گاهی با خودم فکر میکنم که شاید دنیا دیگر شبیه پدربزرگم را نخواهد دید،او که از نوجوانی مشغول به کار شد برای کسب روزی.در جوانی برای درمان خواهر بیمارش به تهران آمد.کارگری می کرد پای ساختمان. هیچ وقت خاطره ماه رمضانش را فراموش نمیکنم، بارها برایمان تکرارکرد و هر بار با همون حرارت و نشاط.همان رمضانی که تابستان هم بود و روزها طولانی و هوا گرم، و پدربزرگم بنایی میکرد. صاحب کارشان گفته بود، نباید روزه بگیرید چون ضعیف میشید و از کار کم میگذارید. پدربزرگم اما به#غیرت_دینی اش برخورده بود. با دوستش قراری میگذارند، نصف روز را او بخوابد و دیگری کار کند و نصف دیگر روز، برعکس. و این چنین کار را زودتر از موعد تمام کرده بودند. و تعریف میکرد که وقتی حقوقش را گرفته بود، از شمال تهران تا دروازه دولت، پیاده آمده بود و یک هندوانه بزرگ خریده بود، و موقع افطار هندوانه را شکسته بودند و چنان از قرمزی و مزه اش تعریف میکرد که گویا شیرینی اش سالها کامش را شیرین کرده و همینطور کام ما را و کام هر که را که #غیرت_دینی دارد.او جزئ پدرانی بود که فرزندانشان را با #غیرت_دینی بار آورده بود. همان فرزندانی که در تظاهراتهای قبل از انقلاب به همراه طفل شیرخواره شان، شرکت میکردند و مرگ بر شاه و درود بر خمینی میگفتند.پدربزرگم گوش به فرمان رهبرش بود، وقتی جنگ شد، فرزند هفده ساله اش را به جبهه فرستاد و وقتی پیکر گلگون او به خانه برگشت، موهایش یکباره سفید شد، اما اشک نریخت، چون #غیرت_دینی داشت و در راه دین و مذهبش استوار و مقاوم بود.وقتی احساس کرد که انقلاب به سربازان بیشتری احتیاج دارد، با اینکه شغل ثابت و بیمه نداشت و خونه کوچکی داشت، اما #غیرت_دینی داشت و چهار فرزند دیگر برای خدمت به انقلاب تربیت کرد.او به روزی رسانی خداوند عمیقا ایمان داشت، در خانه اش همیشه به روی ما باز بود و سفره اش همیشه پهن. با اینکه منزل بزرگی نداشت، اما گاهی سی نفر در اتاق جا میشدیم و هر چه داشت برای پذیرایی می آورد و اگر نمیخوردیم ناراحت میشد، میگفت: "نمیخورم یعنی قهر!". نماز اول وقتش ترک نمیشد، قبل از اذان همیشه آماده بود، دعای روز، زیارت عاشورا، سوره یس، نماز غفیله و سوره واقعه و خیلی از مستحبات دیگر را هر روز انجام میداد. همیشه روی طاقچه و کنار دستش یک کتاب داشت برای خواندن. یک کتابی داشت که عمری چهل ساله داشت، از عظمت خلقت بدن انسان، و چنان با شگفتی و حرارت به ما نشان میداد و از عظمت خالق یکتا میگفت که انگار قلبش پر شده از نور خدا. او با مطالعه و از روی درک، به #غیرت_دینی رسیده بود.گاهی فکر میکنم آیا میشود که زمین بار دیگر همچنین مردانی را به روی خود ببیند...
#منیره_کارگر_شریف، دانشآموختهی مهندسی شیمی
@SharifAlum
@SharifAlum
۴:۵۰
پیشنهاد چند فیلم
گل های باوارده که واقعاً عالی بود؛ بازسازی سینمایی داستان نجات مته ها و ابزارهای پیچیده ی پالایشگاهی و انتقال این ادوات از پالایشگاه آبادان زیر آتش حداکثری صدامیان و در شرایط محاصره 330 درجه ای آبادان در هفته های ابتدایی دفاع مقدس. سرشار از ایده های دانش/تجربه/دغدغه بنیان، حماسه، غیرت و آینده بینی ملی که منجر به فعالیت سایر پالایشگاه های کشور و استخراج و فروش نفت طی 8 سال بعدیش شد.
اتاق گِلی هم روایتی بکر و بسیار متفاوت از مرصاد بود از دید مردم یک روستای کردنشین. که به فراخور جلو رفتن داستان وقتی پرده های از جلوی چشم هاشون کنار میره، خدا خدا میکنن هرچه زودتر هلیکوپترهای صیاد(رحمت الله علیه) از راه برسن و اونها رو از دست تشنه به خون های روانی مسعود و مریم نجات بدن.
در آغوش درخت البته یادآوری کننده و تلنگر زننده ی لزوم شکرگزاری موهبت و نعمتی به نام فرزند بود خطاب به خانواده های مدرن، بی تفاوت و در مسیر استحاله ی ایرانی. مجید مجیدی وار، پر فراز و نشیب و با خط داستانی به نسبت ملموس و پایانی رجعت گونه.
دیدن هر سه فیلم، در ژانرهای جهاد صنعتی، دفاع مقدس و خانواده توصیه میشه.
#محمد_نوری_همدانی، دانشآموختهی هوافضا
@sharifalum
گل های باوارده که واقعاً عالی بود؛ بازسازی سینمایی داستان نجات مته ها و ابزارهای پیچیده ی پالایشگاهی و انتقال این ادوات از پالایشگاه آبادان زیر آتش حداکثری صدامیان و در شرایط محاصره 330 درجه ای آبادان در هفته های ابتدایی دفاع مقدس. سرشار از ایده های دانش/تجربه/دغدغه بنیان، حماسه، غیرت و آینده بینی ملی که منجر به فعالیت سایر پالایشگاه های کشور و استخراج و فروش نفت طی 8 سال بعدیش شد.
اتاق گِلی هم روایتی بکر و بسیار متفاوت از مرصاد بود از دید مردم یک روستای کردنشین. که به فراخور جلو رفتن داستان وقتی پرده های از جلوی چشم هاشون کنار میره، خدا خدا میکنن هرچه زودتر هلیکوپترهای صیاد(رحمت الله علیه) از راه برسن و اونها رو از دست تشنه به خون های روانی مسعود و مریم نجات بدن.
در آغوش درخت البته یادآوری کننده و تلنگر زننده ی لزوم شکرگزاری موهبت و نعمتی به نام فرزند بود خطاب به خانواده های مدرن، بی تفاوت و در مسیر استحاله ی ایرانی. مجید مجیدی وار، پر فراز و نشیب و با خط داستانی به نسبت ملموس و پایانی رجعت گونه.
دیدن هر سه فیلم، در ژانرهای جهاد صنعتی، دفاع مقدس و خانواده توصیه میشه.
@sharifalum
۱۸:۴۷
اولین جایی که مشغول شدم؛ نگهبان خیلی خوبی داشت؛هرروز به رغم اینکه من کوچکترین عضو مجموعه بودم با 70 سال سن هنگام ورود و خروج بلند میشد و یک احوالپرسی با لبخند و انرژی باهام میکرد؛هنگام ورود خواب از سرم میپرید و با انرژی وارد کلاس میشدم و هنگام خروج خستگی 8 ساعت کار از تنم میرفت
چیزی که باعث میشد اونجا رو برای کار انتخاب کنم مشت حسین بودمشت حسین از مدیر مجموعه برای من ارزشمندتر و مفیدتر بودمشت حسین شش کلاس سواد داشت ولی از همه موثرتر بود
چون به همه روحیه میداد،هیچوقت پمپاژ یاس و ناامیدی و نمیتوانیم نمیکرد،به همه احترام میگذاشت و از بالا به کسی نگاه نمیکرد
همکاری که سوپر پسا فوق دکترا داشته هم جای دیگری داشتم که برعکس عمل میکرد؛ خلاصه به مدرک و تحصیلات و جایگاه نیست مفید و موثر بودن یا مضر و مخرب بودن.
#علی_کاشی، دانشآموختهی ریاضی
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
چیزی که باعث میشد اونجا رو برای کار انتخاب کنم مشت حسین بودمشت حسین از مدیر مجموعه برای من ارزشمندتر و مفیدتر بودمشت حسین شش کلاس سواد داشت ولی از همه موثرتر بود
چون به همه روحیه میداد،هیچوقت پمپاژ یاس و ناامیدی و نمیتوانیم نمیکرد،به همه احترام میگذاشت و از بالا به کسی نگاه نمیکرد
همکاری که سوپر پسا فوق دکترا داشته هم جای دیگری داشتم که برعکس عمل میکرد؛ خلاصه به مدرک و تحصیلات و جایگاه نیست مفید و موثر بودن یا مضر و مخرب بودن.
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
۱۸:۵۷
حالت آرمانی که برای بنیاد نخبگان می توان متصور شد، این است که روزی بنیاد ملی نخبگان با افراد حقیقی در ارتباط نباشد. یعنی نیاز نباشد که فرد شایسته و توانمند برای جذب به بنیاد نخبگان مراجعه کند. بلکه نهادها (مثل دانشگاه یا ادارات و شرکت ها) به طور طبیعی چنین فردی را جذب کنند و نیازی به مسیر میانبر نباشد.
در حقیقت انتظار می رود که بنیاد ملی نخبگان به عنوان یک نهاد بالا دستی بر فرایند بکارگیری و هدایت نخبگان نظارت و اثرگذاری داشته باشد. یعنی با رصد قوانین، شرایط را برای جذب افراد توانمند و مناسب در گلوگاه هایی که به انها احتیاج است، هموار کند. به بیان دیگر شایسته سالاری نهادینه شود. همانطور که کشورهایی که دوستان ما را جذب میکند، بنیاد نخبگان ندارد.
خوشبختانه در چند سال اخیر، بنیاد نخبگان از واگذاری تسهیلات به سمت جذب و بکارگیری و کمک به راه اندازی شرکتهای دانش بنیان ارتقای فعالیت داشته است. علاوه بر جذب و بکارگیری نخبگان، لازم است که بنیاد در راستای هدایت نخبگان به جاهایی که به آن نیاز است، همت گمارد. برای مثال، در عصر حاضر که جنگ رسانه هاست، انتظار می رود که جریان نخبگانی به سمت فعالیت در زمینه فرهنگ و رسانه هدایت شوند. جای فکر قوی و تحلیل گر و مبدع برای فرماندهی فرهنگ، تربیت و رسانه ضروری است. در حال حاضر رشته های پزشکی و مهندسی تقریبا قطب جذب افرادی است که قدرت فکری بیشتری دارند. انتظار میرود بنیاد با اصلاح قوانین و ساختار، مساله فرهنگ و رسانه (و فضای مجازی) را محل جذب جریان نخبگان قرار دهد.
#آمنه_فرهادیان، دانشآموختهی ریاضی
@sharifalum
در حقیقت انتظار می رود که بنیاد ملی نخبگان به عنوان یک نهاد بالا دستی بر فرایند بکارگیری و هدایت نخبگان نظارت و اثرگذاری داشته باشد. یعنی با رصد قوانین، شرایط را برای جذب افراد توانمند و مناسب در گلوگاه هایی که به انها احتیاج است، هموار کند. به بیان دیگر شایسته سالاری نهادینه شود. همانطور که کشورهایی که دوستان ما را جذب میکند، بنیاد نخبگان ندارد.
خوشبختانه در چند سال اخیر، بنیاد نخبگان از واگذاری تسهیلات به سمت جذب و بکارگیری و کمک به راه اندازی شرکتهای دانش بنیان ارتقای فعالیت داشته است. علاوه بر جذب و بکارگیری نخبگان، لازم است که بنیاد در راستای هدایت نخبگان به جاهایی که به آن نیاز است، همت گمارد. برای مثال، در عصر حاضر که جنگ رسانه هاست، انتظار می رود که جریان نخبگانی به سمت فعالیت در زمینه فرهنگ و رسانه هدایت شوند. جای فکر قوی و تحلیل گر و مبدع برای فرماندهی فرهنگ، تربیت و رسانه ضروری است. در حال حاضر رشته های پزشکی و مهندسی تقریبا قطب جذب افرادی است که قدرت فکری بیشتری دارند. انتظار میرود بنیاد با اصلاح قوانین و ساختار، مساله فرهنگ و رسانه (و فضای مجازی) را محل جذب جریان نخبگان قرار دهد.
@sharifalum
۲۰:۴۲
آنتیمتابُل Antimetabol یکی از صنایع زبانی است. صنعتی که به AB,BA هم معروف است. یک جمله کوتاه و سپس دقیقا برعکس همان جمله. برخی از مهمترین نقلقولهای تاریخی از همین صنعت برای به خاطر ماندن استفاده کردهاند. شاید مهمترینش جمله معروف جان اف کندی است:«نپرسید کشورتان برایتان چه کرده؟ بپرسید شما برای کشورتان چه میتوانید بکنید؟»
“Ask not what your country can do for you; ask what you can do for your country.”
در بیان ضعفهای نظام جمهوری اسلامی و شرایط کشور میشود قلمفرسایی کرد. از گرانی و تورم تا شایستهناسالاری و از ضعف مدیریتها تا پراید سیصد میلیونی. اگرچه در سوی مقابل میتوان از دستاوردهای نظام در این سالها هم بسیار گفت. این مقایسه را هر سال صداوسیما به شکلهای تکراری و غیر تکراری انجام میدهد. راستش این مقایسهها خیلی برایم مهم نیست.
شاید خندهدار باشد اما نسبت من با انقلاب و ایران را همان آنتیمتابل رئیس جمهور سابق ایالات متحده تعریف میکند. من برای انقلاب و ایران چه کردهام؟ انقلابی که ۳۰۰ هزار جوان با خونشان، ارزشمندترین چیزی که در این جهان داشتند، آبیاریاش کردند؛ خونشان را دادند تا ذرهای از خاک ایران را به غیر ندهند. انقلابی که سلیمانی و سلیمانیها را در دلش پروراند تا ایران را قوی و قویتر کنند، تا ایران را در منطقهای از جهان که هر روز بلوایی در گوشهای از آن بلند است سرشار از امنیت و استقلال کنند.
آیا توانستهام به اندازه بیست و چند سالی که تقریبا به رایگان در این خاک تحصیل کردهام و یاد گرفتهام برایش ارزش بیافرینم؟ آیا توانستهام برایش بهترینِ خودم باشم و به سهمم برای آبادانیاش بکوشم؟ آیا توانستهام باری از دوشش بردارم و زندگی مردمانش را راحتتر کنم؟ آیا مایه مباهاتش بودهام یا سربارش؟ کاش بتوانم خودم را اصلاح کنم و در پاسخ به این آنتیمتابل حرف مثبتی برای گفتن داشته باشم. به امید آن روز.
#امین_تجملیان، دانشآموختهی صنایع
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
“Ask not what your country can do for you; ask what you can do for your country.”
در بیان ضعفهای نظام جمهوری اسلامی و شرایط کشور میشود قلمفرسایی کرد. از گرانی و تورم تا شایستهناسالاری و از ضعف مدیریتها تا پراید سیصد میلیونی. اگرچه در سوی مقابل میتوان از دستاوردهای نظام در این سالها هم بسیار گفت. این مقایسه را هر سال صداوسیما به شکلهای تکراری و غیر تکراری انجام میدهد. راستش این مقایسهها خیلی برایم مهم نیست.
شاید خندهدار باشد اما نسبت من با انقلاب و ایران را همان آنتیمتابل رئیس جمهور سابق ایالات متحده تعریف میکند. من برای انقلاب و ایران چه کردهام؟ انقلابی که ۳۰۰ هزار جوان با خونشان، ارزشمندترین چیزی که در این جهان داشتند، آبیاریاش کردند؛ خونشان را دادند تا ذرهای از خاک ایران را به غیر ندهند. انقلابی که سلیمانی و سلیمانیها را در دلش پروراند تا ایران را قوی و قویتر کنند، تا ایران را در منطقهای از جهان که هر روز بلوایی در گوشهای از آن بلند است سرشار از امنیت و استقلال کنند.
آیا توانستهام به اندازه بیست و چند سالی که تقریبا به رایگان در این خاک تحصیل کردهام و یاد گرفتهام برایش ارزش بیافرینم؟ آیا توانستهام برایش بهترینِ خودم باشم و به سهمم برای آبادانیاش بکوشم؟ آیا توانستهام باری از دوشش بردارم و زندگی مردمانش را راحتتر کنم؟ آیا مایه مباهاتش بودهام یا سربارش؟ کاش بتوانم خودم را اصلاح کنم و در پاسخ به این آنتیمتابل حرف مثبتی برای گفتن داشته باشم. به امید آن روز.
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
۲۰:۴۴
- ضرورت تغییر روز معلمما روز معلم میخواهیم به معلمان خود تبریک بگوییم و آن را جشن بگیریم. از طرفی روز معلم، مبتنی بر این موضوع روزِ معلم شده است، که در آن شهید مطهری، ترور شده است! چه طور میتوانیم روز ترور را جشن بگیریم و مبنای تبریک خود قرار دهیم؟! چنین چیزی حتی برای شهادت امام حسین ع عُرف نیست که آن را جشن گرفته؛ در آن لباس سفید پوشیده و به یکدیگر تبریک بگوییم!
- دفع اشکال مقدرممکن است اشکال شود: «اگر ما روز معلم را از روز شهادت شهید مطهری تغییر دهیم، آیا بیاحترامی به شهید مطهری نخواهد بود؟!»شهید مطهری قطعاً شخصیت برجسته، قابل احترام و شایستهی تقدیری بوده است؛ اما تا اینقدر که روز معلم را مِلکِ طِلقِ ایشان کنیم؟! خیر؛ مانند سعدی، حافظ، علامه طباطبایی و امام خمینی که قطعاً از ایشان برجستهتر و اثرگذارتر بودند؛ برای ایشان هم بزرگداشت خواهیم گرفت؛ اما نه به عنوان روز معلم!قطعاً روز افرادی که نام برده شد اولویت بالاتری برای روز معلم شدن دارند؛ و این تغییر نه تنها بیاحترامی به ایشان نمیباشد؛ بلکه عدم تغییر، بیاحترامی به افراد برجستهتر بلکه بیاحترامی به مقام معلم خواهد بود!مانند این است که روزی را بخواهیم به عنوان روز وزنهبرداری معین کنیم؛ و بجای اینکه روز حسین رضازاده یا بهداد سلیمی (که چند طلای المپیک و جهانی دارند) را روز وزنهبرداری اعلام کنیم، روز فردی را روز وزنهبرداری تعیین کنیم که تنها یک برنز المپیک دارد! بله زحمت کشیده و برنز المپیک گرفته است؛ قابل تقدیر است، ولی نه آنقدر که نماد وزنهبرداری شود!!
- حالا چه کار کنیم؟همانطور که گفته شد، روز یک قشر را باید به اولین و بالاترین فرد آن قشر نسبت داد؛ در غیر این صورت به او و به آن قشر بیاحترامی کردهایم! و طبق نظر آحاد مسلمین، بالاترین و اولین معلم، حضرت رسول اکرم ص هستند. حدیث شریف «انما بُعِثتُ مُعلّماً» گزینهی منحصر به فردی برای انتقال روز معلم به ما معرفی میکند. هرچند ممکن است این حدیث دارای سند ضعیفی باشد، اما روز بعثت مناسبت بالاتر و یقینیتری هم دارد که حجت را بر ما تمام میکند و آن مقام تعلیم الهی بر پیامبر است ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ...﴾.تجربهی موفقیت آمیز انتصاب روز مادر و روز پدر به میلاد حضرت زهرا س و حضرت علی ع به ما میگوید: این کار علاوه بر قداست بیشتر مقام معلم برای مسلمانان؛ برای افرادی که چندان مسلمان نیستند هم عامل جذب به اسلام خواهد بود.
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
۲۲:۲۰
بسم الله، چگونه می توان کارایی سازمان ها را بالا برد؟
به نظر میرسد، علت کم بودن کارایی کارکنان صرفا خود آنها نیستند. زیرا افرادی را میشناسم که بسیار خلاق و با نشاط و با سرعت عمل در انجام کارشان بودند، ولی با مدتی کار در سیستم دولتی و یا خصولتی از لحاظ کارایی بسیار افت کردند. بعضی که شجاع تر بودند تصمیم به ترک سیستم گرفتند تا با تاسیس شرکت، کارایی بیشتری داشته باشند. بعضی هم خودشان را منطبق کردند و به کارایی پایین رضایت دادند.درگام اول به نظر میرسد، عامل اصلی مدیران هستند. ولی به نظر من مدیران هم مقصر اصلی نیستند. مگر یک انسان چقدر ایده دارد تا بتواند یک سیستم بزرک را تکان دهد. چنین فردی باید سوپرمن باشد که چنین افرادی بسیار نادر هستند. بویژه مدیران انقدر درگیر مسایل اجرایی سیستم زیردستشان میشوند که فرصت نمی کنند درباره هدف گذاری کلی و چیستی حالت ایده ال و راههای رسیدن به ان فکر کنند. تازه اگر مدیر قوی باشد و از پس مشکلات اجرایی بربیاید، خودش یک تنه چقدر ایده و فکر و تجربه می تواند داشته باشد؟ به نظر من یک اتاق فکر و اندیشکده پشت سر هر مدیری باید وجود داشته یاشد تا فارغ از مسایل اجرایی و اینکه مدیر چه کسی باشد درباره سیاست گذاری و هدف گذاری و حتی گامهای جزیی رسیدن به ان فکر کند. ان اتاق دقیقا مشخص کند هر بخش از ان سیستم در هر زمان باید به کجا برسد و ان را به مدیران اصلی و مدیران میانی ابلاغ کند. حتی ان اتاق مشخص کند که مدیر باید چگونه فردی و با چه توانایی هایی باشد. یعنی گروه مصاحبه کننده برای جذب مدیر، همین اتاق باشد. همچنین نظارت بر سازمان و تعریف معیار برای اندازه گیری پیشرفت و نظارت بر عملکرد مدیر از وظایف این اندیشکده است.با وجود چنین اندیشکدهای، مدیران میانی نقشهای در دست دارند که با توجه به آن از کارکنان کار می خواهند و میزان کارایی انها را میسنجند. متاسفانه در ادارات حتی به نسبت خوبمان مرتبا درجا میزنیم و معلوم نیست قبلا کجا بودیم و بعدا قرار است کجا باشیم. واقعا میشه حس کرد که مدیران از لحاظ فکر و ایده کم میاورند و نیاز به نیروی تازه نفس (البته باعلم و تجربه و خلاق) هست که درگیر مسایل فرسایشی اجرا نباشد و درباره هدف کذاری ها و گامهای عملی راه نشان بدهد.دقت کنید چنین اندیشکده ای نباید شامل افراد سرشناس و سیاسی باشد، بلکه باید تنها شامل افراد پژوهشگر واقعی و ایدهپرداز باشد.
#آمنه_فرهادیان، دانشآموختهی ریاضی
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
به نظر میرسد، علت کم بودن کارایی کارکنان صرفا خود آنها نیستند. زیرا افرادی را میشناسم که بسیار خلاق و با نشاط و با سرعت عمل در انجام کارشان بودند، ولی با مدتی کار در سیستم دولتی و یا خصولتی از لحاظ کارایی بسیار افت کردند. بعضی که شجاع تر بودند تصمیم به ترک سیستم گرفتند تا با تاسیس شرکت، کارایی بیشتری داشته باشند. بعضی هم خودشان را منطبق کردند و به کارایی پایین رضایت دادند.درگام اول به نظر میرسد، عامل اصلی مدیران هستند. ولی به نظر من مدیران هم مقصر اصلی نیستند. مگر یک انسان چقدر ایده دارد تا بتواند یک سیستم بزرک را تکان دهد. چنین فردی باید سوپرمن باشد که چنین افرادی بسیار نادر هستند. بویژه مدیران انقدر درگیر مسایل اجرایی سیستم زیردستشان میشوند که فرصت نمی کنند درباره هدف گذاری کلی و چیستی حالت ایده ال و راههای رسیدن به ان فکر کنند. تازه اگر مدیر قوی باشد و از پس مشکلات اجرایی بربیاید، خودش یک تنه چقدر ایده و فکر و تجربه می تواند داشته باشد؟ به نظر من یک اتاق فکر و اندیشکده پشت سر هر مدیری باید وجود داشته یاشد تا فارغ از مسایل اجرایی و اینکه مدیر چه کسی باشد درباره سیاست گذاری و هدف گذاری و حتی گامهای جزیی رسیدن به ان فکر کند. ان اتاق دقیقا مشخص کند هر بخش از ان سیستم در هر زمان باید به کجا برسد و ان را به مدیران اصلی و مدیران میانی ابلاغ کند. حتی ان اتاق مشخص کند که مدیر باید چگونه فردی و با چه توانایی هایی باشد. یعنی گروه مصاحبه کننده برای جذب مدیر، همین اتاق باشد. همچنین نظارت بر سازمان و تعریف معیار برای اندازه گیری پیشرفت و نظارت بر عملکرد مدیر از وظایف این اندیشکده است.با وجود چنین اندیشکدهای، مدیران میانی نقشهای در دست دارند که با توجه به آن از کارکنان کار می خواهند و میزان کارایی انها را میسنجند. متاسفانه در ادارات حتی به نسبت خوبمان مرتبا درجا میزنیم و معلوم نیست قبلا کجا بودیم و بعدا قرار است کجا باشیم. واقعا میشه حس کرد که مدیران از لحاظ فکر و ایده کم میاورند و نیاز به نیروی تازه نفس (البته باعلم و تجربه و خلاق) هست که درگیر مسایل فرسایشی اجرا نباشد و درباره هدف کذاری ها و گامهای عملی راه نشان بدهد.دقت کنید چنین اندیشکده ای نباید شامل افراد سرشناس و سیاسی باشد، بلکه باید تنها شامل افراد پژوهشگر واقعی و ایدهپرداز باشد.
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
۹:۱۶
تجویزهای تخیلی ملی و نابودی ایران
میدونم خیلی از مشکلات رو داریمو خیلی از مشکلات رو هم رسانهها در نظرمون چندبرابر کردند
ولی فضایی به وجود اومده که هرکسی (با سواد و بی سواد) برای مملکتی به این وسعت با این فرهنگ و تاریخ کهن یک مزخرفی برای حل مشکلات تجویز میکنه که هرکدومش میتونه کل ایران و آیندهی ایران رو نابود کنه
فرقی هم نداره بین برانداز و اصولگرا و اصلاحطلب و مذهبی و روشنفکر و غربگرا و ... . البته تجویزهای براندازها که از اتاقفکرهای ضدایرانی با هدف فریب مردم برای نابودی ایران نشأت میگیره خطرناکتره ولی تجویزهای سایرین که موثرتره هم کم خطرناک نیستند.
مشکل داریم ولی مشکلمون خصوصی کردن 90 درصد شرکتهای ملی که سرمایههای ملی آیندگان رو چند نفر برای خودشون غارت کنند نیست
مشکل داریم ولی مشکلمون مدادرنگی کردن ایران مثل کانادا و وارد کردن 20 میلیون سیاهپوست آفریقایی و 20 میلیون زردپوست چینی نیست
مشکل داریم ولی مشکلمون ایرانی بودن و ملیت و هویت ایرانی داشتن نیستمشکل داریم ولی مشکلمون اولویت دادن به ایرانیها و امنیت و منافع ملی نیست
مشکل داریم ولی مشکلمون تجزیهی ملت ایران به ملتهای بلوچ و تُرک و فارس و کُرد نیستمشکل داریم ولی مشکلمون خودمختاری مناطق ایران نیست
مشکل داریم ولی مشکلمون برهنه شدن در کوچه و خیابان نیست
مشکل داریم ولی مشکلمون خصوصی کردن زمینهاش کشاورزی و سند زدن و تغییر کاربریشون (که نتیجش نابودی محیط زیست و ایجاد یک شکاف طبقاتی دیگه بین مردم هست) نیست
مشکلمون شفافیت هست،مشکلمون عدالت هست،مشکلمون کارآمدی هست
خیلی از مشکلات بسیار راه حلهای مطمئن و سادهای هم داره. چیزهای تخیلی و ویرانگری که تجویز میشه مثل این میمونه که به کسی که درس نخونده و نمرهی خوبی نیاورده عمل قلب باز و شیمیدرمانی تجویز کنی.
چیزهایی که به عنوان مشکل معرفی و تجویز میشه نه نسخهی درمان که نسخهی خودکشی و نابودی و ویرانی وطن و میهمن عزیزمون ایران هست که طی هزاران سال چنین به دست ما رسیده است.
با آرزوی سلامتی و سربلندی برای ایران و ایرانی در سال جدید
#علی_کاشی، دانشآموختهی ریاضی
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
میدونم خیلی از مشکلات رو داریمو خیلی از مشکلات رو هم رسانهها در نظرمون چندبرابر کردند
ولی فضایی به وجود اومده که هرکسی (با سواد و بی سواد) برای مملکتی به این وسعت با این فرهنگ و تاریخ کهن یک مزخرفی برای حل مشکلات تجویز میکنه که هرکدومش میتونه کل ایران و آیندهی ایران رو نابود کنه
فرقی هم نداره بین برانداز و اصولگرا و اصلاحطلب و مذهبی و روشنفکر و غربگرا و ... . البته تجویزهای براندازها که از اتاقفکرهای ضدایرانی با هدف فریب مردم برای نابودی ایران نشأت میگیره خطرناکتره ولی تجویزهای سایرین که موثرتره هم کم خطرناک نیستند.
مشکل داریم ولی مشکلمون خصوصی کردن 90 درصد شرکتهای ملی که سرمایههای ملی آیندگان رو چند نفر برای خودشون غارت کنند نیست
مشکل داریم ولی مشکلمون مدادرنگی کردن ایران مثل کانادا و وارد کردن 20 میلیون سیاهپوست آفریقایی و 20 میلیون زردپوست چینی نیست
مشکل داریم ولی مشکلمون ایرانی بودن و ملیت و هویت ایرانی داشتن نیستمشکل داریم ولی مشکلمون اولویت دادن به ایرانیها و امنیت و منافع ملی نیست
مشکل داریم ولی مشکلمون تجزیهی ملت ایران به ملتهای بلوچ و تُرک و فارس و کُرد نیستمشکل داریم ولی مشکلمون خودمختاری مناطق ایران نیست
مشکل داریم ولی مشکلمون برهنه شدن در کوچه و خیابان نیست
مشکل داریم ولی مشکلمون خصوصی کردن زمینهاش کشاورزی و سند زدن و تغییر کاربریشون (که نتیجش نابودی محیط زیست و ایجاد یک شکاف طبقاتی دیگه بین مردم هست) نیست
مشکلمون شفافیت هست،مشکلمون عدالت هست،مشکلمون کارآمدی هست
خیلی از مشکلات بسیار راه حلهای مطمئن و سادهای هم داره. چیزهای تخیلی و ویرانگری که تجویز میشه مثل این میمونه که به کسی که درس نخونده و نمرهی خوبی نیاورده عمل قلب باز و شیمیدرمانی تجویز کنی.
چیزهایی که به عنوان مشکل معرفی و تجویز میشه نه نسخهی درمان که نسخهی خودکشی و نابودی و ویرانی وطن و میهمن عزیزمون ایران هست که طی هزاران سال چنین به دست ما رسیده است.
با آرزوی سلامتی و سربلندی برای ایران و ایرانی در سال جدید
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
۱۵:۰۶
شرط موفقیت؛ استقامت، خستگی ناپذیری و دنبال کردن اهداف در هر شرایطی است.اینکه بخواهیم ناکامیها را گردن مملکت، حکومت، دولت، پدر، مادر، همسر، مدیر، دوست، بچه کوچیک، شرایط اقتصادی، شرایط فرهنگی و ... بندازیم و منفعلانه غر بزنیم هیچدردی که از ما دوا نمیکند هیچ، بدتر ما را در موضع ضعف می برد!
پس چه کنیم؟کاستی ها، مشکلات، محیط و آنچه که هست را بپذیریم و حالا فعالانه و از موضع قدرت ببینیم با شرایط موجود چطور می توانیم راه خودمان را باز کنیم.اغلب در ناخوداگاه ما پذیرش شرایط غیرمطلوب معادل شکست و ناکامی است. برای همین نمی پذیریم و مدام با مشکلات و اطرافیان و حتی خودمان! گلاویزیم.
باید بدانیم که پذیرش معادل شکست و ناکامی نیست. پذیرش، شاه کلید ورود به دنیای قدرت، رشد، اثربخشی و حال خوب است.
#حمید ؟، دانشآموختهی ؟
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
پس چه کنیم؟کاستی ها، مشکلات، محیط و آنچه که هست را بپذیریم و حالا فعالانه و از موضع قدرت ببینیم با شرایط موجود چطور می توانیم راه خودمان را باز کنیم.اغلب در ناخوداگاه ما پذیرش شرایط غیرمطلوب معادل شکست و ناکامی است. برای همین نمی پذیریم و مدام با مشکلات و اطرافیان و حتی خودمان! گلاویزیم.
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
۲۰:۴۰
بار اصلی #مهار_تورم با حاکمیت است ولی من به عنوان یک شهروند عادی چه کمکی میتوانم به این مسالهٔ حیاتی برای کشور بکنم؟
خب باید دید #تورم در اثر چه عواملی به وجود میآید:
متغیرهای پولی مالی مثل کمبود بودجه و رشد نقدینگی
من میتوانم با پرداخت درست #مالیات و پرهیز از فرار مالیاتی هم به روزی حلال در زندگی خودم و هم به کسری بودجه کشور کمک کنم
تولید و رشد اقتصادی پایین و نامتناسب با نقدینگی
من می توانم با حمایت و تعصب بر کالای با کیفیت #ایرانی از رشد اقتصادی کشور حمایت کنم.
من میتوانم سرمایه اضافی خود را به جای ورود به دلالیهای مضرّ و بیبرکت، وارد تولید و فعالیتهای رونقبخش اقتصاد و اشتغال آفرین کنم و به پول خود به جای صرفِ فزونی، #برکت بدهم.
من میتوانم از شرکت در مسابقه #اسراف و تجملگرایی انصراف بدهم
انتظارات تورمی
من می توانم تحلیلهای ناامیدکننده و یا هیجانزا در بازار را (هر چند درست) در جامعه بازگو نکنم و در شبکههای اجتماعی لایک یا فروارد ننمایم.
شوکهای تورمی که بارزترین آن افزایش نرخ ارز است
عدم ذخیره و استفاده از #دلار برای جلوگیری از کاهش ارزش پول و رفتن به سمت روشهای جایگزین (مخصوصا در موقع بحرانی)
جایگزینی مسافرتهای خارجی غیر ضروری با داخلی
عدم خرید کالای خارجی غیر ضروری
هجوم نیاوردن به سمت کالایی که گران یا کمیاب میشود
#م_بنیاسدزاده، دانشآموختهی کامپیوتر
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
@SharifAlum
خب باید دید #تورم در اثر چه عواملی به وجود میآید:
#م_بنیاسدزاده، دانشآموختهی کامپیوتر
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
@SharifAlum
۰:۰۵
نمی دانم این روزها در مدارس ما وضعیت درس و امتحان انشا چگونه است؟ اما زمان ما که افتضاح بود. سال های سال انشا نوشتیم دریغ از اینکه بدانیم هدف چیست؟ دریغ از اینکه طریقه درست فکر کردن، نوشتن، بیان مساله، مقدمه چینی، نتیجه گیری را به ما بیاموزند. دریغ از یک بازخورد درست! دریغ از اینکه به صورت یک جدول بگویند که بر اساس این ده مولفه امتیاز تو چنین بوده است.من اگر بخواهم سطح سواد واقعی یک نظام آموزشی را فقط و فقط بر اساس یک آزمون بسنجم بر اساس آزمون انشا می سنجم. چرا؟ چون دقیقا در انشا است که می توان فهمید که آیا دانش آموزی که سال هاست به او فرمول های ریاضی خورانده ایم و چپانده ایم آیا سواد محاسباتی پیدا کرده و اهل حساب شده یا اینکه فقط فرمول و تابع حفظ کرده؟ آیا می تواند حساب و کتاب کند و گزینه ای را بر گزینه ای دیگر ترجیح بدهد؟ آیا در متن انشایش از تحلیل آماری، در نظر گرفتن احتمالات، تصاعد حسابی و هندسی و ارزش زمانی پول نشانه ای وجود دارد یا نه؟ از متن انشا می توان مطمئن شد که دانش آموز ما در اثر گذراندن دروس علوم (فیزیک و شیمی و زیست) توانسته نگاهی علمی- تجربی مبتنی بر واقعیت ها به جهان هستی داشته باشد یا نه؟ آیا آزمایش گری، ابطال پذیری و جستجوی حقیقت در متن او موج می زند یا اینکه مبتنی بر باورهای رایج، خرافات و اندیشه های آزمون نشده است؟من از انشا می توانم بفهمم که آیا دانش آموز در ادبیات فقط دستور زبان یاد گرفته یا اینکه می تواند منظورش را به شیوایی بیان کند؟ آیا این همه شعر و غزل و دوبیتی که حفظ کرده، قدرت بیان و تبیین او را افزوده است؟من از انشا می توانم بفهمم که .... دیگر ادامه نمی دهم فکر می کنم ایده اصلی پشت حرف من را گرفته اید. تمام دروس دیگر در انشا باید خودش را نشان دهد وگرنه اطلاعات و داده وارد مغزها کرده ایم اما دانش و فرهیختگی تحویل نگرفته ایم. به همین خاطر است که آزمون GRE که مبنای پذیرش دانشگاه های آمریکاست، یکی از مهم ترین بخش هایش نگارش تحلیلی است. (یادآوری: ظاهرا انشا بدون همزه درست تر از انشاء است. البته هر دو مقبول است).
2- بیست درصد از زنگ انشا را به تدریس تفکر انتقادی (موشکافانه Critical Thinking) و آموزش مغالطه ها تخصیص می دادم. دانش آموزی که مدام مطلب بنویسد اما نداند که چگونه باید موشکافانه به امور نگاه کند از کجا باید بهتر شود و ارتقا پیدا کند؟
3- دانش آموزان را تشویق می کردم که انشا (اندیشه) هم کلاسی هایشان را خوب گوش کنند و جلسه بعدی انشای او را نقد کنند. موضوع انشا جلسه بعدی: نقد انشا آرمین است! در یک گام بالاتر مسابقاتی مانند National Speech and Debate Tournament توی مدرسه هم راه می انداختم تا تیمها له یا علیه یک ایده سخنرانی کنند.
4- دانش آموزان را تشویق می کردم که انشا دسته جمعی بنویسند و از آن به صورت جمعی دفاع کنند.
5- موضوعاتی را به عنوان موضوع انشا انتخاب می کردم که درد روزگار ماست: مثلا:
انشا مهم ترین درس و مهم ترین زنگ است. انشا سرآغاز دوباره اندیشیدن است. زنگ انشا، زنگ توسعه است.
#مجتبی_لشکربلوکی، دانشآموختهی صنایع
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
@SharifAlum
۹:۵۱
اخباریگری و #اصالت_ایدئولوژی
اگر کلید عقل خاموش شد و ایدئولوژی به جای آن نشست چه اتفاقی خواهد افتاد؟اگر عقل از اولویت خارج شد و اخبار گزینش شدهی آیات و روایات جای آن را گرفت چه اتفاقی خواهد افتاد؟
بله به نام اسلام، برای خدا، برای آخرت، برای رسیدن به بهشت، برای عمل به آیات قرآن، فرد حتی جانش هم میدهدولی در واقع در میانهی نسلکشی در غزه پازل اسرائیل یا آمریکا یا انگلیس یا ترکیه یا روسیه یا چین را تکمیل میکندخاصیت ایدئولوژی و تعطیل کردن عقل همین است
از اسلامی که به شما عدد و رقم و برنامه و منطق و تجربه و قواعد جهانی ارائه نمیدهند و میگوید حرف من اسلام و از همه چیز مهمتر است بترسید!
اسلام عقل ما را تعطیل نمیکند بلکه عقل ما را فعال و روشن میکند.
همانطور که آن داعشی انتحاری نمیتواند حماقت خود را ببیند؛ اگر ما هم عقلانیت را تعطیل کنیم، حماقت خود و ابزار دست خارجی شدنمان را نمیتوانیم ببینیم؛ و فکر میکنیم مخالف ما مخالف خدا و پیامبر و امام زمان و آخرت است.
عزیزان فریب ظواهر رو نخوریدخدا و قرآن هم به عمل عقلانی و مبتنی بر منطق و واقعیات خارجی و اعداد و ارقام و علوم روز و ساختارهای حاکم بر جهان دعوت کردند
اسلام غیرعقلانی و متوهمانه هزار تومان هم ارزش نداردچه برسد ارزش فدا کردن و نابود کردن جان و ایرانمان به پایش
آن اسلام عقلانی و واقعگرایانه نه تنها ایران ما را تضعیف و ویران نمیکند، بلکه کشورمان را هم تقویت میکند و توسعه و پیشرفت میدهد.بله عقلانیت و ایرانیت هم به آن اسلام دعوت میکند و دوگانگی بین آن اسلام و عقلانیت و ایرانیت وجود ندارد.
کار پاکان را قیاس از خود مگیر، گر چه در ظاهر بیاید شیر و شیراین یکی شیر است اندر بادیه، آن دگر شیر است اندر بادیهاین یکی شیر است کآدم میخورد، آن دگر شیر است کآدم میخورد
#علی_کاشی، دانشآموختهی ریاضی
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
اگر کلید عقل خاموش شد و ایدئولوژی به جای آن نشست چه اتفاقی خواهد افتاد؟اگر عقل از اولویت خارج شد و اخبار گزینش شدهی آیات و روایات جای آن را گرفت چه اتفاقی خواهد افتاد؟
بله به نام اسلام، برای خدا، برای آخرت، برای رسیدن به بهشت، برای عمل به آیات قرآن، فرد حتی جانش هم میدهدولی در واقع در میانهی نسلکشی در غزه پازل اسرائیل یا آمریکا یا انگلیس یا ترکیه یا روسیه یا چین را تکمیل میکندخاصیت ایدئولوژی و تعطیل کردن عقل همین است
از اسلامی که به شما عدد و رقم و برنامه و منطق و تجربه و قواعد جهانی ارائه نمیدهند و میگوید حرف من اسلام و از همه چیز مهمتر است بترسید!
اسلام عقل ما را تعطیل نمیکند بلکه عقل ما را فعال و روشن میکند.
همانطور که آن داعشی انتحاری نمیتواند حماقت خود را ببیند؛ اگر ما هم عقلانیت را تعطیل کنیم، حماقت خود و ابزار دست خارجی شدنمان را نمیتوانیم ببینیم؛ و فکر میکنیم مخالف ما مخالف خدا و پیامبر و امام زمان و آخرت است.
عزیزان فریب ظواهر رو نخوریدخدا و قرآن هم به عمل عقلانی و مبتنی بر منطق و واقعیات خارجی و اعداد و ارقام و علوم روز و ساختارهای حاکم بر جهان دعوت کردند
اسلام غیرعقلانی و متوهمانه هزار تومان هم ارزش نداردچه برسد ارزش فدا کردن و نابود کردن جان و ایرانمان به پایش
آن اسلام عقلانی و واقعگرایانه نه تنها ایران ما را تضعیف و ویران نمیکند، بلکه کشورمان را هم تقویت میکند و توسعه و پیشرفت میدهد.بله عقلانیت و ایرانیت هم به آن اسلام دعوت میکند و دوگانگی بین آن اسلام و عقلانیت و ایرانیت وجود ندارد.
کار پاکان را قیاس از خود مگیر، گر چه در ظاهر بیاید شیر و شیراین یکی شیر است اندر بادیه، آن دگر شیر است اندر بادیهاین یکی شیر است کآدم میخورد، آن دگر شیر است کآدم میخورد
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
۱۹:۵۷
۱۹:۵۷
آخرین امکان برای فرار از ورشکستگی
سال ۱۳۹۱ اوضاع ارزی کشور به هم ریخته بود.برای پرداخت بخشی از بدهیهای ارزی به یکی از تامین کنندگان اروپایی، یک برگه تخصیص ارز دولتی گرفتم و به یکی از صرافیهای مشهور تهران مراجعه کردم.
برگه را که دید، گفت میخواهی با این ارز چه کار کنی؟گفتم حواله به حساب شرکت تامین کننده؟گفت که چه شود؟گفتم برای خرید فولادگفت چقدر سود داردگفتم اگر همه چیز خوب پیش برود، حدود ۲۰ درصدگفت این برگه را به من بده، پولی هم لازم نیست بدهی، معادل ۱۰۰ درصد مبلغ را خودم به حسابت واریز میکنم. فولادها را هم فراموش کن.گفتم باید پول تامین کننده را پرداخت کنیم.
گفت باز هم میتوانی از این برگهها بگیری؟گفتم بله روزی یک میلیون درهم اماراتگفت: هر کسی شرایط دریافت این برگهها را ندارد، شما که شرایطش را داری استفاده کن.هر برگه را ۲۰۰ میلیون تومان میخرمفقط برگه را تحویل بده و چک ۲۰۰ میلیون تومانی را تحویل بگیربقیه هم همین کار را میکنند...
از صرافی خارج شدمبرایم سخت بود باور کنم چه اتفاقی در کشور در حال اتفاق افتادن استکشور در یک بحران ارزی است و ارزها اینگونه دارند در دست فرصت طلبان دست به دست میشوند...حالم دگرگون بودمسیری طولانی را پیاده رفتمبه خانه که رسیدم مستقیم رفتم جلوی آینهزمان زیادی جلوی آینه ایستادمصدها میلیون تومان بدهی داشتمفقط کافی بود ۳ تا از این برگهها بگیرمهنوز شرکت را ورشکسته اعلام نکرده بودمفقط با ۳ تا از این برگهها تمام مشکلات حل میشد.سرم به شدت درد میکردتوی آینه شاخهای شیطان را روی سرم میدیدم
رفتم کنار فرزندانماین طفلکیها چه گناهی کردهاندمرحوم پدر با پول حلال کارگری ما را بزرگ کردمن چطور میتوانم در حق فرزندانم خیانت کنم و راه پول حرام را به زندگی باز کنم
خیلی تلاش کردم که خودم را فریب دهمهمه این کار را میکنند... اما این ارزها متعلق به ۸۰ میلیون ایرانی است... مرد و زن، پیر و جوان، سالم و بیمار... بالا رفتن از دیوار یک نفر دزدی شرافتمندانهتری بود تا دست کردن در جیب ۸۰ میلیون نفر...
آن شب را به سختی گذراندماین خیانتی نبود که بتوانم به خانوادهام و به مردم کشورم انجام دهمروز بعد با وکلا هماهنگ کردم و پرونده ورشکستگی را به جریان انداختم
هر زمان خدا میخواست، خودش میتوانست راه درستی برای خروج از این بحران جلوی پایم بگذارد...
#محمدعلی_اسماعیلزاده، دانشآموختهی مدیریت
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
سال ۱۳۹۱ اوضاع ارزی کشور به هم ریخته بود.برای پرداخت بخشی از بدهیهای ارزی به یکی از تامین کنندگان اروپایی، یک برگه تخصیص ارز دولتی گرفتم و به یکی از صرافیهای مشهور تهران مراجعه کردم.
برگه را که دید، گفت میخواهی با این ارز چه کار کنی؟گفتم حواله به حساب شرکت تامین کننده؟گفت که چه شود؟گفتم برای خرید فولادگفت چقدر سود داردگفتم اگر همه چیز خوب پیش برود، حدود ۲۰ درصدگفت این برگه را به من بده، پولی هم لازم نیست بدهی، معادل ۱۰۰ درصد مبلغ را خودم به حسابت واریز میکنم. فولادها را هم فراموش کن.گفتم باید پول تامین کننده را پرداخت کنیم.
گفت باز هم میتوانی از این برگهها بگیری؟گفتم بله روزی یک میلیون درهم اماراتگفت: هر کسی شرایط دریافت این برگهها را ندارد، شما که شرایطش را داری استفاده کن.هر برگه را ۲۰۰ میلیون تومان میخرمفقط برگه را تحویل بده و چک ۲۰۰ میلیون تومانی را تحویل بگیربقیه هم همین کار را میکنند...
از صرافی خارج شدمبرایم سخت بود باور کنم چه اتفاقی در کشور در حال اتفاق افتادن استکشور در یک بحران ارزی است و ارزها اینگونه دارند در دست فرصت طلبان دست به دست میشوند...حالم دگرگون بودمسیری طولانی را پیاده رفتمبه خانه که رسیدم مستقیم رفتم جلوی آینهزمان زیادی جلوی آینه ایستادمصدها میلیون تومان بدهی داشتمفقط کافی بود ۳ تا از این برگهها بگیرمهنوز شرکت را ورشکسته اعلام نکرده بودمفقط با ۳ تا از این برگهها تمام مشکلات حل میشد.سرم به شدت درد میکردتوی آینه شاخهای شیطان را روی سرم میدیدم
رفتم کنار فرزندانماین طفلکیها چه گناهی کردهاندمرحوم پدر با پول حلال کارگری ما را بزرگ کردمن چطور میتوانم در حق فرزندانم خیانت کنم و راه پول حرام را به زندگی باز کنم
خیلی تلاش کردم که خودم را فریب دهمهمه این کار را میکنند... اما این ارزها متعلق به ۸۰ میلیون ایرانی است... مرد و زن، پیر و جوان، سالم و بیمار... بالا رفتن از دیوار یک نفر دزدی شرافتمندانهتری بود تا دست کردن در جیب ۸۰ میلیون نفر...
آن شب را به سختی گذراندماین خیانتی نبود که بتوانم به خانوادهام و به مردم کشورم انجام دهمروز بعد با وکلا هماهنگ کردم و پرونده ورشکستگی را به جریان انداختم
هر زمان خدا میخواست، خودش میتوانست راه درستی برای خروج از این بحران جلوی پایم بگذارد...
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
۲۳:۲۶
۱۳:۳۰
گردنبند طلای هخامنشیمکان کشف: همدانمکان نگهداری: موزه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو
این گردنبند به تعداد کشورهای تحت حکومت هخامنشیان، دارای پلاکِ سرِ شیرِ غرّان است.هند، ایران، عراق، شام، عربستان، مکران، ترکیه، ارمنستان-گرجستان، اوکراین-لیتوانی-آلمان، آسیای میانه، صغدیه (چین شمال غربی)، باکتریا (چین شمالی)، هرورتیش (استپهای شمال شرق آسیا احتمالا تا مرز آلاسکا)، مصر-لیبی، تونس-مراکش، لبنان-فلسطین، یونان-ایتالیا و احتمالا "اسپانیا-پرتغال-فرانسه".البته غربی ها قبول ندارند که ما با شکوه بوده ایم و شاهانِ محلیِ آنها، جزء مستخدمانِ حکومت هخامنشی بوده اند. #کیانیان #مکنا_له_فی_الارض
#محمدرضا_بشارتی، دانشآموختهی نرمافزار
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
این گردنبند به تعداد کشورهای تحت حکومت هخامنشیان، دارای پلاکِ سرِ شیرِ غرّان است.هند، ایران، عراق، شام، عربستان، مکران، ترکیه، ارمنستان-گرجستان، اوکراین-لیتوانی-آلمان، آسیای میانه، صغدیه (چین شمال غربی)، باکتریا (چین شمالی)، هرورتیش (استپهای شمال شرق آسیا احتمالا تا مرز آلاسکا)، مصر-لیبی، تونس-مراکش، لبنان-فلسطین، یونان-ایتالیا و احتمالا "اسپانیا-پرتغال-فرانسه".البته غربی ها قبول ندارند که ما با شکوه بوده ایم و شاهانِ محلیِ آنها، جزء مستخدمانِ حکومت هخامنشی بوده اند. #کیانیان #مکنا_له_فی_الارض
@SharifAlum
ble.ir/join/NmVjNjIyOD
۱۱:۴۸
واحد پول ملی.pdf
۱۰۳.۲۱ کیلوبایت
با شنیدن خبر لایحهی اخیر کمیسیون اقتصادی مجلس، از این پیشنهاد که بار دیگر نام «ریال» برای پول ملی ما به کار گرفته شود، بسیار متأسف شدم. از دیدگاه من، پول ملی نمادی از هویت، تاریخ و حاکمیت یک کشور است و کارکردی فراتر از ابزار صرفاً اقتصادی دارد. با این نگاه، معتقدم که نام «ریال» به دلیل ریشههای غیرایرانی خود، شایستگی نمایندگی تمدن بزرگ ما را ندارد و نمیتواند الهامبخش آینده باشد. بنابراین، بازنگری در این نام را یک ضرورت میدانم و در ادامه، دو پیشنهاد جایگزین و ریشهدار را معرفی میکنم که با هویت، تاریخ و تمدن ایرانی پیوندی عمیقتر و معنادارتر برقرار میکنند.
*🧷 متن کامل پیوست شده است
۱۹:۳۲
واحد پول ملی.pdf
۱۳۴.۵۵ کیلوبایت
با شنیدن خبر لایحهی اخیر کمیسیون اقتصادی مجلس، از این پیشنهاد که بار دیگر نام «ریال» برای پول ملی ما به کار گرفته شود، بسیار متأسف شدم. از دیدگاه من، پول ملی نمادی از هویت، تاریخ و حاکمیت یک کشور است و کارکردی فراتر از ابزار صرفاً اقتصادی دارد. با این نگاه، معتقدم که نام «ریال» به دلیل ریشههای غیرایرانی خود، شایستگی نمایندگی تمدن بزرگ ما را ندارد و نمیتواند الهامبخش آینده باشد. بنابراین، بازنگری در این نام را یک ضرورت میدانم و در ادامه، دو پیشنهاد جایگزین و ریشهدار را معرفی میکنم که با هویت، تاریخ و تمدن ایرانی پیوندی عمیقتر و معنادارتر برقرار میکنند.
*🧷 متن کامل پیوست شده است
۰:۱۱
با یکی از وزرای اسبق صحبت می کردم می گفت روزی به معاون اول گفتم آنقدر که مرا به جلسات دعوت می کنید، تفاوتی ندارد که وزیر این وزارت خانه من باشم با مدرک دکتری و ۲۰ سال سابقه کشورداری] یا یک سبزی فروش. چون اصلا اجازه فکر کردن، تمرکز و راهبری موثر وزارت خانه را از من گرفته اید. یکی از مدیران می گفت: در سرزمینی زندگی میکنیم که مدیرانش بیشتر از هر جای جهان «جلسه میروند» و کمتر از هر جای جهان «تصمیم میگیرند».
نظام کشورداری و همچنین شرکت داری ما آفات زیادی دارد. از جمله اینکه مدیران ما شده اند علامه مجلسی! از این جلسه به آن جلسه! وقتی در یک نظام حکمرانی (دولت) یا مجموعه اقتصادی (شرکت خصوصی) جلسات زیاد است این نشانه یک بیماری جدی است و دست کم ۵ ریشه دارد:
شفاف نبودن رژیم تصمیم گیری: وقتی معلوم نیست چه کسی حق دارد در مورد چه چیزی تصمیم بگیرد، همه دور میز مینشینند تا ....
عدم توازن اختیارات و مسوولیت: وقتی برای هر کاری مثلا خرید خودرو دولتی باید جلسات در بالاترین سطوح دولت برگزار شود این یعنی اینکه واحد متولی اختیار لازم را ندارد و باید برای کوچک ترین تصمیمات تایید بقیه را بگیرد (مثال واقعی است)
تصمیم گریزی: وقتی قدرت و جسارت تصمیم گیری از مدیران گرفته می شود، مدیران چه می کنند؟ توزیع ریسک تصمیم! و جلسه تبدیل میشود به ابزاری برای تقسیم مسئولیت که بعدها هر چه شد بگویند ببین این که تصمیم من نبود، ما ده نفر همه با هم تصمیم گرفتیم. خیلی شفاف بخواهم بگویم در ساختار اداری ایران، خیلی وقت ها جلسه یعنی مسئولیتگریزی دستهجمعی!
فرهنگ نمایشی (Performative Culture) یا تئاتر مدیریتی یا شوآف سازمانی: در بسیاری سازمان ها جلسه بیشتر ابزاری است برای شوآف مشارکت و یا عملگرایی نمایشی، نه حل مسئله. اینکه بگوییم ما تا ساعت ۱۱ شب در جلسه بودیم افتخار نیست، نشان ناکارآمدی است. مثالی از تئاتر مدیریتی: یک بار به جلسه یکی از مدیران ارشد کشور دعوت شدم بدون اعلام موضوع دقیق. از دفترشان پرسیدم چند نفر دعوتند؟ گفتند۲۰ نفر! نرفتم. چرا؟ چون در جلسه ۲ساعته ای که وقت مفیدش ۹۰ دقیقه است با فرض حداقل ۱۰ دقیقه فرمایشات گهربار مدیر ارشد مربوطه، ۸۰ دقیقه وقت باقی می ماند برای ۲۰ نفر باقی مانده، یعنی نفری ۴ دقیقه. برای ۴ دقیقه اظهار نظر شتابزده بدون موضوع از پیش تعریف شده ۴ ساعت وقتم را در ترافیک و حضور در جلسه هدر ندادم.
بیاعتمادی به یکدیگر: وقتی مدیران به تصمیمهای یکدیگر اعتماد ندارند، همه میخواهند در جریان همهچیز باشند، و این یعنی جلسه برای هر چیزی!
اشتباه نکنید جلسات یکی از مهم ترین ابزارهای مدیریت هستند در این شکی نیست. خود من در بسیاری جلسات شرکت می کنم و خواهم کرد. اصول برگزاری مدیریت جلسات، به هیچ وجه چیزی عجیبی نیست که بخواهم این جا آنها را بیان کنم. هر چند به تجربه دریافته ام بیان بدیهیات ساده گاهی اوقات ارایه کشفیات پیشرفته تلقی می شود. شما هر کتاب مدیریت جلسه رو به صورت تصادفی باز کنی اصولی دارد که ساده و کلیدی اند. در کنار آن ها می خواهم شش پیشنهاد غیرمتعارف را نیز مطرح کنم:
۱۶:۲۴
«نقاط کلیدی زندگی در گذر زمان»
۱۳۵۶ تولد
در شهر بابل۱۳۶۰ تا ۱۳۷۵ سکونت و تحصیلات عمومی در قائمشهر۱۳۷۳ تجربه مغازهداری و دستفروشی۱۳۷۴ تجربه کارگری۱۳۷۵ تا ۱۳۷۹ تحصیل در رشته مهندسی صنایع در دانشگاه علم و صنعت ایران۱۳۷۶ تا ۱۳۷۸ کارآموزی در کارخانجات مختلفسال ۱۳۷۸ - سفر حج عمره دانشجویی- ازدواج
- فوت مرحوم پدر- شروع به تجارتسال ۱۳۸۰ - تولد پسرمان علی
۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳ همکاری با صنایع چوبی چوبچین۱۳۸۱ تا ۱۳۸۳ سربازی۱۳۸۲ سفر کربلا۱۳۸۴ تولد پسرمان مهدی
۱۳۸۴ تا ۱۳۸۷ تحصیل کارشناسی ارشد مدیریت MBA در دانشگاه صنعتی شریف۱۳۸۵ سفر حج به همراه خانوادهسال ۱۳۸۶ - تولد دخترمان فاطمه
- شروع به همکاری با گروه آموزشی و پژوهشی آسمانسال ۱۳۸۷ - تحصیل در دوره مربیگری کارآفرینی- سفر به امارات، ترکیه، مالزی و سنگاپورسال ۱۳۸۸ - سفر به انگلستان و ترکیه- شروع به تدریس در مدارس۱۳۸۸ تا ۱۳۸۹ تولید تجهیزات دامداریهای صنعتی۱۳۸۹ سفر به کره جنوبی، ایتالیا و اتریشسال ۱۳۹۰- سفر به انگلستان- ورشکستگی- تولد دخترمان مریم
- تحصیل دکترای مدیریت تولید و عملیات در دانشگاه شهید بهشتی- تحصیل در دوره «رهبری سیستمهای آموزشی در سطح ملی» در دانشگاه هاروارد۱۳۹۱ تحصیل در دوره بهرهوری «سازمان بهرهوری آسیا» در فیلیپینسال ۱۳۹۲- شروع به تدریس دورههای تفکر سیستمی و گفتگو در دانشگاهها و سازمانها- خروج کامل از فضای تولید صنعتی و تجارت۱۳۹۲ تاکنون انتخاب به عنوان عضو هیات امنای انجمن فارغالتحصیلان شریف۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶ انتخاب به عنوان دبیر کمیته مدیریت و اقتصاد انجمن فارغالتحصیلان شریفسال ۱۳۹۳- تولد دخترمان ریحانه
- شروع دورههای «یادگیری و تفکر سیستمی در مدرسه» برای معلمان و مدیران مدارس- شروع به همکاری با دفتر تالیف کتب درسی- شروع به همکاری با مجلات رشد- طراحی بازیهای توسعه پایدارسال ۱۳۹۴- زیارت اربعین به همراه علی و مهدی- انتخاب به عنوان عضو هیات اجرایی انجمن فارغالتحصیلان شریف۱۳۹۵ تولد دخترمان زینب
سال ۱۳۹۶- مهاجرت به روستای آهکلان- ثبت در فهرست مشاوران سازمان ملل و مشاور پروژه بهینهسازی انرژی و محیط زیست در ساختمان- انتخاب به عنوان رییس انجمن اولیا و مربیان مدرسه روستا و عضو شورای اولیا و مربیان شهرستان ماسال- زیارت اربعین به همراه علی و مهدیسال ۱۳۹۷- شروع تدریس در پردیس فومن دانشگاه تهران- زیارت اربعین به همراه علی و مهدی و پدر همسرم- شروع به برگزاری وبینارهای تفکر سیستمیسال ۱۳۹۸- عضو هیات مدیره در شرکت دادپرداز- زیارت اربعین به همراه علی و دوست عزیزمان سید محمد موسوی آزاد- تولد دخترمان مطهره
- شروع دوره کرونا- انتخاب روستای لولمان برای زندگیسال ۱۳۹۹- شروع به معامله جدیتر در بورس اوراق بهادار- شروع به برگزاری دورههای آنلاین تفکر سیستمیسال ۱۴۰۱ - پایان خانه نشینی کرونا و برگزاری دوره ۷۲ ساعته تفکر سیستمی در تیپاکس- زیارت اربعین به همراه علی و مهدی و فاطمه و خانواده دوست عزیزمان عباس پاشایی- شروع به فعالیت به عنوان مشاور در مرکز پژوهشهای مجلسسال ۱۴۰۲ - زیارت اربعین به همراه تمام اعضای خانواده با همراهی مادرم و پدر و مادر همسرم- شروع به فعالیت جدی در لینکدینسال ۱۴۰۳ - تاسیس مرکز مطالعات سیستمهای اقتصادی و اجتماعی در دانشگاه صنعتی شریف- شروع پروژه دینامیکهای کسب و کار در دیجی کالا- زیارت نجف، کربلا و کاظمین به همراه اعضای خانوادهسال ۱۴۰۴ - زیارت کربلا و نجف در روز عاشورا به همراه مهدی- تولد پسرمان محمد حسن 
#محمدعلی_اسماعیلزاده، دانشآموختهی مدیریت
ما را در بله I تلگرام I و لینکدین دنبال کنید.
۱۳۵۶ تولد
۱۶:۴۰