بازارسال شده از کتابخانه عمومی ملامحمد شفیع ارسنجانی
عنوان کتاب : دختری با هفت اسم
نویسنده : هیون سو لی
مترجم : الهام علوی
ناشر : کتاب کوله پشتی
موضوع : زندگینامه
تعداد صفحه : 432
هیون سولی که کودکی اش در کره شمالی سپری میشد یکی از میلیون ها نفری بود که در دام رژیم مخفی کار و ستمگر کمونیست روزگار میگذراندند.خانه کودکی اش در مرز چین او را در شرایطی فراتر از حدود کشور محصورش قرار میداد و وقتی قحطی دهه ۱۹۹۰ آمد او شروع به تفکر، پرسشگری و درک این نکته کرد که در سراسر عمرش شست و شوی مغزی شده است. با توجه به میزان فقر و بیچارگی اطرافیانش متوجه شد که کشورش نمیتواند چنان که میگفتند "بهترین کشور روی زمین" باشد.هنگامی که به سن ۱۷ سالگی رسید تصمیم گرفت از کره شمالی بگریزد. در مخیله اش هم نمیگنجید که برای اینکه باز هم کنار خانواده اش باشد باید ۱۲ سال صبوری کند...
با ما همراه باشید.
https://ble.ir/shafielib
https://ble.ir/arsanjanpl
https://ble.ir/farspl
نویسنده : هیون سو لی
مترجم : الهام علوی
ناشر : کتاب کوله پشتی
موضوع : زندگینامه
تعداد صفحه : 432
۱۵:۱۷
بازارسال شده از کتابخانه عمومی ملامحمد شفیع ارسنجانی
۱۵:۱۷
بازارسال شده از سلام ایران 🇮🇷
#رهبر_شهید
۱۵:۱۹
در مهندسی و مدیریت بحران، اصلی حیاتی به نام (افزونگی یا سیستم پشتیبان) وجود دارد. به زبان ساده: هیچ سیستم مهمی نباید فقط به یک منبع وابسته باشد.بیمارستانها ژنراتور برق اضطراری دارند، هواپیماها سیستمهای هدایت موازی دارند و سرورهای اطلاعاتی، بکآپهای چندگانه. چرا؟ تا در صورت از کار افتادن منبع اصلی، کل سیستم دچار فروپاشی نشود. مفهومی که در مهندسی به جلوگیری از «نقطه شکست» معروف است.
#به_سبک_مدیریت_بحران
۱۹:۰۹
بازارسال شده از کتابخانه عمومی پروین اعتصامی(جمال آباد ارسنجان)
#قصه_شب
قصه دختر کوچولو
یک روز دختری به جنگل رفت. او رفت و رفت تا به یک فیل رسید. فیل از او پرسید: ” تو کی هستی؟” دختر جواب داد: ” من یک دخترم.” فیل گفت: ” تو یک دختری؟ اما به نظر من خیلی خیلی کوچیکی!” دختر گفت:” باشد. من دختر کوچکی هستم.”
بعد، از فیل خداحافظی کرد. رفت و رفت. به موشی رسید. به او سلام کرد. موش از او پرسید: ” تو کی هستی؟” دختر گفت: ” من دختر کوچکی هستم.” موش گفت:” نه! تو خیلی بزرگی!” دختر گفت: ” باشد. من دختر کوچک بزرگی هستم.”
بعد از موش خداحافظی کرد. رفت و رفت. به زرافه ای رسید. به او سلام کرد. زرافه از او پرسید: ” تو کی هستی؟”او گفت: ” من دختر کوچک بزرگی هستم.” زرافه سرش را پایین آورد. نگاهی به او کرد و گفت: ” اما تو خیلی کوتاهی!” دختر گفت: ” باشد من دختر کوچک بزرگ کوتاهی هستم.”
بعد از زرافه خداحافظی کرد. رفت و رفت. به یک جوجه تیغی رسید. جوجه تیغی کوچولو و گرد و پر از تیغ بود. به او سلام کرد.جوجه تیغی از او پرسید: ” تو کی هستی؟” دخترک جواب داد: ” من دختر کوچک بزرگ کوتاهی هستم.”جوجه تیغی گفت: ” نه! تو خیلی هم بلندی!” دخترک گفت: ” باشد. من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلندی هستم.”
بعد از جوجه تیغی خداحافظی کرد. رفت و رفت. به ماری رسید. به او سلام کرد. مار پرسید: ” تو کی هستی؟”دخترک جواب داد : ” من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلندی هستم.” مار گفت: ” اما تو خیلی چاقی!”دخترک گفت :” باشد. من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلند چاقی هستم.”
بعد از مار خداحافظی کرد. رفت و رفت. به خرسی رسید به او سلام کرد. خرس پرسید: ” تو کی هستی؟” دخترک جواب داد : ” من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلند چاقی هستم.” خرس گفت:” نه! تو خیلی هم لاغری!” دختر گفت: ” باشد. من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلند چاق لاغری هستم.”
بعد از خرس خداحافظی کرد. رفت و رفت. به پرنده ای رسید. به او سلام کرد. پرنده پرسید:” تو کی هستی؟” دخترک جواب داد: ” من دختر کوچک بزرگ بلند چاق لاغری هستم.” پرنده گفت: ” اما من فکر می کنم تو خیلی تنبلی! تا تو از زیر شش تا درخت گذشتی من سه روز دور تا دور جنگل پرواز کردم.” البته پرنده شوخی می کرد. پیش از آن که دخترک به او سلام کند، فقط یک دور، دور جنگل پرواز کرده بود.دخترک گفت: ” باشد. من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلند چاق لاغر تنبلی هستم.”
بعد از پرنده خداحافظی کرد. رفت و رفت. به لاک پشتی رسید. به او سلام کرد.لاک پشت خیلی آهسته راه می رفت. ولی باز هم خسته شده بود. نفس عمیقی می زد. لاک پشت پرسید: ” تو کی هستی؟” دخترک گفت: ” من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلند چاق لاغر تنبلی هستم. حالا دیگر می دانم که تو چه می خواهی بگویی، تو می خواهی بگویی : تو خیلی زرنگی!”لاک پشت گفت : ” نه، کی گفت که من می خواهم بگویم که تو خیلی زرنگی؟”
دخترک گفت: ” تو نمی خواهی بگویی که من خیلی زرنگم؟ باشد. ولی به من بگو که چرا حیوان های جنگل این همه چیزهای جورواجور به من می گویند؟ فیل می گوید که من کوچکم. موش می گوید که من بزرگم. زرافه می گوید که من کوتاهم. جوجه تیغی می گوید که من بلندم. مار می گوید که من چاقم. خرس می گوید که من لاغرم. پرنده می گوید که من تنبلم.”
لاک پشت گفت: ” می دانی؟ آنها همه چیز را با خودشان اندازه می گیرند. آن که بزرگ است به تو می گوید که تو کوچکی. آن که کوچک است به تو می گوید که تو بزرگی. آن که بلند است به تو می گوید که تو کوتاهی. آن که لاغر است به تو می گوید که تو چاقی. آن که چاق است به تو می گوید که تو لاغری. آنها همه چیز را با خودشان اندازه می گیرند.
مثلا ببین، همه این حیوان ها به من می گویند: تو خیلی تنبلی، تو خیلی آهسته راه می روی. ولی می دانی؟ من صد سال دارم. پدربزرگم هفتصد و هفتاد سال دارد. وقتی که من با او بیرون می روم، او به من می گوید: بچه، چرا این قدر تند راه می روی؟ تو خیلی زرنگی! بله، آنها همه چیز را با خودشان اندازه می گیرند. ولی من فهمیده ام که خودم بهترین حیوان دنیا نیستم و دیگر هیچ حیوانی جز یک لاک پشت را به خودم اندازه نمی گیرم.”
آن وقت دخترک خوش و خندان از جنگل بیرون رفت. او تازه فهمید که فقط خودش است. او می خواست به پدر و مادرش بگوید: ” من خودم هستم و قرار نیست خودم را با کسی مقایسه کنم.”
نویسنده: رضا فرزانه دهکردی
برگرفته از کتاب “قصه هایی برای خواب کودکان”
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_ارسنجان#کتابخانه_عمومی_پروین_اعتصامی#قصه_شب
https://ble.ir/farspl
https://ble.ir/arsanjanpl
https://ble.ir/@parvinlib92
قصه دختر کوچولو
یک روز دختری به جنگل رفت. او رفت و رفت تا به یک فیل رسید. فیل از او پرسید: ” تو کی هستی؟” دختر جواب داد: ” من یک دخترم.” فیل گفت: ” تو یک دختری؟ اما به نظر من خیلی خیلی کوچیکی!” دختر گفت:” باشد. من دختر کوچکی هستم.”
بعد، از فیل خداحافظی کرد. رفت و رفت. به موشی رسید. به او سلام کرد. موش از او پرسید: ” تو کی هستی؟” دختر گفت: ” من دختر کوچکی هستم.” موش گفت:” نه! تو خیلی بزرگی!” دختر گفت: ” باشد. من دختر کوچک بزرگی هستم.”
بعد از موش خداحافظی کرد. رفت و رفت. به زرافه ای رسید. به او سلام کرد. زرافه از او پرسید: ” تو کی هستی؟”او گفت: ” من دختر کوچک بزرگی هستم.” زرافه سرش را پایین آورد. نگاهی به او کرد و گفت: ” اما تو خیلی کوتاهی!” دختر گفت: ” باشد من دختر کوچک بزرگ کوتاهی هستم.”
بعد از زرافه خداحافظی کرد. رفت و رفت. به یک جوجه تیغی رسید. جوجه تیغی کوچولو و گرد و پر از تیغ بود. به او سلام کرد.جوجه تیغی از او پرسید: ” تو کی هستی؟” دخترک جواب داد: ” من دختر کوچک بزرگ کوتاهی هستم.”جوجه تیغی گفت: ” نه! تو خیلی هم بلندی!” دخترک گفت: ” باشد. من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلندی هستم.”
بعد از جوجه تیغی خداحافظی کرد. رفت و رفت. به ماری رسید. به او سلام کرد. مار پرسید: ” تو کی هستی؟”دخترک جواب داد : ” من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلندی هستم.” مار گفت: ” اما تو خیلی چاقی!”دخترک گفت :” باشد. من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلند چاقی هستم.”
بعد از مار خداحافظی کرد. رفت و رفت. به خرسی رسید به او سلام کرد. خرس پرسید: ” تو کی هستی؟” دخترک جواب داد : ” من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلند چاقی هستم.” خرس گفت:” نه! تو خیلی هم لاغری!” دختر گفت: ” باشد. من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلند چاق لاغری هستم.”
بعد از خرس خداحافظی کرد. رفت و رفت. به پرنده ای رسید. به او سلام کرد. پرنده پرسید:” تو کی هستی؟” دخترک جواب داد: ” من دختر کوچک بزرگ بلند چاق لاغری هستم.” پرنده گفت: ” اما من فکر می کنم تو خیلی تنبلی! تا تو از زیر شش تا درخت گذشتی من سه روز دور تا دور جنگل پرواز کردم.” البته پرنده شوخی می کرد. پیش از آن که دخترک به او سلام کند، فقط یک دور، دور جنگل پرواز کرده بود.دخترک گفت: ” باشد. من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلند چاق لاغر تنبلی هستم.”
بعد از پرنده خداحافظی کرد. رفت و رفت. به لاک پشتی رسید. به او سلام کرد.لاک پشت خیلی آهسته راه می رفت. ولی باز هم خسته شده بود. نفس عمیقی می زد. لاک پشت پرسید: ” تو کی هستی؟” دخترک گفت: ” من دختر کوچک بزرگ کوتاه بلند چاق لاغر تنبلی هستم. حالا دیگر می دانم که تو چه می خواهی بگویی، تو می خواهی بگویی : تو خیلی زرنگی!”لاک پشت گفت : ” نه، کی گفت که من می خواهم بگویم که تو خیلی زرنگی؟”
دخترک گفت: ” تو نمی خواهی بگویی که من خیلی زرنگم؟ باشد. ولی به من بگو که چرا حیوان های جنگل این همه چیزهای جورواجور به من می گویند؟ فیل می گوید که من کوچکم. موش می گوید که من بزرگم. زرافه می گوید که من کوتاهم. جوجه تیغی می گوید که من بلندم. مار می گوید که من چاقم. خرس می گوید که من لاغرم. پرنده می گوید که من تنبلم.”
لاک پشت گفت: ” می دانی؟ آنها همه چیز را با خودشان اندازه می گیرند. آن که بزرگ است به تو می گوید که تو کوچکی. آن که کوچک است به تو می گوید که تو بزرگی. آن که بلند است به تو می گوید که تو کوتاهی. آن که لاغر است به تو می گوید که تو چاقی. آن که چاق است به تو می گوید که تو لاغری. آنها همه چیز را با خودشان اندازه می گیرند.
مثلا ببین، همه این حیوان ها به من می گویند: تو خیلی تنبلی، تو خیلی آهسته راه می روی. ولی می دانی؟ من صد سال دارم. پدربزرگم هفتصد و هفتاد سال دارد. وقتی که من با او بیرون می روم، او به من می گوید: بچه، چرا این قدر تند راه می روی؟ تو خیلی زرنگی! بله، آنها همه چیز را با خودشان اندازه می گیرند. ولی من فهمیده ام که خودم بهترین حیوان دنیا نیستم و دیگر هیچ حیوانی جز یک لاک پشت را به خودم اندازه نمی گیرم.”
آن وقت دخترک خوش و خندان از جنگل بیرون رفت. او تازه فهمید که فقط خودش است. او می خواست به پدر و مادرش بگوید: ” من خودم هستم و قرار نیست خودم را با کسی مقایسه کنم.”
نویسنده: رضا فرزانه دهکردی
برگرفته از کتاب “قصه هایی برای خواب کودکان”
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_ارسنجان#کتابخانه_عمومی_پروین_اعتصامی#قصه_شب
۱۹:۱۸
بازارسال شده از کتابخانه عمومی پروین اعتصامی(جمال آباد ارسنجان)
فاتحهای چو آمدی، بر سر خستهای بخوانلب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان!
آنکه به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود،کو نفسی که روح را میکنم از پِیَش روان؟
ای که طبیب خستهای روی زبان من ببینکاین دم و دود سینهام، بار دلست بر زبان
گرچه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفتهمچو تنم نمیرود آتش مهر از استخوان
حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطنچشمم از آن دو چشم تو خسته شدهست و ناتوان
باز نشان حرارتم زآب دو دیده و ببیننبض مرا که میدهد هیچ ز زندگی نشان
آنکه مدام شیشهام از پی عیش داده استشیشهام از چه میبرد پیش طبیب هر زمان؟
حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتمترک طبیب کن بیا نسخهی شربتم بخوان
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_ارسنجان#کتابخانه_عمومی_پروین_اعتصامی#اشعار_زیبای_شاعران#حافظ
۱۹:۱۸
بازارسال شده از کتابخانه عمومی ابوذر کتکی
#معرفی_کتاب
#کتابخانه_نیمه_شب نویسنده:مت هیگ مترجم: صالح نورانی زاده
این کتاب شما را به این فکر میاندازد که اگر زندگی دیگری را تجربه میکردید چه روزگاری داشتید. همهی ما در برههای از زندگی با هجوم «اگر»ها مواجه شدهایم. اگر در بزنگاهها انتخابهای دیگری داشتیم، اگر زندگی دیگری داشتیم، اگر اتفاقات شکل دیگری رقم میخوردند و اگر و اگر و اگر...کتابخانه نیمهشب اثری در مورد تحقق همین اگرهاست؛ رمانی خواندنی به قلم مت هیگ که به رویای دور و مشترک انسانها، یعنی تجربهی شکلها و مسیرهای دیگر زندگی میپردازد..
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس
#اداره_کتابخانه_های_عمومی_ارسنجان
#کتابخانه_عمومی_ابوذر_کتکی
#معرفی_کتاب
۲۰:۱۹
بازارسال شده از کتابخانه عمومی ملامحمد شفیع ارسنجانی
خوشبختی دیگراناز خوشبختی تو ڪم نمیڪندثروت آنانرزق تو را ڪم نمیڪندو صحت آنان هرگزنمیگیرد سلامتی تو راپس مهربان باشو آرزو ڪن برای دیگرانآنچہ را ڪہآرزو میڪنی برای خودتجمعه زیبای اردیبهشتی تون به خیر
کتابخانه عمومی ملامحمد شفیع ارسنجانی
اداره کتابخانه های عمومی ارسنجان
اداره کل کتابخانه های عمومی فارس
کتابخانه عمومی ملامحمد شفیع ارسنجانی
اداره کتابخانه های عمومی ارسنجان
اداره کل کتابخانه های عمومی فارس
۵:۳۱
بازارسال شده از کتابخانه عمومی پروین اعتصامی(جمال آباد ارسنجان)
دوستان کتابدوست 
با این آموزش ساده میتوانید نشانگر کتابی زیبا تهیه کنید و همیشه صفحه مطالعهتان را بهآسانی پیدا کنید.
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_ارسنجان#کتابخانه_عمومی_پروین_اعتصامی#کاردستی#اوریگامی#نشانگر_کتاب
https://ble.ir/farspl
https://ble.ir/arsanjanpl
https://ble.ir/@parvinlib92
با این آموزش ساده میتوانید نشانگر کتابی زیبا تهیه کنید و همیشه صفحه مطالعهتان را بهآسانی پیدا کنید.
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_ارسنجان#کتابخانه_عمومی_پروین_اعتصامی#کاردستی#اوریگامی#نشانگر_کتاب
۱۲:۲۷
بازارسال شده از کتابخانه عمومی ابوذر کتکی
۱- برنامه روزانه کتابخوانی داشته باشید و مکان مناسب و آرامی را برای این کار برگزینید.۲- تلویزیون را خاموش و گوشی را بیصدا کنید.۳-فرزندتان را نزدیک خود یا روی زانویتان بنشانید تا شما و کتاب را ببیند.۴-از لحن صدا، حالات چهره، حرکات دستوبدن و آهنگزدن با دهن (بیتباکس) برای جذابتر کردن داستان استفاده کنید.۵- فرزندتان را وارد داستان کنید و از او بخواهید درباره کارهای شخصیتها، تصاویر و کلماتوعبارات مختلف نظر بدهد.۶- داستان را به زندگی واقعی وصل کنید؛ مثلا بگویید: «این پسره عاشق پریدن تو ماسههاس. تو هم همینطور، درسته؟»۷-به داستانهای انتخابی فرزندتان احترام بگذارید و خودتان را برای خواندن چندباره یک داستان آماده کنید
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس
#اداره_کتابخانه_های_عمومی_ارسنجان
#کتابخانه_عمومی_ابوذر_کتکی
#روش_قصه_گویی
۱۲:۳۳
بازارسال شده از کتابخانه عمومی پروین اعتصامی(جمال آباد ارسنجان)
#حکایت📚











آنچه میتوانی ببخشی، ثروت واقعی توست
چوپانی به عالِمی که در صحرا تشنه بود، کاسهای شیر داد. سپس رفت و بزی برای او آورد و ذبح کرد.
عالِم از سخاوت این چوپان که تعداد کمی بز داشت، در حیرت شد. پرسید: چرا چنین سخاوت میکنی؟
چوپان گفت: روزی با پدرم به خانه مرد ثروتمندی رفتیم. از ثروتِ او حسرت خورده و آرزوی ثروت او را کردم. آن مرد ثروتمند لقمه نانی به ما داد.
پدرم گفت: در حسرت ثروت او نباش، هرچه دارد و حتی خود او را، روزی زمین به خود خواهد بلعید و او فقط مالک این لقمه نانی بود که توانست به ما ببخشد و از نابودی نجاتش دهد. بدان ثروت واقعی یک مرد آن است که میتواند ببخشد و با خود از این دنیا به آن دنیا بفرستد.
چوپان در این سخنان بود و بز را برای طبخ حاضر میکرد که سیلی از درّه روان شد و گوسفندان را با خود برد.
چوپان گفت: خدایا! شکرت که چیزی از این سیلاب مرا مالک کردی که بخشیدم و به سرای دیگر فرستادم.
عالِم که در سخن چوپان حیران مانده بود، گفت:از تو چیزی یاد گرفتم که از هیچکس نیاموخته بودم. مرا ثروت زیاد است که 10 برابر آنچه این سیلاب از تو ربوده است، احشام خریده و به تو هدیه خواهم کرد.
چوپان گفت: بر من به اندازه بزهایم که سیلاب برد، احسان کن، که بیش از آن ترس دارم اگر ببخشی، دستِ احسان مرا با این احسان خود بهخاطر تیزشدن چاقوی طمعم بریده باشی.











#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_ارسنجان#کتابخانه_عمومی_پروین_اعتصامی#حکایت
https://ble.ir/farspl
https://ble.ir/arsanjanpl
https://ble.ir/@parvinlib92
چوپانی به عالِمی که در صحرا تشنه بود، کاسهای شیر داد. سپس رفت و بزی برای او آورد و ذبح کرد.
عالِم از سخاوت این چوپان که تعداد کمی بز داشت، در حیرت شد. پرسید: چرا چنین سخاوت میکنی؟
چوپان گفت: روزی با پدرم به خانه مرد ثروتمندی رفتیم. از ثروتِ او حسرت خورده و آرزوی ثروت او را کردم. آن مرد ثروتمند لقمه نانی به ما داد.
پدرم گفت: در حسرت ثروت او نباش، هرچه دارد و حتی خود او را، روزی زمین به خود خواهد بلعید و او فقط مالک این لقمه نانی بود که توانست به ما ببخشد و از نابودی نجاتش دهد. بدان ثروت واقعی یک مرد آن است که میتواند ببخشد و با خود از این دنیا به آن دنیا بفرستد.
چوپان در این سخنان بود و بز را برای طبخ حاضر میکرد که سیلی از درّه روان شد و گوسفندان را با خود برد.
چوپان گفت: خدایا! شکرت که چیزی از این سیلاب مرا مالک کردی که بخشیدم و به سرای دیگر فرستادم.
عالِم که در سخن چوپان حیران مانده بود، گفت:از تو چیزی یاد گرفتم که از هیچکس نیاموخته بودم. مرا ثروت زیاد است که 10 برابر آنچه این سیلاب از تو ربوده است، احشام خریده و به تو هدیه خواهم کرد.
چوپان گفت: بر من به اندازه بزهایم که سیلاب برد، احسان کن، که بیش از آن ترس دارم اگر ببخشی، دستِ احسان مرا با این احسان خود بهخاطر تیزشدن چاقوی طمعم بریده باشی.
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_ارسنجان#کتابخانه_عمومی_پروین_اعتصامی#حکایت
۱۷:۴۹
بازارسال شده از نهاد کتابخانههای عمومی کشور
به گزارش ادارهکل روابط عمومی و امور بینالملل نهاد کتابخانههای عمومی کشور، به همت نهاد کتابخانههای عمومی کشور و به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، پویش شاهنامهخوانی «چو ایران نباشد، تنِ من مباد» در کتابخانههای عمومی سراسر کشور برگزار میشود.
در این پویش، اعضای کتابخانههای عمومی کشور بر اساس داستانهای حماسی شاهنامه فردوسی به اجرای نقالی میپردازند و برای انتشار آن در فضای مجازی، فیلمهای ضبط شده را به کانال کتابخانههای عمومی هر استان ارسال کنند.
علاقهمندان به شرکت در این پویش میتوانند از روز ۱۹ تا ۲۵ اردیبهشتماه ۱۴۰۵، فیلمهای ضبط شده از اجرای نقالی خود را همراه با مشخصات فردی، به کانال کتابخانههای عمومی هر استان در پیامرسان «بله» ارسال کنند تا پس از ارزیابی اولیه، در کانال رسمی کتابخانههای عمومی استان و شبکه مجازی کتابخوانان منتشر شود.
۵:۲۵
بازارسال شده از صفحه رسمی خبرگزاری تسنیم استان فارس
عضویت در کانال از طریق لینک زیر┏━━━━━━━━━━
۵:۳۸
بازارسال شده از کتابخانههای عمومی استان فارس
#مسابقه_کتابخوانی_نبرد_مقدس
گزیده ای از کتاب هندسه نبرد (۱۰ )
مسابقه کتابخوانی نبرد مقدس ویژه جنگ رمضان با محوریت کتاب «هندسه نبرد» با همکاری ادارات کتابخانههای عمومی ۱۰ استان کشور در حال برگزاری است و تا ۱۰ خردادماه ادامه خواهد داشت.
علاقه مندان می توانند برای دریافت فایل PDF کتاب و شرکت در مسابقه، به آدرس زیر مراجعه کنند.
https://jahrompedia.ir/#/exam/35
@Farspl
با ما همراه باشید:ایتا | سروش | آپارات
۷:۴۴
بازارسال شده از نهاد کتابخانههای عمومی کشور
۷:۴۵
بازارسال شده از کتابخانههای عمومی استان فارس
وطن پارسیدوره حرفه ای کارگاه های زبان و ادب پارسی۲۳ و ۲۴ اردیبهشت ماه
همراه با ارائه گواهی رسمی شرکت در دوره
ثبت نام از طریق مراجعه به نشانی:https://survey.porsline.ir/s/c4wRdZag
مهلت ثبت نام: ۲۰ اردیبهشت ماه
با حضور اساتید برجسته ملی
استاد یوسفعلی میرشکاک:زبان فارسی از خراسان تا فارس
استاد ناصر فیض:فارسی، زبان پایداری
دکتر قربان ولیئی: گونهشناسی زبان و جهانِ عرفانی سعدی
استاد زهیر توکلی: زبان فارسی و نقش آن در استمرار هویت ایرانی
@Farspl
با ما همراه باشید:ایتا | سروش | آپارات
همراه با ارائه گواهی رسمی شرکت در دوره
مهلت ثبت نام: ۲۰ اردیبهشت ماه
با حضور اساتید برجسته ملی
۷:۴۹
بازارسال شده از کتابخانه عمومی ملامحمد شفیع ارسنجانی
اکبر اسکندری نویسنده بومی شهرستان ارسنجان متولد سال 1335 در ارسنجان چشم به جهان گشود. در سال 1341 در مدرسه اهلی در محضر سیدجلیل موسوی کلاس اول درس را شروع کرد.پنج کلاس بعدی را در مدرسه بهمن و در سال 1348 وارد دبیرستان اهلی (شهید علیرضا اسکندری) شد و در سال 1355 از دبیرستان حاج قوام شیراز مدرک دیپلم تجربی اخذ کرد.وی در سال 1358 بعد از دوره سپاهی دانش، استخدام آموزش و پرورش گردید. مکتوبات آقای اسکندری بیشتر با موضوع ادبیات و تاریخ و جغرافیاست که تعدادی از کتاب های وی را معرفی می کنیم
۱۴:۰۹