بشارتها
چرا پرداختن به ذهنیت مذهبیها مهمتر است؟ جمعیت مذهبیها و سنتگرایان دنیا هیچگاه از حدی کمتر نخواهد شد. به دلیل اینکه سبک زندگی مذهبی و سنتی، خود به خود تناسب بیشتری با ازدیاد نسل (مثبت بودن ازدواج و فرزندآوری، حرمت سقط جنین و همجنسگرایی، قبیح بودن طلاق و...) و سبک زندگی غیرمذهبی و به تبع، سبک زندگی لذتگرایانه و فردگرایانه، تناسب بیشتری با کم شدن نسل دارد. اما چرا در یک نبرد و چالش فراگیر، پرداختن به ذهنیت مذهبیها و انگارههای ذهنی آنها مهمتر است: - مذهبیها اگر جنگی جنبه مذهبی پیدا کند، انگیزه روانی بیشتری برای حضور در میدان جنگ و مقاومت و تاب آوری و هزینه دادن دارند. - مذهبیها به دلیل مناسک داشتن و ساختارمند بودن و تشکیلات داشتن و ریشهدارتر بودن تشکیلات و نهادهایشان، نسبت به جمعیتشان قدرت بیشتری دارند و راحتتر سازماندهی میشوند و میتوانند مورد استفاده یا سوءاستفاده قرار بگیرند. بنابراین حتی اگر جمعیت مذهبیهای دنیا رو به کاهش برود، یک اقلیت ۲۰ الی ۵۰ درصدی از آنها، ای بسا در حد یک اکثریت ۵۰ الی ۸۰ درصدی سکولار، بتوانند اثرگذار باشند. ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ @beshaaratha
جایگاه دین در معادلات بینالمللی و خوشاقبالی راستگرایان در آمریکا
در جوامعی که مدتها است اختلاف رای دو کاندیدای پیروز و شکست خورده، کمتر از ۱۰ درصد است، دین و اخلاقیات دینی و سنتی، اهمیت سرنوشتساز خود را نشان میدهند. شاید هم از این رو است که هر چه از عمرم میگذرد جذابیت مطالعات دینی و آشنایی با ذهنیات دینداران در این جوامع و آثار اجتماعی و سیاسی این ذهنیات، برایم بیشتر شدهاست. دین، عمیقا در معادلات سیاسی بینالمللی تاثیرگذار است، وقتی دیندارانی باشند که به خاطر ارزشهای دینی، هماهنگ با هم رای دهند، آن هم در جوامعی که سیاستهایشان روی معادلات بینالمللی اثر میگذارد و در آنها همیشه، تفاوت رای کاندیدای پیروز و شکستخورده ناچیز است. به این نکته باید توجه داشت که جمعیت دینداران در یک جامعه هیچگاه از حداقلی کمتر نخواهد شد چون سبک زندگی مذهبی به انحا مختلف مشوق زاد و ولد بیشتر و سبک زندگی غیرمذهبی و غیرسنتی و فردگرایانه، به انحا مختلف، مستلزم زاد و ولد کمتر است.
قویا بر این نظرم در حال حاضر در بیشتر اینگونه جوامع، یک اقلیت «حداقل» ۱۰ الی ۱۵ درصدی هستند که اگر احزاب چپ، از سیاستهای فرهنگی خود همچون میدان دادن به همجنسگرایان و تراجنسیتیها دست برمیداشتند، به این احزاب رای میدادند.
البته احزاب چپ در چنین جوامعی، اگر دست از چنان سیاستهایی بردارند بخشی از پایگاه رای خود را که حامی این سیاستها است از دست خواهند داد ولی این ریزش، کمتر از اقبالی است که از سوی دیگر به دست خواهند آورد. سخن از این نیست که دلیل تامه رای آوردن و رای نیاوردن چپگرایان یا راستگرایان در این جوامع چیست. سخن از یکی از زیرمجموعههای آراء آنها است که حتی اگر ناچیز باشند، رایشان سرنوشتساز است.
این تراژدی چپگرایان و خوشاقبالی راستگرایان است که جذب یا دفع اینگونه ارزشهایی، با هویت آنها گره خورده است. در دوره چپگرایی کلاسیک کمونیستی و روسی، همنوایی با این ارزشها با چپگرایی عجین نبود و ای بسا نسبت معکوسی داشت.
در میان فعالان سیاسی اروپایی و آمریکای شمالی، چپگرایی را سراغ ندارم که در عین داشتن ادبیات چپ و ضدامپریالیستی، مخالف فرهنگ «ووک» و بساط رنگین کمان و ایدئولوژی جنسیت نیز باشد. فیالبداهه که فکر میکنم فقط نمونهای همچون «جورج گالووی» در انگلیس به خاطرم میآید که هم چپ است و هم ضد فرهنگ ووک که او هم به نظر میآید تنها است و با اینکه حزبی هم تشکیل داده، نتوانسته جریانساز شود.
توجه به چپهای آمریکای جنوبی که کمتر فرهنگی هستند، نشانگر اوضاع چپهای اروپایی و آمریکای شمالی است. هوگو چاوز در ونزوئلا، چندان دنبال چنین ادا و اصولهایی نبود اما با آنها فاصلهگذاری هم نمیکرد. کما اینکه جانشینش مادورو، چراغسبزهایی ولو کمرنگ به اینگونه سیاستها نشان داده بود. باقی چپهای آمریکای لاتین و مثلا کوبا که وضعشان مشخص است و بعضا از چپگرایان آمریکای شمالی، رنگینکمانیتر هستند.
به هر حال تا وضع اینگونه است، راستگرایان نه اینکه همیشه یا بیشتر پیروز باشند اما کارشان برای پیروزی، راحتتر است.
حامد فتاحی۲۵ مرداد ۱۴۰۵
#آمریکا_نوشت
@beshaaratha
در جوامعی که مدتها است اختلاف رای دو کاندیدای پیروز و شکست خورده، کمتر از ۱۰ درصد است، دین و اخلاقیات دینی و سنتی، اهمیت سرنوشتساز خود را نشان میدهند. شاید هم از این رو است که هر چه از عمرم میگذرد جذابیت مطالعات دینی و آشنایی با ذهنیات دینداران در این جوامع و آثار اجتماعی و سیاسی این ذهنیات، برایم بیشتر شدهاست. دین، عمیقا در معادلات سیاسی بینالمللی تاثیرگذار است، وقتی دیندارانی باشند که به خاطر ارزشهای دینی، هماهنگ با هم رای دهند، آن هم در جوامعی که سیاستهایشان روی معادلات بینالمللی اثر میگذارد و در آنها همیشه، تفاوت رای کاندیدای پیروز و شکستخورده ناچیز است. به این نکته باید توجه داشت که جمعیت دینداران در یک جامعه هیچگاه از حداقلی کمتر نخواهد شد چون سبک زندگی مذهبی به انحا مختلف مشوق زاد و ولد بیشتر و سبک زندگی غیرمذهبی و غیرسنتی و فردگرایانه، به انحا مختلف، مستلزم زاد و ولد کمتر است.
قویا بر این نظرم در حال حاضر در بیشتر اینگونه جوامع، یک اقلیت «حداقل» ۱۰ الی ۱۵ درصدی هستند که اگر احزاب چپ، از سیاستهای فرهنگی خود همچون میدان دادن به همجنسگرایان و تراجنسیتیها دست برمیداشتند، به این احزاب رای میدادند.
البته احزاب چپ در چنین جوامعی، اگر دست از چنان سیاستهایی بردارند بخشی از پایگاه رای خود را که حامی این سیاستها است از دست خواهند داد ولی این ریزش، کمتر از اقبالی است که از سوی دیگر به دست خواهند آورد. سخن از این نیست که دلیل تامه رای آوردن و رای نیاوردن چپگرایان یا راستگرایان در این جوامع چیست. سخن از یکی از زیرمجموعههای آراء آنها است که حتی اگر ناچیز باشند، رایشان سرنوشتساز است.
این تراژدی چپگرایان و خوشاقبالی راستگرایان است که جذب یا دفع اینگونه ارزشهایی، با هویت آنها گره خورده است. در دوره چپگرایی کلاسیک کمونیستی و روسی، همنوایی با این ارزشها با چپگرایی عجین نبود و ای بسا نسبت معکوسی داشت.
در میان فعالان سیاسی اروپایی و آمریکای شمالی، چپگرایی را سراغ ندارم که در عین داشتن ادبیات چپ و ضدامپریالیستی، مخالف فرهنگ «ووک» و بساط رنگین کمان و ایدئولوژی جنسیت نیز باشد. فیالبداهه که فکر میکنم فقط نمونهای همچون «جورج گالووی» در انگلیس به خاطرم میآید که هم چپ است و هم ضد فرهنگ ووک که او هم به نظر میآید تنها است و با اینکه حزبی هم تشکیل داده، نتوانسته جریانساز شود.
توجه به چپهای آمریکای جنوبی که کمتر فرهنگی هستند، نشانگر اوضاع چپهای اروپایی و آمریکای شمالی است. هوگو چاوز در ونزوئلا، چندان دنبال چنین ادا و اصولهایی نبود اما با آنها فاصلهگذاری هم نمیکرد. کما اینکه جانشینش مادورو، چراغسبزهایی ولو کمرنگ به اینگونه سیاستها نشان داده بود. باقی چپهای آمریکای لاتین و مثلا کوبا که وضعشان مشخص است و بعضا از چپگرایان آمریکای شمالی، رنگینکمانیتر هستند.
به هر حال تا وضع اینگونه است، راستگرایان نه اینکه همیشه یا بیشتر پیروز باشند اما کارشان برای پیروزی، راحتتر است.
حامد فتاحی۲۵ مرداد ۱۴۰۵
#آمریکا_نوشت
@beshaaratha
۲.۶K
۴:۵۸