عکس پروفایل برآیندب
۲.۵ هزار عضو

برآیند

undefinedفصلنامه برآیند
undefinedصاحب امتیاز: مرکز نوآوری و تعالی کوثرundefinedمدیر مسئول: محمد مسعود فخاریundefinedسردبیر: فاطمه امان‌گاه undefinedسردبیری: علی‌اکبر کارگر، فاطمه خاکی و میترا قهرمانی
ارتباط با ما: @barayand_admin
برآیند
undefined undefinedتحولات سیاسی ـ اجتماعی جامعه آمریکا و تأثیر آن بر جنگ ایران undefined مهراد نجفی، دکتری مطالعات آمریکا دانشگاه تهران undefined️بخش اول undefinedاقدام نظامی آمریکا علیه ایران را نباید صرفاً در سطح یک بحران هسته‌ای، یک درگیری مقطعی یا یک واکنش تاکتیکی به رفتارهای منطقه‌ای تهران فهم کرد. مسئلهٔ ایران برای واشنگتن، به‌ویژه در پیوند با راهبرد امنیتی رژیم صهیونیستی، بخشی از مسئلهٔ بزرگ‌تری به نام نظم منطقه‌ای غرب آسیاست. undefined آمریکا طی دهه‌های گذشته کوشید تا نظمی را در این منطقه تثبیت کند که در آن، امنیت اسرائیل، جریان انرژی، مسیرهای تجاری، حضور نظامی نیروهایش و رفتار دولت‌های عربی در چارچوبی قابل پیش‌بینی و هماهنگ با منافعش تنظیم شود. از این منظر، ایران تنها یک کشور مخالف سیاست‌های آمریکا نیست؛ بلکه بازیگری است که با توان موشکی، عمق منطقه‌ای، شبکه متحدان و ایده استقلال از نظم آمریکایی، مانعی جدی در برابر آرایش مطلوب آمریکا و اسرائیل به شمار می‌آید. undefinedبا این حال، باید از ساده‌سازی نیز پرهیز کرد. هدف آمریکا الزاماً اشغال ایران یا ورود به یک جنگ کلاسیک تمام‌عیار نیست؛ زیرا چنین جنگی هم پرهزینه است و هم پیامدهای غیرقابل کنترل دارد. آنچه واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد، تلاش برای محدودسازی قدرت ایران، تغییر محاسبات راهبردی تهران، کاهش قدرت بازدارندگی، مهار شبکه منطقه‌ای مقاومت و فراهم کردن شرایطی است که در آن رژیم صهیونیستی از برتری امنیتی و نظامی مطمئن‌تری در منطقه برخوردار شود. بنابراین، مسئلهٔ اصلی نه یک نبرد کوتاه، بلکه یک دوره طولانی فشار، تهدید، فرسایش، مذاکره از موضع فشار، عملیات محدود و تلاش برای بازتنظیم موازنه منطقه‌ای است. undefinedاین نکته برای ایران اهمیت اساسی دارد؛ اگر راهبرد آمریکا و اسرائیل معطوف به تغییر نظم منطقه به زیان ایران و به سود برتری نسبی رژیم صهیونیستی باشد، آنگاه نباید تحولات اخیر را به‌عنوان یک بحران زودگذر دید. جامعه و نظام تصمیم‌گیری ایران باید خود را برای چند سال پرتنش آماده کنند؛ سال‌هایی که در آن نه جنگ به معنای کلاسیک همیشگی خواهد بود و نه صلح به معنای آرامش پایدار برقرار می‌شود. جهان امروز، بیش از آنکه به سمت ثبات لیبرال یا قواعد مشترک حرکت کند، به سمت رقابت قدرت‌ها، بازگشت ژئوپلیتیک، اقتصاد امنیتی‌شده و منازعات منطقه‌ای کنترل‌شده پیش می‌رود. در چنین جهانی، تاب‌آوری ملی فقط یک شعار اخلاقی نیست؛ شرط بقا و اثرگذاری است. undefinedاما همین راهبرد بیرونی آمریکا با یک واقعیت درونی مهم روبه‌روست؛ آمریکا امروز همان آمریکای پس از یازده سپتامبر نیست. جامعه آمریکا دیگر به‌آسانی نمی‌تواند حول یک روایت امنیتی واحد بسیج شود و هزینه‌های یک جنگ بزرگ، پرهزینه و نامطمئن را بدون پرسش جدی بپذیرد. در دو دهه گذشته، شکاف‌های اجتماعی، حزبی، طبقاتی و فرهنگی در آمریکا عمیق‌تر شده‌. اعتماد عمومی به نهادهای حکومتی کاهش یافته، طبقه متوسط زیر فشار هزینه‌های زندگی قرار گرفته، بخشی از رأی‌دهندگان سفیدپوست و طبقه کارگر احساس طردشدگی سیاسی و اقتصادی دارند، و خاطره جنگ‌های عراق و افغانستان همچنان در ذهن جامعۀ آمریکایی زنده است. بنابراین جنگ با ایران فقط آزمون قدرت نظامی آمریکا نیست؛ آزمون ظرفیت سیاسی و اجتماعی واشنگتن برای تحمل هزینه‌های یک بحران بلندمدت نیز هست. undefined اگر در سال‌های پس از ۲۰۰۱، دولت جورج بوش توانست با تکیه بر فضای روانی پس از حملات یازده سپتامبر، روایت «جنگ علیه ترور» را به مبنای سیاست خارجی آمریکا تبدیل کند، امروز چنین اجماعی به‌مراتب شکننده‌تر است. جامعه آمریکا از جنگ‌های طولانی خسته شده، بخش مهمی از مردم این کشور می‌پرسند چرا باید بار دیگر منابع مالی، نظامی و انسانی آمریکا در غرب آسیا مصرف شود؛ آن هم در شرایطی که مسائل داخلی مانند تورم، بدهی، مهاجرت، ناامنی شهری، بحران مسکن، شکاف طبقاتی و افول تولید صنعتی برای آنان ملموس‌تر از هر پرونده خارجی است. به همین دلیل، هرگونه جنگ یا بحران مستمر با ایران ناگزیر در معرض این پرسش قرار می‌گیرد که «این سیاست برای مردم آمریکا چه فایده‌ای دارد؟» ادامه یادداشت با برآیندِ ایران همراه باشید‌. @barayand_mag
undefinedتحولات سیاسی ـ اجتماعی جامعه آمریکا و تأثیر آن بر جنگ ایرانundefined مهراد نجفی، دکتری مطالعات آمریکا دانشگاه تهرانundefined️بخش دوم
undefinedاین پرسش، به‌ویژه برای حزب جمهوری‌خواه اهمیت مضاعف دارد. جمهوری‌خواهان در دو دهه گذشته دچار یک تحول جدی شده‌اند. حزب جمهوری‌خواه دوران بوش، حزبی بود که تحت تأثیر نومحافظه‌کاران، بین‌الملل‌گرایی مداخله‌گر، دموکراسی‌سازی اجباری، برتری نظامی آمریکا و جنگ پیش‌دستانه را به‌عنوان عناصر مهم سیاست خارجی خود مطرح می‌کرد. حمله به عراق، پروژه ملت‌سازی در افغانستان و تلاش برای بازسازی خاورمیانه بزرگ، نمودهای همین نگاه بودند. اما هزینه‌های سنگین این سیاست، شکست‌های میدانی، بی‌اعتمادی عمومی و بحران اقتصادی ۲۰۰۸ به‌تدریج زمینه تغییر درون حزب جمهوری‌خواه را فراهم کرد.undefinedبا ظهور ترامپ، این تغییر به زبان سیاسی تازه‌ای تبدیل شد؛ «اول آمریکا». ترامپ و جریان جدید جمهوری‌خواه مدعی شدند که نخبگان واشنگتن سال‌ها منابع آمریکا را صرف جنگ‌های خارجی، امنیت متحدان، تجارت آزاد و نهادهای بین‌المللی کرده‌اند، در حالی که کارگر آمریکایی، صنعت داخلی، مرزهای آمریکا و طبقه متوسط فراموش شده‌اند. این گفتمان از دل خشم اجتماعی، احساس طردشدگی اقتصادی و بی‌اعتمادی به نخبگان برآمد. به همین دلیل، ترامپیسم را نمی‌توان صرفاً یک پدیده شخصی دانست؛ بلکه باید آن را نشانه‌ای از جابه‌جایی در اولویت‌های بخشی از جامعه آمریکا و حزب جمهوری‌خواه فهم کرد.undefinedاما نکته مهم این است که «اول آمریکا» الزاماً به معنای صلح‌طلبی نیست. جمهوری‌خواهی ترامپی با جنگ‌های طولانی، ملت‌سازی، اشغال سرزمینی و هزینه‌کرد بی‌پایان در خارج از مرزها مشکل دارد، اما با اعمال زور، تهدید نظامی، حملات محدود، تحریم‌های فلج‌کننده و نمایش قدرت مخالف نیست. این جریان می‌تواند هم‌زمان از شکست جنگ عراق سخن بگوید، با حضور نظامی بی‌پایان در افغانستان مخالفت کند، و در برابر ایران از زبان تهدید، فشار حداکثری و حمله نظامی استفاده کند. بنابراین تحول جمهوری‌خواهان از بین‌الملل‌گرایی مداخله‌گر به ملی‌گرایی محافظه‌کارانه، به معنای ضدجنگ شدن این حزب نیست؛ بلکه به معنای تغییر معیارهای توجیه جنگ است.undefinedدر چارچوب جدید جمهوری‌خواهان، جنگ زمانی قابل دفاع‌تر است که کوتاه، کم‌هزینه، نمایشی، قاطع و قابل ارائه به افکار عمومی به‌عنوان نشانه قدرت آمریکا باشد. اما اگر بحران طولانی، پرهزینه، مبهم و بدون دستاورد ملموس شود، به‌سرعت با بنیان‌های گفتمان اول آمریکا دچار تعارض می‌شود. پروندهٔ ایران دقیقاً در چنین نقطه‌ای قرار دارد. از یک سو، ایران در ذهن بسیاری از جمهوری‌خواهان همچنان نماد چالش با نظم مطلوب آمریکا، تهدیدی برای اسرائیل و مانعی در برابر آرایش منطقه‌ای مورد نظر واشنگتن است. از سوی دیگر، ایران بازیگری نیست که بتوان فشار بر آن را بدون هزینه ادامه داد. عمق منطقه‌ای ایران، توان موشکی، پیوند با نیروهای مقاومت، ظرفیت اثرگذاری بر امنیت انرژی و قدرت پاسخ نامتقارن، هرگونه بحران با ایران را به مسئله‌ای فراتر از یک حمله محدود تبدیل می‌کند.undefinedاز همین‌جا شکاف درونی جمهوری‌خواهان آشکار می‌شود. در حزب جمهوری‌خواه امروز، هنوز جریان‌های جنگ‌طلب سنتی و نومحافظه‌کارحضور دارند؛ جریان‌هایی که امنیت اسرائیل، برتری نظامی آمریکا و مهار سخت ایران را در مرکز سیاست خارجی خود قرار می‌دهند. اما در کنار آنان، جریان‌های ملی‌گرای محافظه‌کار، راست‌های ضدجهانی‌سازی، بخشی از رأی‌دهندگان خسته از جنگ و حتی برخی چهره‌های واقع‌گرا نیز حضور دارند که نسبت به ورود آمریکا به جنگ‌های بی‌پایان بدبین‌اند. این شکاف البته نباید بیش از اندازه بزرگ‌نمایی شود. در لحظه بحران، بسیاری از جمهوری‌خواهان ممکن است پشت رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه بایستند و اقدام نظامی را نشانه اقتدار بدانند. اما تداوم بحران، افزایش هزینه‌ها و بی‌نتیجه ماندن فشارها می‌تواند همین حمایت اولیه را دچار فرسایش کند.undefinedاقتصاد، در اینجا، نقطه آسیب‌پذیر مهم جمهوری‌خواهان است. ترامپ و جریان جدید جمهوری‌خواه بخش مهمی از سرمایه سیاسی خود را بر وعده بهبود اقتصاد، کاهش هزینه‌های زندگی، احیای تولید داخلی، کنترل تورم، کاهش مالیات و دفاع از خانواده‌های آمریکایی بنا کرده‌اند. اگر بحران با ایران به افزایش قیمت بنزین، ناامنی بازار انرژی، رشد هزینه‌های نظامی، نگرانی در بازارهای مالی و فشار تورمی منجر شود، دولت جمهوری‌خواه در همان زمینی آسیب می‌بیند که مهم‌ترین مزیت انتخاباتی خود را در آن تعریف کرده است. رأی‌دهنده آمریکایی ممکن است در لحظه بحران از ادبیات امنیتی تأثیر بپذیرد، اما قیمت سوخت، مواد غذایی، بیمه، وام، مالیات و نااطمینانی اقتصادی را مستقیم احساس می‌کند.
با برآیندِ ایران همراه باشید‌.@barayand_mag
undefined۳
undefined۱

۱۴۷

۱۷:۳۴