اَفسونِ آبی
#شب_چهارم، حُّر بن یزید ریاحی #محرم حاج غلامرضا سازگار: «*پناهم داد مولایم*» خدایا قطره بودم متصل کردی به دریایم برون آورد دست رحمتت از دار دنیایم من آن آواره ای بودم که کوی یار را جستم و یا گم گشته ای بودم که مولا کرد پیدایم به جای آنکه از درگاه لطف خود کند دورم صدا کرد و پذیرفت و پناهم داد مولایم بود بهر من از امروز نام حرّ برازنده همانا افتخارم بس که دیگر حرّ زهرایم سر و دست و تن و جانم هزاران بار قربانش که مولا کرد زنجیر اسارت باز از پایم سرا پا غرق اشک خجلتم یا رب نمی دانم که چشم خود چگونه بر روی عباس بگشایم یقین دارم یقین دارم که می بخشد مرا زینب اگر بیند که دامن پر شده از خون سیمایم دعا کن یابن زهرا تا ز تیر و نیزه و خنجر به جای اکبرت از هم شود پاشیده اعضایم به خود گفتم که شاید از کرم بخشی گناهم را ندانستم که در نزد حبیبت می دهی جایم نبسته باب توبه بر روی کس توبه کن میثم مرا از باب توبه سوی خود آورد آقایم
اَفسونِ آبی
#شب_پنجم، عبدالله بن الحسن «علیه السلام»#محرممسعود اصلانی:سر می نهد تمام فلک زیر پای اودل می برد ز اهل حرم جلوه های اوعبدالله است و ایل و تباری کریم داشتبا این حساب عالم و آدم گدای اوانگار قاب کوچکی از عکس مجتبیهر لحظه می تپد دل زینب برای اواو حس نمی کند که یتیم است و خون جگرتا با حسین می گذرد لحظه های اوبالاتر از تمامی افلاک می نشستوقتی که بود شانۀ عباس جای اونیمش حسن و نیمه دیگر حسین بودبوی مدینه می رسد از کربلای اومثل رقیه روح و روان حسین بوداو همچو عمه دل نگران حسین بود
اَفسونِ آبی
۵۷۴
۱۸:۳۴