التهاب جنگ بالاتر رفته، اگرچه نزدیک به یک روز کامل است که در تهران خبری از اصوات جنگ نیست. آدم مغزدرد میگیرد از این احوال، ولی باید تاب آورد. بهقدری تهدید ترامپ برای مسئولان ترسناک بود که برای نخستین بار در عمرم دورکار شدم. قبلش تعطیل میشدیم و بعدش میگفتند باید مرخصی بزنید. فقدان شرف خودش مراتبی دارد که «به یکی قصه محال است که تقریر کنم.» این دورکاری هم دیر اعلام شد و خود بدل به کودکستانی دیگر شد. من که در این مریضخانه فقط خندیدهام.
خادمان مردم دقایقی مانده به تحقق تهدید تمدنی ترامپ پرچم آتشبس را بالا بردند. شروع به هورا کشیدن و سینهسپری کردند، ولی بهسرعت آتشبس نیز نقض شد. در این میانه من هم که میخواهم بنشینم کارهای درسیام را به جایی برسانم، از درد کمر و فراهمنبودن شرایط کاری عملاً چیزی میسرم نیست. بعد چپ و راست به من میگویند کمی امیدوارانه بنویس. آخر شما جای من، میشود کاری کرد؟ فقط شاید به سبک نجمالدین رازی، نویسنده مرصادالعباد، بشود از پیش ایلغار مغول فرار کرد و بعد در مقدمهی کتاب با همین یک بیت سر و ته کار را هم آورد: «بارید به باغ ما تگرگی / از گلشن ما نماند برگی.»
@adamestan
خادمان مردم دقایقی مانده به تحقق تهدید تمدنی ترامپ پرچم آتشبس را بالا بردند. شروع به هورا کشیدن و سینهسپری کردند، ولی بهسرعت آتشبس نیز نقض شد. در این میانه من هم که میخواهم بنشینم کارهای درسیام را به جایی برسانم، از درد کمر و فراهمنبودن شرایط کاری عملاً چیزی میسرم نیست. بعد چپ و راست به من میگویند کمی امیدوارانه بنویس. آخر شما جای من، میشود کاری کرد؟ فقط شاید به سبک نجمالدین رازی، نویسنده مرصادالعباد، بشود از پیش ایلغار مغول فرار کرد و بعد در مقدمهی کتاب با همین یک بیت سر و ته کار را هم آورد: «بارید به باغ ما تگرگی / از گلشن ما نماند برگی.»
@adamestan
۲۱:۴۲
@adamestan
۱۸:۵۹
راستی افسوس دارد که زرتشتیان نتوانستند بغرنجِ خیر و شر را حل کنند. سخت هم هست پذیرش خوبی و بدی از یک خدا. چگونه ممکن است او که بهار و سرسبزی و نعمت میدهد، خشکی و سرما و رنج نیز بدهد؟ دشواریهای این مصیبت آنها را به این نتیجه رساند که اهورا خوبیرسان و اهریمن بدآور است. ولی این احتمال پذیرفتنیست که مدرنیته اهریمنیست. خداوند هرگز در پیِ تخلیهی بندگان از حقیقت خدایی آنان و مشغولیتشان به فناپذیرها نیست.
همین الآن اگر حق با تمام بودنش و باطل با تمام نبودنش هم جلوه کند، که به نظرم تا حد زیادی چنین شده است، مردم جهان عموماً با عشق در طرف باطلاند. ولی من در این خاموشستان سرشار از تهی از هر باطلی برائت میجویم.
@adamestan
همین الآن اگر حق با تمام بودنش و باطل با تمام نبودنش هم جلوه کند، که به نظرم تا حد زیادی چنین شده است، مردم جهان عموماً با عشق در طرف باطلاند. ولی من در این خاموشستان سرشار از تهی از هر باطلی برائت میجویم.
@adamestan
۲۰:۱۷
چهارشنبه که مناسبتی مرا به حکیمیه کشاند، تصویر آقای تقوایی را بر بنری برای سخنرانی دیدم. خاطرم آمد چند روزی هست دنبال توصیهنامهی او میگردم. چند حادثه و یادآوری مدام آن مرد خدا را پس از چند سال در نظرم زندهتر ساخت. فردایش دستورها را کفِ صندوق عقب دیدم. پشتش همسر نوشته بود پسر دهماهه مبتلا به سرطان دارم، راهنمایی بفرمایید. بازش کردم دیدم چندین و چند توصیه است برای سیر و سلوک و آدمشدن. این معنای همان روایت است که رابطهات را با خدا درست کن تا رابطهات با مردم درست شود.
تصمیم داشتم به آنها عمل کنم، ولی دیگر جانِ عمل در من نمانده است. به روزی اندیشیدم که در مسجدشان نشستم تا درسش تمام شود و بعد نمازش تمام شود و بروم جلو و موضوع را بگویم. به خودم بود اگر، به هیچکسی رویی نمیانداختم. نه از نصر بروجردی چیزی میخواستم، نه به آیتالله اخوان عارض میشدم. خودم بهتر از همه میدانستم داستان چیست. میدانستم آنچه خدا رقم میزند بهترین است و «درِ میخانهام بگشا که هیچ از این و آن نگشود.» من در این مصرع مستی میکنم که «از خمِ ابروی تواَم هیچ گشایشی نشد!» ولی به هر حال خدا میخواهد بنده را بسازد، که گفت تو را برای خودم ساختم: اصتنعتک لنفسی. ساختن به اسباب است، زیرا خدا از اجرای امور بدون اسباب اِبا دارد.
اینچنین است که در وجود من همهچیز پاسخمند است و پرسشی نیست. حتی در بیرمقیِ خود برای طاعت و عبادت، دیدم آویزانشدن به حدیث «من نزد گمان بندهام هستم» سودی ندارد؛ چرا که انسانِ بدکار سرآخر آیات الهی را تکذیب میکند: ثم کان عاقبت الذین اساء السوء ان کذبوا بآیات الله. آقای بهجت به اطرافیان گفته بود اگر دیدید فردا من در جهنم بودم تعجب نکنید! اطرافیان جا خوردند و حکمت این سخن را جستند. گفت مگر نشنیدید که معصوم علیهالسلام فرمود عاملان به روایات به بهشت خواهند رفت، نه راویان.
با این حال، من در پیشگاه خداوند مبارک و معظم سوگند میخورم اگرچه توانی برای مناسک عبادی ندارم، هیچ منکر آنان نیستم و دوست دارم تمام شب را به نماز و مناجات و تلاوت قرآن بگذرانم و تمام روز را به خدمت به بندگان خدا. کسی میگفت از خدا هر چه میطلبید به همان نام صدایش کنید. من چگونه صدایت کنم؟ آدمی بسیار گرفتار است. شاید دلیل گرفتاریاش این باشد که به سوی سازندهاش نمیرود. آخر این بشر برای پرستش آفریده شده: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. و اگر خدا را عبادت و اطاعت نکند، چیزهای بدی را بندگی و پیروی میکند که هر روز حالش را بد و بدتر میکنند. این شرحی از احوال دردآور من است که دوایی برای آن نمییابم. خدا هیچ جنبندهای را به این درد مبتلا نفرماید.
@adamestan
تصمیم داشتم به آنها عمل کنم، ولی دیگر جانِ عمل در من نمانده است. به روزی اندیشیدم که در مسجدشان نشستم تا درسش تمام شود و بعد نمازش تمام شود و بروم جلو و موضوع را بگویم. به خودم بود اگر، به هیچکسی رویی نمیانداختم. نه از نصر بروجردی چیزی میخواستم، نه به آیتالله اخوان عارض میشدم. خودم بهتر از همه میدانستم داستان چیست. میدانستم آنچه خدا رقم میزند بهترین است و «درِ میخانهام بگشا که هیچ از این و آن نگشود.» من در این مصرع مستی میکنم که «از خمِ ابروی تواَم هیچ گشایشی نشد!» ولی به هر حال خدا میخواهد بنده را بسازد، که گفت تو را برای خودم ساختم: اصتنعتک لنفسی. ساختن به اسباب است، زیرا خدا از اجرای امور بدون اسباب اِبا دارد.
اینچنین است که در وجود من همهچیز پاسخمند است و پرسشی نیست. حتی در بیرمقیِ خود برای طاعت و عبادت، دیدم آویزانشدن به حدیث «من نزد گمان بندهام هستم» سودی ندارد؛ چرا که انسانِ بدکار سرآخر آیات الهی را تکذیب میکند: ثم کان عاقبت الذین اساء السوء ان کذبوا بآیات الله. آقای بهجت به اطرافیان گفته بود اگر دیدید فردا من در جهنم بودم تعجب نکنید! اطرافیان جا خوردند و حکمت این سخن را جستند. گفت مگر نشنیدید که معصوم علیهالسلام فرمود عاملان به روایات به بهشت خواهند رفت، نه راویان.
با این حال، من در پیشگاه خداوند مبارک و معظم سوگند میخورم اگرچه توانی برای مناسک عبادی ندارم، هیچ منکر آنان نیستم و دوست دارم تمام شب را به نماز و مناجات و تلاوت قرآن بگذرانم و تمام روز را به خدمت به بندگان خدا. کسی میگفت از خدا هر چه میطلبید به همان نام صدایش کنید. من چگونه صدایت کنم؟ آدمی بسیار گرفتار است. شاید دلیل گرفتاریاش این باشد که به سوی سازندهاش نمیرود. آخر این بشر برای پرستش آفریده شده: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. و اگر خدا را عبادت و اطاعت نکند، چیزهای بدی را بندگی و پیروی میکند که هر روز حالش را بد و بدتر میکنند. این شرحی از احوال دردآور من است که دوایی برای آن نمییابم. خدا هیچ جنبندهای را به این درد مبتلا نفرماید.
@adamestan
۲۰:۳۱
ترامپ آقای خامنهای را کشت. حاجقاسم را هم کشت. خیلیها را کشت. آدمهای بزرگی را کشت. الآن هم منتظر فرصت است آقا مجتبی را هم بکشد. کل خبرگان رهبری را بکشد. قالیباف را زنده گذاشت تا مذاکره کند. با این جانور چه باید کرد؟ پنجشنبه رفتیم مراسم چهلم رهبر. منِ گریهباز اصلاً اشکم درنمیآمد. حالم بدتر از گریستن بود. بعد که رفتیم قطعه۴۲ بیقرار باریدم باز. این جماعت دلشان را صابون زدهاند برای عواید تنگه هرمز و آزادسازی پولهای مسدودشدهی ایران. آدم جگرش میسوزد. من که هیچ کاری برای این ساختار و دین نکردم. چیز مهمی در کار نبود. خاله به مادرم گفته بود بعد از مرگ محمود دیگر چیزی برایم مهم نیست. هر قدر هم قم را زدند جایی نرفت. میگویند رباب، همسر امام حسین علیهالسلام، پس از شهادت ایشان دیگر زیر هیچ سقفی نرفت تا از دنیا رفت. همان سیدالشهداء علیهالسلام پس از شهادت برادرش هرگز عطر به کار نبرد. سکوت بهتر است انگار.
@adamestan
@adamestan
۲۱:۵۲
یکشب در برنامه برمودا، کامران نجفزاده از عباسعلی کدخدایی پرسید به نظر شما شصت سال بعد درباره شما چه خواهند گفت. رو به همسر گفتم شصت سال بعد اگر هم باشیم، که نیستیم، پیرانِ فرتوتی هستیم که کسی جمعمان هم نخواهد کرد. فرزندانمان هم پیرند. مانند یک خواب آرام از این دنیا رحلت بکنیم و کسی هم یادش نیاید که بود و کجا بود و چه کرد.
این شور در من خانه کرد و از دیدار صبح با علی نیز چیزهایی درونم رسوب کرده بود. اینکه حافظ به خاطر «استعلای تداعی» شاعر ما مانده و صغیر و کبیر از آن برداشتها میکنند چیزی در من نساخت. اینکه مسعود گفت برای آینده در دانشگاه چه برنامهای داری بیشتر دلم را قیژ داد. بهویژه وقتی گفتم هیچ. چقدر این هیچ مرا سرشار میکند.
هیچتر از این هیچ، هیچهایی بود که با علی به آن رسیدم. سنقری از من پرسیده بود چگونه میشود با ادبیات، در شبکههای اجتماعی و فضای مجازی تحول اجتماعی ساخت. چیزهایی گفته بودم، ولی هنوز در سرم بیپاسخ بود. علی فیلمی از گفتوگوی احسان عبدیپور نشانم داد. احسان نام «آخرین اغواگری زمین» را برد که در جستار «شاعر و زمانه» این مبحث را کاویده. او بر این بود که هشتگبازی حصاریکردنِ شاعران و هنرمندان است و این خودِ شاعر است که هشتگ است. برشهایی از این جستار را مرور کردم. بسیار درخشان است. آنجا که میگوید «نه» نیز پاسخیست، متناظر با همان است که میگویم «نمیدانم این هیچ چه دارد که نمیخواهندش.»
سهشنبه یکم اسفند دو
@adamestan
این شور در من خانه کرد و از دیدار صبح با علی نیز چیزهایی درونم رسوب کرده بود. اینکه حافظ به خاطر «استعلای تداعی» شاعر ما مانده و صغیر و کبیر از آن برداشتها میکنند چیزی در من نساخت. اینکه مسعود گفت برای آینده در دانشگاه چه برنامهای داری بیشتر دلم را قیژ داد. بهویژه وقتی گفتم هیچ. چقدر این هیچ مرا سرشار میکند.
هیچتر از این هیچ، هیچهایی بود که با علی به آن رسیدم. سنقری از من پرسیده بود چگونه میشود با ادبیات، در شبکههای اجتماعی و فضای مجازی تحول اجتماعی ساخت. چیزهایی گفته بودم، ولی هنوز در سرم بیپاسخ بود. علی فیلمی از گفتوگوی احسان عبدیپور نشانم داد. احسان نام «آخرین اغواگری زمین» را برد که در جستار «شاعر و زمانه» این مبحث را کاویده. او بر این بود که هشتگبازی حصاریکردنِ شاعران و هنرمندان است و این خودِ شاعر است که هشتگ است. برشهایی از این جستار را مرور کردم. بسیار درخشان است. آنجا که میگوید «نه» نیز پاسخیست، متناظر با همان است که میگویم «نمیدانم این هیچ چه دارد که نمیخواهندش.»
سهشنبه یکم اسفند دو
@adamestan
۱۲:۴۵
حسرت میخورد که فلان خبرنگار خانم زبان انگلیسی بلد است و در مذاکرات اسلامآباد حاضر. میگویم با شکست و ناکامی آمریکا در این جنگ آنچنان نیازی به زبانهای حاشیهای نخواهیم داشت.
@adamestan
@adamestan
۱۱:۰۶
اگر فریاد میدارند خاموشبه این فریادها هرگز مکن گوش
تو هم سنگی به جام شب بیندازبه امیدِ صباحالخیرِ مینوش
@adamestan
تو هم سنگی به جام شب بیندازبه امیدِ صباحالخیرِ مینوش
@adamestan
۱۱:۳۰
اگر مجالی پیدا کنم و حوصلهای داشته باشم قصهی یک کولهپشتی سیمکارت را خواهم نوشت که پادگانی تمامدیجیتال را فتح کرد!
@adamestan
@adamestan
۱۶:۳۳
کسی به یکی از مراجع نامه نوشته بود که چهل سال است درگیر گناهی هستم و توان ترک آن را ندارم. ایشان نوشته بود در درجهی اول اینکه شما چهل سال است عملی را بد میدانی و آن را برای خودت ماستمالی نکردهای واقعاً جای تحسین دارد و مرا نیز دعا کنید. در ادامه نیز توصیههایی برای درمان این درد پیشنهاد داده بود.
@adamestan
@adamestan
۲۰:۴۸
درد ما این بود که از علما دور شدیم. اگر به جای اینهمه اتلاف وقت و حرص بر دنیا و عبثکاریهای ظاهراً واجب به سراغ عالمان دین میرفتیم، مفاسد کمتری در جامعه میدیدیم. کسی که ترس از خدا و قیامت در دلش زنده باشد از بسیاری اعمال و گفتار ناصواب دور میشود.
@adamestan
@adamestan
۲۰:۴۹
گفتهاند در یکی از مساجد تهران مردم کمکم از حضور در نماز انصراف دادند تا اینکه خودِ امام هم با دیدن افراد معدود دیگر به مسجد نیامد. اهل مسجد به سراغ آقای شاهآبادی بزرگ، استاد امام خمینی، رفتند تا در آن مسجد نماز بخواند. چیزی نگذشت که جمعیت حاضران از مسجد نیز بیرون زد و خیابان را گرفت. امام سابق آمد و گفت میخواهم خودم نماز بخوانم. آقای شاهآبادی نیز بلافاصله فرمود بفرمایید و رفت. چنین عملی تنها از کسی برمیآید که خداترس باشد. ترس از خدا نیز با سبک زندگی دور از مسجد و عالم و منبر و روایت اهلبیت علیهمالسلام به دست نخواهد آمد.
@adamestan
@adamestan
۲۰:۴۹
چندین نفر حضوری و مجازی پیام داده بودند که ما نگران احوالاتت هستیم و اینقدر نومیدانه و گنگ ننویس. یکی گفت از ادبیات بنویس. یکی گفت نوشتههایت صمیمی نیست. حرف حق را باید پذیرفت.
چه باید کرد که پتهی چیزها بدجوری برایم خورده است. هیچ ناشکری نمیکنم. راستی که آدم اگر در جوانی راهی را نرود، به بیراهههای ابدی راه میبرد. امشب زدیم شبکهسه تا سریال شبانهاش را برای اتلاف وقت بنگریم. بازی سیتی و چلسی بود. گفتم ما چقدر عمرمان را به تماشای این اباطیل گذراندیم. خدایا تو بهترین جبرانکنندهای، بهویژه برای کسانی که نه فقط هیچ ندارند، بلکه چیزهای بدی با خود دارند. من هم آن زاهد مغرورم که سلامت نرفتم و هم آن رندم که امید دارد از رهِ نیاز به دارالسلام برود.
در روزهای ابتدایی سربازی، شاید پانزده سال پیش، آلبومی از محسن چاووشی آمده بود بیرون که میخواند: «خیلی دلم گیره، خیلی گرفتارم، دوستداشتنت خوبه، خیلی دوسِت دارم.» من در نصفهی اول گیر کردهام و در هوای نیمهی دیگر میسوزم.
@adamestan
چه باید کرد که پتهی چیزها بدجوری برایم خورده است. هیچ ناشکری نمیکنم. راستی که آدم اگر در جوانی راهی را نرود، به بیراهههای ابدی راه میبرد. امشب زدیم شبکهسه تا سریال شبانهاش را برای اتلاف وقت بنگریم. بازی سیتی و چلسی بود. گفتم ما چقدر عمرمان را به تماشای این اباطیل گذراندیم. خدایا تو بهترین جبرانکنندهای، بهویژه برای کسانی که نه فقط هیچ ندارند، بلکه چیزهای بدی با خود دارند. من هم آن زاهد مغرورم که سلامت نرفتم و هم آن رندم که امید دارد از رهِ نیاز به دارالسلام برود.
در روزهای ابتدایی سربازی، شاید پانزده سال پیش، آلبومی از محسن چاووشی آمده بود بیرون که میخواند: «خیلی دلم گیره، خیلی گرفتارم، دوستداشتنت خوبه، خیلی دوسِت دارم.» من در نصفهی اول گیر کردهام و در هوای نیمهی دیگر میسوزم.
@adamestan
۲۱:۱۵
کار ترامپ به جایی رسیده که به رهبر کاتولیکهای جهان هم میپرد. او پیشتر رهبر ایران و بخش قابل توجهی از شیعیان جهان را کشته بود. گفتهاند هر اقلیمی سنتهایی دارد و کسی که بخواهد آنها را بشکند خواهد شکست. برای نمونه رضا میرپنج کوشید با قلدری سنتهای ایرانی را حذف و سننی دیگر را جایگزین کند. دستار و عمامه را برداشت و کلاه جایش نهاد. چادر و حجاب را برچید. مانع عزاداریهای دینی شد. برخی بر اینند که از عوامل بقای جمهوریاسلامی دخالتنکردن در سنتهای ریشهدار تمدنی بوده است. اسلام ناب رسول خدا نیز با عقاید برخوردهای مرحلهای کرد.
حرکات چکشی و ناگهانی معمولاً نتایج معکوسی دارد و به برآمدن هستههای خفتهی مقاومت میانجامد. روندی که دموکراتهای آمریکا در تمام این سالها در پیش گرفته بودند همین روش قورباغهی آبپز بود. کاری که این جماعت با مذاکره و رعبافکنی جلو میبرند، جمهوریخواهان اوانجلیست و جنگطلب به عقب میبرند. کشف حجابی که فیسبوک و اینستاگرام رقم زدند صد سال رضا قلدر نتوانست صورت دهد. انحرافی که ساختارهای منحط دانشگاهی در مغز جوانان کاشتند با هزاران بمب و موشک شدنی نیست. آنچه تفکرات مانندهای ترامپ فاقد آناند صبر است. واژهی صبر از آنجا برای آنان معنایی ندارد که دنیا همهچیزشان است و باید در آن بهسرعت به همهچیز رسید. سخن در این مقال فراوان است. کسی که اورست را هم فتح کند، چند دقیقهای بیشتر بر آنجا نخواهد نشست. طوفان بر فاتح چیره است.
@adamestan
حرکات چکشی و ناگهانی معمولاً نتایج معکوسی دارد و به برآمدن هستههای خفتهی مقاومت میانجامد. روندی که دموکراتهای آمریکا در تمام این سالها در پیش گرفته بودند همین روش قورباغهی آبپز بود. کاری که این جماعت با مذاکره و رعبافکنی جلو میبرند، جمهوریخواهان اوانجلیست و جنگطلب به عقب میبرند. کشف حجابی که فیسبوک و اینستاگرام رقم زدند صد سال رضا قلدر نتوانست صورت دهد. انحرافی که ساختارهای منحط دانشگاهی در مغز جوانان کاشتند با هزاران بمب و موشک شدنی نیست. آنچه تفکرات مانندهای ترامپ فاقد آناند صبر است. واژهی صبر از آنجا برای آنان معنایی ندارد که دنیا همهچیزشان است و باید در آن بهسرعت به همهچیز رسید. سخن در این مقال فراوان است. کسی که اورست را هم فتح کند، چند دقیقهای بیشتر بر آنجا نخواهد نشست. طوفان بر فاتح چیره است.
@adamestan
۱۰:۲۵
من آدمِ حزباللهی نیستم و مدتهاست با تعاریف و صفبندیهای مرسوم جامعه موافقت چندانی ندارم. با این مقدمه و مقدمات دیگر برای من بسیار عجیب بود و هست که چگونه میشود با کسی که رهبرت را کشته است مذاکره کرد؟ دقیقاً به آنها چه میگویی و با او چگونه برخورد میکنی؟ عباراتی در نظرم میآید که خودم ممیزیاش میکنم. هر وقت به این موضوع میاندیشم حالم دگرگون میشود.
یادم هست سال هفتادوهشت آقای خامنهای میگفت ممکن است به من توهین بکنند یا عکس من را پاره کنند، شما عصبانی نشوید و برخورد نکنید. چنین مضمونی بود حرفش. یعنی مقامات کنونی با چنین اذنی پیش میروند؟ آخر امام علیهالسلام گفت برای کار برادر مؤمنت توجیهی بیاب و اگر نیافتی، بباف.
@adamestan
یادم هست سال هفتادوهشت آقای خامنهای میگفت ممکن است به من توهین بکنند یا عکس من را پاره کنند، شما عصبانی نشوید و برخورد نکنید. چنین مضمونی بود حرفش. یعنی مقامات کنونی با چنین اذنی پیش میروند؟ آخر امام علیهالسلام گفت برای کار برادر مؤمنت توجیهی بیاب و اگر نیافتی، بباف.
@adamestan
۲۰:۰۴
مدتی پیش به صورت کاملاً ناخواسته در جمعی قرار گرفتم که هر کسی چیزی از احترام و توجه به والدین میگفت. یکی گفت اینها که خانواده را رها میکنند و سوی کشورهای دور میروند چیزی نمیشوند. نمونههایی نیز گفت. آن یکی درآمد که شخصی پس از نماز ظهر سه فرزندش را اندازه پنج دقیقه میبرد خانهی پدری و الآن هر سه نفر نمازشبخواناند. من از قول آقای صحتقول روایتی گفتم که پدرومادر حق دارند روزی یک بار قد و بالای فرزند را ببینند.
آن دیگری گفت بوسیدن دست پدرومادر قدیمها امری متداول بود و خاطراتی از آن گفت و فیلمهای قدیمی هندی را شاهد آورد. من یکی از نوادگان علما را تعریف کردم که جلوی چشم خودم بهسادگی دست پدر را بوسید.
برای حسنختام سید منبری جمع گفت چون پدرومادرم اجازهی دستبوسی نمیدهند، یکشب موقع خروج برای منبر، کفش مادرم را بر سرم کشیدم و رفتم. مردم پای منبر آنقدر گریستند که یکی بیهوش شد و فردا خبر درگذشتش رسید.
@adamestan
آن دیگری گفت بوسیدن دست پدرومادر قدیمها امری متداول بود و خاطراتی از آن گفت و فیلمهای قدیمی هندی را شاهد آورد. من یکی از نوادگان علما را تعریف کردم که جلوی چشم خودم بهسادگی دست پدر را بوسید.
برای حسنختام سید منبری جمع گفت چون پدرومادرم اجازهی دستبوسی نمیدهند، یکشب موقع خروج برای منبر، کفش مادرم را بر سرم کشیدم و رفتم. مردم پای منبر آنقدر گریستند که یکی بیهوش شد و فردا خبر درگذشتش رسید.
@adamestan
۲۰:۵۵
عدمستان
چهارشنبه که مناسبتی مرا به حکیمیه کشاند، تصویر آقای تقوایی را بر بنری برای سخنرانی دیدم. خاطرم آمد چند روزی هست دنبال توصیهنامهی او میگردم. چند حادثه و یادآوری مدام آن مرد خدا را پس از چند سال در نظرم زندهتر ساخت. فردایش دستورها را کفِ صندوق عقب دیدم. پشتش همسر نوشته بود پسر دهماهه مبتلا به سرطان دارم، راهنمایی بفرمایید. بازش کردم دیدم چندین و چند توصیه است برای سیر و سلوک و آدمشدن. این معنای همان روایت است که رابطهات را با خدا درست کن تا رابطهات با مردم درست شود. تصمیم داشتم به آنها عمل کنم، ولی دیگر جانِ عمل در من نمانده است. به روزی اندیشیدم که در مسجدشان نشستم تا درسش تمام شود و بعد نمازش تمام شود و بروم جلو و موضوع را بگویم. به خودم بود اگر، به هیچکسی رویی نمیانداختم. نه از نصر بروجردی چیزی میخواستم، نه به آیتالله اخوان عارض میشدم. خودم بهتر از همه میدانستم داستان چیست. میدانستم آنچه خدا رقم میزند بهترین است و «درِ میخانهام بگشا که هیچ از این و آن نگشود.» من در این مصرع مستی میکنم که «از خمِ ابروی تواَم هیچ گشایشی نشد!» ولی به هر حال خدا میخواهد بنده را بسازد، که گفت تو را برای خودم ساختم: اصتنعتک لنفسی. ساختن به اسباب است، زیرا خدا از اجرای امور بدون اسباب اِبا دارد. اینچنین است که در وجود من همهچیز پاسخمند است و پرسشی نیست. حتی در بیرمقیِ خود برای طاعت و عبادت، دیدم آویزانشدن به حدیث «من نزد گمان بندهام هستم» سودی ندارد؛ چرا که انسانِ بدکار سرآخر آیات الهی را تکذیب میکند: ثم کان عاقبت الذین اساء السوء ان کذبوا بآیات الله. آقای بهجت به اطرافیان گفته بود اگر دیدید فردا من در جهنم بودم تعجب نکنید! اطرافیان جا خوردند و حکمت این سخن را جستند. گفت مگر نشنیدید که معصوم علیهالسلام فرمود عاملان به روایات به بهشت خواهند رفت، نه راویان. با این حال، من در پیشگاه خداوند مبارک و معظم سوگند میخورم اگرچه توانی برای مناسک عبادی ندارم، هیچ منکر آنان نیستم و دوست دارم تمام شب را به نماز و مناجات و تلاوت قرآن بگذرانم و تمام روز را به خدمت به بندگان خدا. کسی میگفت از خدا هر چه میطلبید به همان نام صدایش کنید. من چگونه صدایت کنم؟ آدمی بسیار گرفتار است. شاید دلیل گرفتاریاش این باشد که به سوی سازندهاش نمیرود. آخر این بشر برای پرستش آفریده شده: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. و اگر خدا را عبادت و اطاعت نکند، چیزهای بدی را بندگی و پیروی میکند که هر روز حالش را بد و بدتر میکنند. این شرحی از احوال دردآور من است که دوایی برای آن نمییابم. خدا هیچ جنبندهای را به این درد مبتلا نفرماید. @adamestan
چون دورهای تقریباً دراز مسئول محتوایی سایت حضرات شاهآبادی بودم، خاطرات زیادی از این سروران دارم. گفتهاند روزی مرحوم شاهآبادی بر منبر به بازاریها توپید که چرا نمیخواهید آدم شوید؟ پس از منبر چند نفر اظهار تمایل کردند آدم شوند. آقا که از عزمشان مطمئن شد گفت برای شروع خمستان را ماهانه حساب کنید، نماز اول وقت ترجیحاً در مسجد بخوانید و در معامله به کمترین سود راضی شوید و طرف مشتری را بگیرید.
پس از مدت اندکی رعایت این موارد از سوی یکی از بازاریها، هنگام نماز جماعت دید که امام در نماز چند بار حاضر و غایب شد! علت را پرسید. امام اولش شگفتزده شد و سپس گفت همسرم در خانه بیمار است و خاطرم را مدام معطوف به نماز میکردم و باز سوی خانه میرفت.
آیا ما برنامهای برای نه آدمشدن، بلکه حداقل خرنماندن داریم؟ میدان عمل باز است و ابدیت پیش روی ما.
@adamestan
پس از مدت اندکی رعایت این موارد از سوی یکی از بازاریها، هنگام نماز جماعت دید که امام در نماز چند بار حاضر و غایب شد! علت را پرسید. امام اولش شگفتزده شد و سپس گفت همسرم در خانه بیمار است و خاطرم را مدام معطوف به نماز میکردم و باز سوی خانه میرفت.
آیا ما برنامهای برای نه آدمشدن، بلکه حداقل خرنماندن داریم؟ میدان عمل باز است و ابدیت پیش روی ما.
@adamestan
۲۱:۲۹
ده سال پیش برای کار به مدرسهای در محله قلهک رفتم. آدمهایش مذهبی بودند و دلم گرم شد با دیدن چیزهایی شبیه و نزدیک به خودم. دنیاپرستیِ این جماعت مشمئزکننده است. به اسمِ کارورزی و آموزش، جوانهای مؤمن مملکت را مفت و رایگان به کار میگرفتند تا در مدرسه کمتر هزینه کنند و بیشتر پول به جیب بزنند.
@adamestan
@adamestan
۲۱:۲۰
@adamestan
۲۱:۲۵
@adamestan
۲۱:۳۱