اَفسونِ آبی
#روز_نهم، حضرت عباس «علیه السلام» #محرم حسینعلی قاسمخانی: «موج بلند» دیوان غزل ساخت ابیات نگاهش آرایه به تصویر کشد زلف سیاهش کوهی که برافراشته بر دوش علم را با عشق گره خورده نگاهی به نگاهش آن ماه که دریا عطش از معرفتش داشت خورشید شده معتکف صورت ماهش دریای کَرجم بوده و بیواسطه دریا زانو زده با موج بلندی سر راهش انگار شده همره آینه و قرآن اشک همهی اهل حرم پشت و پناهش هک کرده به لب مبدا تاریخ وفا را آنگونه که طوفان عطش بود گواهش راهی شده از قلب کمانها به چه رویی تیری که دلش خون شده از بار گُناهش تا ساغر چشمش همه را مست نماید برداشت نقاب از رُخِ زیبنده ماهش افتاده به یاد لب خشکیده خورشید آن دم که جهان سوخت سر شعله آهش حالا که دل سوختهام زائر او شد ای کاش بیفتد به همین شعر نگاهش
اَفسونِ آبی
#شب_دهم، امام حسین «علیه السلام»#محرمحسینعلی قاسمخانی:«پیاله و ساغر»روحش ز عرش و کرسی داور گذشته بودخورشید روی نیزه ز خاور گذشته بودبا خون نماز مستیِ خود اقامه کرد کار از می و پیاله و ساغر گذشته بود بر روی نیزه رفته سرش در حریم عشقگودال و شمر و لحظهی آخر گذشته بودوقتی که آب بر لب خشک حرم رسید تیر از گلوی تشنهی اصغر گذشته بودزینب که آیه آیه بدن را نظاره کردمرکب ز روی پیکر بی سر گذشته بود شب بود و کهکشان شده روشن از آن تنورآن شب تنور از سر باور گذشته بود عصری که کاروان اسیران به شام رفتبر روی دشت اشک صنوبر گذشته بود خواهر به روی ناقه غمش را مرور کردآن روزهای غصه مکرّر گذشته بود
اَفسونِ آبی
۴۴۷
۱۸:۳۵