عکس پروفایل رمان های جذاب من🔥ر
۱.۲ هزار عضو

رمان های جذاب من🔥

رمان های جذاب من ،کپی برداری با نام نویسنده ممنوعundefined
رمان های جذاب من🔥
----undefinedundefined------undefinedundefinedundefined-----undefinedundefined---- undefinedundefined-------------undefinedundefinedundefined-------------- #رمان_باغ_ارغوان #پارت_دوم از هیجان تو پوست خودم نمی گنجیدم _ارغوان _بله خاله جان مادرت کی از بیمارستان مرخص میشه؟ _حدودا یک هفته آینده ،ازبابات چه خبر؟ _هیچ دنبال عشق و حال خودش ،با زنش خوشه،چی بگم والا _اها _وقتی مامانت جریان زن دوم فهمید چیکار کرد؟! _بعداز بحث اون شب بابات دیگه نیامده؟! اصلا چی شد ؟! _نه خاله جان،وقتی مامان فهمید چمدونش و بدون هیچ کلامی جمع کردو بهش گفت :داخل دادگاه می بینمت _من که فقط گریه میکردم ،با با وداداش دعواشون شد داداش رفت دنبال مامان ببینه کجا می‌ره ،جلو در آپارتمان که رسیده بود ،دیده بود خیلی شلوغه اهمیت نمیده و می‌ره تا سرکوچه ومامانو پیدا نمی کنه و بر می گرده وقتی داشته از کنارجمعیت رد میشده زن همسایه جلو داداش میگیره _پسر کجایی ؟! _چرا آیفون جواب نمیدید _مادرت حالش بده _کجاست؟! _تو آمبولانس هرگونه کپی از رمان و انتشار آن حرام و پیگرد قانونی دارد.undefined نویسنده ،غزل undefinedundefined https://ble.ir/dehkadeh_rooman ----undefinedundefined------undefinedundefinedundefined-----undefinedundefined---- undefinedundefined-------------undefinedundefinedundefined--------------


----undefinedundefined------undefinedundefinedundefined-----undefinedundefined----
undefinedundefined-------------undefinedundefinedundefined--------------

# #رمان_باغ_خزان_ارغوان

#پارت_3

داداش جمعیت و زده بود کنار و رفته بود داخل آمبولانس ،مامان و بی هوش و ازسرش خون می آمده
تا نیمه های شب از امیر و مامان خبری نشد
یکدفعه صدای کلید در آمد و پریدم پشت در
_مامان؟
امیر امد داخل
_اماده شو بریم بیمارستان
از حال رفتم...زیر دستم گرفت
_ارغوان نترس چیزی نشده ،بلندشو
یک لیوان آب قند درست کردو بهم داد
من وامیررفتیم بیمارستان
_بابام
_خواب هفت پادشاه
وارد بیمارستان شدیم ،نگهبان آمد جلو دادش گفت:
_فقط یک نفرتون می‌تونه بره بالا
_خواهش می کنم ،خواهرم هم حالش خوب نیست،مادرم بستری ،نمی تونم بزارم تنها بره بالا
نگهبان نگاهی بهم کرد
_برید ،ولی یکتون سریع بیاد
_ممنونم آقا
_سوار آسانسور شدیم و رفتیم طبقه سوم ،بخش مراقبت های ویژه
دیدم امیر دوید طرف دکتری که از بخش مراقبت های ویژه آمد بیرون
_اقای دکتر،اقای دکتر
_بله
_حال مادرم خوبه،شهین دخت بانو محترمی
_بله ،خداروشکر خطری نیست ،فقط یک ضربه به سرش خورده تا صبح باید بخش ویژه باشه تا خیالمون راحت بشه






--

هرگونه کپی از رمان و انتشار آن حرام و پیگرد قانونی دارد.undefined

نویسنده ،غزل
undefinedundefined
https://ble.ir/dehkadeh_rooman
----undefinedundefined------undefinedundefinedundefined-----undefinedundefined----
undefinedundefined-------------undefinedundefinedundefined--------------
undefined۱۴
undefined۱

۹.۱K

۱۵:۵۳