هوالحکیم
✓ امروز، همزمان با برگزاری رزمایش «جانفدا» و حضور پرتراکم زنان چادری و محجبه با اسلحه، حین موتورسواری و...، تصاویر دیگری نیز از آن سوی تهران منتشر شد؛ تصاویری از زنان لامذهبی که با پوشش آزاد و اختیاری، در یک مسابقهی دوی دهکیلومتری در حال دویدن و رقابت بودند.
✓ به دیدِ من، آن زنان لامذهب، در مقایسه با آن زنان محجبهی کلاشبهدست و موتورسوار، در این مسابقه یک بر صفر جلو هستند! احساس بهتر و قابلتحملتری نسبت به آن زنان لامذهب دارم تا زنانی که اگرچه ظاهر و پوشششان مذهبی است، اما در عمق وجود گرفتار تناقض، تعارض و بحران هویت و شخصیتاند. دستکم آن لامذهبان با خودشان تعیین تکلیف کردهاند. پذیرفتهاند که دنبال برابریاند؛ در فمینیسم ممحضاند؛ اَدا درنمیآورند، نقش بازی نمیکنند و نقاب به صورت ندارند.
✓ اما امان از جاناَداهای یک بام و دو هوا!هم از حجاب زهرایی دم میزنند و هم فمینیسم در جانشان نشسته است؛ هم از تمایز زن و مرد و مأموریت متفاوت زن سخن میگویند و هم برای تبرج و نمایشِ «برابری» و اثبات اینکه «ما هم میتوانیم پابهپای مردان در جبههی جنگ عمل کنیم»، تفنگ به دست میگیرند و مانور برگزار میکنند. میدان جهاد خود را رها کردهاند و در میدانی مدعی شدهاند که اساساً میدان آنان نیست.
✓ مسئله فقط اسلحه و موتور و رزمایش نیست؛ مسئله، صورتِ فکریِ پشت این نمایشهاست. مسئله این است که آیا زن مؤمن قرار است ارزش و هویت خود را با شبیهشدن به مرد و اثبات تواناییهای مشابه او تعریف کند، یا با شناخت مأموریت و ظرفیتهای متمایز خود؟
✓ وای از میانه! عدهای عقب هستند؛ و آنهایی که عاقلاند، جلو میایستند. بعضی اما در وسط میمانند. و وای از میانه؛ وای از اینکه در میانه بمانی. اگر جلو باشی، دستِ آنکه عقب افتاده را میتوانی بگیری، او را با خود بیاوری، جلو ببری، با او سخن بگویی، نصیحتش کنی و برایش وصیت داشته باشی. اما آنکه وسط است، نه میخواهد عقب بماند و نه حاضر است جلو برود. نه آنقدر عقب است که تکلیفش روشن باشد و نه آنقدر جلو که بتواند دستِ عقبمانده را بگیرد. میانِ دو جهان ایستاده است؛ از یکی ظاهرش را گرفته و از دیگری باطنش را. و شاید خطرناکترین وضعیت، همین «میانه» باشد؛ جایی که انسان نه از رویههای جاهلی دل کنده و نه به حقیقتی که ادعایش را دارد رسیده است.
محمدجواد خواجهوند
اندیشکده مَستوره✓ مرکز رصد و پاتولوژی فرهنگی و اجتماعی[عضویت]: @CuPathology
✓ امروز، همزمان با برگزاری رزمایش «جانفدا» و حضور پرتراکم زنان چادری و محجبه با اسلحه، حین موتورسواری و...، تصاویر دیگری نیز از آن سوی تهران منتشر شد؛ تصاویری از زنان لامذهبی که با پوشش آزاد و اختیاری، در یک مسابقهی دوی دهکیلومتری در حال دویدن و رقابت بودند.
✓ به دیدِ من، آن زنان لامذهب، در مقایسه با آن زنان محجبهی کلاشبهدست و موتورسوار، در این مسابقه یک بر صفر جلو هستند! احساس بهتر و قابلتحملتری نسبت به آن زنان لامذهب دارم تا زنانی که اگرچه ظاهر و پوشششان مذهبی است، اما در عمق وجود گرفتار تناقض، تعارض و بحران هویت و شخصیتاند. دستکم آن لامذهبان با خودشان تعیین تکلیف کردهاند. پذیرفتهاند که دنبال برابریاند؛ در فمینیسم ممحضاند؛ اَدا درنمیآورند، نقش بازی نمیکنند و نقاب به صورت ندارند.
✓ اما امان از جاناَداهای یک بام و دو هوا!هم از حجاب زهرایی دم میزنند و هم فمینیسم در جانشان نشسته است؛ هم از تمایز زن و مرد و مأموریت متفاوت زن سخن میگویند و هم برای تبرج و نمایشِ «برابری» و اثبات اینکه «ما هم میتوانیم پابهپای مردان در جبههی جنگ عمل کنیم»، تفنگ به دست میگیرند و مانور برگزار میکنند. میدان جهاد خود را رها کردهاند و در میدانی مدعی شدهاند که اساساً میدان آنان نیست.
✓ مسئله فقط اسلحه و موتور و رزمایش نیست؛ مسئله، صورتِ فکریِ پشت این نمایشهاست. مسئله این است که آیا زن مؤمن قرار است ارزش و هویت خود را با شبیهشدن به مرد و اثبات تواناییهای مشابه او تعریف کند، یا با شناخت مأموریت و ظرفیتهای متمایز خود؟
✓ وای از میانه! عدهای عقب هستند؛ و آنهایی که عاقلاند، جلو میایستند. بعضی اما در وسط میمانند. و وای از میانه؛ وای از اینکه در میانه بمانی. اگر جلو باشی، دستِ آنکه عقب افتاده را میتوانی بگیری، او را با خود بیاوری، جلو ببری، با او سخن بگویی، نصیحتش کنی و برایش وصیت داشته باشی. اما آنکه وسط است، نه میخواهد عقب بماند و نه حاضر است جلو برود. نه آنقدر عقب است که تکلیفش روشن باشد و نه آنقدر جلو که بتواند دستِ عقبمانده را بگیرد. میانِ دو جهان ایستاده است؛ از یکی ظاهرش را گرفته و از دیگری باطنش را. و شاید خطرناکترین وضعیت، همین «میانه» باشد؛ جایی که انسان نه از رویههای جاهلی دل کنده و نه به حقیقتی که ادعایش را دارد رسیده است.
۱.۳K
۱۴:۱۵