بسیج هُنرها
کمک رسید!
ویژهنامه دانشجویی دانشکده هنرهای زیبا، (شماره ۶)
خیابانها پر از دود شد، و ساختمانهایی که روزی کانون مهر خانوادهها بودند به تلّی از خاک تبدیل شدند. و آوارگان بیپناه، در پی سقفی که دیگر نبود فهمیدند هیچ حرارتی ویرانگرتر از بیحرمتی به پرچم خویش نیست.
نسخه قابل چاپ
بسیج دانشجویی دانشکده هنرهای زیبا
هیئت مکتب الزهرا هنرهای زیبا
@basijhonarhaut
۶. کمک رسید.jpg
۲.۳۵ مگابایت
۱۸:۱۲
(شماره ۷)
۱۷:۴۲
(شماره ۸)
۱۹:۵۶
بسیج هُنرها
کمک رسید!
ویژهنامه دانشجویی دانشکده هنرهای زیبا، (شماره ۸)
جنگ که از دل خیانت و چشمدوختن به بیگانه زاده شد، تنها دیوارها را فرو نریخت؛ قفسههای کتابخانهها نیز شکستند و کتابها، این حافظان دانش، زیر آوار خاموش ماندند.
نسخه قابل چاپ
بسیج دانشجویی دانشکده هنرهای زیبا
هیئت مکتب الزهرا هنرهای زیبا
@basijhonarhaut
۸. کمک رسید! .jpg
۴.۳۸ مگابایت
۱۹:۵۸
(شماره ۹)
۱۹:۰۴
بسیج هُنرها
کمک رسید!
ویژهنامه دانشجویی دانشکده هنرهای زیبا، (شماره ۹)
درخواست کمک از بیگانه و چشم دوختن به خارج، سر انجام به جنگی انجامید که دودش در چشم مردم رفت. خانه و دارایی های بسیاری از شهروندان آسیب دید و زندگی مردمانی بی گناه در میان ویرانی ها گرفتار شد.
نسخه قابل چاپ
بسیج دانشجویی دانشکده هنرهای زیبا
هیئت مکتب الزهرا هنرهای زیبا
@basijhonarhaut
IMG_20260331_221848.jpg
۴.۶۳ مگابایت
۱۹:۰۴
(شماره ۱۰)
۲۱:۵۹
بسیج هُنرها
کمک رسید!
ویژهنامه دانشجویی دانشکده هنرهای زیبا، (شماره ۱۰)
پیامد انتخاب خیانت به میهن، جنگی بود که بر سر مردم آوار شد. خانهها ویران شدند و در میان اندوه و خسارت، امدادگران هلال احمر برای نجات بازماندگان و انتقال پیکر قربانیان بیگناه تلاش کردند.
نسخه قابل چاپ
بسیج دانشجویی دانشکده هنرهای زیبا
هیئت مکتب الزهرا هنرهای زیبا
@basijhonarhaut
IMG_20260402_012627.jpg
۴.۶۳ مگابایت
۲۲:۰۰
"دشمن وقتی احساس کند شما ضعیفید، تشویق میشود به حمله؛ وقتی احساس کند شما نیرومند هستید، اگر قصد حمله نیز داشته باشد، مجبور میشود تجدید نظر کند!"
@basijhonarhaut@basijut_ir
۱۸:۲۱
بازارسال شده از کانون خدمترسانی دانشگاه تهران
۲۱:۱۲
«بسم الله قاصم الجبّارین»
ای واژههای شعر! ببارید بر زمیندریا شوید در دل خونینِ آتشین
ای واژههای شعر! بپوشید رختِ رزمآتش زنید خانۀ ویرانِ خائنین
از کودکی برای خودم شعر گفتهامبا این امید، تا برسم محفلت،« امین!»*
اذنم دهی غزل بسرایم برای توبا یک نگاه خویش بگویی که آفرین!
من را ببین که خسته و بیتاب و عاشقماما زبان الکن شعر مرا نبین
من خسته از نبودن تو، غرق حسرتماما تو خشم و شور حسینیِ ما ببین
همچون تویی نداد به دست یزید، دستاین بود درس اول دیدار آخرین
این روحِ شرحهشرحهی ما را چه ارزشیست؟وقتی که پارهپاره شود سقفِ آهنین
ما زیر آسمانِ پر از دود میرویمبا کودکان خویش، دلیرانه، با یقین
با این یقین که صبح فرج میرسد ز راهبا این یقین که عاقبت، از آن مؤمنین...
باید شهید بود، که آخر شهید شدآقای ما، شهید وطن بود پیش از این
آری، خوشا که لحظهی وصلش رسید و یارنامش نوشت رأس محبّان و زائرین
با اهلِ«بیت»، پر زد و در اوج آسمانبا اهل سیدالشهدا گشت همنشین
انگشتری که واژهی آن الرّحیل بود،رویی که خاکِ کرببلا داشت بر جبین
با دست اشقیاء زمانش شهید شدپرواز او به جانِ من آموخت اینچنین؛
تا پای جان، وظیفهی ما ایستادن استتا لحظههای آخر و دمهای واپسین
اینک صدای ماست که در کوچههای شهریک نغمه را به گوش جهان میدهد طنین
اللهاکبر است تمامِ شعار مازیرا که دشمن است کماکان در این کمین
تنها امید ما پس از آقا، شهادت استدر آستان حضرت حجت، فقط همین!
ای آخرین ذخیرۀ حق، ایّهاالعزیز...برگرد و عاشقان ترکخورده را ببین
برگرد، ای امید ظهورت، قرار مابرگرد، ای غریبِ من، ای بینشانترین
امین: تخلص رهبر شهید
شاعر: دانشجوی هنرهایزیبا، ریحانه شافعی*
@basijhonarhaut
ای واژههای شعر! ببارید بر زمیندریا شوید در دل خونینِ آتشین
ای واژههای شعر! بپوشید رختِ رزمآتش زنید خانۀ ویرانِ خائنین
از کودکی برای خودم شعر گفتهامبا این امید، تا برسم محفلت،« امین!»*
اذنم دهی غزل بسرایم برای توبا یک نگاه خویش بگویی که آفرین!
من را ببین که خسته و بیتاب و عاشقماما زبان الکن شعر مرا نبین
من خسته از نبودن تو، غرق حسرتماما تو خشم و شور حسینیِ ما ببین
همچون تویی نداد به دست یزید، دستاین بود درس اول دیدار آخرین
این روحِ شرحهشرحهی ما را چه ارزشیست؟وقتی که پارهپاره شود سقفِ آهنین
ما زیر آسمانِ پر از دود میرویمبا کودکان خویش، دلیرانه، با یقین
با این یقین که صبح فرج میرسد ز راهبا این یقین که عاقبت، از آن مؤمنین...
باید شهید بود، که آخر شهید شدآقای ما، شهید وطن بود پیش از این
آری، خوشا که لحظهی وصلش رسید و یارنامش نوشت رأس محبّان و زائرین
با اهلِ«بیت»، پر زد و در اوج آسمانبا اهل سیدالشهدا گشت همنشین
انگشتری که واژهی آن الرّحیل بود،رویی که خاکِ کرببلا داشت بر جبین
با دست اشقیاء زمانش شهید شدپرواز او به جانِ من آموخت اینچنین؛
تا پای جان، وظیفهی ما ایستادن استتا لحظههای آخر و دمهای واپسین
اینک صدای ماست که در کوچههای شهریک نغمه را به گوش جهان میدهد طنین
اللهاکبر است تمامِ شعار مازیرا که دشمن است کماکان در این کمین
تنها امید ما پس از آقا، شهادت استدر آستان حضرت حجت، فقط همین!
ای آخرین ذخیرۀ حق، ایّهاالعزیز...برگرد و عاشقان ترکخورده را ببین
برگرد، ای امید ظهورت، قرار مابرگرد، ای غریبِ من، ای بینشانترین
امین: تخلص رهبر شهید
شاعر: دانشجوی هنرهایزیبا، ریحانه شافعی*
۱۰:۰۴
چرا میجنگیم ؟ - نشریه هُنرها.pdf
۴.۲۸ مگابایت
۱۸:۲۲
@basijhonarhaut@basijut_ir
۹:۵۱
بعثتِ امت.mp3
۰۱:۵۵-۲.۹ مگابایت
۹:۵۱
۲۲:۲۴
۲۱:۴۲
۲۱:۱۲
۱۹:۵۱
۱۹:۱۲