اَفسونِ آبی
#شب_دوم، ورود کاروان علیبنحسین «علیه السلام» به کربلا #محرم حسینعلی قاسمخانی: «عشق ماندگار» معراج سرخ حسینی علم شده باران چکیدهی اشعار غم شده دریا مرکّب متن عزای تو ذرّات عالم هستی قلم شده آیینه های سرشک چکیدهام با گُل نثار غم محتشم شده آیین سوگِ حماسیترین عروج در جای جای کواکب علم شده از داغت ای همهی عشق ماندگار سرو رشید زمان تاک خک شده ای که رساندی طبق عاشقی به عرش فردوس و بزم عزا مثل هم شده از کاروان غبار اسارت گرفتهام زیرا که مرهم چشم ترم شده
اَفسونِ آبی
#شب_سوم، حضرت رقیه «علیه السلام»#محرماحمد ایرانی نسب:«بابای خوبم»می کشم روی زمین پای پر از آبله راتا میان من و تو کم کنم این فاصله راسرِ نیزه، وسط تشت طلا، کنج تنورفرصتی نیست بگیرم سر پر مشغله راکاش دست تو کمی موی مرا شانه کندبلکه آرام کنی دختر بی حوصله راعلت لکنت من را که خودت می بینیورم صورت و زخم لب و خون لثه راجان من فکر نکن قافیه را باخته امخواستم پیش تو راحت بنویسم گله رابین بازار به اشکم همه می خندیدنددوست دارند چرا گریه ی در هلهله راکاش بودی و مرا باز بغل می کردیکاش بودی که بگیری یقه ی حرمله راعمه در هلهله ها گفت کجایی عباس؟غیرت الله بیا ختم کن این غائله راعمه کوهیست که ما تکیه به او می کردیممادری کرد، که آرام کند قافله راخطبه ای خواند که بند دلشان را لرزاندشام حس کرد دم صحبت او زلزله راراستی واژه ی یابن طلقا یعنی چه؟عمه آتش زده این سلسله ی باطله رااو عقیله ست، صبور است، خدا حفظ کنددختر فاطمه ی عالمه ی فاضله راحسم این است که من دردسر قافله امکاش با خود ببری دردسر قافله رامی کشم منت اگر ناز مرا هم بکشیمی کشم روی زمین پای پر از آبله را
اَفسونِ آبی
۶۴۰
۱۸:۳۷