چرا عرفان و خودشناسی، تجمّل نیست؛ ضرورت است»گاهی فکر میکنیم عرفان یعنی چند جملهی قشنگ، چند بیت شعر، چند لحظه احساس معنوی…
اما حقیقت این است:
عرفان، هنرِ زندگی کردن در میانهی آشوب است؛ بدون گم کردن “خود”.
دنیا پر از صداست:
صدای خبرها، قضاوتها، مقایسهها، ترسها…
و ما، کمکم یادمان میرود یک صدا هم هست که خیلی آرامتر است،
اما واقعیتر:
صدای خودِ حقیقیمان.
خودشناسی یعنی آرام بایستی و از خودت بپرسی:
من، واقعا کیستم،
جدا از نقشها و برچسبها؟
جدا از شغلم، مدرکم، موفقیت یا شکستهایم؟عرفان، فرار از جهان نیست؛
*راهیست برای اینکه وسط همین جهان،
راهِ خودت را گم نکنی.*
کسی که خود را نمیشناسد،
به آسانی با هر خبری،
با هر نگاهی،
با هر قضاوتی میلرزد.
اما کسی که با خود آشنا شده،
آرامآرام یاد میگیرد:
نه با تعریفها باد شود،
نه با توهینها فرو بریزد.
این یعنی آزادیِ درونی.
خودشناسی، لوکس نیست؛
مثل نفس کشیدن ضروریست.
چون تا خودت را نشناسی،نمیدانی چه میخواهی،
برای چه میجنگی،
برای چه میبخشی،
برای چه دعا میکنی.
عرفان، سفر به جایی دور نیست؛
سفر از «حواسپرتی» به «حضور» است.
از زندگیِ ناخودآگاه،
به زندگیِ آگاهانه.
اگر دنیا آرام نمیشود،
حداقل
بیایید ما، درون خودمان
جایی بسازیم که آرام باشد؛
تا هرکه به ما نزدیک میشود،
کمی «آرامتر» شود،نه برعکس.
و این، از یک جا شروع میشود:
از این سؤال ساده و عمیق:
«من کیستم، وقتی هیچکس مرا نمیبیند...







https://ble.ir/drmahsasharifi/-3787988196685668629/1778486012937
اما حقیقت این است:
عرفان، هنرِ زندگی کردن در میانهی آشوب است؛ بدون گم کردن “خود”.
دنیا پر از صداست:
صدای خبرها، قضاوتها، مقایسهها، ترسها…
و ما، کمکم یادمان میرود یک صدا هم هست که خیلی آرامتر است،
اما واقعیتر:
صدای خودِ حقیقیمان.
خودشناسی یعنی آرام بایستی و از خودت بپرسی:
من، واقعا کیستم،
جدا از نقشها و برچسبها؟
جدا از شغلم، مدرکم، موفقیت یا شکستهایم؟عرفان، فرار از جهان نیست؛
*راهیست برای اینکه وسط همین جهان،
راهِ خودت را گم نکنی.*
کسی که خود را نمیشناسد،
به آسانی با هر خبری،
با هر نگاهی،
با هر قضاوتی میلرزد.
اما کسی که با خود آشنا شده،
آرامآرام یاد میگیرد:
نه با تعریفها باد شود،
نه با توهینها فرو بریزد.
این یعنی آزادیِ درونی.
خودشناسی، لوکس نیست؛
مثل نفس کشیدن ضروریست.
چون تا خودت را نشناسی،نمیدانی چه میخواهی،
برای چه میجنگی،
برای چه میبخشی،
برای چه دعا میکنی.
عرفان، سفر به جایی دور نیست؛
سفر از «حواسپرتی» به «حضور» است.
از زندگیِ ناخودآگاه،
به زندگیِ آگاهانه.
اگر دنیا آرام نمیشود،
حداقل
بیایید ما، درون خودمان
جایی بسازیم که آرام باشد؛
تا هرکه به ما نزدیک میشود،
کمی «آرامتر» شود،نه برعکس.
و این، از یک جا شروع میشود:
از این سؤال ساده و عمیق:
«من کیستم، وقتی هیچکس مرا نمیبیند...
https://ble.ir/drmahsasharifi/-3787988196685668629/1778486012937
۳۴۶
۱۰:۳۲