----
#رمان_باغ_خزان_ارغوان
#پارت_اول
_سوختم ،چقدر چای داغ بود!!
_دخترخب مواظب باش
_با این حرفت ،هرکسی هم باشه هول میشه خوب با این پیشنهاد داغ ،تو باشی اینجوری دست پاچه نمیشی؟!
_والا منم باشم دست و پام گم می کنم
_خوبه ،حداقل منو درک می کنی
_حالاشرکتشون کجاست ؟!
_تقریبا میدونم جای خوبی هست
_گفتی حقوقش خوبه اره ؟
_اره
_فقط اینکه خواستی بری خودت تنها نرو بگو من هم بیام
_وا مگه من بچه ام ! خودم میرم
_حالا بهم گفت: زنگ بهت میزنن
_وروجک نری اونجا دلبری کنیا ،بشین کارت کن،بی زحمت برات کار پیدا کردم ،حواست باشه دوست ارسطو هست ،میفهمی چی میگم؟!
_اره عزیزم
بلندشدم ،بوسه ای به گونه اش زدم
https://ble.ir/dehkadeh_rooman
----
۸.۸K
۸:۲۸