بله | کانال سپیدار
عکس پروفایل سپیدارس

سپیدار

۶۷۶عضو
thumbnail

۶:۵۰

thumbnail

۶:۵۰

thumbnail

۶:۵۰

thumbnail

۶:۵۰

thumbnail

۶:۵۰

thumbnail
•بسم الله الرحمن الرحیم•

undefined️«نامیرا» روایت می‌کند از شهیدانی که جاودان شدند؛ آنان که با خونشان تاریخ را نوشتند و با ایمانشان در دل‌ها ماندند.ویژه‌نامه شهدای محور مقاومت، در سطرهای سپیدار؛ اکنون در دسترس شماست.

undefined[مطالعه در طاقچه](https://taaghche.com/book/241498)
@sepidar_ut@basijut_ir

۱۸:۲۵

نامیرا.pdf

۴.۶۳ مگابایت

undefinedنامیرا (ویژه نامه شهدای محور مقاومت)١۴٠۴/۰٨/٠٨
undefinedنقش تاریخ ساز ٧ اکتبر در تحولات جهانیundefinedیادداشتی بقلم حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان
undefinedانسان نامیرا، آنجا که خون زبان تاریخ می‌شودundefinedیادداشتی بقلم فاطمه فضلی
undefinedمقاومت؛ پادزهری در برابر هژمون (دروازه بان) غرب آسیاundefinedیادداشتی بقلم بهنام مجدی زاده

undefinedمطالعه در طاقچه
@sepidar_ut@basijut_ir

۱۸:۲۶

ویژه نامۀ سپیدار.pdf

۴.۱۲ مگابایت

undefinedویژه نامهٔ سپیدار ١۴٠۴/۰٨/۲۶
undefinedتهوعی باید، تحولی شایدundefinedیادداشتی بقلم علی عابدی
undefinedاز میعاد معنا تا میدان نمایشundefinedیادداشتی بقلم فاطمه فضلی
@sepidar_ut@basijut_ir

۱۰:۱۳

مسخ دانشگاه .pdf

۳.۸۴ مگابایت

undefined ویژه‌نامه‌ی روز دانشجو نشریه سپیدار
۱۴۰۴/۰۹/۱۶
undefined️دانشگاه با سیمایی آشفتهundefinedیادداشتی بقلم علیرضا صفری
undefinedاصحاب دانشگاهundefined یادداشتی بقلم محمد فخرا
undefined️پشت وفاق نامقدّس،هویت را نبازید!undefined یادداشتی بقلم صبا پویان
undefinedچرا بسیجی بودن تنها راه علمی بودن است؟undefined یادداشتی بقلم علیرضا غفاریان
undefined️در مذمت میزهای کرختundefinedیادداشتی بقلم علی دادجو

@basijut_ir@Sepidar_ut

۱۵:۲۵

thumbnail
«نشریه سپیدار ـ ویژه نامه روز دانشجو» را از طاقچه دریافت کنید.

۷:۵۴

thumbnail
undefinedآرام اما ریشه دار
undefined[پرده اول]: پیش درآمد یک ناآرامی
آن‌چه در آن روز بر دانشگاه تهران گذشت، صرفاً یک تجمّع یا تقابل چند ساعته نبود؛ دانشگاه صحنه‌ی بروز همان شکافی شد که سال‌هاست در متن زمان جاری است؛ شکاف میان فریاد و ایمان، میان التهاب و مسئولیت. از ظهر که جمع‌ها آرام شکل گرفتند، چیزی در هوا معلق بود؛ نه یک مطالبه‌ی دقیقِ معیشتی و نه برنامه‌ای روشن برای رهایی از بحران بلکه تشویش انباشته‌ای که به دنبال صحنه بود، نه راه‌حل. سکوتِ اولیه، فریبنده می‌نمود؛ سکوتی که بیشتر شبیه مکث پیش از طغیان بود تا آرامش‌اعتراضی بالغانه. دیری نگذشت که شعارها از داد خواهی فاصله گرفت.کلمات دیگر بار اقتصادی نداشتند مسیر خود را از نسبت با رنج مردم جدا کردند. واژه‌ها لباس توهین پوشیدند و جمع، دو پاره شد؛ نه صرفاً دو جمع فیزیکی، که دو نوع نگاه به ایران. در یک‌سو، فریادِ بی‌قرارِ نفی؛ نفی ساختار، نفی نماد، نفی هر آنچه ایستاده بود. و در سوی دیگر، اصرارِ ایستاده‌ی اثبات؛ اثبات استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی. اثبات همان بنیانی که هنوز می‌خواهد بحران را از مسیر هزینه‌دادن، نه آشوب‌سازی، دفع کند.

۱۸:۵۵

undefinedآرام اما ریشه دار
undefined[پرده دوم]: میان فریاد و امتناع
نشانه‌ها عیان بود. ماسک‌ها، صورت‌هایی که نمی‌خواستند دیده شوند؛ و پرچم‌ها، هویت‌هایی که اصرار داشتند بمانند. آن‌جا که اعتراض از مطالبه تهی شود،به خشونتِ نمادین پناه می‌برد؛ به لگد، به شکستن، به هتک. و این‌جا بود که خط تمایز روشن شد: اعتراض، حتی اگر تند، صاحب اخلاق است؛ اما اغتشاش، در تزاحم چیزی است که اخلاق معنا می شود. پاره‌کردن، پرتاب‌کردن و توهین ها ادامه داشت.. در تمام این ساعات، نکته ای جالب توجه بود؛ اکثریتی که نه فریاد می‌زدند و نه همراه می‌شدند. ایستاده بودند، نگاه می‌کردند و سکوت می‌کردند. این سکوت، نه ترس بود و نه بی‌تفاوتی؛ نوعی امتناع بود. امتناع از بازی در زمینی که از پیش طراحی شده بود. اینان نه دعوت به آشوب را پذیرفتند و نه پرچمِ هتاکی را؛ همین نپیوستن، خود موضع بود.

۱۸:۵۶

undefinedآرام اما ریشه دار
undefined[پرده سوم]: قامتِ ایمان
با فرارسیدن عصر، هیاهو به حد اشباع رسید؛ خشونت عریان شد، احترام‌ها به واسطه حرکات رکیک ریخت و صداها به مرور از پا نشست. درست در لحظه‌ای که فریاد به بن‌بست رسید، اذان برخاست. نه به‌مثابه‌ی یک اعلام زمان، که چون نقطه‌ی پایان یک دور باطل برای جعیت هیاهو و نقطه آغاز نمود حق برای جمعتی دیگر. گروهی که مانده بودند، بی‌سر و صدا صف بستند. نه پاسخی به فحاشی دادند و نه نیازی به توجیه دیدند. قامت بستند؛ و این قامت‌بستن، خود بیانیه بود. در آن سکوت پس از توفان، معنایی آشکار شد که در غوغا دیده نمی‌شد: قوت، در فریاد نیست. قوت، در ماندن است. عده‌ای رفتند و عده‌ای ماندند؛ اما آن‌چه ماندگار شد، نه تعداد بود و نه صدا. ماندگار، همان حقیقتی بود که دوباره خود را یادآوری کرد: این سرزمین، با هیاهو ساخته نشده و با هیاهو هم فرو نمی‌ریزد. ستونِ آن، همان ایمان راسخی است که پس از هر آشوب، دوباره قامت می‌بندد و آرام، اما ریشه‌دار، می‌ایستد.

۱۸:۵۶

روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه.pdf

۲.۲۹ مگابایت

undefined «نامردم»
undefinedاین مردم، مزدوری بیگانه را تحمل نمی‌کنند...
undefinedتراکت محتوایی سپیدار به مناسبت وقایع روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزهundefinedشماره اول

۱۵:۱۲

روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه.pdf

۱.۷۸ مگابایت

undefined «همه آمده بودند»
undefinedسه ملیون نفر؛همه آمده بودند..
undefinedتراکت محتوایی سپیدار به مناسبت وقایع روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزهundefinedشماره دوم

۱۰:۴۱

thumbnail
undefined*یا مرگ یا خامنه‌ای*
undefinedبخش اولوقتی یک صدا یک ملت را بیدار کردسحرگاه پانزدهم خرداد ۴۲، نخستین تلاش رژیم کلید خورد. آنان می‌پنداشتند با دستگیری یک طلبه‌ی میانسال، می‌توانند صدایش را نیز در زنجیر بکشند؛ غافل از آن‌که این صدا، شبیه پرنده‌ای در قفس است؛ دیوارها شاید پروازش را بگیرند، اما آوازش را در سینه‌ی دیوارها می‌کوبند و پژواکش، روح یک ملت را از خواب بیدار می‌کند.هنوز سپیده‌دم به‌تمامی قد راست نکرده بود که خبر دستگیری امام خمینی دهان‌به‌دهان چرخید؛ مثل جرقه‌ای در انبار باروت. بازارها بی‌درنگ تعطیل شد و خیابان‌ها، میزبان سیل مردمی شدند که آمده بودند تکلیفشان را روشن کنند. دانشگاه‌ها آرام نماندند و به تلاطم افتادند. سربازان و نیروهای نظامی با اسلحه‌های برافراشته، سایه‌ی ترس می‌انداختند، اما مردمی که جان‌هایشان را کف دست گرفته بودند، چیزی برای عقب‌نشینی نداشتند جز ایمان و آرمانشان. در دل همین هیاهو، شعاری زاده شد؛ شعاری که فقط فریاد نبود، مسیر بود، قطب‌نما بود: «یا مرگ یا خمینی».

۱۴:۳۱

thumbnail
undefined یا مرگ یا خامنه‌ای
undefinedبخش دومحافظه ای که مقاومت می سازدپیام ملت به رژیم، ساده و بی‌پرده بود؛ یا خمینی باید آزاد شود، یا باید همه‌ی ما را بکشید. این خروش، اعتراضِ نان و آب و نفت و گرانی نبود؛ مسئله، عمیق‌تر از این حساب‌ها بود. مردم، خمینی را حیات خود می‌دیدند و نبودنش را تفاوتی با مرگ خویش نمی‌دانستند. این نگاه، از سر احساس صرف نبود؛ ریشه در حافظه‌ی تاریخی داشت. خاطره‌ی ۲۸ مرداد، هنوز کهنه نشده بود؛ روزی که در یک چشم‌برهم‌زدن، نخست‌وزیر مردمی کنار زده شد و مردم، تنها تماشاگرِ صحنه‌ای شدند که سرنوشتشان در آن رقم خورد.اکنون، پس از ده سال، مردی آمده بود که دوباره مردم را می‌دید و برایشان معنا قائل بود؛ اما با تفاوتی بنیادین. او به‌جای آن‌که تکیه‌گاهش را از انگلیس به آمریکا عوض کند، دل به خدا سپرده بود. همین اتکا، او را به امید زنده‌ی مردم بدل می‌کرد؛ چراکه نه‌تنها دلسوزشان بود، بلکه نگاهش به مردم و پشت‌گرمی‌اش به خدا بود. ملت را می‌دید، به آنان نقش می‌داد و از تماشاچی، بازیگر می‌ساخت. مردم خوب می‌دانستند اگر او نیز به سرنوشت مصدق دچار شود، سال‌های سال باید در سرزمین خود، شهروندان درجه‌دو و زیردست باقی بمانند.در کنار همه‌ی این‌ها، زخمی دیگر نیز دهان باز کرده بود. با روی کار آمدن رژیم پهلوی، شتاب تغییر فرهنگ ایرانی–اسلامی به سوی فرهنگ غربی، نفس‌گیر شده بود. مردمی که می‌دیدند ریشه‌هایشان آرام‌آرام بریده می‌شود، سکوت را مرگ تدریجی خود می‌دانستند.* فرهنگی که نبودنش یک ملت را از صفحه‌ی تاریخ پاک می کرد، باید می‌ماند؛ و ماندنش گره خورده بود به حضور مردی که بی‌پروا در برابر این سیلاب ایستاده و سینه سپر کرده بود*

۱۴:۳۱

thumbnail
undefined یا مرگ یا خامنه‌ای
undefinedبخش سومتهدید خاموشاز همان روزی که سربازان پهلوی گمان کردند تهدید می‌تواند آتش مردم را خاموش کند، شکست خود را امضا کردند. این ملت بارها نشان داد که تهدید، ایمان را فرسوده نمی‌کند و ترس، ریشه‌ی مقاومت را نمی‌خشکاند. از کارتر که پس از تسخیر سفارت ایران، زبان به تهدید نظامی گشود و در طبس زمین‌گیر شد، تا ریگان که می‌پنداشت با حمایت از عراق می‌تواند جمهوری اسلامی را از پا درآورد، همگی دریافتند که این ملت و رهبرانش، با تهدید عقب نمی‌نشینند و حاصل این راه، چیزی جز شکست نیست.اما تاریخ تهدید، در همان‌جا متوقف نماند. همان مسیری که از پانزده خرداد آغاز شد و از طبس و جنگ و تحریم گذشت، امروز هم ادامه دارد؛ با همان منطق، با همان خطا در محاسبه‌ی جهت‌گیری مردم. امروز، مسئله از همیشه جدی‌تر است. جمهوری اسلامی که با وجود همه‌ی فشارها و فتنه‌انگیزی‌ها، ۴۷ سال است استوار ایستاده، بی‌تردید از مردمی که در سال ۴۲ فریاد «یا مرگ یا خمینی» سر می‌دادند، نیرومندتر است. این اقتدار، وامدار رهبری‌ای است که در بزنگاه‌ها، درست ایستاده و درست تصمیم گرفته است. حضور او ستون این نظام است و تهدیدش، تهدید شالوده‌ی حاکمیتی که حیاتش با حیات این ملت درهم‌تنیده؛ حاکمیتی که به مردم اجازه داده خود را صاحب سرنوشت خویش بدانند و آرمان‌هایشان را دنبال کنند.اگر در سال ۴۲، مسئله جان امام خمینی بود و تهدید او به‌معنای فروپاشی آرزوهای مردم،امروز مسئله حاکمیتی است که تهدیدش، نابودی آرزویی تحقق‌یافته را رقم می‌زند؛ آرزویی که مسلمانان ۱۴۰۰ سال در انتظارش بوده‌اند. امروز، علم این راه در دست رهبر معظم انقلاب است و شعار «یا مرگ یا خامنه‌ای» بیش از گذشته، پیوند حیات مردم با وجود ولی‌فقیه را فریاد می‌زند؛ فریادی که سپرهای بیشتری را در برابر تهدید دشمن بالا می‌برد. چراکه آسیب‌دیدن این رهبر و این حکومت، بازگشت به روزگاری است که حضور یا عدم حضور مردم در سرنوشتشان وزنی نداشت؛ با این تفاوت مهم که این‌بار، تجربه‌ای شکست‌خورده از حضور مردم در صحنه حکومت در تاریخ ثبت خواهد شد؛تجربه ای که تا سال‌ها، جرئت پیمودن دوباره‌ی این راه را از همگان خواهد گرفت.به همین جهت امروز ملت، حتی مقتدرتر از سال ۴۲ پای علمدار ایستاده است و اگر آنروز حاضر بود جان خود را در راه امام خمینی فدا کند، امروز همه عزیزانش را نیز به میدان خواهد آورد تا مبادا خدشه‌ای به نظامی که برایش سال‌ها تلاش کرده است وارد شود و این وعده خداست که ملتی که برای خدا بجنگد یقینا پیروز است.
undefined حسین حاج باقری"کارشناسی مهندسی برق دانشگاه تهران "

۱۴:۳۱

thumbnail
undefinedدَستتان برای اعدام محارب نلرزد!
undefined آیت الله حائری شیرازی
امروز ما بگوییم آقا، این هایی که شیشۀ ماشین ها را شکاندند، یک شوری داشتند، ناراحتی ای داشتند، عصبانی شدند ... بگوییم «فَبِها و نِعمَ!!». یک شیرینی هم به آن ها بدهیم که آقا این چند روز این جا [بازداشت] بوده ای یک وقت ناراحت نشده باشی! رویشان را هم ببوسیم بگوییم بفرمائید [بروید]!! خب فردا چه کار می کند؟! فردا دیگر نمی شِکَند؛ فردا #آتش می زند!
سارق #مسلح وارد شده و کارهایی کرده، #قاضی دستش می لرزد که اعدام بکند! این #بدبختی است، #بیچارگی است، این #ضعف است!
یک سارق مسلح اگر اعدام نشود، ما ضرر کرده ایم. چرا؟ چون محارب است. محارب، حکمش #کشتن_خشن است، کشتنِ تلخ است. قطع یک دست از یک طرف و یک پا از طرفِ دیگر است. این برای این است که کسی روی دیگری اسلحه نَکِشد.
آمریکا این کار را نکرد و حالا باید چند تا فرد مسلح در هر مدرسه ای بگذارد! این همه فیلم جنایی نشان داد و با این فیلم ها بچه ها را سرگرم کرد. بچه ها هم آموزش دیدند که هر وقت از معلّمشان دلخور شدند او را به رگبار ببندند. این هنر است؟!

@Sepidar_ut@basijut_ir

۱۹:۱۸

thumbnail
undefinedاهلی‌های طاغوت، درد مردم ندارند!
به مجموعه آدم‌هایی که یک جور رفتار می‌کنند، یک جور لباس می‌پوشند، حرف‌های شبیه به هم می‌زنند؛ می‌گویند یک گروه، یک حزب، یک جبهه!

اهالی جبهه ایمان، اهالی سلم و عدل‌اند. روز و شب نمی‌شناسند تا نکند حق مظلومی پایمال شود. اهالی موحدی که به برکت ولایت‌ رشد می‌‌کنند و می‌بالند. افقی روشن دارند و برای آن، جمجمه‌های خود را به خداوند عاریت داده‌اند.
در آن سو اما اهالی کفر، دندان تیز می‌کنند برای خون مظلوم. نقشه می‌کشند تا خنده‌ی کودکان‌ را بدزدند. و آزادی را_حتی خیال آزادی را_ در غل و زنجیر می‌پیچند تا خفه‌اش کنند. آنان از خشم شعله‌ورند و عصبیّتی ارثی از فرعون‌ها و چنگیزها و صدام‌ها در خونشان جریان دارد.

نمی‌شود چنگیزوار به آتش کشید، فرعون‌وار تکه تکه کرد و چون نواده‌ای از نمرود، خدا و فرستاده‌‌اش را به سخره گرفت و خود را عدالت‌جو نامید. نمی‌توان خانه‌ی خدا را که مرکز مبارزه با زیاده‌خواهان و طواغیت است به آتش کشید و ادعای درد مظلوم داشتن داشت. هر طور حساب کنیم، اهلی‌های طاغوت از مردم نیستند، درد مردم ندارند، و تنها داغ فقدان و بی‌حرمتی بر دل مردم خواهند گذاشت.@Sepidar_ut@basijut_ir
undefinedزینب رنجبر(کارشناسی تاریخ و تمدن ملل اسلامی)

۱۳:۰۱