شرح مفصل خواب یادم نمانده اما آنجایش بخاطرم هست که با نگاهی آمیخته به حزم و حیا خدمت ایشان عرض کردم :آقاجان خواهشی داشتم ازتون.
با لبخندی ملیح فرمود : بفرمایید
گفتم : میخواستم کفنی تهیه کنم و شما برایم امضایش کنید.لبخندی زد و خواست برود..اما همراهشان حرکت کردم و با سماجت گفتم : ولی آقا شنیده ام برای دیگرانی امضا کرده اید.
ایستاد و دوباره با لبخندی حاکی از رضایت نگاهم کرد و سری تکان داد.
ذوق کرده بودم از موافقت ایشان، طوری که در عالم خواب بدنم مرتعش از شادی و بهجت قلبی بود.و ناگهان بیدار شدم.
https://t.me/desfilioon/30364
https://ble.ir/desfilioon/3057012400534393683/1711879235541
۱۹۱
۱۰:۰۰