بسیج دانشجویی دانشکده ابوریحان
موج ۱۲ سلاح قلم الإمام الباقر عليه السلام: كَأَنّي بِقَومٍ قَد خَرَجوا بِالمَشرِقِ يَطلُبونَ الحَقَّ فَلا يُعطَونَهُ ، ثُمَّ يَطلُبونَهُ فَلا يُعطَونَهُ ، فَإِذا رَأَوا ذلِكَ وَضَعوا سُيوفَهُم عَلى عَواتِقِهِم ، فَيُعطَون ما سَأَلوهُ فَلا يَقبَلونَهُ حَتّى يَقوموا ، ولا يَدفَعونَها إلاّ إلى صاحِبِكُم . قَتلاهُم شُهَداءُ ، أما إنّي لَو أدرَكتُ ذلِكَ لاَستَبقَيتُ نَفسي لِصاحِبِ هذَا الأَمرِ امام باقر عليه السلام: گويى مردمى را مى بينم كه در مشرق زمين قيام كرده اند و حقّ را مطالبه مى كنند اما به آنان داده نمى شود و باز مطالبه مى كنند، ولى باز هم به آنان نمى دهند و چون وضع را اين گونه ديدند، شمشيرهاى خود را از نيام مى كشند و در اين زمان، آن چه را طلب كرده اند به آنان مى دهند، اما آن را نمى پذيرند تا اين كه برخيزند و آن را به صاحب (و امام زمان) شما دهند. كشتگان آنان شهيدند. بدانيد كه اگر من آن زمان را درك كنم، جانم را براى صاحب اين امر نگه مى دارم. الغيبة للنعمانيّ: 273 / 50 عن أبي خالد الكابليّ . در مسائل آخر الزمان تطبیق قطعی روایات بر حادثه ها صحیح نیست و تعیین وقت قطعی برای ظهور حضرت حجت ارواحنا له الفدا نیز غیر قابل قبول است. اما احتمال دادن ایرادی ندارد. حالا چند پرسش داشته باشیم و نیک بیندیشیم. آیا ما در سال ۱۴۰۴ دو مرتبه مذاکره نکردیم برای رفع تحریم ها؟ آیا ما حق خودمان را که رفع تحریم ها بود مطالبه نکردیم؟ آیا باور نداریم که کشته های ما شهید راه اسلام و میهن هستند؟ آیا هدف قیام ما رساندن پرچممان به حضرت صاحب الزمان نیست؟ ممنوعیتی در امید داشتن به پاسخ های مثبت این پرسشها و وجود احتمال اینکه ما آن قوم قیام کرده برای حق هستیم، وجود ندارد. ما امید داریم آن قوم قیام کرده برای حق، ما ایرانی ها باشیم؛ آن گروهی که پرچم حق خواهی خود را به حق گستر جهان و منجی عالم بشریت تقدیم میکند. و یقین بدانید که رمز تحقق این احتمالات، مقاومت است. حسبنا الله و نعم الوکیل
امیرحسین قاسم پور
@basij_atut
pelak_26 | اینستاگرام
موج ۱۳ سلاح قلم
شب، آرام و سنگین بر دشت نشسته بود، اما دلها بیدار بودند.صدای طنین «یا حق» در گوش خاک میپیچید، از حلقوم کسانی که مرز میان زمین و آسمان را نگه میداشتند. نه برای نام، نه برای نشان، بلکه برای عهدی که از روز ازل با خدا بسته بودند؛ عهد حفاظت از روشنی در دل تاریکی.
آنان که لباس خدمت پوشیدهاند، نخست جامه ایمان بر تن کردهاند. هر سلاحی در دستشان پیش از آنکه فلز باشد، نوری است که از وضو در چشمه یقین گرفتهاند. نگاهشان به خاک نیست، به آسمان است؛ زیرا میدانند پاسداری از وطن، بخشی از عبادت است، بخشی از همان نمازهایی که با اشک مادران در نیمهشب کامل میشود.
در هنگامه خطر، آنان نه میترسند و نه فریاد میزنند؛ تنها ذکر میکنند. آیهها در دلشان میجوشد، چون چشمهای که در کوه سنگ نمیخشکد. کسی که دلش را سپرده، از هیچ سایه وحشتی نمیهراسد، زیرا میداند وعده حق را، و فهمیده است که هر قطره خون، ادامه آفتاب است.دلاوران این خاک، میراثدار لحظههاییاند که تاریخ از یادش لرزید. مردان و زنانی که آموختهاند خدا با دل بیدارد، و بیداریِ دل یعنی حضور در جبههای بیانتهای از خیر و شر. آنان میدانند شب همیشه میآید، اما صبح همیشه میماند؛ و اگر دلها خاموش شوند، جهان بیطلوع خواهد شد.
بسیاری از آنان بینام ماندهاند، اما نامشان در آسمان خوانده میشود. فریادشان نه بر سنگ، بر جان زمان نقش بسته است. هر مأموریتشان، یک نیایش است؛ هر حرکتشان، یک «لبیک» به ندای ایمان. چون سربازان خدا، وظیفهشان جنگ نیست، بلکه ادامه روشنایی است.
گاهی ایستادنشان فقط با سکوت معنا دارد؛ سکوتی که هزار زبان از دل آن میروید. وقتی شب بر همه چیز سایه میاندازد، آنان، نوری در دل تاریکیاند که به چشم نمیآید اما راه را پیدا میکند. این است معنای پایکار بودن: ماندن، وقتی دیگران رفتهاند؛ ایستادن، وقتی زمین از پای افتاده؛ خندیدن، در قلب خطر؛ و گفتن «الحمدلله» وقتی جهان خاموش است.اینان عاشقانِ خدمتند، و خدمت برای آنان نه عمل، که دعاست. هر بازدمشان سلامی است به صبحی که هنوز نیامده، و هر گامشان نثاری است برای روزی که وعده ظهور محقق شود. خاک را پاس میدارند، چون پرچم ایمان بر آن افراشته است؛ و با هر طلوع، عهد تازهای میان خدا و وطن میبندند.
و من، هرچه بنویسم، باز از آنان عقب میمانم. زیرا آنان به حقیقت رفتهاند؛ آنجا که معنا، واژه نمیخواهد.تنها میشود زیر لب گفت:ای خدایی که این دلآوران را نگاه میداری، آرامششان را در سایه خویش جاودان کن.
به رسم مردانگی، در دل خطر رفتندستارهوار چو شب شد، به سوی سحر رفتندبه نام عشق وطن، جاودانه گشتند برای حفظ وطن، مرد و مردتر رفتند
محمد سالاری
@basij_atut
pelak_26 | اینستاگرام
شب، آرام و سنگین بر دشت نشسته بود، اما دلها بیدار بودند.صدای طنین «یا حق» در گوش خاک میپیچید، از حلقوم کسانی که مرز میان زمین و آسمان را نگه میداشتند. نه برای نام، نه برای نشان، بلکه برای عهدی که از روز ازل با خدا بسته بودند؛ عهد حفاظت از روشنی در دل تاریکی.
آنان که لباس خدمت پوشیدهاند، نخست جامه ایمان بر تن کردهاند. هر سلاحی در دستشان پیش از آنکه فلز باشد، نوری است که از وضو در چشمه یقین گرفتهاند. نگاهشان به خاک نیست، به آسمان است؛ زیرا میدانند پاسداری از وطن، بخشی از عبادت است، بخشی از همان نمازهایی که با اشک مادران در نیمهشب کامل میشود.
در هنگامه خطر، آنان نه میترسند و نه فریاد میزنند؛ تنها ذکر میکنند. آیهها در دلشان میجوشد، چون چشمهای که در کوه سنگ نمیخشکد. کسی که دلش را سپرده، از هیچ سایه وحشتی نمیهراسد، زیرا میداند وعده حق را، و فهمیده است که هر قطره خون، ادامه آفتاب است.دلاوران این خاک، میراثدار لحظههاییاند که تاریخ از یادش لرزید. مردان و زنانی که آموختهاند خدا با دل بیدارد، و بیداریِ دل یعنی حضور در جبههای بیانتهای از خیر و شر. آنان میدانند شب همیشه میآید، اما صبح همیشه میماند؛ و اگر دلها خاموش شوند، جهان بیطلوع خواهد شد.
بسیاری از آنان بینام ماندهاند، اما نامشان در آسمان خوانده میشود. فریادشان نه بر سنگ، بر جان زمان نقش بسته است. هر مأموریتشان، یک نیایش است؛ هر حرکتشان، یک «لبیک» به ندای ایمان. چون سربازان خدا، وظیفهشان جنگ نیست، بلکه ادامه روشنایی است.
گاهی ایستادنشان فقط با سکوت معنا دارد؛ سکوتی که هزار زبان از دل آن میروید. وقتی شب بر همه چیز سایه میاندازد، آنان، نوری در دل تاریکیاند که به چشم نمیآید اما راه را پیدا میکند. این است معنای پایکار بودن: ماندن، وقتی دیگران رفتهاند؛ ایستادن، وقتی زمین از پای افتاده؛ خندیدن، در قلب خطر؛ و گفتن «الحمدلله» وقتی جهان خاموش است.اینان عاشقانِ خدمتند، و خدمت برای آنان نه عمل، که دعاست. هر بازدمشان سلامی است به صبحی که هنوز نیامده، و هر گامشان نثاری است برای روزی که وعده ظهور محقق شود. خاک را پاس میدارند، چون پرچم ایمان بر آن افراشته است؛ و با هر طلوع، عهد تازهای میان خدا و وطن میبندند.
و من، هرچه بنویسم، باز از آنان عقب میمانم. زیرا آنان به حقیقت رفتهاند؛ آنجا که معنا، واژه نمیخواهد.تنها میشود زیر لب گفت:ای خدایی که این دلآوران را نگاه میداری، آرامششان را در سایه خویش جاودان کن.
به رسم مردانگی، در دل خطر رفتندستارهوار چو شب شد، به سوی سحر رفتندبه نام عشق وطن، جاودانه گشتند برای حفظ وطن، مرد و مردتر رفتند
۴۷۹
۲۰:۰۳