عکس پروفایل اصلاح طلبان نگاه نو ۱۴۰۵ا
۹۱ عضو

اصلاح طلبان نگاه نو ۱۴۰۵

thumbnail
در جستجوی نظم «پساقانون»؛ از افول هنجارها تا معماری اقتدار ساختاری
غلامرضا جعفری؛ کرشناس مسائل سیاسی و پژوهشگر دکتری حقوق بین‌الملل عمومی
نظم بین‌الملل در دوران پس از جنگ سرد، با وعده دستیابی به یک ثبات هنجاری و جهانی متحد تحت لوای حقوق بشر و دموکراسی پیش می‌رفت. اما امروز، ما با حقیقتی تلخ روبروییم: گسست بنیادین میان «حقوق صوری» (قواعد مکتوب در منشورها) و «قدرت واقعی» (اراده‌ی بازیگران هژمونیک). این گسست، وضعیتی را پدید آورده است که می‌توان آن را نظم «پساقانون» نامید؛ وضعیتی که در آن قانون هنوز وجود دارد، اما کارکردش از «تنظیم رفتار قدرت‌ها» به «ابزار legitimization یا مشروع‌سازی قدرت» تغییر یافته است.
در دهه‌های اخیر، ایدئالیسم‌های متأخر، از نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما که پیش‌بینی می‌کرد دموکراسی لیبرال نقطه نهایی تکامل بشر است، تا رویکردهای ملایم‌تری چون «گفت‌وگوی تمدن‌ها»، در مواجهه با آنارشیسم ساختاری و رئالیسم زمخت شکست خوردند. این شکست، ناشی از نادیده گرفتن این واقعیت بود که در روابط بین‌الملل، «حق» بدون «قدرت»، تنها یک توصیه اخلاقی است و «قدرت» بدون «حق»، یک استبداد عریان. اما وقتی قدرت، خود را در لباس حق می‌پوشاند، ما با خطرناک‌ترین شکل مدیریت جهانی روبرو می‌شویم: «حقوقِ ابزاری».
این پارادوکس در تقابل دکترینال «ظریف‌یسم» و «ترامپیسم» به اوج خود رسید. ظریف‌یسم، به مثابه بازنمود لیبرالیسم نهادی، بر این باور بود که از طریق تعاملات دیپلماتیک و پذیرش قواعد بازی، می‌توان قدرت‌های بزرگ را به میز مذاکره کشاند و حقوق را به عنوان داور قرار داد. در مقابل، ترامپیسم، رئال‌پولیتیک تراکنشی را جایگزین کرد؛ رویکردی که در آن هیچ تعهد حقوقی ابدی نیست و هر معاهده‌ای، تنها تا زمانی اعتبار دارد که برای قدرتِ حاکم «سودمند» باشد. این تقابل، نه تنها تضاد دو شخص یا دو دولت، بلکه گواهی بر «مرگ کاربردی و ماهوی» حقوق بین‌الملل است. مرگ حقوق در اینجا به معنای نابودی متون قانونی نیست، بلکه به معنای فروپاشی رابطه میان «قاعده»، «اجرا» و «مسئولیت» است. وقتی قدرت‌های بزرگ، قواعد هوش مصنوعی: حقوق بشر و حقوق جنگ را تنها برای رقبای خود اجرا می‌کنند و برای خود استثنا قائل می‌شوند، حقوق بین‌الملل از یک «قانون جهانی» به یک «سلاح سیاسی» تبدیل می‌شود.
در فضای «پساقانون»، قواعد جهانی دیگر نه به عنوان «داور»، بلکه به عنوان «ابزار» در دستان قدرت‌های هژمونیک برای خلع سلاح رقبا به کار می‌روند. برای خروج از این بن‌بست راهبردی، جهانِ موج سوم نیازمند بازگشت به رئالیسم ساختاری است؛ دیدگاهی که در آثار دکتر ابوحامد عسگرخانی تجلی یافته و بر این باور است که صلح واقعی، نه در التماس به هنجارهای فرسوده و صلح‌های کاغذی، بلکه در «توازن قدرت» و «بازدارندگی مقتدرانه» نهفته است. رئالیسم در اینجا نه به معنای خشونت، بلکه به معنای پذیرش واقعیت‌های سخت قدرت برای رسیدن به یک نظم پایدار است.
بنابراین، گذارهای استراتژیک در نظم نوین، دیگر نمی‌توانند بر پایه توهمات حقوقی و امید به حسن‌نیت قدرت‌های استعمارگر بنا شوند. ما امروز بیش از هر زمان دیگری به یک «معماری نهادی جایگزین» نیازمندیم. سازمان‌هایی که فراتر از ساختارهای ناکارآمد سازمان ملل و شورای امنیت — که در واقع میزِ مذاکره‌ی پیروزان جنگ جهانی دوم است — عمل کنند. این سازمان‌های جایگزین باید دارای «پشتوانه‌ی مادی» و «الزام‌آوری سخت» باشند.
هدف این معماری نوین، ایجاد سازوکارهایی است که در برابر جنایات جنگی، نسل‌کشی، تروریسم و به‌ویژه در مواجهه با «امپریالیسم تراکنشی» دونالد ترامپ و «سیاست ویرانی و نسل‌کشی» صهیونیسمِ بنیامین نتانیاهو، دارای ابزارهای تنبیهی واقعی باشند. نظمی که در آن هزینه تجاوز، برای متجاوز، به قیمت «بقاء» او برگردانده شود. در واقع، باید از «حقوقِ التماس‌گونه» به سمت «حقوقِ بازدارنده» حرکت کرد.
فرجام سخن آن است که در جهانی که «حقوق» تنها در سایه‌ی «قدرت» معنا می‌یابد، بازسازی منزلت عقل و عدالت، مستلزم گذار از «پارادایم التماس حقوقی» به «پارادایم اقتدار ساختاری» است. ما نباید از حقوق بترسیم یا آن را کنار بگذاریم، بلکه باید حقوق را با «بازوی قدرت» تجهیز کنیم. تنها در این مسیر است که می‌توان از خاکسترِ حقوقِ مُرد‌ه‌، نظمی عادلانه، متکثر و بازدارنده را بنا کرد؛ نظمی که در آن قدرت، پاسخ‌گو و عدالت، اجرایی باشد.#پساقانون #رئالیسم_ساختاری #مرگ_حقوق_بین_الملل #نظم_جهانی_نوین #بازدارندگی #امپریالیسم #حقوق_جنگ #حقوق_بشر #ترامپیسم #صهیونیسم #روابط_بین_الملل #استراتژی_جهانی #حقوق_بین_الملل #دکترین_قدرت https://ble.ir/aslahtalaban_naghahenoo_1405/-53319671963366293/1785739463321

۲۸۶

۶:۴۴