بله | کانال |بهارنارنج|
عکس پروفایل |بهارنارنج||

|بهارنارنج|

۱۱۰عضو
Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل |بهارنارنج||

|بهارنارنج|

صدقه‌سریِ شه و شه‌زاده :)مبارک‌مون باشه بابا شدن آقا حسین (ع) جان.
thumbnail
🪴من نه با دنیا کار دارم، نه با آمریکا، نه با آن حرامیِ زردِ دیوانه. من با این مــَــرد کار دارم و روفرشیِ زیرپایش...
پ‌ن:این مرد با تمام تجهیزاتش -یعنی با تمام چیزهایی که توی این قاب می‌بینید- جلوی دنیای‌تان ایستاده. حالا هی ناو ببرید و ناو بیاورید و ادای ابرقدرت‌ها را دربیاورید. کسی که دنیا برایش به اندازه آب بینی بزی ارزش ندارد را از هیچ چیز نمی‌توانید بترسانید.
#بفهـــم_نفهم#داریم_می‌ریم_برا_چهل‌وهشتمین‌سال_نبـــود؟!
۱۱/بهمن/۱۴٠۴
undefined @baahaarnaranj

۱۲:۱۶

قلم نویسنده، فقط و فقط و فقط با «نوشتن» تیز می‌شه. درجا زدن ممنوع!
@lemantaghool

۵:۰۱

thumbnail
🪴«شلتاق‌بازانِ گوگولی»
این مدل شلتاق‌بازی‌ها اول‌بار سر سینمایی «شوکران» باب شد؛ سال هفتادوهشت. محمود بصیرتِ زن و بچه‌دار (با بازی فریبرز عرب‌نیا) عاشق سیما ریاحی (هدیه تهرانی) می‌شود که از قضـــا پرستار است. سیما خانمِ داستان، به هر دلیلی تن به ازدواج موقت می‌دهد و می‌شود متهم اصلیِ خیانتِ محمودآقا به زن و زندگی‌اش.یک هفته از اکران نگذشته فریاد «وا نایتینگلا*» از جامعه پرستاری بلند شد و یک عده‌شان ریختند جلوی وزارت ارشاد تحصن کردند و انجمن صنفی پرستاران از بهروز افخمی شکایت کرد.همان موقع بهروز افخمی آمد و قسم و آیه که در انتخاب شغل عمدی در کار نبوده و اصلا شغل سیما ریاحی در کاراکترش و کاری که کرده، نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد و «این غیر است و آن غیر است».چند سال بعدش توی فتنهٔ نمی‌دانم چی، مد شد هر متهمی که می‌گرفتند، فریاد «وا حقوق بشرا» بالا می‌رفت که این زنی که گرفته‌اید مادر است. یا آن مردی که گرفته‌اید مادر دارد. ما هم از این طرف می‌گفتیم: خب اینکه ایشان مادر دارد تاثیری در تفهیم اتهامش ندارد چون طبیعتا آدم زیر بته که عمل نیامده، بالاخره پدری دارد و مادری!یا می‌گفتیم: خب اینکه ایشان بچه دارد هم ربطی به اتهامش ندارد، چون آدم به طور غریزی دنبال ازدیاد و ادامه نسل است و افراد زیادی در دنیا -مجرم یا غیر مجرم-، بچه دارند!حالا هم باید به این چندتا کادر درمانِ گوگولی که امروز توی حیاط دانشگاه علوم پزشکی شیراز آمده بودند سیزده‌بدر، بگوییم «کاراکتر» متهمانی که دستگیر شده‌اند و شما عکسشان را روی دست گرفته‌اید و هشتگ آزادی زدید، ربطی به شغلشان ندارد!آن‌ها می‌توانند مادر، پدر، فرزند، نوردیده، پزشک، پرستار و ... باشند و در عین حال آشوبگر هم باشند! اگر اتهامشان ثابت شود که قانون تکلیفشان را تعیین می‌کند. اگر هم بی‌گناه باشند برمی‌گردند سر کارشان.پس بیایید شلتاق‌بازی را کنار بگذارید، بروید سر درس و مشق و کارتان.
*فلورانس نایتینگل، فمنیست انگلیسی بنیانگذار پرستاری نوین. روز تولدش روز جهانی پرستار نامگذاری شده.
undefinedعکس: محمدحسین عظیمی
۱۲/بهمن/۱۴٠۴
undefined @baahaarnaranj

۱۰:۰۴

thumbnail
🪴«هیـــچ، نعلین و هفده‌میلیون دوز واکسن»
ریسه را روشن کردم و به ریحان گفتم بیا با هم ببینیم امروز عیدِ چی است. عکس آقا سید روح‌الله را گذاشتم جلویش. همان عکس معروفی که آقا سید دارد از هواپیما پیاده می‌شود. بعد هم گفتم این امام خمینی (ره) است. یک روزی که مردم ایران از دست آدم‌بدها ناراحت بودند آمد و آدم‌بدها را بیرون کرد و مردم خوشحال شدند.وسط رفت‌وآمدِ دیو و فرشته، چشمم توی آن عکس چیزی را گرفت که تا حالا دقت نکرده بودم. بعضی وقت‌ها آدم در چیزهایی دقیق می‌شود و تازه می‌فهمد این، جزئیات است که پدر آدم را درمی‌آورد. مثل همین نعلین آقا سید امام (ره). آن دوازدهِ بهمن، چشم همهٔ دنیا -واقعا همهٔ دنیا- به مردی بود که یک‌تنه جلوی آمریکا ایستاده و حالا برگشته تا تتمهٔ پسماند ابرقدرت را از کشور بیاندازد بیرون. بعد این مرد با خیال راحت نعلین پوشیده و دارد از پله‌ها می‌آید پایین تا پا بگذارد روی خاک وطن؛ بعد از پانزده سال تبعید!چشمم بین نعلین و هواپیما و شهید مطهری و صادق طباطبایی دوردور می‌زد که یادم آمد این هواپیما، ماجراهای دیگری هم داشته.راستش من هیچ وقت آن حرفِ امام (ره) را نفهمیدم. همان که خبرنگار، توی همین هواپیما، بین زمین و آسمان -وقتی معلوم نبود اصلا بتواند روی خاک ایران، سالم فرود بیاید یا نه- می‌پرسد «چه حسی دارید؟» و امام می‌گوید «هیـــچ».آن هیـــچ با این نعلین، توی ذهنم شد ترکیب برنده. ترکیب عجیبی که چهل‌و هفت‌سال است مردِ ایران توی ذهن‌مان ساخته.دستم روی نعلین خشک شده بود و ریحان منتظر ادامه ماجرا. گفتم برای شنیدن بقیه قصه برود کاغذ رنگی‌هایش را بیاورد تا کاردستی هواپیمای امام (ره) را درست کنیم. کاغذ رنگی‌ها پسندش نبود یا فکر دیگری داشت نمی‌دانم. گفت الا و بالله باید با همان «کاغذهای چاپی» کاردستی درست کنم. کاغذهای چاپی منظورش پرینت مصاحبه‌های پروژه قبلی‌ام است. نگهش داشته و هرازگاهی باهاشان موشک درست می‌کند و این بار دلش خواسته بود کاردستی بسازد. شکل هواپیما را کشیدم و ریحان دوربُری کرد. بعد هم چسباندش روی مقوای شیرآلاتی که بابایش از کارگاه آورده بود. دور هواپیما را گُل کشید و اینکه پرچم ایران را هم بیاورد توی کار، پیشنهاد خودش بود.داشتم الله وسط پرچم را می‌کشیدم که باز چشمم خورد به یکی دیگر از جزئیات پدردربیار. ریحان از صدوخورده‌ای صفحه، عدل همان صفحه‌ای را آورده بود که دکتر شیرازی‌نژاد* گفته بود سال ۴٠۳ هفده‌میلیون دوز واکسن آگالاکسی را شعبه شیراز به تنهایی تولید کرده؛ یعنی تمام حجم موردنیاز کشور را. یعنی قطع واردات. یعنی جلوگیری از خروج ارز. یعنی وسط تحریم‌های فلج‌کننده، همان «نزدیک قله‌ایم» خودمان.بعد دلم برای واکسن تیلریوز و اُآرتی که اولین و دومینِ جهان بودیم غنج رفت و از دوازده بهمن پنجاه‌وهفت تا دوازده بهمن چهارصدوچهار بغض شدم و دلم خواست تمام پیشرفت‌های این سال‌ها را روایت کنم و فریاد بزنم. تا دیگر کسی به ذهنش نرسد درخواست برگشت پهلوی یا هر «حیوانِ دوگوش‌مخملیِ» دیگری را بکند.
~~~~~~~~~~
*رئیس موسسهٔ واکسن‌سازی رازی، شعبه شیراز
پ‌ن ۱:شاه‌زادهٔ مفلوک‌شان که نیامد، ولی به کوری چشم‌شان، امام (ره) امروز برای بار چهل‌وهشتم آمد!
پ‌ن ۲:از روایت پیشرفت عقبیم. خیلی خیــــلی عقبیم.
#روایت_ایران#روایت_پیشرفت#حضرت_امام_آنقدری_گردنمان_حق_دارد_که_یک_صلوات_مهمانش_کنیم
۱۲/بهمن/۱۴٠۴
undefined @baahaarnaranj

۱۴:۵۵

thumbnail

۱۴:۵۵

thumbnail
🪴دوشنبه‌ها غروب به بعد بدنم سِر می‌شود، سرم دنگ‌نگ می‌کند، کلمه‌ها را گم می‌کنم و بیشتر از همیشه عاشق «هیچ حرفی نزدن» می‌شوم. برای همین وقتی می‌رسم خانه و اهالی می‌خوابند، همهٔ چراغ‌ها -به جز هالوژن آشپزخانه- را خاموش می‌کنم، ته‌ماندهٔ جانم را می‌ریزم توی چشم‌هایم و از پشت صبحانه‌خوری زل می‌زنم به حجم عظیمی از تاریکی و سکوت. من هر شب -و دوشنبه‌شب‌ها بیـــشتر- خودم را با این قاب شارژ می‌کنم. تا فردا دوباره روز از نو، روزی از نو.
#و_سوگند_به_شـــب_آن‌گاه_که_آرام_گیرد#دوشــــنبه‌های_شلــوغ_دوســــت‌داشتـنی#رفیق_خوب_نعمته_گعدهٔ_خوب_هم :)
۱۳/بهمن/۱۴٠۴
undefined @baahaarnaranj

۱۹:۲۰

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل |بهارنارنج||

|بهارنارنج|

عشق با نامِ شما درصددِ تاختن استنام تو معنی دل بردن و دل باختن است
قیمت «دوستی» ای دوست! اگر جان باشداین خرید‌ار تو آمادۀ پرداختن است
اللَّهُمَّ عَجِّل لِوَلِيِّكَ الْفَرَج
thumbnail
🪴undefined#یه_لقمه_کتاب
فرمود:«راهنمایی از امام زمان (عج) بخواهید؛ او حاضر است...»
undefined#حضرت_حجت (عج)undefined#آیت‌الله_بهجت (ره)
#مرا_هزار_امید_است_و_هر_هزار_تویی#نیمه_شعبان
۱۵/بهمن/۱۴٠۴
undefined @baahaarnaranj‌‌

۲:۱۶

thumbnail
🪴آقا محمودرضا بیضایی فرمود:«باید به خودمان بقبولانیم كه در این زمان به دنیا آمده‌ایم و شیعه هم به دنیا آمده‌ایم كه مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشكلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود.»
#تامام
۱۵/بهمن/۱۴٠۴
undefined @baahaarnaranj‌‌

۲:۳۵

بازارسال شده از گاه گدار
جشن نیمه شعبان، یک فستیوال بزرگ مذهبی در ایران است.
تویش ما خوشحالیم، در خیابان‌ها می‌چرخیم، شیرینی می‌خوریم، چای می‌خوریم، همه جا پر می‌شود از موسیقی و مداحی، آدم‌ها لباس‌های خوش‌رنگ می‌پوشند و لبخند می‌زنند. توی نیمه شعبان ترافیک‌ها دیگر اذیت کننده نیستند، آدم‌ها عجله کم‌تری دارند، خیابان‌ها زیباترند، شهر روشن‌تر می‌شود، بچه‌ها هدیه می‌گیرند و بزرگ‌ترها از بحث‌های ناراحت‌کننده دور می‌شوند.
خوشی‌ها و شادی‌ها حتما خوب هستند. چه بهتر از این‌که به خاطر رخ‌دادی مذهبی، شاد باشیم.شادی‌ها اما گاهی هوش‌بر می‌شوند. تبدیل می‌شوند به اصل ماجرا. یک‌باره می‌بینید جشن است ولی آدم‌ها به خاطر «جشن گرفتن» خوشحال هستند. شادی خودش می‌شود محور، خودش می‌شود هدف. بعد که شادی هدف شد، شکلش عوض می‌شود، هر سال مد عوض می‌کند، با شادی‌های دیگر به رقابت می‌افتد و برای «شادتر» بودن تلاش می‌کند.به یک دهه نرسیده، شادی می‌رسد به مرز «آسیب‌زدن»، به آستانه «دیوانگی» و به سرزمین «ولنگاری».
شاد بودن خودش هدف زندگی نیست، همان‌طور که عزادار بودن هم هدف نیست.هر دو این‌ها ابزارند، وسیله‌اند، امکانات ما هستند در زندگی برای «زندگی»، برای «پیش‌رفتن» و برای «بهتر شدن».
حالا وقتی جشن‌ها، ریشه مذهبی پیدا می‌کنند، به نظر می‌رسد هم باید شادی عمیق‌تری برای ما داشته باشند و هم باید ما را آدم بهتری کنند. این کار را می‌کنند؟نیمه‌ شعبان ما، جشن غدیر ما، مبعث ما و میلاد امامان ما کارکردی این‌طور برای ما دارند؟شاید داشته باشند و چه خوب که این‌طور باشند اما اگر نداشته باشند، آینده شادی‌های مذهبی نگران کننده می‌شود.
حالا یک‌ بار که توی خیابانیم یا در جشنی مهمان شده‌ایم، کمی حواسمان را جمع‌تر کنیم و با یک سوال اطراف‌مان و اتفاق‌هایی که می‌افتد را تماشا کنیم: «شکل برگزاری جشن‌ها و محتوای جاری در جشن‌ها از ریشه‌ای دینی می‌جوشند یا اساسا شاد بودن تبدیل به اصل شده است؟»
.«محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh

۹:۲۳

thumbnail
🪴«بغضِ بنر»
از معصومه خداحافظی کردم و گفتم برود بالا شام خانم‌ها را بدهد. تا اسنپ برسد، توی حیاط کنار نرده تکیه دادم به ایرانیت راه‌پله. با پنجه کفش روی کپهٔ گچ و سیمان، شکل گُل درآوردم.صدای لخ‌لخ دمپایی آقای کریمی که آمد سرم را بالا کردم. ایستاد کنارم.-پدرجان هوا سرده بفرمایید تو.کلاه بافتنی برای سرش کوچک بود. کشیدش پایین بلکه روی گوشش را بگیرد:-حالو تا ماشین بیاد وایمیسم. تنها اذیت میشی.انگار تا خودش راهی‌ام نمی‌کرد دلش آرام نمی‌گرفت. به نرده حیاط اشاره کرد:-او شبی که شلوغ شد از بالوی همی نرده‌ها می‌خواستن کوکتل‌مولوتوف بندازن تو حیاط. خانما بالو بودن. به خانم نوروزی گفته بودم درو از پشت قلف کنه.سوز زد. لرزم گرفت.-التماس‌شون کردم. دروغکی گفتم به خدا اینجو خونه شخصیه، تعمیرات دارن، منم کارگرم شب اینجو می‌خوابم. ای بنرو هم الکی زدن گَلِ نرده.چندبار سیبک گلویش بالاوپایین شد.-گفتن سه بار بگو مرگ بر خا....صدایش را قاطی بغضش قورت داد. -مجبور شدم بگم؛ وگرنه می‌ریختن تو یه بلایی سر خانما میاوردن. تا رفتن هم بنرو باز کردم گذاشتم تهِ تهِ کابینت.حتم کردم آن سه «مرگ برِ» اجباری، جگرش را سوزانده که هنوز بعد از یک ماه، با بغض تعریفش می‌کند. گفتم خدا را شکر مردی مثل شما حواسش به خانم‌های بالا هست.معصومه دلش طاقت نیاورد. آمد پایین خداحافظی. اسنپ رسید. موقع سوار شدن برگشتم برایشان دست تکان بدهم. پیرمرد بنر «گرم‌خانهٔ بانوان؛ شهرداری شیراز» را دوباره وصل کرده بود به نرده.
#روایت_مستند#ولی_بی‌شرف_اونه_که_به_زنان_بی‌پناه_کارتن‌خواب_هم_رحم_نمی‌کنه
۱۵/بهمن/۱۴٠۴
undefined @baahaarnaranj

۱۲:۳۲

thumbnail
🪴بی‌بی همیشه، تا قبل از اینکه ما نوه‌ها را با همسایه‌های خانه آبادان‌شان اشتباه بگیرد و اسم‌هایمان را جابجا بگوید، موقع خداحافظی تسبیحش را از سر میخِ جلوی در برمی‌داشت، می‌گرفت جلوی صورت‌مان و می‌گفت بعد از هر نماز، برای همــــّــهٔ نوه‌ها یک گرد صلوات می‌فرستد. بعد پر روسری‌اش را می‌گرفت جلوی دهانش و ریزریز می‌خندید.بی‌بی امروز رفت. حالا دیگر همه‌مان را دوباره می‌شناسد و حتمی مثل قبل، برای هرکدام‌مان یک گرد صلوات می‌فرستد.
پ‌ن:اینکه آدم بیست سال از یک آدم دیگر کوچک‌ترین بدی ندیده و نشنیده باشد، خیلی حرف است. من بیست سال از بی‌بی -از مادربزرگ همسرم- کوچک‌ترین بدی ندیدم و نشنیدم.ممنون می‌شوم امشب و فردا شب، به یاد بی‌بی باشید.
#اللهم_لا_نعلم_منها_الا_خیرا
۱۵/بهمن/۱۴٠۴
undefined @baahaarnaranj

۱۷:۵۰

|بهارنارنج|
undefined 🪴 شروعundefined ۲۴ ۱۰ ۰۴ #مدام‌خوانی #جشن_مدام undefined @baahaarnaranj ‌
thumbnail
🪴پایانundefined۱۷۱۱۰۴#مدام‌خوانی#جشن_مدام
#چند_از_چند سی‌ودومین کتاب صفر چهار۳۲ از ۵٠undefined @baahaarnaranj

۹:۳۵

🪴خب آخرین خبر اینکه:«علاوه بر زیرِ خونهٔ خامنه‌ای، زیر تمام مساجد تهران هم تونل مستقیم کشیدن به فرودگاه.» :/
#از_مکاشفات_مجلس_ختم#خدایا_یا_من_تموم_شم_یا_اینا#خود_متوفی_الان_بلاتکلیف_بین_خنده_و_گریه‌ست#رحم_الله_من_یقرا_الفاتحه_مع_الصلوات
۱۸/بهمن/۱۴٠۴
undefined @baahaarnaranj‌‌

۱۶:۳۱

|بهارنارنج|
🪴 خب آخرین خبر اینکه: «علاوه بر زیرِ خونهٔ خامنه‌ای، زیر تمام مساجد تهران هم تونل مستقیم کشیدن به فرودگاه.» :/ #از_مکاشفات_مجلس_ختم #خدایا_یا_من_تموم_شم_یا_اینا #خود_متوفی_الان_بلاتکلیف_بین_خنده_و_گریه‌ست #رحم_الله_من_یقرا_الفاتحه_مع_الصلوات ۱۸/بهمن/۱۴٠۴ undefined @baahaarnaranj ‌‌
thumbnail
گیف
۰۵:۳۷

۱۸:۲۱

|بهارنارنج|
🪴 خب آخرین خبر اینکه: «علاوه بر زیرِ خونهٔ خامنه‌ای، زیر تمام مساجد تهران هم تونل مستقیم کشیدن به فرودگاه.» :/ #از_مکاشفات_مجلس_ختم #خدایا_یا_من_تموم_شم_یا_اینا #خود_متوفی_الان_بلاتکلیف_بین_خنده_و_گریه‌ست #رحم_الله_من_یقرا_الفاتحه_مع_الصلوات ۱۸/بهمن/۱۴٠۴ undefined @baahaarnaranj ‌‌
thumbnail
گیف
۱۹:۲۶

۱۸:۲۳

خب دیگه جدی باشید :)برگردیم به روال سابق

۱۸:۲۴

thumbnail
🪴شروعundefined۱۹۱۱۰۴#مدام‌خوانی#وطن_مدام
undefined @baahaarnaranj

۱۲:۴۲

آقا تا دیدگاه بازه سریع بیاید بگید چه خبر :)

۱۲:۴۴