بله | کانال بررسی فتنه های دیرینه یهودیان
عکس پروفایل بررسی فتنه های دیرینه یهودیانب

بررسی فتنه های دیرینه یهودیان

۴۹ عضو
بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
مظلوم‌نمایی و نقاشی تخیّلی از سوگواری زنان یهودی بنی‌قریظه در کنار اجساد شوهرانشان!
سؤالاتی بدون پاسخ
مواردی از جمله:
– آبشخور (شاخ و برگ‌های) داستان بنی‌قریظه که به قرن‌ها پیش از اسلام برمی‌گردد،– بررسی سابقه‌ی کسانی که برای ابن‌اسحاق ماجرای بنی‌قریظه را تعریف کرده‌اند،– این موضوع که مالک بن انس از معاصرین ابن‌اسحاق، گزارش‌های او را تأیید نکرده، عوام‌فریبش می‌خوانَد و به منابع و روش وی ایراد جدی می‌گیرد، و– این‌که ابن‌حجر عسقلانی (از علمای بزرگ حدیث و فقه سنّی) گزارش ابن‌اسحاق از بنی‌قریظه را قابل استناد نمی‌داند؛
همگی قابل تأمل هستند، اما در این بحث باز نشده است. همچنین این سؤالات بدون پاسخ مانده‌اند که:
چه ضرورتی داشته پیامبر (ص) قربانیان را به مرکز مدینه بیاورد و سر به نیست کند؟! خب همان‌جا کنار قلعه‌ی بنی‌قریظه، قال قضیه را می‌کَند!با وجود این‌که از پیش خندق (خندق‌های جنگ احزاب) وجود داشته، چرا باید دوباره برای گردن‌زدن آنان خندق حفر شود؟!چرا در هیچ‌یک از آثار جغرافیایی مدینه، به خندق‌های حفر شده که ادعا می‌شود در آن‌ها یهودیان به قتل رسیده‌اند، اشاره نشده است؟!آیا عملاً ممکن است امام علی (ع) یا زُبیر، در یک روز، ۷۰۰ یا ۹۰۰ نفر را گردن بزنند؟!و چرا به داستان به این مهیبی یک کلمه در نهج‌البلاغه اشاره نشده؟!
اعداد غیر قابل قبول
گفته می‌شود تمام افرادی که در دوره‌ی ده ساله‌ی وجود پیامبر اسلام (ص) در مدینه بین مسلمانان مدینه و دیگران کشته شدند، ۳۸۶ نفرند. ۲۰۳ نفر از قریش و دیگر قبایل عرب و یهود، و ۱۸۳ نفر از مسلمانان مدینه. در جنگ بدر با آن شهرتش ۷۰ نفر از قریش کشته شدند و نام‌شان را هم می‌دانیم. در جنگ اُحد حدود همین تعداد از مسلمانان کشته شدند. در جنگ حنین تنها ۴ نفر کشته شدند.
با این وجود، ادعای قتل ۷۰۰ نفر یا بیشتر از یک قبیله (بنی‌قریظه) آن‌هم در یک روز، توهین به شعور مخاطب است. مهم نیست چه کسی گفته، ابن‌اسحاق یا ابن‌هشام یا… فرق نمی‌کند. بگذریم که در زمان مورد بحث، جمعیّت کل مدینه و همه‌ی قبائل، خیلی زیاد نبوده است.
شایان ذکر است که در برخی کتب سیره اشاره شده: پس از تعیین تکلیف بنی‌قریظه، از آنان ادوت جنگی ازجمله ۳۰۰ زره و ۵۰۰ سپر فلزی و چرمی و سرنیزه و… به غنیمت گرفته شد. [۱۱] نظر به تعداد زره‌ها و سپرها که برای هر سربازی لازم است، باید به این نتیجه رسید که شمار جنگجویان بنی‌قریظه آن نیست که اینجا و آن‌جا نقل می‌شود.
به عکس‌های قدیمی مکّه در قرن گذشته نگاه کنیم که اطراف مسجد را هم نشان می‌دهد. اگر دقیق توجه کنیم مثل یک قریه می‌مانَد. حالا برویم ۱۴۰۰ سال پیش و باز هم جلوتر، سال پنجم هجری (سال واقعه‌ی بنی‌قریظه). آیا ۷۰۰ تا ۹۰۰ مرد قتل عام شدند؟! آن‌هم از یک قبیله؟! مگر کل آن قبیله چند نفر بودند؟ گویی، به‌نوعی شبیه‌سازی از داستان «ماسادا» نیاز بوده است
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۰۸

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
قلعه ماسادا
ماجرای ماسادا
ماجرای ماسادا این است که در گذشته‌های دور یهودیان علیه رومیان قیام می‌کنند و این منجر به تخریب معبد آنان در سال ۷۰ میلادی می‌شود. برخی از یهودیان در قلعه‌ای در ماسادا پناه می‌گیرند. در سال ۷۳ میلادی رومیان آن‌ها را محاصره کرده و نهایتاً اغلب آن‌ها را از دم تیغ می‌گذرانند و از قضا تعدادشان در برخی منابع، ۷۰۰ تا ۹۰۰ نفر ذکر شده است!!
کُشتن و چال کردن ۷۰۰ نفر در بازار؟!
اگر فرض را بر این بگیریم که همه‌ی مردان بنی‌قریظه جنگجو بودند و تمامشان از دم تیغ امام علی (ع) یا زبیر گذشتند (و مثلاً تعداد آن‌ها را ۷۰۰ نفر بگیریم) در این صورت باید تمام آن‌ها از زن و مرد و کودک، دست‌کم ۳۰۰۰ نفر باشند. بالاخره بعضی خانواده و فرزند داشته‌اند. آیا حرکت دادن ۳۰۰۰ نفر که با فرض فوق، ۷۰۰ نفرشان جنگجو بودند، و بردن اُسرا به دو خانه در همان حوالی (که در روایت رسمی مدام تکرار می‌شود) امکان‌پذیر است؟!
حتی حرکت‌دادن بخشی از قبیله‌ی بنی‌قریظه (در آن شرایط) و جای‌دادن‌ آن‌ها در دو خانه (که طبری و دیگران گفته‌اند)، نه منطقی است و نه امکان‌پذیر. در متن عربی کتاب مغازی، کلمه‌ی «دار» [خانه] آمده و دار در مورد خانه‌ی بزرگ نیز به کار می‌رود، اما دو خانه هر چقدر هم بزرگ باشد نمی‌تواند آن جمعیت انبوه را جا دهد.
کشتن آن شمار انبوه (برخی ۹۰۰ و ۵۰۰۰ نفر هم گفته‌اند!) در وسط بازار مدینه و دفن‌شان هم زیر سؤال است. آیا هیچ‌کس نمی‌دانست کشتن آن همه افراد در وسط بازار مدینه بیماری‌زا و باعث آزار است؟! بگذریم که در کتب عمومی یا جغرافیایی خاص تاریخ مدینه، مثل «معجم ما استعجم» نوشته‌ی بکری؛ «معجم البلدان» نوشته‌ی یاقوت حموی، «المغانم المطابه فی معالم طابه» نوشته‌ی فیروزآبادی، و در «رسائل فی تاریخ المدینه»، و… هیچ خبری در این مورد (کشتن ۷۰۰ نفر در یک روز و چال‌کردن آن‌ها در وسط بازار شهر!) وجود ندارد.
تأمل در آیه‌ی ۲۶ سوره‌ی احزاب
آیه‌ی مزبور، با اشاره به واقعه‌ی بنی‌قریظه، از کسانی‌که کشته یا اسیر شدند، با تعبیر «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً ؛ گروهی را به قتل می‌رساندید و گروهی را اسیر می‌کردید»، یاد کرده است:
«وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً ؛ و آن گروه اهل کتاب (از یهودیان) را که پشتیبان و کمک [دشمنان شما] بودند [خداوند] از قلعه‌های محکم‌شان فرود آورد و در دلشان هراس افکند تا آن‌که گروهی از آن‌ها را به قتل رسانیده و گروهی را اسیر می‌کردید.»
طبق قواعد نحو عربی، غالباً فعل قبل از فاعل و مفعول می‌آید، که در تعبیر فوق رعایت نشده‌ است. (باید گفته می‌شد تَقْتُلُونَ فَرِیقاً) همین مسأله (یعنی تقدم فریقاً بر تقتلون) نشانگر این است که «فریق مقتول» (کسانی‌که به قتل رسیدند) «بخشی از اسیر‌شدگان» بوده‌اند. (آشنایان به نحو عربی آنچه را گفتم به‌خوبی می‌دانند).
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۰۸

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
تصویرسازی یک متن مربوط به قرن نوزدهم، از داستان تخیّلی «کشتار یهودیان بنی‌قریظه»؛ توسط محمد رفیع باذل
چند نکته‌ی دیگر درباره‌ی آیه:
۱- در آیه‌ی فوق از اسیرشدگان با تعبیر «الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ» (کسانی که جنگجویی می‌کردند) نام برده، و چون در ادامه، روی «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ» تأکید شده، پس، کسانی که کشته شدند معدودی از آن جنگجویان بوده‌اند.۲- مطابق قواعد زبان عرب، واژه‌ی «تأسرون» [که در آیه‌ی فوق آمده] برای اسارت مردان و به طریق تغلیب برای هر دو جنس به کار می‌رود. برای اسارت زنان از کلمه «سَبْی» استفاده می‌شود. از این رو «تأسرونَ فریقاً» بیشتر ناظر بر اسارت مردان است نه زنان و کودکان.۳- در جمله‌ی «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً»، نه از فعل ماضی، بلکه از فعل مضارع استفاده شده که از لحاظ ادبی باید حال معنا شود. افعال «تَقْتُلُونَ» و «تَأْسِرُونَ»، حال از «أَنزَلَ» هستند. به‌عبارت دیگر، قتل و به اسارت گرفته‌شدن بنی‌قریظه مربوط به همان زمانی بوده که آنان از قلعه‌هایشان پایین کشیده شدند.۴- اگر پیش از جمله‌ی «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً»، «واو» وجود داشت و افعالی که در این تعبیر وجود دارند ماضی بود، به اسارت گرفته‌شدن بنی‌قریظه در زمان بعد از خارج کردن آنان از قلعه‌ها صورت گرفته‌ بود، ولی چون «واو» وجود ندارد، این جمله حالیه می‌شود و می‌رساند که در حال بیرون‌کشیده شدن بنی‌قریظه از سنگرهایشان، قتل و اسارت اتفاق افتاده است.۵- در تعبیر «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً»، مُقدّم داشتنِ قتل بر اسارت، نشانگر این است که ابتدا با مقاومت بنی‌قریظه عده‌ای کشته و سپس عده‌ای اسیر گشته‌اند. آیه نگفته است: «فَرِیقاً تَأْسِرُونَ وَ تَقْتُلُونَ فَرِیقاً».
فاصله‌ی تاریخی راویان و واقعه‌ی بنی‌قریظه
قدیمی‌ترین سندی که به حادثه‌ی بنی‌قریظه اشاره کرده، سیره ابن‌اسحاق است؛ البته خود او که از روایان نسل سوم به‌شمار می‌رود، در ابتدای سیره‌اش ذکر می‌کند که فقط نقل قول کرده و در صحّت آن‌چه می‌گوید تصمیم‌‌گیری نکرده‌است. ابن‌اسحاق سال ۸۵ هجری (۷۵ سال بعد از شهادت پیامبر) به‌دنیا آمده، و ۱۴۶ سال پس از واقعه فوت کرده‌است! طبری هم که روایت ابن‌اسحاق را نقل کرده، یک قرن و نیم پس از وی آمده است!
فاصله‌ی تاریخی میان این راویان و واقعه‌ی بنی‌قریظه نکته‌ی بسیار با اهمیتی است. پیوستگی یا گسیختگی سلسله‌ی راویان اهمیت بسیار دارد. واقعه‌ی بنی‌قریظه مربوط به سال پنجم هجری است و ابن‌اسحاق ۸۰ سال بعد به دنیا آمده، روایاتی که از او نقل می‌شود، جای اما و اگر دارد. شاید از همین رو، امام مالک و ابن‌حجر عسقلانی [۱۲] در آن تردید کرده‌اند. تکرار می‌کنم که ابن‌اسحاق ۱۴۶ سال پس از غزوه بنی‌قریظه از دنیا رفته و طبری ۱۵۰ سال پس از وی آمده است. فاصله‌ی تاریخی میان این راویان و واقعه بنی‌قریظه نکته‌ی کوچکی نیست.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۰۸

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
پی‌نوشت‌ها:
[۱] William Mongomery Watt in The Cambridge history of Islam, Volume 1, p. 39-40.[۲] Watt, W. Montgomery, Muhammad: Prophet and Statesman, OxfordUniversity Press, p. 170-172.[۳] Frederick Mathewson Denny. An Introduction to Islam, chapter 3&4.
[۴] با حکم سعد بن معاذ از پناهگاه خود پایین می‌آییم. شیخ مفید، الارشاد، ص۵۰.[۵] تورات، سفر تثنیه، باب۲۰، بند ۱۰ تا ۱۵.[۶] تورات، سفر تثنیه، باب۱۳، بند ۱۵ تا ۱۷.[۷] المغازی، ج۲، ص۴۴۵.[۸] ابوعبید، الاموال، ص۲۴۱.[۹] «وَ لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى؛ و کسى بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‌کشد.» سوره‌ی انعام، آیه‌ی ۲۶۴.[۱۰] ابوعبید، الاموال، ص۲۴۷.[۱۱] الرحیق المختوم، بحث فی السیرة النبویة، ج۱، ص۲۸۰.[۱۲] ابن‌حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۴، ص۴۵.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۰۸

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
undefinedابولبابه انصاری و غزوه بنی‌قریظه
«ابولبابه انصاری»، بشیر بن عبدالمنذر، صحابی پیامبر (ص) و جانشین ایشان در مدینه در برخی غزوه‌ها بود که ستون توبه در مسجدالنبی به او منسوب است.
نام و نسب
اَبولُبابه انصاری، بشیر بن عبدالمنذر بن زَنْبَر یا زُبَیر [۱][۲][۳] از تیره‌ی بنی عمرو بن عوف و از قبیله‌ی اوس بود. [۴][۵][۶]
جانشین پیامبر در مدینه
ابولبابه انصاری هنگام وقوع جنگ بدر نخست با دیگر لشکریان همراه شد، ولی پیامبر (ص) او را به‌عنوان جانشین خود در مدینه، از میانه‌ی راه بازگرداند و سپس از غنائم جنگی بهره‌ی او را پرداخت. [۷][۸][۹][۱۰] او در غزوه سویق [۱۱] و نیز در غزوه بنی‌قینقاع [۱۲] هم جانشین پیامبر (ص) در مدینه بود، اما در دیگر غزوات در رکاب پیامبر (ص) پیکار کرد. [۱۳]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۵۶

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
مقام ابولبابه در تونس
در غزوه بنی‌قریظه، چون یهودیان از محاصره به تنگ آمدند، درخواست صلح کردند، اما پیامبر (ص) به‌سبب خیانت و عهدشکنی بنی‌قریظه در غزوه احزاب، پیشنهاد صلح ایشان را نپذیرفت؛ لذا کسی را نزد پیامبر (ص) فرستادند و تقاضا کردند ابولبابه را که از هم‌پیمانان آنان بود، پیش ایشان بفرستد. [۱۸]
پیامبر (ص) نیز به درخواست آنان، ابولبابه انصاری را که هم‌پیمانشان بود، نزدشان فرستاد. آنان نظر او را درباره‌ی تسلیم شدن و پذیرش حکمیّت سعد بن معاذ جویا شدند. وی با اشاره به گلوی خود به آنان فهماند که حتی در این صورت نیز کشته خواهند شد!! [۱۹][۲۰] و بدین‌ترتیب، آنان را از تسلیم شدن بازداشت؛ اما اندکی بعد، چنان از کار خود پشیمان شد که به مسجد رفت و خود را به ستونی از ستون‌های مسجد پیامبر (ص) بست و سوگند خورد که تا خداوند توبه وی را قبول نکند، خود را از ستون باز نگشاید. [۲۱]
به‌گفته‌ی خود ابولبابه، پس از خیانت هنوز گامی‌ برنداشته بود که احساس گناه وجودش را فراگرفت. برای رهایی از عذاب وجدان، به‌جای آن که نزد رسول خدا (ص) رود و گزارش دهد، یک‌سره به مسجد رفت و خود را با طناب به یکی از ستون‌های آن بست و سوگند یاد کرد که اجازه ندهد جز پیامبر (ص) کسی او را از ستون باز کند. [۲۲][۲۳]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۵۶

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
مقبره ابولبابه در تونس
پیامبر (ص) با آگاهی از این ماجرا فرمودند: اگر او نزد من می‌آمد، برایش آمرزش می‌خواستم. اما اکنون که کار به این‌جا کشیده است، تا هنگامی‌ که خداوند او را نبخشاید، وی را از ستون نمی‌گشایم. [۲۴][۲۵] سرانجام پس از شش، [۲۶][۲۷] هفت، [۲۸] و یا بیست شبانه‌روز [۲۹] و در پی نزول آیه‌ی ۲۷ از سوره‌ی انفال و ۱۰۲ از سوره‌ی توبه، توبه‌ی او پذیرفته شد. [۳۰][۳۱]
اُمّ سلمه، همسر رسول خدا، گزارش کرده که سحرگاهان پیامبر (ص) را خندان دید و چون علت را پرسید، ایشان از پذیرش توبه ابولبابه خبر داد. امّ سلمه این مژده را با اجازه‌ی پیامبر (ص) به ابولبابه داد. مردم به سوی او هجوم آوردند تا وی را از ستون باز کنند. اما او جز به انجام این کار به دست پیامبر راضی نشد تا آن‌گاه که پیامبر (ص) او را از ستون باز کرد. [۳۲][۳۳][۳۴]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۵۶

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
مقام ابولبابه در تونس
حضور در جنگ
ابولبابه انصاری در غزوه احد به سال سوم قمری و دیگر جنگ‌های پس از آن نیز شرکت داشت. [۱۴][۱۵] امّا بنا به نقل یعقوبی، پیامبر (ص) در فتح مکّه، او را جانشین خود در مدینه قرار داد. [۱۶]
خیانت و توبه ابولبابه انصاری
آن‌‌چه سبب شهرت‌ ابولبابه در تاریخ اسلام شده است، داستان خیانت او و توبه‌اش در جریان محاصره‌ی یهود بنی‌قریظه و نیز تخلّفش از غزوه تبوک و بستن خود به ستون مسجد و نزول آیاتی در شأن او است. بر پایه‌ی گزارشی، پیامبر (ص) او را در غزوه بنی‌قریظه به سال پنجم قمری امیر نبرد کرد. [۱۷] این شاید از آن روی بود که قبیله‌ی او هم‌پیمان یهود بنی‌قریظه بودند.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۵۶

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
مقبره ابولبابه در تونس
به اعتقاد برخی، اموال و فرزندان ابولبابه که نزد بنی‌قریظه بود، او را به این خیانت واداشتند. [۳۵] به گزارش‌های دیگر، مظلوم‌نمایی یهودیان و فشار عاطفی ناشی از گریستن آنان، سبب این خیانت بود. [۳۶][۳۷]
علامه طباطبایی در این‌باره می‌نویسد:
ابولبابه از طائفه اوس بود و با یهودیان بنی‌قریظه سابقه‌ی دوستى داشت و به همین جهت وقتى به پیشنهاد خود یهودیان و اجازه‌ی رسول خدا (ص) به میان قلعه رفت، زن‌ها و کودکان دورش را گرفتند و فریاد به گریه و شیون بلند کردند، ابولبابه تحت تاثیر قرار گرفت و با علم به این‌که نباید اسرار را به دشمن گفت اشاره به گلوى خود کرد که همه‌ی شما کشته می‌شوید. [۳۸]
بر پایه‌ی گزارشی غیرمشهور، ابولبابه از شرکت در آخرین غزوه‌ی پیامبر (ص) یعنی تبوک در سال نهم قمری سر پیچید و پس از پشیمانی، خود را به ستونی در مسجد پیامبر بست [۳۹][۴۰] و چون خداوند توبه‌ی سرپیچندگان از تبوک را پذیرفت، پیامبر (ص) وی را از ستون باز کرد. او از پیامبر (ص) درخواست کرد، که انفاق همه‌ی اموالش را در راه خدا بپذیرد. پیامبر (ص) نیز پس از نزول آیه‌ی «خُذ مِن اَموَالِهِم صَدَقَةً…» [توبه : ۱۰۳] بخشی از اموال او را پذیرفت. [۴۱][۴۲][۴۳]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۵۶

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
ستون توبه (ستون ابولبابه) در مسجدالنبی
ب. نفی دوستی با یهود
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یتَوَلَّهُمْ مِنْکمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ [مائده : ۵۱] ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! یهود و نصارا را ولیّ (و دوست و تکیه‌گاه خود) نگیرید. آنان اولیای یک‌دیگرند و کسانی‌که از شما با آنان دوستی کنند، از آن‌ها هستند. خداوند، جمعیت ستم‌کار را هدایت نمی‌کند.»
نقل شده که این آیه درباره‌ی ابولبابه و داستان خیانت او نازل شده است. [۵۳][۵۴]
«یا أَیهَا الرَّسُولُ لَا یحْزُنْک الَّذِینَ یسَارِعُونَ فِی الْکفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ [مائده : ۴۱] ای فرستاده (خدا!) آن‌ها که در مسیر کفر شتاب می‌کنند و با زبان می‌گویند: ایمان آوردیم؛ حال آن‌که قلب آن‌ها ایمان نیاورده است، تو را اندوهگین نسازد.»
طبری [۵۵] از سدّی نقل می‌کند که آیه‌ی فوق نیز درباره‌ی ابولبابه انصاری و داستان خیانت او است.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۵۶

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
ستون توبه (ستون ابولبابه) در مسجدالنبی
ستون توبه
ستونی که ابولبابه خود را بدان بست، از همان زمان به ستون توبه [۴۴][۴۵] یا ستون ابولبابه [۴۶][۴۷][۴۸] معروف شد. ستون توبه از مکان‌های بافضیلت مسجدالنبی است. به‌روایتی، پیامبر اسلام (ص) بیشترین نمازهای نافله‌ی خود را کنار این ستون می‌گذارد. [۴۹]
ابولبابه در شأن نزول
مفسّران در ذیل چند آیه از ابولبابه انصاری نام برده‌اند:
الف. خیانت ابولبابه
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمَانَاتِکمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکمْ وَ أَوْلَادُکمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ [انفال : ۲۷-۲۸] ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و (نیز) در امانت‌های خود خیانت روا مدارید؛ در‌حالی‌که می‌دانید (این کار، گناه بزرگی است) و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش است و (برای کسانی‌که از عهده امتحان برآیند) پاداش عظیمی نزد خدا است.»
واحدی [۵۰]، زمخشری [۵۱]، طبرسی [۵۲]، از کلبی، زهری و قتاده، روایت کرده‌اند که این آیه درباره‌ی خیانت ابولبابه در ماجرای محاصره‌ی یهود بنی‌قریظه نازل شده است.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۵۶

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
ستون توبه (اسطوانه ابولبابه) در مسجدالنبی
ج. اعتراف به گناه
«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَ آخَرَ سَیئاً عَسَى اللهُ أَنْ یتُوبَ عَلَیهِمْ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [توبه : ۱۰۲] و گروهی دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند و کار خوب و بد را به‌ هم آمیختند. امید است که خداوند توبه ایشان را بپذیرد. همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.»
بنا به نقل مفسّران، این آیه درباره‌ی ابولبابه و همراهان او در تخلّف از غزوه تبوک و توبه‌ی آنان نازل شده؛ [۵۶][۵۷][۵۸] امّا بر اساس پاره‌ای روایات، این آیه درباره‌ی او و ماجرای بنی‌قریظه فرود آمده‌ است. [۵۹][۶۰]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۵۶

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
ستون توبه (اسطوانه ابولبابه) در مسجدالنبی
د. صدقه ابولبابه
«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکیهِمْ بِهَا وَ صَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلَاتَک سَکنٌ لَهُمْ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ [توبه : ۱۰۳] از اموال ایشان صدقه‌ای (‌زکات) بگیر تا با آن آن‌ها را پاک‌سازی و پرورش دهی و (هنگام گرفتن زکات) برای آن‌ها دعا کن که دعای تو، مایه آرامش آن‌ها است و خداوند شنوا و دانا است.»
بعضی از مفسّران گفته‌اند: پس از آن‌که خداوند توبه‌ی متخلّفان از جنگ تبوک را پذیرفت و پیامبر (ص) آن‌ها را از ستون باز‌ کرد، ابولبابه انصاری همه‌ی اموال خود را پیش رسول خدا (ص) آورده، از حضرت خواست که آن‌ها را در راه خدا انفاق کند. پیامبر (ص) فرمود: هنوز دستوری در این‌باره بر من نازل نشده است. چیزی نگذشت که آیه‌ی‌ فوق نازل شد و فرمان داد که پیامبر قسمتی از اموال آن‌ها را بگیرد. [۶۱] [۶۲][۶۳]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۵۶

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
پی‌نوشت‌ها:
۱. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۰۷.2. ابن‌حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.3. ابن‌عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۴۰.4. ابن‌الاثیر، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۱، ص۱۹۵.5. ابوحاتم ابن‌حِبّان‌، محمد بن‌ حبان، الثقات، ج۳، ص۳۲.6. ابن عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۴۰.7. ابن‌سعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۷.8. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۷۸.9. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۷۴.10. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۳.11. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۰.12. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۸۱.13. ابن‌الاثیر، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۵، ص۲۸۴.14. ابن‌سعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۷.15. ابن‌عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۴۰.16. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۸.17. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۶.18. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۶.19. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۶-۵۰۷.20. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۵۵.21. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.22. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۹.23. ابن‌سعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۷.24. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.25. ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۳۷.26. ابن‌سیدالناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج۲، ص۵۲.27. ابن‌هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۳۸.28. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.29. ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۳۷.30. واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، ص۲۳۵.31. ابن‌سیدالناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج۲، ص۵۲.32. ابن‌الاثیر، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۲، ص۱۸۳.33. ابن‌سیدالناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج۲، ص۵۲.34. جمال‌الدین الزیلعی، عبدالله بن یوسف، تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف للزمخشری، ج۲، ص۲۳.35. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۵۵.36. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۸۴.37. ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۳۷.38. علامه طباطبایی، سیدمحمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۵، ص۶۳۷.39. ابن‌الاثیر، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۱، ص۲۴۵.40. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۱، ص۲۹۴.41. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۱۰۷۲.42. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۶۵۸.43. شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل‌ الهدی، ج۵، ص۴۷۸.44. ابن‌خُزَیمه نیشابوری، ابوبکر محمد بن اسحاق، صحیح ابن‌خزیمه، ج۲، ص۱۰۶۷.45. ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین بن علی، السنن الکبری، ج۵، ص۴۰۵.46. محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۱، ص۲۱۰.47. شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل‌ الهدی، ج۵، ص۸.48. انصاری، محمدعلی، الموسوعة الفقهیة المیسرة، ج۳، ص۲۴۴.49. سمهودی‌، علی ‌بن‌ عبدالله، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۲، ص۴۲.50. واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، ص‌۲۳۵.51. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‌۲، ص‌۲۱۳‌-۲۱۴.52. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج‌۴، ص۴۵۵.53. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص‌۳۹۸.54. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۳۵۵.55. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص‌۳۹۸.56. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۴۴۸.57. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۹۰.58. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۱۵.59. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص‌۴۵۱.60. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج‌۵، ص‌۱۱۶.61. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۴، ص‌۴۵۴.62. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج‌۵، ص۱۱۵.63. ابو‌الفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان، ج‌۱۰، ص‌۲۶.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۵۶

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
undefinedنقش یهود در غزوه خندق یا احزاب
غزوه خندق که آن را غزوه احزاب نیز می‌نامند، در شوّال سال پنجم هجری واقع شد. در این غزوه مشرکان قریش و بعضی از قبایل دیگر عرب به تحریک یهودیان تصمیم به نابودی کامل اسلام گرفتند و با ده هزار نفر راهی مدینه شدند. افزایش شمار مشرکان در احزاب، در قیاس با اُحُد به بیش از سه برابر، نشان از جدیّت آنها در این جنگ بود، اما مسلمانان با کندن خندق و دفاع جانانه از مدینه مانع رسیدن احزاب به اهداف خود شدند. بخش‌های عمده‌ای از سوره احزاب در مورد این غزوه می‌باشد.
یهودیان و راه‌اندازی جنگ احزاب
یهودیان هم به دلیل‌ رخدادهای مربوط به بنی‌قینقاع و بنی‌نضیر و نیز کشته شدن برخی از سرانشان همچون کعب بن اشرف، کینه‌ی شدیدی از اسلام به دل داشتند.
هدف آشکار یهودیان، نابودی کامل اسلام و مسلمانان بود. آنان مصمم بودند که این هدف خود را از راه جنگ محقق سازند و تا آخرین نفر مقاومت کنند.
یهودیان در این اقدام خود به پیغمبر (ص) خیانت کردند و عهد و میثاق‌های خود را که با او بسته بودند، شکستند. در حالی که طرف مقابل هم‌چنان به پیمان‌های خود پایبند بود و هیچ‌گونه اقدامی که نشان‌گر عدم پای‌بندی وی به قراردادها باشد، انجام نداده است.
یهودیان از نزدیک شاهد بودند که چگونه قدرت مسلمانان رو به فزونی، و آئین اسلام در حال گسترش مداوم است. آنان دریافتند که نفوذشان به‌عنوان تنها منبع علوم و معارف در منطقه رو به افول و فروپاشی است و اسلام، این ادعای یهودیان را به چالش کشانده، معارف حق را از باطل روشن می‌سازد و بدین‌وسیله پایگاه آنان را در منطقه به خطر انداخته، عامل عزّت و افتخارشان را گرفته است‌.
یهودیان به گمان خویش می‌خواستند از پیغمبر (ص) و مسلمانان انتقام بگیرند، اما به عجز و ناتوانی خویش آگاه بودند. از این رو به قریش و قبایل عرب روی آوردند که از اسلام به‌شدّت شکست خورده و در چنین جنگی به‌دنبال دستاوردهای مالی و غیره می‌گشتند.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۳۲

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
علت وقوع جنگ
وقتی پیامبر (ص)، بنی‌نضیر را، به‌دلیل خیانت، از سرزمینشان اخراج کرد، [۱] آنان راهی خیبر شدند و دیگر یهودیان را به جنگ با پیامبر (ص) تحریک کردند و این علت اصلی آغاز جنگ بود. پس از آن، یهودیانی از بنی‌نضیر و بنی‌وائل همچون حُیَّی‌ بن اَخْطَب نضری، سلام‌ بن ابی‌الحُقَیق نضری، کِنانة بن ربیع‌ بن ابی‌الحقیق نضری، هَوذة بن قیس وائلی و ابوعمّار وائلی (واقدی: ابوعامر راهب)، به مکه رفتند و ابوسفیان و قریش را به جنگ با رسول خدا (ص) برانگیختند.
تحریک قریش توسط یهودیان
یهودیان چون به مکه رسیدند، پیش ابوسفیان رفتند که می‌‌دانستند از دشمنان رسول خدا (ص) و پیشگام جنگ با آن حضرت است. آنان از ابوسفیان برای جنگ با حضرت کمک خواستند. ابوسفیان گفت: هرگونه بخواهید، همراه شما هستیم. اکنون به نزد قریش بروید و از آن‌ها برای جنگ با او کمک بخواهید و تضمین کنید که آنان را یاری دهید و تا ریشه‌کن کردن محمّد، در کنار آنان ایستادگی نمایید. آنان به نزد بزرگان قریش رفتند و همه را برای جنگ با پیامبر (ص) دعوت کردند. [۲]
یهودیان به قریش گفتند: ما با شما خواهیم بود تا محمّد را (با طرفداران او) از پا درآوریم. ابوسفیان گفت: آیا انگیزه‌ی شما فقط همین بود و به این منظور به مکه آمده‌اید؟ گفتند: آری. آمده‌ایم تا با شما درباره‌ی دشمنی و جنگ با محمّد هم‌پیمان شویم و بر این کار سوگند بخوریم. ابوسفیان گفت: درود بر شما، خوش آمدید. محبوب‌ترین مردم در نظر ما کسی است که ما را در ستیزه با محمّد یاری کند، امّا به شما اعتماد نداریم، شما نیز مانند محمد اهل کتاب هستید و ممکن است این توطئه‌ی شما باشد، پس اگر می‌خواهید ما بپذیریم که دروغ نمی‌گویید باید بر این دو بت (لات و عزی) سجده کنید!
یهودیان برای راضی کردن قریش و سران مکه به جنگ حاضر به سجده بر بت‌های مشرکین مکه شدند [۳] و زمانی که ابوسفیان بین بت‌پرستی و دین اسلام مقایسه کرد که: «ما برای حُجّاج شتران قوی‌کوهان نحر می‌کنیم و از آنها پذیرایی می‌کنیم، اما محمد دین اجداد خود را کنار گذاشته است» و از یهودیان داوری طلب کرد، آنان بین حقانیت دین مشرکین و دین رسول‌ خدا (ص) دین مشرکین را به حق دانستند [۴] و اینجا بود که این آیه بر پیامبر (ص) نازل گردید: [۵]
«أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکتَابِ یؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ یقُولُونَ لِلَّذِینَ کفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً أُولَئِک الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ مَنْ یلْعَنِ اللهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً [۶] آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب (خدا) به آنان داده شده، (با این حال)، به «جبت» و «طاغوت» [= بت و بت‌پرستان‌] ایمان می‌آورند، و درباره کافران می‌گویند: «آنها، از کسانی که ایمان آورده‌اند، هدایت یافته‌ترند»؟! آنها کسانی هستند که خداوند، ایشان را از رحمت خود، دور ساخته است و هرکس را خدا از رحمتش دور سازد، یاوری برای او نخواهی یافت.»
ابوسفیان از پیشنهاد آنان برای هم‌پیمانی در دشمنی و جنگ با رسول خدا استقبال کرد و یهودیان و قریش با یکدیگر هم‌پیمان شدند.[۷][۸][۹]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۳۲

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
تحریک سایر قبایل توسط یهودیان
سپس یهودیان نزد قبیله غَطَفان (به ریاست عُیَیْنَة بن حِصن فَزاری) رفتند و با وعده دادن یک سال خرمای خیبر، آنان را برای جنگ با پیامبر (ص) با خود همراه کردند. [۱۰][۱۱] آنگاه نزد بنی‌سُلَیْم‌ بن منصور رفتند و موافقت ایشان را نیز به دست آوردند. [۱۲]
بنابراین قریش با رهبری ابوسفیان با چهار هزار مرد از مکه خارج شد و فرماندهی جنگ را به «عثمان بن طلحة بن ابی‌طلحه» داد و در لشکر ایشان هزار نفر شتر و سیصد سر اسب بود و چون به مرّالظهران رسید، دو هزار مرد از قبایل اسلم و اشجع و بنومرّة و کنانه و فزاره و غَطَفان بدیشان پیوست و از آنجا منزل به منزل به سمت مدینه رفتند و از هر جانب لشگری بدیشان پیوسته می‌شد، چندان‌که تعداد آنان در نزدیکی مدینه به ده هزار نفر رسید. [۱۳]
تعداد مشرکان
تعداد مشرکان از تمامی قبایل (احزاب) در این جنگ به ده هزار نفر رسید. [۱۴][۱۵] که چهار هزار نفرشان همراه با سیصد اسب و ۱۵۰۰ شتر از قریش و هم‌پیمانان آنها بودند. [۱۶] اما برخی تعداد مشرکین را هجده هزار نفر و مسلمانان را سه هزار نفر ذکر کرده‌اند. [۱۷] در بعضی منابع، تعداد آنان (قریش، غطفان، سُلَیم، اَسد، اَشجع، قُرَیظه، نضیر و دیگر یهودیان) ۲۴۰۰۰ نفر ذکر شده است. [۱۸]
به هر حال، اتحاد و بسیج عمومی مشرکان و یهودیان در این غزوه، نمایانگر عزم جدّی آنان برای نابودی اسلام بوده است. از این‌رو، رسول خدا فرمودند: همه‌ی اسلام رویاروی همه‌ی شرک قرار گرفته است. [۱۹] این در حالی است که برخی تعداد مسلمانان را فقط سه هزار نفر ذکر کرده‌اند. [۲۰][۲۱][۲۲][۲۳] یعقوبی، تعداد آنان را هفتصد مرد ذکر کرده است. [۲۴]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۳۲

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
مشورت پیامبر و تصمیم بر حفر خندق
وقتی گروهی از هم‌پیمانان رسول خدا (ص) از قبیله خُزاعه آن حضرت را از عزم مشرکان با خبر کردند، ایشان درباره‌ی ماندن یا بیرون رفتن از مدینه با مردم مشورت کرد. سلمان فارسی گفت، ما در ایران هرگاه از سوی سواران دشمن احساس خطر می‌کردیم، بر گرد خویش خندق می‌کندیم. مردم مدینه با توجه به تجربه‌ی شکست در جنگ اُحُد به‌دلیل مخالفتشان با رأی پیامبر، ماندن در شهر را برگزیدند و پیشنهاد سلمان را برای حفر خندق پذیرفتند. حفر خندق تا آن زمان در بین اعراب رایج نبود و باعث شگفتی مسلمانان و مشرکان شد. [۲۵][۲۶][۲۷][۲۸][۲۹]
نقض پیمان بنی‌قریظه
بعد از استقرار قریش نزدیک مدینه، ابوسفیان بن حرب، حُیَّی بن اَخْطَب را خواست و به او گفت: اگر بتوانی یهودیان بنی‌قریظه را نیز حاضر به پیمان‌شکنی با محمد کنی خوب است. حیّی بن اخطب سراغ کعب بن اسد رئیس قبیله بنی‌قریظه رفت، اما ابتدا کعب او را راه نمی‌داد و از پیمان‌شکنی با رسول‌ خدا‌ (ص) هراس داشت، اما حیّی او را متقاعد به نقض پیمان با پیامبر (ص) نمود. [۳۰][۳۱][۳۲]
وقتی خبر به رسول‌ خدا (ص) رسید، حضرت رؤسای دو قبیله‌ی اوس و خزرج (به ترتیب، سعد بن معاذ و سعد بن عبادة) را برای تحقیق فرستادند و این دو نفر زمانی که به قلعه‌ی بنی‌قریظه رسیدند با دشنام کعب بن اسد به سعد بن معاذ و رسول‌ خدا (ص) با شدیدترین لحن و زننده‌ترین جملات مواجه شدند و بازگشتند و پیمان‌شکنی بنی‌قریظه را به‌صورت رمز به حضرت اطلاع دادند. [آن دو با نام بردن از دو قبیله‌ی «عَضَل و قاره» خبر خیانت بنی‌قریظه را به پیامبر دادند. منظور از آوردن نام این دو قبیله یادآوری خیانت آنان نسبت به خُبَیْب‌ بن عَدی و یارانش در رَجیع بود.] [۳۳][۳۴][۳۵][۳۶]
مشکلات جنگ
اوج سختی و فشار بر مسلمانان در این جنگ وقتی ظاهر شد که خبر رسید بنی‌قریظه که تعهد کرده بودند در صورت وقوع جنگ، نه با پیامبر (ص) باشند و نه علیه او، نقض عهد کرده و با مشرکان هم‌پیمان شده‌اند.
مسلمانان که از پشت سر خود (داخل مدینه) از جانب بنی‌قریظه در مورد خانواده‌هایشان ایمنی نداشتند و نیز از مقابل، با سپاه انبوه مشرکان که هر چند گاه از قسمت‌های تنگ خندق می‌گذشتند، درگیر می‌شدند [۳۷] دچار هراس زیادی شدند.
قرآن وحشت مسلمانان و بدگمانی آنان به وعده‌های خداوند را کاملاً وصف کرده است. [۳۸][۳۹]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۳۲

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
thumbnail
مقابله پیامبر با بنی‌قریظه
وقتی احتمال حمله‌ی شبانه‌ی بنی‌قریظه به مرکز مدینه زیاد شد، پیامبر دو گروه از اصحاب (پانصد تن) را برای محافظت از خانه‌های مسلمانان اعزام کرد و آنان تا صبح تکبیر می‌گفتند، زیرا نگرانی مسلمانان از حمله‌ی بنی‌قریظه به زنان و کودکان بیشتر از حملات قریش به خودشان بود. [۴۰][۴۱]
و این‌گونه بود که پس از فرار احزاب و اطمینان مسلمانان از این پیروزی، به فرمان خداوند، بی‌درنگ به سراغ بنی‌قریظه رفتند….
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۳۲

بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
پی‌نوشت‌ها: غزوه خندق
[۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۵ ؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۷۷، قم، دارالکتاب للطباعة و النشر، ۱۴۰۴ه، سوم.[۲] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ۵۰.[۳] حلبی، علی، السیرة الحلبیة، ج۲، ص۴۱۵.[۴] واقدی، محمد بن عمر المغازی، ج۲، ص۴۴۲، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ه، سوم.[۵] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۸، ص۴۶۸.[۶] نساء، سوره۴، آیه۵۱-۵۲.[۷] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۲-۴۴۱، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳.[۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۵.[۱۰] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۳-۴۴۲، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۱۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۶.[۱۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳.[۱۳] لسان‌الملک سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، ج۲، ص۱۰۱۵، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰ش.[۱۴] ابن‌هشام، عبد‌الملک، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۱۹.[۱۵] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶.[۱۶] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۱۷] ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۷۰، النجف، المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ه.[۱۸] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.[۱۹] طبرسی، فضل‌ بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۳۸۱، قم ۱۴۱۷.[۲۰] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۲۱] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶.[۲۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۰.[۲۳] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.[۲۴] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰.[۲۵] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۵. چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۲۶] ابن‌هشام، عبد‌الملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۱۶.[۲۷] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳.[۲۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۶.[۲۹] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۷۷، قم، دارالکتاب، ۱۴۰۴ه.[۳۰] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۵۵، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم.[۳۱] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۷.[۳۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۴.[۳۳] ابن هشام، عبد‌الملک، السیره النبویه، ج۲، ص۲۲۱.[۳۴] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۵۸- ۴۵۹، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم.[۳۵] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۹-۴۵۸، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۳۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۲-۵۷۱.[۳۷] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۷۴-۴۶۴، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۳۸] احزاب، سوره۳۳، آیه۱۲-۱۰.[۳۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱۰، ص۲۷۰-۲۶۴.[۴۰] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۶۸-۴۶۰، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۴۱] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۷.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو

۲۰:۳۲