۳۰ مارس ۲۰۲۶ (۱۰ فروردین ۱۴۰۵)
مؤسسه هادسون (Hudson Institute)https://www.hudson.org/defense-strategy/cutting-gordian-knot-us-military-options-kharg-island-strait-hormuz-can-kasapoglu
نکات کلیدی
۱. آسیبپذیری ساختاری اقتصاد جهانی در برابر تهدید تنگه هرمزپیش از عملیات "خشم حماسی"، سهم قابل توجهی از کشتیرانی جهانی از جمله حدود یکچهارم تجارت دریایی جهان، یکپنجم عرضه نفت جهان، یکپنجم الانجی جهان و طیف گستردهای از کالاهای حیاتی (مانند کود) از این راهرو دریایی باریک عبور میکردند. تمرکز ترافیک دریایی در مسیرهای قابل پیشبینی، یک آسیبپذیری ساختاری ایجاد کرده است: یک بازیگر مخرب با دسترسی مداوم به تنگه میتواند اثرات نامتناسبی در مقیاس جهانی اعمال کند.
۲. شبکه جزایر ایران: فراتر از خارگهر تلاش جدی برای از بین بردن اهرم فشار ایران بر جریانهای انرژی جهانی باید به شبکه گستردهتر جزایر تحت کنترل ایران در خلیج فارس بپردازد، نه صرفاً یک گره واحد (خارگ):· جزیره خارگ: مرکز ثقل اقتصادی ایران (۸۵-۹۰ درصد صادرات نفت).· جزیره قشم: در نزدیکی ورودی تنگه، نظارت را گسترش میدهد و از عملیات پهپادی دریایی و پوشش موشکهای ضدکشتی پشتیبانی میکند.· جزایر بوموسی، لارک، تنب بزرگ و تنب کوچک: درست در ورودی تنگه قرار دارند و دسترسی بیشتری را در امتداد این راهرو حساس فراهم میکنند. ترور دریاسالار علیرضا تنگسیری (فرمانده نیروی دریایی سپاه) توسط سنتکام نیز میتواند تأثیر مخربی بر برنامههای دفاع جزیرهای ایران داشته باشد.
۳. سناریوی عملیات هوایی: تهاجم هوایی به جای فرود آبینویسنده با اشاره به اینکه جزایر ساحلی ایران سواحل مناسبی برای فرود آبی دارند، استدلال میکند که نیروهای آمریکایی احتمالاً میتوانند تفنگداران دریایی را با استفاده از هواپیماهای تilt-rotor (مانند MV-22 Osprey) در ارتفاع پایین وارد کنند. عناصری از لشکر ۸۲ هوابرد و گروههای ویژه نیز به این یورشها ملحق خواهند شد. تقریباً به طور قطع، هرگونه کارزار از این قبیل، مقدمه یا همراه با یک شوک در مقیاس استراتژیک در جای دیگر ایران (احتمالاً شامل حمله گسترده به شبکه برق برای ایجاد خاموشی گسترده) خواهد بود.
۴. تهدیدات دریایی باقیمانده: مینها، موشکها و پهپادهانویسنده تهدیدات باقیمانده ایران را تشریح میکند:· مینهای دریایی: ارزانترین وسیله برای تهدید یک نیروی آمفیبی در حال حرکت. نیازی به پیروزی ندارند، فقط کافی است عملیات را به اندازه کافی پیچیده کنند تا اقدام را منصرف سازند (همانند تجربه وونسان در جنگ کره).· موشکهای ضدکشتی (ASCM): شواهد ماهوارهای نشان میدهد ایران بخش قابل توجهی از تواناییهای ASCM خود را در موقعیتهای پرتاب زیرزمینی در جزیره قشم نصب کرده است. گزارشها حاکی از انتقال احتمالی موشکهای مافوقصوت YJ-12 از چین به ایران پیش از جنگ است.· موشکهای بالستیک ضدکشتی (ASBM): حوثیها در ۲۰۲۳ از ASBM علیه کشتی Maersk Hangzhou استفاده کردند. در ۲۰۲۴، آنها کشتی Zografia را با ASBM (احتمالاً خلیج فارس، مشتق شده از فاتح-۱۱۰) مورد اصابت قرار دادند.· شهپادها (USV): این سکوهای رباتیک در جریان عملیات "خشم حماسی" علیه کشتیهای تجاری کشتههایی ثبت کردهاند.
۵. زنجیره کشتار (Kill Chain) به عنوان متغیر تعیینکنندهنویسنده تأکید میکند که موشکهای ضدکشتی تنها به اندازه زنجیره کشتاری که آنها را فعال میکند، مؤثر هستند. در سال ۲۰۲۵، وزارت امور خارجه آمریکا شرکتهای ماهوارهای چینی را به ارائه اطلاعات هدفگیری به حوثیها متهم کرد. گزارشهایی مبنی بر ارائه اطلاعات هدفگیری به ایران توسط روسیه نیز منتشر شده است. در هر سناریوی حمله آبی-خاکی، سادهانگارانه است که فرض کنیم چین و روسیه بیکار مینشینند یا از ارائه اطلاعات عملیاتی بلادرنگ به تهران خودداری میکنند.
۶. دو گزینه استراتژیک: خارگ (مرکز ثقل اقتصادی) یا قشم (هاب انکار)· خارگ: تصرف خارگ صادرات نفت ایران را تحت فشار مستقیم قرار داده و اهرم قهری (coercive leverage) ایجاد میکند. رویکرد احتمالی، تهاجم هوایی از پایگاههای منطقهای است. اما حتی اگر نیروهای آمریکایی جزیره را تصرف کنند، سپاه توانایی تلافی در سراسر خلیج (زیرساختهای انرژی، آبشیرینکنها و زیرساختهای غیرنظامی) را حفظ خواهد کرد.· قشم: قشم هاب اصلی "انکار" (denial) سپاه است و توانایی ایران برای تهدید ترافیک دریایی را لنگر میزند. تصرف قشم احتمالاً نبرد دشوارتری است (اندازه، زمین و نزدیکی به سرزمین اصلی به نفع مدافع است) و حتی اگر تصرف شود، نگهداری آن برای بازده استراتژیک نسبتاً محدود، هزینه سنگینی تحمیل میکند.
ادامه
۲۰:۵۳
۷. چالش اصلی: نگهداری (Sustainment) پس از تصرفنویسنده تأکید میکند که تصرف شدنی است، اما نگهداری از آن دشوارتر است. در مرحله نگهداری، سه توانایی ایران تهدید جدی ایجاد میکنند:· موشکهای بالستیک کوتاهبرد (Fateh-110): برای اصابت به موقعیتهای ثابت، مراکز لجستیک و فرودگاهها.· پهپادهای شاهد (با کلاهکهای سنگینتر و ترموباریک): با الهام از تجربه روسیه در اوکراین.· کلاهکهای سنگین موشکی با بمبهای خوشهای (Cluster Munitions): برای اشباع (saturation) به جای دقت، میتوانند مناطق کلیدی را بپوشانند. تأمین مستمر، تخلیه پزشکی و تلاشهای دفاع هوایی و موشکی، توانایی آمریکا را تحت فشار قرار خواهد داد. عملیات توزیعشده ایران (یگانهای غیرمتمرکز موشکی و پهپادی) به تهران امکان اعمال فشار مداوم و چندجهته را میدهد.
۸. نتیجهگیری: مسیر پیروزی از تنگه میگذردنویسنده نتیجه میگیرد که تا زمانی که ایران کنترل تنگه هرمز را حفظ کند، اهرم استراتژیک لازم را برای جلوگیری از شکست ژئوپلیتیک حفظ خواهد کرد. مسیر پیروزی واشنگتن، به یک شکل، از تنگه میگذرد. با این حال، هر عملیات نظامی در خارگ یا قشم با ریسک تشدید قابل توجه، تبدیل جنگ به یک جنگ اقتصادی گستردهتر و تلفات احتمالی برای نیروهای آمریکایی همراه است.
@andishenegaar
۸. نتیجهگیری: مسیر پیروزی از تنگه میگذردنویسنده نتیجه میگیرد که تا زمانی که ایران کنترل تنگه هرمز را حفظ کند، اهرم استراتژیک لازم را برای جلوگیری از شکست ژئوپلیتیک حفظ خواهد کرد. مسیر پیروزی واشنگتن، به یک شکل، از تنگه میگذرد. با این حال، هر عملیات نظامی در خارگ یا قشم با ریسک تشدید قابل توجه، تبدیل جنگ به یک جنگ اقتصادی گستردهتر و تلفات احتمالی برای نیروهای آمریکایی همراه است.
@andishenegaar
۲۰:۵۳
۳۱ مارس ۲۰۲۶ (۱۱ فروردین ۱۴۰۵)
نویسنده
سرتیپ (ذخیره) یوسی کوپرواسر، رئیس مؤسسه اورشلیم برای استراتژی و امنیت (JISS) و رئیس مؤسسه تحقیقات روششناسی اطلاعات
دکتر نوام آلون، پژوهشگر ارشد در مؤسسه تحقیقات روششناسی اطلاعات
مؤسسه اورشلیم برای استراتژی و امنیت (JISS)https://jiss.org.il/en/kuperwasser-alon-operation-roaring-lion/
نکات کلیدی
۱. نقطه عطف استراتژیک و چهار سناریوی محتملنویسندگان با اشاره به دستاوردهای قابل توجه (آسیب به زیرساخت تولید موشک، برنامه هستهای و رهبری) و همچنین اهداف محققنشده (فروپاشی رژیم، خارج کردن اورانیوم غنیشده و سرکوب توانایی پرتاب موشکهای سطح به سطح)، چهار سناریو را برای آینده جنگ ترسیم میکنند که در یک طیف از نظر احتمال (بالا تا پایین) و تأثیر (زیاد تا متوسط) قرار میگیرند.
۲. سناریوی اول (با احتمال پایین، تأثیر زیاد): نظم منطقهای جدید (خوشبینانه)در این سناریو، رژیم ایران با یک دولت دوستتر جایگزین میشود و اسرائیل نقش مرکزی در یک معماری منطقهای مبتنی بر توافقات عادیسازی ایفا میکند. از منظر اسرائیل، این مطلوبترین نتیجه است.
۳. سناریوی دوم (با احتمال پایین، تأثیر زیاد): خروج آمریکا (خطرناکترین)در این سناریو، ترامپ بدون تغییر بنیادین وضعیت، "پیروزی" اعلام میکند و نیروهای آمریکایی خارج میشوند. اسرائیل تنها میماند تا با یک جنگ فرسایشی طولانی علیه ایران، حزبالله و جبهههای احتمالی دیگر روبرو شود. از منظر اسرائیل، این خطرناکترین سناریو است.
۴. سناریوی سوم (با احتمال بالا، تأثیر متوسط): باتلاق منطقهای (منطقهای)در این سناریو، آمریکا و اسرائیل در یک جنگ فرسایشی طولانی علیه رژیمی ضعیفشده اما مقاوم و مخرب (ایران و حزبالله) گرفتار میشوند.
۵. سناریوی چهارم (با احتمال بالا، تأثیر بالا): شوک ژئوپلیتیک-اقتصادیبا افزایش طول جنگ، احتمال این سناریو افزایش مییابد: تنگه هرمز بسته میماند، حملات بر زیرساختهای انرژی متمرکز میشود و اختلال اقتصادی قابل توجهی ایجاد میگردد. قدرتهای جهانی اضافی (لزوماً نه به صورت نظامی) درگیر میشوند.
۶. ناشناخته اصلی: بقای رژیم و ادعای "پیروزی"
اگر کارزار با رژیم باقیمانده (حتی ضعیفشده) پایان یابد، میتواند ادعای "پیروزی" کند (صرفاً با ایستادگی در برابر ابرقدرت آمریکا). این امر بینش مسیحایی-شیعی و "محور مقاومت" را تقویت کرده و تمایل مردم ایران برای اقدام علیه رژیم را کاهش میدهد. دستیابی به اهداف هستهای (به ویژه خارج کردن اورانیوم غنیشده) برای اعلام موفقیت کافی است، حتی اگر رژیم ضعیفشده باقی بماند و تنگه بدون تغییر اساسی در کنترل آن بازگشایی شود.
۷. ناشناخته دیگر: میزان عزم آمریکا و نقش منافع بزرگتر ترامپترامپ تمایل به تداوم کارزار تا دستیابی به اهداف هستهای و بازگشایی تنگه نشان داده است. اما سنتیترین متحدان آمریکا (اتحادیه اروپا و بریتانیا) به کارزار نپیوستهاند و ترامپ را غیرقابل اعتماد میدانند. با طولانی شدن جنگ، به دلیل فشارهای سیاسی داخلی و اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی (از جمله تولید نیمههادیها)، عزم آمریکا فرسایش خواهد یافت. توانایی عملیاتی آمریکا و اسرائیل برای بازگشایی و تأمین امنیت تنگه، تعیینکننده خواهد بود، به ویژه با توجه به ارزیابیها که نشان میدهد ذخایر موشکی ایران امکان حفظ آتش در سطح فعلی را برای چند ماه دیگر میدهد.
۸. اولویت اول اسرائیل: تقویت عزم آمریکا با جداسازی منافعنویسندگان توصیه میکنند که اولویت اصلی اسرائیل، تقویت عزم آمریکا برای ادامه کارزار است. این کار باید از طریق جداسازی ادامه جنگ از منافع باریک اسرائیل و چارچوببندی آن به عنوان یک منطق استراتژیک مستقل آمریکایی انجام شود. هرگونه خاتمه کارزار که به فروپاشی رژیم، بازگشایی تنگه و خارج کردن اورانیوم غنیشده منجر نشود، جایگاه آمریکا را در سطح منطقه و جهان تضعیف کرده و بازیگران دیگر (از جمله در تایوان) را به چالشکشی با منافع اصلی آمریکا تشویق خواهد کرد.
ادامه
۲:۴۹
۹. جبهه لبنان: عرصه فرعی اما نیازمند توجه مستمرادامه جنگ در لبنان به نتیجه جنگ در ایران بستگی دارد. سناریوی خوشبینانه (اما کماحتمال): فشار نظامی بر حزبالله دولت لبنان را به اقدام واقعی وادار میکند. سناریوی محتملتر: تردید ادامهدار دولت لبنان، تبادل آتش مداوم بین اسرائیل و حزبالله، و تثبیت کنترل ارتش اسرائیل در جنوب لبنان. احتمال دستیابی کامل به خلع سلاح حزبالله در این مرحله همچنان پایین است، اگرچه با تضعیف رژیم ایران ممکن است افزایش یابد.
۱۰. ملاحظات دیپلماتیک و اقتصادیاسرائیل باید تعامل دیپلماتیک خود با کشورهای عربی خلیج فارس و شرکای کلیدی عرب (به ویژه مصر و اردن) را تشدید کند تا نگرانیهای امنیتی آنها را برطرف و اعتماد به تعهد آمریکا و اسرائیل برای حذف تهدید ایران و نظم منطقهای پس از جنگ را تقویت نماید. محدودیت اصلی در اقدامات تهاجمی، تأثیر بالقوه بر بازارهای انرژی است که کسب تأیید ترامپ را ضروری میسازد.
@andishenegaar
۱۰. ملاحظات دیپلماتیک و اقتصادیاسرائیل باید تعامل دیپلماتیک خود با کشورهای عربی خلیج فارس و شرکای کلیدی عرب (به ویژه مصر و اردن) را تشدید کند تا نگرانیهای امنیتی آنها را برطرف و اعتماد به تعهد آمریکا و اسرائیل برای حذف تهدید ایران و نظم منطقهای پس از جنگ را تقویت نماید. محدودیت اصلی در اقدامات تهاجمی، تأثیر بالقوه بر بازارهای انرژی است که کسب تأیید ترامپ را ضروری میسازد.
@andishenegaar
۲:۵۱
۳۰ مارس ۲۰۲۶ (۱۰ فروردین ۱۴۰۵) - بهروزرسانی در ۱ آوریل
شورای آتلانتیک (Atlantic Council)https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/inside-tehrans-toll-booth/
نکات کلیدی
۱. "عوارضی تهران" در تنگه هرمزدر حالی که توجهات بر "عوارضی" ایران در تنگه هرمز (اخذ تا ۲ میلیون دلار برای عبور هر نفتکش) متمرکز است، سوال کمتر پرداختهشده این است که ایران و خریداران نفت چگونه تسویه حساب مالی خود را در شرایط فعلی انجام میدهند. پاسخ به این سوال، اهرمهای اقتصادی، ابزارهای دولتمداری اقتصادی و فناوریهای در حال استفاده تهران را روشن میکند.
۲. سیستم پرداخت فرامرزی ایران: لایههای موازیسیستم پرداخت فرامرزی ایران منعکسکننده سالها سازگاری با تحریمها است. پس از قطع ارتباط بانکهای تحریمشده ایران از شبکه SWIFT در ۲۰۱۲ و سپس اتصال مجدد کوتاه در ۲۰۱۶ و قطع مجدد در ۲۰۱۸، تهران به مجموعهای از راهکارهای جایگزین و همپوشان روی آورده است:· کانالهای رسمی: معاملات از طریق بانکهای حوزههای قضایی که مایل به پذیرش ریسک تحریم هستند.· شبکههای نیمهرسمی: سیستم شتاب (Shetab) که با سیستم میر روسیه ادغام شده و اجازه "خوانده شدن" کارتهای بانکی دو کشور را میدهد.· شبکههای غیررسمی: شبکههای بانکی سایه (shadow banking) متکی بر صرافیهای مستقر در ایران و شرکتهای صوری خارجی (به ویژه در امارات، هنگ کنگ و سنگاپور) برای جابجایی میلیاردها دلار مرتبط با صادرات نفت.· حواله: سیستم سنتی مبتنی بر اعتماد برای انتقال ارزش بدون جابجایی رسمی وجوه، با گرههای منطقهای مانند دبی.
۳. رمزارزها: کانال جدید با ۷.۸ میلیارد دلار در ۲۰۲۵ایرن به طور فزایندهای بر رمزارزها برای تسهیل تراکنشهایی که میتوانند از ریلهای بانکی سنتی عبور کنند، متکی شده است. شرکت تحلیل بلاکچین Chainalysis تخمین میزند که فعالیتهای رمزارزی مرتبط با ایران در سال ۲۰۲۵ به ۷.۸ میلیارد دلار در زنجیره (on-chain) رسیده است، با استفاده فزاینده از استیبلکوینها برای تسویه حساب.
۴. نقش یوان چین و سیستم CIPSچین اکنون بزرگترین خریدار نفت ایران است (بیش از ۸۰ درصد صادرات دریایی). ایران نفت تخفیفخورده را در ازای سرمایهگذاری و کالاهای چینی معامله میکند و پرداختها به طور فزایندهای به جای دلار، با یوان انجام میشود. سیستم CIPS (سیستم پرداخت بینبانکی فرامرزی چین) یک کانال بالقوه برای این خریدها است. تحلیل مرکز ژئواکونومیک شورای آتلانتیک نشان میدهد که میانگین حجم تراکنشهای روزانه CIPS در مارس ۲۰۲۶ به ۱۳۴ میلیارد دلار افزایش یافته است، اگرچه این افزایش به تنهایی ثابت نمیکند که پرداختهای نفتی ایران از طریق CIPS انجام میشود.
۵. پروژه mBridge: پلتفرم پرداخت بالقوه برای نفت ایرانپروژه mBridge (پلتفرم پرداخت فرامرزی که برای تسویه حساب مستقیم بین ارزهای دیجیتال بانکهای مرکزی طراحی شده) که تحت نظارت بانک تسویه حسابهای بینالمللی (BIS) ایجاد شده، اعضایی از جمله بانک خلق چین، بانک مرکزی امارات و بانک مرکزی عربستان را گرد هم آورده است. تاکنون بیش از ۴,۰۰۰ تراکنش به ارزش ۵۵.۴۹ میلیارد دلار انجام شده که ۹۵.۳ درصد آن با یوان دیجیتال چین بوده است. مقامات مالی گروه ۷ (G7) معتقدند که شرکتکنندگان ممکن است در طول جنگ ایران از mBridge استفاده کنند، اما این موضوع بدون اطلاعات بیشتر قابل تأیید نیست. ایران خود عضو این سیستم نیست، اما بانکها و صرافیهای امارات (که عضو هستند) میتوانند به طور غیرمستقیم تراکنشهای مرتبط با ایران را مدیریت کنند.
۶. "*ریال دیجیتال" ایران و تلاشهای گروه بریکس*ایران در حال پیشبرد "ریال دیجیتال" خود (CBDC) به عنوان واکنشی به تحریمهای آمریکا است. همه کشورهای موسس بریکس در حال آزمایش CBDCهای عمدهفروشی (wholesale) هستند و به دنبال سیستم پولی جهانی چندقطبی میباشند. اجلاس بعدی بریکس (برنامهریزی شده برای سپتامبر ۲۰۲۶ در هند) میتواند سیگنالهای مهمی در این زمینه ارائه دهد.
ادامه
۹:۰۱
۷. تضعیف ستون تحریمهای مالی آمریکانویسنده تأکید میکند که اگرچه این سیستمهای جایگزین هنوز تهدیدی برای وضعیت دلار به عنوان ارز ذخیره نیستند، اما یکی از ستونهای سلطه دلار (قدرت تحریمهای مالی) را تضعیف میکنند. این سیستمها کانالهایی را در اختیار ایران قرار میدهند تا با وجود فشار، جریان درآمد نفت و تجارت خود را حفظ کند. یوان راهی برای خروج از تحریمها ارائه نمیدهد، اما ممکن است راهی ارزانتر برای عبور از آنها ارائه دهد.
۸. نتیجهگیری: تغییر مسیرهای اتصال تجارت به پرداختنویسندگان نتیجه میگیرند که مهمترین تغییری که باید رصد شود، نحوه تغییر "مسیرهای اتصال تجارت به پرداخت" است. آیا این تغییرات محدود به بحران کنونی است؟ و آیا پیامدهای بلندمدتی برای پرداختهای فرامرزی خارج از دلار خواهد داشت؟ سیستمهای جایگزین در حال رشد، همراه با افزایش استفاده از یوان و ارزهای دیجیتال، میتوانند به تدریج انحصار دلار را در تسویه حسابهای بینالمللی فرسایش دهند.
@andishenegaar
۸. نتیجهگیری: تغییر مسیرهای اتصال تجارت به پرداختنویسندگان نتیجه میگیرند که مهمترین تغییری که باید رصد شود، نحوه تغییر "مسیرهای اتصال تجارت به پرداخت" است. آیا این تغییرات محدود به بحران کنونی است؟ و آیا پیامدهای بلندمدتی برای پرداختهای فرامرزی خارج از دلار خواهد داشت؟ سیستمهای جایگزین در حال رشد، همراه با افزایش استفاده از یوان و ارزهای دیجیتال، میتوانند به تدریج انحصار دلار را در تسویه حسابهای بینالمللی فرسایش دهند.
@andishenegaar
۹:۰۱
۳۱ مارس ۲۰۲۶ (۱۱ فروردین ۱۴۰۵)
نویسنده؛ افشون استوار، دانشیار دانشکده تحصیلات تکمیلی نیروی دریایی آمریکا (Naval Postgraduate School)
فارن افرز (Foreign Affairs)https://www.foreignaffairs.com/iran/real-war-irans-future
نکات کلیدی
۱ . [آیت الله] علی خامنهای: معمار جمهوری اسلامی و تثبیتکننده قدرت سپاهنویسنده با وجود اینکه روحالله خمینی نظام را تأسیس کرد، تأکید میکند که علی خامنهای بود که جمهوری اسلامی را به کشور کنونی تبدیل کرد. او اطمینان داد که رهبر عالی عملاً (نه فقط در تئوری) بالاترین مرجع باقی بماند، ایران را به سمت هژمونی منطقهای سوق داد و سپاه پاسداران (که زمانی نیرویی با آینده نامشخص بود) را به ستون مرکزی دولت تبدیل کرد.
۲. جانشینی [آیت الله] مجتبی خامنهای و خلأ قدرتاگرچه مجتبی خامنهای به سرعت به عنوان رهبر جدید منصوب شد، نویسنده هشدار میدهد که سرعت و ارتباط خویشاوندی از ایجاد یک خلأ قدرت جلوگیری نخواهد کرد. تنها علی خامنهای تجربه و جایگاه لازم برای مهار جناحهای مختلف رژیم را داشت. در زمان نگارش مقاله، بازیگرانی که در بهترین موقعیت برای جانشینی هستند، افرادی وابسته به سپاه (از جمله مجتبی) هستند که منابع لازم برای تحمیل اراده خود بر جمعیت را دارند.
۳. آینده محتمل: دولت اقتدارگرا تحت کنترل نظامینویسنده محتملترین آینده ایران را یک دولت اقتدارگرا تحت کنترل نظامی با یک "شکل تئوکراتیک نمادین" میداند. چنین دولتی تقریباً به طور قطع متخاصم (belligerent) خواهد بود و به رویارویی با اسرائیل و آمریکا ادامه داده و اقتصاد باقیمانده را به بازسازی نظامی هدایت خواهد کرد. با این حال، این مسیر با چالشهای جدی (مشغولیت چین و روسیه با مشکلات خود، ورشکستگی ایران و ناتوانی در بازسازی همزمان همه تواناییها) همراه است.
۴. فرصت برای عملگرایان و اصلاحطلباننویسنده استدلال میکند که آینده قطعی نیست. سیاستهای انعطافناپذیر سپاه به وضوح در محافظت از کشور (و منفعت مردم) شکست خورده و از دید اصلاحطلبان به عنوان "بنبست" (dead end) تلقی میشود. اصلاحطلبان (از جمله رئیسجمهور مسعود پزشکیان، حسن روحانی، محمد خاتمی و حتی محمود احمدینژاد که به منتقد وضع موجود تبدیل شده) اگر بتوانند دولت را شکل دهند، ممکن است مسیر مسالمتآمیزتری را در پیش گیرند. آنها قدرت نظامی کمی دارند و اعتماد مردم را نیز به دلیل حمایت ضعیف از سرکوب از دست دادهاند، اما تجربه لازم برای هدایت دولت به سمت ثبات را دارند.
۵. نقش مردم عادی و طبقات تأثیرگذارنویسنده مردم عادی ایران را "قدرتمندترین منبع بالقوه مشروعیت ملی" میداند. اگر یک سیاستمدار کارآفرین بتواند آنها را بسیج کند، میتواند سپاه را دور بزند یا مجبور به تغییر کند. سه طبقه با نفوذ واقعی:· بازاریها (بازاریان): درصد کمی از جمعیت اما کنترل اقتصاد سنتی و مراکز شهری مهم.· اتحادیههای کارگری و صنفی: نفوذ بر بخشهای انرژی و حملونقل.· نسل جوان: بدون ارتباط با انقلاب ۱۹۷۹، فعالترین گروه سیاسی که رهبری اعتراضات اخیر را بر عهده داشته و بیشترین آسیب را از سرکوب دیده است.
۶. راهبرد پیشنهادی برای آمریکانویسنده توصیه میکند که آمریکا باید به روشهایی فراتر از صرفاً کشتن رقبای تندرو، به توانمندسازی عناصر عملگرا کمک کند:· تعامل دیپلماتیک: ارتباط مستقیم با هر کسی که مایل به گفتگو است، حتی به خودی خود به عناصر عملگرا نفوذ بالقوه بیشتری در داخل سیستم میدهد.· مشوقهای حسابشده: ارائه مشوقهایی مانند کاهش تحریمهای هدفمند در ازای تمایل به مصالحه در حوزههای کلیدی (گامهای تدریجی که ابتدا بر هستهای متمرکز و سپس به نظامی و سیاست خارجی گسترش یابد).· فشار برای آزادیهای اجتماعی: ترویج آزادیهای بیشتر و پایان دادن به آزار اقلیتهای مذهبی برای کاهش احساسات ضد رژیم در جامعه ایران.
۷. نتیجهگیری: مصالحه با افراد داخلی حامی تغییرنویسنده نتیجه میگیرد که با وجود بمبارانها، رژیم باقی مانده است و هیچ جایگزین زنده و آمادهای برای جایگزینی آن وجود ندارد. بنابراین، مؤثرترین راه برای تغییر تهران به سمت بهتر، کار با افراد داخلی (insiders) حامی تغییر است. آنها میدانند سیستم چگونه کار میکند و چگونه باید با آن کار کرد. پس از دههها تسلط تندروها، آشفتگی کنونی به این معناست که میانهروها سرانجام شانسی برای ایجاد تغییر دارند.
@andishenegaar
۱۲:۱۵
۳۱ مارس ۲۰۲۶ (۱۱ فروردین ۱۴۰۵)
نویسنده؛ آرش رئیسینژاد، استاد مدعو در مدرسه فلچر دانشگاه تافتس و پژوهشگر مدعو در مرکز خاورمیانه مدرسه اقتصاد لندن
فارن پالیسی (Foreign Policy)https://foreignpolicy.com/2026/03/31/scenarios-ground-war-iran-trump-israel-kharg-hormuz-oil/
نکات کلیدی
۱. پنج گره ورودی و توهم دسترسی پاکنویسنده استدلال میکند که جغرافیای ایران، نیروهای خارجی را به مجموعه باریکی از نقاط گلوگاه ساحلی، مراکز انرژی و کریدورهای مرزی هدایت میکند که به جای مسیرهای موفقیت، محرکهای تشدید (escalation) هستند. آنچه به نظر میرسد یک منوی گزینهها است، در واقع نقشهای از پیامدها است. پنج گره اصلی عبارتاند از: جزیره خارگ، تنگه هرمز، جزایر سهگانه (ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک)، کریدور چابهار-کنارک، و محور آبادان-خرمشهر.
۲. سناریوی اول: جزیره خارک – محرک تشدید جهانیخارگ (مرکز ثقل اقتصادی ایران با عبور ۹۰ درصد صادرات نفت) از نظر عملیاتی نوید حداکثر اختلال را بدون نفوذ عمیق به خاک ایران میدهد. اما پارادوکس اینجاست: همان ویژگی که خارگ را جذاب میکند (مرکزیت در اقتصاد ایران)، تضمین میکند که هر حملهای به آن، بلافاصله به بازارهای جهانی نشت کرده و جنگ را بینالمللی کند. خارگ نه فقط یک هدف، بلکه یک "محرک تغییردهنده بازی" است.
۳. سناریوی دوم: تنگه هرمز – معمای کنترل پایدارتنگه هرمز یک نقطه قابل تصرف نیست، بلکه یک "سیستم پیچیده دریایی-سرزمینی" است. هر تلاش معناداری برای کنترل آن مستلزم عملیات علیه بندرعباس (بزرگترین بندر ایران) و جزیره قشم (بزرگترین جزیره) است. آنچه به نظر میرسد اهرمی فراتر از تهاجم همهجانبه ارائه دهد، احتمالاً به یک کارزار طولانی و پرهزینه تبدیل میشود که مستقیماً به دفاع سرزمینی ایران گره خورده است.
۴. سناریوی سوم: جزایر سهگانه – ارزش نمادین بدون بازده استراتژیکجزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک ارزش اقتصادی کمی دارند اما وزن نمادین و ژئوپلیتیک قابل توجهی دارند (به دلیل ادعای سرزمینی امارات). تصرف آنها توازن نظامی را تغییر نمیدهد، اما به دلیل پیامدهای سیاسی بزرگ، میتواند جنگ را بدون بهبود موقعیت استراتژیک آمریکا گسترش دهد. منطق ثابت است: هرچه هدف آسانتر باشد، سهم کمتری در موفقیت استراتژیک دارد و ریسک گسترش جنگ به شرایط نامطلوب را افزایش میدهد.
۵. سناریوی چهارم: کریدور چابهار-کنارک – دسترسی بدون اهرماین منطقه در مقایسه با خلیج فارس، از نظر جغرافیایی بازتر و ازدحام کمتری دارد. اما مشکل اصلی "فاصله" است. یک پایگاه در چابهار، هر نیروی مهاجمی را از مراکز ثقل اقتصادی و سیاسی ایران دور نگه میدارد و دسترسی اولیه را به یک کارزار طولانی و لجستیکی پرهزینه تبدیل میکند.
۶. سناریوی پنجم: محور آبادان-خرمشهر – مستقیمترین مسیر اما آتشبارترینمحور آبادان-خرمشهر در جنوب غربی (استان خوزستان) مستقیمترین مسیر به قلمرو باارزش استراتژیک است. اما هر پیشروی احتمالاً از کویت، عراق و بصره عبور میکند. میدان نبرد محدود به یک جنگ متعارف نخواهد بود، بلکه ماهیت یک مبارزه چندلایه و پراکنده در یک فضای ژئوپلیتیک پیوسته شیعی (از جنوب عراق تا جنوب غرب ایران) را خواهد داشت. توهم قاطعیت در اینجا در قویترین حالت خود است و ریسک نیز به همین نسبت بالاست.
۷. نقش کردها: فشار بر چند جبهه اما محدودیتهای عمیقحمله آمریکا میتواند با قیام کردها در امتداد مرز غربی همراه شود تا ظرفیت دفاعی ایران در چند جبهه کشیده شود. اما این گزینه عمیقاً محدود است: گروههای کرد پراکنده هستند، تواناییهایشان متفاوت است، تمایل آنها برای رویارویی در مقیاس بزرگ نامشخص است، منطقه کردستان عراق به شدت از تشدید اجتناب میکند، ترکیه با نظامیگری کردها مخالف است، و مهمتر اینکه این استراتژی میتواند نتیجه معکوس داده و مناقشه را به دفاع از تمامیت ارضی ایران تبدیل کرده و همبستگی ملی را تقویت کند.
ادامه
۱۴:۲۶
۸. نتیجهگیری: جغرافیا به عنوان سلاحنویسنده نتیجه میگیرد که این گرههای ورودی یک استراتژی برای پیروزی را تشکیل نمیدهند، بلکه نقشهای از تشدید (escalation) هستند. هر کدام دسترسی ارائه میدهند، اما هیچکدام اقدام محدود با نتایج قابل پیشبینی را اجازه نمیدهند. آنچه به عنوان مجموعهای از گزینهها به نظر میرسد در یک دوراهی واحد همگرا میشود: یا تأثیر محدود را بپذیرید یا تشدید غیرقابل کنترل را دعوت کنید. ایران در طول زمان نه تنها با جغرافیای خود سازگار شده، بلکه آن را تسلیحاتی کرده است (weaponized it). کوهها، بیابانها، خطوط ساحلی، جزایر و نقاط گلوگاه، ویژگیهای منفعل میدان نبرد نیستند، بلکه اجزای فعال یک استراتژی دفاعی هستند که برای جذب فشار، پراکنده کردن نیرو و تحمیل هزینه طراحی شده است. جغرافیای ایران نه تنها عملیات نظامی را شکل میدهد، بلکه آنها را به رویدادهای جهانی تبدیل میکند.
@andishenegaar
@andishenegaar
۱۴:۲۶
۳ آوریل ۲۰۲۶ (۱۴ فروردین ۱۴۰۵)
نویسنده؛
دکتر محمد جواد ظریف، دانشیار مطالعات جهانی در دانشگاه تهران، وزیر امور خارجه پیشین و نماینده دائم ج.ا. ایران در سازمان ملل
فارن افرز (Foreign Affairs)https://www.foreignaffairs.com/iran/how-iran-should-end-war
نکات کلیدی
۱. ایران برنده جنگ استنویسنده با اشاره به بیش از یک ماه جنگ، استدلال میکند که علیرغم بمبارانها و ترورها، ایران خط خود را حفظ کرده و به اهدافش دفاع کرده است. آمریکا و اسرائیل که با توهم تحمیل تسلیم وارد جنگ شدند، اکنون خود را در باتلاقی بدون استراتژی خروج مییابند. با این حال، ادامه جنگ تنها به تخریب بیشتر زیرساختها و تلفات غیرنظامیان منجر میشود و سازمانهای بینالمللی نیز به دلیل فشار آمریکا سکوت کردهاند.
۲. خیانتهای مکرر آمریکا و بیاعتمادی عمیق ایرانیاننویسنده به سابقه سیاه بیاعتمادی اشاره میکند: کمک ایران به آمریکا علیه القاعده در افغانستان، با قرار گرفتن نام ایران در "محور شرارت" پاسخ داده شد. برجام با پایبندی کامل ایران به تعهداتش، به عادیسازی روابط اقتصادی منجر نشد. ترامپ برجام را پاره کرد و سیاست "فشار حداکثری" را دنبال نمود. دولت بایدن نیز علیرغم وعده، دیپلماسی را احیا نکرد. در دولت دوم ترامپ، دو مشاور املاک (جرد کوشنر و استیو ویتکاف) که از ژئوپلیتیک و مسائل فنی هستهای بیاطلاع بودند، مذاکرات را خراب کردند و سپس حملات نظامی آغاز شد.
۳. دو گزینه: آتشبس شکننده یا صلح جامعنویسنده دو مسیر را پیشنهاد میکند:· آتشبس موقت: مسیر کممقاومت اما شکننده، زیرا تنشهای عمیق باقی میمانند و ممکن است هر لحظه درگیری از سر گرفته شود.· توافق صلح جامع: استفاده از فاجعه جنگ به عنوان فرصتی برای پایان دادن به ۴۷ سال خصومت.
۴. چهار واقعیت آشکارشده در جنگنویسنده چهار واقعیتی را که جنگ برای هر دو طرف آشکار کرده، برمیشمارد:· آمریکا قادر به نابودی برنامه هستهای یا موشکی ایران نیست (این برنامهها بسیار ریشهدار و پراکنده هستند).· خبر مرگ "محور مقاومت" بسیار اغراقآمیز بوده و جنگ، مقاومت در برابر سیاست خارجی آمریکا را در سراسر جنوب جهانی، برخی از اروپا و حتی بخشی از آمریکا (مخالفان "اسرائیل اول") تجدید کرده است.· تلاش کشورهای عربی برای "برونسپاری" امنیت به آمریکا (با استقرار پایگاهها) استراتژی شکستخوردهای است، زیرا آمریکا به راحتی از این پایگاهها برای جنگی استفاده کرد که آنها مخالف آن بودند و کشورهای عربی را به "تئاتر جنگ" تبدیل کرد.· فناوری هستهای ایران نه تنها بازدارندگی ایجاد نکرد، بلکه بهانهای برای حملات فراهم آورد. در مقابل، برنامه هستهای غیرقانونی اسرائیل نیز نتوانست از شهروندانش در برابر موشکها و پهپادهای ارزانقیمت محافظت کند. مؤثرترین مؤلفه دفاع موفق ایران، مردم تابآور آن بوده است.
۵. گامهای اولیه برای شروع صلحنویسنده اقدامات اولیه را پیشنهاد میکند:· توقف کامل خصومتها توسط همه طرفها.· ایران با همکاری عمان، عبور امن کشتیهای تجاری از تنگه هرمز را تضمین کند. اما آمریکا نیز باید اجازه دهد تنگه برای خود ایران نیز باز باشد (بزرگترین پارادوکس جغرافیایی: تنگه به روی ایران به دلیل تحریمها بسته است). قبل از توافق نهایی، آمریکا باید فروش بدون مانع نفت و فرآوردههای ایران و بازگشت امن عواید آن را مجاز کند.
ادامه
۱۸:۳۵
۶. چارچوب توافق جامع پیشنهادینویسنده چارچوب زیر را برای توافق صلح جامع پیشنهاد میدهد:· هستهای: ایران متعهد به عدم دستیابی به سلاح هستهای و کاهش غنای کل ذخیره اورانیوم خود به زیر ۳.۶۷ درصد شود. آمریکا قطعنامههای شورای امنیت و تحریمهای یکجانبه را لغو کند. ایران پروتکل الحاقی را تصویب کند. آمریکا باید بداند که درخواست "غنیسازی صفر" فانتزی است و در دو جنگ تجاوزکارانه به آن نرسیده است.· مکانیسم بینالمللی اورانیوم: چین، روسیه و آمریکا با مشارکت ایران و همسایگان، یک کنسرسیوم تأمین سوخت غنیسازی برای غرب آسیا ایجاد کنند و ایران تمام مواد و تجهیزات غنیشده خود را به آن مکان منتقل کند.· امنیت منطقهای: همه کشورهای منطقه (بحرین، ایران، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان، امارات، یمن) به همراه اعضای دائم شورای امنیت (و احتمالاً مصر، پاکستان، ترکیه) در یک شبکه امنیت منطقهای برای تضمین عدم تجاوز، همکاری و آزادی دریانوردی همکاری کنند.· همکاری اقتصادی: ایران از شرکتهای نفتی آمریکایی برای تسهیل صادرات دعوت کند. آمریکا باید متعهد به تأمین مالی بازسازی خسارات ناشی از جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در ایران (از جمله غرامت غیرنظامیان) شود. هزینه بازسازی کمتر از ادامه این جنگ گران و نامحبوب است.· پیمان عدم تجاوز دائم: ایران و آمریکا پیمان عدم تجاوز دائم امضا کنند، به تبادل دیپلمات بپردازند و محدودیتهای سفر را لغو کنند.
۷. نقش تضمینکننده چین و روسیهنویسنده اعتراف میکند که ایرانیان عمیقاً به نیات واشنگتن بدبین هستند و ترامپ نیز با شک به تهران نگاه میکند. بنابراین، چین و روسیه (احتمالاً همراه با برخی کشورهای منطقه) باید تضمینهای لازم برای رفع این نگرانیهای متقابل را ارائه دهند.
۸. نتیجهگیری: تاریخ کسانی را به یاد میآورد که صلح میکنندنویسنده نتیجه میگیرد که اگرچه ایرانیان خشمگین هستند، اما میتوانند با آگاهی از ایستادگی در برابر دو قدرت هستهای پیش بروند. مقامات آمریکایی نیز اکنون میدانند که جمهوری اسلامی جایی نمیرود و باید با آن زندگی کنند. احساسات بالا است و هر طرف از پیروزیهای خود مینالد، اما تاریخ بهترینها را کسانی به یاد میآورد که صلح برقرار میکنند.
@andishenegaar
۷. نقش تضمینکننده چین و روسیهنویسنده اعتراف میکند که ایرانیان عمیقاً به نیات واشنگتن بدبین هستند و ترامپ نیز با شک به تهران نگاه میکند. بنابراین، چین و روسیه (احتمالاً همراه با برخی کشورهای منطقه) باید تضمینهای لازم برای رفع این نگرانیهای متقابل را ارائه دهند.
۸. نتیجهگیری: تاریخ کسانی را به یاد میآورد که صلح میکنندنویسنده نتیجه میگیرد که اگرچه ایرانیان خشمگین هستند، اما میتوانند با آگاهی از ایستادگی در برابر دو قدرت هستهای پیش بروند. مقامات آمریکایی نیز اکنون میدانند که جمهوری اسلامی جایی نمیرود و باید با آن زندگی کنند. احساسات بالا است و هر طرف از پیروزیهای خود مینالد، اما تاریخ بهترینها را کسانی به یاد میآورد که صلح برقرار میکنند.
@andishenegaar
۱۸:۳۷
#رصد_توئیتری_اندیشهنگار
ادعای تحلیلگر پیشین سیا: حمله زمینی آمریکا به جزایر ایران در آخر این هفته
۳ آوریل ۲۰۲۶ (۱۴ فروردین ۱۴۰۵)
DeFiMole https://x.com/DeFiMole_/status/2040118559691415923
نکات کلیدی۱. ادعای تحلیلگر پیشین سیا مبنی بر حمله زمینیلری جانسون، تحلیلگر پیشین سیا، ادعا کرده است که ایالات متحده قصد دارد در این آخر هفته یک حمله زمینی به جزایر ایران انجام دهد. هدف این حمله، جزایر واقع در قلب تنگه هرمز است. به گفته او، اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر "دور شدن از جنگ" یک فریب استراتژیک (pure strategic deception) است. او همچنین اشاره میکند که "جهان در حال تماشای آب و هوای خلیج فارس در حال حاضر است" که نشاندهنده اهمیت شرایط جوی در زمانبندی عملیات است.
۲. منبع ادعا: شبکه OANN و حلقه داخلی ماگامنبع این ادعا، اظهارات لری جانسون در برنامه مت گیتز در شبکه OANN است؛ شبکهای که نویسنده آن را "ride-or-die for Trump" (همراه و وفادار تا پای جان به ترامپ) توصیف میکند. نویسنده تأکید میکند که این یک تحلیلگر تصادفی نیست و این اطلاعات مستقیماً از حلقه داخلی ماگا (MAGA inner circle) منتشر شده است. به گفته جانسون، آمریکا عقبنشینی نمیکند و قصد دارد به ایران "در جایی که بیشترین آسیب را میبیند" ضربه بزند.
۳. جزایر هدف و جدول زمانیطبق این رشته توییت، برنامه این است که نیروهای آمریکایی جزایر خارگ و قشم را تصرف کنند. جدول زمانی: شنبه یا یکشنبه این هفته. اگر آب و هوا نامساعد باشد، عملیات به دوشنبه یا سهشنبه موکول خواهد شد. نیروهای ویژه (Special forces) از قبل در اسرائیل و اردن مستقر شدهاند و در حال حرکت به پایگاههای قطر و عربستان هستند.
۴. شواهد نظامی در حال انباشتنویسنده چهار دسته شواهد نظامی را برمیشمارد که نشان میدهد عملیات قریبالوقوع است:· نیروهای ویژه نخبه به طور کامل در موقعیت مستقر شدهاند.· محمولههای عظیم مهمات در منطقه مستقر شده است.· ۱۲ فروند هواپیمای A-10 Warthog (که برای پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای زمینی طراحی شده) به تازگی وارد منطقه شدهاند.· حجم عظیمی از پلاسمای خون فاسدشدنی (perishable blood plasma) و تجهیزات پزشکی در منطقه مستقر شده است. نویسنده تأکید میکند: "این یک تمرین نیست" (This is not a drill).
۵. حتی اگر این عملیات به سرانجام برسد، احتمالاً محکوم به شکست استجانسون اذعان میکند که بازیهای جنگی گذشته نشان دادهاند که این عملیات به یک حمام خون تبدیل خواهد شد. — قیمت نفت در شرف جهش است. — بازارهای انرژی عقل خود را از دست خواهند داد. — ارزهای دیجیتال تازه حتی مهمتر هم شدهاند.
@andishenegaar
۳ آوریل ۲۰۲۶ (۱۴ فروردین ۱۴۰۵)
DeFiMole https://x.com/DeFiMole_/status/2040118559691415923
نکات کلیدی۱. ادعای تحلیلگر پیشین سیا مبنی بر حمله زمینیلری جانسون، تحلیلگر پیشین سیا، ادعا کرده است که ایالات متحده قصد دارد در این آخر هفته یک حمله زمینی به جزایر ایران انجام دهد. هدف این حمله، جزایر واقع در قلب تنگه هرمز است. به گفته او، اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر "دور شدن از جنگ" یک فریب استراتژیک (pure strategic deception) است. او همچنین اشاره میکند که "جهان در حال تماشای آب و هوای خلیج فارس در حال حاضر است" که نشاندهنده اهمیت شرایط جوی در زمانبندی عملیات است.
۲. منبع ادعا: شبکه OANN و حلقه داخلی ماگامنبع این ادعا، اظهارات لری جانسون در برنامه مت گیتز در شبکه OANN است؛ شبکهای که نویسنده آن را "ride-or-die for Trump" (همراه و وفادار تا پای جان به ترامپ) توصیف میکند. نویسنده تأکید میکند که این یک تحلیلگر تصادفی نیست و این اطلاعات مستقیماً از حلقه داخلی ماگا (MAGA inner circle) منتشر شده است. به گفته جانسون، آمریکا عقبنشینی نمیکند و قصد دارد به ایران "در جایی که بیشترین آسیب را میبیند" ضربه بزند.
۳. جزایر هدف و جدول زمانیطبق این رشته توییت، برنامه این است که نیروهای آمریکایی جزایر خارگ و قشم را تصرف کنند. جدول زمانی: شنبه یا یکشنبه این هفته. اگر آب و هوا نامساعد باشد، عملیات به دوشنبه یا سهشنبه موکول خواهد شد. نیروهای ویژه (Special forces) از قبل در اسرائیل و اردن مستقر شدهاند و در حال حرکت به پایگاههای قطر و عربستان هستند.
۴. شواهد نظامی در حال انباشتنویسنده چهار دسته شواهد نظامی را برمیشمارد که نشان میدهد عملیات قریبالوقوع است:· نیروهای ویژه نخبه به طور کامل در موقعیت مستقر شدهاند.· محمولههای عظیم مهمات در منطقه مستقر شده است.· ۱۲ فروند هواپیمای A-10 Warthog (که برای پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای زمینی طراحی شده) به تازگی وارد منطقه شدهاند.· حجم عظیمی از پلاسمای خون فاسدشدنی (perishable blood plasma) و تجهیزات پزشکی در منطقه مستقر شده است. نویسنده تأکید میکند: "این یک تمرین نیست" (This is not a drill).
۵. حتی اگر این عملیات به سرانجام برسد، احتمالاً محکوم به شکست استجانسون اذعان میکند که بازیهای جنگی گذشته نشان دادهاند که این عملیات به یک حمام خون تبدیل خواهد شد. — قیمت نفت در شرف جهش است. — بازارهای انرژی عقل خود را از دست خواهند داد. — ارزهای دیجیتال تازه حتی مهمتر هم شدهاند.
@andishenegaar
۲۰:۵۹
۳۱ مارس ۲۰۲۶ (۱۱ فروردین ۱۴۰۵)
نویسنده: نفجه صباح الکواری (استادیار علوم سیاسی در دانشکده امور بینالملل دانشگاه قطر)
الجزیره (Al Jazeera)https://www.aljazeera.com/opinions/2026/3/31/three-scenarios-for-the-strait-of-hormuz
نکات کلیدی ۱. سه سناریوی اصلی برای آینده تنگه هرمز نویسنده سه سناریوی اصلی را برای تنگه هرمز ترسیم میکند: (۱) اقدام نظامی یکجانبه منطقهای، (۲) همراستایی منطقهای با عملیات آمریکا، و (۳) بسته نگهداشتن طولانیمدت تنگه به عنوان ابزار چانهزنی. در این میان، نقش میانجیگری پاکستان (به عنوان یکی از معدود کانالهای دیپلماتیک فعال بین واشنگتن و تهران) در دو سناریو میتواند حیاتی باشد.
۲. سناریوی اول: اقدام نظامی یکجانبه منطقهای (با احتمال پایین) در این سناریو، ائتلافی از کشورهای منطقه (به ویژه اعضای شورای همکاری خلیج فارس و اردن) بدون مشارکت مستقیم آمریکا، عملیات نظامی برای بازگشایی تنگه انجام میدهند. محرک احتمالی میتواند فشار اقتصادی طولانی، اتمام گزینههای دیپلماتیک یا فشار سیاسی داخلی باشد. اما این سناریو با دو مشکل اساسی مواجه است:- عدم تقارن توانایی (Capability asymmetry): کشورهای عربی فاقد توانایی یکپارچه قدرتافکنی دریایی، ظرفیت مقابله با مین و دفاع ضدهوایی برای خنثیسازی تهدید لایهای ایران هستند.- ریسک تشدید (Escalation spiral): دکترین "دفاع پیشرو" ایران به این معناست که هرگونه فشار نظامی بر تنگه، احتمالاً به فشار متقابل بر زیرساختهای انرژی و مراکز جمعیتی کشورهای عربی منجر خواهد شد. در صورت تحقق این سناریو، کانال میانجیگری پاکستان احتمالاً فرو میپاشد.
۳. سناریوی دوم: همراستایی منطقهای با عملیات آمریکادر این سناریو، کشورهای منطقه به طور رسمی با آمریکا در یک کارزار نظامی قهری هماهنگ برای بازگرداندن آزادی دریانوردی همراستا میشوند. کشورهای عربی اجازه استفاده از پایگاههای خود، پوشش سیاسی و داراییهای نظامی مکمل را میدهند. نویسنده با استناد به الکساندر جورج، سه شرط موفقیت در دیپلماسی قهری را برمیشمارد: توانایی معتبر، درک دشمن از هزینههای نامتناسب، و وجود یک "راه خروج آبرومندانه" (face-saving off-ramp). ارسال پیشنهادهای متقابل ایران (در پاسخ به طرح ۱۵ مادهای آمریکا) نشان میدهد که دو شرط آخر ممکن است به طور کامل غایب نباشند. با این حال، مخالفت آشکار اسرائیل با راهحل مذاکرهای میتواند در ائتلاف تنش ایجاد کرده و توانایی معتبر آن را تضعیف کند. در این سناریو، نقش پاکستان از "میانجی فعال" به "بافر دیپلماتیک" (diplomatic buffer) تغییر میکند.
۴. سناریوی سوم: بسته نگهداشتن طولانیمدت تنگه (محتملترین سناریو)نویسنده این سناریو را از نظر تحلیلی محتملترین سناریو در کوتاهمدت میداند. ایران کنترل خود بر تنگه را حفظ کرده و از تهدید بسته بودن طولانیمدت به عنوان اهرم فشار در مذاکرات با آمریکا استفاده میکند. این یک نمونه کلاسیک از "چانهزنی قهری" (coercive bargaining) به سبک توماس شلینگ است: دستکاری ریسک مشترک برای اخذ امتیازات سیاسی بدون تعهد به رویارویی تمامعیار.
۵. ژست کاهش تنش گزینشی ایران و "آزمون محدود"اقدام ایران در ۲۶ مارس برای اجازه عبور کشتیهای چین، روسیه، هند، عراق و پاکستان، با این سناریو همسو است. تهران با تمایز قائل شدن میان کشورها بر اساس همراستایی سیاسی آنها، همزمان سه هدف را دنبال میکند: - نشان دادن ظرفیت ادامهدار برای کنترل دسترسی.- پاداش دادن به کشورهای همسو.- سیگنال دادن به واشنگتن که بازگشایی کامل منوط به توافق سیاسی است.این اقدام یک "آزمون محدود" (limited probe) است: امتیازی قابل بازگشت که برای آزمایش عزم حریف بدون چشمپوشی از اهرم فشار اساسی طراحی شده است.
۶. نقش محوری پاکستان در سناریوی سومنویسنده تأکید میکند که نقش میانجیگری پاکستان در این سناریو از همه مهمتر است. فرمت مذاکرات در دست بحث در اسلامآباد، دقیقاً همان نوع "تعامل غیرمستقیم سطح بالا و آبرومندانه" را ارائه میدهد که چانهزنی قهری گسترده به آن نیاز دارد.
ادامه
۳:۴۹
۷. چارچوب نهادی پایدار: آزادسازی تدریجی تحت نظارت سازمان مللنویسنده نتیجهگیری میکند که یک نتیجه فازی (phased outcome) که در آن کاهش تدریجی تحریمها در ازای بازگشایی تدریجی تنگه، با یک چارچوب چندجانبه دریانوردی تحت نظارت سازمان ملل تقویت شود، "بادوامترین راهحل موجود" در این سناریو است.
۸. نتیجهگیری: یک مسابقه چانهزنی ساختاریافتهنویسنده نتیجه میگیرد که این بحران به یک باینری ساده (جنگ یا صلح) قابل تقلیل نیست. این یک مسابقه چانهزنی ساختاریافته (structured bargaining contest) است که در آن شرایط برای یک نتیجه مذاکرهای (آسیبپذیری متقابل، در دسترسبودن میانجیها، و مکانیسمهای آبرومندانه) وجود دارد اما شکننده هستند. حفظ نقش میانجیگری پاکستان، موضع کاهش تنش کشورهای خلیج فارس، و باریک شدن تدریجی شکاف مذاکراتی میان واشنگتن و تهران، واقعبینانهترین پایه برای یک راهحل پایدار (حتی اگر جزئی) را تشکیل میدهند.
@andishenegaar
۸. نتیجهگیری: یک مسابقه چانهزنی ساختاریافتهنویسنده نتیجه میگیرد که این بحران به یک باینری ساده (جنگ یا صلح) قابل تقلیل نیست. این یک مسابقه چانهزنی ساختاریافته (structured bargaining contest) است که در آن شرایط برای یک نتیجه مذاکرهای (آسیبپذیری متقابل، در دسترسبودن میانجیها، و مکانیسمهای آبرومندانه) وجود دارد اما شکننده هستند. حفظ نقش میانجیگری پاکستان، موضع کاهش تنش کشورهای خلیج فارس، و باریک شدن تدریجی شکاف مذاکراتی میان واشنگتن و تهران، واقعبینانهترین پایه برای یک راهحل پایدار (حتی اگر جزئی) را تشکیل میدهند.
@andishenegaar
۳:۴۹
خلاصه نکات مهم نظر سنجی از جامعه اسرائیل.pdf
۶۳۰.۷۴ کیلوبایت
۳۰ مارس ۲۰۲۶ (۱۰ فروردین ۱۴۰۵)
مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)https://www.inss.org.il/publication/survey-lions-roar-3/
نکات کلیدی
۱. کاهش ارزیابی عمومی از میزان آسیب به ایرانیک ماه پس از آغاز جنگ، ارزیابی مردم اسرائیل از میزان آسیب به ایران به طور مداوم کاهش یافته است. در روزهای اول جنگ، ۶۹ درصد بر این باور بودند که رژیم ایران آسیب قابل توجهی خواهد دید، اما اکنون تنها ۴۳.۵ درصد چنین نظری دارند. این کاهش در مورد برنامه هستهای (از ۶۲.۵ درصد به ۴۸ درصد) و زرادخانه موشکی (از ۷۳ درصد به ۵۸.۵ درصد) نیز مشاهده میشود.
۲. کاهش حمایت از ادامه جنگ تا سرنگونی رژیمحمایت از ادامه کارزار تا سرنگونی رژیم ایران نیز روند نزولی داشته است: از ۶۳ درصد در روزهای اول جنگ، به ۵۴ درصد پس از دو هفته، و اکنون به ۴۵.۵ درصد کاهش یافته است. در مقابل، حمایت از "آتشبس پس از وارد کردن حداکثر آسیب ممکن" از ۱۶ درصد در روزهای اول به ۳۰ درصد افزایش یافته است.
۳. شکاف سیاسی عمیق در ارزیابیهاشکاف سیاسی میان رأیدهندگان ائتلاف و مخالفان در همه شاخصها مشهود است:. آسیب به رژیم: ۶۳ درصد از رأیدهندگان ائتلاف در مقابل تنها ۲۷ درصد از مخالفان.. ادامه جنگ تا سرنگونی رژیم: ۷۴ درصد از ائتلاف در مقابل ۲۸ درصد از مخالفان.. اعتماد به دولت: ۶۲ درصد از ائتلاف در مقابل تنها ۷ درصد از مخالفان.. اعتماد به نخستوزیر (نتانیاهو): ۷۷ درصد از ائتلاف در مقابل تنها ۷ درصد از مخالفان.
۴. افزایش ارزیابی از تابآوری پشت جبههارزیابی مردم اسرائیل از توانایی پشت جبهه برای مقابله با شرایط جنگ بهبود یافته است. در روزهای اول جنگ، ۶۲ درصد معتقد بودند پشت جبهه حداکثر یک ماه دوام میآورد. اکنون این رقم به ۳۷ درصد کاهش یافته و ۵۶ درصد معتقدند تابآوری بیش از یک ماه ادامه خواهد یافت.
۵. اعتماد بالا به ارتش در مقابل بیاعتمادی به رهبری سیاسیاعتماد به ارتش اسرائیل (IDF) همچنان بالاست (۷۷ درصد). اعتماد به رئیس ستاد (۶۶ درصد) و سخنگوی ارتش (۵۶ درصد) در سطح نسبتاً بالایی قرار دارد. در مقابل، اعتماد به دولت تنها ۳۰ درصد و به نخستوزیر بنیامین نتانیاهو ۳۶ درصد است. شکاف سیاسی در اعتماد به نهادهای سیاسی بسیار شدید است، اما اعتماد به ارتش تا حد زیادی فراحزبی باقی مانده است (۹۰ درصد ائتلاف، ۸۰ درصد مخالفان).
۶. هشدار رئیس ستاد: خطر "فروپاشی" ارتش در اثر مأموریتهای بیش از حد۶۳ درصد از مردم یهودی اسرائیل با هشدار رئیس ستاد ارتش موافق هستند که حجم بیش از حد مأموریتهای تحمیلشده بر ارتش در عرصههای مختلف، همراه با عدم گسترش پایگاه جذب نیرو، میتواند باعث شود ارتش "در خود فرو بریزد" (collapse into itself). در اینجا نیز شکاف سیاسی شدیدی وجود دارد: ۹۰.۵ درصد از رأیدهندگان مخالف با این هشدار موافق هستند (احتمالاً به دلیل نگرانی از فشار بر ارتش)، در حالی که تنها ۴۰ درصد از رأیدهندگان ائتلاف با آن موافقند.
۷. جبهه شمال: تردید در خلع سلاح حزباللهجامعه اسرائیل در مورد امکان خلع سلاح حزبالله دو قطبی شده است: ۴۶ درصد معتقدند این کار ممکن است، ۴۳ درصد مخالفند و ۱۱ درصد نظر ندارند. در میان رأیدهندگان ائتلاف، ۶۵ درصد خلع سلاح را ممکن میدانند، در حالی که این رقم در میان مخالفان ۳۶ درصد است.
۸ . نتیجهگیری: تعدیل انتظارات با ادامه جنگنظرسنجی مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل نشان میدهد که یک ماه پس از آغاز جنگ، جامعه اسرائیل انتظارات خود را از دستاوردهای جنگ (آسیب به رژیم، برنامه هستهای و موشکی) تعدیل کرده و حمایت از هدف حداکثرگرایانه "سرنگونی رژیم" کاهش یافته است. با این حال، ارزیابی از تابآوری پشت جبهه افزایش یافته و اعتماد به ارتش همچنان بالاست. شکاف سیاسی عمیق میان حامیان و مخالفان دولت در ارزیابیها و اعتماد به نهادهای سیاسی کاملاً مشهود است. هشدار رئیس ستاد درباره خطر "فروپاشی" ارتش در اثر مأموریتهای بیش از حد، به ویژه در میان مخالفان دولت، نگرانی جدی ایجاد کرده است.
@andishenegaar
۵:۱۳
۴ آوریل ۲۰۲۶ (۱۵ فروردین ۱۴۰۵)
فایننشال تایمز (Financial Times)
نکات کلیدی
۱. گذار از "پیروزی قاطع" به "جنگ بیپایان"پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳، نتانیاهو وعده "پیروزی کامل" داد. اما بیش از دو سال بعد، دشمنان (هرچند تضعیف شده) هنوز پابرجا هستند: حماس بر نیمی از غزه حکومت میکند، حزبالله از لبنان موشک پرتاب میکند و کمتر از یک سال پس از اعلام "پیروزی تاریخی" علیه ایران، اسرائیل و آمریکا دوباره در جنگ با جمهوری اسلامی هستند. اکنون نتانیاهو اسرائیلیها را برای آیندهای آماده میکند که در آن خطرات ثابت و درگیری بیپایان است.
۲. مؤلفههای "دکترین نتانیاهو"برخی تحلیلگران این رویکرد در حال ظهور را "دکترین نتانیاهو" مینامند که شامل سه مؤلفه اصلی است:. جنگ پیشگیرانه: اسرائیل باید علیه هر تهدید درکشده، "جنگ پیشگیرانه" راه اندازی کند.. تصرف سرزمین: ایجاد "مناطق حائل" (buffer zones) در همسایگی برای فاصله انداختن میان دشمنان و شهروندان.. قدرت مستمر: استفاده از زور مداوم به عنوان تنها ضامن واقعی امنیت.
۳ . تغییر رویکرد نتانیاهو پس از ۷ اکتبربا وجود مواضع تندش در قبال ایران و فلسطینیان، نتانیاهو در طول سه دهه قدرت به عنوان فردی محتاط در مورد ورود به درگیریها شناخته میشد. دنیس راس، دیپلمات پیشین آمریکایی، میگوید پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (مرگبارترین روز برای یهودیان از زمان هولوکاست)، این "احتیاط از بین رفته است". یک مقام ارشد پیشین اسرائیلی استدلال میکند که درس مرکزی برای هر نخستوزیری این است که "نمیتوان آرامش خرید، باید دورهای درگیری را برای پیشدستی آغاز کرد" و این حتی پس از نتانیاهو نیز ادامه خواهد یافت.
۴. تضاد با دکترین بن گوریون: جنگهای کوتاه در برابر جنگ بیپایانبرخلاف جنگهای پیشین، درگیریهای کنونی پایانی در چشم ندارند. داوید بن گوریون (بنیانگذار اسرائیل) دکترین امنیت ملی را بر اساس کارزارهای کوتاه و قاطع (با توجه به اندازه کوچک کشور و وابستگی به نیروهای ذخیره) بنا کرد. اما اسرائیل اکنون به مدت دو سال و نیم در حال جنگ است – طولانیترین جنگ تاریخ خود.
۵ . فشار بر ارتش و هشدار رئیس ستادارتش اسرائیل در حال جنگ هوایی با ایران، گسترش تهاجم زمینی در لبنان و هنوز نیمی از غزه و بخش زیادی از جنوب غربی سوریه را در اشغال خود دارد. این فشار فزاینده باعث شد رئیس ستاد، هرتزی هالوی، به کابینه هشدار دهد که ارتش به ۱۵,۰۰۰ نیروی اضافی (نیمی از آنها نیروهای رزمی زمینی) نیاز دارد. به نقل گسترده از او گفته شده: "من ۱۰ پرچم قرمز را برافراشتهام. با این سرعت، ارتش اسرائیل در خود فرو خواهد ریخت."
۶. شکاف میان وعدههای سیاسی و واقعیت نظامییک مقام ارشد پیشین اسرائیلی میگوید: "'پیروزی کامل' همیشه یک شعار بود. ارتش هرگز برای دستیابی به هدف 'پیروزی کامل' فرستاده نشد. اما انتقاد اکنون از شکاف میان وعدههای عمومی دولت و واقعیت نظامی ناشی میشود."
۷. آینده جنگ: تشدید در لبنان و بازگشت احتمالی به غزهمقامات اسرائیلی میگویند وقتی جنگ فعلی در ایران پایان یابد و داراییهای هوایی ارتش آزاد شوند، تهاجم علیه حزبالله در لبنان تشدید خواهد شد. پس از لبنان، اگر آتشبس غزه به خلع سلاح حماس (شرط کلیدی اسرائیل) منجر نشود، توجه ارتش میتواند دوباره به غزه بازگردد.
۸ . هدف در ایران: "تخریب" رژیم، نه سرنگونیمقامات نظامی اسرائیل میگویند هدف در ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی (آنطور که نتانیاهو اعلام کرده) نیست، بلکه "تخریب" (degrading) رژیم، نابودی تواناییهای نظامی آن و به تأخیر انداختن تهدید برای مدتی است. حتی نتانیاهو نیز هنگامی که بارها توسط خبرنگاران سؤال شد، تضمین نکرد که این دور پایانی درگیری با جمهوری اسلامی باشد.
ادامه
۱۶:۴۳
۹. فقدان راهحل دیپلماتیک و آسیب به جایگاه منطقهای اسرائیلیک مقام ارشد پیشین اسرائیلی میگوید: "استفاده از کلمه 'دکترین' برای توصیف این رویکرد بسیار سخاوتمندانه است. هر جا مشکلی باشد، ارتش را میفرستد. نگاه منطقه این است که در حالی که اسرائیل به وضوح قوی است، نمیتوان به آن به عنوان یک بازیگر مثبت و تثبیتکننده اعتماد کرد. هیچیک از کارهای دیپلماتیک انجام نمیشود." دنیس راس هشدار میدهد که اشغال طولانیمدت در لبنان میتواند مشروعیت داخلی حزبالله را بازگرداند و توافق صلح بین دو کشور را غیرممکن کند.
۱۰. نتیجهگیری: ناتوانی در تبدیل موفقیت عملیاتی به پیروزی استراتژیکبرای بسیاری از تحلیلگران اسرائیلی، ناتوانی یا عدم تمایل نتانیاهو در تبدیل دستاوردهای عملیاتی ارتش به یک پیروزی استراتژیک یا راهحل دیپلماتیک پایدار، "شکست نهایی" او است. به گفته یک مقام پیشین، "شکی نیست که آسیب بیشتری به دشمنان وارد شد، اما این هدف نیست." نتانیاهو معتقد است اگر به اندازه کافی بجنگد، جمهوری اسلامی یا از نظر نظامی تضعیف میشود، یا سرنگون میگردد یا مجبور به مذاکره برای تسلیم میشود.
@andishenegaar
۱۰. نتیجهگیری: ناتوانی در تبدیل موفقیت عملیاتی به پیروزی استراتژیکبرای بسیاری از تحلیلگران اسرائیلی، ناتوانی یا عدم تمایل نتانیاهو در تبدیل دستاوردهای عملیاتی ارتش به یک پیروزی استراتژیک یا راهحل دیپلماتیک پایدار، "شکست نهایی" او است. به گفته یک مقام پیشین، "شکی نیست که آسیب بیشتری به دشمنان وارد شد، اما این هدف نیست." نتانیاهو معتقد است اگر به اندازه کافی بجنگد، جمهوری اسلامی یا از نظر نظامی تضعیف میشود، یا سرنگون میگردد یا مجبور به مذاکره برای تسلیم میشود.
@andishenegaar
۱۶:۴۳
۱ آوریل ۲۰۲۶ (۱۲ فروردین ۱۴۰۵)
فارن پالیسی (Foreign Policy)https://foreignpolicy.com/2026/04/01/us-operation-iran-highly-enriched-uranium-nuclear-bomb-trump-war/
نکات کلیدی
۱. مواضع متناقض ترامپ در مورد تصرف اورانیوم غنیشدهنویسنده با اشاره به نوسانات سریع ترامپ در این موضوع، اظهارات متناقض او را برمیشمارد: در ۲۹ مارس گفت ایران باید "غبار هستهای" را به آمریکا بدهد وگرنه "کشوری نخواهد داشت". در ۳۱ مارس گفت ذخیره آنقدر "عمیق دفن شده" و "بسیار ایمن" است که برایش مهم نیست. در همان روز گفت تا زمانی که اطمینان حاصل نکند ایران نمیتواند سلاح هستهای بسازد، جنگ را پایان نخواهد داد. در ۱ آوریل گفت ایران اکنون "ناتوان" از دستیابی به سلاح هستهای است.
۲. پیچیدگی و ریسک فوقالعاده عملیاتکارشناسان هشدار میدهند که این عملیات بسیار پیچیده و خطرناکتر از ربایش رئیسجمهور ونزوئلا خواهد بود. ریچارد نو (کارشناس هستهای) میگوید: "شما نمیتوانید فقط وارد شوید و ذخایر اصفهان را بردارید. آنها در تونلهایی هستند که ورودیهایشان مدفون شده است. شما باید آنها را حفاری کنید و نمیتوانید این کار را زیر آتش انجام دهید." این عملیات احتمالاً روزها طول میکشد و شامل تعداد زیادی نیروی زمینی در عمق خاک ایران در چندین مکان و در مواجهه با آتش دشمن خواهد بود.
۳. نیاز به تخصصهای گسترده فراتر از نیروهای ویژهمیک مولروی (افسر پیشین سیا و معاون دستیار وزیر دفاع) میگوید که این عملیات فراتر از تواناییهای فرماندهی عملیات ویژه مشترک (JSOC) است. ممکن است شامل تمام یگانهای JSOC (از جمله دلتا فورس و DEVGRU)، کل ۱۶۰مین هنگ هوانوردی عملیات ویژه، و "احتمالاً یک نیروی متعارف بسیار قابل توجه" برای هماهنگی منطقه باشد. مهندسان رزمی (Seabees) ممکن است بزرگترین عامل موفقیت یا شکست باشند، زیرا آنها باید تونلهای فروریخته را حفاری کنند.
۴. موانع لجستیکی: تجهیزات حفاری، حمل مواد رادیواکتیو و تهدیداتنویسنده موانع لجستیکی گسترده را برمیشمارد:· برای وارد کردن تجهیزات حفاری (مانند لودرها) و خارج کردن اورانیوم، آمریکا باید یک فرودگاه محلی (مانند پایگاه هوایی بدر در ۱۰ کیلومتری اصفهان) را تصرف کند یا یک باند فرود موقت ایجاد کند.· اورانیوم در سیلندرهایی شبیه سیلندرهای غواصی ذخیره شده و باید در بشکههای حمل تخصصی قرار گیرد.· ایران ارتش بزرگی دارد (سپاه و ارتش) که میتواند "تشکلهای انبوه" را برای غلبه بر نیروهای آمریکایی اعزام کند.
۵. عدم قطعیت در مورد مکان دقیق ذخایرپیش از جنگ ژوئن ۲۰۲۵، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) تخمین زد ایران حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد (نزدیک به ۹۰ درصد مورد نیاز برای سلاح) در اختیار دارد که برای حدود ۱۰ بمب هستهای کافی است. گمان میرود بیشتر این ذخایر در تونلهای زیرزمینی اصفهان باشد، اما بخشی نیز ممکن است در نطنز و سایر مکانها قرار داشته باشد. اگر عملیات فراتر از اصفهان به نطنز و فردو (که در عمق کوه دفن شده) گسترش یابد، "پیچیدگی و دشواری افزایش مییابد".
۶. ریسک در برابر منفعت: آیا ارزشش را دارد؟میک مولروی میگوید: "شما واقعاً باید روی ریسکهایی که این نیرو را در برابر آن قرار میدهید تمرکز کنید. آنها بهترین در جهان هستند، اما این بدان معنا نیست که ما باید بدون تأمل جدی در مورد ریسک در برابر منفعت و جستجوی جایگزین، از آنها استفاده کنیم." فرد فلایتز (معاون پیشین مرکز امنیت آمریکا در مؤسسه سیاست آمریکا اول) معتقد است تصرف اورانیوم "ضروری" نیست زیرا "ممکن است قابل استفاده نباشد" و "حتی اگر ایران بتواند آن را بیرون بیاورد، توانایی فنی برای غنیسازی بیشتر و تبدیل آن به فلز اورانیوم را ندارد." با این حال، ریچارد نو هشدار میدهد که اگر جنگ پایان یابد و اورانیوم خارج نشده باشد، "شما قطعاً در را به روی ایران باز کردهاید تا زمانی که پهپادها و موشکها متوقف شوند، به سلاح هستهای دست یابد."
۷. نتیجهگیری: دانش را نمیتوان بمباران کردنویسنده نتیجه میگیرد که حتی اگر اورانیوم خارج شود یا تأسیسات نابود شوند، دانش را نمیتوان بمباران کرد. ایران دانش فنی لازم برای بازسازی برنامه خود را در طول زمان حفظ میکند. کارشناسان تأکید میکنند که بمبارانهای ژوئن ۲۰۲۵ برنامه هستهای را "نابود" نکرده است (برخلاف ادعای گمراهکننده ترامپ). قبل از جنگ، ایران در حال کار برای "بازیابی از ویرانی" بود. این سوال باقی میماند که آیا ریسک یک عملیات نظامی بزرگ برای تصرف اورانیوم، با توجه به اینکه یک راهحل دیپلماتیک بسیار دور از دسترس است، ارزشش را دارد.
@andishenegaar
۱۷:۳۵
#رصد_تلگرامی_اندیشهنگار
همه سوخت تمام شد؛ وحشت در اروپا نسبت به خاورمیانه
کانال تلگرامی رایبار https://t.me/rybar_in_english/29893
۳ آوریل ۲۰۲۶ (۱۴ فروردین ۱۴۰۵)
تأمین سوخت جت از خاورمیانه به اروپا که ۳۰ تا ۵۰ درصد از حجم کل را تشکیل میداد، عملاً متوقف خواهد شد.تانکر رونگ لین وان، یک کشتی باری سنگاپوری به طول ۲۵۰ متر با محموله سوخت جت که در بندر مینا الاحمدی کویت در ۲۶ فوریه بارگیری شده بود، آخرین کشتی خواهد بود که قبل از بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل، خلیج فارس را ترک میکند.
بعد چه اتفاقی میافتد؟
اروپا ممکن است از اواخر آوریل تا اوایل مه تنها نیمی از مقدار مورد نیاز سوخت جت را داشته باشد، واردات کاهش یافته و ذخایر در تأسیسات ذخیرهسازی آمستردام-روتردام-آنتورپ کمتر از حد نرمال فصلی است.
آمریکا به طور متوسط روزانه ۲۱۹٬۰۰۰ بشکه سوخت جت صادر میکند، در حالی که حدود ۵۰۰٬۰۰۰ بشکه در روز از تنگه هرمز عبور میکرد. دولت آمریکا ادعا کرده که «همه چیز به اندازه کافی هست» — اما این غیرممکن است.
هند و چین — تأمینکنندگان جایگزین — خود تحت فشار قرار گرفتهاند: بیش از ۸۰٪ نفت مورد نیاز پالایشگاههای آسیایی از طریق هرمز عبور میکند. تأمین از غرب آفریقا و آمریکا تا حدی جبران میکند، اما «ناکافی» است.
ذخایر استراتژیک اروپا برای نفت خام است، نه محصولات پالایش شده. کمیسیون اروپا اقدام اضطراری اعلام نکرده که میتواند وضعیت را بدتر کند.
شرکتهای هواپیمایی در حال آمادهسازی هستند. رایانایر هشدار داده که ممکن است ۵-۱۰٪ پروازها را در ماههای مه تا ژوئیه لغو کنند. مدیرعامل، مایکل اولری، انگلستان را «آسیبپذیرترین» در اروپا خوانده است.
مشکل اصلی عدم درک چگونگی حل بحران است. آمریکا از متحدان میخواهد با زور تنگه را باز کنند، اما آنها اشتیاق کمی نشان میدهند — ریسک بسیار بالاست.
@andishenegaar
کانال تلگرامی رایبار https://t.me/rybar_in_english/29893
۳ آوریل ۲۰۲۶ (۱۴ فروردین ۱۴۰۵)
تأمین سوخت جت از خاورمیانه به اروپا که ۳۰ تا ۵۰ درصد از حجم کل را تشکیل میداد، عملاً متوقف خواهد شد.تانکر رونگ لین وان، یک کشتی باری سنگاپوری به طول ۲۵۰ متر با محموله سوخت جت که در بندر مینا الاحمدی کویت در ۲۶ فوریه بارگیری شده بود، آخرین کشتی خواهد بود که قبل از بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل، خلیج فارس را ترک میکند.
بعد چه اتفاقی میافتد؟
مشکل اصلی عدم درک چگونگی حل بحران است. آمریکا از متحدان میخواهد با زور تنگه را باز کنند، اما آنها اشتیاق کمی نشان میدهند — ریسک بسیار بالاست.
@andishenegaar
۱۷:۴۹
۱۷ مارس ۲۰۲۶ (۲۶ اسفند ۱۴۰۴)
وبسایت ویژوال کپیتالیست (Visual Capitalist)https://www.visualcapitalist.com/ranked-worlds-biggest-producers-of-crude-oil/
نکات کلیدی
۱. آمریکا بزرگترین تولیدکننده نفت جهان در ۲۰۲۵ آمریکا در سال ۲۰۲۵ با تولید ۱۳.۵۸ میلیون بشکه در روز، بزرگترین تولیدکننده نفت خام جهان بود و ۱۶ درصد از تولید جهانی را به خود اختصاص داد. آمریکا از سال ۲۰۱۸ از روسیه پیشی گرفت و در ۲۰۲۳ به بزرگترین تولیدکننده نفت خام در تاریخ هر کشوری تبدیل شد. حدود یکچهارم تولید آمریکا از حوزه پرمین (در تگزاس غربی و نیومکزیکو جنوب شرقی) تأمین میشود.
۲. روسیه و عربستان در رتبههای دوم و سومروسیه با ۹.۸۷ میلیون بشکه در روز و عربستان سعودی با ۹.۵۱ میلیون بشکه در روز در رتبههای دوم و سوم قرار دارند. این سه کشور با هم ۳۹ درصد از تولید جهانی نفت را در ۲۰۲۵ به خود اختصاص دادند.
۳. پنج کشور خاورمیانه در میان ده تولیدکننده برترپنج کشور خاورمیانه در میان ده تولیدکننده برتر نفت خام در ۲۰۲۵ قرار دارند: عربستان سعودی (۹.۵۱)، عراق (۴.۳۹)، ایران (۴.۱۹)، امارات متحده عربی (۳.۸۲) و کویت (۲.۵۸). همه این پنج کشور در امتداد خلیج فارس قرار دارند که به منطقه نقش بسیار زیادی در بازارهای جهانی انرژی میدهد. این بدان معناست که مناقشه یا اختلال در اطراف تنگه هرمز میتواند عواقب عمدهای برای عرضه نفت جهانی داشته باشد.
۴. تولید نفت ایران در ۲۰۲۵: ۴.۱۹ میلیون بشکه در روزایران هفتمین تولیدکننده بزرگ نفت خام در ۲۰۲۵ بود و ۴.۱۹ میلیون بشکه در روز (۵ درصد از تولید جهانی) تولید کرد. جنگ ایران در ۲۰۲۶ منجر به اختلال قابل توجه در تولید و تجارت نفت خام شده است و بسیاری از تأسیسات تولیدی کشورهای خاورمیانه تعطیل یا تخریب شدهاند. حتی اگر جنگ به زودی پایان یابد، بسیاری از تأسیسات به سرمایهگذاری مجدد و زمان قابل توجهی برای تعمیر نیاز دارند.
۵. کانادا و چین در رتبههای چهارم و ششمکانادا با ۴.۹۴ میلیون بشکه در روز در رتبه چهارم و چین با ۴.۳۴ میلیون بشکه در روز در رتبه ششم قرار دارند. ایالات متحده تقریباً به تنهایی نفت بیشتری نسبت به کانادا، عراق و چین با هم تولید میکند.
۶. تمرکز شدید تولید: ده کشور، ۷۲ درصد تولید جهانیده کشور برتر ۷۲.۲ درصد از تولید جهانی نفت را به خود اختصاص دادند، به این معنا که همه تولیدکنندگان باقیمانده با هم کمتر از ۲۸ درصد تولید میکنند. این تمرکز به این معناست که تعداد کمی از کشورها تأثیر فوقالعادهای بر عرضه جهانی نفت دارند.
۷. تبدیل آمریکا از غول واردکننده به صادرکننده خالصایالات متحده از سال ۲۰۲0 یک صادرکننده خالص نفت بوده است و در ۲۰۲۵، شکاف صادرات خالص به ۲.۸ میلیون بشکه در روز افزایش یافت. واردات نفت آمریکا در ۲۰۰۵ به حدود ۱۵ میلیون بشکه در روز (۶۰ درصد مصرف) رسید، اما با رونق نفت شیل و لغو ممنوعیت صادرات نفت در ۲۰۱۵، این روند معکوس شد. تبدیل آمریکا به یک صادرکننده خالص، بازارهای جهانی انرژی را بازسازی کرده است.
۸. نتیجهگیری: نقش حیاتی خاورمیانه علیرغم رتبه اول آمریکاعلیرغم رتبه اول آمریکا، خاورمیانه با ۳۲ درصد از تولید جهانی (نزدیک به یکسوم) بزرگترین بلوک منطقهای باقی مانده است. این تمرکز جغرافیایی به این معناست که اختلال در خلیج فارس (مانند جنگ کنونی) میتواند عواقب فوری و شدیدی برای بازارهای جهانی انرژی داشته باشد، صرف نظر از اینکه آمریکا خود تولیدکننده بزرگتری است. سطح بالای عدم قطعیت در مورد مسیر تجارت انرژی کلیدی که تنگه هرمز است، حتی در صورت پایان جنگ، ادامه خواهد داشت.
@andishenegaar
۲:۲۹