باسمه تعالیبا گذشت بیش از هفت دهه، هنوز هم خاطرات و وقایع سالهای حزبی شهرستان دزفول، معما گونه و حیرت آور است. شهری با قدمت و پیشینه فرهنگی دزفول چگونه طی سه سال پیاپی( ۱۳۲۹-۱۳۳۲) قربانی آتشبازی دو حزب «بقون و حطون» شده بود؟
دکتر مظفر بقایی( دبیر حزب زحمتکشان) اهل کرمان بود و سیاستمداری منسوب به لژهای فرماسونری و طرفدار رژیم سلطنتی.
او توانست حزبی مشهور به حزب بقون (بقائیون) را در دزفول تاسیس نموده و نظر نیمی از مردم شهرستان دزفول را به اهداف سیاسی خود جلب کند و ده ها هزار تن از شهروندان از محله حیدرخانه و روستاها را به عضویت حزب خویش در آورَد.
حزب حطون یا همان خان ها نیز توانستند نظر بخشی از مردم را به مواضع سیاسی خود جلب کنند؛.حزب حطون خود را طرفدار دکتر محمد مصدق می دانستند. معمای کار اینجاست که چگونه یک سیاستمدار ورشکسته چون مظفر بقایی توانست نبض یک شهر را در اختیار خود گیرد در حالی که هیچ قرابت و وجه مشترکی با آن شهر ندارد.
او نه اهل دین بود نه خویشاوند و آشنایی با دزفول داشت و نه سیاستمدار قهار و خوش نام و پر آوازه ای بود.مع الوصف میدان دار سیاست شهر ما شده بود و عجیب تر اینکه او توانست مردم منسجم و یکرنگ و یکدلی را که قرنها در کنار هم با صدق و صفا زندگی کرده و کاسه همسایگی کرده و هم پیاله بودند به دو قطب نا همگون و در نهایت دافعه تبدیل کند به گونه ای که شمال و جنوب شهر علیه همدیگر سنگر بندی کرده و با انباشت سنگ و چوب در بالای بام ها کینه ورزانه عده ای از همشهریان خود را تا سر حد مرگ می زدند. دکتر «سید موسی گوشه گیر» دبیر شاخه حزب زحمت کشان دزفول که خود از خانواده های اصیل و سادات ریشه دار دزفول و فرزند فاضل این دیار بود معلوم نیست چه فضل و هنری را در سیاستمداری حیله گر تندخو و کج اندیشی به نام «مظفر بقایی» دیده بود که در فرهیخته گان دزفولی نمی دید؟ و چرا کسی را که هیچ وجه مشترک و قرابتی با شهر ما نداشت در مسائل اختصاصی و محلی دزفول وارد نمود؟معلوم نیست دکتر موسی گوشه گیر و برخی از کسبه و معتمدین شهرچه انگیزه و نیّتی داشته اند که جاه طلبی بنام «مظفر بقایی» را به دزفول فرا خوانده و برای استیلای حزب او بر امور شهری از هیچ تلاش و مجاهدتی دریغ ننموده تا حزب زحمتکشان دزفول فعالترین دفتر این حزب در سراسر کشور شود.این در حالی بود که شهرهای مهم دیگر استان مانند مردم شوشتر مظفر بقایی را از شهر خودشان بیرون انداخته و اهوازیها دست رد به سینه او زدند و این شهر ما بود که دو بار پذیرای سخنرانی او بود و تا انزوای سیاسی به او وفادار ماند و پای عَلَم این غریبه چنان سینه زد تا به خون و خونریزی کشیده شد و چهار تن از مردم زحمتکش شهرمان کشته شدند و دکانهای بسیاری غارت شده و عده زیادی مجروح و بسیاری از شهر فراری گشتند و طبقات و محله های شهر ما که در طول تاریخ پیوند خویشاوندی و خونی داشته و در عین صفا و یک رنگی زندگی می نمودند اینک به یمن دو حزب ریاست طلب بقون و حطون به شهری از هم گسیخته و شکست خورده تبدیل شده بود.راستی جاه طلبانی در دو حزب بقون و حطون رگ خواب شهر ما را پیدا کرده بودند و سپس فرصت طلبانه از ما بهره خود را بردند آیا دزفول از فتنه تلخ و شکست سخت سالهای سیاه حزبی خود درس عبرت گرفته است؟آیا در کشاکش فتنه های روزگار باز هم جاه طلبان رگ خواب ما را پیدا نکرده اند؟ آیا اگر ما خوابیدیم دشمن هم خواهد خوابید؟ «انّ اخا الحرب الاَرِق و مَن نامَ لم یُنَم عنه»
مرد جنگجو هميشه بيدار و هوشيار است، و هر كه از دشمن آسوده بخوابد دشمن نسبت به او نخواهد خفت. والسلام
ادامه دارد..
https://t.me/desfilioon/29250
https://ble.ir/desfilioon/-5392192980372653369/1695881621721
۹۹
۶:۱۳