عکس پروفایل دلنوشته های باران 🌧️د
۵.۵ هزار عضو

دلنوشته های باران 🌧️

خانه‌ی یادداشت‌های روزانه‌ی یک نویسنده ،سمیه هاشمیان(باران)کارشناس ژنتیک و کارشناس‌ارشد فیزیولوژی ، نویسنده‌ی «دنیای پیش از تو» و «تاوان عشق» اینجا بارانِ، احساس و دلنوشته ، و قصه‌های واقعی جاری است... undefinedآیدی تبلیغات undefinedundefined‎‎@yass_h
thumbnail
▣⃢undefined𑁍▣⃢undefined𑁍▣⃢undefined𑁍▣⃢undefined𑁍
#قصه_خوانی_با_باران
#برشی_از_زخم_عشق

آقای توانا نزدیک پایان ساعت اداری به شرکت برگشت و رعنا برای هماهنگی چند مورد به اتاق او رفت.
وقتی از اتاق خارج شد، شرکت تقریباً خالی شده بود. فرهاد و رویا هم رفته بودند. رعنا میزش را مرتب کرد، وسایلش را جمع کرد و از شرکت بیرون رفت.
باران نم‌نم می‌بارید و هوای دل‌انگیز پاییزی را دلپذیرتر می‌کرد. رعنا چشم‌هایش را بست و نفس عمیقی کشید. انگار همین هوای بارانی کافی بود تا خستگی روز را از تنش بشوید و حال‌وهوایش را عوض کند.
هنوز چند قدم بیشتر از شرکت دور نشده بود که صدای بوق ماشینی توجهش را جلب کرد. برگشت.
مجید شیشه‌ی ماشین را پایین کشید و گفت:
«خانم رستمی، هوا بارونیه. بفرمایید، می‌رسونمتون.»
همان موقع، کیان در حالیکه بهار روی صندلی عقب ماشین نشسته بود، از پارکینگ شرکت خارج شد. با دیدن رعنا که کنار خیابان ایستاده بود و خودرویی که مقابلش توقف کرده بود، پایش را از روی گاز برداشت و سرعتش را کم کرد.
رعنا که از نگاه‌ها و رفتارهای قبلی مجید احساس ناخوشایندی داشت، ابروهایش را در هم کشید و خشک و رسمی جواب داد:
«ممنونم، آقای محبی. دفعه‌ی قبل هم عرض کردم خدمتتون هم‌مسیر نیستیم.»
مجید خندید و گفت:
«مشکلی نیست، من مسیرمو با شما هماهنگ می‌کنم.»
رعنا سرش را برگرداند و بی‌آنکه نگاهش کند، جواب داد:
«ممنونم. ترجیح می‌دم با اتوبوس برم.»
بعد بدون اینکه منتظر پاسخ او بماند، به راهش ادامه داد.
مجید اما کوتاه نیامد. ماشین را با سرعت کم کنار او به حرکت درآورد و دوباره صدایش زد:
«خانم رستمی، مشکل شما با من چیه؟ من بهتون جسارتی کردم؟ هوا بارونیه، خواستم برسونمتون.»
کیان از آن فاصله، نمی‌توانست صدای گفت‌وگویشان را بشنود، اما حالت چهره‌ی رعنا و ادامه‌ی حرکت ماشین در کنارش توجهش را جلب کرد. وقتی دید راننده با وجود مخالفت رعنا همچنان آهسته در کنارش پیش می‌رود، حدس زد برایش مزاحمتی ایجاد شده است،ماشین را حرکت داد

برگ قبلundefined اینجا

#برگ_۴۶
#سمیه_هاشمیان(باران)
#کپی_و_انتشار_پیگرد_قانونی_دارد

꧁undefined️ @delneveshtehaye_baranundefined️꧂
undefined۷۵
undefined۱۱
undefined۴
undefined۲

۳.۸K

۱۳:۵۴