Ai Music Man Az Eghlim Balayam 320.mp3

۰۵:۳۸-۱۲.۰۱ مگابایت
هر سال، روز تولد آدم‌ها را به «آمدن» تبریک می‌گویند؛ اما هرچه بیشتر زندگی می‌کنم، بیشتر احساس می‌کنم تولد، بیش از آنکه یادآور آمدن باشد، یادآور غریب بودن است.غریب بودن در جهانی که هر روز بیشتر به آن عادت می‌کنیم و در عین حال، هیچ‌وقت کاملاً متعلق به آن نمی‌شویم. این روزها مدام به این غزل مولانا برمی‌گردم:«من از اقلیم بالایم، سر عالم نمی‌دارم...»
این «اقلیم بالا» برای من، جغرافیا نیست؛ خاطره‌ای‌ست که انگار روح، پیش از تولد، آن را می‌شناخته و حالا میان این همه شلوغی دنیا، گاهی دلتنگش می‌شود.عجیب است...تولد، که باید جشن آغاز باشد، گاهی آدم را بیشتر به پایان فکر می‌اندازد.به اینکه اگر زندگی، سفری کوتاه میان دو ناشناخته است، پس این همه دویدن برای چیست؟چه چیزی از ما می‌ماند، جز رد عشقی که بخشیده‌ایم، مهری که کاشته‌ایم و نگاهی که جهان را با آن دیده‌ایم؟
نسخه‌ای از این غزل را این روزها با تنظیمی که با هوش مصنوعی ساخته شده، بارها گوش داده‌ام. شاید سازها را ماشین کنار هم گذاشته باشد، اما آن چیزی که مرا هر بار متوقف می‌کند، هنوز همان صدای مولاناست؛ صدایی که قرن‌هاست به انسان یادآوری می‌کند:ما فقط رهگذر این خاکیم.شاید بزرگ‌تر شدن، یعنی آرام‌آرام پذیرفتن همین حقیقت؛ اینکه زندگی، خانه نیست، مسیر است.



#پریا_صیعتی✍#هرنگ

تولدم مبارک؟

https://ble.ir/dastan_hereng/570199413033725922/1783085864320
undefined۶
undefined۱

۵۹

۱۳:۳۷