بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
ستون توبه (ستون ابولبابه) در مسجدالنبی
ستون توبه
ستونی که ابولبابه خود را بدان بست، از همان زمان به ستون توبه [۴۴][۴۵] یا ستون ابولبابه [۴۶][۴۷][۴۸] معروف شد. ستون توبه از مکانهای بافضیلت مسجدالنبی است. بهروایتی، پیامبر اسلام (ص) بیشترین نمازهای نافلهی خود را کنار این ستون میگذارد. [۴۹]
ابولبابه در شأن نزول
مفسّران در ذیل چند آیه از ابولبابه انصاری نام بردهاند:
الف. خیانت ابولبابه
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمَانَاتِکمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکمْ وَ أَوْلَادُکمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ [انفال : ۲۷-۲۸] ای کسانیکه ایمان آوردهاید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و (نیز) در امانتهای خود خیانت روا مدارید؛ درحالیکه میدانید (این کار، گناه بزرگی است) و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش است و (برای کسانیکه از عهده امتحان برآیند) پاداش عظیمی نزد خدا است.»
واحدی [۵۰]، زمخشری [۵۱]، طبرسی [۵۲]، از کلبی، زهری و قتاده، روایت کردهاند که این آیه دربارهی خیانت ابولبابه در ماجرای محاصرهی یهود بنیقریظه نازل شده است.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
ستون توبه
ستونی که ابولبابه خود را بدان بست، از همان زمان به ستون توبه [۴۴][۴۵] یا ستون ابولبابه [۴۶][۴۷][۴۸] معروف شد. ستون توبه از مکانهای بافضیلت مسجدالنبی است. بهروایتی، پیامبر اسلام (ص) بیشترین نمازهای نافلهی خود را کنار این ستون میگذارد. [۴۹]
ابولبابه در شأن نزول
مفسّران در ذیل چند آیه از ابولبابه انصاری نام بردهاند:
الف. خیانت ابولبابه
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمَانَاتِکمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکمْ وَ أَوْلَادُکمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ [انفال : ۲۷-۲۸] ای کسانیکه ایمان آوردهاید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و (نیز) در امانتهای خود خیانت روا مدارید؛ درحالیکه میدانید (این کار، گناه بزرگی است) و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش است و (برای کسانیکه از عهده امتحان برآیند) پاداش عظیمی نزد خدا است.»
واحدی [۵۰]، زمخشری [۵۱]، طبرسی [۵۲]، از کلبی، زهری و قتاده، روایت کردهاند که این آیه دربارهی خیانت ابولبابه در ماجرای محاصرهی یهود بنیقریظه نازل شده است.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۳
۲۰:۵۶
بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
ستون توبه (اسطوانه ابولبابه) در مسجدالنبی
ج. اعتراف به گناه
«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَ آخَرَ سَیئاً عَسَى اللهُ أَنْ یتُوبَ عَلَیهِمْ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [توبه : ۱۰۲] و گروهی دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند و کار خوب و بد را به هم آمیختند. امید است که خداوند توبه ایشان را بپذیرد. همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.»
بنا به نقل مفسّران، این آیه دربارهی ابولبابه و همراهان او در تخلّف از غزوه تبوک و توبهی آنان نازل شده؛ [۵۶][۵۷][۵۸] امّا بر اساس پارهای روایات، این آیه دربارهی او و ماجرای بنیقریظه فرود آمده است. [۵۹][۶۰]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
ج. اعتراف به گناه
«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَ آخَرَ سَیئاً عَسَى اللهُ أَنْ یتُوبَ عَلَیهِمْ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [توبه : ۱۰۲] و گروهی دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند و کار خوب و بد را به هم آمیختند. امید است که خداوند توبه ایشان را بپذیرد. همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.»
بنا به نقل مفسّران، این آیه دربارهی ابولبابه و همراهان او در تخلّف از غزوه تبوک و توبهی آنان نازل شده؛ [۵۶][۵۷][۵۸] امّا بر اساس پارهای روایات، این آیه دربارهی او و ماجرای بنیقریظه فرود آمده است. [۵۹][۶۰]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۲
۲۰:۵۶
بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
ستون توبه (اسطوانه ابولبابه) در مسجدالنبی
د. صدقه ابولبابه
«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکیهِمْ بِهَا وَ صَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلَاتَک سَکنٌ لَهُمْ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ [توبه : ۱۰۳] از اموال ایشان صدقهای (زکات) بگیر تا با آن آنها را پاکسازی و پرورش دهی و (هنگام گرفتن زکات) برای آنها دعا کن که دعای تو، مایه آرامش آنها است و خداوند شنوا و دانا است.»
بعضی از مفسّران گفتهاند: پس از آنکه خداوند توبهی متخلّفان از جنگ تبوک را پذیرفت و پیامبر (ص) آنها را از ستون باز کرد، ابولبابه انصاری همهی اموال خود را پیش رسول خدا (ص) آورده، از حضرت خواست که آنها را در راه خدا انفاق کند. پیامبر (ص) فرمود: هنوز دستوری در اینباره بر من نازل نشده است. چیزی نگذشت که آیهی فوق نازل شد و فرمان داد که پیامبر قسمتی از اموال آنها را بگیرد. [۶۱] [۶۲][۶۳]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
د. صدقه ابولبابه
«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکیهِمْ بِهَا وَ صَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلَاتَک سَکنٌ لَهُمْ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ [توبه : ۱۰۳] از اموال ایشان صدقهای (زکات) بگیر تا با آن آنها را پاکسازی و پرورش دهی و (هنگام گرفتن زکات) برای آنها دعا کن که دعای تو، مایه آرامش آنها است و خداوند شنوا و دانا است.»
بعضی از مفسّران گفتهاند: پس از آنکه خداوند توبهی متخلّفان از جنگ تبوک را پذیرفت و پیامبر (ص) آنها را از ستون باز کرد، ابولبابه انصاری همهی اموال خود را پیش رسول خدا (ص) آورده، از حضرت خواست که آنها را در راه خدا انفاق کند. پیامبر (ص) فرمود: هنوز دستوری در اینباره بر من نازل نشده است. چیزی نگذشت که آیهی فوق نازل شد و فرمان داد که پیامبر قسمتی از اموال آنها را بگیرد. [۶۱] [۶۲][۶۳]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۳
۲۰:۵۶
بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
پینوشتها:
۱. ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۰۷.2. ابنحزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.3. ابنعبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۴۰.4. ابنالاثیر، ابوالحسن علی بن ابیالکرم، اسد الغابه، ج۱، ص۱۹۵.5. ابوحاتم ابنحِبّان، محمد بن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۲.6. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۴۰.7. ابنسعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۷.8. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۷۸.9. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۷۴.10. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۳.11. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۰.12. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۸۱.13. ابنالاثیر، ابوالحسن علی بن ابیالکرم، اسد الغابه، ج۵، ص۲۸۴.14. ابنسعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۷.15. ابنعبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۴۰.16. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۸.17. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۶.18. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۶.19. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۶-۵۰۷.20. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۵۵.21. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.22. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۹.23. ابنسعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۷.24. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.25. ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۳۷.26. ابنسیدالناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج۲، ص۵۲.27. ابنهشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۳۸.28. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.29. ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۳۷.30. واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، ص۲۳۵.31. ابنسیدالناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج۲، ص۵۲.32. ابنالاثیر، ابوالحسن علی بن ابیالکرم، اسد الغابه، ج۲، ص۱۸۳.33. ابنسیدالناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج۲، ص۵۲.34. جمالالدین الزیلعی، عبدالله بن یوسف، تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف للزمخشری، ج۲، ص۲۳.35. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۵۵.36. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۸۴.37. ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۳۷.38. علامه طباطبایی، سیدمحمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۵، ص۶۳۷.39. ابنالاثیر، ابوالحسن علی بن ابیالکرم، اسد الغابه، ج۱، ص۲۴۵.40. ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۱، ص۲۹۴.41. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۱۰۷۲.42. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۶۵۸.43. شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی، ج۵، ص۴۷۸.44. ابنخُزَیمه نیشابوری، ابوبکر محمد بن اسحاق، صحیح ابنخزیمه، ج۲، ص۱۰۶۷.45. ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین بن علی، السنن الکبری، ج۵، ص۴۰۵.46. محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۱، ص۲۱۰.47. شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی، ج۵، ص۸.48. انصاری، محمدعلی، الموسوعة الفقهیة المیسرة، ج۳، ص۲۴۴.49. سمهودی، علی بن عبدالله، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۲، ص۴۲.50. واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، ص۲۳۵.51. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۲۱۳-۲۱۴.52. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۵۵.53. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۹۸.54. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۳۵۵.55. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۹۸.56. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۴۴۸.57. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۹۰.58. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۱۵.59. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۴۵۱.60. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۱۶.61. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۴۵۴.62. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۱۵.63. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۰، ص۲۶.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۱. ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۰۷.2. ابنحزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.3. ابنعبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۴۰.4. ابنالاثیر، ابوالحسن علی بن ابیالکرم، اسد الغابه، ج۱، ص۱۹۵.5. ابوحاتم ابنحِبّان، محمد بن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۲.6. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۴۰.7. ابنسعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۷.8. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۷۸.9. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۷۴.10. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۳.11. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۰.12. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۸۱.13. ابنالاثیر، ابوالحسن علی بن ابیالکرم، اسد الغابه، ج۵، ص۲۸۴.14. ابنسعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۷.15. ابنعبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۴۰.16. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۸.17. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۶.18. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۶.19. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۶-۵۰۷.20. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۵۵.21. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.22. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۹.23. ابنسعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۷.24. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.25. ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۳۷.26. ابنسیدالناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج۲، ص۵۲.27. ابنهشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۳۸.28. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.29. ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۳۷.30. واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، ص۲۳۵.31. ابنسیدالناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج۲، ص۵۲.32. ابنالاثیر، ابوالحسن علی بن ابیالکرم، اسد الغابه، ج۲، ص۱۸۳.33. ابنسیدالناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج۲، ص۵۲.34. جمالالدین الزیلعی، عبدالله بن یوسف، تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف للزمخشری، ج۲، ص۲۳.35. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۵۵.36. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۸۴.37. ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۳۷.38. علامه طباطبایی، سیدمحمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۵، ص۶۳۷.39. ابنالاثیر، ابوالحسن علی بن ابیالکرم، اسد الغابه، ج۱، ص۲۴۵.40. ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۱، ص۲۹۴.41. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۱۰۷۲.42. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۶۵۸.43. شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی، ج۵، ص۴۷۸.44. ابنخُزَیمه نیشابوری، ابوبکر محمد بن اسحاق، صحیح ابنخزیمه، ج۲، ص۱۰۶۷.45. ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین بن علی، السنن الکبری، ج۵، ص۴۰۵.46. محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۱، ص۲۱۰.47. شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی، ج۵، ص۸.48. انصاری، محمدعلی، الموسوعة الفقهیة المیسرة، ج۳، ص۲۴۴.49. سمهودی، علی بن عبدالله، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۲، ص۴۲.50. واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، ص۲۳۵.51. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۲۱۳-۲۱۴.52. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۵۵.53. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۹۸.54. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۳۵۵.55. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۹۸.56. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۴۴۸.57. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۹۰.58. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۱۵.59. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۴۵۱.60. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۱۶.61. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۴۵۴.62. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۱۵.63. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۰، ص۲۶.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۱
۲۰:۵۶
بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
غزوه خندق که آن را غزوه احزاب نیز مینامند، در شوّال سال پنجم هجری واقع شد. در این غزوه مشرکان قریش و بعضی از قبایل دیگر عرب به تحریک یهودیان تصمیم به نابودی کامل اسلام گرفتند و با ده هزار نفر راهی مدینه شدند. افزایش شمار مشرکان در احزاب، در قیاس با اُحُد به بیش از سه برابر، نشان از جدیّت آنها در این جنگ بود، اما مسلمانان با کندن خندق و دفاع جانانه از مدینه مانع رسیدن احزاب به اهداف خود شدند. بخشهای عمدهای از سوره احزاب در مورد این غزوه میباشد.
یهودیان و راهاندازی جنگ احزاب
یهودیان هم به دلیل رخدادهای مربوط به بنیقینقاع و بنینضیر و نیز کشته شدن برخی از سرانشان همچون کعب بن اشرف، کینهی شدیدی از اسلام به دل داشتند.
هدف آشکار یهودیان، نابودی کامل اسلام و مسلمانان بود. آنان مصمم بودند که این هدف خود را از راه جنگ محقق سازند و تا آخرین نفر مقاومت کنند.
یهودیان در این اقدام خود به پیغمبر (ص) خیانت کردند و عهد و میثاقهای خود را که با او بسته بودند، شکستند. در حالی که طرف مقابل همچنان به پیمانهای خود پایبند بود و هیچگونه اقدامی که نشانگر عدم پایبندی وی به قراردادها باشد، انجام نداده است.
یهودیان از نزدیک شاهد بودند که چگونه قدرت مسلمانان رو به فزونی، و آئین اسلام در حال گسترش مداوم است. آنان دریافتند که نفوذشان بهعنوان تنها منبع علوم و معارف در منطقه رو به افول و فروپاشی است و اسلام، این ادعای یهودیان را به چالش کشانده، معارف حق را از باطل روشن میسازد و بدینوسیله پایگاه آنان را در منطقه به خطر انداخته، عامل عزّت و افتخارشان را گرفته است.
یهودیان به گمان خویش میخواستند از پیغمبر (ص) و مسلمانان انتقام بگیرند، اما به عجز و ناتوانی خویش آگاه بودند. از این رو به قریش و قبایل عرب روی آوردند که از اسلام بهشدّت شکست خورده و در چنین جنگی بهدنبال دستاوردهای مالی و غیره میگشتند.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۱
۲۰:۳۲
بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
علت وقوع جنگ
وقتی پیامبر (ص)، بنینضیر را، بهدلیل خیانت، از سرزمینشان اخراج کرد، [۱] آنان راهی خیبر شدند و دیگر یهودیان را به جنگ با پیامبر (ص) تحریک کردند و این علت اصلی آغاز جنگ بود. پس از آن، یهودیانی از بنینضیر و بنیوائل همچون حُیَّی بن اَخْطَب نضری، سلام بن ابیالحُقَیق نضری، کِنانة بن ربیع بن ابیالحقیق نضری، هَوذة بن قیس وائلی و ابوعمّار وائلی (واقدی: ابوعامر راهب)، به مکه رفتند و ابوسفیان و قریش را به جنگ با رسول خدا (ص) برانگیختند.
تحریک قریش توسط یهودیان
یهودیان چون به مکه رسیدند، پیش ابوسفیان رفتند که میدانستند از دشمنان رسول خدا (ص) و پیشگام جنگ با آن حضرت است. آنان از ابوسفیان برای جنگ با حضرت کمک خواستند. ابوسفیان گفت: هرگونه بخواهید، همراه شما هستیم. اکنون به نزد قریش بروید و از آنها برای جنگ با او کمک بخواهید و تضمین کنید که آنان را یاری دهید و تا ریشهکن کردن محمّد، در کنار آنان ایستادگی نمایید. آنان به نزد بزرگان قریش رفتند و همه را برای جنگ با پیامبر (ص) دعوت کردند. [۲]
یهودیان به قریش گفتند: ما با شما خواهیم بود تا محمّد را (با طرفداران او) از پا درآوریم. ابوسفیان گفت: آیا انگیزهی شما فقط همین بود و به این منظور به مکه آمدهاید؟ گفتند: آری. آمدهایم تا با شما دربارهی دشمنی و جنگ با محمّد همپیمان شویم و بر این کار سوگند بخوریم. ابوسفیان گفت: درود بر شما، خوش آمدید. محبوبترین مردم در نظر ما کسی است که ما را در ستیزه با محمّد یاری کند، امّا به شما اعتماد نداریم، شما نیز مانند محمد اهل کتاب هستید و ممکن است این توطئهی شما باشد، پس اگر میخواهید ما بپذیریم که دروغ نمیگویید باید بر این دو بت (لات و عزی) سجده کنید!
یهودیان برای راضی کردن قریش و سران مکه به جنگ حاضر به سجده بر بتهای مشرکین مکه شدند [۳] و زمانی که ابوسفیان بین بتپرستی و دین اسلام مقایسه کرد که: «ما برای حُجّاج شتران قویکوهان نحر میکنیم و از آنها پذیرایی میکنیم، اما محمد دین اجداد خود را کنار گذاشته است» و از یهودیان داوری طلب کرد، آنان بین حقانیت دین مشرکین و دین رسول خدا (ص) دین مشرکین را به حق دانستند [۴] و اینجا بود که این آیه بر پیامبر (ص) نازل گردید: [۵]
«أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکتَابِ یؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ یقُولُونَ لِلَّذِینَ کفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً أُولَئِک الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ مَنْ یلْعَنِ اللهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً [۶] آیا ندیدی کسانی را که بهرهای از کتاب (خدا) به آنان داده شده، (با این حال)، به «جبت» و «طاغوت» [= بت و بتپرستان] ایمان میآورند، و درباره کافران میگویند: «آنها، از کسانی که ایمان آوردهاند، هدایت یافتهترند»؟! آنها کسانی هستند که خداوند، ایشان را از رحمت خود، دور ساخته است و هرکس را خدا از رحمتش دور سازد، یاوری برای او نخواهی یافت.»
ابوسفیان از پیشنهاد آنان برای همپیمانی در دشمنی و جنگ با رسول خدا استقبال کرد و یهودیان و قریش با یکدیگر همپیمان شدند.[۷][۸][۹]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
وقتی پیامبر (ص)، بنینضیر را، بهدلیل خیانت، از سرزمینشان اخراج کرد، [۱] آنان راهی خیبر شدند و دیگر یهودیان را به جنگ با پیامبر (ص) تحریک کردند و این علت اصلی آغاز جنگ بود. پس از آن، یهودیانی از بنینضیر و بنیوائل همچون حُیَّی بن اَخْطَب نضری، سلام بن ابیالحُقَیق نضری، کِنانة بن ربیع بن ابیالحقیق نضری، هَوذة بن قیس وائلی و ابوعمّار وائلی (واقدی: ابوعامر راهب)، به مکه رفتند و ابوسفیان و قریش را به جنگ با رسول خدا (ص) برانگیختند.
تحریک قریش توسط یهودیان
یهودیان چون به مکه رسیدند، پیش ابوسفیان رفتند که میدانستند از دشمنان رسول خدا (ص) و پیشگام جنگ با آن حضرت است. آنان از ابوسفیان برای جنگ با حضرت کمک خواستند. ابوسفیان گفت: هرگونه بخواهید، همراه شما هستیم. اکنون به نزد قریش بروید و از آنها برای جنگ با او کمک بخواهید و تضمین کنید که آنان را یاری دهید و تا ریشهکن کردن محمّد، در کنار آنان ایستادگی نمایید. آنان به نزد بزرگان قریش رفتند و همه را برای جنگ با پیامبر (ص) دعوت کردند. [۲]
یهودیان به قریش گفتند: ما با شما خواهیم بود تا محمّد را (با طرفداران او) از پا درآوریم. ابوسفیان گفت: آیا انگیزهی شما فقط همین بود و به این منظور به مکه آمدهاید؟ گفتند: آری. آمدهایم تا با شما دربارهی دشمنی و جنگ با محمّد همپیمان شویم و بر این کار سوگند بخوریم. ابوسفیان گفت: درود بر شما، خوش آمدید. محبوبترین مردم در نظر ما کسی است که ما را در ستیزه با محمّد یاری کند، امّا به شما اعتماد نداریم، شما نیز مانند محمد اهل کتاب هستید و ممکن است این توطئهی شما باشد، پس اگر میخواهید ما بپذیریم که دروغ نمیگویید باید بر این دو بت (لات و عزی) سجده کنید!
یهودیان برای راضی کردن قریش و سران مکه به جنگ حاضر به سجده بر بتهای مشرکین مکه شدند [۳] و زمانی که ابوسفیان بین بتپرستی و دین اسلام مقایسه کرد که: «ما برای حُجّاج شتران قویکوهان نحر میکنیم و از آنها پذیرایی میکنیم، اما محمد دین اجداد خود را کنار گذاشته است» و از یهودیان داوری طلب کرد، آنان بین حقانیت دین مشرکین و دین رسول خدا (ص) دین مشرکین را به حق دانستند [۴] و اینجا بود که این آیه بر پیامبر (ص) نازل گردید: [۵]
«أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکتَابِ یؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ یقُولُونَ لِلَّذِینَ کفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً أُولَئِک الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ مَنْ یلْعَنِ اللهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً [۶] آیا ندیدی کسانی را که بهرهای از کتاب (خدا) به آنان داده شده، (با این حال)، به «جبت» و «طاغوت» [= بت و بتپرستان] ایمان میآورند، و درباره کافران میگویند: «آنها، از کسانی که ایمان آوردهاند، هدایت یافتهترند»؟! آنها کسانی هستند که خداوند، ایشان را از رحمت خود، دور ساخته است و هرکس را خدا از رحمتش دور سازد، یاوری برای او نخواهی یافت.»
ابوسفیان از پیشنهاد آنان برای همپیمانی در دشمنی و جنگ با رسول خدا استقبال کرد و یهودیان و قریش با یکدیگر همپیمان شدند.[۷][۸][۹]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۱
۲۰:۳۲
بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
تحریک سایر قبایل توسط یهودیان
سپس یهودیان نزد قبیله غَطَفان (به ریاست عُیَیْنَة بن حِصن فَزاری) رفتند و با وعده دادن یک سال خرمای خیبر، آنان را برای جنگ با پیامبر (ص) با خود همراه کردند. [۱۰][۱۱] آنگاه نزد بنیسُلَیْم بن منصور رفتند و موافقت ایشان را نیز به دست آوردند. [۱۲]
بنابراین قریش با رهبری ابوسفیان با چهار هزار مرد از مکه خارج شد و فرماندهی جنگ را به «عثمان بن طلحة بن ابیطلحه» داد و در لشکر ایشان هزار نفر شتر و سیصد سر اسب بود و چون به مرّالظهران رسید، دو هزار مرد از قبایل اسلم و اشجع و بنومرّة و کنانه و فزاره و غَطَفان بدیشان پیوست و از آنجا منزل به منزل به سمت مدینه رفتند و از هر جانب لشگری بدیشان پیوسته میشد، چندانکه تعداد آنان در نزدیکی مدینه به ده هزار نفر رسید. [۱۳]
تعداد مشرکان
تعداد مشرکان از تمامی قبایل (احزاب) در این جنگ به ده هزار نفر رسید. [۱۴][۱۵] که چهار هزار نفرشان همراه با سیصد اسب و ۱۵۰۰ شتر از قریش و همپیمانان آنها بودند. [۱۶] اما برخی تعداد مشرکین را هجده هزار نفر و مسلمانان را سه هزار نفر ذکر کردهاند. [۱۷] در بعضی منابع، تعداد آنان (قریش، غطفان، سُلَیم، اَسد، اَشجع، قُرَیظه، نضیر و دیگر یهودیان) ۲۴۰۰۰ نفر ذکر شده است. [۱۸]
به هر حال، اتحاد و بسیج عمومی مشرکان و یهودیان در این غزوه، نمایانگر عزم جدّی آنان برای نابودی اسلام بوده است. از اینرو، رسول خدا فرمودند: همهی اسلام رویاروی همهی شرک قرار گرفته است. [۱۹] این در حالی است که برخی تعداد مسلمانان را فقط سه هزار نفر ذکر کردهاند. [۲۰][۲۱][۲۲][۲۳] یعقوبی، تعداد آنان را هفتصد مرد ذکر کرده است. [۲۴]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
سپس یهودیان نزد قبیله غَطَفان (به ریاست عُیَیْنَة بن حِصن فَزاری) رفتند و با وعده دادن یک سال خرمای خیبر، آنان را برای جنگ با پیامبر (ص) با خود همراه کردند. [۱۰][۱۱] آنگاه نزد بنیسُلَیْم بن منصور رفتند و موافقت ایشان را نیز به دست آوردند. [۱۲]
بنابراین قریش با رهبری ابوسفیان با چهار هزار مرد از مکه خارج شد و فرماندهی جنگ را به «عثمان بن طلحة بن ابیطلحه» داد و در لشکر ایشان هزار نفر شتر و سیصد سر اسب بود و چون به مرّالظهران رسید، دو هزار مرد از قبایل اسلم و اشجع و بنومرّة و کنانه و فزاره و غَطَفان بدیشان پیوست و از آنجا منزل به منزل به سمت مدینه رفتند و از هر جانب لشگری بدیشان پیوسته میشد، چندانکه تعداد آنان در نزدیکی مدینه به ده هزار نفر رسید. [۱۳]
تعداد مشرکان
تعداد مشرکان از تمامی قبایل (احزاب) در این جنگ به ده هزار نفر رسید. [۱۴][۱۵] که چهار هزار نفرشان همراه با سیصد اسب و ۱۵۰۰ شتر از قریش و همپیمانان آنها بودند. [۱۶] اما برخی تعداد مشرکین را هجده هزار نفر و مسلمانان را سه هزار نفر ذکر کردهاند. [۱۷] در بعضی منابع، تعداد آنان (قریش، غطفان، سُلَیم، اَسد، اَشجع، قُرَیظه، نضیر و دیگر یهودیان) ۲۴۰۰۰ نفر ذکر شده است. [۱۸]
به هر حال، اتحاد و بسیج عمومی مشرکان و یهودیان در این غزوه، نمایانگر عزم جدّی آنان برای نابودی اسلام بوده است. از اینرو، رسول خدا فرمودند: همهی اسلام رویاروی همهی شرک قرار گرفته است. [۱۹] این در حالی است که برخی تعداد مسلمانان را فقط سه هزار نفر ذکر کردهاند. [۲۰][۲۱][۲۲][۲۳] یعقوبی، تعداد آنان را هفتصد مرد ذکر کرده است. [۲۴]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۶
۲۰:۳۲
بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
مشورت پیامبر و تصمیم بر حفر خندق
وقتی گروهی از همپیمانان رسول خدا (ص) از قبیله خُزاعه آن حضرت را از عزم مشرکان با خبر کردند، ایشان دربارهی ماندن یا بیرون رفتن از مدینه با مردم مشورت کرد. سلمان فارسی گفت، ما در ایران هرگاه از سوی سواران دشمن احساس خطر میکردیم، بر گرد خویش خندق میکندیم. مردم مدینه با توجه به تجربهی شکست در جنگ اُحُد بهدلیل مخالفتشان با رأی پیامبر، ماندن در شهر را برگزیدند و پیشنهاد سلمان را برای حفر خندق پذیرفتند. حفر خندق تا آن زمان در بین اعراب رایج نبود و باعث شگفتی مسلمانان و مشرکان شد. [۲۵][۲۶][۲۷][۲۸][۲۹]
نقض پیمان بنیقریظه
بعد از استقرار قریش نزدیک مدینه، ابوسفیان بن حرب، حُیَّی بن اَخْطَب را خواست و به او گفت: اگر بتوانی یهودیان بنیقریظه را نیز حاضر به پیمانشکنی با محمد کنی خوب است. حیّی بن اخطب سراغ کعب بن اسد رئیس قبیله بنیقریظه رفت، اما ابتدا کعب او را راه نمیداد و از پیمانشکنی با رسول خدا (ص) هراس داشت، اما حیّی او را متقاعد به نقض پیمان با پیامبر (ص) نمود. [۳۰][۳۱][۳۲]
وقتی خبر به رسول خدا (ص) رسید، حضرت رؤسای دو قبیلهی اوس و خزرج (به ترتیب، سعد بن معاذ و سعد بن عبادة) را برای تحقیق فرستادند و این دو نفر زمانی که به قلعهی بنیقریظه رسیدند با دشنام کعب بن اسد به سعد بن معاذ و رسول خدا (ص) با شدیدترین لحن و زنندهترین جملات مواجه شدند و بازگشتند و پیمانشکنی بنیقریظه را بهصورت رمز به حضرت اطلاع دادند. [آن دو با نام بردن از دو قبیلهی «عَضَل و قاره» خبر خیانت بنیقریظه را به پیامبر دادند. منظور از آوردن نام این دو قبیله یادآوری خیانت آنان نسبت به خُبَیْب بن عَدی و یارانش در رَجیع بود.] [۳۳][۳۴][۳۵][۳۶]
مشکلات جنگ
اوج سختی و فشار بر مسلمانان در این جنگ وقتی ظاهر شد که خبر رسید بنیقریظه که تعهد کرده بودند در صورت وقوع جنگ، نه با پیامبر (ص) باشند و نه علیه او، نقض عهد کرده و با مشرکان همپیمان شدهاند.
مسلمانان که از پشت سر خود (داخل مدینه) از جانب بنیقریظه در مورد خانوادههایشان ایمنی نداشتند و نیز از مقابل، با سپاه انبوه مشرکان که هر چند گاه از قسمتهای تنگ خندق میگذشتند، درگیر میشدند [۳۷] دچار هراس زیادی شدند.
قرآن وحشت مسلمانان و بدگمانی آنان به وعدههای خداوند را کاملاً وصف کرده است. [۳۸][۳۹]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
وقتی گروهی از همپیمانان رسول خدا (ص) از قبیله خُزاعه آن حضرت را از عزم مشرکان با خبر کردند، ایشان دربارهی ماندن یا بیرون رفتن از مدینه با مردم مشورت کرد. سلمان فارسی گفت، ما در ایران هرگاه از سوی سواران دشمن احساس خطر میکردیم، بر گرد خویش خندق میکندیم. مردم مدینه با توجه به تجربهی شکست در جنگ اُحُد بهدلیل مخالفتشان با رأی پیامبر، ماندن در شهر را برگزیدند و پیشنهاد سلمان را برای حفر خندق پذیرفتند. حفر خندق تا آن زمان در بین اعراب رایج نبود و باعث شگفتی مسلمانان و مشرکان شد. [۲۵][۲۶][۲۷][۲۸][۲۹]
نقض پیمان بنیقریظه
بعد از استقرار قریش نزدیک مدینه، ابوسفیان بن حرب، حُیَّی بن اَخْطَب را خواست و به او گفت: اگر بتوانی یهودیان بنیقریظه را نیز حاضر به پیمانشکنی با محمد کنی خوب است. حیّی بن اخطب سراغ کعب بن اسد رئیس قبیله بنیقریظه رفت، اما ابتدا کعب او را راه نمیداد و از پیمانشکنی با رسول خدا (ص) هراس داشت، اما حیّی او را متقاعد به نقض پیمان با پیامبر (ص) نمود. [۳۰][۳۱][۳۲]
وقتی خبر به رسول خدا (ص) رسید، حضرت رؤسای دو قبیلهی اوس و خزرج (به ترتیب، سعد بن معاذ و سعد بن عبادة) را برای تحقیق فرستادند و این دو نفر زمانی که به قلعهی بنیقریظه رسیدند با دشنام کعب بن اسد به سعد بن معاذ و رسول خدا (ص) با شدیدترین لحن و زنندهترین جملات مواجه شدند و بازگشتند و پیمانشکنی بنیقریظه را بهصورت رمز به حضرت اطلاع دادند. [آن دو با نام بردن از دو قبیلهی «عَضَل و قاره» خبر خیانت بنیقریظه را به پیامبر دادند. منظور از آوردن نام این دو قبیله یادآوری خیانت آنان نسبت به خُبَیْب بن عَدی و یارانش در رَجیع بود.] [۳۳][۳۴][۳۵][۳۶]
مشکلات جنگ
اوج سختی و فشار بر مسلمانان در این جنگ وقتی ظاهر شد که خبر رسید بنیقریظه که تعهد کرده بودند در صورت وقوع جنگ، نه با پیامبر (ص) باشند و نه علیه او، نقض عهد کرده و با مشرکان همپیمان شدهاند.
مسلمانان که از پشت سر خود (داخل مدینه) از جانب بنیقریظه در مورد خانوادههایشان ایمنی نداشتند و نیز از مقابل، با سپاه انبوه مشرکان که هر چند گاه از قسمتهای تنگ خندق میگذشتند، درگیر میشدند [۳۷] دچار هراس زیادی شدند.
قرآن وحشت مسلمانان و بدگمانی آنان به وعدههای خداوند را کاملاً وصف کرده است. [۳۸][۳۹]
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۴
۲۰:۳۲
بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
مقابله پیامبر با بنیقریظه
وقتی احتمال حملهی شبانهی بنیقریظه به مرکز مدینه زیاد شد، پیامبر دو گروه از اصحاب (پانصد تن) را برای محافظت از خانههای مسلمانان اعزام کرد و آنان تا صبح تکبیر میگفتند، زیرا نگرانی مسلمانان از حملهی بنیقریظه به زنان و کودکان بیشتر از حملات قریش به خودشان بود. [۴۰][۴۱]
و اینگونه بود که پس از فرار احزاب و اطمینان مسلمانان از این پیروزی، به فرمان خداوند، بیدرنگ به سراغ بنیقریظه رفتند….
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
وقتی احتمال حملهی شبانهی بنیقریظه به مرکز مدینه زیاد شد، پیامبر دو گروه از اصحاب (پانصد تن) را برای محافظت از خانههای مسلمانان اعزام کرد و آنان تا صبح تکبیر میگفتند، زیرا نگرانی مسلمانان از حملهی بنیقریظه به زنان و کودکان بیشتر از حملات قریش به خودشان بود. [۴۰][۴۱]
و اینگونه بود که پس از فرار احزاب و اطمینان مسلمانان از این پیروزی، به فرمان خداوند، بیدرنگ به سراغ بنیقریظه رفتند….
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۸
۲۰:۳۲
بازارسال شده از آقای تحلیلگر | mister_tahlilgar
پینوشتها: غزوه خندق
[۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۵ ؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۷۷، قم، دارالکتاب للطباعة و النشر، ۱۴۰۴ه، سوم.[۲] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ۵۰.[۳] حلبی، علی، السیرة الحلبیة، ج۲، ص۴۱۵.[۴] واقدی، محمد بن عمر المغازی، ج۲، ص۴۴۲، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ه، سوم.[۵] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۸، ص۴۶۸.[۶] نساء، سوره۴، آیه۵۱-۵۲.[۷] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۲-۴۴۱، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳.[۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۵.[۱۰] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۳-۴۴۲، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۱۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۶.[۱۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳.[۱۳] لسانالملک سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، ج۲، ص۱۰۱۵، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰ش.[۱۴] ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۱۹.[۱۵] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶.[۱۶] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۱۷] ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۷۰، النجف، المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ه.[۱۸] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.[۱۹] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۳۸۱، قم ۱۴۱۷.[۲۰] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۲۱] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶.[۲۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۰.[۲۳] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.[۲۴] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰.[۲۵] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۵. چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۲۶] ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۱۶.[۲۷] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳.[۲۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۶.[۲۹] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۷۷، قم، دارالکتاب، ۱۴۰۴ه.[۳۰] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۵۵، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم.[۳۱] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۷.[۳۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۴.[۳۳] ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۲، ص۲۲۱.[۳۴] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۵۸- ۴۵۹، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم.[۳۵] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۹-۴۵۸، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۳۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۲-۵۷۱.[۳۷] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۷۴-۴۶۴، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۳۸] احزاب، سوره۳۳، آیه۱۲-۱۰.[۳۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱۰، ص۲۷۰-۲۶۴.[۴۰] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۶۸-۴۶۰، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۴۱] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۷.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
[۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۵ ؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۷۷، قم، دارالکتاب للطباعة و النشر، ۱۴۰۴ه، سوم.[۲] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ۵۰.[۳] حلبی، علی، السیرة الحلبیة، ج۲، ص۴۱۵.[۴] واقدی، محمد بن عمر المغازی، ج۲، ص۴۴۲، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ه، سوم.[۵] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۸، ص۴۶۸.[۶] نساء، سوره۴، آیه۵۱-۵۲.[۷] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۲-۴۴۱، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳.[۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۵.[۱۰] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۳-۴۴۲، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۱۱] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۶.[۱۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳.[۱۳] لسانالملک سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، ج۲، ص۱۰۱۵، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰ش.[۱۴] ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۱۹.[۱۵] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶.[۱۶] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۱۷] ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۷۰، النجف، المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ه.[۱۸] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.[۱۹] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۳۸۱، قم ۱۴۱۷.[۲۰] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۲۱] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶.[۲۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۰.[۲۳] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.[۲۴] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰.[۲۵] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۵. چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۲۶] ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۱۶.[۲۷] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳.[۲۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۶.[۲۹] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۷۷، قم، دارالکتاب، ۱۴۰۴ه.[۳۰] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۵۵، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم.[۳۱] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۷.[۳۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۴.[۳۳] ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۲، ص۲۲۱.[۳۴] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۵۸- ۴۵۹، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم.[۳۵] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۹-۴۵۸، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۳۶] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۲-۵۷۱.[۳۷] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۷۴-۴۶۴، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۳۸] احزاب، سوره۳۳، آیه۱۲-۱۰.[۳۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱۰، ص۲۷۰-۲۶۴.[۴۰] واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۶۸-۴۶۰، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.[۴۱] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۷.
@mister_tahlilgar | آقاے تحلیلگر@baresie_fetnehaie_dirine_yahod | آرشیو
۱
۲۰:۳۲