بله | کانال دایره مینایی/مهربان زهرا هوشیاری
عکس پروفایل دایره مینایی/مهربان زهرا هوشیارید

دایره مینایی/مهربان زهرا هوشیاری

۲۶۱ عضو
thumbnail
undefinedتصویری که در تاریخ ایران ماندگار می شود
undefinedپرچم آغشته به خون شهید غیرنظامی بمباران امروز تهران
undefined @dayere_minayi

۱۱:۰۶

undefined یقه چه کسی را بگیریم؟
بخش دوم

توی راه، یادداشت‌برداری‌هام از حرف‌هایی که شنیده بودم را زیر و رو می‌کردم.مثلا کسی می‌گفت بعضی کُردها می‌گویند مصداق "اولی باس شدید" که توی قرآن آمده، ماییم. یا مثلا یکی می‌گفت اول‌بار بخت‌النصر فلسطین را گرفت، بعد صلاح‌الدین ایوبی قدس را فتح کرد و سوم‌بار هم ما کُردها به تبعیت از صلاح‌الدین فلسطین را می‌گیریم. بعضی سلفی‌ها این‌طوری اعتقاد دارند و البته این را از دو سه تا دختر جوانی که شب‌ها توی میدان آزادی سنندج، توی یک موکب فرهنگی، مشغول‌اند هم شنیده بودم.قبل‌ترها یهودی‌ها توی محله آقازمانِ سنندج کنیسه هم داشتند و احتمالا مساله تمنا برای فتح قدس، ربطی به دین یهودی ندارد. البته که باید بیش‌تر پرس‌وجو کنم.وسط خواندن یادداشت‌ها می‌رسم به مقصد. آقای روحانی، گرم استقبال می‌کند و دو دیقه بعد یک نسبتِ دورِ آشنایی هم بین‌مان برقرار می‌شود و حالا راحت‌تر گپ می‌زنیم.از مذهب شروع می‌کنیم. آقای روحانی می‌گوید کردستان، تنها استان کشور است که اکثریت جمعیتش، اهل‌سنت‌اند. شیعه ۱۵ درصد جمعیت کردستان است و مابقی، پیروِ مذهب شافعی‌اند که نزدیک‌اند به شیعه.یادم می‌آید که اول نوجوانی، لابلای قصه‌های تذکره‌الاولیاء عطار، به بخشِ "ذکر امام شافعی" رسیدم و این اولین مواجهه‌ام با او بود. شعرش در مدح علی(ع) را هم هزار بار خوانده‌ بودم. امام شافعی اصلا سر همین حُب، زندان رفت و شکنجه شد.اسم بعضی مناطق کردستان هم نشان می‌دهد که این حُب امتداد یافته: حسن‌آباد و عباس‌آباد و حسین‌آباد. بافت قدیمی سنندج، اصلا حول امامزاده هاجره خاتون، از نوادگان موسی‌بن‌جعفر(ع) شکل گرفته. چند ده‌هزار سیدِ اهل‌سنت توی کردستان زندگی می‌کنند؛ مثلا توی صلوات‌آباد و سقز.ازدواج میان شیعه و سنی هم این‌جا خیلی رایج بوده و هست.اما خود آقای روحانی می‌گوید کم‌کاری‌های روحانیون شیعه و سنی توی سال‌های اخیر، جوان‌ها را از التزام‌های دینی، دور کرده. در مقابل، عده‌ای هم توی سال‌های اخیر، پیوسته‌اند به سلفی‌ها و داعش که آقای روحانی، عمده دلیلش را فقر می‌داند؛ و البته آقای روحانی تاکید می‌کند که عده‌ای از جوان‌ها هم تحت تاثیر اندیشه انقلاب قرار می‌گیرند.آقای روحانی، همین فقرِ سَلَفی‌ساز را بهانه می‌کند و می‌گوید که ایجاد تصورِ غیرواقعیِ ناامنی در کردستان، باعث گریز سرمایه‌ها از این استان شده.او می‌گوید نمی‌شود انکار کرد که نفع بعضی‌ها هم در امنیتی جلوه کردن فضای استان بوده است.

جمعه| ۲۲ اسفند ماه ۱۴۰۴| کردستان- سنندج@dayere_minayi

۱۲:۲۷

thumbnail
‏نخبگان توییتری دنیا دارن راه‌هایی برا دور زدن تنگه هرمز پیشنهاد میدن:)))))))))))
@dayere_minayi

۱۴:۳۵

thumbnail
روزی که قدس دوباره نفس خواهد کشید...
@dayere_minayi

۱۵:۰۴

thumbnail
undefined من فتاحم! undefinedانیمیشن جذاب خارجی برای توصیف موشک هایپرسونیک فتاح ۲ با زیرنویس فارسی

‌@dayere_minayi

۱۶:۳۰

thumbnail
جوری که این عکس قشنگهundefined
@dayere_minayi

۷:۴۱

thumbnail
undefined نزدیک به آسمان
نیروهای حزب دموکرات، هم‌سرش را اسیر کرده بودند و برای آزادی‌ش، پول می‌خواستند. زنِ جوان، احشام و فروختنی‌ها را فروخت. پول را گرفتند اما هم‌سرش را آزاد نکردند. خونش به جوش آمد و اعتراض کرد. خودش را هم اسیر کردند. مجبورش کردند جایی روی کوه‌های بهاروند، خودش، گور خودش را بکند. دست‌وپای زنِ جوان را بستند. او را در گوری که با دست خودش حفر کرده بود، انداختند و گلوله‌ها جانش را گرفت...این مزارِ غریبِ نزدیک به آسمان، ۳۷ سال بعد شناسایی شد و او حالا، کنار ضریح هاجره‌خاتون، خواهر امام‌ رضا(ع)، آرام گرفته.شهیده فاطمه اسدی.

جمعه| ۲۲ اسفند ماه ۱۴۰۴| کردستان- سنندج

@dayere_minayi

۷:۴۴

آمریکا دنبال ظریف میگرده تا ازش بپرسه اون دکمه که میگفتی چی بود که اگه آمریکا بزنه ایران نابود میشهخیلی الان بهش نیاز داریمundefinedundefinedundefined
@dayere_minayi

۷:۴۶

thumbnail
تاریخ تکرار می‌شود
هر زمان اَبرهه‌ای برخیزد، ابابیل‌ها نیز در راه‌اند.
@dayere_minayi

۷:۵۰

thumbnail
undefined مجسمه آزادی!
خود کوه آبیدر، نماد سنندج است. حالا روی بلندترین نقطه‌ی کوه، یک مجسمه‌ی عظیم ساخته‌اند؛ نماد مقاومت. یک مرد کُرد که پیکر دو فرزند خردسال شهیدش را از میان انبوه اجساد کشتگان، یافته و آن‌ها را در آغوش گرفته؛ بچه‌هایی که آخرین دم‌وبازدم‌هایشان در حلبچه دردناک بود.مرد، مصیبت دیده، چهره‌اش اندوه‌آلود است اما کمر خم نکرده. قامتش استوار است و رو به شهر ایستاده؛ گویی از فراز شهر به مردم می‌گوید: دردهایی این‌چُنین، هرچند عمیق، توان شکستنِ ما را ندارند.چشم‌های مرد هنوز خیره به شهر است.مجسمه‌ی آزادیِ واقعی این‌جاست؛ جایی که کُرد جان می‌دهد اما زیرِ بار ستم و اشغال‌گری نمی‌رود...
جمعه| ۲۲ اسفند ماه ۱۴۰۴| کردستان- سنندج
@dayere_minayi

۱۸:۰۱

thumbnail
undefined ببینید| دیوارنگاره خیابان ولیعصر
undefinedدیوارنگاره خیابان ولیعصر، تقاطع جمهوری، با عبارتِ «فصل جدید انقلاب اسلامی مردم ایران با قدرت آغاز شد» رونمایی شد.
@dayere_minayi

۱۹:۴۴

thumbnail

۱۹:۴۴

#لبخند
دست خدا عیان شد.نفت جهان تمام‌ شدundefinedundefinedundefined
@dayere_minayi

۱۹:۵۱

thumbnail
ضاحیه جنوب بیروت زیر آتش شدید بمباران اسرائیل و بیعت با امام خامنه‌ای
@dayere_minayi

۱۹:۵۷

undefined تفنگ و کلنگ!
نادر، توی قصه‌ی "بدنام"ش، درباره گرگِ قصه می‌گوید که "گرسنگیِ فرسوده‌ساز، او را خفت‌پذیری آموخته بود." گرسنگی گاهی با آدم چنین کاری می‌کند.قبلا نوشتم که فقرِ سَلَفی‌ساز، باعث شد که در برهه‌ای گروه‌های تکفیری، تقلا کنند و از میان کُردها آدم جذب کنند. امروز، یکی از فعالان اجتماعی سنندج می‌گفت حتی زمانی پرچم داعش، روی دیوار بعضی مسجدهای سنندج نصب شده بود. اما این جریان، گسترده نبود و نشد.چند روز قبل، یکی از روحانیون سنندج می‌گفت یکی از عللِ این عدم گستردگی، عاطفه و قلبِ مهربانِ انسان کُرد است که با آن شکل موحش از جنایات تکفیری، نمی‌سازد.مردِ روحانی می‌گفت با این وجود، نظام باید یک بسته‌ی تصمیم‌گیریِ ویژه در حوزه‌های فرهنگی و امنیتی کردستان، بگذارد روی میز؛ بسته‌ای که در آن، زیست و ویژگی‌ها و عواطف مردم کُرد، که مرزدارانِ غیرت‌مندِ ایران‌اند، در آن لحاظ شده باشد.آقای روحانی می‌گفت از زمان مادها، کُردها، مرزدارانِ ایران بودند و دل‌بسته‌ی این سرزمین.توجه ویژه به این مرزداران، می‌تواند آن‌ها را از این حالتِ بی‌تفاوتی، خارج کند.سلایق مختلف نهادهای امنیتی و فرهنگی و تصمیم‌گیرها، تا الان، مانع از این شده که آن بسته‌ی پر و پیمانِ واحد، برای کردستان، تدوین شود. جریان خدمات‌رسانی به کردستان باید در قالب چنین بسته‌ای، تشدید شود.کردهای نسل قدیم، خاصه در روستاها، سپاه و سپاهی‌ها را دوست دارند؛ محض خدمات‌ سپاه.حرفِ آخر آقای روحانی این بود که نقل شده از شهید صیاد شیرازی که در کردستان، باید توی یک دستتان تفنگ باشد و توی یک دستتان کلنگ؛ امنیت و خدمت.بعد این حرف‌ها، با بچه‌های مستندساز، رفتیم سراغ بچه‌های یک موکب فرهنگی، که این شب‌ها، دور و برِ میدان آزادی سنندج را زنده می‌کنند.عنصر اصلی گروه، یک دختر دهه‌هشتادی‌ست. این چند روز، آن‌قدری جلوی دوربین بوده‌اند که دیگر یخ‌شان شکسته. دخترِ جوان، جدی‌جدی و غیرشعاری، عاشق شهادت است. دو فعال دیگر موکب هم مثل خودش.امروز می‌گفت ماها، ما دهه‌هشتادی‌ها، نمی‌گذاریم گربه ایران کوچک شود؛ این گربه اصلا باید تبدیل به شیر شود؛ که بعد این جنگ، می‌شود.کم زخم زبان نشنیده‌اند از غریبه و آشنا اما دختر جوان می‌گفت راهش را این‌طوری انتخاب می‌کند که بسنجد دشمن کجا دشمنی می‌کند و کینه می‌ورزد. می‌گفت فحش و فضیحتی اگر بشنویم، ناراحت‌مان نمی‌کند، مصمم‌ترمان می‌کند.یکی‌شان تازه یک هفته است که با موکب آشنا شده اما خودش می‌گوید جنگ، اثری روی ذهن‌هایمان گذاشته که انگار دوستانِ چهل‌ساله‌ایم.این جمعِ کوچک که حاضر است برای ایمانِ تازه‌اش, جان بدهد، دارد مثل یک درختِ ریشه‌دار، به دور و برش اکسیژن تزریق می‌کند.امیدبخش است و نویدبخش رویش‌های تازه.

شنبه| ۲۳ اسفند ماه ۱۴۰۴| کردستان- سنندج
@dayere_minayi

۶:۱۳

undefined روایتی ناب و کمتر شنیده شده از حضرت امام سید مجتبی خامنه‌ای
undefinedراست راست جلوی چشم همه داشت عکس آقا سید مجتبی خامنه‌ای را از دیوار می‌کند. عکس رهبر مملکت را. آن هم جلوی ورودی مسجد امام صادق، آن هم توی بلوار ۱۵ خرداد قم!
undefinedرفتم جلو تشر بزنم سرش که مرد حسابی، مگر من می‌گذارم همچین جسارتی بکنی؟ دیدم از نماز خوان‌های همین مسجد است. جوش آوردم. گفتم از شما که توقع نمیره عکس رهبری رو بکنید!
undefinedمنتظر بودم به اعتراضم تندی کند تا جوابش را بدهم. صورتش ولی این را نمی‌گفت. گفت معذرت می‌خوام. می‌خواستم ببرم برای روستامون اونجا عکس رهبر را نداریم.
undefinedانگار آب سردی ریختند رویم. دوباره خواست با همان چسب‌ها عکس را بچسباند گفتم لازم نیست. بیا چند تا عکس دیگر هم بدهم داشته باشی. چشمش پر اشک شد.
undefinedگفت: «من اهل روستای جعفریه نزدیک دولت آباد زندگی میکنم. سال ۷۵ از یک روحانی خواستم برای روستایمان روحانی مُبَلِغ بفرستند. چند روز بعد زنگ زد و گفت یک روحانی با اخلاق و فاضل به نام سید مجتبی حسینی می‌آید روستایتان.
undefinedهمان مدت کوتاه، مردم روستا باهاش انس گرفته بودند. وقتی خواست برود هر چه مردم اصرار کردند عذرخواهی کرد و گفت باید برود.
undefinedدلم گرفت. زنگ زدم به همان روحانی که واسطه شده بود. گفتم دستمریزاد چه مبلغ خوبی بود، یک ریشی گرو بگذار باز هم بیاید اینجا. گفت نشناختید کی بود؟ فرزند رهبری بود. سید مجتبی حسینی خامنه‌ای. مشغله زیادی داره و دیگه نمیتونه بیاد.»
undefinedمرد هنوز چشم‌هاش خیس بود. گفت ۲۹ سال از آن روز می‌گذرد و حالا دوباره چشم ما به جمال آن سیدی که ساده و بی‌نشان کنار مان زندگی می‌کرد روشن شده.
undefinedحق داشت. یعنی بهش حق دادم که بدون هیچ ملاحظه‌‌ای عکس را از دیوار بردارد و با خودش ببرد جعفریه تا به هم ولایتی‌ها نشان بدهد و بگوید حالا می‌شناسیدش؟ نشناخته بودیم.
undefined راوی: فروغ زال به نقل از مصطفی فاضلی
undefined پایگاه نشر روایت‌های مردمی از جنگ رمضان

undefined@dayere_minayi

۶:۳۰

thumbnail
‏بسم الله الرحمن الرحیم

ملت عزیز و سربلند ایران!
الشعوب المسلمة وأحرار العالم:
«بنده‌ی خدا، به خدا پیوست.»
لقد لحق عبدٌ من عباد الله بربّه شهيدًا.

@dayere_minayi

۲۱:۰۸

thumbnail
شهید کوروش!
این ویدئو را تماشا کنید. ره‌بری که سال ۸۸ می‌آید کردستان، وسط سخن‌رانی از کسی نام می‌برد و می‌گوید که در برابرش، احساسِ کوچکی می‌کند.
کاک‌مجید، اصالتا اهل بانه بود اما بچه‌هاش متولد اقلیم کردستان بودند.او آن‌قدر به ایران علاقه داشت که وقت اقامت در اقلیم، اسم همه پسرهاش را ایرانی انتخاب کرد؛ به ترتیب: بختیار، بهنام، دارا، کامیار، کاووس، دلاور، بهرام، اردشیر و کوروش.کُرد اصیل، این‌طوری خودش را دل‌بسته‌ی ایران می‌داند.
پسرهای کاک‌مجید، اغلب توی دم و دستگاه سپاه بودند؛ پیش‌مرگه‌های کردِ مسلمان که وقت جنگ با بعثی‌ها، در مرزها جبهه‌گشایی می‌کردند.
شش‌تا از پسرهای کاک‌مجید، یعنی کاک‌بختیار، کامیار، بهنام، کوروش، اردشیر و دلاور، توی خاک ایران شهید شدند.
این‌ها را هندرین قادرخان‌زاده می‌گوید؛ پسرِ شهید بهنامِ قادرخان‌زاده. هندرین، اسمِ کوه است و یعنی متین و آرام؛ مثل خودِ هندرین.
هندرین می‌گوید ما متعلق به ایرانیم و ایران متعلق به ما. جنگ تمام می‌شود، متجاوز تنبیه می‌شود، ایران، ایران می‌ماند و کردستان، پاره‌ی تنِ ایران.

کردستان- سنندج

@dayere_minayi

۱۱:۵۰

thumbnail
تنظیم پیام شهادت دکتر علی لاریجانی توسط خودشان
دستیار رسانه‌ای شهید لاریجانی می‌گوید: ماه‌های آخر، پاهایش روی زمین نبود؛ واقعاً آسمانی شده بود. خیلی نگرانش بودیم. در دلم می‌گفتم حتماً شهید می‌شود.
با خودم گفتم بگذار یک سؤال برای روز مبادا بپرسم. روی متن‌هایش خیلی حساس بود؛ معمار کلمات بود. دقتی که روی متن‌هایش داشت، عجیب بود.
از او پرسیدم: «دکتر، اگر شهید شدید، متن را با چه شروع کنم؟» لبخند معروفش را زد و گفت:«بنویس: *بنده‌ی خدا، به خدا پیوست.*»
خودش متن اعلامیه شهادتش را شروع کرد. می‌دانست شهید می‌شود. شهادتت مبارک، شهید دکتر علی لاریجانی.
#شهید_علی_لاریجانی#جنگ_رمضان

چهارشنبه | ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ |
@dayere_minayi

۱۲:۱۷