پرونـــدهء شیطان
ژانر عاشقــانه ، مافیـایی
میزان رضایتتون از این رمان را با ریاکشن نشون بدید🥰
برای خواندن کلیک کنید
```[




░░░░░░ #پارت19 ░░░░░░] پارت نوزدهم*
هانا آرام پرسید: لوسیفر؟آدرینا سر تکان داد، دقیقاًپریا صندلیاش را نزدیکتر کشید.ـ بعد گزارش رو چاپ کردید؟آدرینا خنده کوتاه و تلخی کرد، حتی فرصت نکردم کاملش کنم.ـ چرا؟ـ چون دو روز بعد، سردبیر منو صدا زد و گفت پرونده بسته شده. تمام یادداشتها، نسخههای چاپی و فایلهایی که روی سیستم تحریریه داشتم، جمع شدن. هانا پرسید: کامران ادیبی چی شد؟ـ پرونده ناپدید شدنش هم بعد از مدتی بیسروصدا کنار گذاشته شد. خانوادهش اول دنبال ماجرا بودن، ولی ناگهان وکیل گرفتن و اعلام کردن ادیبی به دلایل شخصی از کشور خارج شده.ـ مدرکی برای خروجش وجود داشت؟ـ نه که من دیده باشم.هانا کمی جلوتر آمد، گفتی پول وسط گذاشتن؟آدرینا لبهایش را روی هم فشرد.ـ چند هفته بعد، یکی از بچههای بخش مالی روزنامه بهم گفت مبلغ خیلی سنگینی وارد حساب مؤسسه شده. رقمی که با درآمد معمول روزنامه قابل مقایسه نبود. از یکی از شرکتهای تبلیغاتی که قبلاً حتی اسمش رو هم نشنیده بودیم.آرمیتا پرسید: چقدر؟ـ دقیقش رو نمیدونم، ولی صحبت از چند ده میلیارد بود.فقط برای اینکه یه گزارش چاپ نشه. سکوتی سنگین روی میز افتاد.صدای دستگاه قھوه ساز و گفت وگوی آرام مشتریان دیگر ھمچنان در کافھ شنیده میشد، اما فضای میان چھار دختر کاملاً تغییر کرده بود.هانا پرسید: مطمئنی پول برای بستهشدن همون پرونده بوده؟ـ مدرک مستقیم ندارم، ولی زمانش دقیقا همون بود. بعد از اون هم سردبیر بهم هشدار داد دیگه اسم لوسیفر رو توی تحریریه نیارم.ـ چه کسی پشتشه؟ـ نمیدونم.ـ حدس؟آدرینا به آرامی گفت: فقط یھ گروه مافیایی معمولی نیست. آدمای زیادی ازش حمایت میکنن. تاجر، مدیر، واسطھ، شاید حتی آدمایی داخل بعضی ارگانھا. ھر بار که کسی بھ یکی از مسیرھاشون نزدیک میشھ، یا پرونده بستھ میشھ یا خود اون آدم عقب میکشھ.آرمیتا با نگرانی به هانا نگاه کرد، شنیدی؟هانا نگاهش را از آدرینا برنداشت.ـ هیچ اسمی از افراد مرتبط پیدا نکردی؟ـ یه فهرست ناقص داشتم؛ چند شرکت و دو نفر که احتمال میدادم واسطه باشن. ولی فایلها از سیستم پاک شدن.ـ نسخه دیگهای نگه نداشتی؟آدرینا برای لحظهای مکث کرد.همین مکث باعث شد هانا جوابش را بفهمد.ـ نگه داشتی.آدرینا با احتیاط گفت: شاید.آرمیتا با ناباوری به خواهرش نگاه کرد.ـ آدرینا!ـ چی؟ من خبرنگارم. هیچوقت تنها نسخه یه مدرک رو روی سیستم تحریریه نگه نمیدارم.ـ میفهمی اگه کسی بفهمه، چه خطری داره؟ـ برای همین هیچکس نفهمیده.هانا صدایش را پایین آورد.ـ اطلاعات کجاست؟آدرینا نگاه جدیای به او انداخت، قبل از اینکه چیزی بهت بدم، باید بدونم دقیقا قراره چهکار کنیـ نمیتونم توضیح بدم.ـ پس منم نمیتونم اطلاعاتمو تحویلت بدم.آرمیتا با عصبانیت آرامی گفت: شما دوتا الان واقعا دارید سر اینکه کدومتون بیشتر خودشو توی خطر بندازه رقابت میکنید؟هانا به آدرینا گفت: فقط میخوام پرونده رو بررسی کنم. شاید چیزهایی که تو پیدا کردی، به اطلاعات سازمان متصل بشه.ـ و بعدش؟ـ بعدش هیچ اقدامی بدون هماهنگی نمیکنم. آرمیتا خندید.این جملھ رو ضبط کنیم برای روزی کھ دقیقا برعکسش رو انجام دادی.
ادامه دارد...
```*
ژانر عاشقــانه ، مافیـایی
میزان رضایتتون از این رمان را با ریاکشن نشون بدید🥰
برای خواندن کلیک کنید
```[
░░░░░░ #پارت19 ░░░░░░] پارت نوزدهم*
هانا آرام پرسید: لوسیفر؟آدرینا سر تکان داد، دقیقاًپریا صندلیاش را نزدیکتر کشید.ـ بعد گزارش رو چاپ کردید؟آدرینا خنده کوتاه و تلخی کرد، حتی فرصت نکردم کاملش کنم.ـ چرا؟ـ چون دو روز بعد، سردبیر منو صدا زد و گفت پرونده بسته شده. تمام یادداشتها، نسخههای چاپی و فایلهایی که روی سیستم تحریریه داشتم، جمع شدن. هانا پرسید: کامران ادیبی چی شد؟ـ پرونده ناپدید شدنش هم بعد از مدتی بیسروصدا کنار گذاشته شد. خانوادهش اول دنبال ماجرا بودن، ولی ناگهان وکیل گرفتن و اعلام کردن ادیبی به دلایل شخصی از کشور خارج شده.ـ مدرکی برای خروجش وجود داشت؟ـ نه که من دیده باشم.هانا کمی جلوتر آمد، گفتی پول وسط گذاشتن؟آدرینا لبهایش را روی هم فشرد.ـ چند هفته بعد، یکی از بچههای بخش مالی روزنامه بهم گفت مبلغ خیلی سنگینی وارد حساب مؤسسه شده. رقمی که با درآمد معمول روزنامه قابل مقایسه نبود. از یکی از شرکتهای تبلیغاتی که قبلاً حتی اسمش رو هم نشنیده بودیم.آرمیتا پرسید: چقدر؟ـ دقیقش رو نمیدونم، ولی صحبت از چند ده میلیارد بود.فقط برای اینکه یه گزارش چاپ نشه. سکوتی سنگین روی میز افتاد.صدای دستگاه قھوه ساز و گفت وگوی آرام مشتریان دیگر ھمچنان در کافھ شنیده میشد، اما فضای میان چھار دختر کاملاً تغییر کرده بود.هانا پرسید: مطمئنی پول برای بستهشدن همون پرونده بوده؟ـ مدرک مستقیم ندارم، ولی زمانش دقیقا همون بود. بعد از اون هم سردبیر بهم هشدار داد دیگه اسم لوسیفر رو توی تحریریه نیارم.ـ چه کسی پشتشه؟ـ نمیدونم.ـ حدس؟آدرینا به آرامی گفت: فقط یھ گروه مافیایی معمولی نیست. آدمای زیادی ازش حمایت میکنن. تاجر، مدیر، واسطھ، شاید حتی آدمایی داخل بعضی ارگانھا. ھر بار که کسی بھ یکی از مسیرھاشون نزدیک میشھ، یا پرونده بستھ میشھ یا خود اون آدم عقب میکشھ.آرمیتا با نگرانی به هانا نگاه کرد، شنیدی؟هانا نگاهش را از آدرینا برنداشت.ـ هیچ اسمی از افراد مرتبط پیدا نکردی؟ـ یه فهرست ناقص داشتم؛ چند شرکت و دو نفر که احتمال میدادم واسطه باشن. ولی فایلها از سیستم پاک شدن.ـ نسخه دیگهای نگه نداشتی؟آدرینا برای لحظهای مکث کرد.همین مکث باعث شد هانا جوابش را بفهمد.ـ نگه داشتی.آدرینا با احتیاط گفت: شاید.آرمیتا با ناباوری به خواهرش نگاه کرد.ـ آدرینا!ـ چی؟ من خبرنگارم. هیچوقت تنها نسخه یه مدرک رو روی سیستم تحریریه نگه نمیدارم.ـ میفهمی اگه کسی بفهمه، چه خطری داره؟ـ برای همین هیچکس نفهمیده.هانا صدایش را پایین آورد.ـ اطلاعات کجاست؟آدرینا نگاه جدیای به او انداخت، قبل از اینکه چیزی بهت بدم، باید بدونم دقیقا قراره چهکار کنیـ نمیتونم توضیح بدم.ـ پس منم نمیتونم اطلاعاتمو تحویلت بدم.آرمیتا با عصبانیت آرامی گفت: شما دوتا الان واقعا دارید سر اینکه کدومتون بیشتر خودشو توی خطر بندازه رقابت میکنید؟هانا به آدرینا گفت: فقط میخوام پرونده رو بررسی کنم. شاید چیزهایی که تو پیدا کردی، به اطلاعات سازمان متصل بشه.ـ و بعدش؟ـ بعدش هیچ اقدامی بدون هماهنگی نمیکنم. آرمیتا خندید.این جملھ رو ضبط کنیم برای روزی کھ دقیقا برعکسش رو انجام دادی.
ادامه دارد...
🫶۱
۲.۴K
۱۸:۳۶