▣⃢
𑁍▣⃢
𑁍▣⃢
𑁍▣⃢
𑁍#قصه_خوانی_با_باران
#برشی_از_زخم_عشق
به شرکت که رسید، رویا هنوز نیامده بود و فرهاد پشت سیستم مشغول کار بود.
رعنا وارد اتاق شد و با لحنی مؤدبانه گفت: «سلام آقای پرتو، صبحتون بخیر.»
فرهاد نگاهش را از مانیتور گرفت و نیمخیز شد. «سلام، صبح شما هم بخیر.»
رعنا سر به زیر انداخت، پشت میزش نشست و سیستم را روشن کرد. مثل همیشه، با آرامش مشغول کار شد؛نگاه فرهاد اما از لحظهی ورود روی او مانده بود.
چند روز بود که با خودش کلنجار می رفت،که چطور سر صحبت را با رعنا باز کند، چطور بدون آنکه رفتارش از چارچوب یک همکار خارج شود، کمی بیشتر با او آشنا شود. متانت و آرامش رعنا در این مدت توجهش را جلب کرده بود و هرچه بیشتر میگذشت، کشش بیشتری نسبت به او پیدا میکرد.
از طرفی حرفهای آن روز مجید دربارهی علاقهاش به رعنا هم ذهنش را درگیر کرده بود. حالا بیشتر از قبل احساس میکرد باید قدمی برای نزدیکتر شدن به رعنا بردارد.
در همین افکار بود که ،صدای تقهای به در خورد و مجید وارد اتاق شد.
نگاهی به فرهاد انداخت و گفت: «سلام، صبح بخیر!»
فرهاد جواب سلامش را داد و مجید بلافاصله به طرف میز رعنا رفت.
«سلام خانم رستمی!»
رعنا سر بلند کرد. نگاه مجید، برخورد قبلیشان را به یادش آورد؛ همان پیشنهاد رساندنش و لحنی که از همان ابتدا به دلش ننشسته بود.
جواب کوتاهی داد و بیاختیار نگاهش را از او گرفت و خودش را با برگههای روی میز مشغول کرد.
مجید چند پیشفاکتور روی میز گذاشت و کمی بیش از حد معمول به سمت رعنا خم شد.
«اینا رو آوردم که یه نگاهی بندازید، البته اگه وقت داشته باشید.»
رعنا که از آن نزدیکی معذب شده بود، صندلیاش را کمی عقب کشید و با لحنی سرد و رسمی جواب داد: «بذاریدشون روی میز، بعداً بررسی میکنم.»
مجید متوجه فاصله گرفتن او شد، اما عقب نکشید. نگاهی به برگهها انداخت و گفت: «همین الان بررسی کنید لطفاً، خودمم هستم، مشکلی باشه جواب میدم.»
رعنا لبهایش را به هم فشرد. نمیخواست رفتارش بیادبانه به نظر برسد، اما اصرار مجید کلافهاش کرده بود.
فرهاد که از پشت مانیتور حرکات آن دو را زیر نظر گرفته بود، متوجه تغییر رفتار رعنا شد؛ عقب کشیدن صندلیاش، کوتاهی جوابهایش و تلاشی که برای پایان دادن به گفتوگو داشت.
خودکارش را روی میز گذاشت و گفت: «مجید، امروز کار خانم رستمی زیاده. پیشفاکتورها رو بیار اینجا، من بررسیشون میکنم.»
برگ قبل
اینجا
#برگ_۴۱
#سمیه_هاشمیان(باران)
#کپی_و_انتشار_پیگرد_قانونی_دارد
꧁
️ @delneveshtehaye_baran
️꧂
#برشی_از_زخم_عشق
به شرکت که رسید، رویا هنوز نیامده بود و فرهاد پشت سیستم مشغول کار بود.
رعنا وارد اتاق شد و با لحنی مؤدبانه گفت: «سلام آقای پرتو، صبحتون بخیر.»
فرهاد نگاهش را از مانیتور گرفت و نیمخیز شد. «سلام، صبح شما هم بخیر.»
رعنا سر به زیر انداخت، پشت میزش نشست و سیستم را روشن کرد. مثل همیشه، با آرامش مشغول کار شد؛نگاه فرهاد اما از لحظهی ورود روی او مانده بود.
چند روز بود که با خودش کلنجار می رفت،که چطور سر صحبت را با رعنا باز کند، چطور بدون آنکه رفتارش از چارچوب یک همکار خارج شود، کمی بیشتر با او آشنا شود. متانت و آرامش رعنا در این مدت توجهش را جلب کرده بود و هرچه بیشتر میگذشت، کشش بیشتری نسبت به او پیدا میکرد.
از طرفی حرفهای آن روز مجید دربارهی علاقهاش به رعنا هم ذهنش را درگیر کرده بود. حالا بیشتر از قبل احساس میکرد باید قدمی برای نزدیکتر شدن به رعنا بردارد.
در همین افکار بود که ،صدای تقهای به در خورد و مجید وارد اتاق شد.
نگاهی به فرهاد انداخت و گفت: «سلام، صبح بخیر!»
فرهاد جواب سلامش را داد و مجید بلافاصله به طرف میز رعنا رفت.
«سلام خانم رستمی!»
رعنا سر بلند کرد. نگاه مجید، برخورد قبلیشان را به یادش آورد؛ همان پیشنهاد رساندنش و لحنی که از همان ابتدا به دلش ننشسته بود.
جواب کوتاهی داد و بیاختیار نگاهش را از او گرفت و خودش را با برگههای روی میز مشغول کرد.
مجید چند پیشفاکتور روی میز گذاشت و کمی بیش از حد معمول به سمت رعنا خم شد.
«اینا رو آوردم که یه نگاهی بندازید، البته اگه وقت داشته باشید.»
رعنا که از آن نزدیکی معذب شده بود، صندلیاش را کمی عقب کشید و با لحنی سرد و رسمی جواب داد: «بذاریدشون روی میز، بعداً بررسی میکنم.»
مجید متوجه فاصله گرفتن او شد، اما عقب نکشید. نگاهی به برگهها انداخت و گفت: «همین الان بررسی کنید لطفاً، خودمم هستم، مشکلی باشه جواب میدم.»
رعنا لبهایش را به هم فشرد. نمیخواست رفتارش بیادبانه به نظر برسد، اما اصرار مجید کلافهاش کرده بود.
فرهاد که از پشت مانیتور حرکات آن دو را زیر نظر گرفته بود، متوجه تغییر رفتار رعنا شد؛ عقب کشیدن صندلیاش، کوتاهی جوابهایش و تلاشی که برای پایان دادن به گفتوگو داشت.
خودکارش را روی میز گذاشت و گفت: «مجید، امروز کار خانم رستمی زیاده. پیشفاکتورها رو بیار اینجا، من بررسیشون میکنم.»
برگ قبل
#برگ_۴۱
#سمیه_هاشمیان(باران)
#کپی_و_انتشار_پیگرد_قانونی_دارد
꧁
۳.۹K
۱۸:۴۴