ما در ایران چهل روز است با خباثت اسرائیل به صورت مستقیم روبرو شدیم ولی لبنان پنجاه سال است در برابر این جرثومه فساد ایستاده است.
جنگ تحمیلی دوم و سوم اثبات کرد حزبالله سالها در خط مقدم ما؛ مقابل وحوش صهیون ایستاد و زمانی که وحوش آمریکا و صهیونیسم به ایران هجوم کردند در روز دوم در حمایت از ما وارد جنگ شد و با تمام قوا به یاری ما شتافت.
امروز شیعیان مظلوم لبنان مورد هجوم وحشیانه صهیونیست ها قرار گرفتند و ارتش رژیم در حال قتل عام شیعیان است تا اکنون سیصد نفر از آنان به خاک و خون کشیده شده و به شهادت رسیده اند.
وزیر جنگ اسرائیل گفته است صدها نفر از اعضای حزبالله در بزرگترین حمله تاکنون، هدف حمله غافلگیرکنندهای به مقرشان در لبنان قرار گرفتند.
این جانی ادامه داد: ما به نعیم قاسم هشدار داده بودیم که حزبالله به خاطر حمله به اسرائیل به نمایندگی از ایران، بهای سنگینی خواهد پرداخت و نوبت او هم خواهد رسید.
پ.ن: شرم بر هر که اگر تماشاچی این صحنه باشد
#مقاومت #مظلوم
۱۳:۳۰
با اینکه شناختم از سید خیلی از دور و خیلی عمومی بود و احساس شخصی قابل توجهی نداشتم. هیچ وقت در عمرم بیروت را از نزدیک ندیده بودم ولی میدانستم آنجا دور نیست، و سید هم فارسی بلد بود، و من هم بارها سخنرانیهایش را دیده بودم و آن تصویر پیامبر گونهاش در جنگ ۳۳ روزه وقتی به ناو اسراییلی اشاره میکرد و منفجر میشد، یکی از قشنگترین صحنههای خبری تمام عمرم بود. وقتی انتظار تمام شد و خبر شهادت تایید شد بلند و طولانی گریه کردم. انگشترم را به ایران همدل اهدا کردم تا به لبنان ببرند.
اینجای بدنم دقیقا کجاست که امشب درد گرفته؟ بدنم شاید شبیه بدن بارداری شده. میدانی وقتی بارداری هیچ عضوی دیگر دقیقا همان نیست که بود. رحم آنقدر قوی و سلطهجو است که تمام بدن تغییر میکند تا جنین حالش خوب باشد و جا داشته باشد برای بزرگ شدن. برای همین بقیه اعضا خیلی در هم فرورفته و فشرده میشوند و موقع دردهای روزمره آدم گاهی شک میکند کجایش درد میکند. شاید امشب درد حمل یک نوزاد دارم که وجود ندارد؛ یا یک جنین مرده.
خدا یا چه فرقی میکند یک مادر باردار، یک مادر تازه زایمان کرده، یک نوزاد یک روزه در تهران باشد یا در روستایی در اراک یا در ضاحیه بیروت؟ من قبل از این جنگها فکر میکردم جنایت کشتن جنین داخل شکم مادر با مغول ها از این جهان حذف شده است. کی آمادگی داشتم ببینم زایشگاه ها را بمباران میکنند؟ من هیچ وقت بیروت را ندیدهام اما زایشگاه ها همه جا شبیه هم هستند. مادران در حال وضع حمل یا تازه وضع حمل کرده همه شبیه هم هستند. نوزادها همه یک بو میدهند و پایین چشم همه شان پف دارد، مثل بدن مادران. من این بدنها را میشناسم، که تکه تکه شده اند و زیر آوار دفن شدهاند.
اینجا اسمش چیست که از شدت دردش از سر شب دارم گریه میکنم؟ نمیتوانم بخوابم. طاقت ندارم روحم دوباره برود در خرابه های ضاحیه و سرگردان صدای گریه نوزادهای یک روزه را دنبال کند، صدایی که دیگر نیست ولی من خوب میشناسمش و میدانم چقدر این صدا آغوش یک زن را تحریک میکند برای گشتن و یافتن آن نوزاد.
یا صاحبالزمان ببین ما یک پیکر شدهایم، و آن پیکر خونینترین پیکر بعد از قرن هاست...
#دفاع_از_ایران #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #مقاومت#لبنان
۵:۵۸
از لحظه ی خواندن خبر این جنایت هولناک خشم و غم شدیدی را تجربه میکردم. نیاز داشتم سوگواری جمعی کنم. به میدان نزدیک خانه رفتم. یک هموطن ناشناس نگاهش در نگاهم گره خورد و غمم را شناخت و آمد در آغوشم گرفت. بیاختیار بغض هر دو مان ترکید و طولانی در بغل هم زار زدیم.
تجربه عجیب و قدرتمندی بود. نه فقط حس پیوندی عمیق با یک هموطن ناشناس، که پیوند با خواهران و برادران نادیدهمان در لبنان. تجربه ی عمیق همسرنوشتی. اسرائیل و هیچ جنایتپیشهای حریف قدرت این تجربهها و پیوندها در منطقه ما نیست.
#دفاع_از_ایران #مقاومت#لبنان
۶:۱۵
عوارض ۵۰۰ میلیارد دلاری تهران شکل خاورمیانه را برای همیشه تغییر خواهد داد
روزنامه تلگراف
این روزنامه در گزارش خود آورده است:
۱-دریافت هزینه از نفتکشها برای استفاده از تنگه هرمز، ایران را ثروتمند میکند و بر تجارت دریایی در سراسر جهان تأثیر میگذارد.
۲-به نظر میرسد دونالد ترامپ به جای اصرار بر ایجاد امکان عبور و مرور آزاد، علاقهمند به ایده دریافت عوارض توسط خودش است. او این هفته گفت: "در مورد دریافت عوارض توسط خودمان چطور؟ من ترجیح میدهم این کار را انجام دهم."
۳-ابوظبی، قطر و بحرین فاقد خطوط لوله جایگزین هستند و گاز طبیعی مایع فقط از طریق کشتی قابل حمل است.
۴-کشورهایی مانند هند ممکن است نفتکشهای خود را برای انتقال نفت و گاز از طریق تنگه هرمز بفرستند و هزینه عوارض را خودشان پرداخت کنند.
۵-در نهایت ایران به کشوری رادیکالتر، قدرتمندتر و از نظر مالی قویتر تبدیل خواهد شد که میتواند با روسیه و چین شبکهای از کشورهای قدرتمند را ایجاد کنند
#مقاومت
جامعه شناسی مردم
@Popular_Sociology
این روزنامه در گزارش خود آورده است:
۱-دریافت هزینه از نفتکشها برای استفاده از تنگه هرمز، ایران را ثروتمند میکند و بر تجارت دریایی در سراسر جهان تأثیر میگذارد.
۲-به نظر میرسد دونالد ترامپ به جای اصرار بر ایجاد امکان عبور و مرور آزاد، علاقهمند به ایده دریافت عوارض توسط خودش است. او این هفته گفت: "در مورد دریافت عوارض توسط خودمان چطور؟ من ترجیح میدهم این کار را انجام دهم."
۳-ابوظبی، قطر و بحرین فاقد خطوط لوله جایگزین هستند و گاز طبیعی مایع فقط از طریق کشتی قابل حمل است.
۴-کشورهایی مانند هند ممکن است نفتکشهای خود را برای انتقال نفت و گاز از طریق تنگه هرمز بفرستند و هزینه عوارض را خودشان پرداخت کنند.
۵-در نهایت ایران به کشوری رادیکالتر، قدرتمندتر و از نظر مالی قویتر تبدیل خواهد شد که میتواند با روسیه و چین شبکهای از کشورهای قدرتمند را ایجاد کنند
#مقاومت
۹:۵۰
این حزب الله لبنان بود که با حملات هماهنگ موشکی خود و اشباع دفاع هوایی اسراییل، و همچنین عملیات زمینی و هوایی در شمال اسراییل، زهر حملات موشکی ایران را دوچندان کرد.
وحدت ساحات اگر اهمیتش از تنگه هرمز بیشتر نباشد، قطعا کمتر نیست و ایران حمله به بازدارندگی شبکهای خود را ابدا نباید تحمل کند. هرگونه مماشات در این مورد عواقب بسیار بدی دارد که کوچکترین آن تحمیل جنگی دوباره به کشور است.
#دفاع_از_ایران #مقاومت #لبنان
۱۰:۳۸
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی بهمناسبت چهلمین روز شهادت رهبر عظیمالشأن انقلاب .pdf
۱۸۱.۴۸ کیلوبایت
۱۷:۳۶
اول ذهنها، بعد میدانها
سپر بصیرت و استقامت؛ فتح نهایی در میدان ارادهها
یتلی
هدف نهایی تمام تکنیکهای ماشین جنگ روانی دشمن تنها یک چیز است: تسخیر ذهن برای زمین گذاشتن سلاح در میدان در برابر این هجمهی سنگین، پادزهر نهایی چیست؟ جنگ شناختی در بستر «تاریکی و غبار» عمل میکند؛ بنابراین، تنها راه خنثیسازی آن، روشن کردنِ پروژکتورهای «بصیرت» (دیدن لایههای پنهان) و ایستادگی بر مدار حق (استقامت) است. ذهنی که به قطبنمای حقیقت مجهز باشد، در هیچ طوفانی گم نمیشود.
فرمول ادراکیِ این گام چنین است:بصیرت و دشمنشناسی + صبر و استقامت در میدان = شکست قطعی ماشین جنگ شناختی
نقشه راه:«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ...» (سوره آلعمران، آیه ۱۴۴)«و محمد جز فرستادهای نیست که پیش از او نیز فرستادگانی بودهاند؛ آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به گذشتههای خود (کفر و عقبنشینی) بازمىگردید؟...»
درنگ:در ادبیات قرآنی، دشمن بیش از آنکه به دنبال کشتنِ جسمها باشد، به دنبال «انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ» (عقبگرد فکری و شناختی) است. وقتی تقوای شناختی داشته باشیم، ذهن ما به لنگرگاهِ یقین متصل میشود و با هر شایعه یا خبر ناگواری، دچار فروپاشیِ اراده نمیگردد. در این مرحله، انسان از یک «مدافعِ منفعل» به یک «مبارزِ فعال» در جهاد تبیین تبدیل میشود.
یک قاب بکر و عمیق از تاریخ (بمب شناختی در جنگ احد و خطر فروپاشی ارادهها):یکی از هولناکترین عملیاتهای روانی تاریخ اسلام در میانه «جنگ احد» رخ داد. در لحظاتی که جنگ به شدت گره خورده بود، ناگهان فریادی در میدان پیچید: «محمد کشته شد!» (قُتِلَ مُحَمَّد). این یک شایعه و بمب شناختیِ ویرانگر بود.اثر این شایعه از شمشیرِ لشکر مکه برندهتر بود. با پخش این خبر، ناگهان بخش عظیمی از لشکر اسلام دچار فروپاشی شناختی و روانی شد. عدهای سلاحها را بر زمین انداختند، عدهای به کوه پناه بردند و حتی برخی گفتند: «برویم از ابوسفیان اماننامه بگیریم!» میدان هنوز سقوط نکرده بود، اما «ذهنها» سقوط کرده بود.در این میان، واکنشِ افراد با بصیرت (مانند انس بن نضر) درسآموز بود. او وقتی دید مسلمانان سلاح انداختهاند، فریاد زد: «اگر محمد(ص) کشته شده، خدای محمد که زنده است! برخیزید و بر سرِ همان هدفی بجنگید که او جنگید.» این استقامت و بصیرت، ورق را برگرداند و جلوی متلاشی شدنِ کامل جبهه حق را گرفت. دشمن میخواست با یک دروغ، ارادهها را بکُشد، اما بصیرت، توطئه را خنثی کرد.
فانوس راه:امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در توصیف علمدارانِ جبهه حق میفرمایند:«وَ لَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۳)«و این پرچم [مبارزه با فتنهها و انحرافات] را به دوش نمیکشد، مگر کسی که اهل بصیرت و استقامت باشد.»
گذرگاه عمل: توشه راه برای آیندهیک: اتصال به مبانی (لنگرگاه ذهن): در طوفان شبهات، اگر مبانی اعتقادی و تاریخیِ ما قوی نباشد، با اولین شایعه، دچار تزلزل میشویم. دو: خروج از مارپیچ سکوت: در برابر تحریفِ حقایق، بیتفاوت نباشیم. هر یک از ما باید یک رسانهی روشنگر در حلقه دوستان و خانواده خود باشیم. سه: امیدآفرینی مستمر: آخرین تیر ترکش دشمن در جنگ شناختی، تزریق یأس است. تزریق امیدِ صادقانه و تبیین دستاوردها، قطعیترین پادزهر است.
یادمان باشد:جنگ شناختی پایانی ندارد، بلکه فقط ابزارها و جبهههایش تغییر میکند. «اول ذهنها، بعد میدانها» یک شعار نیست؛ قانونِ بقا در عصر رسانههاست.
#مقاومت #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #دفاع_از_ایران#سواد_رسانه_ای
جامعه شناسی مردم
@Popular_Sociology
فرمول ادراکیِ این گام چنین است:بصیرت و دشمنشناسی + صبر و استقامت در میدان = شکست قطعی ماشین جنگ شناختی
نقشه راه:«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ...» (سوره آلعمران، آیه ۱۴۴)«و محمد جز فرستادهای نیست که پیش از او نیز فرستادگانی بودهاند؛ آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به گذشتههای خود (کفر و عقبنشینی) بازمىگردید؟...»
درنگ:در ادبیات قرآنی، دشمن بیش از آنکه به دنبال کشتنِ جسمها باشد، به دنبال «انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ» (عقبگرد فکری و شناختی) است. وقتی تقوای شناختی داشته باشیم، ذهن ما به لنگرگاهِ یقین متصل میشود و با هر شایعه یا خبر ناگواری، دچار فروپاشیِ اراده نمیگردد. در این مرحله، انسان از یک «مدافعِ منفعل» به یک «مبارزِ فعال» در جهاد تبیین تبدیل میشود.
یک قاب بکر و عمیق از تاریخ (بمب شناختی در جنگ احد و خطر فروپاشی ارادهها):یکی از هولناکترین عملیاتهای روانی تاریخ اسلام در میانه «جنگ احد» رخ داد. در لحظاتی که جنگ به شدت گره خورده بود، ناگهان فریادی در میدان پیچید: «محمد کشته شد!» (قُتِلَ مُحَمَّد). این یک شایعه و بمب شناختیِ ویرانگر بود.اثر این شایعه از شمشیرِ لشکر مکه برندهتر بود. با پخش این خبر، ناگهان بخش عظیمی از لشکر اسلام دچار فروپاشی شناختی و روانی شد. عدهای سلاحها را بر زمین انداختند، عدهای به کوه پناه بردند و حتی برخی گفتند: «برویم از ابوسفیان اماننامه بگیریم!» میدان هنوز سقوط نکرده بود، اما «ذهنها» سقوط کرده بود.در این میان، واکنشِ افراد با بصیرت (مانند انس بن نضر) درسآموز بود. او وقتی دید مسلمانان سلاح انداختهاند، فریاد زد: «اگر محمد(ص) کشته شده، خدای محمد که زنده است! برخیزید و بر سرِ همان هدفی بجنگید که او جنگید.» این استقامت و بصیرت، ورق را برگرداند و جلوی متلاشی شدنِ کامل جبهه حق را گرفت. دشمن میخواست با یک دروغ، ارادهها را بکُشد، اما بصیرت، توطئه را خنثی کرد.
فانوس راه:امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در توصیف علمدارانِ جبهه حق میفرمایند:«وَ لَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۳)«و این پرچم [مبارزه با فتنهها و انحرافات] را به دوش نمیکشد، مگر کسی که اهل بصیرت و استقامت باشد.»
گذرگاه عمل: توشه راه برای آیندهیک: اتصال به مبانی (لنگرگاه ذهن): در طوفان شبهات، اگر مبانی اعتقادی و تاریخیِ ما قوی نباشد، با اولین شایعه، دچار تزلزل میشویم. دو: خروج از مارپیچ سکوت: در برابر تحریفِ حقایق، بیتفاوت نباشیم. هر یک از ما باید یک رسانهی روشنگر در حلقه دوستان و خانواده خود باشیم. سه: امیدآفرینی مستمر: آخرین تیر ترکش دشمن در جنگ شناختی، تزریق یأس است. تزریق امیدِ صادقانه و تبیین دستاوردها، قطعیترین پادزهر است.
یادمان باشد:جنگ شناختی پایانی ندارد، بلکه فقط ابزارها و جبهههایش تغییر میکند. «اول ذهنها، بعد میدانها» یک شعار نیست؛ قانونِ بقا در عصر رسانههاست.
#مقاومت #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #دفاع_از_ایران#سواد_رسانه_ای
۱۹:۴۸
تقاطع فلسطین و جمهوری:
خوانشی جامعهشناختی از عاملیت نمادین کودکان در میدانِ کنش
سهیلا صادقی
همزمان با مراسم اربعین شهادت امام خامنه ای، در جریان مشاهدهیِ میدانی در تقاطع خیابانِ فلسطین و جمهوری، در فضایی که میان هیاهوی جمعیت و صدایِ مداحی، پیوندهایِ عاطفی خانوادهها در «حاشیهیِ میدان» بازتولید میشد، با گروهی از کودکان مواجه شدم کنار جدول خیابان، در حالی که در سایهسارِ حضورِ مادرانشان ایستاده بودند، بهطور مداوم پرچمهای زردرنگی را با نوشته«سپاه قدس» با ریتمی تکرارشونده در هوا تکان میدادند. این کنش مداوم، گویی بخشی از فرآیند «تثبیت هویت» در فضای عمومی این روز خاص بود
ابتدا از حسین (هشتساله) پرسیدم: «برای چی آمدی اینجا ؟خسته نمیشی؟» او در پاسخ، با نگاهی ثابت و لحنی قاطع، خستگی را انکار کرد: «نه، هر روز دارم میام» این پاسخ، کنجکاویام را برای درک انگیزهی اصلی او برانگیخت،لذا دوباره پرسیدم: «خوب برای چه میای؟» او این بار با صراحتی کودکانه، انگیزه اصلیاش را بیان کرد: «برای دفاع از وطنم»
در این نقطه،تضاد میانِ «ادعایِ دفاع» و «وضعیتِ فیزیکیِ کودک»به اوج خود رسید لذا پرسشی را مطرح کردم که شاید در نگاه اول، چالشبرانگیز به نظر میرسید:«تو که هنوز خیلی کوچولویی، چطور میخواهی از وطن دفاع کنی؟»
حسین که گویی با این پرسش، عاملیت اش به چالش کشیده شده بود،با شیطنتی که در نگاهش موج میزد،کوچک بودنِ خود را انکار کرد و با شهامتی که فراتر از جثهاش بود، پرچمی را که اندازه اش تقریباً با قد و قوارهیِ خودش برابری میکرد،با تمام توان بالای سر برد و قاطعانه گفت:«نه خیر، من کوچیک نیستم! با همین پرچم میزنم تو سرِ ترامپِ عوضی» این کلامِ کودکانه، اما پر از معنا، نه تنها دفاعِ او از وطن را بازتاب میداد،بلکه گواه آن بود که «دفاع»،فراتر از سن و سال، یک «انتخابِ زیسته» و یک «زیبایی درونی» است
این لحظهیِ دراماتیک، برایِ یک پژوهشگرِ کیفی،حاویِ لایههای عمیقی از معناست در دنیایِ کودکانه،«دفاع از وطن» از انتزاع خارج شده و در قالبِ یک «دشمنِ عینی»(ترامپ) و یک «سلاحِ نمادین» (پرچم) بازسازی میشود.تضادِ فیزیکی میان پرچم بزرگ و قامت کوچک کودک،نه تنها مانعی در برابر ادعای او برای «دفاع» نیست،بلکه به بخشی از «قدرت نمادین» او در میدان سیاسی اربعین امام تبدیل میشود
«زینبِ»۱۴ ساله و «محمد جواد»۹ ساله نیز، هر کدام به زبان خود، این پیوند تاریخی را بازتاب میدادند. آنها نه تنها «استمرار انقلاب» را درک میکردند،بلکه خود «بازتولیدکنندگان» آن بودند
این کودکان،«سوژههای انقلابی» جدیدی بودند که در «میدانِ پرورش» همین روایتها و همین «دفاع زیبا» جان گرفته بودند.در وجودِ آنها «نسلی آگاه، شجاع و نترس» متولد شده بود که «درونیسازی روایت مقاومت»را نه از متون درسی،که از بطنِ زندگی آموخته بود.
مادران، در این میان، نقشِ «تسهیلگر کنش» را ایفا میکردند؛ آنها نه تنها فضا را برای حضور کودکان فراهم کرده بودند،بلکه با حضور مراقبتی خود،نوعی «امنیتِ معنایی» برای کودکان ایجاد کرده بودند تا آنها بتوانند عاملیت خود را در فضای عمومی خیابان تجربه کنند
از منظرِ تحلیل کیفی،آنچه حسین و سایر کودکان در راهپیمایی بازنمایی میکنند، بخشی از فرآیند «درونیسازی روایت مقاومت» است.برخلاف رویکردهای تقلیلگرایانه که کودکان را صرفاً «سایهی علایق بزرگسالان» میبینند، دادههای حاصل از این مشاهده نشان میدهد که آنها در این فضا،به دنبال برساخت «سوژهای قهرمان» برایِ خود هستندآنها با هر بار تکان دادن پرچم و هر بار اعلام آمادگی برایِ «زدن دشمن»،در حال مذاکره با محیط سیاسی پیرامون و جایگیری در روایت کلان جامعه (روایت #مقاومت) هستند
خیابان، برای این کودکان دیگر تنها یک فضای عبور یا تماشایِ جمعیت نیست؛ بلکه «میدان کنش» است که در آن، مفاهیم «وطن» و «دفاع»، نه در کتابهای درسی، بلکه در تعامل حسی با پرچم،خیابان و حضور مادران در کنار آنها،معنا پیدا میکند.این استمرار نسلی،نه یک فرآیند خطی القایی، بلکه یک «بازسازی فعالانه» است که در آن،کودک با زبان خویش،خود را در حافظهجمعی جامعهانقلابی جایگذاری میکند.
نگاه کودکان به «جنگ»، نگاهی بود که ویرانی را میدید،اما زیبایی ایستادگی را در اولویت قرار میداد. نگاهی که «استمرار انقلاب» را نه یک شعار،بلکه یک «حقیقت زیسته» میدانست.این کودکان،نه تنها شاهدان «تداوم انقلاب» بودند،بلکه خود «عوامل تکثر» و «تداومدهندگان» آن به شمار میآمدند. آنها، تجسم زندهای بودند از نسلی که آموخته است چگونه در دلِ ویرانی، سازِ زیبایی دفاع را بنوازد و چگونه در قامتِ «کودکان انقلاب»، میراث «سوژههای انقلابی» را با خود حمل کند و به نسلهای آینده بسپارد.
#رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد
جامعه شناسی مردم
@Popular_Sociology
ابتدا از حسین (هشتساله) پرسیدم: «برای چی آمدی اینجا ؟خسته نمیشی؟» او در پاسخ، با نگاهی ثابت و لحنی قاطع، خستگی را انکار کرد: «نه، هر روز دارم میام» این پاسخ، کنجکاویام را برای درک انگیزهی اصلی او برانگیخت،لذا دوباره پرسیدم: «خوب برای چه میای؟» او این بار با صراحتی کودکانه، انگیزه اصلیاش را بیان کرد: «برای دفاع از وطنم»
در این نقطه،تضاد میانِ «ادعایِ دفاع» و «وضعیتِ فیزیکیِ کودک»به اوج خود رسید لذا پرسشی را مطرح کردم که شاید در نگاه اول، چالشبرانگیز به نظر میرسید:«تو که هنوز خیلی کوچولویی، چطور میخواهی از وطن دفاع کنی؟»
حسین که گویی با این پرسش، عاملیت اش به چالش کشیده شده بود،با شیطنتی که در نگاهش موج میزد،کوچک بودنِ خود را انکار کرد و با شهامتی که فراتر از جثهاش بود، پرچمی را که اندازه اش تقریباً با قد و قوارهیِ خودش برابری میکرد،با تمام توان بالای سر برد و قاطعانه گفت:«نه خیر، من کوچیک نیستم! با همین پرچم میزنم تو سرِ ترامپِ عوضی» این کلامِ کودکانه، اما پر از معنا، نه تنها دفاعِ او از وطن را بازتاب میداد،بلکه گواه آن بود که «دفاع»،فراتر از سن و سال، یک «انتخابِ زیسته» و یک «زیبایی درونی» است
این لحظهیِ دراماتیک، برایِ یک پژوهشگرِ کیفی،حاویِ لایههای عمیقی از معناست در دنیایِ کودکانه،«دفاع از وطن» از انتزاع خارج شده و در قالبِ یک «دشمنِ عینی»(ترامپ) و یک «سلاحِ نمادین» (پرچم) بازسازی میشود.تضادِ فیزیکی میان پرچم بزرگ و قامت کوچک کودک،نه تنها مانعی در برابر ادعای او برای «دفاع» نیست،بلکه به بخشی از «قدرت نمادین» او در میدان سیاسی اربعین امام تبدیل میشود
«زینبِ»۱۴ ساله و «محمد جواد»۹ ساله نیز، هر کدام به زبان خود، این پیوند تاریخی را بازتاب میدادند. آنها نه تنها «استمرار انقلاب» را درک میکردند،بلکه خود «بازتولیدکنندگان» آن بودند
این کودکان،«سوژههای انقلابی» جدیدی بودند که در «میدانِ پرورش» همین روایتها و همین «دفاع زیبا» جان گرفته بودند.در وجودِ آنها «نسلی آگاه، شجاع و نترس» متولد شده بود که «درونیسازی روایت مقاومت»را نه از متون درسی،که از بطنِ زندگی آموخته بود.
مادران، در این میان، نقشِ «تسهیلگر کنش» را ایفا میکردند؛ آنها نه تنها فضا را برای حضور کودکان فراهم کرده بودند،بلکه با حضور مراقبتی خود،نوعی «امنیتِ معنایی» برای کودکان ایجاد کرده بودند تا آنها بتوانند عاملیت خود را در فضای عمومی خیابان تجربه کنند
از منظرِ تحلیل کیفی،آنچه حسین و سایر کودکان در راهپیمایی بازنمایی میکنند، بخشی از فرآیند «درونیسازی روایت مقاومت» است.برخلاف رویکردهای تقلیلگرایانه که کودکان را صرفاً «سایهی علایق بزرگسالان» میبینند، دادههای حاصل از این مشاهده نشان میدهد که آنها در این فضا،به دنبال برساخت «سوژهای قهرمان» برایِ خود هستندآنها با هر بار تکان دادن پرچم و هر بار اعلام آمادگی برایِ «زدن دشمن»،در حال مذاکره با محیط سیاسی پیرامون و جایگیری در روایت کلان جامعه (روایت #مقاومت) هستند
خیابان، برای این کودکان دیگر تنها یک فضای عبور یا تماشایِ جمعیت نیست؛ بلکه «میدان کنش» است که در آن، مفاهیم «وطن» و «دفاع»، نه در کتابهای درسی، بلکه در تعامل حسی با پرچم،خیابان و حضور مادران در کنار آنها،معنا پیدا میکند.این استمرار نسلی،نه یک فرآیند خطی القایی، بلکه یک «بازسازی فعالانه» است که در آن،کودک با زبان خویش،خود را در حافظهجمعی جامعهانقلابی جایگذاری میکند.
نگاه کودکان به «جنگ»، نگاهی بود که ویرانی را میدید،اما زیبایی ایستادگی را در اولویت قرار میداد. نگاهی که «استمرار انقلاب» را نه یک شعار،بلکه یک «حقیقت زیسته» میدانست.این کودکان،نه تنها شاهدان «تداوم انقلاب» بودند،بلکه خود «عوامل تکثر» و «تداومدهندگان» آن به شمار میآمدند. آنها، تجسم زندهای بودند از نسلی که آموخته است چگونه در دلِ ویرانی، سازِ زیبایی دفاع را بنوازد و چگونه در قامتِ «کودکان انقلاب»، میراث «سوژههای انقلابی» را با خود حمل کند و به نسلهای آینده بسپارد.
#رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد
۶:۱۶
ترامپ به عنوان یک لافزن و دروغگوی حرفهای، در آستانهی این آتشبس، در یک متن مکتوب نوشت We received a 10 point proposal from Iran, and believe it is a workable basis on which to negotiate (ما پیشنهادی ده مادهای از ایران دریافت کردهایم، و گمان میکنیم این بنیانی است که میتوان روی آن برای مذاکره کار کرد).یعنی ده ماده را نپذیرفتهاند، پذیرفتهاند در دو هفته دربارهی آن مذاکره کنند.
پس چرا این توافق مهم و پیروزمندانه است؟چون لافزن دروغگو پذیرفت چهارچوب مذاکرات را برای اولین بار در تاریخ تعاملات ایران و آمریکا ما تعیین کردهایم. این یک پیروزی واقعی، کوچک، و موقت است.
آیا ترامپ در این دو هفته، یا بلافاصله پس از پایان آن به ایران حمله نخواهد کرد؟ نمیدانیم، اما سوابق او نشان میدهد که هرگز قابل اعتماد نیست، بلکه برعکس، بسیار وحشی و جاهل نیز هست. ما باید هوشیار باشیم. چنان که امیر مومنان فرمود: من نام لم ينم عنه (تو اگر بخوابی دشمنان بیدار اند).
در مباحث نظری تحریم، عبارتی هست که برای فهم وضع کنونی بسیار مفید است؛ مذاکره راه رفع تحریم نیست، بخشی از تحریم است. اینجا هم مذاکره بخشی از جنگ است نه راه پایان جنگ. همچنان که در برابر هجوم نظامی دشمن خوب دفاع کردیم، حالا باید در برابر هجوم مستتر دشمن نیز خوب دفاع کنیم. و بدانیم که به قدر یک گام، به قدر یک اعتبار، پیروز شدهایم اما این پیروزی نهایی نیست.
آنچه امروز اهمیت دارد در دو آیه به خوبی بیان شده است؛ نخست آیهی ۷ سورهی ابراهیم که فرمود وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ. باید قدر همین پیروزی کوچک را دانست. نباید کوچکی آن باعث کفران نعمت شود.
دوم آیهی ۳۹ از سورهی نجم که فرمود وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى. نباید به پیروزی کوچک قانع شد و تلاش را رها کرد. نباید تنگه را (چه احد و چه هرمز و چه روایت جنگ) به طمع غنایم رها کرد و تلاش و ایستادگی و مقاومت را فراموش کرد.
امروز باید در برابر دو جریان احساسی که به نفع دشمن است ایستادگی کرد. جریانی که پیروزی را شکست میشمرد و ناله و مویه و ناامیدی و روایت خیانت را تقویت و به ذهن جامعه تزریق میکند و جریانی که یک پیروزی کوچک موقت را پیروزی نهایی اعلام میکند طوری که انگار دیگر ضرورتی برای مقاومت نیست و وادادگی و تنآسایی را ترویج میکند.
به رهبر شهید رجوع کنیم که همواره بر هوشیاری، بازسازی معنوی در کنار بازسازی عمرانی، و فراموش نکردن رزمندگان و شهیدان و جانبازان و بهبود دادن شیوههای رزم تاکید داشت.
زمان نشان داد که او با همان حفظ هوشیاری توانست از ملتی در برابر پلیدترین و خطرناکترین دشمنان محافظت کند. حالا بر ما است که به تکتک آن راهنماییهای او توجه و عمل کنیم و فراموش نکنیم که مذاکره بخشی از جنگ است، همانطور که اقتصاد و رسانه بخشهایی دیگر از جنگ هستند و این سنگرها را نباید رها کرد.
#مقاومت #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #دفاع_از_ایران
۱۲:۱۹
یک. فوبیای انزوا و مکانیسم دفاعیِ «اجتناب»
دو. فروپاشیِ آینه و ترومای خیانت
سه. اردیبهشت ۱۴۰۵؛ بلوغِ تلخ و دکترینِ دژ
برآیند
#مقاومت #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #دفاع_از_ایران
۳:۴۰
سنت خدا بر آن است که مخلَصان، مغلوب شیطان نشوند
لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ
مردم خدا مراقب ماست/ جز خیر ما ندید و نخواست...
#دفاع_از_ایران #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #مقاومت
جامعه شناسی مردم
@Popular_Sociology
لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ
مردم خدا مراقب ماست/ جز خیر ما ندید و نخواست...
#دفاع_از_ایران #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #مقاومت
۳:۳۴
چرا از آتش بس شوکه شدیم؟
ورود جنگ به منطقه خاکستری
شایان فخاری
سحرگاه نوزدهم فروردین 1405 و پیش از ضرب الاجل ترامپ و در حالی که مردم در خیابان ها و اطراف نیروگاهها حلقه انسانی تشکیل داده بودند، زیر نویس شبکه خبر مبنی بر پذیرش شروط ایران برای پایان جنگ، مردم را در بهت و حیرت فرو برد. در این پست قصد دارم به مرور تاثیر این سبک روایت گری در افکار عمومی و اهمیت شرایط پیش رو بپردازم. آتش بس و حافظه تاریخی مردماول از همه باید بگم که بخشی از برداشت مردم از مفاهیم و اصطلاحات بر اساس حافظه تاریخی مردم است. مثلا وقتی اسم اوکراین رو میشنویم بلافاصله ذهنمون میره سمت «هواپیمای اوکراینی» . این خاصیت ذهن و ادراک ماست که برای همه مردم هم هست. مردم وقتی می شنوند «پذیرش شروط» یا «پایان جنگ» بالافاصله مفهوم «آتش بس» در ذهنشون متبادر میشه. آتش بسی که در جنگ 8 ساله یادآور «نوشیدن جام زهر» است . اهمیت پیوست رسانه ایوقتی اعلام «آتش بس»بدون هیچ پیوست رسانه ای باشه. مردم با سابقه ذهنی از مفهوم «آتش بس»در پایان جنگ8 ساله در لحظه اول این معنا در ذهنشون متبادر میشه که بازیچه مسئولین شدن و با خودشون میگن: «اینا ما رو سرکار گذاشتن و خون امام ما پایمال شده و ....» پس اگه دیدین کسی این حرفا رو میزنه سریع بهش برچست «ضد ولایت فقیه» و «نفهم» و .. نزنید. واقعا حاکمیت هیچ پیوست درستی برای اقناع مردم حاضر در خیابان نداشت . خب حالا چه کنیم؟...
منطقه خاکستری در جنگبا همه حواشی اعلام آتش بس چیزی که باید بهش توجه کنیم اینه که وارد منطقه خطرناک خاکستری شدیم. منطقه خاکستری جایی بین جنگ و صلح است. در این منطقه علاوه بر تهدیداتی مثل ترور کور، حملات سایبری، فعالیت گروههای تروریستی و ... خطرناک ترین اتفاق ایجاد و شکل گیری شایعات است که اتحاد مردم رو از بین بره. پس بریم با ساختار شایعه آشنا بشیم. ..
شایعهشایعه یه فرمول ساده داره Rumor= Importance .Ambiguity
شایعه حاصل ضرب اهمیت یه موضوع در میزان ابهام اونه . یعنی مثلا چون جنگ مهمه برای همه مون . از طرفی فرآیند آتش بس هم مبهمه وحاکمیت هیچ توضیح اقناع کننده ای ارائه نمی کنه و میگه بریدبیانیه شعام رو بخونید (مردم هم عمرا بیانیه بخونن) . در این شرایط شایعه شکل میگیره و مثلا جملاتی مثل این ها رو میشنویم.:-خودشون پشت پرده بستن ما رو فقط تو خیابون اسکل کردن-این دولت پلید خون آقای ما رو پایمال کردپس اگه با این جملات مواجه شدی به جای دعوا و برچسب زنی(ضد ولایت فقیه و ....) بیا و طبق فرمول میزان ابهام (Ambiguity) رو کم کن که شایعه کم بشه. اینجا وظیفه خواص و نخبگان پر رنگ تره
قطعا وظیفه مسئولین هست این کار ولی در این شرایط به دلیل شرایط امنیتی این کار شاید نشدنی باشه . پس وظیفه نخبگان اینه که به زبان ساده وقابل فهم ماجرای آتش بس فعلی و تفاوتش را با موارد سابق بیان کنند. اگه ابهام کم نشه و تبیین درست اتفاق نیفته اتفاق خطرناک تری می افته که شایعه به اشکال مختلف خودش رو نشون میده و در ذهن و حافظه تاریخی مردم تثبیت میشه. بذار برات بگم چه اتفاقی می افته.
۱ـ تسطیح (Leveling) :اولین اتفاق اینه که آدما میان و به اندازه سطح فهم خودشون یک واقعه رو میگن . مثلا اگه از پزشکیان خوشش نیاد میگه این دولت خائنه و رفته همه چیو داده رفته.
۲ - برجستگی (Sharping): یعنی اون جایی که خودش دلش میخواد رو برجسته میکنه. مثلا میره بیانیه شعام رو میخونه یه واژه پیدامیکنه میگه تو بیانیه شعام گفته «تدبیر» نگفته «تایید» پس این معلوم میشه که شعام این آتش بس رو به رهبری حقنه کرده.
۳ ـ همانند سازی «Assimilation»: یعنی میاد متناسب با منافع شخصی خودش شایعه رو تفت میده.مثلا میگه اگه فلانی زنده بود یا اگه فلان کس الان مسئولیت داشت نمیذاشت چنین خفتی گریبان مردم رو بگیره
چیکار کنیم؟مهم ترین کارکرد شایعه در این شرایط شکستن اتحاد و همبستگی مردمه. اینکه این انگاره در ذهن مردم ایجاد بشه که مسئولین خائن هستند و به ما چیزی نمیگن. پس..
۱- اگه کسی حرفی زد که خلاف واقع بود، بهش سریع برچسب نزنیم. ببینیم تو کدوم لایه شایعه داره حرف میزنه. و در همون سطح وارد مباحثه بشیم.
۲ـ تا میتونیم فضای ابهام رو بشکنیم با هر رسانه ای که دستمون داریم تبیین کنیم.
۳-:مباحثه کنیم ولی جدل ممنوع
۴ـ تا نتیجه نهایی(رسیدن میدانی به تمام شروط مد نظر ایران) خیابان را رها نکنیم.
یادمون باشه تیغ شایعه از موشک کشنده تره.
برای یادگیری روش های تحلیل رسانه ها گرالیت را دنبال کنید.
#مقاومت #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #دفاع_از_ایران #سواد_رسانه_ای
جامعه شناسی مردم
@Popular_Sociology
منطقه خاکستری در جنگبا همه حواشی اعلام آتش بس چیزی که باید بهش توجه کنیم اینه که وارد منطقه خطرناک خاکستری شدیم. منطقه خاکستری جایی بین جنگ و صلح است. در این منطقه علاوه بر تهدیداتی مثل ترور کور، حملات سایبری، فعالیت گروههای تروریستی و ... خطرناک ترین اتفاق ایجاد و شکل گیری شایعات است که اتحاد مردم رو از بین بره. پس بریم با ساختار شایعه آشنا بشیم. ..
شایعهشایعه یه فرمول ساده داره Rumor= Importance .Ambiguity
شایعه حاصل ضرب اهمیت یه موضوع در میزان ابهام اونه . یعنی مثلا چون جنگ مهمه برای همه مون . از طرفی فرآیند آتش بس هم مبهمه وحاکمیت هیچ توضیح اقناع کننده ای ارائه نمی کنه و میگه بریدبیانیه شعام رو بخونید (مردم هم عمرا بیانیه بخونن) . در این شرایط شایعه شکل میگیره و مثلا جملاتی مثل این ها رو میشنویم.:-خودشون پشت پرده بستن ما رو فقط تو خیابون اسکل کردن-این دولت پلید خون آقای ما رو پایمال کردپس اگه با این جملات مواجه شدی به جای دعوا و برچسب زنی(ضد ولایت فقیه و ....) بیا و طبق فرمول میزان ابهام (Ambiguity) رو کم کن که شایعه کم بشه. اینجا وظیفه خواص و نخبگان پر رنگ تره
قطعا وظیفه مسئولین هست این کار ولی در این شرایط به دلیل شرایط امنیتی این کار شاید نشدنی باشه . پس وظیفه نخبگان اینه که به زبان ساده وقابل فهم ماجرای آتش بس فعلی و تفاوتش را با موارد سابق بیان کنند. اگه ابهام کم نشه و تبیین درست اتفاق نیفته اتفاق خطرناک تری می افته که شایعه به اشکال مختلف خودش رو نشون میده و در ذهن و حافظه تاریخی مردم تثبیت میشه. بذار برات بگم چه اتفاقی می افته.
۱ـ تسطیح (Leveling) :اولین اتفاق اینه که آدما میان و به اندازه سطح فهم خودشون یک واقعه رو میگن . مثلا اگه از پزشکیان خوشش نیاد میگه این دولت خائنه و رفته همه چیو داده رفته.
۲ - برجستگی (Sharping): یعنی اون جایی که خودش دلش میخواد رو برجسته میکنه. مثلا میره بیانیه شعام رو میخونه یه واژه پیدامیکنه میگه تو بیانیه شعام گفته «تدبیر» نگفته «تایید» پس این معلوم میشه که شعام این آتش بس رو به رهبری حقنه کرده.
۳ ـ همانند سازی «Assimilation»: یعنی میاد متناسب با منافع شخصی خودش شایعه رو تفت میده.مثلا میگه اگه فلانی زنده بود یا اگه فلان کس الان مسئولیت داشت نمیذاشت چنین خفتی گریبان مردم رو بگیره
چیکار کنیم؟مهم ترین کارکرد شایعه در این شرایط شکستن اتحاد و همبستگی مردمه. اینکه این انگاره در ذهن مردم ایجاد بشه که مسئولین خائن هستند و به ما چیزی نمیگن. پس..
۱- اگه کسی حرفی زد که خلاف واقع بود، بهش سریع برچسب نزنیم. ببینیم تو کدوم لایه شایعه داره حرف میزنه. و در همون سطح وارد مباحثه بشیم.
۲ـ تا میتونیم فضای ابهام رو بشکنیم با هر رسانه ای که دستمون داریم تبیین کنیم.
۳-:مباحثه کنیم ولی جدل ممنوع
۴ـ تا نتیجه نهایی(رسیدن میدانی به تمام شروط مد نظر ایران) خیابان را رها نکنیم.
یادمون باشه تیغ شایعه از موشک کشنده تره.
برای یادگیری روش های تحلیل رسانه ها گرالیت را دنبال کنید.
#مقاومت #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #دفاع_از_ایران #سواد_رسانه_ای
۸:۰۶
۱. شکستهای آمریکا در میدان جنگ آنها را به درخواست مذاکره کشاند. بیش از دو هفته درخواستهای مکررشان که بهواسطهی کشورهای مختلف به ایران میرسید، بیپاسخ ماند. نهایتاً جمهوری اسلامی ایران در زمانی که وضعیت میدان را مناسب دید به یکی از واسطهها -پاکستان- شروطش را برای ابلاغ به آمریکا اعلام کرد. ترامپ که به دنبال پنجرهی خروج از باتلاق جنگ میگشت در توییتی اعلام کرد که شروط ۱۰گانه ایران مبنای مذاکره است! تحلیلگران این عقبنشینی را به عنوان پذیرش شکست مخابره کردند و ظرف ۱۲ ساعت آنچنان فضای سیاسی داخل آمریکا مشنج شد که ترامپ و اعضای دولتش مجبور شدند چندین بار مصاحبه کنند تا با رد حرف قبلیشان افتضاحی را که بهبار آمده جبران کنند.
۲. رژیم صهیونیستی که عقبنشینی آمریکا از جنگ را به منزلهی نابودی خود میداند طرح حملهی گسترده به لبنان را جلو انداخت ولی ایران مذاکره را منوط به آتشبس در همه جبههها کرد و ترامپ، نتانیاهو را مجبور کرد که حملات را متوقف کند(هرچند اسرائیل طرح آتشبس را تدریجی جلو میبرد).
۳. مذاکره در اسلامآباد برگزار شد.کاملآ روشن بود که پذیرش هر یک بند از شروط ۱۰ گانه ایران یک شکست بزرگ برای آمریکاست و مذاکرات چندین و چند ساله نمیتواند در یک شب به سرانجام برسد. برخی شروط ایران برای مذاکره منعطف بود و برخی دیگر خطوط قرمز. ما حتی یک قدم از شروط اصلیمان عقبنشینی نکردیم و نیازی هم به اینکار نداریم. سایهی ما روی تنگه و انرژی منطقه و اقتصاد جهان برقرار است.
۴. آیا جنگ از سر گرفته میشود؟ترامپ طبیعتا دوست ندارد تنها پنجره خروج را ببندد و بینتیجه ماندن مذاکره ضرورتاً به معنای از سر گرفته شدن جنگ نیست. ولی رژیم صهیونیستی تلاش بیوقفهای برای نگهداشتن آمریکا در میدان خواهد داشت. محتمل است که دورانی مضطرب از وضعیت نهجنگ نهصلح در پی باشد تا زمان به طرفین امکان تغییر شرایط را بدهد. زمانی که برای دشمن امکانی برای اجرای ناگهانی ترورهای غافلگیرانه خواهد بود.
۵. ایران چه خواهد کرد؟ما جنگ را آغاز نکردیم و با اینکه هماکنون دست برتر را داریم طبق دکترین دفاعیمان بعید است ما برهم زنندهی سکوت صحنهی نبرد باشیم ولی طبعاً انگشتهای روی ماشه به انتظار نخستین نقض آتشبس از طرف دشمن خواهد بود.
#مقاومت #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #دفاع_از_ایران
۱۲:۵۹
تجلّی نظریّۀ مردمسالاری؛
شمّهای از ظهور رهبر شهید
علی رشیدی
۱. رهبر جدید انقلاب اسلامی، آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، به مناسبت چهلمین روز از شهادت رهبریِ شهید، در قالب پیامی، با ملّت ایران سخن گفتند. باید اذعان کرد که در اولین پیام ایشان، روح امام خمینی رحمةاللهعلیه دمیده بود و آن صراحت و صداقت و جسارت در متن پیام ایشان، تجلّیِ دیگری را از آن پیر حکیم ما، به رخ کشید. اما در جدیدترین سخن ایشان با تودۀ مردم نیز، شمّهای از حضور و ظهور و بروز روح آن رهبر شهید، به مشام رسید. فارغ از قلم و فرم و قالب این چند سطر – که برایمان آشنا و شناختهشده و قریب بود و خاطرات آن عزیز سفر کرده برایمان تازه شد – معنای کلمات و باطن جملات و کُنهِ عبارات، تکّهای از پازلِ شخصیتیِ رهبریِ شهید بود.
۲. پرداخت همهجانبۀ رهبر انقلاب اسلامی به تودۀ مردم و شخصیت و ظرفیّتِ وسیعی برای ملّت ایران تدارک دیدن در این پیام، همان امتداد مردمسالاری دینیای است که شهید امام خامنهای، تئوریسین و نظریّهپرداز آن بود. در برهههای گوناگون و مناسبات مختلف و به وسیلۀ بیانات متعدّد، رهبر شهید، نقش بسزایی برای مردم قائل بودند و عزّت و خودآگاهی و غرور و هویّت را، در کالبد این جامعه، تزریق میکردند. پرداخت تئوریک و نظری به بُعد اجتماعی اسلامی و نهادسازی در آن، از ابتدائیترین و بنیادیترین فعالیتهای دوران مبارزات انقلاب اسلامی بوده است؛ که آیتالله سیدعلی خامنهای در کنار متفکرین دیگر، در این پرداخت معرفتی به ساحت اجتماعی، نقش بسزایی را ایفا کردند. «طرح کلی اندیشۀ اسلامی» و «انسان 250ساله» و «روح توحید و نفی عبودیّت غیرخدا»، تبلور مفهومی و مکتوبیِ ایدۀ اجتماعیِ آن متفکر عمیق است. از جانب دیگر، پیشواییِ در دوران مبارزات و فرماندهیِ حین جنگ و خدمت در زمان ریاست جمهوری و پدری در برهۀ رهبری ایشان، تبلور عینی و مصداقیِ تئوری مردمسالاری ایشان است.
۳. اما اکنون پس از شهادت ایشان، که پرچم رهبریِ امت اسلامی به دست آیتالله سید مجتبی خامنهای رسیده، دربِ جایگاه رهبری، هنوز بر همان پاشنه میچرخد. در نگاه رهبر انقلاب اسلامی نیز، گویا مردم ولینعمتاناند و رهبران انقلاب و پرچمداران اسلام و صاحبان کشور. در میانۀ این جنگ وجودی، کشور و نظام را با اعتمادی راسخ و دلی مطمئن و اطمینانی خاطر، به تودۀ مردم سپرد. ایشان به راحتی و خاکی و بیپرده با مردم سخن گفت. خود را پارهای از مردم میداند و صاف و صادق و صریح، با آنان به سخن مینشیند. زیست فردیِ ساده و بیآلایش ایشان و مراودات و همصحبتیهای ایشان با تودۀ مردم در متن و کف جامعه، گواهی است بر این امر. به راستی که کدام حاکم و رهبری را در دنیا سراغ دارید که در ماشین حملونقل عمومی، مستقیم و واضح، پای درد و دل و سخنان و انتقادات روزمرّۀ مردم بنشیند!
۴. فارغ از وجود شواهدات عینی و مصداقی از اعتقاد و ایمان و اطمینان راسخ رهبر انقلاب به نظریّۀ مردمسالاری، ایشان این انگاره را در امتداد یک صورتبندی حکمی و معرفتی میبینند. عباراتی همچون «هوشیاری مردم»، «حرکت مردمی چشمگیر»، «خستگیناپذیری مردم»، «وحدت عجیب مردم»، «حضور مجاهدانۀ ملت»، «فریادهای ملت در میادین»، «وحدت بین اقشار مختلف جامعه»، «قلوب مردم به هم نزدیک شد» و «همگان زیر پرچم وطن جمع شدند»، به خوبی بیانگر آن افق و روزنهای است که در پسِ ذهن و فکر این رهبر حکیم، تودۀ مردم به عنوان اصل و اساس و بنیان نظام اسلامی برشمرده میشوند. به بیانی، جمهوریّت که یکی از ارکان نظام فعلی است، در حقیقت نه آنکه صرفا به عنوان شعار و ادعایی موهوم و عروسکی و مبهم، بلکه به عنوان اصلی باارزش و با جایگاه و خوشمنزلت، بدان نگاه میشود. باید گفت، جمهوری اسلامی در سومین مقطع تاریخی خود نیز، همگام و همراه با رهبریّتی مردمی است و در این افق نوی تاریخی هم، مدنیّت و جمهوریّت، همواره به عنوان پایه و بنیان حاکمیت، انگاشته میشوند.
#دفاع_از_ایران #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #مقاومت
جامعه شناسی مردم
@Popular_Sociology
۱. رهبر جدید انقلاب اسلامی، آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، به مناسبت چهلمین روز از شهادت رهبریِ شهید، در قالب پیامی، با ملّت ایران سخن گفتند. باید اذعان کرد که در اولین پیام ایشان، روح امام خمینی رحمةاللهعلیه دمیده بود و آن صراحت و صداقت و جسارت در متن پیام ایشان، تجلّیِ دیگری را از آن پیر حکیم ما، به رخ کشید. اما در جدیدترین سخن ایشان با تودۀ مردم نیز، شمّهای از حضور و ظهور و بروز روح آن رهبر شهید، به مشام رسید. فارغ از قلم و فرم و قالب این چند سطر – که برایمان آشنا و شناختهشده و قریب بود و خاطرات آن عزیز سفر کرده برایمان تازه شد – معنای کلمات و باطن جملات و کُنهِ عبارات، تکّهای از پازلِ شخصیتیِ رهبریِ شهید بود.
۲. پرداخت همهجانبۀ رهبر انقلاب اسلامی به تودۀ مردم و شخصیت و ظرفیّتِ وسیعی برای ملّت ایران تدارک دیدن در این پیام، همان امتداد مردمسالاری دینیای است که شهید امام خامنهای، تئوریسین و نظریّهپرداز آن بود. در برهههای گوناگون و مناسبات مختلف و به وسیلۀ بیانات متعدّد، رهبر شهید، نقش بسزایی برای مردم قائل بودند و عزّت و خودآگاهی و غرور و هویّت را، در کالبد این جامعه، تزریق میکردند. پرداخت تئوریک و نظری به بُعد اجتماعی اسلامی و نهادسازی در آن، از ابتدائیترین و بنیادیترین فعالیتهای دوران مبارزات انقلاب اسلامی بوده است؛ که آیتالله سیدعلی خامنهای در کنار متفکرین دیگر، در این پرداخت معرفتی به ساحت اجتماعی، نقش بسزایی را ایفا کردند. «طرح کلی اندیشۀ اسلامی» و «انسان 250ساله» و «روح توحید و نفی عبودیّت غیرخدا»، تبلور مفهومی و مکتوبیِ ایدۀ اجتماعیِ آن متفکر عمیق است. از جانب دیگر، پیشواییِ در دوران مبارزات و فرماندهیِ حین جنگ و خدمت در زمان ریاست جمهوری و پدری در برهۀ رهبری ایشان، تبلور عینی و مصداقیِ تئوری مردمسالاری ایشان است.
۳. اما اکنون پس از شهادت ایشان، که پرچم رهبریِ امت اسلامی به دست آیتالله سید مجتبی خامنهای رسیده، دربِ جایگاه رهبری، هنوز بر همان پاشنه میچرخد. در نگاه رهبر انقلاب اسلامی نیز، گویا مردم ولینعمتاناند و رهبران انقلاب و پرچمداران اسلام و صاحبان کشور. در میانۀ این جنگ وجودی، کشور و نظام را با اعتمادی راسخ و دلی مطمئن و اطمینانی خاطر، به تودۀ مردم سپرد. ایشان به راحتی و خاکی و بیپرده با مردم سخن گفت. خود را پارهای از مردم میداند و صاف و صادق و صریح، با آنان به سخن مینشیند. زیست فردیِ ساده و بیآلایش ایشان و مراودات و همصحبتیهای ایشان با تودۀ مردم در متن و کف جامعه، گواهی است بر این امر. به راستی که کدام حاکم و رهبری را در دنیا سراغ دارید که در ماشین حملونقل عمومی، مستقیم و واضح، پای درد و دل و سخنان و انتقادات روزمرّۀ مردم بنشیند!
۴. فارغ از وجود شواهدات عینی و مصداقی از اعتقاد و ایمان و اطمینان راسخ رهبر انقلاب به نظریّۀ مردمسالاری، ایشان این انگاره را در امتداد یک صورتبندی حکمی و معرفتی میبینند. عباراتی همچون «هوشیاری مردم»، «حرکت مردمی چشمگیر»، «خستگیناپذیری مردم»، «وحدت عجیب مردم»، «حضور مجاهدانۀ ملت»، «فریادهای ملت در میادین»، «وحدت بین اقشار مختلف جامعه»، «قلوب مردم به هم نزدیک شد» و «همگان زیر پرچم وطن جمع شدند»، به خوبی بیانگر آن افق و روزنهای است که در پسِ ذهن و فکر این رهبر حکیم، تودۀ مردم به عنوان اصل و اساس و بنیان نظام اسلامی برشمرده میشوند. به بیانی، جمهوریّت که یکی از ارکان نظام فعلی است، در حقیقت نه آنکه صرفا به عنوان شعار و ادعایی موهوم و عروسکی و مبهم، بلکه به عنوان اصلی باارزش و با جایگاه و خوشمنزلت، بدان نگاه میشود. باید گفت، جمهوری اسلامی در سومین مقطع تاریخی خود نیز، همگام و همراه با رهبریّتی مردمی است و در این افق نوی تاریخی هم، مدنیّت و جمهوریّت، همواره به عنوان پایه و بنیان حاکمیت، انگاشته میشوند.
#دفاع_از_ایران #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #مقاومت
۴:۵۰
متن توئیت؛«تعدادی توییت در تایملاین دیدم که برخی از هم وطنان عزیز، اسامی برخی خبرنگارانی که در بی بی سی کار میکنند را با عنوان میهن پرست لیست کرده بودند.[ترکیب «خبرنگار بی بی سی و میهن پرست» مثل «جنده نجیب و پاکدامن» است.قدری نامانوس است.]این را ایام جنگ میخواستم کامنت بگذارم یادم رفت.»
از توجه شما سپاسگزارم...
#سواد_رسانه_ای
۷:۱۴
هنگام بمباران ایران گزارشی دیدم از یک خبرنگار آمریکایی که آمریکا کشوری را به دستور اسرائبل بمباران میکند که "ایستگاه مترو" پایتخت خود را به نام "ایستگاه مریم مقدس" نامگذاری کرده است و این درحالیست که مبانی الهیاتی یهودیت حضرت مسیح را نه تنها به رسمیت نمیشناسد بل با الفاظ زشت از او و مریم مقدس یاد میکند.
اگر نامگذاری یک ایستگاه مترو میتواند چنین انعکاس جهانی داشته باشد تصور کنید ما اگر پاپ لئو را -ولو نمادین- به ایران دعوت کنیم تا بر سر مزار یکی از "حواریون مسیح" -یعنی تادئوس مقدس- (Saint Thaddeus) حضور پیدا کند تا سخنان سخیف ترامپ که میخواهد این جنگ ظالمانه را جنگ تمدن مسیحی علیه تمدن اسلامی معرفی کند را باطل کند. شاید مراجع قم و نجف بتوانند پیشقدم شوند و پاپ را که در آستانه سفر به یک کشور مسلمان (الجزایر) است را ترغیب کنند تا به ایران هم سفر کند و با این عمل خود به جهان نشان دهد که ایران یکی از گهوارههای مسیحیت در جهان هم هست. با این حرکت ما خواهیم توانست "ظرفیت دیپلماسی بینالادیانی" ایران را در سطح جهانی به نمایش بگذاریم و نشان دهیم که ایمان اسلامی مبتنی بر وحدت جهانی ادیان است که در سوره بقره آیه چهارم به زیبایی ترسیم شده است:
"و الذین یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخره هم یوقنون".
#مقاومت
۱۵:۵۵
ایدهای برای تأمل بیشتر
مدل ۲۰ مؤلفهای ”تابآوری“ جامعه در شرایط نبرد
حامد حاجیحیدری
در شرایط جنگ که زمان در آن فشرده، واقعیت سیال، افق آینده مبهم و سطح تهدید دائماً در حال بازتولید است، جامعه برای بقا نیازمند یک معماری پیچیده از سازوکارهای پنهان و آشکار است که بتوانند فشارهای ذهنی، شناختی، اخلاقی و سازمانی را نه فقط کاهش دهند، بلکه آنها را به فرصتی برای بازسازی معنا و انسجام جمعی بدل کنند.
چنین معماریای اگر بخواهد پایدار باشد باید به عمق روان جمعی، جریانهای نامرئی کنش اجتماعی، شبکههای غیررسمی اعتماد، و ریتم زیست روزمرهای که جنگ آن را مختل میکند نفوذ کند.
تابآوری اجتماعی در این وضعیت دیگر صرفاً توان مقاومت یا تاب آوردن منفعلانه در برابر ضربهها نیست، بلکه فرایندی پویا و سیال است که جامعه در آن دائماً تصویر خود را بازترکیب میکند، شکافهایش را موقتاً ترمیم مینماید، معانی فرسوده را نوسازی میکند و میدانهای مختلف کنش را به گونهای تنظیم میکند که هر کدام بتوانند در لحظه، کارکردی متناسب با سطح فشار ایفا نمایند. بنا بر این، اگر هدف، تدوین یک مدل جامع از تابآوری اجتماعی در زمان جنگ باشد، لازم است به مجموعهای از مؤلفهها توجه کنیم که نه در قالب ساختارهای رسمی، بلکه در متن زندگی روزمره، تجربههای مشترک، حافظه جمعی، و شبکههای انسانی ساکن هستند و در لحظه بحران، همچون بافتی زنده، جامعه را از درون نگه میدارند.
برای مطالعه متن کامل این یادداشت به اینجا بروید
#مقاومت#دفاع_از_ایران
جامعه شناسی مردم
@Popular_Sociology
چنین معماریای اگر بخواهد پایدار باشد باید به عمق روان جمعی، جریانهای نامرئی کنش اجتماعی، شبکههای غیررسمی اعتماد، و ریتم زیست روزمرهای که جنگ آن را مختل میکند نفوذ کند.
تابآوری اجتماعی در این وضعیت دیگر صرفاً توان مقاومت یا تاب آوردن منفعلانه در برابر ضربهها نیست، بلکه فرایندی پویا و سیال است که جامعه در آن دائماً تصویر خود را بازترکیب میکند، شکافهایش را موقتاً ترمیم مینماید، معانی فرسوده را نوسازی میکند و میدانهای مختلف کنش را به گونهای تنظیم میکند که هر کدام بتوانند در لحظه، کارکردی متناسب با سطح فشار ایفا نمایند. بنا بر این، اگر هدف، تدوین یک مدل جامع از تابآوری اجتماعی در زمان جنگ باشد، لازم است به مجموعهای از مؤلفهها توجه کنیم که نه در قالب ساختارهای رسمی، بلکه در متن زندگی روزمره، تجربههای مشترک، حافظه جمعی، و شبکههای انسانی ساکن هستند و در لحظه بحران، همچون بافتی زنده، جامعه را از درون نگه میدارند.
برای مطالعه متن کامل این یادداشت به اینجا بروید
#مقاومت#دفاع_از_ایران
۷:۵۸
در غبارِ پرالتهابِ سال ۱۳۲ هجری، بازارِ قیام و ادعا داغ بود. نامههای ابومسلم خراسانی با پیشنهادِ صد هزار شمشیرِ آخته به سمت مدینه سرازیر میشد. اما صادقِ آل محمد (علیه السلام) به این هیاهوها و سیاهیلشکرها نگاه نمیکرد. امام صادق (ع) به دنبالِ عدد و رقم نبود؛ ایشان میدانستند که با آدمهای پوشالی نمیشود بارِ حقیقت را به مقصد رساند.
امام صادق (ع) در جبههای میجنگید که یک سویش شمشیرهای بنیعباس بود و سوی دیگرش، جریانِ خطرناکِ «غُلات»؛ همانهایی که با غلوهای بیاساس و بالا بردنِ کاذبِ مقامات، میخواستند رویِ تنبلیِ خودشان سرپوش بگذارند و مسئولیت و عمل را از دوشِ انسان بردارند.
در این بازارِ آشفته، امام صادق (ع) دست به معماریِ بزرگی زد. ایشان خشت به خشت، تمدنی را روی ستونهای عقلانیت و تسلیم بنا کرد تا مرزِ میانِ «شیعهی شعاری» و «شیعهی تنوری» را برای همیشه روشن کند.
شیعهی شعاری، برای دینداریاش چرتکه میاندازد؛ اما شیعهی تنوری جنسش فرق دارد. روزی مردی مدعی از خراسان آمد و به امام صادق (ع) عرضه داشت که شما هزاران شیعهی فدایی دارید، پس چرا قیام نمیکنید؟ در همان لحظه «هارون مکی»، از یاران خالص و بیادعای حضرت، وارد شد. وقتی امام صادق (ع) برای نشان دادن حقیقت به مرد خراسانی، رو به هارون کرد و فرمود: «کفشهایت را دربیاور و برو داخل تنورِ پر از آتش»، هارون نپرسید چرا؟ درنگ و تحلیل نکرد؛ فقط تسلیم بود و بیمحابا میان شعلهها نشست. امام صادق (ع) با این کار نشان داد که شیعهی واقعی اهل عمل است، نه ادعا. این همان نهایتِ عقلانیت است که وقتی به ولایت میرسد، سرکشی نمیکند، بلکه زانو میزند تا بزرگ شود.
اما تاوانِ این بیداری و انسانسازی چه بود؟ تاوانِ ایستادن در برابرِ تحجر، غلو و قدرتطلبی؟اینکه نیمهشب، پاسخِ آنهمه نور را با کینهی شعلههای آتش بدهند. هیزمها که گُر گرفت و آتش به درِ خانهی پیرمردِ مدینه رسید، امام صادق (ع) از میانِ دود و شعله گذشت و فرمود: «منم فرزندِ ابراهیمِ خلیل...»
شعلهها خاموش شد، اما خدا میداند آن شب، بغضِ سنگینِ امام صادق (ع) برای سوختنِ درِ خانهاش نبود؛ دلِ شکستهی او، داشت روضهی درِ نیمسوختهی کوچههای مدینه و خیمههای گُرگرفتهی عصر عاشورا را مرور میکرد...
شهادت صادقِ آل محمد (ص) تسلیت باد.
#مقاومت
۹:۵۹
آغاز جنگ، اما سطح جدیدی از معنای تابآوری اجتماعی را رونمایی کرد.ما دیگر با معنای حداقلی و استاندارد تابآوری روبرو نبودیم. تابآوری دیگر مفهومی انفعالی و ابتدایی نبود که فقط به کارِ مقاومت بیاید؛ بلکه به یکباره به امکانی الهامبخش و واقعی برای تهاجم به دشمن ارتقا یافت. و امتحانش را پس داد.مردم از #مقاومت در برابر دشمن ابتدا به #مشارکت در دفاع و سپس به #عاملیت در میدانداری رسیدند. تابآوری اجتماعی، خیلی کوچکتر از آن است که تاب حملِ معنای کنشگری ایرانیان را داشته باشد.
بگذریم... جا دارد هماکنون که هنوز در دل این ماجرا هستیم از یک نگرانی هم حرف بزنیم. نگرانیم که پس از ختم غائلهٔ دشمن و آغاز آسودگی، تابآوری اجتماعی را برگردانیم به جایگاه اولیهاش: «فرهنگ اصطلاحات جامعهشناسی»!روشنفکران ما، سابقهٔ چندان مناسبی در مواجهه با مردم و هر آنچه به آنها منتسب است، ندارند. اصحاب قدرت هم چنین وضعی دارند؛ ترجیح میدهند مردم را مصرفکننده و پیرو ببینند تا مولد و الهامبخش و پیشرو.
احتمالاً این گروهها، تابِ تداومِ تابآوری اجتماعی (عاملیت) را نداشته باشند و بگویند:
«خب مردم عزیز و غیرتمند؛ جنگ تمام شد و ما از تابآوری شما سپاسگزاریم. لطفاً برگردید سراغ کار و زندگیتان و از دورهٔ صلح لذت ببرید و ادامهٔ کار را به ما بسپارید که ما راضی به زحمت شما نیستیم»!
باید از چنین فاجعهای پرهیز کرد و پرهیز داد. ما تازه پس از چند دهه، معنای حقیقی (حداکثری) اجتماع و مردم را فهمیدهایم. روشنفکران و اصحاب قدرت، باید چشمهایشان را بشورند و مردم را از نو بخوانند. کلیشهها را دور بیندازند. رسوبات را بزدایند. بگذارند این جمهوری، با مردمش پیش برود.
مأموریت مهم نیروهای اجتماعی در پساجنگ، صیانت از همین معناست؛ حتی اگر دشوار و نفسگیر باشد و مستلزم درگیری.
#مقاومت #رهبر_شهیدم_راهت_ادامه_دارد #دفاع_از_ایران
۱۱:۲۴
بود یا نبود روحانیّت؟!
خلأ حضور روحانیّت در یک برش تاریخی
علی رشیدی
۱. تاریخ دویستوپنجاهسالۀ اخیر ایران را که گذرا ببینیم، شاهد خواهیم بود که مبارزات و مقاومتهایی که در برابر استعمار و استکبار خارجی و از طرفی دیگر، در مقابلۀ با استبداد داخلی شکل گرفته، علما و مراجع و روحانیون، نقش داعیهداریِ آن نهضتها را بر عهده داشتهاند. به بیانی باید گفت، روح مبارزه و نهضت اسلامیای که در کالبد جامعۀ ایرانی در چند سدۀ اخیر دمیده، حاصل افق دیدی است که از طریق علمای مجاهد و روحانیت مبارز به ارث رسیده. آغاز جنبش مشروطه به رهبریِ آیتالله سید عبدالله بهبهانی و آیتالله سید محمد طباطبایی؛ مقابلۀ حاج ملّاعلی کنی در برابر قرارداد ننگین رویتر؛ فتوای میرازی شیرازی در مواجهۀ با قرارداد تنباکو؛ افشاگری قرارداد وثوقالدّوله توسط شهید آیتالله مدرّس؛ منازعۀ آقانجفی اصفهانی با پارچهها و منسوجات خارجی در اصفهان؛ مجاهدت آیتالله کاشانی در قضیۀ ملّی شدن صنعت نفت؛ مبارزات نوّاب صفوی در برابر استبداد داخلیِ رضاخانی و قیام امام خمینی در برابر رژیم طاغوتیِ پهلوی، تنها بخشی از نقشآفرینی قشر روحانیّت، در این دو قرن اخیر است. البته که باید گفت، بیآنان، چنین مبارزات و مقاومتها و ایستادگیهایی، رقم نمیخورد و کتاب تاریخ ایرانیان، چنین مُنقّش به تکّههایی از استقامت و نهضت، نمیشد.
۲. پررنگترین نقشی را که این قشر، در آن به ایفای نقش پرداخته، برهۀ نهضت امام خمینی و دوران مبارزات انقلاب اسلامی است. در این ضلع از تاریخ، شاهدیم که با وجود فردیّت و تنهاییِ امام خمینی در ابتدای مسیر و گوشهنشینی و عزلتگزینی برخی علما و مراجع، امّا در ادامۀ مسیر مبارزات، اکثریّت و قاطبۀ روحانیت به این مسیر، قدم پا نهاده و به رهبریِ فکری-سیاسی مبارزات، پرداختند. از جملۀ آنان شهید آیتالله مطهری، شهید آیتالله بهشتی، شهید مفتح، شهید باهنر، علامه مصباح یزدی، شهید آیتالله خامنهای، شهید هاشمینژاد و شهید آیتالله سعیدی هستند که هم از حیث معرفتی و فکری و تئوریک بر مباحث اسلامی مسلط بودند و هم از جانبی دیگر، قدرت رهبری و پیشوایی متن جامعه را داشتند. هم تفحص و جهد معرفتی در روحانیت آن زمان، عیان بود و هم، فعالیت و تکاپوی تبیینی و تبلیغی و رسانهای. از این جهت، تفاوت فاحش انقلاب اسلامی با انقلابهای دیگر، در «مبارزۀ تبیینیِ» آن است و نه «مبارزۀ مسلّحانه».
۳. اما اکنون و در این برهه که عصر جدیدی در حال رقم خوردن است و افق نویی در تاریخ، رو به گشودن است، آنچنان که باید و شاید، نقش مؤثّر و نافذی از روحانیّت در امر رهبریِ فکری و داعیهداریِ سیاسی-حماسیِ جامعۀ ایرانی، به چشم نمیخورد. شهید آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، همانند دهۀ ۴۰ و ۵۰، در این زمانه نیز، انقلابی اجتماعی آفرید و بعثتی مردمی خلق کرد. علما و مراجعی همچون آیتالله سیستانی و آِیتالله جوادی آملی و آیتالله مکارم شیرازی و غیره نیز، قسمتی از این پازل برش تاریخی را پُر کردند. اما قاطبۀ حوزه و روحانیّت، گویی هم در صورتبندیِ فکری و معرفتی و نظریِ از جنگ کنونی، دچار کمبود هستند و هم در انعکاس و بازتاب تبلیغی و رسانهای و تبیینی. شوربختانه در حاصل آن شده که میادین بزرگ شهری و اجتماعات عظیم مردمی، به دست قشر دانشگاهی و نخبگان علوم انسانی، رهبری و پیشروی میشود. با وجود آنکه چندی از روحانیت انقلابیِ صاحب فکر و دارای تریبون هم این اجتماعات را رهبری میکنند، اما اغلب تریبونها و رسانهها به دست قشر نخبگان دانشگاهی و کتوشلواری است و نه روحانیت.
۴. بدیهی است که در این چند سطر، در مقام نقد قشر نخبگانی فعّال و انقلابی و دغدغهمند، نیستم و در پی عقبراندن و حذف آنان در این پازل تاریخی نبودم. این چند سطر، صرفا صورتبندیای است از طرح پرسش و ایجاد تأمّلی نسبت به جابهجایی و وارونگی جایگاه قشر روحانیّت و دانشگاهی. امیدا که هم روحانیّت، با توجه به پیشینه و هویّت خویش، به جایگاه تاریخی و اصیل خود بازگردد و هم قشر دانشگاهی، پای خود را فراتر از جایگاه و منزلت اجتماعی خود، نگذارد. این سطور را هم با نوشتهای از دکتر شریعتی به پایان میبرم:«تا آنجا که من میدانم، زیر تمام قراردادهای استعماری را کسانی که امضا گذاشتهاند، همگی از میان ما تحصیلکردههای دکتر و مهندس و لیسانسیه بودهاند و همین ما از فرنگ برگشتهها. یک آخوند، یک از نجف برگشته، اگر امضایش بود، من هم مثل شما اعلام میکنم که: آخوند دوست ندارم! »
#مقاومت #دفاع_از_ایران
جامعه شناسی مردم
@Popular_Sociology
۱. تاریخ دویستوپنجاهسالۀ اخیر ایران را که گذرا ببینیم، شاهد خواهیم بود که مبارزات و مقاومتهایی که در برابر استعمار و استکبار خارجی و از طرفی دیگر، در مقابلۀ با استبداد داخلی شکل گرفته، علما و مراجع و روحانیون، نقش داعیهداریِ آن نهضتها را بر عهده داشتهاند. به بیانی باید گفت، روح مبارزه و نهضت اسلامیای که در کالبد جامعۀ ایرانی در چند سدۀ اخیر دمیده، حاصل افق دیدی است که از طریق علمای مجاهد و روحانیت مبارز به ارث رسیده. آغاز جنبش مشروطه به رهبریِ آیتالله سید عبدالله بهبهانی و آیتالله سید محمد طباطبایی؛ مقابلۀ حاج ملّاعلی کنی در برابر قرارداد ننگین رویتر؛ فتوای میرازی شیرازی در مواجهۀ با قرارداد تنباکو؛ افشاگری قرارداد وثوقالدّوله توسط شهید آیتالله مدرّس؛ منازعۀ آقانجفی اصفهانی با پارچهها و منسوجات خارجی در اصفهان؛ مجاهدت آیتالله کاشانی در قضیۀ ملّی شدن صنعت نفت؛ مبارزات نوّاب صفوی در برابر استبداد داخلیِ رضاخانی و قیام امام خمینی در برابر رژیم طاغوتیِ پهلوی، تنها بخشی از نقشآفرینی قشر روحانیّت، در این دو قرن اخیر است. البته که باید گفت، بیآنان، چنین مبارزات و مقاومتها و ایستادگیهایی، رقم نمیخورد و کتاب تاریخ ایرانیان، چنین مُنقّش به تکّههایی از استقامت و نهضت، نمیشد.
۲. پررنگترین نقشی را که این قشر، در آن به ایفای نقش پرداخته، برهۀ نهضت امام خمینی و دوران مبارزات انقلاب اسلامی است. در این ضلع از تاریخ، شاهدیم که با وجود فردیّت و تنهاییِ امام خمینی در ابتدای مسیر و گوشهنشینی و عزلتگزینی برخی علما و مراجع، امّا در ادامۀ مسیر مبارزات، اکثریّت و قاطبۀ روحانیت به این مسیر، قدم پا نهاده و به رهبریِ فکری-سیاسی مبارزات، پرداختند. از جملۀ آنان شهید آیتالله مطهری، شهید آیتالله بهشتی، شهید مفتح، شهید باهنر، علامه مصباح یزدی، شهید آیتالله خامنهای، شهید هاشمینژاد و شهید آیتالله سعیدی هستند که هم از حیث معرفتی و فکری و تئوریک بر مباحث اسلامی مسلط بودند و هم از جانبی دیگر، قدرت رهبری و پیشوایی متن جامعه را داشتند. هم تفحص و جهد معرفتی در روحانیت آن زمان، عیان بود و هم، فعالیت و تکاپوی تبیینی و تبلیغی و رسانهای. از این جهت، تفاوت فاحش انقلاب اسلامی با انقلابهای دیگر، در «مبارزۀ تبیینیِ» آن است و نه «مبارزۀ مسلّحانه».
۳. اما اکنون و در این برهه که عصر جدیدی در حال رقم خوردن است و افق نویی در تاریخ، رو به گشودن است، آنچنان که باید و شاید، نقش مؤثّر و نافذی از روحانیّت در امر رهبریِ فکری و داعیهداریِ سیاسی-حماسیِ جامعۀ ایرانی، به چشم نمیخورد. شهید آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، همانند دهۀ ۴۰ و ۵۰، در این زمانه نیز، انقلابی اجتماعی آفرید و بعثتی مردمی خلق کرد. علما و مراجعی همچون آیتالله سیستانی و آِیتالله جوادی آملی و آیتالله مکارم شیرازی و غیره نیز، قسمتی از این پازل برش تاریخی را پُر کردند. اما قاطبۀ حوزه و روحانیّت، گویی هم در صورتبندیِ فکری و معرفتی و نظریِ از جنگ کنونی، دچار کمبود هستند و هم در انعکاس و بازتاب تبلیغی و رسانهای و تبیینی. شوربختانه در حاصل آن شده که میادین بزرگ شهری و اجتماعات عظیم مردمی، به دست قشر دانشگاهی و نخبگان علوم انسانی، رهبری و پیشروی میشود. با وجود آنکه چندی از روحانیت انقلابیِ صاحب فکر و دارای تریبون هم این اجتماعات را رهبری میکنند، اما اغلب تریبونها و رسانهها به دست قشر نخبگان دانشگاهی و کتوشلواری است و نه روحانیت.
۴. بدیهی است که در این چند سطر، در مقام نقد قشر نخبگانی فعّال و انقلابی و دغدغهمند، نیستم و در پی عقبراندن و حذف آنان در این پازل تاریخی نبودم. این چند سطر، صرفا صورتبندیای است از طرح پرسش و ایجاد تأمّلی نسبت به جابهجایی و وارونگی جایگاه قشر روحانیّت و دانشگاهی. امیدا که هم روحانیّت، با توجه به پیشینه و هویّت خویش، به جایگاه تاریخی و اصیل خود بازگردد و هم قشر دانشگاهی، پای خود را فراتر از جایگاه و منزلت اجتماعی خود، نگذارد. این سطور را هم با نوشتهای از دکتر شریعتی به پایان میبرم:«تا آنجا که من میدانم، زیر تمام قراردادهای استعماری را کسانی که امضا گذاشتهاند، همگی از میان ما تحصیلکردههای دکتر و مهندس و لیسانسیه بودهاند و همین ما از فرنگ برگشتهها. یک آخوند، یک از نجف برگشته، اگر امضایش بود، من هم مثل شما اعلام میکنم که: آخوند دوست ندارم! »
#مقاومت #دفاع_از_ایران
۵:۰۸