دادند.
مجموعه دوم این آثار هنری منتشر شد. شما میتوانید برای تماشای سایر تصاویر به کانال «صفحه نوجوان امید» مراجعه کنید.
---
صفحه | اتاق گرافیک نوجوان@Safhe_Design
۱۳:۱۷
بازارسال شده از شبکه رسانهای دخترانه POV
جلسه هفتم دوره گرافیک «مثبت پیکسل» رو به تایپوگرافی و آشنایی با خط کوفی بنایی پرداختیم.تمرین عملی داشتیم و نمونه کارهای مختلف هنرمندان ایرانیمون رو در این حیطه بررسی کردیم.
زندگی کنترل Z نداره،مراقب انتخابهات باش
۹:۵۷
بازارسال شده از هیسطوری!
#هیسطوری_فیلم
@hisstori_ir
۵:۵۹
بازارسال شده از Safhe Studio | استودیو صفحه
#پوستر | روز ملی خلیج همیشه فارس
ایران هویت ماست
- ایدهپرداز: محمدرضا خسروانی- طراحگرافیک: امین رضا ترکی / عباس محمدی- مدیرهنری: امیر اکبری- سفارشدهنده: سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری شیراز
دانلود فایل باکیفیت طرح
استودیو دیزاین #صفحهاینستاگرام | تلگرام | بله | @Safhe_Studio
- ایدهپرداز: محمدرضا خسروانی- طراحگرافیک: امین رضا ترکی / عباس محمدی- مدیرهنری: امیر اکبری- سفارشدهنده: سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری شیراز
دانلود فایل باکیفیت طرح
استودیو دیزاین #صفحهاینستاگرام | تلگرام | بله | @Safhe_Studio
۱۰:۰۰
بازارسال شده از رَهگذر
«میم مثلِ...»
دستش را گره کرد و انگشت اشارهاش را بالا برد._ماماان من بیام؟! صدای خندۀ بچهها فضا را پر کرد._عه نه، ببخشید منظورم این بود خانوم معلم میشه من بیام پای تخته؟
پ.ن: روزِ معلم بر تمام معلمانی که ناخودآگاه مادر صدایشان میکردیم مبارک:)
" />
فائزه زارعی
@rahgozarfa
دستش را گره کرد و انگشت اشارهاش را بالا برد._ماماان من بیام؟! صدای خندۀ بچهها فضا را پر کرد._عه نه، ببخشید منظورم این بود خانوم معلم میشه من بیام پای تخته؟
پ.ن: روزِ معلم بر تمام معلمانی که ناخودآگاه مادر صدایشان میکردیم مبارک:)
@rahgozarfa
۱۰:۴۱
بازارسال شده از منظور | اتاق داستان نوجوان
«راز»
تک چراغِ آویز شده از سقف تا بالای سرش آمده بود. باد نمیآمد اما طوفانِ ترس چراغ را تکان میداد و سیلی به قلبش میزد.+اسم؟_شی...سرفهای کرد و گفت:« لازمه؟ ».+اگر لازم نبود که نمیپرسیدم. فامیل؟_نمیشه بنویسم؟
کاغذی جلو اش افتاد و نسل اندر نسلش را ریخت روی مستطیلِ رو به رویش.
+چرا میخواستی بدزدیش؟ چطور به خودت این اجازه رو دادی؟!_آخه، آخه عاشقش شده بودم. +عاشقش شده بودی؟ مطمئنی فقط مسئله همین بوده؟مِن و مِنی کرد؛_خب آره..+مسخرهس، دزدِ عاشق! _فکر میکنی دروغ میگم؟!+فکر نمیکنم، مطمئنم. اصلا شایدم درست بگی، عاشق شدی، اما نه عاشق خودش، عاشق پولی که بعدش میاد توی جیبت!
پارچ آب را بی اجازه برداشت و لیوان را پر کرد. یک نفس آب را خورد._اولش آره. ولی.. ولی بعدش که شناختمش نه. دوست داشتم برای خودم بشه، برای خودِ خودم.
ستارههای روی شانۀ مرد چشمک زدند._اولین باری که درموردش خوندم هوش از سرم پریده بود.تاریخ داشت چه تاریخی! غنی! عمق تمدن رو میشد توی ذره ذره جزئیاتش دید!شنیده بودم، البته بعدش مطمئن شدم که یه قدرتِ درونی توی خودش داره که هرکسی لمسش کنه تمام سلول های توی سرش شاعر و ادیب میشن!
دهانش خشک شده بود، بازهم بی اجازه یک لیوانِپر آب ریخت و یک نفس همهرا سر کشید.
_با همۀ قبلی ها فرق داشت. اصلا زیبایی و لطافتش به حدی چشمم رو گرفته بود که دیگه چیزی جز اون نمیدیدم.رنگ و لعابی داشت که انگار معمار های جهان جمع شده بودن و تمام تخصصشون رو روی این گنج خرج کرده بودن!تازه بعضی ها میگفتن اگر یهذره از غبارش دورِ دیگ غذا بچرخه، چنان طعم و مزهای میگیره که خوردن یک قاشق از اون غذا آرزوی شاه و شاهزاده ها میشه!یهچیز دیگه که تک بودنش رو برام تموم کرد این بود که یه تَرَکِ معجزه آسا داره!این حفره به جای اینکه باعث بشه ساختارش ضعیف بشه، باعث شده سومین گنجِ منحصر به فرد شناخته بشه!از داخل این ترک نوری میتابه و چراغی روشنه که اگر تک و تنها داخل بیابونِ خشک و بی آب و علف رهاش کنی، تاریکیِ شب رو برات به روشنیِ روز تبدیل میکنه!!
مردِ روبهرویی از جایش کمی تکان خورد. صندلیاش را عقب کشید و بلند شد. به چشمانش خیره شد؛+اولین بار کِی دیدیش؟ یادت میاد؟_وای، اولین بار؟هیچوقت یادم نمیره. اصلا همون اولین بار بود که باعث شد هرطور شده بدستش بیارم.بهار بود. بهارِ یک سالِ پیش درموردش شنیده بودم که توی این فصل اگر مردم پیداش کنن در دکان تمام عطار هارو تخته میکنه. وقتی دیدمش و بویِ عطرِ بهارنارنجش توی مشامم پیچید، تمام عطر های خونه رو ریختم توی سطل زباله...
+اسمش، اسمشو هم بنویس_اسم گنج؟!شما که باید بدونید.
مرد ابروهایش را بالا انداخت؛+ما که اسمشو میدونیم، لازمه که تو بازهم تکرارش کنی._نه، اسمشو نمیدونید. برای ما اسمش چیزی شبیه به «کوارتز صورتی» و «عقیق سلیمانیه»اما شما، بهش میگید...«شیراز!»
" />
فائزه زارعی
پ.ن: به بهانۀ روزِ شهر شعر و هنر و ادب، شیرازِ زیبا
منظور | اتاق داستان نوجوان
@manzoor_group
باشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
@OmidClub_Fa
تک چراغِ آویز شده از سقف تا بالای سرش آمده بود. باد نمیآمد اما طوفانِ ترس چراغ را تکان میداد و سیلی به قلبش میزد.+اسم؟_شی...سرفهای کرد و گفت:« لازمه؟ ».+اگر لازم نبود که نمیپرسیدم. فامیل؟_نمیشه بنویسم؟
کاغذی جلو اش افتاد و نسل اندر نسلش را ریخت روی مستطیلِ رو به رویش.
+چرا میخواستی بدزدیش؟ چطور به خودت این اجازه رو دادی؟!_آخه، آخه عاشقش شده بودم. +عاشقش شده بودی؟ مطمئنی فقط مسئله همین بوده؟مِن و مِنی کرد؛_خب آره..+مسخرهس، دزدِ عاشق! _فکر میکنی دروغ میگم؟!+فکر نمیکنم، مطمئنم. اصلا شایدم درست بگی، عاشق شدی، اما نه عاشق خودش، عاشق پولی که بعدش میاد توی جیبت!
پارچ آب را بی اجازه برداشت و لیوان را پر کرد. یک نفس آب را خورد._اولش آره. ولی.. ولی بعدش که شناختمش نه. دوست داشتم برای خودم بشه، برای خودِ خودم.
ستارههای روی شانۀ مرد چشمک زدند._اولین باری که درموردش خوندم هوش از سرم پریده بود.تاریخ داشت چه تاریخی! غنی! عمق تمدن رو میشد توی ذره ذره جزئیاتش دید!شنیده بودم، البته بعدش مطمئن شدم که یه قدرتِ درونی توی خودش داره که هرکسی لمسش کنه تمام سلول های توی سرش شاعر و ادیب میشن!
دهانش خشک شده بود، بازهم بی اجازه یک لیوانِپر آب ریخت و یک نفس همهرا سر کشید.
_با همۀ قبلی ها فرق داشت. اصلا زیبایی و لطافتش به حدی چشمم رو گرفته بود که دیگه چیزی جز اون نمیدیدم.رنگ و لعابی داشت که انگار معمار های جهان جمع شده بودن و تمام تخصصشون رو روی این گنج خرج کرده بودن!تازه بعضی ها میگفتن اگر یهذره از غبارش دورِ دیگ غذا بچرخه، چنان طعم و مزهای میگیره که خوردن یک قاشق از اون غذا آرزوی شاه و شاهزاده ها میشه!یهچیز دیگه که تک بودنش رو برام تموم کرد این بود که یه تَرَکِ معجزه آسا داره!این حفره به جای اینکه باعث بشه ساختارش ضعیف بشه، باعث شده سومین گنجِ منحصر به فرد شناخته بشه!از داخل این ترک نوری میتابه و چراغی روشنه که اگر تک و تنها داخل بیابونِ خشک و بی آب و علف رهاش کنی، تاریکیِ شب رو برات به روشنیِ روز تبدیل میکنه!!
مردِ روبهرویی از جایش کمی تکان خورد. صندلیاش را عقب کشید و بلند شد. به چشمانش خیره شد؛+اولین بار کِی دیدیش؟ یادت میاد؟_وای، اولین بار؟هیچوقت یادم نمیره. اصلا همون اولین بار بود که باعث شد هرطور شده بدستش بیارم.بهار بود. بهارِ یک سالِ پیش درموردش شنیده بودم که توی این فصل اگر مردم پیداش کنن در دکان تمام عطار هارو تخته میکنه. وقتی دیدمش و بویِ عطرِ بهارنارنجش توی مشامم پیچید، تمام عطر های خونه رو ریختم توی سطل زباله...
+اسمش، اسمشو هم بنویس_اسم گنج؟!شما که باید بدونید.
مرد ابروهایش را بالا انداخت؛+ما که اسمشو میدونیم، لازمه که تو بازهم تکرارش کنی._نه، اسمشو نمیدونید. برای ما اسمش چیزی شبیه به «کوارتز صورتی» و «عقیق سلیمانیه»اما شما، بهش میگید...«شیراز!»
پ.ن: به بهانۀ روزِ شهر شعر و هنر و ادب، شیرازِ زیبا
منظور | اتاق داستان نوجوان
باشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
۱۰:۳۶
بازارسال شده از پادکست «شب/خارجی/خیابان»
پادکست «شب/خارجی/خیابان»
اپیزود دوازدهم؛ «افقِ نگاهِ خیابان»ارتباط با ما : @mkaveh
لینک کانال : http://ble.ir/join/733mwtqAfH
اپیزود دوازدهم؛ «افقِ نگاهِ خیابان»ارتباط با ما : @mkaveh
لینک کانال : http://ble.ir/join/733mwtqAfH
۸:۵۳
بازارسال شده از پادکست «شب/خارجی/خیابان»
اپیزود دوازدهم_21.mp3
۲۴:۳۶-۱۷.۶۵ مگابایت
پادکست «شب/خارجی/خیابان»
اپیزود دوازدهم؛ «افقِ نگاهِ خیابان»
خیابان، ثابت و محکم ایستاده است. و صرفاً نقش پشتیبانی از تصمیمها و اهداف را ندارد. خودش خط و مرز ترسیم میکند و زاویهی دید دارد.با سوالِ «سه ماهِ آینده را چطور میبینید؟» به خیابان رفتیم و پاسخها نحوی هماهنگیِ نانوشته داشتند؛ ابرقدرت شدن!
ارتباط با ما : @mkaveh
لینک کانال : http://ble.ir/join/733mwtqAfH
اپیزود دوازدهم؛ «افقِ نگاهِ خیابان»
خیابان، ثابت و محکم ایستاده است. و صرفاً نقش پشتیبانی از تصمیمها و اهداف را ندارد. خودش خط و مرز ترسیم میکند و زاویهی دید دارد.با سوالِ «سه ماهِ آینده را چطور میبینید؟» به خیابان رفتیم و پاسخها نحوی هماهنگیِ نانوشته داشتند؛ ابرقدرت شدن!
ارتباط با ما : @mkaveh
لینک کانال : http://ble.ir/join/733mwtqAfH
۸:۵۳
کارگاه یک روزه « ماجرای وطن »
نکات مهم و شرایط ثبتنام:
موضوع: تولید پوستر پیرامون اتفاقات اخیر کشور (با ذهن آماده و ایدههای اولیه بیایید).
ملزومات فنی:- لطفاً لپتاپ همراه داشته باشید (در صورت عدم امکان، میتوانید از دوستان قرض بگیرید).- آشنایی اولیه با فتوشاپ یا ایلاستریتور کافی است؛ لازم نیست حرفهای باشید، فقط جسارت شروع داشته باشید، ما برای رسیدن به خروجی بهتر کنارتون هستیم.
زمانبندی:حضور کامل از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۸ الزامی است.
هزینه ثبتنام:- با پذیرایی ناهار: ۵۰۰ هزار تومان- بدون ناهار: ۳۰۰ هزار تومان(عزیزانی که تشریف میآورند، مقداری اینترنت مهمان ما هستند
)
امتیاز ویژه:امکان چاپ و اکران شهری آثار برگزیده در سازههای سطح شهر فراهم شده است.
نحوه ثبتنام:نام و نام خانوادگی، مقطع تحصیلی و تصویر فیش واریزی را به شماره زیر توی پیامرسان بله ارسال کنید.۰۹۳۷۸۹۲۶۲۱۲
*شماره کارت:
6280231566046164
مهسا بهزادی
نشانی (خانه امید):
پردیس هنر و اندیشه انقلاب اسلامی رهآوین
https://nshn.ir/977bgjkx5F1OFd
ظرفیت محدود است؛ اولویت با کسانی است که زودتر ثبتنام کنند.*
باشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
@OmidClub_Fa
6280231566046164
مهسا بهزادی
پردیس هنر و اندیشه انقلاب اسلامی رهآوین
باشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس
۱۸:۱۱