اَفسونِ آبی
#شب_یازدهم، شام غریبان #محرم حسینعلی قاسمخانی: «روضه خوان» خودمان را به یکی چای تو مهمان کردیم جان خود را همگی تشنهی عرفان کردیم گفته بودند رباعی بسراییم نشد همه را با غزل چشم تو گریان کردیم خیلی عشاق سر کوی تو شاعر بودند «واژهها را به شب شعر تو مهمان کردیم» تا گزندی نرساند به تو افلاک و زمین عکسی از ماه تو در آینه پنهان کردیم روضه خوان روضهی دست و علمت را میخواند ما نشستیم و زمین بستر باران کردیم عرشیان شال عزا کرده حمایل، ماهم در عزایت همگی موی پریشان کردیم یادمان هست که زینب به اسارت میرفت یادی از قافله شام غریبان کردیم
اَفسونِ آبی
#شب_چهلم، اربعین حسینی#محرمشفق کاشانی:ساربانا ز اشتران بگشای بارلحظهای ما را به حال خود گذاراینکه بینی سرزمین کربلاستخاک او آغشته با خون خداستدر حریم قدسی صحرای دوستبشنو این گلبانگ، این آوای اوستنی نوا، در نینوای راستینمویهها دارد ز نای اربعینناله آتش بال در پرواز بینهمطراز آه گردون تا زمیناشک میریزد ز چشم کائناتدر عزای تشنه کامان فراتآن بلا جویان که تا بزم حضورراه پیمودند با سامان نوررایت توحید از اینان پایدارماند و میماند به دور روزگارگر فرات اینجا چو دریا خون گریستنی عجب، خورشید بر هامون گریست
اَفسونِ آبی
۵۲۰
۲۳:۱۶