#۱۶۸) درسی از مهدی
سال پیش چند ماه با مهدی همخانه بودم. حضور در کنار مهدی، آرامش و نظمش در زندگی و خیرخواهی و توجهش به دیگران برایم درسآموز بود. شاید وقتی دیگر راجع به بعضی از این ویژگیهایش نوشتم.
اما چیزی که امشب میخواهم بگویم یک درس عمیق راجع به توجه به والدین است. مهدی مقید بود هر شب به خانوادهاش زنگ بزند و هم با پدر و هم با مادرش صحبت کند. آن هم صحبتهایی سرشار از جزئیات. یعنی این طور نبود که این تماس هر شب برای از سر باز کردن یک موضوع یا اصطلاحا دان (done) کردن یک کار (task) باشد. انگار این اقدام تبدیل به یک عادت حسنه در او شده بود که به جزئیات توجه کند و گفتگویی عمیق با والدینش آن هم هر شب داشته باشد.
درسی که از مهدی گرفتم این بود: میتوان با صرف کمتر از ۱۰ دقیقه در هر شبانهروز پدر و مادر (این بزرگترین درهای رحمت آفریدگار) را خوشحال کرد.
تصمیم گرفتم از امروز این درس مهدی را عملیاتی کنم. فکر میکنم اگر بتوان یک ماه در این کار استمرار داشت، کمکم تبدیل به عادت میشود. تا خدا چه خواهد. ممنون مهدی جان.
_
امیننوشت | @amin_neveshtble.ir/join/MjNkNjU2OW
سال پیش چند ماه با مهدی همخانه بودم. حضور در کنار مهدی، آرامش و نظمش در زندگی و خیرخواهی و توجهش به دیگران برایم درسآموز بود. شاید وقتی دیگر راجع به بعضی از این ویژگیهایش نوشتم.
اما چیزی که امشب میخواهم بگویم یک درس عمیق راجع به توجه به والدین است. مهدی مقید بود هر شب به خانوادهاش زنگ بزند و هم با پدر و هم با مادرش صحبت کند. آن هم صحبتهایی سرشار از جزئیات. یعنی این طور نبود که این تماس هر شب برای از سر باز کردن یک موضوع یا اصطلاحا دان (done) کردن یک کار (task) باشد. انگار این اقدام تبدیل به یک عادت حسنه در او شده بود که به جزئیات توجه کند و گفتگویی عمیق با والدینش آن هم هر شب داشته باشد.
درسی که از مهدی گرفتم این بود: میتوان با صرف کمتر از ۱۰ دقیقه در هر شبانهروز پدر و مادر (این بزرگترین درهای رحمت آفریدگار) را خوشحال کرد.
تصمیم گرفتم از امروز این درس مهدی را عملیاتی کنم. فکر میکنم اگر بتوان یک ماه در این کار استمرار داشت، کمکم تبدیل به عادت میشود. تا خدا چه خواهد. ممنون مهدی جان.
_
۱۸:۱۴