|بهارنارنج|
🪴 شروع
۲۳ ۰۸ ٠۴
@baahaarnaranj
۶:۴۷
۱:۴۳
|بهارنارنج|
🪴 شروع
۰۵ ۰۹ ۰۴ #مدامخوانی #سفر_مدام
@baahaarnaranj
۱۳:۳۵
🪴«با کمی دخل و تصرف»
دنیا به طرز عجیبی آدمهایش را نشانمان میدهد؛ قصه آدمهایش را. مثلا همین دیروز. صبحی رفتم سراغ سینک که زیر کوه ظرف دفن شده بود. «نوار» را باز کردم و گوشی را انداختم توی یقهام. از ایرپادم راضی نیستم، صدایش آنقدری نیست که از پسِ پسزمینهٔ صدای بازی ریحانه و هود و تلقتلوق ظرفها بر بیاید. چارهاش همین ترفند یقهگیری است! کتاب صوتی «سه تار» را باز کردم. داستان اولش همین سه تار بود. تمام که شد، آرمان سلطانزاده گفت:-داستان دوم: بچه مردماسمش را شنیده بودم. خودش را هنوز نه. آزاده رادمهر داستان را میخواند و من آه میکشیدم و او میخواند و من بغض میکردم و او یک نفس، بدون مکث ماجرا را تمام کرد و من دلم ماند پیش پسرک سه ساله که رفته بود آن طرف خیابان تا کیشمیش بخرد.تا عصر بغض داشتم. هی خودم را میگذاشتم جای آن زن و هی بهش حق میدادم. از این مدل آدمها نیستم که زندگی دیگران را قضاوت کنم و بگویم چرا و فلان. از طرفی هم جلال توی داستان، خیلی خوب شرایط زن را برای مخاطب جا انداخته. همین حالایش هم از این جور مثلا مردها پیدا میشوند، دیگر چه برسد به هفتاد سال پیش.سر شب، پسرک را پیدا کردم؛ توی کانال «روایتنامه». یعنی انگاری پیدایش کرده باشم. اسمش «آق منوچهر» بوده و من فهمیدم دنیا به طرز عجیبی آدمهایش را نشانمان میدهد؛ قصه آدمهایش را. نوشته بود هفتادهشتاد سالی داشته، مادرش سر زا رفته و پدرش رهایش کرده. نه فامیلی، نه دوستی، نه آشنایی. تا نوجوانی خانه این و آن بزرگ شده و بعدش رفته دنبال کسب و کار و مستقل شده و تا آخر عمر -تا همین چند روز پیش که حالش بد میشود، خودش میرود بیمارستان و تمام میکند- تنها زندگی میکرده.به آخر روایت که رسیدم، مغزم دَوَران گرفته بود بین پسرک سه ساله و پیرمرد هفتادهشتاد ساله. کتابنامه جلال را نگاه کردم. «بچه مردم» را سال ۱۳۲۷ نوشته. حوالی همان سالی که احتمالا آق منوچهر به دنیا آمده. و به نظرم آمد پسرک را روزی حوالی میدان شاه تهران رها کردهاند و هفتادوهفت سال بعد توی یکی از بیمارستانهای شیراز پیدایش کردهاند و تحویل دارالرحمه دادنش. بعد فکری شدم چقدر داستان «آق منوچهر» همان داستان «بچه مردم» جلال است، با کمی دخل و تصرف!
#چالش_مسیر
#روز_هجدهم
۳۷۹ کلمه
۸/آذر/۱۴٠۴
@baahaarnaranj
دنیا به طرز عجیبی آدمهایش را نشانمان میدهد؛ قصه آدمهایش را. مثلا همین دیروز. صبحی رفتم سراغ سینک که زیر کوه ظرف دفن شده بود. «نوار» را باز کردم و گوشی را انداختم توی یقهام. از ایرپادم راضی نیستم، صدایش آنقدری نیست که از پسِ پسزمینهٔ صدای بازی ریحانه و هود و تلقتلوق ظرفها بر بیاید. چارهاش همین ترفند یقهگیری است! کتاب صوتی «سه تار» را باز کردم. داستان اولش همین سه تار بود. تمام که شد، آرمان سلطانزاده گفت:-داستان دوم: بچه مردماسمش را شنیده بودم. خودش را هنوز نه. آزاده رادمهر داستان را میخواند و من آه میکشیدم و او میخواند و من بغض میکردم و او یک نفس، بدون مکث ماجرا را تمام کرد و من دلم ماند پیش پسرک سه ساله که رفته بود آن طرف خیابان تا کیشمیش بخرد.تا عصر بغض داشتم. هی خودم را میگذاشتم جای آن زن و هی بهش حق میدادم. از این مدل آدمها نیستم که زندگی دیگران را قضاوت کنم و بگویم چرا و فلان. از طرفی هم جلال توی داستان، خیلی خوب شرایط زن را برای مخاطب جا انداخته. همین حالایش هم از این جور مثلا مردها پیدا میشوند، دیگر چه برسد به هفتاد سال پیش.سر شب، پسرک را پیدا کردم؛ توی کانال «روایتنامه». یعنی انگاری پیدایش کرده باشم. اسمش «آق منوچهر» بوده و من فهمیدم دنیا به طرز عجیبی آدمهایش را نشانمان میدهد؛ قصه آدمهایش را. نوشته بود هفتادهشتاد سالی داشته، مادرش سر زا رفته و پدرش رهایش کرده. نه فامیلی، نه دوستی، نه آشنایی. تا نوجوانی خانه این و آن بزرگ شده و بعدش رفته دنبال کسب و کار و مستقل شده و تا آخر عمر -تا همین چند روز پیش که حالش بد میشود، خودش میرود بیمارستان و تمام میکند- تنها زندگی میکرده.به آخر روایت که رسیدم، مغزم دَوَران گرفته بود بین پسرک سه ساله و پیرمرد هفتادهشتاد ساله. کتابنامه جلال را نگاه کردم. «بچه مردم» را سال ۱۳۲۷ نوشته. حوالی همان سالی که احتمالا آق منوچهر به دنیا آمده. و به نظرم آمد پسرک را روزی حوالی میدان شاه تهران رها کردهاند و هفتادوهفت سال بعد توی یکی از بیمارستانهای شیراز پیدایش کردهاند و تحویل دارالرحمه دادنش. بعد فکری شدم چقدر داستان «آق منوچهر» همان داستان «بچه مردم» جلال است، با کمی دخل و تصرف!
۸/آذر/۱۴٠۴
۱۹:۳۲
۱۲:۰۲
۱۲:۰۲
🪴دوباره افتادهام روی دندهٔ لج با خودم. دو روز است هرکاری میکنم جز نوشتن. #چالش_مسیر هم حریف لجبازیام نشد. این مدل لجبازی از آن اتفاقاتِ بابِ دورهٔ روایت استاد جوان است: «عمیق شو، عمیــق شو، عمیـــــــق شو تا علتش رو بفهمی.»
۱۱/آذر/۱۴٠۴
@baahaarnaranj
۱۱/آذر/۱۴٠۴
۱۲:۰۲
بازارسال شده از حلقه کتاب مبنا
۱۲:۴۲
بازارسال شده از حلقه کتاب مبنا
۱۲:۴۲
بازارسال شده از حلقه کتاب مبنا
۱۲:۴۲
بازارسال شده از حلقه کتاب مبنا
۱۲:۴۲
بازارسال شده از حلقه کتاب مبنا
۱۲:۴۲
|بهارنارنج|
تصویر
🪴من یک ماه و چند روز مانده به بهار، با افتــــخار اینجا هستم؛ درخدمت رفقای اهل کتاب در چهاردهمین حلقه کتابخوانی مبنا. با نقد کتاب «میان آنها».
#جا_نمونی_رفیق :)فقط تا شنبه ۱۵ آذر فرصت برای ثبتنام هست
@baahaarnaranj
#جا_نمونی_رفیق :)فقط تا شنبه ۱۵ آذر فرصت برای ثبتنام هست
۱۲:۴۲
تجربه نگاری یک کار موفق برای ترویج کتاب و کتابخوانی
من نمیخواستم کاری بکنم شبیه بقیه کارها. برای همین چهار سال پیش رفتم و همه کارهای مهم کشور در حوزه کتاب را بررسی کردم. هم دولتیها را هم نیمهدولتیها را و هم خصوصیها را و حتی سراغ بعضی کارهای فردی و جهادی هم رفتم. پویشهای کتابخوانی را دیدم، سراغ اینفلوئنسرهای حوزه کتاب رفتم، کتابفروشیهای فعال را پیدا کردم، آنهایی که میرفتند و توی نمازجمعه کتاب میفروختند را دیدم و مسابقههای کتابخوانی را پیدا کردم و حتی توی کار بعضی نهادها که کتابها را تیراژ بالا سفارش میدادند و بعد با کتاب پکهای هدیه درست میکردند هم سرک کشیدم. نتیجهاش میدانید چه بود؟ اینکه خیلیها توی این کشور دغدغه کتاب دارند و هر طوری که بتوانند به در و دیوار میزنند که کتاب را به دست مردم برسانند. یک چیز دیگر هم فهمیدم: بعضی از این آدمها فقط در مقیاس کوچک میتوانستند کار کنند و بعضیها هم کار کتاب برایشان ابزاری برای تولید گزارش بود. نمیگویم کار خوب ندیدم، دیدم ولی کم.برگشتم پشت میزم، بساط دفتر شطرنجیام را پهن کردم و چند صفحه پشت سر هم، ایدههایی متفاوت برای ترویج کتابخوانی طراحی کردم. ایدههایی بد، خیلی بد، تکراری، کلیشهای، توهمی و در نهایت ایدهای که به نظرم میرسید میتواند به درد بخورد.توی روزهای پایانی سال۱۴۰۰ جلسه گرفتم و ایدهام را برای دوتا از همکارهای خوبم شرح دادم. نتیجه این شد که اولین مدل از کاری به اسم «حلقه کتاب مبنا» در ۱۷ اسفند ماه شروع شد.از همان موقع تا الان حلقه کتاب بدون توقف پیشرفته. در طول این مسیر بارها تغییرهایی در ساختار و شکل کار و نوع خدمات داشته و همیشه خودش را در مسیر بهبود قرار داده.حالا من خیالم راحت است اگر بگوییم، بیاغراق یکی از بهترین ایدههای ترویج کتاب در کشور را ما داریم پیاده میکنیم. این ایده یک پایه اساسی دارد: اگر قرار است یک کار فرهنگی به درد بخور بکنیم باید خدمات با کیفیت بدهیم، هزینهاش را هم بگیریم. کار رایگان، کار کمفایده است. در نقطه شروع، حلقه کتاب چند کار ساده کرد:• جایزه دادن را از کتابخوانی حذف کردیم.• برای شرکت در حلقه، هزینهای حداقلی در نظر گرفتیم.• برنامه کتابخوانی را در بستر پیامرسانها اجرا کردیم.• کتابها را با حداکثر تخفیف ممکن، به دست مخاطبها رساندیم.• فرصت گفتگو با نویسنده را فراهم کرد.• به آدمها اجازه حرف زدن درباره کتاب را دادیم و شرایط گفتگو در زمان خوانش را فراهم کردیم.همین خدمات نه چندان پیچیده و دور از دسترس باعث شد تا حلقه کتاب شروع قدرتمندی داشته باشد و مخاطبپسند از آب در بیاید.
ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید.
«محمدرضا جوان آراسته»
من نمیخواستم کاری بکنم شبیه بقیه کارها. برای همین چهار سال پیش رفتم و همه کارهای مهم کشور در حوزه کتاب را بررسی کردم. هم دولتیها را هم نیمهدولتیها را و هم خصوصیها را و حتی سراغ بعضی کارهای فردی و جهادی هم رفتم. پویشهای کتابخوانی را دیدم، سراغ اینفلوئنسرهای حوزه کتاب رفتم، کتابفروشیهای فعال را پیدا کردم، آنهایی که میرفتند و توی نمازجمعه کتاب میفروختند را دیدم و مسابقههای کتابخوانی را پیدا کردم و حتی توی کار بعضی نهادها که کتابها را تیراژ بالا سفارش میدادند و بعد با کتاب پکهای هدیه درست میکردند هم سرک کشیدم. نتیجهاش میدانید چه بود؟ اینکه خیلیها توی این کشور دغدغه کتاب دارند و هر طوری که بتوانند به در و دیوار میزنند که کتاب را به دست مردم برسانند. یک چیز دیگر هم فهمیدم: بعضی از این آدمها فقط در مقیاس کوچک میتوانستند کار کنند و بعضیها هم کار کتاب برایشان ابزاری برای تولید گزارش بود. نمیگویم کار خوب ندیدم، دیدم ولی کم.برگشتم پشت میزم، بساط دفتر شطرنجیام را پهن کردم و چند صفحه پشت سر هم، ایدههایی متفاوت برای ترویج کتابخوانی طراحی کردم. ایدههایی بد، خیلی بد، تکراری، کلیشهای، توهمی و در نهایت ایدهای که به نظرم میرسید میتواند به درد بخورد.توی روزهای پایانی سال۱۴۰۰ جلسه گرفتم و ایدهام را برای دوتا از همکارهای خوبم شرح دادم. نتیجه این شد که اولین مدل از کاری به اسم «حلقه کتاب مبنا» در ۱۷ اسفند ماه شروع شد.از همان موقع تا الان حلقه کتاب بدون توقف پیشرفته. در طول این مسیر بارها تغییرهایی در ساختار و شکل کار و نوع خدمات داشته و همیشه خودش را در مسیر بهبود قرار داده.حالا من خیالم راحت است اگر بگوییم، بیاغراق یکی از بهترین ایدههای ترویج کتاب در کشور را ما داریم پیاده میکنیم. این ایده یک پایه اساسی دارد: اگر قرار است یک کار فرهنگی به درد بخور بکنیم باید خدمات با کیفیت بدهیم، هزینهاش را هم بگیریم. کار رایگان، کار کمفایده است. در نقطه شروع، حلقه کتاب چند کار ساده کرد:• جایزه دادن را از کتابخوانی حذف کردیم.• برای شرکت در حلقه، هزینهای حداقلی در نظر گرفتیم.• برنامه کتابخوانی را در بستر پیامرسانها اجرا کردیم.• کتابها را با حداکثر تخفیف ممکن، به دست مخاطبها رساندیم.• فرصت گفتگو با نویسنده را فراهم کرد.• به آدمها اجازه حرف زدن درباره کتاب را دادیم و شرایط گفتگو در زمان خوانش را فراهم کردیم.همین خدمات نه چندان پیچیده و دور از دسترس باعث شد تا حلقه کتاب شروع قدرتمندی داشته باشد و مخاطبپسند از آب در بیاید.
ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید.
«محمدرضا جوان آراسته»
۱۲:۵۲
شکل فعلی حلقه کتاب البته خیلی قدرتمندتر است:• حالا یک شورای تخصصی کتاب داریم که انتخاب کتابهای هر حلقه را انجام میدهد. برای انتخاب ۴ کتابی که در هر حلقه میخوانیم، دهها کتاب توسط اعضای شورا خوانده میشود و ارزیابی میشود و در نهایت لیست منتخب معرفی میشود.• شورای کتاب برای همه کتابهای منتخب، یک توضیح صوتی تنظیم میکند و شرح میدهد که چرا قرار است این کتاب در حلقه خوانده شود. این صوت در اختیار همه قرار میگیرد.• برای هر کتاب یک منتقد همراه جمعخوانی ما هست و در پایان خوانش کتاب، در جلسهای به نقد و بررسی حرفهای کتاب میپردازد.• در طول برگزاری حلقه کتاب، برنامهای به نام ماراتن کتاب اجرا میشود که هم مفرح است و هم جذاب و تویش فرصتی پیدا میکنیم تا کتابهای از قبل مانده و خارج از حلقه را بخوانیم.• برای همه کتابها وبینار تخصصی داریم. گاهی درباره اندیشه و مضمون کتاب، گاهی درباره نویسنده و گاهی درباره فرم و تکنیکهای کتاب.• مشارکتکنندهها حالا به کتاب امتیاز میدهند و ارزیابی عمومی از کتاب انجام میدهند.• در پایان خوانش هر کتاب، یک جمعبندی از نظرات و نکتههایی که همه دوستان در حلقه نسبت به بخشهای مختلف کتاب داشتند آماده میشود تا بعدا قابل ارجاع باشد.• همه کتابهای حلقه حالا نقشه کتاب دارند. محصولی که به خودی خود جذاب است و فهم و به یادآوری کتاب را برای همه آسانتر میکند. نقشه کتاب به صورت چاپی برای شرکتکنندهها ارسال میشود.• در پایان خوانش کتاب یک بازی و چالش هم طرح میشود که به ماندگارتر کردن کتاب در ذهن مخاطب کمک میکند.• ما همچنان با نویسندهها دیدار داریم و گاهی حتی از ناشر هم دعوت میکنیم که در جلسه ما حضور داشته باشد.
این مروری کلی بود روی تجربه ما در تولید محصولی که کارش ترویج کتاب و کتابخوانی است.من در چند یادداشت بعدی به شکلی کاملتر همه این خدمات و قدمها را برای شما توضیح میدهم و سعی میکنم چیزی را از قلم نیاندازم.این البته مرسوم نیست که آدمها تجربههای موفق خودشان و محصولهای رونقدارشان را این طور روی میز پهن کنند و در اختیار همه بگذارند. ما اما مسالهمان ترویج کتاب است. من تجربهمان را توضیح میدهم تا شما اگر میتوانید بروید و در مقیاس کوچک یا بزرگ، بازتولیدش کنید. خوشحال میشوم اگر یک روز خبر موفقیت کسی از شما را درباره ترویج کتاب بشنوم.این قدم اول بود. یادداشت اول و آشنایی اجمالی با محصولی به اسم حلقه کتاب مبنا.
«محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
این مروری کلی بود روی تجربه ما در تولید محصولی که کارش ترویج کتاب و کتابخوانی است.من در چند یادداشت بعدی به شکلی کاملتر همه این خدمات و قدمها را برای شما توضیح میدهم و سعی میکنم چیزی را از قلم نیاندازم.این البته مرسوم نیست که آدمها تجربههای موفق خودشان و محصولهای رونقدارشان را این طور روی میز پهن کنند و در اختیار همه بگذارند. ما اما مسالهمان ترویج کتاب است. من تجربهمان را توضیح میدهم تا شما اگر میتوانید بروید و در مقیاس کوچک یا بزرگ، بازتولیدش کنید. خوشحال میشوم اگر یک روز خبر موفقیت کسی از شما را درباره ترویج کتاب بشنوم.این قدم اول بود. یادداشت اول و آشنایی اجمالی با محصولی به اسم حلقه کتاب مبنا.
«محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
۱۲:۵۲
تا شما این تجربهنگاری جذاب رو میخونید، من برم یک چالش با هدیهٔ خفن طراحی کنم و بیام :)
۱۲:۵۳
|بهارنارنج|
تا شما این تجربهنگاری جذاب رو میخونید، من برم یک چالش با هدیهٔ خفن طراحی کنم و بیام :)
🪴شاید عجیب به نظر بیاید؛ اینکه کسی روز وفات بانو امالبنین (س) بیاید نذر کند برای ترویج فرهنگ کتابخوانی! اما خب من این نیت را کردهام و حالا میخواهم با شما به اشتراک بگذارم:هر دوست عزیزی که تا حالا تجربهٔ شرکت در «حلقهٔ کتاب مبنا» را نداشته، درصورتی که از امروز ۱۳ آذر تا شنبه ۱۵ آذر ساعت ۱٠ صبــــــح*، در حلقهٔ چهاردهم ثبتنام کند، به قید قرعه دو کتاب (به ارزش سیصدوهشت هزار تومان) تقدیمش میکنم:
*
«میان آنها». ریچارد فوردکه سومین کتاب جمعخوانیِ حلقهٔ چهاردهم است.
«ساحل تهران». مجید قیصریاستاد قیصری یکی از مهمانان درجه یک وبینار رایگان کتاب «چشمهایش» در حلقهٔ چهاردهم هستند.
ثبتنام که کردید، اینجا درخدمتتان هستم
@mrs_faaf
پن:
اگر شرایطتان به این قرعهکشی نمیخورد اما میخواهید در ثــــــواب نذر فرهنگی به نیت مـــادر حضرت عبــّــاس جان (ع) شریک شوید، این پیام را منتشر کنید!
خب اربابان حلقه از پشت صحنه به بنده یک کد تخفیــــــــــــــــــــــف ۱٠٪ ثبتنام برای حلقهاولیها دادن. قبل از ثبتنام تشریف بیارید شخصی، کد تخفیف را تقدیمتان کنم :)
️توضیحات بیشتر دربارهٔ حلقهٔ چهاردهم (از پیامی که برایتان باز میشود به پایین بخوانید)
https://ble.ir/halghemabna/1247578925212953866/1764097512896
️پیوند ثبتنام در حلقهٔ چهاردهم
https://mabnaschool.ir/product/halghe14/
۱۳/آذر/۱۴٠۴
@baahaarnaranj
*
ثبتنام که کردید، اینجا درخدمتتان هستم
اگر شرایطتان به این قرعهکشی نمیخورد اما میخواهید در ثــــــواب نذر فرهنگی به نیت مـــادر حضرت عبــّــاس جان (ع) شریک شوید، این پیام را منتشر کنید!
۱۳/آذر/۱۴٠۴
۱۳:۲۱
|بهارنارنج|
🪴 شاید عجیب به نظر بیاید؛ اینکه کسی روز وفات بانو امالبنین (س) بیاید نذر کند برای ترویج فرهنگ کتابخوانی! اما خب من این نیت را کردهام و حالا میخواهم با شما به اشتراک بگذارم: هر دوست عزیزی که تا حالا تجربهٔ شرکت در «حلقهٔ کتاب مبنا» را نداشته، درصورتی که از امروز ۱۳ آذر تا شنبه ۱۵ آذر ساعت ۱٠ صبــــــح*، در حلقهٔ چهاردهم ثبتنام کند، به قید قرعه دو کتاب (به ارزش سیصدوهشت هزار تومان) تقدیمش میکنم: *
«میان آنها». ریچارد فورد که سومین کتاب جمعخوانیِ حلقهٔ چهاردهم است.
«ساحل تهران». مجید قیصری استاد قیصری یکی از مهمانان درجه یک وبینار رایگان کتاب «چشمهایش» در حلقهٔ چهاردهم هستند. ثبتنام که کردید، اینجا درخدمتتان هستم
@mrs_faaf
پن: اگر شرایطتان به این قرعهکشی نمیخورد اما میخواهید در ثــــــواب نذر فرهنگی به نیت مـــادر حضرت عبــّــاس جان (ع) شریک شوید، این پیام را منتشر کنید!
خب اربابان حلقه از پشت صحنه به بنده یک کد تخفیــــــــــــــــــــــف ۱٠٪ ثبتنام برای حلقهاولیها دادن. قبل از ثبتنام تشریف بیارید شخصی، کد تخفیف را تقدیمتان کنم :)
️توضیحات بیشتر دربارهٔ حلقهٔ چهاردهم (از پیامی که برایتان باز میشود به پایین بخوانید)
https://ble.ir/halghemabna/1247578925212953866/1764097512896
️پیوند ثبتنام در حلقهٔ چهاردهم
https://mabnaschool.ir/product/halghe14/ ۱۳/آذر/۱۴٠۴
@baahaarnaranj
کد تخفیف هم به هدیه، اضافه شد! متن اصلاح شده. قبل از ثبتنام بادقــــــت بخوانید :)
کد تخفیف هم به هدیه، اضافه شد! متن اصلاح شده. قبل از ثبتنام بادقــــــت بخوانید :)
۱۴:۰۸