قسمت هشتم: جون ابن حوی، غلامِ سیاهِ اباعبدالله.
#حضرت_جون
سلام باد به جون، آن که روح والا داشت،نشان عشق و ارادت ز پنج مولا داشت...
در پردهی اول، به سراغ جون بن حوی، غلام سیاه امام حسین میپردازیم. جَون فردی سیاهپوست اهل نوبَه (منطقهای در آفریقا) و غلام فضل بن عباس بن عبدالمطلب بود که امام علی او را خرید و به ابوذر بخشید. او تا زمان وفات ابوذر (سال ۳۲ قمری) در ربذه همراه او بود و سپس به نزد امام علی برگشت و در کنار اهل بیت ماند. در خدمت امیرالمؤمنین و سپس در خدمت امام حسن و امام حسین و سرانجام در خدمت امام سجاد بود. گویا او در تعمیر و آمادهسازی اسلحه مهارت داشته و در نقلی از امام سجاد آمده است: شب عاشورا جون در چادر امام حسین بود و شمشیر او را آماده میکرد. نامش در منابع: جَون، جُوَین، حُوَی و جُوَین بن ابیمالک، جوین مولی ابوذر (در زیارت شهدا نیز با همین نام به او سلام شده است)، در زیارت ناحیه از جون چنین یاد شده است: «السَّلامُ عَلی جُونِ بْنِ حَرِیّ مَوْلی ابی ذَرِ الْغَفّارِیِّ.»جَون در سفر کربلا، از مدینه همراه امام حسین علیه السلام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد. چون به اسلحه سازى و اسلحهشناسی آشنا بود، به نقل ابن اثیر و طبرى، در کربلا به کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت، در شب عاشورا که امام حسین سلاح خویش را اصلاح میکرد، وی در کنار امام بود. روز عاشورا امام حسین، جون را از رفتن به میدان بازداشت و بیعتش را از او برداشت ولی او خطاب به امام گفت: «به خدا سوگند هرگز از شما جدا نمیشوم تا خون من با خون شما درآمیزد.»، ابوالحسن شعرانی در ترجمه نفس المهموم درباره جون مینویسد: او بندهی سیاه بود، حسین علیه السلام به او گفت:« تو را مرخص کردم، چون در پی ما آمدی که عافیت جویی، برو که مبادا آسیبی به تو برسد.»، جون در پاسخ گفت: یابن رسول الله، من در فراخی کاسه لیس شما باشم و در سختی شما را تنها گذارم؟!(یعنی نمک خوردن و نمکدان شکستن کار بیوفایان است.)، چون امام از عکس العمل جون احساس کرد که با منع کردنش از جنگ، این مرد احساس حقارت مىکند، فرمود:« اگر مىخواهى (به میدان نبرد) بروى برو، من مانع نیستم.» و به او فهماند که علت برداشتن بیعت از او بیلیاقتی او نبوده، بلکه تنها این بوده که چون او یک عمر براى اهل بیت زحمت کشیده، الان آزاد است که برود ومسئولیتی بر عهدهاش نیست. جون پس از عمرو بن قرظه و بنا بر نقلی دیگر پس از اقامه نماز جماعت، از امام حسین اجازه گرفت و به میدان رفت. نقل است زمانی که اراده زدن به میدان را داشت، کودکان امام حسین علیهالسلام که بسیار جون را دوست داشتند، در کنار اون جمع شدند و با گریه با او وداع کردند. به میدان رفت و چنین رجزخوانی کرد:«کیف یری الفجار ضرب الأسود،بالسیف صلتا عن بنی محمد،أذب عنهم باللسان و الید،أرجو بذلک الفوز عند الموردبدکاران چگونه میبینند ضربت این سیاه را، با شمشیری که در راه فرزندان محمد کشیده شده است! من با دست و زبان از آنان حمایت میکنم و با این کار، بهشت را در روز ورود به محشر امید دارم.»به گفته برخی از معاصرین، جون ۲۵ تن از دشمنان را به هلاکت رساند، سپس خود به شهادت رسید.نقل شده که امام حسین بر بالینش آمد و برایش دعا کرد: «اَللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب ریحَهُ وَ احشُرهُ مَعَ الأبرارِ وَ عَرِّف بَینَهُ و بَینَ مُحمدٍ و آلِ مُحمدٍ؛ خدایا! رویش را سفید و بویش را خوش گردان و با نیکان محشور کن و با محمد و آل محمد آشنا ساز.»، پیکر او همراه دیگر شهدا، پایین پای امام حسین به خاک سپرده شد. علامه مجلسی روایتی را از امام باقر نقل کرده که بدن وی پس از ده روز از دفن شهدای کربلا پیدا شده و بوی عطر از آن به مشام میرسید.- منابع: اللهوف علی قتلی الطفوف، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، أنساب الأشراف، تاریخ الأمم و الملوک، مقاتل الطالبیین، المناقب، نفس المهموم في مصيبة سيدنا الحسين المظلوم و يليه نفثة المصدور فيما يتجدد به حزن العاشور، أعیان الشیعة، بحار الانوار.
۳۱۵
۴:۱۴