اَفسونِ آبی
#شب_اول، مسلم بن عقیل #محرم سیدمحمد جواد شرافت: من و انبوهی از دلواپسی ها که دارم لشکری از بی کسی ها تمام کوفه عهدی تازه دارند برای کشتن تو ای مسیحا دلم را مثل پیمان ها شکستند دو دستم را به عهدی تازه بستند همان هایی که نامه می نوشتند به استقبال تو خنجر به دستند دلم مانده ست و داغ جانگدازی که شد با حرمت نام تو بازی تنم زخمی، لبم تشنه، دلم خون امان از این همه مهمان نوازی
اَفسونِ آبی
#شب_دوم، ورود کاروان علیبنحسین
«علیه السلام» به کربلا#محرمحسینعلی قاسمخانی:«عشق ماندگار»معراج سرخ حسینی علم شدهباران چکیدهی اشعار غم شدهدریا مرکّب متن عزای توذرّات عالم هستی قلم شدهآیینه های سرشک چکیدهامبا گُل نثار غم محتشم شدهآیین سوگِ حماسیترین عروجدر جای جای کواکب علم شدهاز داغت ای همهی عشق ماندگار سرو رشید زمان تاک خک شده ای که رساندی طبق عاشقی به عرشفردوس و بزم عزا مثل هم شدهاز کاروان غبار اسارت گرفتهامزیرا که مرهم چشم ترم شده
اَفسونِ آبی
«علیه السلام» به کربلا#محرمحسینعلی قاسمخانی:«عشق ماندگار»معراج سرخ حسینی علم شدهباران چکیدهی اشعار غم شدهدریا مرکّب متن عزای توذرّات عالم هستی قلم شدهآیینه های سرشک چکیدهامبا گُل نثار غم محتشم شدهآیین سوگِ حماسیترین عروجدر جای جای کواکب علم شدهاز داغت ای همهی عشق ماندگار سرو رشید زمان تاک خک شده ای که رساندی طبق عاشقی به عرشفردوس و بزم عزا مثل هم شدهاز کاروان غبار اسارت گرفتهامزیرا که مرهم چشم ترم شده
۶۲۶
۱۸:۰۵