رسانه دوننایت
دوگین نیز با دنبال کردن خط گنون بهشدت با نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما (که خود ادامهٔ فلسفهٔ تاریخِ هگل و مسیحیتِ سکولار است) مخالف ورزید - وی استدلال کرد که «پایان تاریخ»، توهمی است که غرب برای مشروعیتبخشی به هژمونی خویش ساخته و پرداخته است. در عالم واقع، تاریخ هرگز پایان نمییابد، بلکه وارد فازهای جدیدی میشود. دوگین در اینجا از مفهوم «بازگشت تاریخ» سخن میگوید: بیداری تمدنهای غیرغربی و بازگشت آنها به زمان-مکانهای اصیل خویش و این بازگشت، نه یک حرکت ارتجاعی به گذشته، بلکه یک «بازگشت غنیشده» است: استفاده از دستاوردهای فنی مدرن، اما در خدمت اهداف و نظامات سنتی...
دوگین در رساله نظریه سیاسی چهارم، تمایز بنیادینی میان دو نوع نظم جهانی قائل میشود که هر کدام، زمان خاص خود را واجدند: ۱. تالاسوکراسی: نماینده تمدنهای دریایی، تجاری، و سیال (مانند اروپای غربی و آمریکای امروزین) - این تمدنها، زمانی خطی، پویا، و مبتنی بر «تغییر دائم» تولید میکنند چرا که زمان برای آنها، منبعی برای انباشت ثروت و گسترش نفوذ است. ۲. تلاسوکراسی: نماینده تمدنهای قارهای، کشاورزی، و مستقر (مانند روسیه، ایران و چین) - این تمدنها، زمانی چرخهای، فصلی، و مبتنی بر «بازگشت» تولید میکنند چرا که زمان برای آنها، بستر حفظ سنت و تداوم هویت اصیل و متعالی است. آنها «آینده» را امتداد گذشته میبینند... و بدین ترتیب مبرهن است که دوگین معتقد است در دوران ترکتازی تجدد، تالاسوکراسی توانسته است زمان خویش را به عنوان «زمان جهانی» تحمیل و تِلاسوکراسیها را مجبور سازد که در زمین زمانی آنها بازی کنند و از همین نقطه قابل فهم است که پروژه اوراسیاییسم، تلاش برای بازسازی یک زمان-مکان مستقل از عالم متجدد است.
۳۱
۱۱:۱۹