بله | کانال بسیج دانشجویی دانشگاه الزهرا (س)
عکس پروفایل بسیج دانشجویی دانشگاه الزهرا (س)ب

بسیج دانشجویی دانشگاه الزهرا (س)

۱.۶ هزار عضو
thumbnail

۱۸:۴۲

thumbnail

۱۸:۴۲

thumbnail
"آوینی" روایت می‌کند این روزهایمان را. برای شنیدنش نیاز نیست راه دوری برویم. کوچه به کوچه، عطر شهید پیچیده و خیابان‌ها منور شده به حضورشان و هرکجای شهر را که قدم برداری، نگاهشان پیش راه توست. حالا که روایت خون را دیدیم، کاش آن روز را هم ببینیم که:"آوینی روایت می‌کند فتح نهایی را"
- تهران دوست‌داشتنی، خیابان رسالت...
undefined @alzahrabasij

۱۵:۳۵

بازارسال شده از "نشریه ایما"
thumbnail
مشتی گره کرده ولی بی جان… ولی کوچک…مانده هزاران آرزو در قلب این کودک….
مو فرفری هایش به خون آغشته در باد و در کاور مشکی گلم خوابیده ای داد و…
سه تا النگو مانده در دستان بی جانش جان داده او اما نداده خاک ایرانش…
دستان کوچک، صورتی کوچک، سری کوچکسه تا النگو، بال زخمی، دختری کوچک
یاد سه ساله میکنم قلبم برآشفته است یک دختر کوچک دوباره بر زمین خفته است…
شکر خدا اینجا کسی در فکر غارت نیست…در قلب ما حتی دمی بیم اسارت نیست…
ای آستین سبز آبیِ موفرفری ای قهرمان ما ای دختر خونین بدن، ای جان جان ما…
هرچند از جور زمانه سخت دلگیریم ما انتقام خون تو از خصم میگیریم
یاد من آوردی همان مشت گره کردهیاد عزیزم را نمودی در دلم زنده...
- فاطمه قدکچی
undefined@alzahrabasijundefined@nashryeima

۱۹:۰۸

thumbnail
آنها نه فقط انسان بودن را می‌دانستند، بلکه آن‌را زندگی می‌کردند.undefinedundefined

undefined@alzahrabasij

۲۱:۲۱

thumbnail
انجمن علمی و دانشجوی کتابت و نگارگری معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه الزهرا(س) با همکاری بسیج دانشگاه الزهرا(س) برگزار می‌کند:
undefinedآیین تقدیر از خادمان مهربانیundefined (امدادگران هلال‌احمر )
به مناسبت روز هلال‌احمر تقدیری داشته باشیم از همراهی بی‌دریغ اعضای این نهاد انسان‌دوست که در روزهای سخت کشور، با عشق و تعهد در کنار مردم بودند.
زمان: ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵گرافیست : مهسا معینی نعمتی

undefined@alzahrabasij

۷:۵۸

thumbnail
undefinedانجمن علمی دانشجویی کتابت و نگارگری و دیگر انجمن های معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه الزهرا(س)با همکاری بسیج دانشگاه الزهرا(س) تقدیم می‌کند:
#گزارش_ویدئویی
_ به مناسب روز هلال احمرآیین تقدیر از خادمان مهربانی(امدادگران هلال‌احمر احمر)

undefined@alzahrabasij

۸:۰۲

thumbnail
#به‌یاد_ریحانه_ ریحانه،سنگ صبورمون بود…
undefined@alzahrabasij

۸:۱۴

thumbnail
و این‌بار مسیر راهیان نور، پایتخت ایران است...
" تهران، خیابان رسالتundefinedundefined "
undefined @alzahrabasij

۱۰:۱۰

thumbnail
جنگ که می‌شود، تر و خشک‌ با هم می‌سوزند. چه کسی تضمین می‌دهد که تمام ساکنین این کوچه، مثل هم فکر می‌کردند‌ یا مثل هم لباس می‌پوشیدند یا مثل هم زندگی می‌کردند؟ اما یک‌چیز را خیلی خوب می‌دانم. تمام این‌ها رویاهایی داشتند و با آرزوهایی زندگی می‌کردند. تمام این‌ها دل‌خوشی‌هایی داشتند و حتما شب که می‌خواستند بخوابند، به فرداهای دوری فکر کردند‌. به فرداهای خیلی دور...یکی از شهدای این کوچه، "صفیه علی‌قورچی" بود. عضو سابق تیم ملی والیبال نشسته.ما آدم‌هایی را از دست دادیم که یا گذشته‌ای از وطن را ساخته بودند و یا می‌خواستند آینده‌اش را زندگی کنند.حالا آن‌ها ایران را به ما سپردند و ما قول دادیم که سربلندشان کنیمundefinedundefined!
- تهران، خیابان رسالتundefined @alzahrabasij

۱۲:۵۷

thumbnail
پس کجاست آن خاک سردی که می‌گفتند بعد از مدتی داغ را هم سرد می‌کند. کجاست؟ چرا هرروز بیشتر دلتنگم و چرا هنوز دارم گر می‌گیرم؟ پس خاک تو کی سرد می‌شود؟ چرا وقتی چنگ می‌زنم به خاک مزارت، تا استخوانم می‌سوزد؟ مادر؛ بیا بگو تا کی باید پیش قاب عکست بنشینم و التماس کنم تا کمی پیش چشمم راه بروی؟ مادر؛ دلم خیلی می‌سوزد. دلم از دلتنگی دارد گر می‌گیرد. بیا و بگو که چیزی نشده. بگو که همه‌چیز خوب خوب است. راستی؛ لقمه‌ات را جا گذاشته بودی. آمده‌ام و نشسته‌ام در حیاط مدرسه‌ات. پس این زنگ تفریح کی می‌خورد؟ من خیلی وقت است منتظرم. ۷۱ روز است که منتظرتم مادر...undefined‍🩹
undefined@alzahrabasij

۱۷:۲۳

thumbnail
#گزارش_تصویری
_ در محضر خانواده صبور سردار حاج محمد صالح اسدی...(معاون اطلاعات ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا(ص) )
undefined@alzahrabasij

۱۷:۴۵

thumbnail

۱۷:۴۵

thumbnail
هرشب با خودم بچه‌ها را هم می‌برم. یک‌سری مدام به من نهیب می‌زنند که خطر دارد. تجمع که جای بچه نیست. بگذارشان خانه و سرگرم بازی‌‌شان کن. گفتم بچه‌ها را به زور که نمی‌برم. اگر اذیت بودند و سختشان بود، خودشان همراهی‌ام‌ نمی‌کردند؛ نه اینکه زودتر از خود من لباس بپوشند و کنار در بایستند و آماده‌ی رفتن شوند. این‌جا کلی دوست پیدا کرده‌اند. کلی بازی جدید یاد گرفته‌اند. هدیه‌ هم که فراوان به دستشان می‌رسد. گفتم این‌جا کنار خانواده‌ها و بچه‌هایشان، جای امنی‌ست. آن‌قدر امن که می‌شود گوشه‌ای از خیابان را فرش کوچکی انداخت تا زیر آسمان شهر، بچه‌ها غرق باشند در دنیای خودشان. پدر و مادرهایشان هم خوش‌آمد بگویند به مسافرانی که عازم شهر قم می‌شوند و "سفر به سلامت" بگویند به کسانی که دارند به سفر می‌روند. البته با چاشنی شعر و شعار. با دستی که پرچم وطن را گرفته است و نگاهی که بدرقه‌ی راه هم‌وطنانشان است. لبخند می‌زنند و در جواب، لبخند می‌بینند. انگار که همه‌ی دل‌ها یکی‌ست و می‌توانند حرف چشم‌های پر مهر هم را بخوانند. این‌جا میدان هفتاد و دو تن قم است. جایی در ورودی اصلی شهرundefinedundefined
undefined @alzahrabasij

۸:۳۱

thumbnail
این هم بازی جدید بچه‌ها بود. اینکه کنار خیابان، جایی کمی دورتر از محل تجمع بایستند و برای ماشین سنگین‌ها دست تکان دهند. پرچم را محکم گرفته بودند و چشم‌به‌راه عبور ماشین‌ها می‌شدند. سر و کله‌ی‌شان که پیدا می‌شد، پرچم را بالا می‌آوردند و بلند می‌گفتند: بوق بزن عمو. بوق بزن.راننده‌ها هم که دم معرفتشان گرم. مشتی‌گری را تمام و کمال کردند. دستشان را به افتخار این بچه‌های وطن‌دوست، بالا می‌آوردند؛ سلام می‌کردند و دست می‌گذاشتند روی بوق تا این‌گونه مهر تایید بزنند روی خواسته‌ی بچه‌ها.این شب‌ها مردم ایران، از کوچک تا بزرگشان به هرطریقی که شده، دل‌هایشان را به هم نزدیک‌تر می‌کنند. آدم‌های این‌ مملکت، واقعا اصیل‌اند و انسان‌دوست و بامرامundefinedundefined
- قم، میدان هفتاد و دوتن
undefined @alzahrabasij

۸:۰۵

thumbnail
پرچم را که بالا دیدیم و دیدیم که دارد پیچ‌وتاب می‌خورد، ذوق کردیم. این روزها پرچم شده عضو جدانشدنی‌مان. این روزها نگاه ما به پرچم، نگاه دیگری‌ست. به اهتزازش که خیره می‌شویم، بغضمان می‌گیرد. از این بغض‌ها که یک لبخند محوی را هم در پس چهره‌ات می‌کارد. از این بغض‌ها که هزاربار بیشتر از خندیدن‌های بلند بلند، دوستش دارم. همیشه بالا بمان؛ ای معنای اصالت من. بالاتر از همیشه undefinedundefined !
undefined @alzahrabasij

۱۷:۵۲

بازارسال شده از "نشریه ایما"

Image to PDF ۲۰۲۶۰۵۱۲ ۱۲.۴۹.۲۰.pdf

۱۰.۱۱ مگابایت

" جزیره‌ی آدم‌خوارها undefined "
- بسیج دانشجویی دانشگاه الزهرا سلام‌الله‌علیها تقدیم می‌کند:
~ نشریه‌ی شماره پنجاه و سوم ~
این قسمت:دوست‌های جفری اپستین، به دنیا معنا خواهند دادundefined!
#نشریه_ایما#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_الزهرا
undefined @Nashryeimaundefined @alzahrabasij

۱۸:۳۰

بازارسال شده از "نشریه ایما"
thumbnail
امید، راهش را پیدا می‌کند...
حتما کلی حرف داری که با هم‌درد خودت بزنی. شاید برای یه درد دل کوچیک یا یه همدردی ساده و یه امیدواری عمیق.حرف‌هات رو برای مردم لبنان بنویس. دوست دارن که بشنونت:)
- همه‌ی نامه‌های شما به دست مردم جنوب لبنان خواهد رسیدundefined!
" منتظرتونم: ‎ @M_12_12 "

undefined @Nashryeimaundefined @alzahrabasij

۱۱:۲۵

thumbnail
آتش ممکن است پرچم را بسوزاند،اما نمی‌تواند خاطره خون‌هایی که برایش ریخته شده را پاک کند…
undefined@alzahrabasij

۸:۲۲

بسیج دانشجویی دانشگاه الزهرا (س)
undefined تصویر
thumbnail
کاش بیشتر می‌موندی...مامان، خیلی برات دل‌تنگه پسر. تو می‌دونی باید با اون همه خاطره چیکار کنه؟ تو می‌دونی باید چطور کنار بیاد با ندیدن خنده‌هات؟ چطور کنار بیاد با ندیدن مهربونی‌هات؟ چطور کنار بیاد با شوخی‌های گاه‌وبی‌گاهت؟ چطوری باید بره تو اتاقت وقتی که دیگه تو اون‌جا نیستی. چطور باید به عکس‌هات نگاه کنه و نزنه و زیر گریه؟ می‌دونی تا کی باید خیره بمونه به جای خالیت؟ پناه این روزهای مامان، بغل کردن سنگ مزارته. کاش بیشتر می‌موندی. زود بود برای نبودنت...
- شهید "امیرعباس رضایی" در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، با حمله‌ی رژیم آمریکایی-صهیونیستی به پادگانی در اصفهان، به شهادت رسید:)undefined
" سرباز وطن "
undefined @alzahrabasij

۱۶:۴۵