بازارسال شده از موکب ابناءالخمینی(ره)
به یاد شهدای اربعین دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی در سالگرد شهادتشان
#موکب_ابناءالخمینی (ره)#دانشگاه_خواجه_نصیرالدین_طوسی
۱۱:۰۰
دو سال پیش در چنین روزهایی، جهان شاهد طوفانی شد از جنس انقلاب؛ طوفانی که دامنههای آن در دو سوی دوستان و دشمنانِ مقاومت همچنان ادامه دارد. هم دشمنان را قدّارتر کرد هم خیلی از خفتگان را بیدار. هم بازیهای بزرگی را بهم ریخت و هم سرآغاز نقشهها و طرحهای بزرگتر شد. هم جانهایی را حیات بخشید و هم بدنهایی را در خاک کشید.یک سال پیش در چنین روزهایی، قلبها سوگوار مغز این طوفان شد. سنوار، قهرمان و پردازنده حادثه عظیم قرن بود. او کاری کرد تا صدای حقانیت فلسطین تا همیشه نامیرا شود. روح مقاومت با قلم و تفنگش، جلا پیدا کند.اکنون اما، در ایام سالگرد شهادت او، نگاهها به شرم الشیخ است. نمایشگاهی برای صلح، جایی که سران و شیوخ منطقه برای ختم قائله و ترک مخاصمه، در مصر گرد هم آمدهاند.
کنار هم قرار دادن و نگریستن این سه تصویر، شاید بتواند ذهنها درباره مسیر مقاومت، سعود یا نزول، موفقیت یا شکست آن را روشن کند. تا گذر تاریخ را کمی واضحتر احساس کنیم.
دو سال پیش در لحظهای که منطقه آماده میشد تا با پیمان ابراهیم، فلسطین و رنج آن برای همیشه فراموش کند و جغرافیا و اقتصادِ منطقه پذیرای موجودیت و محوریت رژیم قرار گیرد، سنوار عصایش را بلند کرد. تا دیگر بار، آخرین تلاشها و قوتها، آخرین روحهای زنده را به میدان بیاورد و در مقابل پروژه چند دهساله آمریکا برای عادیسازی روابط با رژیم یا بهتر است بگوییم عادیسازی ظلم، بایستد.
از آن زمان تاکنون و حتی قبلتر از آن، طرح آمریکا و اسرائیل برای منطقه تغییری نکرده و مشخص است. از وقتی که آمریکا هژمون و برندِ فرهنگی و نظامی خود را بیاثر دیده، تمرکز بر ستونهای اقتصاد و فناوری را برای تداوم روند هژمونیک خود، انتخاب کرده است. در چنین حالتی، چین یگانه تهدید و رقیب جهانشمول آمریکاست. این سیاست آمریکا، برای او ایجاب میکند که هرچه بیشتر و زودتر از اهمیت خاورمیانه کاسته شود یا به تعبیری "مسئله خاورمیانه حل شود و دیگر مسئله نباشد". لذا از منظر آمریکا، همه کشورهای منطقه باید رابطه خود با اسرائیل را تنظیم کرده و در نظم مورد انتظاری که او برای مقابله با چین احتیاج دارد، این کشورها خودشان را جانمایی کنند. هر کدام از این کشورها هم اقتضائات و منافع خودشان را دارند که باید بر سر اینها با آمریکا وارد چرخه مذاکره و توافق (Deal) شوند وگرنه انواع فشار پیشروی آنهاست، از جنگ و تحریم تا بیثباتی و...
اگر موضوع منطقه از دوسال پیش تاکنون تغییری نکرده است. پس چه چیزی تغییر کرده است؟ شرمالشیخ کجای ماجراست؟شرمالشیخ همان تصویری است که آمریکا میخواست پیش از طوفان الاقصی به آن دست یابد. به عنوان ناجی، با یک مگاپروژه برای کشورهای منطقه، با نقشهای معیّن و حلّال مشکلات شناخته شود. دیگر کشورهای حاضر در این نشست هم همینطور؛ آنها هم بدنبال شرایط تثبیت شده و رنگینکمانیشان در ماقبل ۷ اکتبر هستند، و نزدیکترین راه فرار برای همانندسازی با گذشته رخوتبارشان را شرمالشیخ میبینند. بنابراین اگرچه موضوع منطقه که همانا مسئله فلسطین است ثابت مانده، اما چه چیزی تغییر کرده است؟ یافتن این تغییرات میتواند معمای ابتدایی متن را پاسخ دهد.
امروز دیگر فلسطین در دنیا، مدعیان تازهای از شرق و غرب عالم پیدا کرده است. فلسطین، مسئله اول کشورها در تریبون سازمان ملل است (چه در حمایت، چه در شقاوت و چه در وسطجویی و مصالحه). پردههای رسانهای دنیا پاره شده و ملتهای منطقه و جهان در مقابل دولتهایشان برای رابطه با اسرائیل، صفآرایی میکنند. حتی خود غزه هم، اگر پیش از این راهی برای حل مسئله از طریق مصالحه متصور بود، الان دیگر هیچ راهی را جز مقاومت نمیشناسد. چین و روسیه از حمایتهای علنی خود از اسرائیل دست برداشتهاند. کشورهای عربی در اتکا به آمریکا برای امنیت خود تشکیک کردهاند و طعم تلخ تجاوز رژیم را چشیدهاند. اسطوره شکستناپذیری رژیم فروریخته و ناتوانی آن از بقاء عیان است. بنابراین خلاف آن چیزی که آمریکا و رژیم ارزیابی میکنند، بسیاری از شرایط و پارامترهای حاکم بر مسئله، به نقطه بیبازگشت رسیدهاند و نتیجتا، مسئله در وضعیت تازه و دیگری قرار گرفته است.
۱۰:۳۶
▫️تأمل/ آرش شمس
سه تصویر؛ طوفان، یحیی و شرم الشیخ؛ مسئله "ایران" است. دو سال پیش در چنین روزهایی، جهان شاهد طوفانی شد از جنس انقلاب؛ طوفانی که دامنههای آن در دو سوی دوستان و دشمنانِ مقاومت همچنان ادامه دارد. هم دشمنان را قدّارتر کرد هم خیلی از خفتگان را بیدار. هم بازیهای بزرگی را بهم ریخت و هم سرآغاز نقشهها و طرحهای بزرگتر شد. هم جانهایی را حیات بخشید و هم بدنهایی را در خاک کشید. یک سال پیش در چنین روزهایی، قلبها سوگوار مغز این طوفان شد. سنوار، قهرمان و پردازنده حادثه عظیم قرن بود. او کاری کرد تا صدای حقانیت فلسطین تا همیشه نامیرا شود. روح مقاومت با قلم و تفنگش، جلا پیدا کند. اکنون اما، در ایام سالگرد شهادت او، نگاهها به شرم الشیخ است. نمایشگاهی برای صلح، جایی که سران و شیوخ منطقه برای ختم قائله و ترک مخاصمه، در مصر گرد هم آمدهاند. کنار هم قرار دادن و نگریستن این سه تصویر، شاید بتواند ذهنها درباره مسیر مقاومت، سعود یا نزول، موفقیت یا شکست آن را روشن کند. تا گذر تاریخ را کمی واضحتر احساس کنیم. دو سال پیش در لحظهای که منطقه آماده میشد تا با پیمان ابراهیم، فلسطین و رنج آن برای همیشه فراموش کند و جغرافیا و اقتصادِ منطقه پذیرای موجودیت و محوریت رژیم قرار گیرد، سنوار عصایش را بلند کرد. تا دیگر بار، آخرین تلاشها و قوتها، آخرین روحهای زنده را به میدان بیاورد و در مقابل پروژه چند دهساله آمریکا برای عادیسازی روابط با رژیم یا بهتر است بگوییم عادیسازی ظلم، بایستد. از آن زمان تاکنون و حتی قبلتر از آن، طرح آمریکا و اسرائیل برای منطقه تغییری نکرده و مشخص است. از وقتی که آمریکا هژمون و برندِ فرهنگی و نظامی خود را بیاثر دیده، تمرکز بر ستونهای اقتصاد و فناوری را برای تداوم روند هژمونیک خود، انتخاب کرده است. در چنین حالتی، چین یگانه تهدید و رقیب جهانشمول آمریکاست. این سیاست آمریکا، برای او ایجاب میکند که هرچه بیشتر و زودتر از اهمیت خاورمیانه کاسته شود یا به تعبیری "مسئله خاورمیانه حل شود و دیگر مسئله نباشد". لذا از منظر آمریکا، همه کشورهای منطقه باید رابطه خود با اسرائیل را تنظیم کرده و در نظم مورد انتظاری که او برای مقابله با چین احتیاج دارد، این کشورها خودشان را جانمایی کنند. هر کدام از این کشورها هم اقتضائات و منافع خودشان را دارند که باید بر سر اینها با آمریکا وارد چرخه مذاکره و توافق (Deal) شوند وگرنه انواع فشار پیشروی آنهاست، از جنگ و تحریم تا بیثباتی و... اگر موضوع منطقه از دوسال پیش تاکنون تغییری نکرده است. پس چه چیزی تغییر کرده است؟ شرمالشیخ کجای ماجراست؟ شرمالشیخ همان تصویری است که آمریکا میخواست پیش از طوفان الاقصی به آن دست یابد. به عنوان ناجی، با یک مگاپروژه برای کشورهای منطقه، با نقشهای معیّن و حلّال مشکلات شناخته شود. دیگر کشورهای حاضر در این نشست هم همینطور؛ آنها هم بدنبال شرایط تثبیت شده و رنگینکمانیشان در ماقبل ۷ اکتبر هستند، و نزدیکترین راه فرار برای همانندسازی با گذشته رخوتبارشان را شرمالشیخ میبینند. بنابراین اگرچه موضوع منطقه که همانا مسئله فلسطین است ثابت مانده، اما چه چیزی تغییر کرده است؟ یافتن این تغییرات میتواند معمای ابتدایی متن را پاسخ دهد. امروز دیگر فلسطین در دنیا، مدعیان تازهای از شرق و غرب عالم پیدا کرده است. فلسطین، مسئله اول کشورها در تریبون سازمان ملل است (چه در حمایت، چه در شقاوت و چه در وسطجویی و مصالحه). پردههای رسانهای دنیا پاره شده و ملتهای منطقه و جهان در مقابل دولتهایشان برای رابطه با اسرائیل، صفآرایی میکنند. حتی خود غزه هم، اگر پیش از این راهی برای حل مسئله از طریق مصالحه متصور بود، الان دیگر هیچ راهی را جز مقاومت نمیشناسد. چین و روسیه از حمایتهای علنی خود از اسرائیل دست برداشتهاند. کشورهای عربی در اتکا به آمریکا برای امنیت خود تشکیک کردهاند و طعم تلخ تجاوز رژیم را چشیدهاند. اسطوره شکستناپذیری رژیم فروریخته و ناتوانی آن از بقاء عیان است. بنابراین خلاف آن چیزی که آمریکا و رژیم ارزیابی میکنند، بسیاری از شرایط و پارامترهای حاکم بر مسئله، به نقطه بیبازگشت رسیدهاند و نتیجتا، مسئله در وضعیت تازه و دیگری قرار گرفته است.
شرم الشیخ بیشتر یک آرزو است. آرزوی آمریکا و کشورهای عربی که طوفان الاقصی انقضای آن را امضا زده است. اما مهمترین سوالی که باید بدان فکر کرد و جواب داد آنکه چرا بعد از این دوسال، هنوز کشورهای منطقه و کشورهای عربی ایدهای ندارند؟ چرا به راه و الگوی دیگری برای زیستن در دنیا فکر نمیکنند؟ ایران کجای ماجراست؟ ایران چه مسیری را دنبال میکند؟ آیا ایران میتواند برای خروج ذهن و واقعیت این جوامع و جهان پیرامونش، طرحی نو دراندازد؟ آیا ایران باید به نظاره شرمالشیخ بنشیند یا منتظر اجابت دعوتاش از منطقه باشد؟
بنظرم میرسد منطقه منتظر ایران است؛ یک ایران قوی. آنچنانی که در سه وعده صادق منتظرش بود و به تماشای شکوه موشکهایش نشست. آنچنانی که زبان به تحسین حجاب و هویت بانوی ایرانی در شانگهای گشود. آنچنانی که...فروردین ۱۴۰۳ رهبری در دیدار با دانشجویان فرمودند، که اگر بخواهیم همه آرمانهای جمهوری اسلامی را در دو عنوان کلی خلاصه کنیم: اداره کشور به شیوه اسلامی و ارائه الگو به مردم جهان است.
کشورهای عربی ایدهای ندارند، فکری ندارند، انتخابی ندارند، سران آنها تن به تحقیر شخصی و بینالمللی میدهند، چون الگویی ندیدهاند. الگویی که بتواند برگرفته از هویتهای درونی خود، زندگی و اقتصاد و فرهنگ ملت خود را بسازد و برای ارزشها و آرمانهایش تلاش کند. الگویی که از خواست و اراده درون هر جامعه بجوشد نه از تحمیل بیگانه.
قوی شدن ایران، مسیر خلق چنین الگویی است. همانی که رهبر انقلاب در پیام تلوزیونی آن را چکیده بیانات خود قرار دادند. هنوز اما بنظر نه دانشجویان به ندای رهبری لبیک گفتهاند، نه برنامهسازان تلوزیونی، نه گرافیستها نه مطالبهگران اجتماعی نه... انگار همگی هنوز درگیر "ماجرای جنگ" و پیرامون آن هستیم.
آرش شمس۲۶ مهر ۱۴۰۴@ar_shams
بنظرم میرسد منطقه منتظر ایران است؛ یک ایران قوی. آنچنانی که در سه وعده صادق منتظرش بود و به تماشای شکوه موشکهایش نشست. آنچنانی که زبان به تحسین حجاب و هویت بانوی ایرانی در شانگهای گشود. آنچنانی که...فروردین ۱۴۰۳ رهبری در دیدار با دانشجویان فرمودند، که اگر بخواهیم همه آرمانهای جمهوری اسلامی را در دو عنوان کلی خلاصه کنیم: اداره کشور به شیوه اسلامی و ارائه الگو به مردم جهان است.
کشورهای عربی ایدهای ندارند، فکری ندارند، انتخابی ندارند، سران آنها تن به تحقیر شخصی و بینالمللی میدهند، چون الگویی ندیدهاند. الگویی که بتواند برگرفته از هویتهای درونی خود، زندگی و اقتصاد و فرهنگ ملت خود را بسازد و برای ارزشها و آرمانهایش تلاش کند. الگویی که از خواست و اراده درون هر جامعه بجوشد نه از تحمیل بیگانه.
قوی شدن ایران، مسیر خلق چنین الگویی است. همانی که رهبر انقلاب در پیام تلوزیونی آن را چکیده بیانات خود قرار دادند. هنوز اما بنظر نه دانشجویان به ندای رهبری لبیک گفتهاند، نه برنامهسازان تلوزیونی، نه گرافیستها نه مطالبهگران اجتماعی نه... انگار همگی هنوز درگیر "ماجرای جنگ" و پیرامون آن هستیم.
آرش شمس۲۶ مهر ۱۴۰۴@ar_shams
۱۰:۳۸
▫️تأمل/ آرش شمس
سه تصویر؛ طوفان، یحیی و شرم الشیخ؛ مسئله "ایران" است. دو سال پیش در چنین روزهایی، جهان شاهد طوفانی شد از جنس انقلاب؛ طوفانی که دامنههای آن در دو سوی دوستان و دشمنانِ مقاومت همچنان ادامه دارد. هم دشمنان را قدّارتر کرد هم خیلی از خفتگان را بیدار. هم بازیهای بزرگی را بهم ریخت و هم سرآغاز نقشهها و طرحهای بزرگتر شد. هم جانهایی را حیات بخشید و هم بدنهایی را در خاک کشید. یک سال پیش در چنین روزهایی، قلبها سوگوار مغز این طوفان شد. سنوار، قهرمان و پردازنده حادثه عظیم قرن بود. او کاری کرد تا صدای حقانیت فلسطین تا همیشه نامیرا شود. روح مقاومت با قلم و تفنگش، جلا پیدا کند. اکنون اما، در ایام سالگرد شهادت او، نگاهها به شرم الشیخ است. نمایشگاهی برای صلح، جایی که سران و شیوخ منطقه برای ختم قائله و ترک مخاصمه، در مصر گرد هم آمدهاند. کنار هم قرار دادن و نگریستن این سه تصویر، شاید بتواند ذهنها درباره مسیر مقاومت، سعود یا نزول، موفقیت یا شکست آن را روشن کند. تا گذر تاریخ را کمی واضحتر احساس کنیم. دو سال پیش در لحظهای که منطقه آماده میشد تا با پیمان ابراهیم، فلسطین و رنج آن برای همیشه فراموش کند و جغرافیا و اقتصادِ منطقه پذیرای موجودیت و محوریت رژیم قرار گیرد، سنوار عصایش را بلند کرد. تا دیگر بار، آخرین تلاشها و قوتها، آخرین روحهای زنده را به میدان بیاورد و در مقابل پروژه چند دهساله آمریکا برای عادیسازی روابط با رژیم یا بهتر است بگوییم عادیسازی ظلم، بایستد. از آن زمان تاکنون و حتی قبلتر از آن، طرح آمریکا و اسرائیل برای منطقه تغییری نکرده و مشخص است. از وقتی که آمریکا هژمون و برندِ فرهنگی و نظامی خود را بیاثر دیده، تمرکز بر ستونهای اقتصاد و فناوری را برای تداوم روند هژمونیک خود، انتخاب کرده است. در چنین حالتی، چین یگانه تهدید و رقیب جهانشمول آمریکاست. این سیاست آمریکا، برای او ایجاب میکند که هرچه بیشتر و زودتر از اهمیت خاورمیانه کاسته شود یا به تعبیری "مسئله خاورمیانه حل شود و دیگر مسئله نباشد". لذا از منظر آمریکا، همه کشورهای منطقه باید رابطه خود با اسرائیل را تنظیم کرده و در نظم مورد انتظاری که او برای مقابله با چین احتیاج دارد، این کشورها خودشان را جانمایی کنند. هر کدام از این کشورها هم اقتضائات و منافع خودشان را دارند که باید بر سر اینها با آمریکا وارد چرخه مذاکره و توافق (Deal) شوند وگرنه انواع فشار پیشروی آنهاست، از جنگ و تحریم تا بیثباتی و... اگر موضوع منطقه از دوسال پیش تاکنون تغییری نکرده است. پس چه چیزی تغییر کرده است؟ شرمالشیخ کجای ماجراست؟ شرمالشیخ همان تصویری است که آمریکا میخواست پیش از طوفان الاقصی به آن دست یابد. به عنوان ناجی، با یک مگاپروژه برای کشورهای منطقه، با نقشهای معیّن و حلّال مشکلات شناخته شود. دیگر کشورهای حاضر در این نشست هم همینطور؛ آنها هم بدنبال شرایط تثبیت شده و رنگینکمانیشان در ماقبل ۷ اکتبر هستند، و نزدیکترین راه فرار برای همانندسازی با گذشته رخوتبارشان را شرمالشیخ میبینند. بنابراین اگرچه موضوع منطقه که همانا مسئله فلسطین است ثابت مانده، اما چه چیزی تغییر کرده است؟ یافتن این تغییرات میتواند معمای ابتدایی متن را پاسخ دهد. امروز دیگر فلسطین در دنیا، مدعیان تازهای از شرق و غرب عالم پیدا کرده است. فلسطین، مسئله اول کشورها در تریبون سازمان ملل است (چه در حمایت، چه در شقاوت و چه در وسطجویی و مصالحه). پردههای رسانهای دنیا پاره شده و ملتهای منطقه و جهان در مقابل دولتهایشان برای رابطه با اسرائیل، صفآرایی میکنند. حتی خود غزه هم، اگر پیش از این راهی برای حل مسئله از طریق مصالحه متصور بود، الان دیگر هیچ راهی را جز مقاومت نمیشناسد. چین و روسیه از حمایتهای علنی خود از اسرائیل دست برداشتهاند. کشورهای عربی در اتکا به آمریکا برای امنیت خود تشکیک کردهاند و طعم تلخ تجاوز رژیم را چشیدهاند. اسطوره شکستناپذیری رژیم فروریخته و ناتوانی آن از بقاء عیان است. بنابراین خلاف آن چیزی که آمریکا و رژیم ارزیابی میکنند، بسیاری از شرایط و پارامترهای حاکم بر مسئله، به نقطه بیبازگشت رسیدهاند و نتیجتا، مسئله در وضعیت تازه و دیگری قرار گرفته است.
منتشر شده در شماره یازدهم هفتهنامه خبری-تحلیلی "کرانه"دانلود رایگان شماره یازدهم مجله کرانه
بعد از این تشکیلات هیچ نمیماند
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
@karaneh_mag
۱۹:۲۶
▫️تأمل/ آرش شمس
در این برنامه سعی کردم بیشتر درباره "چرایی در موقعیتِ جنگ قرار نگرفتن فضای دانشجویی" صحبت کنم و البته از اینکه چه دیگریها و چه غیرهایی عملا مانع میشوند. انگارههایی که مانع از قرارگیری او در موقعیت خود و مانع از پرداختن به جنگ و مسائل کشور از زاویه دانشگاه میشود. مسئلهنشناسی و شکلگیری نامسئلهها در فضای جنگ و به طور کلی امروز ایران نیز، در همین مسیر به بحث گذاشته شد. استفاده از مطالب دو استاد محترم و نظرات دانشجویان و ادوار حاضر در برنامه را به عزیزان فعال در عرصه دانشجویی توصیه میکنم. @ar_shams
@ar_shams
۱۵:۴۸
بازارسال شده از کف دانشگاه
۱۱:۰۴
برنامه هفتم توسعه؛ مسیر اقتصادی و پيشرفت ایران.m4a
۴۵:۵۴-۶۶ مگابایت
#صوت
گفتگوی اختصاصی کف دانشگاه با موضوع:برنامه هفتم؛ مسیر اقتصادی و پيشرفت ایران
فیلم کامل مصاحبه
@ar_shams
@ar_shams
۱۱:۰۸
روایت یک شب تهوعآور!#هفته_دیزاین_تهران
دوشنبه شب هفته پیش وقتی با یکی از دوستان از دانشگاه تهران خارج میشدیم، حال و هوای عجیب درب شرقی دانشکده هنرهای زیبا توجهمان را جلب کرد؛ قبلا وضعیت مشابه اینچنینی را در کلیپهای مجازی و... دیده بودم ولی تا به چشم نمیدیدم باور نمیکردم. تصمیم گرفتیم سَرَکی به آنجا بکشیم. درب ورودی دو خانم بدون حجاب ایستاده بودند و سریعا به ما بروشورهای راهنما را معرفی کردند و همزمان به دیگر خانمها میگفتند که "اگر راحت نیستید، میتونید شال و روسریتون رو داخل این سبد قرار بدید" سبدی که در گوشه خاص تعبیه شده بود تا مزاحمت ایجاد نکند!بقیه ماجرا هم به هم ترتیب تا آخر و کل محوطه و سالنهای دانشکده هنرهای نازیبا. تنها چیزی که آنجا هیچ اهمیتی نداشت، طراحی و دیزاین و هنر بود! هشتاد درصد افراد فقط گوشی بدست از استایل و اداهای خودشان ضبط میکردند. مشخص بود اینجا یک نمایش بیشتر نیست. احساس میکنم آن وضع پوششهای حتی غیرعرفی و مهمانیطور، برای خودشان هم قفل بود. فقط در اینجاها مصرف داشت. جماعتی که هیچ نسبتی حتی با هویت ایرانی هم نداشتند چه برسد به اسلامی!
اما مهمترین مطلب، نه در پوشش آنها که در طراحی آنها بود؛ ترکیبی از نمادها و عناصر شهری، برجهای مسکونی طبقاتی، سیگار، دختر و گربه. آنها در حال خلق و ایجاد یک سبک زندگی و شبه فرهنگ بودند. و واقعا با ظرافت و هنرمندی مفاهیم را با همدیگر آمیخته بودند. همه چیزشان به همه چیزشان میخورد، اندازه بودند. ماجرا وقتی جالبتر میشد که حجم زیرساختهای آماده شده و تجهیزات به چشم میآمد. اسپانسرهای متنوع و شرکتهای بزرگ کشوری که آخرین طراحیهای خود را به آنجا آورده بودند، زیر سایه و بلیط دانشگاه تهران. که خود، گویای حامیان به ظاهر اجتماعی این قبیل رویدادها و شبکه اقتصادسیاسی پشتیبان آن بود.
القصه، اینها را گفتم برای آن عزیزان و نورچشمیهایی که میگویند "در دانشگاه رقیب و حریف و حرف مقابل نداریم" و آن عزیزان بیشتری که مینویسند و توییت میزنند که "دارند از دانشگاه سیاستزدایی میکنند"؛سیاسیترین کار، پیش روی ما، در حال انجام شدن است. رقیب از این جدیتر و متضادتر؟ که دارد دانشگاه را به بنگاه کرایه سالنها تبدیل میکند. دانشگاه را از "مدار تحولآفرینی" خارج کرده و آن را به "مکان کارآفرینی" تقلیل میدهد. امرِ بیخانمانِ سیاستش را که با هیچ وجهی از وجوه جامعه ایرانی نسبت ندارد، با تمام توان به نمایش میگذارد.
سهم نهادهای ذیربط دانشگاه در این فجایع مشخص است، اما دانشجو چگونه میتواند معرکه مقابلش را نبیند؟! این صحنهای که آراسته شده تا تصویری از آینده ایران و سبک زندگی مطلوبش را به مردم حقنه کند و با پول و مجوز و... دارد هَل مِن مبارز میطلبد، قطعا نیازمند پاسخ است. اما چه پاسخی؟!
این بازیها اگر در هر جایی غیر از "دانشگاه" انجام میشد، به چشم نمیآمد، توانایی دیده شدن و بازخورد گرفتن نداشت. اصلا برای کسی مهم نبود؛ در همان گالری و فرهنگسرا و کافه خودشان اگر این بساط را برپا میکردند، مگر به کسی بر میخورد؟ مگر معنای خاصی داشت؟ مگر موجودیتی داشت که قابل نقد باشد؟ مگر زاینده بود که جریانی داشته باشد؟ خیر؛فقط دانشگاه میتواند همه این امکانها را فراهم کند. امکان گفتمانسازی و خلق جریان اجتماعی.
همان چیزی که از ۴۰۱ تا حالا به تماشای از دست رفتنش نشستهایم و ناله سر میدهیم که "دیدم که جانم میرود" و گفتمانسازی اصلا چیست و دیگر دههاش گذشته است و تکراری شده است و...برای اثبات این ادعا که "دانشگاه محل خلق گفتمان و جریانهای اجتماعی است"، مشاهده دست و پا زدن و تقلای آنها برای ارائه تصویری از دانشگاهِ ایران، از ۴۰۱ تاکنون کافیست. در مقیاس دانشگاه، بگیر و ببند و توقیف برنامه و تذکر نهاد و توبیخ مسئول ذیربط، اگرچه لازم هم باشد؛ ولی مسئله را "حل" نمیکند. نهایتا تاخیر بیاندازد و گاها موجب دلخونکی و توهم اعمال قدرت شود. وقتش که برسد از جای دیگر سر بازمیزند. راه حل، مادامی که از همان سنخ و جنسِ "خلق گفتمان، جریان اجتماعی و ارائه تصویری از آینده" نباشد، همچنان باید منتظر ایونتهای رنگارنگ و شب یلدای فلان و پاسداشت بهمان رشته، شب خاطره و... باشیم.
۲۶ آبان ۱۴۰۴@ar_shams
دوشنبه شب هفته پیش وقتی با یکی از دوستان از دانشگاه تهران خارج میشدیم، حال و هوای عجیب درب شرقی دانشکده هنرهای زیبا توجهمان را جلب کرد؛ قبلا وضعیت مشابه اینچنینی را در کلیپهای مجازی و... دیده بودم ولی تا به چشم نمیدیدم باور نمیکردم. تصمیم گرفتیم سَرَکی به آنجا بکشیم. درب ورودی دو خانم بدون حجاب ایستاده بودند و سریعا به ما بروشورهای راهنما را معرفی کردند و همزمان به دیگر خانمها میگفتند که "اگر راحت نیستید، میتونید شال و روسریتون رو داخل این سبد قرار بدید" سبدی که در گوشه خاص تعبیه شده بود تا مزاحمت ایجاد نکند!بقیه ماجرا هم به هم ترتیب تا آخر و کل محوطه و سالنهای دانشکده هنرهای نازیبا. تنها چیزی که آنجا هیچ اهمیتی نداشت، طراحی و دیزاین و هنر بود! هشتاد درصد افراد فقط گوشی بدست از استایل و اداهای خودشان ضبط میکردند. مشخص بود اینجا یک نمایش بیشتر نیست. احساس میکنم آن وضع پوششهای حتی غیرعرفی و مهمانیطور، برای خودشان هم قفل بود. فقط در اینجاها مصرف داشت. جماعتی که هیچ نسبتی حتی با هویت ایرانی هم نداشتند چه برسد به اسلامی!
اما مهمترین مطلب، نه در پوشش آنها که در طراحی آنها بود؛ ترکیبی از نمادها و عناصر شهری، برجهای مسکونی طبقاتی، سیگار، دختر و گربه. آنها در حال خلق و ایجاد یک سبک زندگی و شبه فرهنگ بودند. و واقعا با ظرافت و هنرمندی مفاهیم را با همدیگر آمیخته بودند. همه چیزشان به همه چیزشان میخورد، اندازه بودند. ماجرا وقتی جالبتر میشد که حجم زیرساختهای آماده شده و تجهیزات به چشم میآمد. اسپانسرهای متنوع و شرکتهای بزرگ کشوری که آخرین طراحیهای خود را به آنجا آورده بودند، زیر سایه و بلیط دانشگاه تهران. که خود، گویای حامیان به ظاهر اجتماعی این قبیل رویدادها و شبکه اقتصادسیاسی پشتیبان آن بود.
القصه، اینها را گفتم برای آن عزیزان و نورچشمیهایی که میگویند "در دانشگاه رقیب و حریف و حرف مقابل نداریم" و آن عزیزان بیشتری که مینویسند و توییت میزنند که "دارند از دانشگاه سیاستزدایی میکنند"؛سیاسیترین کار، پیش روی ما، در حال انجام شدن است. رقیب از این جدیتر و متضادتر؟ که دارد دانشگاه را به بنگاه کرایه سالنها تبدیل میکند. دانشگاه را از "مدار تحولآفرینی" خارج کرده و آن را به "مکان کارآفرینی" تقلیل میدهد. امرِ بیخانمانِ سیاستش را که با هیچ وجهی از وجوه جامعه ایرانی نسبت ندارد، با تمام توان به نمایش میگذارد.
سهم نهادهای ذیربط دانشگاه در این فجایع مشخص است، اما دانشجو چگونه میتواند معرکه مقابلش را نبیند؟! این صحنهای که آراسته شده تا تصویری از آینده ایران و سبک زندگی مطلوبش را به مردم حقنه کند و با پول و مجوز و... دارد هَل مِن مبارز میطلبد، قطعا نیازمند پاسخ است. اما چه پاسخی؟!
این بازیها اگر در هر جایی غیر از "دانشگاه" انجام میشد، به چشم نمیآمد، توانایی دیده شدن و بازخورد گرفتن نداشت. اصلا برای کسی مهم نبود؛ در همان گالری و فرهنگسرا و کافه خودشان اگر این بساط را برپا میکردند، مگر به کسی بر میخورد؟ مگر معنای خاصی داشت؟ مگر موجودیتی داشت که قابل نقد باشد؟ مگر زاینده بود که جریانی داشته باشد؟ خیر؛فقط دانشگاه میتواند همه این امکانها را فراهم کند. امکان گفتمانسازی و خلق جریان اجتماعی.
همان چیزی که از ۴۰۱ تا حالا به تماشای از دست رفتنش نشستهایم و ناله سر میدهیم که "دیدم که جانم میرود" و گفتمانسازی اصلا چیست و دیگر دههاش گذشته است و تکراری شده است و...برای اثبات این ادعا که "دانشگاه محل خلق گفتمان و جریانهای اجتماعی است"، مشاهده دست و پا زدن و تقلای آنها برای ارائه تصویری از دانشگاهِ ایران، از ۴۰۱ تاکنون کافیست. در مقیاس دانشگاه، بگیر و ببند و توقیف برنامه و تذکر نهاد و توبیخ مسئول ذیربط، اگرچه لازم هم باشد؛ ولی مسئله را "حل" نمیکند. نهایتا تاخیر بیاندازد و گاها موجب دلخونکی و توهم اعمال قدرت شود. وقتش که برسد از جای دیگر سر بازمیزند. راه حل، مادامی که از همان سنخ و جنسِ "خلق گفتمان، جریان اجتماعی و ارائه تصویری از آینده" نباشد، همچنان باید منتظر ایونتهای رنگارنگ و شب یلدای فلان و پاسداشت بهمان رشته، شب خاطره و... باشیم.
۲۶ آبان ۱۴۰۴@ar_shams
۲۱:۵۳
۲۱:۵۳
۲۱:۵۳
پارادایم پیشرفت؛ ما و عبور از دوگانهها
در چندین روز گذشته و پس از دیدار رهبر انقلاب با مداحان، یکی از مواردی که کم و بیش، نُقل مجالس و محافل حزباللهی گشته تعبیر رهبری از پیشرفت کشور همزمان با کمبودهای زیاد است. جملهای که تیتر تصویر بالا را به خود اختصاص داده. از جدال عین و ذهن، تا ماهیتسنجی و سنخشناسی این جمله از امیدآفرینی تا واقعیت و بَرساخت.
بنظر میرسد که در خلالِ گفتوشنودهای پیشرفت، شارحان آن و نقدهای اصطلاحا درونگفتمانی پیرامون آن، معمولا چند چیز با یکدیگر خلط شده و حقشان ادا نمیگردد. باید تمایز قائل شویم بین "روایت پیشرفت" و "پیشرفت به مثابه مسیر تحقق". از مجموعه گفتارهایی که رهبری در آنها، خودشان از پیشرفت، روایت میکنند یا به آنها توصیه و دعوت میکنند، اینطور بر میآید که مقصود، قرار دادن ذهنیت جامعه (اعم از مردم، نخبگانِ متنوع در حیطههای مختلف و مسئولین) در "موضع پیشرفت" است.
موضع پیشرفت، مرحلهای از جنس ذهنیت، باور و اراده است که جامعه با رسیدن به این نقطه، برای حرکت آماده میشود.(حرکت عمومی در بیانیه گام دوم). و این اراده برای حرکت، نقطه آغازینِ فرد یا جامعه برای وارد شدن در "پیشرفت به مثابه مسیر تحقق" است.
بدین معنا، روایت پیشرفت "بخشی از مسیر" است. بخشی از حرکتی است که باید در گام دوم انقلاب انجام گیرد تا بتوان "پیشرفت" را تحقق بخشید. و البته این همه ماجرا نیست.نقطه شکست روایت پیشرفت را میتوان دقیقا جایی دانست، که نتواند میان کاستیها و عقبماندگی و مسائل کشور و جامعه، با رشدها و دستاوردها و رویشها ارتباط برقرار کند. سایر اجزا را در یک حالت ساکن و استاتیک تحلیل کرده و سعی داشته باشد تا حرکت مثبت و رشد کشور را صرفا در یک بخشِ مجزا و ایزوله، روایت کند.
به تعبیر دیگر، در نزدیکیهای قله، دو خطر وجود دارد: یکی مأیوس و ناامید شدن و ترسیدن و دست کشیدن از فتح قله، بدلیل سختیهای متنوع و چندبعدی و همهجانبه آن مرحله.و دیگری، توهم نزدیکی به قله و خوشخیالی از همواری راه پیش روی. اینجا اگر عظمت راه طی شده گولمان بزند و دشواری راه پیش روی (علیرغم مسافت باقیمانده اندک) به چشم نیاید، خطر بزرگی پدیدار میشود. دقیقا مشابه آن تصادفهایی که اغلب در نزدیکیهای مقصد رخ میدهد به جهت خیالراحتی که راننده از نزدیکی به هدف دارد.
با این صورتبندی، میتوان گفت که قرار گرفتن در دو سر این ماجرا اشتباه است. در این وهله، بیشتر از دمیدن بر روایت یا دمیدن بر طبل چارهها و راهکارها، باید از مشهورات پیشرفت فاصله گرفت و از آن آشناییزدایی کرد.پیشرفت، همان توسعه نیستپیشرفت، بقا برای بقا نیستپیشرفت، همان سامان اقتصادی نیستپیشرفت، همان رفاه و امنیت پایدار نیستپیشرفت، همان روایت پیشرفت نیستپیشرفت، امیدآفرینی نیست
از این نگاه، بسیاری از دوگانهسازیها اساسا غلط، مضر و بیفایده است و محلی از اعراب ندارد. بدون تبیین، نمیشود سراغ کار واقعی رفت. و بدون کار واقعی، تحولی رخ نخواهد داد و... باید در نظر داشت که این مفاهیم، پیوند جدی و عمیقی با همدیگر دارند و در بازههای زمانیِ متداول، این چرخه را بازتولید میکنند. باید منطق ارتباط و نسبت این مفاهیم با یکدیگر و مکانیسم جایابی آنها در کل "پارادایم پیشرفت" را کشف کرد.
در چندین روز گذشته و پس از دیدار رهبر انقلاب با مداحان، یکی از مواردی که کم و بیش، نُقل مجالس و محافل حزباللهی گشته تعبیر رهبری از پیشرفت کشور همزمان با کمبودهای زیاد است. جملهای که تیتر تصویر بالا را به خود اختصاص داده. از جدال عین و ذهن، تا ماهیتسنجی و سنخشناسی این جمله از امیدآفرینی تا واقعیت و بَرساخت.
بنظر میرسد که در خلالِ گفتوشنودهای پیشرفت، شارحان آن و نقدهای اصطلاحا درونگفتمانی پیرامون آن، معمولا چند چیز با یکدیگر خلط شده و حقشان ادا نمیگردد. باید تمایز قائل شویم بین "روایت پیشرفت" و "پیشرفت به مثابه مسیر تحقق". از مجموعه گفتارهایی که رهبری در آنها، خودشان از پیشرفت، روایت میکنند یا به آنها توصیه و دعوت میکنند، اینطور بر میآید که مقصود، قرار دادن ذهنیت جامعه (اعم از مردم، نخبگانِ متنوع در حیطههای مختلف و مسئولین) در "موضع پیشرفت" است.
موضع پیشرفت، مرحلهای از جنس ذهنیت، باور و اراده است که جامعه با رسیدن به این نقطه، برای حرکت آماده میشود.(حرکت عمومی در بیانیه گام دوم). و این اراده برای حرکت، نقطه آغازینِ فرد یا جامعه برای وارد شدن در "پیشرفت به مثابه مسیر تحقق" است.
بدین معنا، روایت پیشرفت "بخشی از مسیر" است. بخشی از حرکتی است که باید در گام دوم انقلاب انجام گیرد تا بتوان "پیشرفت" را تحقق بخشید. و البته این همه ماجرا نیست.نقطه شکست روایت پیشرفت را میتوان دقیقا جایی دانست، که نتواند میان کاستیها و عقبماندگی و مسائل کشور و جامعه، با رشدها و دستاوردها و رویشها ارتباط برقرار کند. سایر اجزا را در یک حالت ساکن و استاتیک تحلیل کرده و سعی داشته باشد تا حرکت مثبت و رشد کشور را صرفا در یک بخشِ مجزا و ایزوله، روایت کند.
به تعبیر دیگر، در نزدیکیهای قله، دو خطر وجود دارد: یکی مأیوس و ناامید شدن و ترسیدن و دست کشیدن از فتح قله، بدلیل سختیهای متنوع و چندبعدی و همهجانبه آن مرحله.و دیگری، توهم نزدیکی به قله و خوشخیالی از همواری راه پیش روی. اینجا اگر عظمت راه طی شده گولمان بزند و دشواری راه پیش روی (علیرغم مسافت باقیمانده اندک) به چشم نیاید، خطر بزرگی پدیدار میشود. دقیقا مشابه آن تصادفهایی که اغلب در نزدیکیهای مقصد رخ میدهد به جهت خیالراحتی که راننده از نزدیکی به هدف دارد.
با این صورتبندی، میتوان گفت که قرار گرفتن در دو سر این ماجرا اشتباه است. در این وهله، بیشتر از دمیدن بر روایت یا دمیدن بر طبل چارهها و راهکارها، باید از مشهورات پیشرفت فاصله گرفت و از آن آشناییزدایی کرد.پیشرفت، همان توسعه نیستپیشرفت، بقا برای بقا نیستپیشرفت، همان سامان اقتصادی نیستپیشرفت، همان رفاه و امنیت پایدار نیستپیشرفت، همان روایت پیشرفت نیستپیشرفت، امیدآفرینی نیست
از این نگاه، بسیاری از دوگانهسازیها اساسا غلط، مضر و بیفایده است و محلی از اعراب ندارد. بدون تبیین، نمیشود سراغ کار واقعی رفت. و بدون کار واقعی، تحولی رخ نخواهد داد و... باید در نظر داشت که این مفاهیم، پیوند جدی و عمیقی با همدیگر دارند و در بازههای زمانیِ متداول، این چرخه را بازتولید میکنند. باید منطق ارتباط و نسبت این مفاهیم با یکدیگر و مکانیسم جایابی آنها در کل "پارادایم پیشرفت" را کشف کرد.
۱۹:۲۶
▫️تأمل/ آرش شمس
پارادایم پیشرفت؛ ما و عبور از دوگانهها در چندین روز گذشته و پس از دیدار رهبر انقلاب با مداحان، یکی از مواردی که کم و بیش، نُقل مجالس و محافل حزباللهی گشته تعبیر رهبری از پیشرفت کشور همزمان با کمبودهای زیاد است. جملهای که تیتر تصویر بالا را به خود اختصاص داده. از جدال عین و ذهن، تا ماهیتسنجی و سنخشناسی این جمله از امیدآفرینی تا واقعیت و بَرساخت. بنظر میرسد که در خلالِ گفتوشنودهای پیشرفت، شارحان آن و نقدهای اصطلاحا درونگفتمانی پیرامون آن، معمولا چند چیز با یکدیگر خلط شده و حقشان ادا نمیگردد. باید تمایز قائل شویم بین "روایت پیشرفت" و "پیشرفت به مثابه مسیر تحقق". از مجموعه گفتارهایی که رهبری در آنها، خودشان از پیشرفت، روایت میکنند یا به آنها توصیه و دعوت میکنند، اینطور بر میآید که مقصود، قرار دادن ذهنیت جامعه (اعم از مردم، نخبگانِ متنوع در حیطههای مختلف و مسئولین) در "موضع پیشرفت" است. موضع پیشرفت، مرحلهای از جنس ذهنیت، باور و اراده است که جامعه با رسیدن به این نقطه، برای حرکت آماده میشود.(حرکت عمومی در بیانیه گام دوم). و این اراده برای حرکت، نقطه آغازینِ فرد یا جامعه برای وارد شدن در "پیشرفت به مثابه مسیر تحقق" است. بدین معنا، روایت پیشرفت "بخشی از مسیر" است. بخشی از حرکتی است که باید در گام دوم انقلاب انجام گیرد تا بتوان "پیشرفت" را تحقق بخشید. و البته این همه ماجرا نیست. نقطه شکست روایت پیشرفت را میتوان دقیقا جایی دانست، که نتواند میان کاستیها و عقبماندگی و مسائل کشور و جامعه، با رشدها و دستاوردها و رویشها ارتباط برقرار کند. سایر اجزا را در یک حالت ساکن و استاتیک تحلیل کرده و سعی داشته باشد تا حرکت مثبت و رشد کشور را صرفا در یک بخشِ مجزا و ایزوله، روایت کند. به تعبیر دیگر، در نزدیکیهای قله، دو خطر وجود دارد: یکی مأیوس و ناامید شدن و ترسیدن و دست کشیدن از فتح قله، بدلیل سختیهای متنوع و چندبعدی و همهجانبه آن مرحله. و دیگری، توهم نزدیکی به قله و خوشخیالی از همواری راه پیش روی. اینجا اگر عظمت راه طی شده گولمان بزند و دشواری راه پیش روی (علیرغم مسافت باقیمانده اندک) به چشم نیاید، خطر بزرگی پدیدار میشود. دقیقا مشابه آن تصادفهایی که اغلب در نزدیکیهای مقصد رخ میدهد به جهت خیالراحتی که راننده از نزدیکی به هدف دارد. با این صورتبندی، میتوان گفت که قرار گرفتن در دو سر این ماجرا اشتباه است. در این وهله، بیشتر از دمیدن بر روایت یا دمیدن بر طبل چارهها و راهکارها، باید از مشهورات پیشرفت فاصله گرفت و از آن آشناییزدایی کرد. پیشرفت، همان توسعه نیست پیشرفت، بقا برای بقا نیست پیشرفت، همان سامان اقتصادی نیست پیشرفت، همان رفاه و امنیت پایدار نیست پیشرفت، همان روایت پیشرفت نیست پیشرفت، امیدآفرینی نیست از این نگاه، بسیاری از دوگانهسازیها اساسا غلط، مضر و بیفایده است و محلی از اعراب ندارد. بدون تبیین، نمیشود سراغ کار واقعی رفت. و بدون کار واقعی، تحولی رخ نخواهد داد و... باید در نظر داشت که این مفاهیم، پیوند جدی و عمیقی با همدیگر دارند و در بازههای زمانیِ متداول، این چرخه را بازتولید میکنند. باید منطق ارتباط و نسبت این مفاهیم با یکدیگر و مکانیسم جایابی آنها در کل "پارادایم پیشرفت" را کشف کرد.
بدون این، ممکن است، خودِ گفتمان پیشرفت و گفتگوهای پیرامون آن نیز در دام دوگانهسازیهای غلط بیوفتد، درگیر و دل مشغولِ مشهورات شود. کما اینکه صحنه هم، جاذبه و کشش این مشهورات و دوگانهبازیها و التذاذ از آنها را دارد.البته همین مشهورات را میتوان درباره عناوین و مفاهیم دیگری چون "تبیین"، "مطالبهگری"، "کار سیاسی"، "تغییر و تحول" و... بیان و فهرست کرد. ولی از آنجایی که مقوله "پیشرفت" را مانند چتر بالاسری و مفروض سخن در نظر گرفتهایم، درباره آن سخن میرانیم. (چون که صد آید نود هم پیش ماست)
در این بین، برخی نگاههای موجود که "روایت پیشرفت" را تاکتیک و سیاست "نظام" برای کنترل اوضاع و سرپوشی بر عیبها و مخدّری برای تزریق امید میدانند هم به نوعی، دور از منازعه و دچار خطا هستند. چه آنهایی که با این دید، روایت پیشرفت و گفتمان پیشرفت را نقد میکنند و به آن طعنه و تعریض میزنند. و چه آنهایی که با این تفسیر، به روایت پیشرفت میپردازند و به دفاع از آن سینه ستبر میکنند؛ هر دو با دشمن فرضی طرف بوده و این رَه که میروند به ترکستان است!
باید تا جایی که میتوان از این تفکیکهای سادهانگارانه "عینی" و "ذهنی" عبور کنیم. هر ذهنیتی، مقدمه یک عینیت است و عینیتی به دنبال دارد. و هر عینیتی، در شکلگیری ذهنیت اثر میگذارد. این دو لازم و ملزوم یکدیگرند.همان تفکیک سادهانگارانهای که از "کار فکری" و "کار اجرایی" داریم. یا در ابعاد بزرگتر و کلان، تفکیک سادهانگارانه "دولت" و "ملت" و...خروجی این نگاههای سادهانگارانه و تقلیلگرایانه این است که یک نسخه جدا برای ذهن پیچیده میشود و یک نسخه جدا برای واقعیت. مابقی تفکیکها هم به همین ترتیب.
نبایستی فراموش کرد که ما در افق تمدنی خود، در مرحله دولتسازی قرار داریم. مرحله دولتسازی، مرحلهایست که یک ملت باید تلاش کند تا ذهنیتهایش را به عینیت نزدیک کند و بر اساس آن ذهنیتها، عینیت را بسازد. واقعیت را بسازد، مناسبات درون خود را شکل و به آن سامان دهد؛ و سپس از پس آن عینیتها، ذهنیتها را برای تداوم مسیر و رسیدن به مرحله بعدی یعنی جامعهسازی، شکل دهد.
۲۴/آذر/۱۴۰۴@ar_shams
در این بین، برخی نگاههای موجود که "روایت پیشرفت" را تاکتیک و سیاست "نظام" برای کنترل اوضاع و سرپوشی بر عیبها و مخدّری برای تزریق امید میدانند هم به نوعی، دور از منازعه و دچار خطا هستند. چه آنهایی که با این دید، روایت پیشرفت و گفتمان پیشرفت را نقد میکنند و به آن طعنه و تعریض میزنند. و چه آنهایی که با این تفسیر، به روایت پیشرفت میپردازند و به دفاع از آن سینه ستبر میکنند؛ هر دو با دشمن فرضی طرف بوده و این رَه که میروند به ترکستان است!
باید تا جایی که میتوان از این تفکیکهای سادهانگارانه "عینی" و "ذهنی" عبور کنیم. هر ذهنیتی، مقدمه یک عینیت است و عینیتی به دنبال دارد. و هر عینیتی، در شکلگیری ذهنیت اثر میگذارد. این دو لازم و ملزوم یکدیگرند.همان تفکیک سادهانگارانهای که از "کار فکری" و "کار اجرایی" داریم. یا در ابعاد بزرگتر و کلان، تفکیک سادهانگارانه "دولت" و "ملت" و...خروجی این نگاههای سادهانگارانه و تقلیلگرایانه این است که یک نسخه جدا برای ذهن پیچیده میشود و یک نسخه جدا برای واقعیت. مابقی تفکیکها هم به همین ترتیب.
نبایستی فراموش کرد که ما در افق تمدنی خود، در مرحله دولتسازی قرار داریم. مرحله دولتسازی، مرحلهایست که یک ملت باید تلاش کند تا ذهنیتهایش را به عینیت نزدیک کند و بر اساس آن ذهنیتها، عینیت را بسازد. واقعیت را بسازد، مناسبات درون خود را شکل و به آن سامان دهد؛ و سپس از پس آن عینیتها، ذهنیتها را برای تداوم مسیر و رسیدن به مرحله بعدی یعنی جامعهسازی، شکل دهد.
۲۴/آذر/۱۴۰۴@ar_shams
۱۹:۲۶
بازارسال شده از اندیشکده اقتصاد مقاومتی
بیان مسئله:ایران علاوه بر منابع غنی نفت و گاز، از ظرفیت بالای تولید و استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر برخوردار است و ظرفیت بالایی در زمینه نقشآفرینی به عنوان مرکز تبادل برق منطقه دارد. لذا میتوان از تبادلات برق با کشــورهای همسایه به عنوان یک استراتژی تعامل سازنده با همسایگان استفاده کرد که موجب گسترش امنیت ملی در مرزهای ایران، خنثیسازی تهدیدهای خارجی، فعال شدن دیپلماسی و توسعه همکاریهای منطقهای خواهد شد.
راهکار سیاستی:به منظور افزایش تولید انرژیهای تجدیدپذیر و تبدیل ایران به مرکز تبادل برق منطقهای 4 رویکرد کلی پیشنهاد میشود. نخست «خلق بازارهای صادراتی و دیپلماسی فعال با همسایگان»، دوم « حرکت از بازار دوجانبه به سمت شبکه یکپارچه منطقهای»، سوم «تامین و تضمین بازار مصرف داخلی برای تجدیدپذیرها» و چهارم « تضمین سرمایهگذاری؛ کاهش ریسکها و اعتباربخشی به تجدیدپذیرها» که برای تحقق هر کدام تعدادی راهکار سیاستی ارائه شده است.
۸:۲۵
▫️تأمل/ آرش شمس
ارائه و داوری طرحهای سیاستی دوازدهمین همایش سالانه اقتصاد مقاومتی «نظم نوین جهانی؛ بازآفرینی قدرت ایران» بخش دوم - صبح چهارشنبه ۲۴ دی ماه ۱۴۰۴ #طرح_سیاستی
انرژیهای تجدیدپذیر؛ راهگشای سیاست همسایگی ایران - آرش شمس بیان مسئله: ایران علاوه بر منابع غنی نفت و گاز، از ظرفیت بالای تولید و استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر برخوردار است و ظرفیت بالایی در زمینه نقشآفرینی به عنوان مرکز تبادل برق منطقه دارد. لذا میتوان از تبادلات برق با کشــورهای همسایه به عنوان یک استراتژی تعامل سازنده با همسایگان استفاده کرد که موجب گسترش امنیت ملی در مرزهای ایران، خنثیسازی تهدیدهای خارجی، فعال شدن دیپلماسی و توسعه همکاریهای منطقهای خواهد شد. راهکار سیاستی: به منظور افزایش تولید انرژیهای تجدیدپذیر و تبدیل ایران به مرکز تبادل برق منطقهای 4 رویکرد کلی پیشنهاد میشود. نخست «خلق بازارهای صادراتی و دیپلماسی فعال با همسایگان»، دوم « حرکت از بازار دوجانبه به سمت شبکه یکپارچه منطقهای»، سوم «تامین و تضمین بازار مصرف داخلی برای تجدیدپذیرها» و چهارم « تضمین سرمایهگذاری؛ کاهش ریسکها و اعتباربخشی به تجدیدپذیرها» که برای تحقق هر کدام تعدادی راهکار سیاستی ارائه شده است.
سایت همایش
تصمیم بهتر، آینده روشنتر اندیشکده در بله | آپارات | ایکس
از کنترل تا سررشتهداری
حتی در همین اَثنا و عرصات که سایه جنگ بر کشور سنگینی میکند، تنها تکیهگاه ما برای خروج از بحرانها، فرصتهای نهفته در درون کشور است.زمانه جنگ، زمانه "تصمیمات بزرگ" است. در زمانه جنگ، انبوهی از ذهنیتهای از پیش ساخته شده فرو میپاشد یا شکل میگیرد. ارادههای جدید خلق میشوند. طرحهایی مندرس، ممکن است منسوخ شوند و چه بسا انرژیهای نهفتهای آزاد.این "بزرگ" بودن البته تیغ دو لب است؛ فزاینده است، اگر بتوان ارادهها را بر پایه "داراییها و توانمندیها" فعال کرد. و فرسایشی است، اگر دارایی و توانمندی، مغفول بماند یا نادیده انگاشته شود.
ج.ا. ایران، با گذشت نزدیک نیم قرن از حیات خود، "اکنون" امکانهایی برای نقشآفرینی در ساحت جهانی و سردستگی در نظم بینالملل دارد تا سررشته تحولات آتی جهان را بدست بگیرد. این امکانها، البته از ابتدا برای ما فراهم نبوده است. از ابتدای شکلگیری انقلاب اسلامی و در همه سال های دهه ۶۰ تا پایان جنگ تحمیلی، انقلاب اسلامی چیزی فراتر از صرفا یک "نه بزرگ" به نظام ناعادلانه جهانی نبوده است. در جهانی که کشورهای آن بین دو بلوک شرق و غرب، گروگانگیری شدهاند. فقط یک "نه بزرگ" میتوانست بیانگر ماهیت اصیل انقلاب اسلامی باشد. به واقع در آن زمانه، ایران امکانی بیش از این هم نداشته و به اقتضای زمانه خود پرداخته است.در پسا جنگ تحمیلی تا میانه دهه ۸۰، ایران در صدد شد تا امکانهایی برای "کنترل تحولات" در سطح منطقهای را فراهم آورد. بصورت مواجهه پسینیِ فعالانه، با طرحها و تحولاتی که خود ایران، لزوما اثری در وقوعش نداشته است. ثمره این خیزِ بلند، در تألیف، تثبیت و گسترش اندیشهِ و جریان مقاومت، امروزه خودش را در منطقه نشان میدهد. در توانمندی حزب الله در دفاع از حاکمیت ملی لبنان، در برچیدن پرونده خبیث داعش، در طوفان الاقصی فلسطینی، در حاکمیت باب المندب یمنی و در انتخابات پارلمان عراق.
و "اکنون" ایران به سقف این مرحله و وضعیت رسیده است. مبدأ این اکنون را میتوان جایی در نظر گرفت، که آمریکا دیگر تاب تحملِ مدیریت تحولات توسط ایران را نداشت و این را با ترور شهید سلیمانی اعلام کرد. اکنون، یعنی از ۹۸ به بعد را باید انتهای دوره گذار ایران از "کنترل تحولات" به "سررشتهداری تحولات" نظم جهانی دانست. صحبتهای رهبری درباره نظم نوین جهانی را هم در همین سیاق باید درک کرد. امکانهایی که پیش از این نبودهاند و الان ظهور پیدا کردهاند. دشمن هم این را به خوبی میداند و از همین قضاست که سایه جنگ را بر کشور گسترده کرده و صحنه را چنین آراسته؛ شاید آخرین تلاشها برای جلوگیری از نقشآفرینی فعالانه ایران در نظم جهانی!
ایران اما دو تصمیم بزرگ بیشتر پیش روی ندارد؛ یا با شناخت درست از امکانها و تکیه بر داراییها و توانمندیهایش، به مطلوب بزرگ تاریخیاش دست خواهد یافت و در موقعیت برچیدن نظام ناعادلانه جهانی قرار خواهد گرفت. یا در غیر این صورت، کوربختانه کفران نعمات، عقوبتهای سختی در پی خواهد داشت.
و از آنجایی که خداوند، راه شکست را بر مؤمنانش بسته است؛ پس امروز ضرورتی بالاتر از فعال کردن داراییها و توانمندیها، برای ایران وجود ندارد!بزرگترین، کلیدیترین و حیاتیترین توانمندی ج.ا. ایران که البته مغفول مانده، همانا "مردم در صحنه" است. شاید بتوان با چنین وصفی، مراد رهبری از "اداره کشور به شیوه اسلامی" که در دیدار با دانشجویان سال ۴۰۳ فرمودند را فهم و تشریح کرد.ان شا الله در این باره بیشتر خواهیم نوشت
پ.ن:ارائه مربوط به تاریخ ۲۴ دی ماه ۱۴۰۴ است؛ زمانی که برای تشییع بیش از ۱۰۰ شهید در تهران فراخوان اعلام شد، ولی کسی برای سرمایهگذاری همین مردم در انرژیهای تجدیدپذیر و مشارکت در صادرات آن، فراخوانی اعلام نکرد...
۹ بهمن ۱۴۰۴
@ar_shams
حتی در همین اَثنا و عرصات که سایه جنگ بر کشور سنگینی میکند، تنها تکیهگاه ما برای خروج از بحرانها، فرصتهای نهفته در درون کشور است.زمانه جنگ، زمانه "تصمیمات بزرگ" است. در زمانه جنگ، انبوهی از ذهنیتهای از پیش ساخته شده فرو میپاشد یا شکل میگیرد. ارادههای جدید خلق میشوند. طرحهایی مندرس، ممکن است منسوخ شوند و چه بسا انرژیهای نهفتهای آزاد.این "بزرگ" بودن البته تیغ دو لب است؛ فزاینده است، اگر بتوان ارادهها را بر پایه "داراییها و توانمندیها" فعال کرد. و فرسایشی است، اگر دارایی و توانمندی، مغفول بماند یا نادیده انگاشته شود.
ج.ا. ایران، با گذشت نزدیک نیم قرن از حیات خود، "اکنون" امکانهایی برای نقشآفرینی در ساحت جهانی و سردستگی در نظم بینالملل دارد تا سررشته تحولات آتی جهان را بدست بگیرد. این امکانها، البته از ابتدا برای ما فراهم نبوده است. از ابتدای شکلگیری انقلاب اسلامی و در همه سال های دهه ۶۰ تا پایان جنگ تحمیلی، انقلاب اسلامی چیزی فراتر از صرفا یک "نه بزرگ" به نظام ناعادلانه جهانی نبوده است. در جهانی که کشورهای آن بین دو بلوک شرق و غرب، گروگانگیری شدهاند. فقط یک "نه بزرگ" میتوانست بیانگر ماهیت اصیل انقلاب اسلامی باشد. به واقع در آن زمانه، ایران امکانی بیش از این هم نداشته و به اقتضای زمانه خود پرداخته است.در پسا جنگ تحمیلی تا میانه دهه ۸۰، ایران در صدد شد تا امکانهایی برای "کنترل تحولات" در سطح منطقهای را فراهم آورد. بصورت مواجهه پسینیِ فعالانه، با طرحها و تحولاتی که خود ایران، لزوما اثری در وقوعش نداشته است. ثمره این خیزِ بلند، در تألیف، تثبیت و گسترش اندیشهِ و جریان مقاومت، امروزه خودش را در منطقه نشان میدهد. در توانمندی حزب الله در دفاع از حاکمیت ملی لبنان، در برچیدن پرونده خبیث داعش، در طوفان الاقصی فلسطینی، در حاکمیت باب المندب یمنی و در انتخابات پارلمان عراق.
و "اکنون" ایران به سقف این مرحله و وضعیت رسیده است. مبدأ این اکنون را میتوان جایی در نظر گرفت، که آمریکا دیگر تاب تحملِ مدیریت تحولات توسط ایران را نداشت و این را با ترور شهید سلیمانی اعلام کرد. اکنون، یعنی از ۹۸ به بعد را باید انتهای دوره گذار ایران از "کنترل تحولات" به "سررشتهداری تحولات" نظم جهانی دانست. صحبتهای رهبری درباره نظم نوین جهانی را هم در همین سیاق باید درک کرد. امکانهایی که پیش از این نبودهاند و الان ظهور پیدا کردهاند. دشمن هم این را به خوبی میداند و از همین قضاست که سایه جنگ را بر کشور گسترده کرده و صحنه را چنین آراسته؛ شاید آخرین تلاشها برای جلوگیری از نقشآفرینی فعالانه ایران در نظم جهانی!
ایران اما دو تصمیم بزرگ بیشتر پیش روی ندارد؛ یا با شناخت درست از امکانها و تکیه بر داراییها و توانمندیهایش، به مطلوب بزرگ تاریخیاش دست خواهد یافت و در موقعیت برچیدن نظام ناعادلانه جهانی قرار خواهد گرفت. یا در غیر این صورت، کوربختانه کفران نعمات، عقوبتهای سختی در پی خواهد داشت.
و از آنجایی که خداوند، راه شکست را بر مؤمنانش بسته است؛ پس امروز ضرورتی بالاتر از فعال کردن داراییها و توانمندیها، برای ایران وجود ندارد!بزرگترین، کلیدیترین و حیاتیترین توانمندی ج.ا. ایران که البته مغفول مانده، همانا "مردم در صحنه" است. شاید بتوان با چنین وصفی، مراد رهبری از "اداره کشور به شیوه اسلامی" که در دیدار با دانشجویان سال ۴۰۳ فرمودند را فهم و تشریح کرد.ان شا الله در این باره بیشتر خواهیم نوشت
پ.ن:ارائه مربوط به تاریخ ۲۴ دی ماه ۱۴۰۴ است؛ زمانی که برای تشییع بیش از ۱۰۰ شهید در تهران فراخوان اعلام شد، ولی کسی برای سرمایهگذاری همین مردم در انرژیهای تجدیدپذیر و مشارکت در صادرات آن، فراخوانی اعلام نکرد...
۹ بهمن ۱۴۰۴
@ar_shams
۸:۲۶
کالبدشکافی "مردم در صحنه"؛
از "حکمرانی بحران" تا "مأیوس کردن دشمن"
بخش اول
رهبر انقلاب اسلامی در ۲۰ام بهمنماه ۱۴۰۴ در پیامی تصویری، ایستاده و با صلابت، بگونهای ویژه مردم را به مشارکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن توصیه کردند. گونهای که بنظر متفاوت از دعوتهای گذشته است.
اما این مطلب بیش از آنکه بدنبال تفسیر و تحلیل چرایی این دعوت یا تاثیر ابعاد حضور شگرف ملت در راهپیمایی امسال و از این قبیل باشد، بدنبال یک "استخراج روششناختی" و توجه به "رویکرد حل مسئله" مورد استفاده ایشان در میانه بحران و حتی شرایط ثبات است.
خلاف آن چیزی که بخش مهمی از متداولترین مشهوراتِ کارگزاران فرهنگی، سیاسی، اقتصادی را شکل میدهد؛ حضور مردم در صحنه، "نمایشی-تزئینی" یا "اضافی-مایه پیچیدگی" یا "بهترین نقش مکمل" دیده نمیشود!
نمایشی-تزئینی نیست؛که دستمایه تجمل رسانهای و سوژه مناسب برای روایتِ دست برتر نظام در سرمایه اجتماعی و نمایش لشکرکشی برای احساس برتری عددی و فائق آمدن بر توهم بیشماری دیگری باشد. که اگر همه این موارد هم باشد، اولا تلقی از اینها به عنوان دلالت اصلی حضور مردم، اشتباه است. ثانیا، همه این موارد را باید در زمره حداقلیترین و طبیعیترین خروجیهای حضور مردم در نظر گرفت و نه سقف و غایتی که جمهوری اسلامی برای آن قائل است.
اضافی-مایه پیچیدگی نیست؛در انگارهها و تفکرات مدیریت بحران اینطور مشهور است که حضور مردم، صحنه را شلوغ کرده و بهم میریزد و زمام امور را از کنترل عوامل خارج کرده و شرایط را از چیزی که هست، پیچیدهتر و بغرنجتر میکند. لذا عوامل صحنه باید در اولین گام با خارج ساختن مردم از حادثه، از تشویش و آشفتگی مضاعف جلوگیری نمایند تا شرایط مساعد برای فروکش کردن بحران فراهم شود. این انگارهها و تفاسیر در حالی صورت میگیرد که خودِ مردم، "اصلیترین عامل صحنه" و "متن حادثه" هستند و اساسا بحران را بدون حضور آنها نمیشود مدیریت کرد. چراکه عنصر اصلی در متن حادثه هستند و خارج کردن فیزیکیشان از صحنه، از تاثیرِ فزایندهِ ذهنیت آنها بر محیط اقدام و بحران، نمیکاهد. جمهوری اسلامی، از ابتدای شکلگیری خود، تجربههای سترگی از عاملیت اصیل مردم در صحنههای مختلف و بحرانهای متعدد داشته است.
بهترین نقش مکمل نیست؛لجنه و جمعیت و دسته بودن تلقی مرسومی است که ظاهرا گرایش و مطلوبیت به آن در حزباللهی و غیرحزباللهی هم تفاوت چندانی نمیکند. این گرایشات کافی است تا در انگارههایی از جنس سازماندهی و تشکلیافتگی ضرب شده و در یک فرایند تشدیدکننده متقابل، کشش لازم برای کنارگذاردن مردم را فراهم سازد. اگرچه همه اینها در جای خود مفید و ضرورتی برای پیشبرندگی جامعه هستند، مشکل از جایی پدیدار میشود که نقشها جابجا میشود و حضور مردم، بصورت پسینی، مکمل و در نقش پیروانِ احزاب و گروهها تصوّر میشود.
باید دقت داشت که نظام احزاب، هر اندازه هم که اصولی و تکاملیافته و منضبط باشد، دست آخر نمیتواند منافع عامه را برآورده سازد یا در بهترین حالت، منافع عامه را از طریق دستیابی به اهداف و تأمین منافع تفکر/حزب/صنف/شبکه خاص و از پرتو آن برآورده میسازد. چراکه سرشت نظم حزبی و خواستگاهش، این ناتوانی در برآورده ساختن منافع عامه را به دنبال دارد. لذا انتظاری از تغییر ماهیت آن نیست؛ ولی حتما باید نسبت به این ماهیت آگاهی داشت و آن را از نظرگاه تصمیم دور نکرد.در چنین وضعیتی، نگاهها و ادراکاتی که توصیف و تحلیل خود را معطوف به تعارض منافع یا رقابت گروهها و نقش جامعه مدنی و یا تقسیم قدرت میان آنها میکنند و شدت این قبیل مفاهیم را در حکمرانی غلیظ میدانند، از اهمیت و راهگشایی "مردم در صحنه" باز میمانند.
ادامه...
@ar_shams
از "حکمرانی بحران" تا "مأیوس کردن دشمن"
بخش اول
رهبر انقلاب اسلامی در ۲۰ام بهمنماه ۱۴۰۴ در پیامی تصویری، ایستاده و با صلابت، بگونهای ویژه مردم را به مشارکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن توصیه کردند. گونهای که بنظر متفاوت از دعوتهای گذشته است.
اما این مطلب بیش از آنکه بدنبال تفسیر و تحلیل چرایی این دعوت یا تاثیر ابعاد حضور شگرف ملت در راهپیمایی امسال و از این قبیل باشد، بدنبال یک "استخراج روششناختی" و توجه به "رویکرد حل مسئله" مورد استفاده ایشان در میانه بحران و حتی شرایط ثبات است.
خلاف آن چیزی که بخش مهمی از متداولترین مشهوراتِ کارگزاران فرهنگی، سیاسی، اقتصادی را شکل میدهد؛ حضور مردم در صحنه، "نمایشی-تزئینی" یا "اضافی-مایه پیچیدگی" یا "بهترین نقش مکمل" دیده نمیشود!
نمایشی-تزئینی نیست؛که دستمایه تجمل رسانهای و سوژه مناسب برای روایتِ دست برتر نظام در سرمایه اجتماعی و نمایش لشکرکشی برای احساس برتری عددی و فائق آمدن بر توهم بیشماری دیگری باشد. که اگر همه این موارد هم باشد، اولا تلقی از اینها به عنوان دلالت اصلی حضور مردم، اشتباه است. ثانیا، همه این موارد را باید در زمره حداقلیترین و طبیعیترین خروجیهای حضور مردم در نظر گرفت و نه سقف و غایتی که جمهوری اسلامی برای آن قائل است.
اضافی-مایه پیچیدگی نیست؛در انگارهها و تفکرات مدیریت بحران اینطور مشهور است که حضور مردم، صحنه را شلوغ کرده و بهم میریزد و زمام امور را از کنترل عوامل خارج کرده و شرایط را از چیزی که هست، پیچیدهتر و بغرنجتر میکند. لذا عوامل صحنه باید در اولین گام با خارج ساختن مردم از حادثه، از تشویش و آشفتگی مضاعف جلوگیری نمایند تا شرایط مساعد برای فروکش کردن بحران فراهم شود. این انگارهها و تفاسیر در حالی صورت میگیرد که خودِ مردم، "اصلیترین عامل صحنه" و "متن حادثه" هستند و اساسا بحران را بدون حضور آنها نمیشود مدیریت کرد. چراکه عنصر اصلی در متن حادثه هستند و خارج کردن فیزیکیشان از صحنه، از تاثیرِ فزایندهِ ذهنیت آنها بر محیط اقدام و بحران، نمیکاهد. جمهوری اسلامی، از ابتدای شکلگیری خود، تجربههای سترگی از عاملیت اصیل مردم در صحنههای مختلف و بحرانهای متعدد داشته است.
بهترین نقش مکمل نیست؛لجنه و جمعیت و دسته بودن تلقی مرسومی است که ظاهرا گرایش و مطلوبیت به آن در حزباللهی و غیرحزباللهی هم تفاوت چندانی نمیکند. این گرایشات کافی است تا در انگارههایی از جنس سازماندهی و تشکلیافتگی ضرب شده و در یک فرایند تشدیدکننده متقابل، کشش لازم برای کنارگذاردن مردم را فراهم سازد. اگرچه همه اینها در جای خود مفید و ضرورتی برای پیشبرندگی جامعه هستند، مشکل از جایی پدیدار میشود که نقشها جابجا میشود و حضور مردم، بصورت پسینی، مکمل و در نقش پیروانِ احزاب و گروهها تصوّر میشود.
باید دقت داشت که نظام احزاب، هر اندازه هم که اصولی و تکاملیافته و منضبط باشد، دست آخر نمیتواند منافع عامه را برآورده سازد یا در بهترین حالت، منافع عامه را از طریق دستیابی به اهداف و تأمین منافع تفکر/حزب/صنف/شبکه خاص و از پرتو آن برآورده میسازد. چراکه سرشت نظم حزبی و خواستگاهش، این ناتوانی در برآورده ساختن منافع عامه را به دنبال دارد. لذا انتظاری از تغییر ماهیت آن نیست؛ ولی حتما باید نسبت به این ماهیت آگاهی داشت و آن را از نظرگاه تصمیم دور نکرد.در چنین وضعیتی، نگاهها و ادراکاتی که توصیف و تحلیل خود را معطوف به تعارض منافع یا رقابت گروهها و نقش جامعه مدنی و یا تقسیم قدرت میان آنها میکنند و شدت این قبیل مفاهیم را در حکمرانی غلیظ میدانند، از اهمیت و راهگشایی "مردم در صحنه" باز میمانند.
ادامه...
@ar_shams
۹:۴۱
▫️تأمل/ آرش شمس
کالبدشکافی "مردم در صحنه"؛ از "حکمرانی بحران" تا "مأیوس کردن دشمن" بخش اول رهبر انقلاب اسلامی در ۲۰ام بهمنماه ۱۴۰۴ در پیامی تصویری، ایستاده و با صلابت، بگونهای ویژه مردم را به مشارکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن توصیه کردند. گونهای که بنظر متفاوت از دعوتهای گذشته است. اما این مطلب بیش از آنکه بدنبال تفسیر و تحلیل چرایی این دعوت یا تاثیر ابعاد حضور شگرف ملت در راهپیمایی امسال و از این قبیل باشد، بدنبال یک "استخراج روششناختی" و توجه به "رویکرد حل مسئله" مورد استفاده ایشان در میانه بحران و حتی شرایط ثبات است. خلاف آن چیزی که بخش مهمی از متداولترین مشهوراتِ کارگزاران فرهنگی، سیاسی، اقتصادی را شکل میدهد؛ حضور مردم در صحنه، "نمایشی-تزئینی" یا "اضافی-مایه پیچیدگی" یا "بهترین نقش مکمل" دیده نمیشود! نمایشی-تزئینی نیست؛ که دستمایه تجمل رسانهای و سوژه مناسب برای روایتِ دست برتر نظام در سرمایه اجتماعی و نمایش لشکرکشی برای احساس برتری عددی و فائق آمدن بر توهم بیشماری دیگری باشد. که اگر همه این موارد هم باشد، اولا تلقی از اینها به عنوان دلالت اصلی حضور مردم، اشتباه است. ثانیا، همه این موارد را باید در زمره حداقلیترین و طبیعیترین خروجیهای حضور مردم در نظر گرفت و نه سقف و غایتی که جمهوری اسلامی برای آن قائل است. اضافی-مایه پیچیدگی نیست؛ در انگارهها و تفکرات مدیریت بحران اینطور مشهور است که حضور مردم، صحنه را شلوغ کرده و بهم میریزد و زمام امور را از کنترل عوامل خارج کرده و شرایط را از چیزی که هست، پیچیدهتر و بغرنجتر میکند. لذا عوامل صحنه باید در اولین گام با خارج ساختن مردم از حادثه، از تشویش و آشفتگی مضاعف جلوگیری نمایند تا شرایط مساعد برای فروکش کردن بحران فراهم شود. این انگارهها و تفاسیر در حالی صورت میگیرد که خودِ مردم، "اصلیترین عامل صحنه" و "متن حادثه" هستند و اساسا بحران را بدون حضور آنها نمیشود مدیریت کرد. چراکه عنصر اصلی در متن حادثه هستند و خارج کردن فیزیکیشان از صحنه، از تاثیرِ فزایندهِ ذهنیت آنها بر محیط اقدام و بحران، نمیکاهد. جمهوری اسلامی، از ابتدای شکلگیری خود، تجربههای سترگی از عاملیت اصیل مردم در صحنههای مختلف و بحرانهای متعدد داشته است. بهترین نقش مکمل نیست؛ لجنه و جمعیت و دسته بودن تلقی مرسومی است که ظاهرا گرایش و مطلوبیت به آن در حزباللهی و غیرحزباللهی هم تفاوت چندانی نمیکند. این گرایشات کافی است تا در انگارههایی از جنس سازماندهی و تشکلیافتگی ضرب شده و در یک فرایند تشدیدکننده متقابل، کشش لازم برای کنارگذاردن مردم را فراهم سازد. اگرچه همه اینها در جای خود مفید و ضرورتی برای پیشبرندگی جامعه هستند، مشکل از جایی پدیدار میشود که نقشها جابجا میشود و حضور مردم، بصورت پسینی، مکمل و در نقش پیروانِ احزاب و گروهها تصوّر میشود. باید دقت داشت که نظام احزاب، هر اندازه هم که اصولی و تکاملیافته و منضبط باشد، دست آخر نمیتواند منافع عامه را برآورده سازد یا در بهترین حالت، منافع عامه را از طریق دستیابی به اهداف و تأمین منافع تفکر/حزب/صنف/شبکه خاص و از پرتو آن برآورده میسازد. چراکه سرشت نظم حزبی و خواستگاهش، این ناتوانی در برآورده ساختن منافع عامه را به دنبال دارد. لذا انتظاری از تغییر ماهیت آن نیست؛ ولی حتما باید نسبت به این ماهیت آگاهی داشت و آن را از نظرگاه تصمیم دور نکرد. در چنین وضعیتی، نگاهها و ادراکاتی که توصیف و تحلیل خود را معطوف به تعارض منافع یا رقابت گروهها و نقش جامعه مدنی و یا تقسیم قدرت میان آنها میکنند و شدت این قبیل مفاهیم را در حکمرانی غلیظ میدانند، از اهمیت و راهگشایی "مردم در صحنه" باز میمانند. ادامه... @ar_shams
بخش دوم
"صحنه" هم فقط کف خیابان و راهپیمایی و پای صندوق نیست؛ صحنه، مشمول همه صحنههای واقعی کشور، از حکمرانی و سیاستگذاری، تا خلق قدرت ملی و ثروت ملی در زیرنظامهای اقتصاد و صنعت و فناوری و آب و انرژی و... است. همچنانی که در ۲۲ دیماه ۴۰۴ و ۹ دیماه ۸۸ در صحنه امنیت ملی کشور مشارکت کردند.ترسیم این صحنهها و میدانهای مشارکت را هم خود ایشان در همان پیام تصویری تصریح کردند، کما اینکه پیش از این هم ترسیم کرده بودند و میتوان ردپایِ افزایش ضربآهنگِ ترسیم و تصریحشان در تعدد صحنههایی که حضور مردم در آنها ضرورت دارد، را در سالهای اخیر جستجو کرد. (از نامگذاری سال ۱۴۰۳، توصیهها به دولت چهاردهم و تشریح توامندیهای ملت و جوانان و...)
آنچه که رهبری در کردار و گفتار انجام میدهند و تجارب جمهوری اسلامی ایران در جنگ هشت ساله، جهادسازندگی، بسیج مردمی، جنبش نرمافزاری، نهضت علمی، مهمانیهای کیلومتری غدیر، پشتیبانی از جبهه مقاومت با اهدای طلا و ایران همدل و دست آخر ایام الله ۱۲ روزه و ۲۲ دی بر آن صحّه میگذارد، حضور مردم در صحنه است که همانا بیانگر اساس جمهوری اسلامی و مدل پیشبرنده و قوامبخش آن یعنی "مردمسالاری دینی" است.
این روشی است که باید از کنش و منش رهبر انقلاب شناخته و سپس استخراج شود تا مبنا و الگویی برای حل کلان مسائل ایران بویژه در اقتصاد قرار گیرد.باور به اینکه تحول در اقتصاد کشور و استفاده از فرصتهای ایران، از مسیر نقشآفرینی فعالانه و مشارکت مردم و نیز از مسیر تحول در نگرشها و ذهنیتهای از پیشساختهِ متداولِ حکمرانی میگذرد. باور به اینکه نمیشود با تداوم و بازتولید سرمایهداری ملی و پرداخت حق اشتراک ذینفعان، ایران را از این وضعیت خارج کرد و متحول ساخت. چنانچه سمت و سوی تحول، درست تنظیم نشده باشد؛ اگر منجر به تخریب کل بنا نشود، بیشتر از بازسازی یک خرابه نخواهد شد.
این چنین باوری به حضور مردم در صحنه است که دشمن را "مأیوس" خواهد کرد. چراکه دشمن هوشمند، بر خلاها و شکافهای برآمده از نظر تا عمل دست خواهد گذاشت. دشمن هوشمند به دبنال این است تا توانمندیها و نقاط قوت و تجارب قابل اتکا را انکار کند و ما را به ورطه غفلت از آنها بکشاند و در عوض، بنبستها را به جای راهِ فرار جا بیاندازد.پس هر اندازه که مجموعه کارگزاران کشور، نخبگان و مردم بیشتر متوجه توانمندی و نقطه قوت اصیل خود در ساخت ایران باشند، دشمن بیشتر مأیوس خواهد شد. به شرطها و شطروها...
دشمن دانا بلندت میکندبر زمینت میزند نادان دوست
آرش شمس۲۱ بهمن ۱۴۰۴@ar_shams
"صحنه" هم فقط کف خیابان و راهپیمایی و پای صندوق نیست؛ صحنه، مشمول همه صحنههای واقعی کشور، از حکمرانی و سیاستگذاری، تا خلق قدرت ملی و ثروت ملی در زیرنظامهای اقتصاد و صنعت و فناوری و آب و انرژی و... است. همچنانی که در ۲۲ دیماه ۴۰۴ و ۹ دیماه ۸۸ در صحنه امنیت ملی کشور مشارکت کردند.ترسیم این صحنهها و میدانهای مشارکت را هم خود ایشان در همان پیام تصویری تصریح کردند، کما اینکه پیش از این هم ترسیم کرده بودند و میتوان ردپایِ افزایش ضربآهنگِ ترسیم و تصریحشان در تعدد صحنههایی که حضور مردم در آنها ضرورت دارد، را در سالهای اخیر جستجو کرد. (از نامگذاری سال ۱۴۰۳، توصیهها به دولت چهاردهم و تشریح توامندیهای ملت و جوانان و...)
آنچه که رهبری در کردار و گفتار انجام میدهند و تجارب جمهوری اسلامی ایران در جنگ هشت ساله، جهادسازندگی، بسیج مردمی، جنبش نرمافزاری، نهضت علمی، مهمانیهای کیلومتری غدیر، پشتیبانی از جبهه مقاومت با اهدای طلا و ایران همدل و دست آخر ایام الله ۱۲ روزه و ۲۲ دی بر آن صحّه میگذارد، حضور مردم در صحنه است که همانا بیانگر اساس جمهوری اسلامی و مدل پیشبرنده و قوامبخش آن یعنی "مردمسالاری دینی" است.
این روشی است که باید از کنش و منش رهبر انقلاب شناخته و سپس استخراج شود تا مبنا و الگویی برای حل کلان مسائل ایران بویژه در اقتصاد قرار گیرد.باور به اینکه تحول در اقتصاد کشور و استفاده از فرصتهای ایران، از مسیر نقشآفرینی فعالانه و مشارکت مردم و نیز از مسیر تحول در نگرشها و ذهنیتهای از پیشساختهِ متداولِ حکمرانی میگذرد. باور به اینکه نمیشود با تداوم و بازتولید سرمایهداری ملی و پرداخت حق اشتراک ذینفعان، ایران را از این وضعیت خارج کرد و متحول ساخت. چنانچه سمت و سوی تحول، درست تنظیم نشده باشد؛ اگر منجر به تخریب کل بنا نشود، بیشتر از بازسازی یک خرابه نخواهد شد.
این چنین باوری به حضور مردم در صحنه است که دشمن را "مأیوس" خواهد کرد. چراکه دشمن هوشمند، بر خلاها و شکافهای برآمده از نظر تا عمل دست خواهد گذاشت. دشمن هوشمند به دبنال این است تا توانمندیها و نقاط قوت و تجارب قابل اتکا را انکار کند و ما را به ورطه غفلت از آنها بکشاند و در عوض، بنبستها را به جای راهِ فرار جا بیاندازد.پس هر اندازه که مجموعه کارگزاران کشور، نخبگان و مردم بیشتر متوجه توانمندی و نقطه قوت اصیل خود در ساخت ایران باشند، دشمن بیشتر مأیوس خواهد شد. به شرطها و شطروها...
دشمن دانا بلندت میکندبر زمینت میزند نادان دوست
آرش شمس۲۱ بهمن ۱۴۰۴@ar_shams
۹:۴۱
چهارچوبی برای نقدشوندگی دستاوردهای جنگ رمضان
در آستانه سی روزگی جنگ و باز شدن میدان به عرصه سختِ زیرساختی، فرصت مناسبی است تا بتوان به چارچوبی برای مشاهده، تحلیل و ارزیابی جنگ رمضان، ویژگیها و ابعاد آن دست پیدا کرد و آن را به مباحثه و تبادل گذاشت:
۱. ابتدائاً و بیشک باید به این جنگ در چارچوب "جنگ وجودی" نگریسته شود. جنگ وجودی که از موقعیت طوفان الاقصی و ۷ اکتبر شروع شده و پس از طی مراحلِ منطقهای در لبنان و سوریه و یمن، اکنون در موقعیت ایران قرار گرفته است. این جنگ وجودی به معنای رویایی مستقیم جبهه مقاومت با نظم آمریکایی منطق میباشد.
این نظم آمریکایی که طی دهههای گذشته با عادیسازی روابط کشورهای منطقه با رژیم، پذیرش رهبریت اسرائیل به عنوان لنگر توسعه غرب آسیا، پیادهسازی معادله نفت در برابر امنیت با دولتهای عربی و تصویرسازی از ایران به عنوان بزرگترین تهدید برای حکام عرب، به مرور در منطقه غرب آسیا مستقر و تثبیت شده؛ توسط سه قدرت شرقی-آسیایی یعنی روسیه، چین و جبهه مقاومت (با محوریت ایران) به چالش کشیده شده است. به تعبیر دیگر، نظم آمریکایی، با منافع و موقعیت این سه قدرت برای برپایی یک نظم جدید، شاخ در شاخ است.
در سند امنیت ملی آمریکا، چین به عنوان تهدید اصلی برای هژمونی ایالات متحده معرفی شده و به همین خاطر، آمریکا بدنبال کاهش تمرکز خود در خاورمیانه، تمرکز بیشتر بر هندوپاسیفیک، عَلَم کردن هند به عنوان کارخانه تولید دنیا در مقابل چین و نهایتا جایگزینی و تثبیت اسرائیل در منطقه است.
طرح آمریکاییها برای تثبیت رژیم صهیونیستی در منطقه، لحظه وقوع طوفان الاقصی و در کنار آن، روند تحولات منطقه از آن لحظه تاکنون، به خوبی نشان میداد که سرانجام کار به ایران خواهد کشید. و اکنون آنها به سراغِ خوان آخر، یعنی ایران آمدهاند تا بلکه بتوانند از هژمونی و نظم جاری خود در منطقه غربآسیا محافظت کرده و مسئله خاورمیانه را برای بازتنظیم بزرگ خود در جهان، فیصله داده و به سراغ سایر بخشهای پروژه بروند.
بنابراین جنگ رمضان بایستی در چنین بسترِ وجودی دیده شود.آمریکا و رژیم تمام تاب و توان خود را مصروف این جنگ کردهاند تا محور جبهه مقاومت یعنی ایران را از پا دربیاورند. در این سو هم، بنظر میرسد ایران خودش را برای یک جنگ وجودی در چنین زمانی، مرحله به مرحله تمهید کرده و آهیخته است. این برآورد درست از جنگ وجودی، در مواجهه میدانی ایران با متخاصم، کنترل، هدایت و انتقال سطح درگیری، به طور خاص در ترسیم استراتژی "چشم در برابر چشم" و توانایی پیادهسازی و اقدام بر اساس آن، به روشنی مشاهده میشود.
آنچه مورد تاکید است آنکه، بایستی نگاه وجودی به جنگ رمضان در همین بستر، به همین منوال و در سایر ابعاد سیاسی، رسانهای، اقتصادی، حکمرانی و... تداوم یابد. این تاکید بیشتر در تخاطب با بخشهای مختلف ملت اعم از نخبگان، مردم و مسئولین است. چراکه صورتبندی چنین رویارویی، خارج از جنگ وجودی، میتواند نیروها و قوای حاضر در صحنه را به ورطه عدم کارکردِ موثر کشانده و عقلانیت اداره جنگ را زیر سوال ببرد. چه بسا که مراحل آتی و پیش روی جنگ، که مراحل نقد کردنِ چکِ دستاوردها و دستیابی به آنهاست، بیش از یک ماهی که سپری شد، نیاز به مقاومت و همبستگی ملی و هوشیاری از مراتب جنگ داشته باشد. فقدان خودآگاهی لازم و تصویر مشترک از وجودی بودنِ جنگ رمضان در سطح ملی (آحاد ملت، نخبگان و مسئولین) بصورتی که شرح داده شد، ممکن است امکانهای ایران برای دستیابی و تثبیتِ دستاوردهای جنگ را از بین ببرد یا اینکه اذهان را در معرض اهداف و دستاوردهای اشتباه و نامتعیّنی قرار دهد.به عبارتی، مسیرِ نقدشوندگی دستاوردهای ایران در این جنگ، از مسیر وجودی نگریستن و وجودی زیستن این جنگ و پیگیری آن در مقیاس نظم جهانی-منطقهای خواهد گذشت.
پایان بخش اول
۸ فروردین ۱۴۰۵@ar_shams
در آستانه سی روزگی جنگ و باز شدن میدان به عرصه سختِ زیرساختی، فرصت مناسبی است تا بتوان به چارچوبی برای مشاهده، تحلیل و ارزیابی جنگ رمضان، ویژگیها و ابعاد آن دست پیدا کرد و آن را به مباحثه و تبادل گذاشت:
۱. ابتدائاً و بیشک باید به این جنگ در چارچوب "جنگ وجودی" نگریسته شود. جنگ وجودی که از موقعیت طوفان الاقصی و ۷ اکتبر شروع شده و پس از طی مراحلِ منطقهای در لبنان و سوریه و یمن، اکنون در موقعیت ایران قرار گرفته است. این جنگ وجودی به معنای رویایی مستقیم جبهه مقاومت با نظم آمریکایی منطق میباشد.
این نظم آمریکایی که طی دهههای گذشته با عادیسازی روابط کشورهای منطقه با رژیم، پذیرش رهبریت اسرائیل به عنوان لنگر توسعه غرب آسیا، پیادهسازی معادله نفت در برابر امنیت با دولتهای عربی و تصویرسازی از ایران به عنوان بزرگترین تهدید برای حکام عرب، به مرور در منطقه غرب آسیا مستقر و تثبیت شده؛ توسط سه قدرت شرقی-آسیایی یعنی روسیه، چین و جبهه مقاومت (با محوریت ایران) به چالش کشیده شده است. به تعبیر دیگر، نظم آمریکایی، با منافع و موقعیت این سه قدرت برای برپایی یک نظم جدید، شاخ در شاخ است.
در سند امنیت ملی آمریکا، چین به عنوان تهدید اصلی برای هژمونی ایالات متحده معرفی شده و به همین خاطر، آمریکا بدنبال کاهش تمرکز خود در خاورمیانه، تمرکز بیشتر بر هندوپاسیفیک، عَلَم کردن هند به عنوان کارخانه تولید دنیا در مقابل چین و نهایتا جایگزینی و تثبیت اسرائیل در منطقه است.
طرح آمریکاییها برای تثبیت رژیم صهیونیستی در منطقه، لحظه وقوع طوفان الاقصی و در کنار آن، روند تحولات منطقه از آن لحظه تاکنون، به خوبی نشان میداد که سرانجام کار به ایران خواهد کشید. و اکنون آنها به سراغِ خوان آخر، یعنی ایران آمدهاند تا بلکه بتوانند از هژمونی و نظم جاری خود در منطقه غربآسیا محافظت کرده و مسئله خاورمیانه را برای بازتنظیم بزرگ خود در جهان، فیصله داده و به سراغ سایر بخشهای پروژه بروند.
بنابراین جنگ رمضان بایستی در چنین بسترِ وجودی دیده شود.آمریکا و رژیم تمام تاب و توان خود را مصروف این جنگ کردهاند تا محور جبهه مقاومت یعنی ایران را از پا دربیاورند. در این سو هم، بنظر میرسد ایران خودش را برای یک جنگ وجودی در چنین زمانی، مرحله به مرحله تمهید کرده و آهیخته است. این برآورد درست از جنگ وجودی، در مواجهه میدانی ایران با متخاصم، کنترل، هدایت و انتقال سطح درگیری، به طور خاص در ترسیم استراتژی "چشم در برابر چشم" و توانایی پیادهسازی و اقدام بر اساس آن، به روشنی مشاهده میشود.
آنچه مورد تاکید است آنکه، بایستی نگاه وجودی به جنگ رمضان در همین بستر، به همین منوال و در سایر ابعاد سیاسی، رسانهای، اقتصادی، حکمرانی و... تداوم یابد. این تاکید بیشتر در تخاطب با بخشهای مختلف ملت اعم از نخبگان، مردم و مسئولین است. چراکه صورتبندی چنین رویارویی، خارج از جنگ وجودی، میتواند نیروها و قوای حاضر در صحنه را به ورطه عدم کارکردِ موثر کشانده و عقلانیت اداره جنگ را زیر سوال ببرد. چه بسا که مراحل آتی و پیش روی جنگ، که مراحل نقد کردنِ چکِ دستاوردها و دستیابی به آنهاست، بیش از یک ماهی که سپری شد، نیاز به مقاومت و همبستگی ملی و هوشیاری از مراتب جنگ داشته باشد. فقدان خودآگاهی لازم و تصویر مشترک از وجودی بودنِ جنگ رمضان در سطح ملی (آحاد ملت، نخبگان و مسئولین) بصورتی که شرح داده شد، ممکن است امکانهای ایران برای دستیابی و تثبیتِ دستاوردهای جنگ را از بین ببرد یا اینکه اذهان را در معرض اهداف و دستاوردهای اشتباه و نامتعیّنی قرار دهد.به عبارتی، مسیرِ نقدشوندگی دستاوردهای ایران در این جنگ، از مسیر وجودی نگریستن و وجودی زیستن این جنگ و پیگیری آن در مقیاس نظم جهانی-منطقهای خواهد گذشت.
پایان بخش اول
۸ فروردین ۱۴۰۵@ar_shams
۱۱:۰۵
▫️تأمل/ آرش شمس
چهارچوبی برای نقدشوندگی دستاوردهای جنگ رمضان در آستانه سی روزگی جنگ و باز شدن میدان به عرصه سختِ زیرساختی، فرصت مناسبی است تا بتوان به چارچوبی برای مشاهده، تحلیل و ارزیابی جنگ رمضان، ویژگیها و ابعاد آن دست پیدا کرد و آن را به مباحثه و تبادل گذاشت: ۱. ابتدائاً و بیشک باید به این جنگ در چارچوب "جنگ وجودی" نگریسته شود. جنگ وجودی که از موقعیت طوفان الاقصی و ۷ اکتبر شروع شده و پس از طی مراحلِ منطقهای در لبنان و سوریه و یمن، اکنون در موقعیت ایران قرار گرفته است. این جنگ وجودی به معنای رویایی مستقیم جبهه مقاومت با نظم آمریکایی منطق میباشد. این نظم آمریکایی که طی دهههای گذشته با عادیسازی روابط کشورهای منطقه با رژیم، پذیرش رهبریت اسرائیل به عنوان لنگر توسعه غرب آسیا، پیادهسازی معادله نفت در برابر امنیت با دولتهای عربی و تصویرسازی از ایران به عنوان بزرگترین تهدید برای حکام عرب، به مرور در منطقه غرب آسیا مستقر و تثبیت شده؛ توسط سه قدرت شرقی-آسیایی یعنی روسیه، چین و جبهه مقاومت (با محوریت ایران) به چالش کشیده شده است. به تعبیر دیگر، نظم آمریکایی، با منافع و موقعیت این سه قدرت برای برپایی یک نظم جدید، شاخ در شاخ است. در سند امنیت ملی آمریکا، چین به عنوان تهدید اصلی برای هژمونی ایالات متحده معرفی شده و به همین خاطر، آمریکا بدنبال کاهش تمرکز خود در خاورمیانه، تمرکز بیشتر بر هندوپاسیفیک، عَلَم کردن هند به عنوان کارخانه تولید دنیا در مقابل چین و نهایتا جایگزینی و تثبیت اسرائیل در منطقه است. طرح آمریکاییها برای تثبیت رژیم صهیونیستی در منطقه، لحظه وقوع طوفان الاقصی و در کنار آن، روند تحولات منطقه از آن لحظه تاکنون، به خوبی نشان میداد که سرانجام کار به ایران خواهد کشید. و اکنون آنها به سراغِ خوان آخر، یعنی ایران آمدهاند تا بلکه بتوانند از هژمونی و نظم جاری خود در منطقه غربآسیا محافظت کرده و مسئله خاورمیانه را برای بازتنظیم بزرگ خود در جهان، فیصله داده و به سراغ سایر بخشهای پروژه بروند. بنابراین جنگ رمضان بایستی در چنین بسترِ وجودی دیده شود. آمریکا و رژیم تمام تاب و توان خود را مصروف این جنگ کردهاند تا محور جبهه مقاومت یعنی ایران را از پا دربیاورند. در این سو هم، بنظر میرسد ایران خودش را برای یک جنگ وجودی در چنین زمانی، مرحله به مرحله تمهید کرده و آهیخته است. این برآورد درست از جنگ وجودی، در مواجهه میدانی ایران با متخاصم، کنترل، هدایت و انتقال سطح درگیری، به طور خاص در ترسیم استراتژی "چشم در برابر چشم" و توانایی پیادهسازی و اقدام بر اساس آن، به روشنی مشاهده میشود. آنچه مورد تاکید است آنکه، بایستی نگاه وجودی به جنگ رمضان در همین بستر، به همین منوال و در سایر ابعاد سیاسی، رسانهای، اقتصادی، حکمرانی و... تداوم یابد. این تاکید بیشتر در تخاطب با بخشهای مختلف ملت اعم از نخبگان، مردم و مسئولین است. چراکه صورتبندی چنین رویارویی، خارج از جنگ وجودی، میتواند نیروها و قوای حاضر در صحنه را به ورطه عدم کارکردِ موثر کشانده و عقلانیت اداره جنگ را زیر سوال ببرد. چه بسا که مراحل آتی و پیش روی جنگ، که مراحل نقد کردنِ چکِ دستاوردها و دستیابی به آنهاست، بیش از یک ماهی که سپری شد، نیاز به مقاومت و همبستگی ملی و هوشیاری از مراتب جنگ داشته باشد. فقدان خودآگاهی لازم و تصویر مشترک از وجودی بودنِ جنگ رمضان در سطح ملی (آحاد ملت، نخبگان و مسئولین) بصورتی که شرح داده شد، ممکن است امکانهای ایران برای دستیابی و تثبیتِ دستاوردهای جنگ را از بین ببرد یا اینکه اذهان را در معرض اهداف و دستاوردهای اشتباه و نامتعیّنی قرار دهد. به عبارتی، مسیرِ نقدشوندگی دستاوردهای ایران در این جنگ، از مسیر وجودی نگریستن و وجودی زیستن این جنگ و پیگیری آن در مقیاس نظم جهانی-منطقهای خواهد گذشت. پایان بخش اول ۸ فروردین ۱۴۰۵ @ar_shams
چهارچوبی برای نقدشوندگی دستاوردهای جنگ رمضان
۲. در ادامه بنظر باید به جنگ رمضان در مقیاس یک "صفآرایی میانمدت، فرسایشی و چندبعدی" نگریسته شود.شاید محتملترین سناریو از لحاظ زمانی، یک جنگ حداقل ۱۰۰ روزه است.
نخست آنکه دشمن از فرض فروپاشی سریع نظام عبور کرده است؛ هماهنگی و انتظام نیروهای مسلح ایران، تداوم پایداری ملت در صیانت از میهن و خارج نشدن فرمان اداری کشور از دست مجموعه دولت، کافی است تا دشمن را از توهم براندازی مستقیم به سمت استهلاک ساخت داخلی ایران ببرد. در واقع، کارزار اصلی از جنگ جنبشی و سریع، به جنگ اقتصادی، سیاسی، ادراکی، امنیتی منتقل میشود.با شروع ماراتن زیرساختی، یک بازه چند ماهه مورد نیاز است تا دشمن بتواند عملا ایران را وارد یک "بنبست فرسایشی" کند. تحمیل نابسامانی مدیریتی در کشور از طریق ایجاد بحرانهای بینبخشی، اختلال در خدمات عمومی (نظیر شبکه پرداخت، انرژی، قراردادهای معوقه تجاری-حقوقی و...)، در کنار جنگ ادراکی و عملیات روانی برای مغلوبه کردن روایت جنگ، همچنین رخنه در اتحاد ملی و دوصدایی شدن فضای داخلی با دوگانه جنگ-مذاکره، گزینههای مناسب دشمن برای وارد کردن ایران به یک "آزمون فشار حکمرانی" خواهد بود.(درباره چگونگی مقاومت و ایستادگی در مقابل این طرح دشمن، ابعاد آزمون حکمرانی ایران در ماههای پیش روی و راهگشایی شعار سال، بیشتر گفتگو خواهیم کرد)
دیگر آنکه، ایران برای تثبیت دستاورد حقوقی-اقتصادی خود در تنگه هرمز و حرکت در مسیر نقدشوندگیِ دستاوردها و عایدیهای خود، اعمال کنترل هوشمند بر تنگه به عنوان اهرم فشار را تداوم خواهد بخشید. قیمت نفت با روند کنونی برای مدت بیش از سه ماه، فشار خردکنندهای بر اقتصاد غرب و زنجیرههای تأمین آن وارد میکند. حداکثر زمان-روز ذخایر استراتژیک جهان نیز از ۸۰ روز فراتر نخواهد رفت. این بازه زمانی مناسبی برای آن است که اژدهای خفته چین که تاکنون به عنوان یک "نظارهگر محتاط" عمل میکرده، مجبور به ورود به معادله نفت تنگه هرمز شود.از دریچه انرژی، وضعیت فعلی جنگ یعنی گسترش به زیرساختهای انرژی مطلوب چین نیست؛ چراکه پکن زمان و فرصت قابل توجهی را صرف امنیت مسیر انرژی در منطقه خصوصاً با سرمایهگذاری در زیرساخت کشورهای عربی کرده است. همزمان از لحاظ بازیِ بلندمدتِ آینده نظم جهانی، وضعیت کنونی تنگه هرمز با تسلط ایران مطلوب چین است؛ چراکه لطمه جدی و عمیقی به بازیابی هژمونی آمریکا، نقش رقابتی آمریکا در اقتصاد نفت دنیا و نیز مکانیسم پترودلار خواهد بود. این پارادوکسِ منافع، استراتژی چین برای اتخاذ رویکرد مشخص در قبال وضعیت فعلی جنگ را با چالش و ابهام جدی روبه رو کرده و به همین منظور اطاله زمان را در پیش میگیرد. اگرچه بنظر میرسد ایران بدنبال وسط کشیدنِ پای چین به نحوی موثرتر و پررنگتر به کارزار جنگ و البته در زمان مناسب است.
در سوی دیگر، آمریکا در وضعیت کنونی نمیخواهد بدون یک دستاورد میدانی و نیز در سایه انسداد تنگه هرمز از معرکه خارج شود. لذا بدنبال عملیات بزرگ علیه زیرساخت صادراتی، انهدام نیروی دریایی یا شکستن کمر موشکی ایران خواهد بود تا یک برگ برنده قوی داشته باشد. (البته با فرض فراهم کردن چنین اهرمی در مقابل ایران، این برگ برنده به تنهایی مشکلگشای آمریکاییها نخواهد شد. بلکه در کنار سایر عوامل و تهدیدهایی که بالاتر اشاره شد، بصورت یک تهدید مرکب بر ایران، قابلیت اهرم شدن دارد.)در عین حال آمریکا به خوبی آگاه است که فشار نظامی بیش از ۱۰۰ روز و عبور از مرز میانمدت، احتمال همگرایی حداکثری سهجانبه نظم شرقی-آسیایی را به طور فزایندهای افزایش خواهد داد. همکاری نظامی-اطلاعاتی ایران با چین و روسیه که پسا جنگ ۱۲ روزه ابعاد جدیدی پیدا کرده و سرعت و شدت بالایی گرفته است، در صورت تداوم فشار نظامی آمریکا میتواند به تشکیل یک اتحاد دفاعی دائمی و غیرقابل بازگشت در اوراسیا منجر شود. تداوم فشار آمریکا میتواند شریان اقتصادی-تجاری ایران در جهت شمال-جنوب را تسریع و تحکیم کرده و ناخواسته به تکمیل این ظرفیت کریدوری ایران و تقویت جایگاه منطقهای آن دامن بزند. موارد فوق، آمریکا را از یک روند بلندمدت برحذر داشته و به سمت بازه میانمدتِ مذکور سوق خواهد داد.
پایان بخش دوم
۱۰ فروردین ۱۴۰۵@ar_shams
۲. در ادامه بنظر باید به جنگ رمضان در مقیاس یک "صفآرایی میانمدت، فرسایشی و چندبعدی" نگریسته شود.شاید محتملترین سناریو از لحاظ زمانی، یک جنگ حداقل ۱۰۰ روزه است.
نخست آنکه دشمن از فرض فروپاشی سریع نظام عبور کرده است؛ هماهنگی و انتظام نیروهای مسلح ایران، تداوم پایداری ملت در صیانت از میهن و خارج نشدن فرمان اداری کشور از دست مجموعه دولت، کافی است تا دشمن را از توهم براندازی مستقیم به سمت استهلاک ساخت داخلی ایران ببرد. در واقع، کارزار اصلی از جنگ جنبشی و سریع، به جنگ اقتصادی، سیاسی، ادراکی، امنیتی منتقل میشود.با شروع ماراتن زیرساختی، یک بازه چند ماهه مورد نیاز است تا دشمن بتواند عملا ایران را وارد یک "بنبست فرسایشی" کند. تحمیل نابسامانی مدیریتی در کشور از طریق ایجاد بحرانهای بینبخشی، اختلال در خدمات عمومی (نظیر شبکه پرداخت، انرژی، قراردادهای معوقه تجاری-حقوقی و...)، در کنار جنگ ادراکی و عملیات روانی برای مغلوبه کردن روایت جنگ، همچنین رخنه در اتحاد ملی و دوصدایی شدن فضای داخلی با دوگانه جنگ-مذاکره، گزینههای مناسب دشمن برای وارد کردن ایران به یک "آزمون فشار حکمرانی" خواهد بود.(درباره چگونگی مقاومت و ایستادگی در مقابل این طرح دشمن، ابعاد آزمون حکمرانی ایران در ماههای پیش روی و راهگشایی شعار سال، بیشتر گفتگو خواهیم کرد)
دیگر آنکه، ایران برای تثبیت دستاورد حقوقی-اقتصادی خود در تنگه هرمز و حرکت در مسیر نقدشوندگیِ دستاوردها و عایدیهای خود، اعمال کنترل هوشمند بر تنگه به عنوان اهرم فشار را تداوم خواهد بخشید. قیمت نفت با روند کنونی برای مدت بیش از سه ماه، فشار خردکنندهای بر اقتصاد غرب و زنجیرههای تأمین آن وارد میکند. حداکثر زمان-روز ذخایر استراتژیک جهان نیز از ۸۰ روز فراتر نخواهد رفت. این بازه زمانی مناسبی برای آن است که اژدهای خفته چین که تاکنون به عنوان یک "نظارهگر محتاط" عمل میکرده، مجبور به ورود به معادله نفت تنگه هرمز شود.از دریچه انرژی، وضعیت فعلی جنگ یعنی گسترش به زیرساختهای انرژی مطلوب چین نیست؛ چراکه پکن زمان و فرصت قابل توجهی را صرف امنیت مسیر انرژی در منطقه خصوصاً با سرمایهگذاری در زیرساخت کشورهای عربی کرده است. همزمان از لحاظ بازیِ بلندمدتِ آینده نظم جهانی، وضعیت کنونی تنگه هرمز با تسلط ایران مطلوب چین است؛ چراکه لطمه جدی و عمیقی به بازیابی هژمونی آمریکا، نقش رقابتی آمریکا در اقتصاد نفت دنیا و نیز مکانیسم پترودلار خواهد بود. این پارادوکسِ منافع، استراتژی چین برای اتخاذ رویکرد مشخص در قبال وضعیت فعلی جنگ را با چالش و ابهام جدی روبه رو کرده و به همین منظور اطاله زمان را در پیش میگیرد. اگرچه بنظر میرسد ایران بدنبال وسط کشیدنِ پای چین به نحوی موثرتر و پررنگتر به کارزار جنگ و البته در زمان مناسب است.
در سوی دیگر، آمریکا در وضعیت کنونی نمیخواهد بدون یک دستاورد میدانی و نیز در سایه انسداد تنگه هرمز از معرکه خارج شود. لذا بدنبال عملیات بزرگ علیه زیرساخت صادراتی، انهدام نیروی دریایی یا شکستن کمر موشکی ایران خواهد بود تا یک برگ برنده قوی داشته باشد. (البته با فرض فراهم کردن چنین اهرمی در مقابل ایران، این برگ برنده به تنهایی مشکلگشای آمریکاییها نخواهد شد. بلکه در کنار سایر عوامل و تهدیدهایی که بالاتر اشاره شد، بصورت یک تهدید مرکب بر ایران، قابلیت اهرم شدن دارد.)در عین حال آمریکا به خوبی آگاه است که فشار نظامی بیش از ۱۰۰ روز و عبور از مرز میانمدت، احتمال همگرایی حداکثری سهجانبه نظم شرقی-آسیایی را به طور فزایندهای افزایش خواهد داد. همکاری نظامی-اطلاعاتی ایران با چین و روسیه که پسا جنگ ۱۲ روزه ابعاد جدیدی پیدا کرده و سرعت و شدت بالایی گرفته است، در صورت تداوم فشار نظامی آمریکا میتواند به تشکیل یک اتحاد دفاعی دائمی و غیرقابل بازگشت در اوراسیا منجر شود. تداوم فشار آمریکا میتواند شریان اقتصادی-تجاری ایران در جهت شمال-جنوب را تسریع و تحکیم کرده و ناخواسته به تکمیل این ظرفیت کریدوری ایران و تقویت جایگاه منطقهای آن دامن بزند. موارد فوق، آمریکا را از یک روند بلندمدت برحذر داشته و به سمت بازه میانمدتِ مذکور سوق خواهد داد.
پایان بخش دوم
۱۰ فروردین ۱۴۰۵@ar_shams
۱۴:۲۶
▫️تأمل/ آرش شمس
چهارچوبی برای نقدشوندگی دستاوردهای جنگ رمضان ۲. در ادامه بنظر باید به جنگ رمضان در مقیاس یک "صفآرایی میانمدت، فرسایشی و چندبعدی" نگریسته شود. شاید محتملترین سناریو از لحاظ زمانی، یک جنگ حداقل ۱۰۰ روزه است. نخست آنکه دشمن از فرض فروپاشی سریع نظام عبور کرده است؛ هماهنگی و انتظام نیروهای مسلح ایران، تداوم پایداری ملت در صیانت از میهن و خارج نشدن فرمان اداری کشور از دست مجموعه دولت، کافی است تا دشمن را از توهم براندازی مستقیم به سمت استهلاک ساخت داخلی ایران ببرد. در واقع، کارزار اصلی از جنگ جنبشی و سریع، به جنگ اقتصادی، سیاسی، ادراکی، امنیتی منتقل میشود. با شروع ماراتن زیرساختی، یک بازه چند ماهه مورد نیاز است تا دشمن بتواند عملا ایران را وارد یک "بنبست فرسایشی" کند. تحمیل نابسامانی مدیریتی در کشور از طریق ایجاد بحرانهای بینبخشی، اختلال در خدمات عمومی (نظیر شبکه پرداخت، انرژی، قراردادهای معوقه تجاری-حقوقی و...)، در کنار جنگ ادراکی و عملیات روانی برای مغلوبه کردن روایت جنگ، همچنین رخنه در اتحاد ملی و دوصدایی شدن فضای داخلی با دوگانه جنگ-مذاکره، گزینههای مناسب دشمن برای وارد کردن ایران به یک "آزمون فشار حکمرانی" خواهد بود. (درباره چگونگی مقاومت و ایستادگی در مقابل این طرح دشمن، ابعاد آزمون حکمرانی ایران در ماههای پیش روی و راهگشایی شعار سال، بیشتر گفتگو خواهیم کرد) دیگر آنکه، ایران برای تثبیت دستاورد حقوقی-اقتصادی خود در تنگه هرمز و حرکت در مسیر نقدشوندگیِ دستاوردها و عایدیهای خود، اعمال کنترل هوشمند بر تنگه به عنوان اهرم فشار را تداوم خواهد بخشید. قیمت نفت با روند کنونی برای مدت بیش از سه ماه، فشار خردکنندهای بر اقتصاد غرب و زنجیرههای تأمین آن وارد میکند. حداکثر زمان-روز ذخایر استراتژیک جهان نیز از ۸۰ روز فراتر نخواهد رفت. این بازه زمانی مناسبی برای آن است که اژدهای خفته چین که تاکنون به عنوان یک "نظارهگر محتاط" عمل میکرده، مجبور به ورود به معادله نفت تنگه هرمز شود. از دریچه انرژی، وضعیت فعلی جنگ یعنی گسترش به زیرساختهای انرژی مطلوب چین نیست؛ چراکه پکن زمان و فرصت قابل توجهی را صرف امنیت مسیر انرژی در منطقه خصوصاً با سرمایهگذاری در زیرساخت کشورهای عربی کرده است. همزمان از لحاظ بازیِ بلندمدتِ آینده نظم جهانی، وضعیت کنونی تنگه هرمز با تسلط ایران مطلوب چین است؛ چراکه لطمه جدی و عمیقی به بازیابی هژمونی آمریکا، نقش رقابتی آمریکا در اقتصاد نفت دنیا و نیز مکانیسم پترودلار خواهد بود. این پارادوکسِ منافع، استراتژی چین برای اتخاذ رویکرد مشخص در قبال وضعیت فعلی جنگ را با چالش و ابهام جدی روبه رو کرده و به همین منظور اطاله زمان را در پیش میگیرد. اگرچه بنظر میرسد ایران بدنبال وسط کشیدنِ پای چین به نحوی موثرتر و پررنگتر به کارزار جنگ و البته در زمان مناسب است. در سوی دیگر، آمریکا در وضعیت کنونی نمیخواهد بدون یک دستاورد میدانی و نیز در سایه انسداد تنگه هرمز از معرکه خارج شود. لذا بدنبال عملیات بزرگ علیه زیرساخت صادراتی، انهدام نیروی دریایی یا شکستن کمر موشکی ایران خواهد بود تا یک برگ برنده قوی داشته باشد. (البته با فرض فراهم کردن چنین اهرمی در مقابل ایران، این برگ برنده به تنهایی مشکلگشای آمریکاییها نخواهد شد. بلکه در کنار سایر عوامل و تهدیدهایی که بالاتر اشاره شد، بصورت یک تهدید مرکب بر ایران، قابلیت اهرم شدن دارد.) در عین حال آمریکا به خوبی آگاه است که فشار نظامی بیش از ۱۰۰ روز و عبور از مرز میانمدت، احتمال همگرایی حداکثری سهجانبه نظم شرقی-آسیایی را به طور فزایندهای افزایش خواهد داد. همکاری نظامی-اطلاعاتی ایران با چین و روسیه که پسا جنگ ۱۲ روزه ابعاد جدیدی پیدا کرده و سرعت و شدت بالایی گرفته است، در صورت تداوم فشار نظامی آمریکا میتواند به تشکیل یک اتحاد دفاعی دائمی و غیرقابل بازگشت در اوراسیا منجر شود. تداوم فشار آمریکا میتواند شریان اقتصادی-تجاری ایران در جهت شمال-جنوب را تسریع و تحکیم کرده و ناخواسته به تکمیل این ظرفیت کریدوری ایران و تقویت جایگاه منطقهای آن دامن بزند. موارد فوق، آمریکا را از یک روند بلندمدت برحذر داشته و به سمت بازه میانمدتِ مذکور سوق خواهد داد. پایان بخش دوم ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ @ar_shams
چهارچوبی برای نقدشوندگی دستاوردهای جنگ رمضان
۳. گلوگاه جنگ، تغییر رفتار کشورهای عربی منطقه است.عطف به وجودی بودن و میانمدت بودن، اکنون وقت آن است که "کانون اثرپذیر و گلوگاهی" این جنگ منطقهای مشخص شود.
پر واضح است که ایران و رژیم، آن دو طرفی هستند که در یک تقابل وجودی قرار دارند. همین رابطه البته بین آمریکا و ایران برقرار نیست؛ بدین معنا که دستکم بنا نیست پایان جنگ رمضان با نابودی رژیم سیاسی یا سرزمینی آمریکا همراه باشد. وجودی بودن جنگ میان ایران و اسرائیل، به معنی اثرگذاری بالای آنها بر صحنه، توأمان با اثرپذیری بالای هر دو است. آمریکا برای فرار از مخمصه، بلندمدت فکر کرده و نمیخواهد همه داروندار خود را در همین جنگ ببازد.به همین نسبت، نقاط آسیبپذیرِ خاص و منافع متنوع و گستردهای در سطح جهان در مقایسه با اسرائیل دارد که برای آنها حساب و کتاب میکند و محتاط است. در حالیکه اسرائیل الان چیزی بیش از مهره سوخته آمریکا نبوده اکنون منفعتی برای حفظ کردن نداشته و مانند گربه کنج دیوار گیرکرده است.
بنابراین لازم است تا برای روشن شدن تفکیکی در جبهه جنگ قائل شویم. یکی جبهه جنوبی جنگ، جایی که "نظم آمریکایی" طرف حساب روی زمین است و شامل نبرد مستقیم با آمریکا در منطقه خلیج فارس است. و دیگری، جبهه غربی جنگ که متمرکز بر "نابودی رژیم اسرائیل" مبتنی بر توانمندیها و ظرفیتهای گروههای مقاومت اسلامی است. برای رسیدن سروقت جبهه غربی و فیصله دادن رژیم، ابتدا باید کارزار جبهه جنوبی یعنی رویارویی با آمریکا در خلیج فارس تعیین تکلیف شود. زمانی که حضور آمریکاییها در خلیج فارس دیگر صرفه نداشته باشد و هزینه ماندن آنها بیش از عایدیشان باشد، ناچار به ترک منطقه خواهند شد و با یک خداحافظی خوشحالمان میکنند. این مهم، هنگامی رقم میخورد که محاسباتِ حاکمان و نخبگان کشورهای عربی تغییر کرده و کفّه هزینههای وابستگی به آمریکا برایشان به میزانی سنگین شود که خطر وجودی را پشت گوششان احساس کنند.وقتی که آمریکاییها از منطقه اخراج شوند، صهیونیستها هم دمشان را روی کول انداخته و فرار میکنند. (نقل از سید شهید حسن نصرالله)
دیگر کشورها نظیر چین، روسیه، هند، پاکستان و ترکیه و... نیز اگرچه هر کدام از درجاتِ اثرگذاری و اثرپذیری کمتری برخوردارند؛ ولی چین و روسیه بخاطر جایگاه مستقل و اهرمهای اقتصادی و سیاسی که در سطح بینالمللی دارند، اثرگذاری بالایی بر صحنه نبرد داشته و لذا هم در میانه، هم در کیفیت پایان و هم در آینده فردای جنگ، معادلهساز و تعیینکننده خواهند بود. کشورهایی چون هند و پاکستان و ترکیه نیز در بستر این معادلات، در نقش تسهیل و تکمیل و میانجیگری برخواهند آمد و نه بیشتر. اما این کشورهای عربی هستند که از جمیع جهات و از جانب همه طرفها بشدت اثرپذیراند. نفت، انرژی، آینده، توسعه و حتی موجودیت، ساختار و رژیم سیاسی آنها وابسته به غیر است. هر مورد به نحوی وابسته به یکی از این قدرتهای اثرگذار بوده و عملا این قدرتها هستند که پارامترهای تصمیم را برای حکّام دولتهای عربی منطقه، تعیین و البته محدود میکنند.
بنابراین از هر طرف که بنگریم، این کشورهای عربی منطقه ناخودآگاه به نقطه گلوگاه و کانون اثرپذیر نهایی جنگ بدل شدهاند. عرصه اصلی نزاع قدرتها و تحمیل ارادهها آنجاست. همه آتشها آنجا ریخته میشوند. لذا مسیر نقدشوندگی دستاوردهای ایران نیز، بایستی بر تغییر رفتار کشورهای عربی منطقه متمرکز شود.آنها سالیان مداومی برای واردات توسعه و امنیت صرف کردهاند و طبیعتا حاضر نیستند یکشبه همه چیزشان را از دست بدهند. باید در نظر داشت که این کشورها آنچنانی که تصور میشد یکدست رفتار نمیکنند؛ قطر، عمان و کویت اکنون خواستار پایان سریع و فوری جنگ بوده، در حالی که عربستان، امارات و بحرین همچنان بر تشدید همکاری و تشویق آمریکا به جنگ با ایران، اصرار دارند.
تغییر رفتار، وضعیتی است که حاکمیت این کشورها متوجه این واقعیت بشوند که همپیمانی و همپیالگی با آمریکا و رژیم، آنها را به ویترینهای بیصاحب در منطقه تبدیل کرده است. نه تنها پایداری، توسعه و امنیتی برای آنها فراهم نکرده بلکه چیزی جز جنگ، ناامنی و ننگ برای آنها به ارمغان نیاورده است.ترامپ از طرفی همچنان وعده آمریکا در تضمین امنیت را به آنها فروخته و از طرف دیگر میگوید که نفت خاورمیانه دیگر اهمیتی نداشته و بازکردن تنگه اولویتی ندارد. این پیام آمریکا به کشورهای عربی، نشاندهنده فرار آبرومندانه است. اگرچه آنها برای باقیماندن آمریکا دست و پا میزنند.ایران اما به افزایش فشار بر جنوب خلیج فارس، تغییر موازنه سیاسی این کشورها و مشارکت شیعیان در حاکمیت آنها میاندیشد و همزمان طرح همکاری اسلامی در منطقه را پیش گرفته است.
پایان بخش سوم و نهایی
۱۳ فروردین ۱۴۰۵@ar_shams
۳. گلوگاه جنگ، تغییر رفتار کشورهای عربی منطقه است.عطف به وجودی بودن و میانمدت بودن، اکنون وقت آن است که "کانون اثرپذیر و گلوگاهی" این جنگ منطقهای مشخص شود.
پر واضح است که ایران و رژیم، آن دو طرفی هستند که در یک تقابل وجودی قرار دارند. همین رابطه البته بین آمریکا و ایران برقرار نیست؛ بدین معنا که دستکم بنا نیست پایان جنگ رمضان با نابودی رژیم سیاسی یا سرزمینی آمریکا همراه باشد. وجودی بودن جنگ میان ایران و اسرائیل، به معنی اثرگذاری بالای آنها بر صحنه، توأمان با اثرپذیری بالای هر دو است. آمریکا برای فرار از مخمصه، بلندمدت فکر کرده و نمیخواهد همه داروندار خود را در همین جنگ ببازد.به همین نسبت، نقاط آسیبپذیرِ خاص و منافع متنوع و گستردهای در سطح جهان در مقایسه با اسرائیل دارد که برای آنها حساب و کتاب میکند و محتاط است. در حالیکه اسرائیل الان چیزی بیش از مهره سوخته آمریکا نبوده اکنون منفعتی برای حفظ کردن نداشته و مانند گربه کنج دیوار گیرکرده است.
بنابراین لازم است تا برای روشن شدن تفکیکی در جبهه جنگ قائل شویم. یکی جبهه جنوبی جنگ، جایی که "نظم آمریکایی" طرف حساب روی زمین است و شامل نبرد مستقیم با آمریکا در منطقه خلیج فارس است. و دیگری، جبهه غربی جنگ که متمرکز بر "نابودی رژیم اسرائیل" مبتنی بر توانمندیها و ظرفیتهای گروههای مقاومت اسلامی است. برای رسیدن سروقت جبهه غربی و فیصله دادن رژیم، ابتدا باید کارزار جبهه جنوبی یعنی رویارویی با آمریکا در خلیج فارس تعیین تکلیف شود. زمانی که حضور آمریکاییها در خلیج فارس دیگر صرفه نداشته باشد و هزینه ماندن آنها بیش از عایدیشان باشد، ناچار به ترک منطقه خواهند شد و با یک خداحافظی خوشحالمان میکنند. این مهم، هنگامی رقم میخورد که محاسباتِ حاکمان و نخبگان کشورهای عربی تغییر کرده و کفّه هزینههای وابستگی به آمریکا برایشان به میزانی سنگین شود که خطر وجودی را پشت گوششان احساس کنند.وقتی که آمریکاییها از منطقه اخراج شوند، صهیونیستها هم دمشان را روی کول انداخته و فرار میکنند. (نقل از سید شهید حسن نصرالله)
دیگر کشورها نظیر چین، روسیه، هند، پاکستان و ترکیه و... نیز اگرچه هر کدام از درجاتِ اثرگذاری و اثرپذیری کمتری برخوردارند؛ ولی چین و روسیه بخاطر جایگاه مستقل و اهرمهای اقتصادی و سیاسی که در سطح بینالمللی دارند، اثرگذاری بالایی بر صحنه نبرد داشته و لذا هم در میانه، هم در کیفیت پایان و هم در آینده فردای جنگ، معادلهساز و تعیینکننده خواهند بود. کشورهایی چون هند و پاکستان و ترکیه نیز در بستر این معادلات، در نقش تسهیل و تکمیل و میانجیگری برخواهند آمد و نه بیشتر. اما این کشورهای عربی هستند که از جمیع جهات و از جانب همه طرفها بشدت اثرپذیراند. نفت، انرژی، آینده، توسعه و حتی موجودیت، ساختار و رژیم سیاسی آنها وابسته به غیر است. هر مورد به نحوی وابسته به یکی از این قدرتهای اثرگذار بوده و عملا این قدرتها هستند که پارامترهای تصمیم را برای حکّام دولتهای عربی منطقه، تعیین و البته محدود میکنند.
بنابراین از هر طرف که بنگریم، این کشورهای عربی منطقه ناخودآگاه به نقطه گلوگاه و کانون اثرپذیر نهایی جنگ بدل شدهاند. عرصه اصلی نزاع قدرتها و تحمیل ارادهها آنجاست. همه آتشها آنجا ریخته میشوند. لذا مسیر نقدشوندگی دستاوردهای ایران نیز، بایستی بر تغییر رفتار کشورهای عربی منطقه متمرکز شود.آنها سالیان مداومی برای واردات توسعه و امنیت صرف کردهاند و طبیعتا حاضر نیستند یکشبه همه چیزشان را از دست بدهند. باید در نظر داشت که این کشورها آنچنانی که تصور میشد یکدست رفتار نمیکنند؛ قطر، عمان و کویت اکنون خواستار پایان سریع و فوری جنگ بوده، در حالی که عربستان، امارات و بحرین همچنان بر تشدید همکاری و تشویق آمریکا به جنگ با ایران، اصرار دارند.
تغییر رفتار، وضعیتی است که حاکمیت این کشورها متوجه این واقعیت بشوند که همپیمانی و همپیالگی با آمریکا و رژیم، آنها را به ویترینهای بیصاحب در منطقه تبدیل کرده است. نه تنها پایداری، توسعه و امنیتی برای آنها فراهم نکرده بلکه چیزی جز جنگ، ناامنی و ننگ برای آنها به ارمغان نیاورده است.ترامپ از طرفی همچنان وعده آمریکا در تضمین امنیت را به آنها فروخته و از طرف دیگر میگوید که نفت خاورمیانه دیگر اهمیتی نداشته و بازکردن تنگه اولویتی ندارد. این پیام آمریکا به کشورهای عربی، نشاندهنده فرار آبرومندانه است. اگرچه آنها برای باقیماندن آمریکا دست و پا میزنند.ایران اما به افزایش فشار بر جنوب خلیج فارس، تغییر موازنه سیاسی این کشورها و مشارکت شیعیان در حاکمیت آنها میاندیشد و همزمان طرح همکاری اسلامی در منطقه را پیش گرفته است.
پایان بخش سوم و نهایی
۱۳ فروردین ۱۴۰۵@ar_shams
۹:۵۲
از کنار ترور آقای خرازی نباید راحت و بیتفاوت رد شدضرورت تقویت "دیپلماسی مقاومت" در مقابل "دیپلماسی صلح"
(اصل هدف و حرکت دشمن در اقدام به ترور ایشان، مقوله مهم و با ملاحظهای است که چه بسا در فضای خبری-تحلیلی داخل کشور، چه حزباللهی چه غیر، کمتر به آن پرداخته شده باشد.)
۱. ماجرا به توانایی ایران و ایدههای سیاست خارجی در کنار سیاست داخلی ایران مربوط میشود. باید جایگاه کمال خرازی را به درستی شناخت؛ ایشان از السابقون دستگاه سیاست خارجی کشور و از معدود شخصیتهای حائز تجربیات دیپلماسی در زمانه جنگ بوده که در نتیجه "توانایی نقدکردن دستاوردهای جنگ در فضای دیپلماسی" را دارند و هماکنون رئیس شورای راهبردی روابط خارجی کشور هستند. جایی که بازوی مشورتی و تصمیمساز دستگاه دیپلماسی کشور محسوب میشود. ایدهها، ارزیابیها و تصمیمها از جانب این بازوی مشورتی طرح شده و در دستگاه دیپلماسی کشور پیگیری میشود.ایشان هم به لحاظ رویکردی و هم به لحاظ اجماعپذیری، نقش ویژه و موثری در دستگاه تصمیمگیری و بروکراتیک وزارت خارجه دارند، به اصطلاح تیغشان در فضای دیپلماسی برّنده است. در زمانه جنگ، اگر میدان حکم تیغ جراحی را داشته باشد، دیپلماسی حکم بخیه و نخ و سوزن را دارد. تا عملیاتی که در نظر داشتیم با موفقیت انجام شود.
بنابراین بنظر میرسد هدف دشمن، حذف کردن گزینههای توانمند و موثری است که میتوانند دستاوردهای ایران در جنگ رمضان را روی زمین آورده و در جهت منافع ملی با نگاهی بلندمدت، نقد و عینی کنند.
باید توجه داشت که در فضای سیاست خارجی کشور، معدود افرادی با تجربه عملیاتی از جنس مذاکره وجود دارند. عمده شخصیتها فضای پژوهشی-راهبردی داشته یا تجارب خاصی در سفارتخانه و بخشهای نظیر آن دارند. ولی شخصیتهای محدودی تجربه مذاکراتی در بحران را دارند. طبعا، دشمن آنچه از حیث دیپلماسی به نفعش نباشد را ترور میکند. خلا کارآمدی دیپلماسی ایجاد کرده، ایران را تحت فشار قرار داده تا گزینههای ما را محدود کند. در واقع دشمن احتمال "نتیجه و خروجی به نفع ایران" را ترور میکند، آن هم پیش از موعد و فرایند.
۲. وجه دیگر اقدام به ترور آقای خرازی را باید در خاموش کردن خط "دیپلماسی مقاومت" دنبال کرد.
آقای خرازی در آخرین مصاحبه رسمی خود با CNN در ۱۸ اسفند که حاوی اعلام موضعِ تحلیلی دستگاه دیپلماسی ایران است، از آمادگی ایران برای جنگ طولانیمدت با آمریکا و پشیمانکنندگی اقتصادی دشمن تا حصول نتیجه برای ایران صحبت کردند.https://www.irna.ir/news/86098438نگاهی که تقویتکننده دست ایران در میدان بوده و در مقابل نگاههای مندرس و خسارتبار "دیپلماسی صلح و لبخند" است. چنین نگاهی میتواند از استمرار چرخه باطل "جنگ- مذاکره- آتشبس و دوباره جنگ" جلوگیری کرده، آن را از کار انداخته و دستگاه سیاست خارجی را نیز در مسیر نقدشوندگی دستاوردهای جنگ رمضان قرار دهد.
دشمن به خوبی میداند برای فرار از مهلکه باید موانع از سنخ نرم و دیپلماسی را نیز از سر راه بردارد تا بلکه صورتنوشتههای خط ظریف در فارنافرز بتواند جایی در دستگاه دیپلماسی، فضای نخبگانی و عمومی باز کنند.از این منظر مقوله مهمتر، تقویت "دیپلماسی مقاومت" در سیاست خارجی ایران است که تلظی بیمنطق و بیجای مذاکره نداشته و بتواند پای منافع و حقوق کشور ایستادگی کرده و در زمان مناسب، دستاوردهای ایران را استحصال کند.چنانچه این خط درون دستگاه دیپلماسی تقویت نشود، احتمال پررنگ شدن خط تحلیلی-تحمیلی امثال ظریف بیشتر شده و به مرور امکان آن فراهم میشود. باید هوشیارانه ایده ایجابی انقلابی و عقلانی در فضای سیاست خارجی را تقویت کرد تا مبادا ایدههای مذبوحانه با ادعاهای واقعگرایانه و حسابشده بجای عقلانیت جا بخورد.
۱۴ فروردین ۱۴۰۵@ar_shams
(اصل هدف و حرکت دشمن در اقدام به ترور ایشان، مقوله مهم و با ملاحظهای است که چه بسا در فضای خبری-تحلیلی داخل کشور، چه حزباللهی چه غیر، کمتر به آن پرداخته شده باشد.)
۱. ماجرا به توانایی ایران و ایدههای سیاست خارجی در کنار سیاست داخلی ایران مربوط میشود. باید جایگاه کمال خرازی را به درستی شناخت؛ ایشان از السابقون دستگاه سیاست خارجی کشور و از معدود شخصیتهای حائز تجربیات دیپلماسی در زمانه جنگ بوده که در نتیجه "توانایی نقدکردن دستاوردهای جنگ در فضای دیپلماسی" را دارند و هماکنون رئیس شورای راهبردی روابط خارجی کشور هستند. جایی که بازوی مشورتی و تصمیمساز دستگاه دیپلماسی کشور محسوب میشود. ایدهها، ارزیابیها و تصمیمها از جانب این بازوی مشورتی طرح شده و در دستگاه دیپلماسی کشور پیگیری میشود.ایشان هم به لحاظ رویکردی و هم به لحاظ اجماعپذیری، نقش ویژه و موثری در دستگاه تصمیمگیری و بروکراتیک وزارت خارجه دارند، به اصطلاح تیغشان در فضای دیپلماسی برّنده است. در زمانه جنگ، اگر میدان حکم تیغ جراحی را داشته باشد، دیپلماسی حکم بخیه و نخ و سوزن را دارد. تا عملیاتی که در نظر داشتیم با موفقیت انجام شود.
بنابراین بنظر میرسد هدف دشمن، حذف کردن گزینههای توانمند و موثری است که میتوانند دستاوردهای ایران در جنگ رمضان را روی زمین آورده و در جهت منافع ملی با نگاهی بلندمدت، نقد و عینی کنند.
باید توجه داشت که در فضای سیاست خارجی کشور، معدود افرادی با تجربه عملیاتی از جنس مذاکره وجود دارند. عمده شخصیتها فضای پژوهشی-راهبردی داشته یا تجارب خاصی در سفارتخانه و بخشهای نظیر آن دارند. ولی شخصیتهای محدودی تجربه مذاکراتی در بحران را دارند. طبعا، دشمن آنچه از حیث دیپلماسی به نفعش نباشد را ترور میکند. خلا کارآمدی دیپلماسی ایجاد کرده، ایران را تحت فشار قرار داده تا گزینههای ما را محدود کند. در واقع دشمن احتمال "نتیجه و خروجی به نفع ایران" را ترور میکند، آن هم پیش از موعد و فرایند.
۲. وجه دیگر اقدام به ترور آقای خرازی را باید در خاموش کردن خط "دیپلماسی مقاومت" دنبال کرد.
آقای خرازی در آخرین مصاحبه رسمی خود با CNN در ۱۸ اسفند که حاوی اعلام موضعِ تحلیلی دستگاه دیپلماسی ایران است، از آمادگی ایران برای جنگ طولانیمدت با آمریکا و پشیمانکنندگی اقتصادی دشمن تا حصول نتیجه برای ایران صحبت کردند.https://www.irna.ir/news/86098438نگاهی که تقویتکننده دست ایران در میدان بوده و در مقابل نگاههای مندرس و خسارتبار "دیپلماسی صلح و لبخند" است. چنین نگاهی میتواند از استمرار چرخه باطل "جنگ- مذاکره- آتشبس و دوباره جنگ" جلوگیری کرده، آن را از کار انداخته و دستگاه سیاست خارجی را نیز در مسیر نقدشوندگی دستاوردهای جنگ رمضان قرار دهد.
دشمن به خوبی میداند برای فرار از مهلکه باید موانع از سنخ نرم و دیپلماسی را نیز از سر راه بردارد تا بلکه صورتنوشتههای خط ظریف در فارنافرز بتواند جایی در دستگاه دیپلماسی، فضای نخبگانی و عمومی باز کنند.از این منظر مقوله مهمتر، تقویت "دیپلماسی مقاومت" در سیاست خارجی ایران است که تلظی بیمنطق و بیجای مذاکره نداشته و بتواند پای منافع و حقوق کشور ایستادگی کرده و در زمان مناسب، دستاوردهای ایران را استحصال کند.چنانچه این خط درون دستگاه دیپلماسی تقویت نشود، احتمال پررنگ شدن خط تحلیلی-تحمیلی امثال ظریف بیشتر شده و به مرور امکان آن فراهم میشود. باید هوشیارانه ایده ایجابی انقلابی و عقلانی در فضای سیاست خارجی را تقویت کرد تا مبادا ایدههای مذبوحانه با ادعاهای واقعگرایانه و حسابشده بجای عقلانیت جا بخورد.
۱۴ فروردین ۱۴۰۵@ar_shams
۱۲:۰۲