بازارسال شده از mehdi borji
۳:۳۶
بازارسال شده از اخبار بهزیستی کشور
یادداشت| طرح سلام گامی به سوی ایجاد محلههای تابآورhttps://behzisti.ir/x3wDkطرح سلام یا سلامت اجتماعی محلهمحور با هدف ارتقای کیفیت زندگی، تقویت سرمایه اجتماعی و افزایش تابآوری در سطح محلات بر شناسایی ظرفیتهای محلی و مشارکت فعال شهروندان در مدیریت مسائل اجتماعی تاکید دارد.@behzistikeshvar
۸:۳۷
مدل ترکیبی مبتنی بر محله و جامعه برای مدیریت بحران در ایران، با تأکید بر شبکه "سلام محله"
سیدجواد حسینی
بحرانهای امروز، چه از جنس حوادث طبیعی و چه از نوع بحرانهای شدید و پیچیده از جمله بحرانهایی با ابعاد امنیتی یا جنگی، همچنین تجربه جنگ "دوازده روزه" و نیز "چهل روزه" با رژیم امریکایی-صهیونی و حتی "جنگ تحمیلی هشت ساله ایران" نشان دادهاند دیگر نمیتوان تنها با تکیه بر سازوکارهای رسمی و سلسله مراتبی دولتی به تاب آوری پایدار دست یافت. تجربه بسیاری دیگر از کشورها نیز ثابت کرده است بخش بزرگی از موفقیت در مدیریت بحران، از دل محلات و از ظرفیتهای اجتماعی برمیخیزد.در واقع، محله جایی است که مردم در آن زندگی میکنند؛ از آن مراقبت میکنند و در لحظه بحران، نخستین امید و نخستین سنگر آنان همان محیط نزدیک و شبکه اجتماعی محله خوشان است.در ایران نیز واقعیتهای سالهای اخیر نشان داده است بحرانها بیش از آنکه ماهیتی فنی داشته باشند، ماهیتی عمیقاً اجتماعی پیدا کردهاند.آنچه خسارات را تشدید میکند، تنها شدت حادثه نیست؛ بلکه فروپاشی شبکههای حمایتی، بینظمی در واکنش اولیه، نبود ارتباط مؤثر میان مردم و نهادهای رسمی و کمبود امکانات محلی برای مدیریت اضطراب و هراس جمعی است.به همین دلیل، نگاه محله و اجتماع محور به مدیریت بحران نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی است؛ ضرورتی که اگر نادیده گرفته شود، تلفات انسانی و خسارتهای اجتماعی به شکل چشم گیری افزایش خواهد یافت.در این میان، "سازمان بهزیستی" یکی از مهمترین ظرفیتهای کشور را در اختیار دارد؛ ظرفیتی که در کمتر نهاد اجتماعی مشابه آن وجود دارد. شبکه گسترده ۲۷۵۰پایگاه "سلام محله" که قبل از شروع جنگ های اول و دوم تحمیلی امریکایی-صهیونی با هدف تقویت فعالیتهای اجتماع محور و محلهگرا طراحی و ایجاد شد، میتواند ستون اجتماعی تابآوری در ایران باشد.این پایگاهها نه تنها در زمان عادی بعنوان مراکز خدمت رسانی اجتماعی فعالیت میکنند، بلکه در شرایط بحرانی قابلیت آن را دارند که به نقطه فرماندهی محلی، مرکز هماهنگی خدمات اجتماعی و محور اصلی سازمان دهی مردم تبدیل شوند."سلام محله"ها با برخورداری از نیروهای متخصص، مددکاران اجتماعی، گروههای داوطلب، همیاران سلامت اجتماعی، گروههای فعال توانبخشی مبتنی بر جامعه و شبکههای حمایتی محلی، عملاً یک «شبکه اجتماعی آمادهباش» در سراسر کشور ایجاد می کنند.وجود چنین شبکهای به معنای آن است که در لحظه بحران، امکان ارتباط سریع با مردم، انتقال پیامهای فوری، شناسایی گروههای آسیبپذیر، هماهنگی امدادهای اولیه، کنترل اضطراب جمعی، تخلیه امن و ارائه حمایتهای روانی–اجتماعی فراهم است.اگر مدیریت بحران را چرخهای بدانیم شامل، ارزیابی، برنامهریزی، توانمندسازی، اجرا و یادگیری، پایگاههای "سلاممحله" در هر پنج گام نقش مستقیم دارند.در مرحله ارزیابی، این پایگاهها بهترین منبع دادههای محلهای درباره وضعیت خانوادهها، معلولان، سالمندان، کودکان، مراکز اقامتی و نیازهای خاص هستند.در مرحله برنامهریزی، بهزیستی با اتکا به دادههای محلی و نگاه تخصصی اجتماعی میتواند نقشههای خطر، مسیرهای تخلیه، اولویتهای حمایتی و شیوههای مداخله اجتماعی را برای هر محله طراحی کند.در مرحله توانمندسازی، آموزشهای محلی(از کمکهای اولیه تا مدیریت تنش، از مهارتهای بقا تا شیوه مراقبت از آسیبپذیران)بوسیله همین پایگاهها به خانوادهها و داوطلبان انتقال مییابد.پایگاههای "سلاممحله" با این آموزشها، حلقه نخست واکنش مردمی را تقویت میکنند و مانع از گسست اجتماعی در لحظات بحران میشوند.در مرحله اجرا، این پایگاهها میتوانند به مراکز فرماندهی محلی تبدیل شوند.مدیریت پناهگاههای کوچک و محلی، هماهنگی داوطلبان، غربالگری افراد آسیبدیده، ارائه حمایتهای روانی و اجتماعی، حفظ تداوم خدمات توانبخشی و مراقبتی برای معلولان و سالمندان، و کمک به انتقال امن گروههای نیازمند، همه از جمله وظایفی است که "سلاممحله"ها قادر به انجام آناند.نهایتاً در مرحله یادگیری و اصلاح، پایگاههای "سلاممحله" با گزارش دهی دقیق و مستمر، امکان ارزیابی واقع بینانه عملکرد و انجام اصلاحات لازم را فراهم میکنند.این فرایند، حلقه نهایی تابآوری است؛ زیرا بدون یادگیری، هیچ نظام مدیریت بحرانی توان ارتقا نخواهد داشت.در بحرانهایی با ابعاد شدید، بویژه بحرانهای جنگی و پساجنگ، نقش این پایگاهها حیاتیتر میشود.تجربه کشورهایی که با چنین شرایطی مواجه بودهاند و نیز تجارب سه جنگ تحمیلی پس از انقلاب در ایران، نشان میدهد آنچه جامعه را سرپا نگه میدارد، وجود شبکههای محلی و اجتماعی است که بتوانند در نبود یا ضعف موقت ساختارهای رسمی، امور حیاتی را سامان دهند."سلاممحله"ها با ساختار سبک، چابک، محلی و مردمی،...
بحرانهای امروز، چه از جنس حوادث طبیعی و چه از نوع بحرانهای شدید و پیچیده از جمله بحرانهایی با ابعاد امنیتی یا جنگی، همچنین تجربه جنگ "دوازده روزه" و نیز "چهل روزه" با رژیم امریکایی-صهیونی و حتی "جنگ تحمیلی هشت ساله ایران" نشان دادهاند دیگر نمیتوان تنها با تکیه بر سازوکارهای رسمی و سلسله مراتبی دولتی به تاب آوری پایدار دست یافت. تجربه بسیاری دیگر از کشورها نیز ثابت کرده است بخش بزرگی از موفقیت در مدیریت بحران، از دل محلات و از ظرفیتهای اجتماعی برمیخیزد.در واقع، محله جایی است که مردم در آن زندگی میکنند؛ از آن مراقبت میکنند و در لحظه بحران، نخستین امید و نخستین سنگر آنان همان محیط نزدیک و شبکه اجتماعی محله خوشان است.در ایران نیز واقعیتهای سالهای اخیر نشان داده است بحرانها بیش از آنکه ماهیتی فنی داشته باشند، ماهیتی عمیقاً اجتماعی پیدا کردهاند.آنچه خسارات را تشدید میکند، تنها شدت حادثه نیست؛ بلکه فروپاشی شبکههای حمایتی، بینظمی در واکنش اولیه، نبود ارتباط مؤثر میان مردم و نهادهای رسمی و کمبود امکانات محلی برای مدیریت اضطراب و هراس جمعی است.به همین دلیل، نگاه محله و اجتماع محور به مدیریت بحران نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی است؛ ضرورتی که اگر نادیده گرفته شود، تلفات انسانی و خسارتهای اجتماعی به شکل چشم گیری افزایش خواهد یافت.در این میان، "سازمان بهزیستی" یکی از مهمترین ظرفیتهای کشور را در اختیار دارد؛ ظرفیتی که در کمتر نهاد اجتماعی مشابه آن وجود دارد. شبکه گسترده ۲۷۵۰پایگاه "سلام محله" که قبل از شروع جنگ های اول و دوم تحمیلی امریکایی-صهیونی با هدف تقویت فعالیتهای اجتماع محور و محلهگرا طراحی و ایجاد شد، میتواند ستون اجتماعی تابآوری در ایران باشد.این پایگاهها نه تنها در زمان عادی بعنوان مراکز خدمت رسانی اجتماعی فعالیت میکنند، بلکه در شرایط بحرانی قابلیت آن را دارند که به نقطه فرماندهی محلی، مرکز هماهنگی خدمات اجتماعی و محور اصلی سازمان دهی مردم تبدیل شوند."سلام محله"ها با برخورداری از نیروهای متخصص، مددکاران اجتماعی، گروههای داوطلب، همیاران سلامت اجتماعی، گروههای فعال توانبخشی مبتنی بر جامعه و شبکههای حمایتی محلی، عملاً یک «شبکه اجتماعی آمادهباش» در سراسر کشور ایجاد می کنند.وجود چنین شبکهای به معنای آن است که در لحظه بحران، امکان ارتباط سریع با مردم، انتقال پیامهای فوری، شناسایی گروههای آسیبپذیر، هماهنگی امدادهای اولیه، کنترل اضطراب جمعی، تخلیه امن و ارائه حمایتهای روانی–اجتماعی فراهم است.اگر مدیریت بحران را چرخهای بدانیم شامل، ارزیابی، برنامهریزی، توانمندسازی، اجرا و یادگیری، پایگاههای "سلاممحله" در هر پنج گام نقش مستقیم دارند.در مرحله ارزیابی، این پایگاهها بهترین منبع دادههای محلهای درباره وضعیت خانوادهها، معلولان، سالمندان، کودکان، مراکز اقامتی و نیازهای خاص هستند.در مرحله برنامهریزی، بهزیستی با اتکا به دادههای محلی و نگاه تخصصی اجتماعی میتواند نقشههای خطر، مسیرهای تخلیه، اولویتهای حمایتی و شیوههای مداخله اجتماعی را برای هر محله طراحی کند.در مرحله توانمندسازی، آموزشهای محلی(از کمکهای اولیه تا مدیریت تنش، از مهارتهای بقا تا شیوه مراقبت از آسیبپذیران)بوسیله همین پایگاهها به خانوادهها و داوطلبان انتقال مییابد.پایگاههای "سلاممحله" با این آموزشها، حلقه نخست واکنش مردمی را تقویت میکنند و مانع از گسست اجتماعی در لحظات بحران میشوند.در مرحله اجرا، این پایگاهها میتوانند به مراکز فرماندهی محلی تبدیل شوند.مدیریت پناهگاههای کوچک و محلی، هماهنگی داوطلبان، غربالگری افراد آسیبدیده، ارائه حمایتهای روانی و اجتماعی، حفظ تداوم خدمات توانبخشی و مراقبتی برای معلولان و سالمندان، و کمک به انتقال امن گروههای نیازمند، همه از جمله وظایفی است که "سلاممحله"ها قادر به انجام آناند.نهایتاً در مرحله یادگیری و اصلاح، پایگاههای "سلاممحله" با گزارش دهی دقیق و مستمر، امکان ارزیابی واقع بینانه عملکرد و انجام اصلاحات لازم را فراهم میکنند.این فرایند، حلقه نهایی تابآوری است؛ زیرا بدون یادگیری، هیچ نظام مدیریت بحرانی توان ارتقا نخواهد داشت.در بحرانهایی با ابعاد شدید، بویژه بحرانهای جنگی و پساجنگ، نقش این پایگاهها حیاتیتر میشود.تجربه کشورهایی که با چنین شرایطی مواجه بودهاند و نیز تجارب سه جنگ تحمیلی پس از انقلاب در ایران، نشان میدهد آنچه جامعه را سرپا نگه میدارد، وجود شبکههای محلی و اجتماعی است که بتوانند در نبود یا ضعف موقت ساختارهای رسمی، امور حیاتی را سامان دهند."سلاممحله"ها با ساختار سبک، چابک، محلی و مردمی،...
۱۸:۳۳
خود به خود بهترین گزینه برای انسجام اجتماعی آسیب پذیران، مدیریت روانی جامعه و جلوگیری از فروپاشی ارتباطات محلی در دوران بحرانهای شدید هستند.بطور خلاصه، تابآوری ایران در برابر تهدیدهای آینده(چه طبیعی، چه انسانی و چه جنگی)نیازمند نگاه ترکیبی به ابعاد مکانی، اجتماعی و حمایتی است.در جریان جنگ "چهل روزه" اخیر میان ایران و رژیم آمریکایی–صهیونیستی، نمونه روشنی از کارکرد فعالیتهای محله محور، بویژه با تکیه بر پایگاههای "سلام محله" و گروههای اجتماع محور از جمله گروههای توانبخشی مبتنی بر جامعه، همیاران سلامت روانی–اجتماعی، گروههای محب و گروههای همیار سلامت زنان سرپرست خانوار, دیده شد.این شبکهها توانستند بطور مؤثر به یاری مردم بیایند.تنها در همین دوره کوتاه، بیش از ۶۵هزار خانوار آموزشهای تاب آورانه و توانمندساز دریافت کردند.همچنین از طریق همین فعالیتهای محله محور، بیش از ۳۰۰هزار بسته معیشتی، غذایی، بهداشتی و حمایتی میان خانوارها توزیع شد.در حوزه اسکان و مدیریت اضطراری نیز این گروهها به تخلیه ایمن و تأمین یا تعمیر مسکن بیش از ۱۲۰۰خانوار کمک کردند.افزون بر این، بیش از ۵۵هزار مشاوره حضوری و آنلاین توسط نیروهای متخصص و داوطلبان همین شبکهها ارائه شد.بیش از سی هزار محتوا برای شرایط جنگ توزیع شد؛ اقدامی که نقش مهمی در کاهش اضطراب، حمایت روانی و حفظ انسجام اجتماعی خانوارها داشت."سازمان بهزیستی" با شبکه گسترده و بالفعل پایگاههای "سلام محله" میتواند نقشی اساسی در این حوزه ایفا کند."سلام محله"ها ظرفیتی هستند که اگر به درستی فعال و شبکه سازی شوند، میتوانند ایران را در مسیر ایجاد یک نظام مدیریت بحران محله محور، اجتماع محور و انسان محور قرار دهند؛ نظامی که بر تجربه جهانی، نیازهای بومی و سرمایه اجتماعی مردم تکیه دارد و میتواند پشتوانهای پایدار برای تاب آوری ملی باشد.
۱۸:۳۴
بازارسال شده از اخبار بهزیستی کشور
سلام محله ۳۹| مدل ترکیبی مبتنی بر محله و جامعه برای مدیریت بحران در ایران با تأکید بر شبکه سلام محله
سازمان بهزیستی یکی از مهمترین ظرفیتهای کشور را در اختیار دارد ظرفیتی که در کمتر نهاد اجتماعی مشابه آن وجود دارد. شبکه گسترده ۲۷۵۰ پایگاه سلام محله که قبل از شروع جنگ های اول و دوم تحمیلی آمریکایی-صهیونی با هدف تقویت فعالیتهای اجتماع محور و محلهگرا طراحی و ایجاد شد، میتواند«اخبار بهزیستی کشور»
مهمترین و بروزترین اخبار روز اجتماعی
️مدافع حقوق افراد تحت پوشش سازمانهای حمایتی
️در کانال «اخبار بهزیستی» با ما همراه باشید...https://behzisti.ir/x3wWz
شناسه:https://ble.ir/behzistikeshvar
سازمان بهزیستی یکی از مهمترین ظرفیتهای کشور را در اختیار دارد ظرفیتی که در کمتر نهاد اجتماعی مشابه آن وجود دارد. شبکه گسترده ۲۷۵۰ پایگاه سلام محله که قبل از شروع جنگ های اول و دوم تحمیلی آمریکایی-صهیونی با هدف تقویت فعالیتهای اجتماع محور و محلهگرا طراحی و ایجاد شد، میتواند«اخبار بهزیستی کشور»
۱۷:۳۱
روایت امید و مسئولیت(سفرنامه خطه سرسبز گلستان)
سیدجواد حسینی
چهارم اردیبهشت، به دعوت نماینده پرتلاش علی آباد کتول برادر عزیزم آقای دکتر نوروزی سفری دو روزه به استان گلستان داشتم. سفر به سرزمینی که آن را به درستی «رنگینکمان اقوام ایران» مینامند، فرصتی بود برای دیدن از نزدیک واقعیتی چندلایه؛ استانی که همزمان هم زیبایی طبیعت را در آغوش دارد و هم دغدغههای معیشتی مردمانی را که با نجابت در این سرزمین زندگی میکنند.گلستان جایی است که بخش مهمی از غذای سفره ایرانیان از خاک حاصلخیز آن به دست میآید؛ دشتهایی گسترده، زمینهایی بارور و مردمانی که نسلهاست با زمین و طبیعت پیوند خوردهاند.اما این سرزمین سرسبز، در دل خود روایت دیگری نیز دارد؛ روایتی که در میان آمارهای اقتصادی و تجربههای زیسته مردم قابل مشاهده است.در حالی که برکت طبیعت، سخاوتمندانه در این استان گسترده شده، فقر نیز در برخی نقاط آن دامن گستر است و همین واقعیت، ضرورت توجه ویژه در حوزه رفاه اجتماعی و بویژه خدمات بهزیستی را بیش از پیش آشکار میکند.در این سفر، به شهرهای "گنبد کاووس"، "مینودشت"، "علیآباد کتول" و "گرگان" سر زدم؛ شهرهایی که هر کدام روایت خاص خود را از زندگی در گلستان دارند.دیدار با مردم، گفتوگو با مددجویان و بازدید از مراکز خدمات اجتماعی، تصویری ملموستر از وضعیت اجتماعی استان پیش چشمم گذاشتدر کنار آن، نشستهایی با مسئولان محلی و نمایندگان ارزشمند این خطه داشتم.آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکرد، یکپارچگی و همدلی میان مسئولان استان بود؛ همدلی ای که برای عبور از چالشها سرمایهای بزرگ به شمار میآید.گلستان از نظر اقتصادی استانی با ظرفیتهای فراوان است. زمینهای حاصلخیز، تولید گسترده محصولات کشاورزی، موقعیت جغرافیایی مناسب و تنوع قومی و فرهنگی میتواند بنیان یک توسعه پایدار را شکل دهد.با این حال، ساختار اقتصادی استان هنوز تا حد زیادی به کشاورزی سنتی وابسته است؛ کشاورزی ای که با وجود تلاش فراوان کشاورزان، در بسیاری موارد ارزش افزوده کافی برای تولید کنندگان ایجاد نمیکند.بخش قابل توجهی از محصولات خام از استان خارج میشود و فرآیندهای اصلی تبدیل و ارزشآفرینی در نقاط دیگر کشور انجام می شود.همین مسئله سبب شده است گلستان با وجود آنکه یکی از مهمترین تأمینکنندگان مواد غذایی کشور است، نتواند به همان نسبت از ثمره اقتصادی این ظرفیت بهرهمند شود.از سوی دیگر، شاخصهای اقتصادی نشان میدهد بخش قابل توجهی از خانوارهای استان در دهکهای پایین درآمدی قرار دارند و درآمد سرانه در این منطقه فاصلهای محسوس با میانگین کشور دارد.این وضعیت تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه پدیدهای چند بعدی است که به آموزش، اشتغال، سرمایه اجتماعی و حتی توزیع جغرافیایی خدمات نیز گره خورده است.در برخی مناطق روستایی و حاشیهای، فرصتهای شغلی محدود است و بسیاری از خانوادهها در چرخهای گرفتار شدهاند که جامعهشناسان از آن به عنوان «تله فقر» یاد میکنند؛ چرخهای که در آن درآمد پایین، امکان پسانداز و سرمایهگذاری را از بین میبرد و همین امر به تداوم فقر در نسلهای بعدی میانجامد.در کنار این چالشها، مسئله نابرابری فضایی نیز خود را نشان میدهد. فاصله میان برخی مناطق شهری و روستایی در دسترسی به خدمات و فرصتهای اقتصادی هنوز محسوس است.این در حالی است که گلستان از منظر منابع طبیعی، زمینهای حاصلخیز و ظرفیتهای انسانی یکی از مستعدترین استانهای کشور به شمار میآید.به تعبیر بسیاری از کارشناسان، این استان نمونهای از «پارادوکس منابع» است؛ جایی که وفور منابع طبیعی لزوماً به رفاه اجتماعی گسترده منجر نشده است.با این همه، آنچه در این سفر بیش از هر چیز امیدبخش بود، ظرفیتهای انسانی و مدیریتی استان است.دیدار با مسئولان محلی نشان داد ارادهای جدی برای بهبود شرایط وجود دارد.حضور "حضرت آیتالله نورمفیدی"، بعنوان شخصیتی مورد اعتماد و تأثیرگذار در استان، فرصتی بیبدیل برای همگرایی و همدلی میان نهادهای مختلف فراهم کرده است.در کنار آن، استاندار پرتلاش استان با رویکردی توسعهگرا در حال پیگیری برنامههای مختلف برای ارتقای وضعیت اقتصادی و اجتماعی گلستان است.در حوزه خدمات اجتماعی نیز مدیرکل فعال و مشارکتجوی سازمان بهزیستی استان و همکاران پرتلاش ما در آن دیار، با وجود محدودیت منابع، تلاش میکنند تا دامنه خدمات حمایتی را گسترش دهند و به نیازهای متنوع جامعه پاسخ دهند.گستردگی تقاضا برای خدمات بهزیستی در این استان، نشان میدهد نقش این نهاد در کاهش آسیبهای اجتماعی و حمایت از اقشار آسیبپذیر تا چه اندازه حیاتی است.به همین دلیل، در جریان این سفر تصمیم گرفتم کارگروه ویژهای برای رسیدگی به مسائل استان گلستان در سازمان بهزیستی تشکیل شود تا شاخصهای اجتماعی و رفاهی این استان با دقت...
چهارم اردیبهشت، به دعوت نماینده پرتلاش علی آباد کتول برادر عزیزم آقای دکتر نوروزی سفری دو روزه به استان گلستان داشتم. سفر به سرزمینی که آن را به درستی «رنگینکمان اقوام ایران» مینامند، فرصتی بود برای دیدن از نزدیک واقعیتی چندلایه؛ استانی که همزمان هم زیبایی طبیعت را در آغوش دارد و هم دغدغههای معیشتی مردمانی را که با نجابت در این سرزمین زندگی میکنند.گلستان جایی است که بخش مهمی از غذای سفره ایرانیان از خاک حاصلخیز آن به دست میآید؛ دشتهایی گسترده، زمینهایی بارور و مردمانی که نسلهاست با زمین و طبیعت پیوند خوردهاند.اما این سرزمین سرسبز، در دل خود روایت دیگری نیز دارد؛ روایتی که در میان آمارهای اقتصادی و تجربههای زیسته مردم قابل مشاهده است.در حالی که برکت طبیعت، سخاوتمندانه در این استان گسترده شده، فقر نیز در برخی نقاط آن دامن گستر است و همین واقعیت، ضرورت توجه ویژه در حوزه رفاه اجتماعی و بویژه خدمات بهزیستی را بیش از پیش آشکار میکند.در این سفر، به شهرهای "گنبد کاووس"، "مینودشت"، "علیآباد کتول" و "گرگان" سر زدم؛ شهرهایی که هر کدام روایت خاص خود را از زندگی در گلستان دارند.دیدار با مردم، گفتوگو با مددجویان و بازدید از مراکز خدمات اجتماعی، تصویری ملموستر از وضعیت اجتماعی استان پیش چشمم گذاشتدر کنار آن، نشستهایی با مسئولان محلی و نمایندگان ارزشمند این خطه داشتم.آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکرد، یکپارچگی و همدلی میان مسئولان استان بود؛ همدلی ای که برای عبور از چالشها سرمایهای بزرگ به شمار میآید.گلستان از نظر اقتصادی استانی با ظرفیتهای فراوان است. زمینهای حاصلخیز، تولید گسترده محصولات کشاورزی، موقعیت جغرافیایی مناسب و تنوع قومی و فرهنگی میتواند بنیان یک توسعه پایدار را شکل دهد.با این حال، ساختار اقتصادی استان هنوز تا حد زیادی به کشاورزی سنتی وابسته است؛ کشاورزی ای که با وجود تلاش فراوان کشاورزان، در بسیاری موارد ارزش افزوده کافی برای تولید کنندگان ایجاد نمیکند.بخش قابل توجهی از محصولات خام از استان خارج میشود و فرآیندهای اصلی تبدیل و ارزشآفرینی در نقاط دیگر کشور انجام می شود.همین مسئله سبب شده است گلستان با وجود آنکه یکی از مهمترین تأمینکنندگان مواد غذایی کشور است، نتواند به همان نسبت از ثمره اقتصادی این ظرفیت بهرهمند شود.از سوی دیگر، شاخصهای اقتصادی نشان میدهد بخش قابل توجهی از خانوارهای استان در دهکهای پایین درآمدی قرار دارند و درآمد سرانه در این منطقه فاصلهای محسوس با میانگین کشور دارد.این وضعیت تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه پدیدهای چند بعدی است که به آموزش، اشتغال، سرمایه اجتماعی و حتی توزیع جغرافیایی خدمات نیز گره خورده است.در برخی مناطق روستایی و حاشیهای، فرصتهای شغلی محدود است و بسیاری از خانوادهها در چرخهای گرفتار شدهاند که جامعهشناسان از آن به عنوان «تله فقر» یاد میکنند؛ چرخهای که در آن درآمد پایین، امکان پسانداز و سرمایهگذاری را از بین میبرد و همین امر به تداوم فقر در نسلهای بعدی میانجامد.در کنار این چالشها، مسئله نابرابری فضایی نیز خود را نشان میدهد. فاصله میان برخی مناطق شهری و روستایی در دسترسی به خدمات و فرصتهای اقتصادی هنوز محسوس است.این در حالی است که گلستان از منظر منابع طبیعی، زمینهای حاصلخیز و ظرفیتهای انسانی یکی از مستعدترین استانهای کشور به شمار میآید.به تعبیر بسیاری از کارشناسان، این استان نمونهای از «پارادوکس منابع» است؛ جایی که وفور منابع طبیعی لزوماً به رفاه اجتماعی گسترده منجر نشده است.با این همه، آنچه در این سفر بیش از هر چیز امیدبخش بود، ظرفیتهای انسانی و مدیریتی استان است.دیدار با مسئولان محلی نشان داد ارادهای جدی برای بهبود شرایط وجود دارد.حضور "حضرت آیتالله نورمفیدی"، بعنوان شخصیتی مورد اعتماد و تأثیرگذار در استان، فرصتی بیبدیل برای همگرایی و همدلی میان نهادهای مختلف فراهم کرده است.در کنار آن، استاندار پرتلاش استان با رویکردی توسعهگرا در حال پیگیری برنامههای مختلف برای ارتقای وضعیت اقتصادی و اجتماعی گلستان است.در حوزه خدمات اجتماعی نیز مدیرکل فعال و مشارکتجوی سازمان بهزیستی استان و همکاران پرتلاش ما در آن دیار، با وجود محدودیت منابع، تلاش میکنند تا دامنه خدمات حمایتی را گسترش دهند و به نیازهای متنوع جامعه پاسخ دهند.گستردگی تقاضا برای خدمات بهزیستی در این استان، نشان میدهد نقش این نهاد در کاهش آسیبهای اجتماعی و حمایت از اقشار آسیبپذیر تا چه اندازه حیاتی است.به همین دلیل، در جریان این سفر تصمیم گرفتم کارگروه ویژهای برای رسیدگی به مسائل استان گلستان در سازمان بهزیستی تشکیل شود تا شاخصهای اجتماعی و رفاهی این استان با دقت...
۱۱:۳۷
بیشتری بررسی و راهکارهای عملی برای بهبود شرایط تدوین شود.باور دارم توجه هدفمند به استانهایی مانند گلستان میتواند نه تنها به کاهش فقر و نابرابری کمک کند، بلکه زمینهساز شکوفایی ظرفیتهای عظیمی شود که در این سرزمین نهفته است.در پایان این سفر، وقتی بار دیگر به دشتهای سبز و جنگلهای انبوه گلستان نگاه میکردم، بیش از پیش به این اندیشیدم که سرنوشت این استان را نمیتوان تنها با شاخصهای اقتصادی سنجید. گلستان سرزمین مردمانی است که با صبوری و امید زندگی میکنند؛ مردمانی که اگر فرصتها و زیرساختهای لازم در اختیارشان قرار گیرد، میتوانند آیندهای روشنتر برای این خطه بسازند.امید دارم با همت مسئولان، همراهی مردم و برنامهریزی دقیق، روزی فرا برسد که این سرزمین نهتنها به خاطر سرسبزی طبیعت و اندیشمندان و شهیدان بی شمارش، بلکه به دلیل رفاه و کیفیت زندگی مردمانش نیز درخشان باشد.
«کانال رسمی دکتر سیدجوادحسینی »
دراین کانال مجموعه ای از یادداشت ها،کلیپ ها و مقالاتی در حوزه های اجتماعی،آموزشی و تربیتی بارگذاری می شود.اخبار رسمی رئیس سازمان بهزیستی کشور را دنبال کنید.
شناسه:https://ble.ir/drseyedjavadhosseini
«کانال رسمی دکتر سیدجوادحسینی »
دراین کانال مجموعه ای از یادداشت ها،کلیپ ها و مقالاتی در حوزه های اجتماعی،آموزشی و تربیتی بارگذاری می شود.اخبار رسمی رئیس سازمان بهزیستی کشور را دنبال کنید.
۱۱:۳۸
درسهای امام رضا(ع) در روزهای بحران؛ از صبر فعال تا امید در تاریکی
سیدجواد حسینی
در روزگاری که منطقه خاورمیانه با تهدیدها، فشارها و بحرانهای پیدرپی روبهرو ست و دو جنگ تحمیلی دوم و سوم را تجربه کرده و اکنون نیز در شرایط خاص به سر می بریم، ذهن و روان جامعه ناگزیر به مفهومی بنیادین باز میگردد؛ مقاومت ،امید و تابآوری. اینکه یک ملت چگونه میتواند در برابر ترس، اضطراب و بیثباتی ناشی از شرایط جنگ، روح جمعی خود را حفظ کند و از فروپاشی روانی پیش از هر فروپاشی بیرونی در امان بماند و روحیه امید و مقاومت را تقویت نماید.امروز. میلاد "امام هشتم)ع)" که مظهر مهربانی، گفتگو، مقاومت و مدارا ست و نیز روز "روانشناس" که کار اصلی اش تاب اوری و امید است، نیز هست.در چنین زمانهای، بازخوانی سیره امام رضا(ع) ضرورتی انکار ناپذی است.این بازخوانی صرفاً یک رجعت تاریخی یا آیینی نیست؛ ضرورتی روانی، اجتماعی و حتی تمدنی است.امام رضا(ع) در دورهای میزیست که جامعه اسلامی با ناامنی، جنگهای داخلی، بیثباتی سیاسی و فشار سنگین قدرت حاکم، مواجه بود. فضایی که از حیث اضطراب عمومی و فشار روانی، بیشباهت به بحرانهای فراگیر امروز نیست.آنچه سیره امام(ع) را ماندگار کرده، نه انکار بحران، بلکه شیوه مواجهه با آن است؛ مواجههای مبتنی بر عقلانیت، آرامش و امید.پذیرش مشروط ولایتعهدی از سوی امام رضا(ع)، نمونهای روشن از «صبر فعال» است؛ صبری که نه به انفعال میانجامد و نه به آشفتگی.امام(و) با این انتخاب، بدون هیاهو و خشونت، نقشه قدرت را خنثی کرد و به جامعه آموخت که در دل بحران، عصبانیت راه نجات نیست؛ بلکه تدبیر، حفظ آرامش و دیدن افقهای بلندتر است.جمله صادقانه ایشان «اللهم إنّی داخلٌ فیه علی کُرهٍ…» صدای همین آرامش مقتدرانه است.در کنار صبر، امید در سیره امام رضا(ع) جایگاهی محوری دارد؛ امید نه بعنوان شعار، بلکه به مثابه یک وظیفه اخلاقی و اجتماعی. بیان حدیث «سلسلةالذهب» در نیشابور، در اوج خفقان سیاسی، پیامی روشن داشت: امنیت و آینده روشن، از درون هویت، ایمان و اعتماد به خویشتن جمعی میجوشد، نه از قدرتهای بیرونی. امروز نیز، در شرایطی که در اثر شرایط جنگ ممکن است خستگی روانی و فرسودگی اجتماعی در اثر بحرانها افزایش یابد، بسیار مهم و ضروری است.در چنین شرایطی پیام امید و مقاومت بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا میکند.امید، ابتدایی ترین و در عین حال عمیق ترین شکل مقاومت است.مقاومت در نگاه امام رضا(ع) صرفاً به میدان سخت محدود نمیشود؛ فرهنگ، اخلاق و گفتوگو نیز میدانهای اصلی مقاومت هستند. مناظرات علمی و فکری امام(ع) در "مرو" نشان داد حتی در اوج فشار سیاسی، میتوان با عقلانیت و استدلال، روح جامعه را زنده نگه داشت.جامعهای که هویت فرهنگی و اخلاق جمعی خود را حفظ کند، در برابر بحرانهای بیرونی شکننده نخواهد بود.این معنا از مقاومت و امید، امروز در ادبیات روانشناسی اجتماعی نیز بازتاب یافته است."ربکا سولینت"، نویسنده آمریکایی در کتاب «امید در تاریکی» از مفهومی سخن میگوید که برای زمانه ما بسیار آشناست.بزرگ نمایی قدرت طرف مقابل توسط «دورهگردهای دوستِ پرطمطراق». کسانی که با گفتار و تصویرسازی، دشمن را قدرتمندتر از آنچه هست نشان میدهند و پیش از هر نبرد واقعی، نبرد روانی را میبازند.تجربههای معاصر نشان دادهاند شکستن این تصویر اغراق آمیز، خود سرچشمه امید و بازسازی اعتماد جمعی است.جامعهای که به توکل و اعتماد به خویشتن دست یابد، پیش از آنکه در میدان بیرونی پیروز شود، در میدان روانی به ثبات میرسد.روایت امام رضا(ع) که میفرمایند «مَن تَوَکَّلَ عَلَى اللهِ کُفِی»، صرفاً توصیهای فردی نیست؛ نسخهای اجتماعی برای مدیریت ترسهای جمعی است. جامعهای که خود را ناتوان بپندارد، حتی پیش از مواجهه واقعی، شکست خورده است.در تاریخ جنگها و از جمله جنگ تحمیلی دوم و سوم رژیم امریکایی-صهیونی بر علیه ایران، در کنار خسارتهای سنگین انسانی، اقتصادی و اجتماعی، تحولاتی پدید امد که میتواند به فرصتی برای بازسازی و تقویت جامعه ایران تبدیل شود. "مارگارت میلان"، مورخ ایتالیایی، بر این نکته تأکید میکند که در دل بحرانهای بزرگ، پدیدههایی رخ میدهد که اگر به درستی شناخته و حفظ شوند، میتوانند به سرمایهای اجتماعی برای آینده تبدیل شوند.از جمله این پدیدهها میتوان به افزایش همبستگی اجتماعی، کاهش برخی تضادهای درونی، تقویت هویت ملی و شکلگیری الگوهای قهرمانی و از همه مهمتر امید و عزت اشاره کرد؛ که این روزها در شرایط جنگ و پسا جنگ در جامعه ایران در عرصه خیابان و میدان به روشنی نمایان است.در شرایط جنگی، مردم اغلب با وجود تفاوتها و اختلافهای پیشین در برابر تهدید مشترک به یکدیگر نزدیکتر میشوند و احساس تعلق به سرزمین و جامعه خود در آنها پررنگتر می شود...
در روزگاری که منطقه خاورمیانه با تهدیدها، فشارها و بحرانهای پیدرپی روبهرو ست و دو جنگ تحمیلی دوم و سوم را تجربه کرده و اکنون نیز در شرایط خاص به سر می بریم، ذهن و روان جامعه ناگزیر به مفهومی بنیادین باز میگردد؛ مقاومت ،امید و تابآوری. اینکه یک ملت چگونه میتواند در برابر ترس، اضطراب و بیثباتی ناشی از شرایط جنگ، روح جمعی خود را حفظ کند و از فروپاشی روانی پیش از هر فروپاشی بیرونی در امان بماند و روحیه امید و مقاومت را تقویت نماید.امروز. میلاد "امام هشتم)ع)" که مظهر مهربانی، گفتگو، مقاومت و مدارا ست و نیز روز "روانشناس" که کار اصلی اش تاب اوری و امید است، نیز هست.در چنین زمانهای، بازخوانی سیره امام رضا(ع) ضرورتی انکار ناپذی است.این بازخوانی صرفاً یک رجعت تاریخی یا آیینی نیست؛ ضرورتی روانی، اجتماعی و حتی تمدنی است.امام رضا(ع) در دورهای میزیست که جامعه اسلامی با ناامنی، جنگهای داخلی، بیثباتی سیاسی و فشار سنگین قدرت حاکم، مواجه بود. فضایی که از حیث اضطراب عمومی و فشار روانی، بیشباهت به بحرانهای فراگیر امروز نیست.آنچه سیره امام(ع) را ماندگار کرده، نه انکار بحران، بلکه شیوه مواجهه با آن است؛ مواجههای مبتنی بر عقلانیت، آرامش و امید.پذیرش مشروط ولایتعهدی از سوی امام رضا(ع)، نمونهای روشن از «صبر فعال» است؛ صبری که نه به انفعال میانجامد و نه به آشفتگی.امام(و) با این انتخاب، بدون هیاهو و خشونت، نقشه قدرت را خنثی کرد و به جامعه آموخت که در دل بحران، عصبانیت راه نجات نیست؛ بلکه تدبیر، حفظ آرامش و دیدن افقهای بلندتر است.جمله صادقانه ایشان «اللهم إنّی داخلٌ فیه علی کُرهٍ…» صدای همین آرامش مقتدرانه است.در کنار صبر، امید در سیره امام رضا(ع) جایگاهی محوری دارد؛ امید نه بعنوان شعار، بلکه به مثابه یک وظیفه اخلاقی و اجتماعی. بیان حدیث «سلسلةالذهب» در نیشابور، در اوج خفقان سیاسی، پیامی روشن داشت: امنیت و آینده روشن، از درون هویت، ایمان و اعتماد به خویشتن جمعی میجوشد، نه از قدرتهای بیرونی. امروز نیز، در شرایطی که در اثر شرایط جنگ ممکن است خستگی روانی و فرسودگی اجتماعی در اثر بحرانها افزایش یابد، بسیار مهم و ضروری است.در چنین شرایطی پیام امید و مقاومت بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا میکند.امید، ابتدایی ترین و در عین حال عمیق ترین شکل مقاومت است.مقاومت در نگاه امام رضا(ع) صرفاً به میدان سخت محدود نمیشود؛ فرهنگ، اخلاق و گفتوگو نیز میدانهای اصلی مقاومت هستند. مناظرات علمی و فکری امام(ع) در "مرو" نشان داد حتی در اوج فشار سیاسی، میتوان با عقلانیت و استدلال، روح جامعه را زنده نگه داشت.جامعهای که هویت فرهنگی و اخلاق جمعی خود را حفظ کند، در برابر بحرانهای بیرونی شکننده نخواهد بود.این معنا از مقاومت و امید، امروز در ادبیات روانشناسی اجتماعی نیز بازتاب یافته است."ربکا سولینت"، نویسنده آمریکایی در کتاب «امید در تاریکی» از مفهومی سخن میگوید که برای زمانه ما بسیار آشناست.بزرگ نمایی قدرت طرف مقابل توسط «دورهگردهای دوستِ پرطمطراق». کسانی که با گفتار و تصویرسازی، دشمن را قدرتمندتر از آنچه هست نشان میدهند و پیش از هر نبرد واقعی، نبرد روانی را میبازند.تجربههای معاصر نشان دادهاند شکستن این تصویر اغراق آمیز، خود سرچشمه امید و بازسازی اعتماد جمعی است.جامعهای که به توکل و اعتماد به خویشتن دست یابد، پیش از آنکه در میدان بیرونی پیروز شود، در میدان روانی به ثبات میرسد.روایت امام رضا(ع) که میفرمایند «مَن تَوَکَّلَ عَلَى اللهِ کُفِی»، صرفاً توصیهای فردی نیست؛ نسخهای اجتماعی برای مدیریت ترسهای جمعی است. جامعهای که خود را ناتوان بپندارد، حتی پیش از مواجهه واقعی، شکست خورده است.در تاریخ جنگها و از جمله جنگ تحمیلی دوم و سوم رژیم امریکایی-صهیونی بر علیه ایران، در کنار خسارتهای سنگین انسانی، اقتصادی و اجتماعی، تحولاتی پدید امد که میتواند به فرصتی برای بازسازی و تقویت جامعه ایران تبدیل شود. "مارگارت میلان"، مورخ ایتالیایی، بر این نکته تأکید میکند که در دل بحرانهای بزرگ، پدیدههایی رخ میدهد که اگر به درستی شناخته و حفظ شوند، میتوانند به سرمایهای اجتماعی برای آینده تبدیل شوند.از جمله این پدیدهها میتوان به افزایش همبستگی اجتماعی، کاهش برخی تضادهای درونی، تقویت هویت ملی و شکلگیری الگوهای قهرمانی و از همه مهمتر امید و عزت اشاره کرد؛ که این روزها در شرایط جنگ و پسا جنگ در جامعه ایران در عرصه خیابان و میدان به روشنی نمایان است.در شرایط جنگی، مردم اغلب با وجود تفاوتها و اختلافهای پیشین در برابر تهدید مشترک به یکدیگر نزدیکتر میشوند و احساس تعلق به سرزمین و جامعه خود در آنها پررنگتر می شود...
۱۷:۳۱
این همبستگی میتواند روحیه مقاومت، ایثار و فداکاری را در میان افراد جامعه تقویت کند."سولینت" از این دستاوردها با تعبیر «امید در دل تاریکی» یاد میکند.جنگ بیتردید جان عزیزترین انسانها را میگیرد و خسارتهای اقتصادی و اجتماعی فراوانی بر جای میگذارد، اما در دل همین رنجها گاهی فرصتهایی برای شکلگیری ارزشهایی مانند: همبستگی، وفاق ملی، میهن دوستی، مقاومت و پافشاری بر آرمانها، پدید میآید؛ نکته ای که در سیره رضوی نیز به شکل آشکاری بروز دارد.نکته مهم آن است که این دستاوردها تنها در صورتی ارزشمند و ماندگار خواهند بود که جوامع بتوانند آنها را در دوران پس از جنگ نیز حفظ و تقویت کنند.ملتهایی که موفق میشوند سرمایه های معنوی و اجتماعی حاصل از دوران بحران را به بنیانی برای توسعه، همبستگی و پیشرفت تبدیل کنند، در واقع توانستهاند از دل تاریکی جنگ، بذر امید و آیندهای روشن تر را پرورش دهند.در همین چارچوب است که میتوان گفت: امید، نه خوشبینی سادهلوحانه، بلکه آگاهیِ همراه با شجاعت است؛ آگاهی از واقعیتها، بدون تسلیم شدن در برابر بزرگ نمایی قدرت.آنچه در بزنگاههای سخت تاریخ دیدهایم، این است که ملتها زمانی از بحران عبور کردهاند که بادکنکهای ترس و اغراق ترکیده و واقعیتِ توانِ درونی، آشکار شده است.حاصل کلام آنکه سیره امام رضا(ع) به ما میآموزد:صبر، اگر فعال و عاقلانه باشد، جامعه را از فروپاشی حفظ میکند.امید، اگر ریشهدار باشد، تاریکترین لحظهها را قابل عبور میسازد.مقاومت، اگر فرهنگی و اخلاقی باشد، ماندگارتر از هر واکنش هیجانی است.و آرامش، اگر از درون جامعه آغاز شود، بزرگترین سرمایه در روزهای بحران خواهد بود.همانطور که گفتم امروز روز "روانشناس و مشاور" هم هست، مهمترین رسالت روانشناس در شرایط جنگ تاب آوری جامعه افزایش روحیه مقاومت و خصوصا امید است. در نهایت، روح یک ملت است که سرنوشت او را رقم میزند؛ روحی که میتواند حتی در سختترین فشارها، آرام بماند، امیدوار بایستد و آینده را از دل تاریکی بیرون بکشد.@seyed_javad_hosseini_telhttps://www.instagram.com/seyed_javad_hoseini@drseyedjavadhosseini
۱۷:۳۲
سازمان بهزیستی، روانشناسی و مدیریت بحرانها و شرایط جنگ
سیدجواد حسینی
دیروز و امروز به مناسبت «روز روانشناس و مشاور» در دو مراسم گرامیداشت این روز که یکی در سازمان بهزیستی کشور به میزبانی همکارانم در معاونت سلامت اجتماعی و دیگری در هتل استقلال به میزبانی سازمان نظام روانشناسی برگزار شد، حضور یافتم. در این دو برنامه، متولیان دولتی حوزه مشاوره و خدمات روانشناختی، استادان و صاحب نظران این حوزه، دانشجویان، روانشناسان و مشاوران فعال در بخشهای دولتی و غیردولتی حضور داشتند.به عنوان خدمتگزار در روانشناسانه ترین دستگاه و نهاد دولتی کشور، ضمن گرامیداشت این روز و قدردانی از تلاشهای تخصصی و بیوقفه روانشناسان، مشاوران و همچنین مددکاران اجتماعی در ایام جنگ رمضان، تأکید کردم روز«روانشناس و مشاور» فرصتی است برای توجه دوباره به نقش بنیادین و حرفهای روانشناسی در تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسانها.علم و حرفه روانشناسی تنها به درمان اختلالات و بیماریهای روانی محدود نمیشود؛ بلکه رویکردهای علمی این حوزه میتواند به ارتقای کیفیت زندگی، توانمندسازی و بازتوانی اجتماعی، افزایش تابآوری فردی و جمعی، تحکیم بنیان خانواده، بهبود روابط انسانی و ارتقای سلامت روان آحاد جامعه بویژه کودکان و نوجوانان، سالمندان و گروههای خاص، کمک کند.در ادبیات جهانی نیز موضوعاتی همچون «روانشناسی و مواجهه با بلایا»، «روانشناسی و عدالت اجتماعی»، «مذاکره برای صلح و حقوق بشر»، «اهمیت آموزش زنان و دختران»، «حقوق بشر در میان گروههای آسیبپذیر»، «روانشناسی و خشونت»، «مشارکت روانشناسی در تحقق اهداف توسعه پایدار»، «کاهش نابرابریهای سلامت در داخل کشورها و میان کشورها» و «گذار از آسیبپذیری به تابآوری» از محورهای مهم این حوزه به شمار میآیند.سازمان بهزیستی کشور با حضور قریب به ۱۶هزار روانشناس در ساختار خود، روانشناسانه ترین سازمان دولتی و عمومی کشور محسوب میشود. علاوه بر این، قریب ۲۵۰۰مرکز «مثبت زندگی» با حضور روانشناسان مجرب در سطح محلات خدمات روانشناختی ارائه میکنند.همچنین بیش از ۲۳هزار مرکز و مؤسسه غیردولتی با مجوز سازمان بهزیستی و با بهرهگیری از ظرفیت ۱۱۰ هزار نیروی تخصصی شامل، روانشناس، مددکار اجتماعی، مشاور و متخصصان علوم اجتماعی فعالیت دارند.در کنار این ظرفیتها، قریب ۱۱هزار گروه تسهیلگر داوطلب در محلات و مناطق عمدتاً کمبرخوردار فعالاند که خدمات آنان با مشارکت بیش از ۱۲۰ هزار داوطلب متخصص در حوزههای روانشناسی، مشاوره و مددکاری اجتماعی برای ارتقای بهزیستی اجتماعی، پیشگیری از بدزیستی و گسترش به زیستی ارائه میشود.تصور غالب جامعه این است که سازمان بهزیستی صرفاً به جامعه هدف خاصی مانند افراد دارای معلولیت، سالمندان، کودکان بیسرپرست یا بدسرپرست و زنان سرپرست خانوار میپردازد؛ در حالی که خدمات این سازمان همه جمعیت کشور را بعنوان «جامعه هدف عام» در بر میگیرد. برای نمونه، برنامههایی همچون غربالگریهای همگانی، خدمات تخصصی و مداخلهای اورژانس اجتماعی۱۲۳، مشاوره تلفنی ۱۴۸۰، برنامههای پیشگیرانه و توانمندسازی برای عموم مردم ارائه میشود.با توجه به سرعت و عمق دگرگونیهای اجتماعی و پیشبینی ناپذیری تحولات، نیاز به خدمات حرفهای سلامت روان و علوم شناختی و رفتاری بیش از گذشته احساس میشود. با این حال در حوزه سلامت روانی و اجتماعی با دو نوع تأخر مواجه هستیم:اول، تأخر ساختاری و اداری.بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی، حدود ۷۰ تا ۷۵درصد سلامت عمومی به عوامل روانی و اجتماعی وابسته است، اما ساختارها، شبکه خدمات، نیروی انسانی و اعتبارات این حوزه متناسب با این سهم توسعه نیافتهاند.این در حالی است که حوزه سلامت جسمی از زیرساختها و منابع گستردهتری برخوردار است.دوم، تأخر علمی.هرچند در حوزه زیستی پیشرفتهای چشمگیری حاصل شده است، اما در برخی حوزهها مانند سالمندی، با وجود وجود رشته سالمندی در ۱۸گروه دانشگاهی، همچنان با کمبود روانشناسان متخصص مواجه هستیم. به همین دلیل آموزش مشاوران سالمندی در ۳۵۰۰مرکز مشاوره در دستور کار قرار گرفته است. کمبود متخصص در حوزههایی مانند اتیسم و ناشنوایی نیز از دیگر چالشهاست.در همین راستا، سازمان بهزیستی کشور بعنوان نهاد اجرایی آماده است با همکاری نزدیکتر با سازمان نظام روانشناسی، مراکز علمی و دانشگاهی و صاحبنظران این حوزه، گامهای مؤثرتری برای رفع این نواقص بردارد._از جمله سیاستهای مهم سازمان در این حوزه، تدوین و اجرای «سیاست رتبهبندی مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی» است که با هدف ارتقای کیفیت خدمات، افزایش شفافیت حرفهای و ایجاد نظام ارزیابی عملکرد مراکز مشاوره دنبال میشود.همچنین با تصویب «آییننامه ساماندهی مشاوره و راهنمایی» در آبانماه در هیئت دولت، گام مهمی در جهت ساماندهی نظام صد
دیروز و امروز به مناسبت «روز روانشناس و مشاور» در دو مراسم گرامیداشت این روز که یکی در سازمان بهزیستی کشور به میزبانی همکارانم در معاونت سلامت اجتماعی و دیگری در هتل استقلال به میزبانی سازمان نظام روانشناسی برگزار شد، حضور یافتم. در این دو برنامه، متولیان دولتی حوزه مشاوره و خدمات روانشناختی، استادان و صاحب نظران این حوزه، دانشجویان، روانشناسان و مشاوران فعال در بخشهای دولتی و غیردولتی حضور داشتند.به عنوان خدمتگزار در روانشناسانه ترین دستگاه و نهاد دولتی کشور، ضمن گرامیداشت این روز و قدردانی از تلاشهای تخصصی و بیوقفه روانشناسان، مشاوران و همچنین مددکاران اجتماعی در ایام جنگ رمضان، تأکید کردم روز«روانشناس و مشاور» فرصتی است برای توجه دوباره به نقش بنیادین و حرفهای روانشناسی در تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسانها.علم و حرفه روانشناسی تنها به درمان اختلالات و بیماریهای روانی محدود نمیشود؛ بلکه رویکردهای علمی این حوزه میتواند به ارتقای کیفیت زندگی، توانمندسازی و بازتوانی اجتماعی، افزایش تابآوری فردی و جمعی، تحکیم بنیان خانواده، بهبود روابط انسانی و ارتقای سلامت روان آحاد جامعه بویژه کودکان و نوجوانان، سالمندان و گروههای خاص، کمک کند.در ادبیات جهانی نیز موضوعاتی همچون «روانشناسی و مواجهه با بلایا»، «روانشناسی و عدالت اجتماعی»، «مذاکره برای صلح و حقوق بشر»، «اهمیت آموزش زنان و دختران»، «حقوق بشر در میان گروههای آسیبپذیر»، «روانشناسی و خشونت»، «مشارکت روانشناسی در تحقق اهداف توسعه پایدار»، «کاهش نابرابریهای سلامت در داخل کشورها و میان کشورها» و «گذار از آسیبپذیری به تابآوری» از محورهای مهم این حوزه به شمار میآیند.سازمان بهزیستی کشور با حضور قریب به ۱۶هزار روانشناس در ساختار خود، روانشناسانه ترین سازمان دولتی و عمومی کشور محسوب میشود. علاوه بر این، قریب ۲۵۰۰مرکز «مثبت زندگی» با حضور روانشناسان مجرب در سطح محلات خدمات روانشناختی ارائه میکنند.همچنین بیش از ۲۳هزار مرکز و مؤسسه غیردولتی با مجوز سازمان بهزیستی و با بهرهگیری از ظرفیت ۱۱۰ هزار نیروی تخصصی شامل، روانشناس، مددکار اجتماعی، مشاور و متخصصان علوم اجتماعی فعالیت دارند.در کنار این ظرفیتها، قریب ۱۱هزار گروه تسهیلگر داوطلب در محلات و مناطق عمدتاً کمبرخوردار فعالاند که خدمات آنان با مشارکت بیش از ۱۲۰ هزار داوطلب متخصص در حوزههای روانشناسی، مشاوره و مددکاری اجتماعی برای ارتقای بهزیستی اجتماعی، پیشگیری از بدزیستی و گسترش به زیستی ارائه میشود.تصور غالب جامعه این است که سازمان بهزیستی صرفاً به جامعه هدف خاصی مانند افراد دارای معلولیت، سالمندان، کودکان بیسرپرست یا بدسرپرست و زنان سرپرست خانوار میپردازد؛ در حالی که خدمات این سازمان همه جمعیت کشور را بعنوان «جامعه هدف عام» در بر میگیرد. برای نمونه، برنامههایی همچون غربالگریهای همگانی، خدمات تخصصی و مداخلهای اورژانس اجتماعی۱۲۳، مشاوره تلفنی ۱۴۸۰، برنامههای پیشگیرانه و توانمندسازی برای عموم مردم ارائه میشود.با توجه به سرعت و عمق دگرگونیهای اجتماعی و پیشبینی ناپذیری تحولات، نیاز به خدمات حرفهای سلامت روان و علوم شناختی و رفتاری بیش از گذشته احساس میشود. با این حال در حوزه سلامت روانی و اجتماعی با دو نوع تأخر مواجه هستیم:اول، تأخر ساختاری و اداری.بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی، حدود ۷۰ تا ۷۵درصد سلامت عمومی به عوامل روانی و اجتماعی وابسته است، اما ساختارها، شبکه خدمات، نیروی انسانی و اعتبارات این حوزه متناسب با این سهم توسعه نیافتهاند.این در حالی است که حوزه سلامت جسمی از زیرساختها و منابع گستردهتری برخوردار است.دوم، تأخر علمی.هرچند در حوزه زیستی پیشرفتهای چشمگیری حاصل شده است، اما در برخی حوزهها مانند سالمندی، با وجود وجود رشته سالمندی در ۱۸گروه دانشگاهی، همچنان با کمبود روانشناسان متخصص مواجه هستیم. به همین دلیل آموزش مشاوران سالمندی در ۳۵۰۰مرکز مشاوره در دستور کار قرار گرفته است. کمبود متخصص در حوزههایی مانند اتیسم و ناشنوایی نیز از دیگر چالشهاست.در همین راستا، سازمان بهزیستی کشور بعنوان نهاد اجرایی آماده است با همکاری نزدیکتر با سازمان نظام روانشناسی، مراکز علمی و دانشگاهی و صاحبنظران این حوزه، گامهای مؤثرتری برای رفع این نواقص بردارد._از جمله سیاستهای مهم سازمان در این حوزه، تدوین و اجرای «سیاست رتبهبندی مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی» است که با هدف ارتقای کیفیت خدمات، افزایش شفافیت حرفهای و ایجاد نظام ارزیابی عملکرد مراکز مشاوره دنبال میشود.همچنین با تصویب «آییننامه ساماندهی مشاوره و راهنمایی» در آبانماه در هیئت دولت، گام مهمی در جهت ساماندهی نظام صد
۵:۲۲
ور مجوز، تعیین صلاحیتهای حرفهای و تقویت نظام نظارت بر ارائه خدمات مشاوره و روانشناختی برداشته شده است.در کنار این اقدامات، ساماندهی و توسعه «مشاورههای آنلاین» نیز بطور جدی در دستور کار قرار دارد تا از یک سو دسترسی عمومی مردم به خدمات روانشناختی گسترش یابد و از سوی دیگر از آشفتگی و فعالیتهای غیرحرفهای در این حوزه جلوگیری شود.در حوزه توسعه خدمات نیز برنامهریزی شده است که در سال جدید حداقل یکصد مرکز مشاوره در کشور راهاندازی شود. همچنین میزان «یاریبرگ مشاوره» از ۴۰میلیارد تومان در سال ۱۴۰۴ به ۱۰۰میلیارد تومان در سال جدید افزایش خواهد یافت تا دسترسی اقشار مختلف جامعه به خدمات مشاورهای تسهیل شود.ایجاد و تقویت مراکز تخصصی مشاوره در حوزههای مختلف نیز از دیگر محورهای مورد توجه در برنامههای توسعهای سازمان است.در ادامه، با توجه به شرایط خاص کشور و جنگ تحمیلی سوم، این مناسبت را فرصت مناسبی دانستم تا به نقش روانشناسی در ساختار مأموریتهای سازمان بهزیستی و اهمیت آن در مداخلات بحرانها و بلایا، بهویژه در شرایط جنگ و درگیریهای انسانی اشاره کنم.روانشناسان در سازمان بهزیستی نقشهای متعددی بر عهده دارند؛ از جمله ارزیابی و تشخیص اختلالات روانی و اجتماعی، ارائه مداخلات درمانی تخصصی، توانمندسازی روانی ـ اجتماعی، ارتقای مهارتهای زندگی و پیشگیری از آسیبهای اجتماعی بر پایه شواهد علمی.سازمان بهزیستی طی سالهای گذشته با توسعه مراکز مشاوره، راهاندازی خط ملی مشاوره ۱۴۸۰، تقویت اورژانس اجتماعی۱۲۳، گسترش فعالیتهای اجتماعمحور و بهرهگیری از فناوریهای نوین، نقش خدمات روانشناختی را در مأموریتهای خود پررنگتر کرده است.مطابق استانداردهای جهانی از جمله WHO، UNHCR و IASC، سلامت روان یکی از ارکان اساسی مدیریت بحران به شمار میرود.جنگ و درگیریهای نظامی میتوانند منجر به اختلالاتی مانند استرس پس از سانحه، اضطراب، افسردگی و مشکلات رفتاری در کودکان و بزرگسالان شوند؛ در حالی که جوامع برخوردار از شبکه مؤثر خدمات سلامت روان، تابآوری اجتماعی بالاتری دارند.ایران نیز از جمله کشورهای حادثهخیز جهان محسوب میشود و مداخله در بحرانهای روانشناختی پس از بلایا یکی از رویکردهای مهم برای کاهش پیامدهای روانی این حوادث است.به همین منظور، سازمان بهزیستی از سال ۱۳۸۶ برنامه «مداخلات و حمایتهای روانی ـ اجتماعی در بحران (محب)» را در سراسر کشور اجرا کرده است.در این چارچوب، آگاهسازی عمومی، آموزش متخصصان، آمادگی برای مواجهه با بحرانها و کمک به بهبود وضعیت روانی ـ اجتماعی بازماندگان از جمله اهداف اصلی این برنامه است.در سالهای اخیر نیز مجموعهای از برنامهها برای گسترش خدمات سلامت روان و افزایش تابآوری اجتماعی اجرا شده است؛ از جمله ارائه خدمات مشاوره حضوری در بیش از ۳۵۰۰مرکز مشاوره، ارائه خدمات تلفنی از طریق سامانه۱۴۸۰ و اورژانس اجتماعی۱۲۳، آموزش مهارتهای زندگی، برنامههای آموزشی خانواده، اجرای طرحهای آموزش پیش از ازدواج، مشاورههای مرتبط با طلاق در سامانه تصمیم، مداخلات بحران در قالب طرح محب و غربالگری سلامت روان کودکان.مجموع این اقدامات نشاندهنده حضور فعال و علمی سازمان بهزیستی در عرصه سلامت روان کشور است.هدف نهایی آن است که افراد جامعه، بویژه گروههای آسیبپذیر، در مواجهه با دشواریها احساس حمایت کنند و با تکیه بر توانمندیهای فردی و اجتماعی خود از پیامدهای منفی روانی و اجتماعی بحرانها مصون بمانند.روانشناسی در سازمان بهزیستی امروز تنها ابزار درمان نیست، بلکه سازوکاری برای پیشگیری، تقویت تابآوری و شکوفایی اجتماعی محسوب میشود.به باور من، سرمایهگذاری در سلامت روان در واقع سرمایهگذاری برای امنیت انسانی، انسجام اجتماعی و آینده پایدار کشور خواهد بود.امیدوارم با استمرار هم افزایی، دانش محوری و توسعه خدمات سلامت روان، بتوانیم گامی مؤثرتر در ساختن جامعهای سالم، پویا و تابآور برداریم.در انتهای هر دو جلسه دیروز و امروز، حیفم آمد بدون ورود به موضوع مهم «جنگ رمضان» و نقش برجسته و موثر "روانشناسان" و خدمات روانشناختی و مشاوره در بحران ها بویژه جنگ ها، از جلسه خارج شوم! به همین دلیل با اشاره به کتاب «امید در تاریکی» "ربکا سولینت" نویسنده آمریکایی، گفتم: "سولینت" این کتاب را زمانی نوشته است که "جورج بوش" به کویت حمله و "صدام" را از آن کشور خارج کرد و بعدتر هم رژیم بعث عراق را ساقط کرد؛ درست زمانی که دکترین نظم نوین جهانی و مدیریت متمرکز آمریکا در سرتاسر جهان، برای وابستگی مکانیکی به وابستگی ارگانیکی کشورها به آمریکا شکل گرفت.
(در یادداشت «"نظم نوین جهانی" آمریکا، ترامپ و جنگ رمضان» که ۱۶فروردین در خبرگزاری...
جمهوری اسلامی منتشر شد، مفصل به این موضوع پرداخته ام.) *نکته مهمی که "سولینت" به آن اشاره دارد «دورهگردهای دوست پرطمطرا
(در یادداشت «"نظم نوین جهانی" آمریکا، ترامپ و جنگ رمضان» که ۱۶فروردین در خبرگزاری...
جمهوری اسلامی منتشر شد، مفصل به این موضوع پرداخته ام.) *نکته مهمی که "سولینت" به آن اشاره دارد «دورهگردهای دوست پرطمطرا
۵:۲۲
ق» است که طرف مقابل را در صحبت و گفتار، قدرتمندتر از آنچه هست نشان می دهند. مانند تصویری که برخی کشورها از قدرت آمریکا و رژیم اشغالگر اسرائیل تا پیش از "جنگ رمضان"در اذهان جهانیان ساخته بودند.به باور من، باید در این چرخه تغییر ایجاد کرد تا امید در دلها ایجاد شود؛ اتفاقی که مردم ایران، شدنی بودن آن را در همین جنگ "چهل روزه" نشان دادند.یادمان نرود که "فوکویاما" پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، هنگام طرح نظریه «پایان تاریخ» گفت: «جهان تک قطبی شده و این پایان تاریخ است.»اما امروز همین "آقای فکویاما" با حرکتی که از مردم ایران در جنگ چند روز پیش دیده، میگوید:«باید در نظریه پایان تاریخ تجدیدنظر کنم!»چرا ایشان این حرف را میزند؟! چون؛ ایران هم اکنون در برابر قویترین نیروهای تسلیحاتی و اتمی تمام تاریخ بشریت(آمریکا و اسرائیل)، قدرتمند و سرافراز ایستاده است.اینجا است که بعنوان یک ایرانی، با افتخار می گویم:آنچه در این چهل و چند روز در میدان و خیابان دیده شد، غلبه بر بزرگنمایی از قدرت دشمن بود.قدرتی پوشالی که«دورهگردهای دوست پرطمطراق» برای آنها(آمریکا ورژیم اشغالگر اسرائیل) ایجادکرده بودند. پس اجازه بدهید بگویم:"ایران قهرمان"، بادکنک قدرتی که«دورهگردهای دوست پرطمطراق»برای آمریکا و اسرائیل باد کرده بودند، ترکاند!* @seyed_javad_hosseini_tel https://www.instagram.com/seyed_javad_hoseini @drseyedjavadhosseini
۵:۲۲
تلاقی دریا، جنگل، مردم و امید (سفرنامه مازندران)
سیدجواد حسینی
ابتدای این هفته سفری به استان سرسبز مازندران و شهرهای ساری، بابلسر، فریدونکنار، محمودآباد و سرخرود داشتم؛ این سفر نه تنها مأموریتی اداری، بلکه فرصتی برای بررسی دوباره ظرفیتهای انسانی و اجتماعی استانی بود که همواره در تاریخ و فرهنگ ایران، جایگاهی ممتاز داشته است.مازندران، سرزمین دریا و جنگل، کوه و شالیزار، استانی است که طبیعت در آن سخاوتمندانه جلوهگری میکند؛ از آبی بیکران دریای خزر تا سبزی آرامبخش جنگلهای هیرکانی و شکوه کوهستان های البرز.این استان نه تنها به لحاظ جغرافیایی ممتاز است، بلکه به سبب فرهنگ غنی، مردمانی نجیب و پرتلاش و پیشینهای ریشهدار، از سرمایه اجتماعی ارزشمندی برخوردار است.در این سفر، از لطف و همراهی آقای "یونسی" استاندار پرتلاش استان، معاون سیاسی، اجتماعی استانداری آقای “سوادکوهی”، فرمانده سپاه کربلایی استان "سردار موحد"، فرمانداران محترم و ائمه جمعه گرانقدر بهرهمند شدم. همچنین از همراهی و دغدغهمندی نمایندگان شریف مردم در مجلس شورای اسلامی، برادر پرتلاش و دلسوز جناب آقای دکتر “بابایی کارنامی” ریاست محترم کمیسیون اجتماعی مجلس و نیز آقایان دکتر “فاطمی” و دکتر “نتاج” نمایندگان مردم بابل، دکتر “عمران عباسی” نماینده قائمشهر، دکتر “فیاضی” نماینده محمودآباد و نور و دکتر “باقرزاده” نماینده بابلسر و فریدونکنار، صمیمانه سپاسگزارم. حضور مؤثر و نگاه توسعه محور ایشان سرمایهای ارزشمند برای پیشرفت استان است.در کنار این همراهیها، نقش مدیرکل پرتلاش و پرانگیزه استان سرکار خانم “رحمانی” و همکاران گرانقدر ایشان نیز شایسته قدردانی ویژه است.انسجام، دغدغه مندی و رویکرد مسئله محور مجموعه، فرصت مغتنمی برای توسعه متوازن و پایدار این دیار فراهم کرده است.در این سفر، نشستهای متعددی در حوزه مسائل اجتماعی و توسعهای استان برگزار شد.محورهایی چون محلهمحوری و تقویت مشارکتهای مردمی، اجرای طرح «سلام»، اشتغال و مسکن مددجویان، توانمندسازی سالمندان، تسهیل ازدواج و آموزش جامعه هدف و نیز کنترل و کاهش آسیبهای اجتماعی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.خوشبختانه در تمامی این حوزهها تصمیمات مهم و تسهیلکننده اتخاذ شد که میتواند افق روشنی پیشروی استان بگشاید.یکی از مهم ترین محورهای گفتوگو، مسئله سالمندی بود؛ مازندران از جمله استانهایی است که با پدیده «پیرشدن جمعیت» مواجه است؛ پدیدهای که اگرچه چالشهایی به همراه دارد، اما در صورت برنامهریزی صحیح میتواند به فرصت تبدیل شود.با توجه به شرایط مطلوب آب و هوایی، طبیعت آرام و ظرفیتهای اقامتی و درمانی استان، بر ایده ایجاد «دهکده سلامت اجتماعی سالمندان» تأکید شد؛ الگویی که میتواند مازندران را به قطب خدمات جامع سالمندی در شمال کشور تبدیل کند.همچنین بر توسعه «اقتصاد آبی» بر محور دریا و «اقتصاد سبز» بر محور جنگل تأکید شد؛ دو ظرفیتی که اگر به درستی فعال شوند، میتوانند اشتغال پایدار ایجاد کرده و زمینه فراگیرسازی دسترس پذیری و پایداری شغلی، بویژه برای سالمندان و سایر گروههای اجتماعی را فراهم نمایند.پیوند میان محیط زیست، گردشگری، خدمات اجتماعی و اشتغال، میتواند الگوی نوینی از توسعه انسانی را در استان رقم بزند. همه می دانیم اقتصاد آبی و اقتصاد سبز در ذیل مفهوم بنیادین توسعه پایدار جای میگیرند؛ مفاهیمی که پیوند میان منابع طبیعی و رفاه انسانی را برجسته میسازند.این پیوند، افق تازهای از فرصتهای زیستی و معیشتی را پیش روی جوامع انسانی میگشاید و امکان بهرهمندی گروههای مختلف اجتماعی از مواهب طبیعت را برای اشتغال و زندگی شرافتمندانه فراهم میکند.در میان این گروهها، افراد دارای معلولیت جایگاه ویژهای دارند؛ انسانهایی که بیش از هر چیز نیازمند فراهم شدن بسترهای توانمندسازی شغلی هستند تا از چرخه حمایتهای صرف خارج شده و به چرخه فعال منابع انسانی و تولید اقتصادی بپیوندند. توانمندسازی شغلی این گروه نه تنها یک ضرورت اجتماعی، بلکه بخشی از عدالت توسعهای است.ایران با برخورداری از حدود ۵۸۰۰ کیلومتر نوار ساحلی در شمال و جنوب، از ظرفیتهای کمنظیری در حوزه اقتصاد دریامحور برخوردار است؛ ظرفیتی که هنوز بخش اندکی از آن در مسیر توسعه اقتصادی و اشتغال به کار گرفته شده است.در حالی که همین پهنههای آبی میتوانند فرصتهای گستردهای برای اشتغال حمایتی و پایدار، از جمله برای افراد دارای معلولیت، فراهم آورند.اقتصاد آبی تنها به شیلات و ناوبری محدود نمیشود؛ بلکه حوزههایی چون حملونقل دریایی، گردشگری ساحلی و دریایی، انرژیهای تجدیدپذیر دریایی، آبزیپروری، بیوتکنولوژی دریایی، هواشناسی و اقیانوسشناسی و حتی معدنکاری دریایی را نیز دربر میگیرد...سلیمانی دفتر. mohammadi: هر یک از این حوزه۱۰۳۰۶: ها در حکم صنایع ما
ابتدای این هفته سفری به استان سرسبز مازندران و شهرهای ساری، بابلسر، فریدونکنار، محمودآباد و سرخرود داشتم؛ این سفر نه تنها مأموریتی اداری، بلکه فرصتی برای بررسی دوباره ظرفیتهای انسانی و اجتماعی استانی بود که همواره در تاریخ و فرهنگ ایران، جایگاهی ممتاز داشته است.مازندران، سرزمین دریا و جنگل، کوه و شالیزار، استانی است که طبیعت در آن سخاوتمندانه جلوهگری میکند؛ از آبی بیکران دریای خزر تا سبزی آرامبخش جنگلهای هیرکانی و شکوه کوهستان های البرز.این استان نه تنها به لحاظ جغرافیایی ممتاز است، بلکه به سبب فرهنگ غنی، مردمانی نجیب و پرتلاش و پیشینهای ریشهدار، از سرمایه اجتماعی ارزشمندی برخوردار است.در این سفر، از لطف و همراهی آقای "یونسی" استاندار پرتلاش استان، معاون سیاسی، اجتماعی استانداری آقای “سوادکوهی”، فرمانده سپاه کربلایی استان "سردار موحد"، فرمانداران محترم و ائمه جمعه گرانقدر بهرهمند شدم. همچنین از همراهی و دغدغهمندی نمایندگان شریف مردم در مجلس شورای اسلامی، برادر پرتلاش و دلسوز جناب آقای دکتر “بابایی کارنامی” ریاست محترم کمیسیون اجتماعی مجلس و نیز آقایان دکتر “فاطمی” و دکتر “نتاج” نمایندگان مردم بابل، دکتر “عمران عباسی” نماینده قائمشهر، دکتر “فیاضی” نماینده محمودآباد و نور و دکتر “باقرزاده” نماینده بابلسر و فریدونکنار، صمیمانه سپاسگزارم. حضور مؤثر و نگاه توسعه محور ایشان سرمایهای ارزشمند برای پیشرفت استان است.در کنار این همراهیها، نقش مدیرکل پرتلاش و پرانگیزه استان سرکار خانم “رحمانی” و همکاران گرانقدر ایشان نیز شایسته قدردانی ویژه است.انسجام، دغدغه مندی و رویکرد مسئله محور مجموعه، فرصت مغتنمی برای توسعه متوازن و پایدار این دیار فراهم کرده است.در این سفر، نشستهای متعددی در حوزه مسائل اجتماعی و توسعهای استان برگزار شد.محورهایی چون محلهمحوری و تقویت مشارکتهای مردمی، اجرای طرح «سلام»، اشتغال و مسکن مددجویان، توانمندسازی سالمندان، تسهیل ازدواج و آموزش جامعه هدف و نیز کنترل و کاهش آسیبهای اجتماعی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.خوشبختانه در تمامی این حوزهها تصمیمات مهم و تسهیلکننده اتخاذ شد که میتواند افق روشنی پیشروی استان بگشاید.یکی از مهم ترین محورهای گفتوگو، مسئله سالمندی بود؛ مازندران از جمله استانهایی است که با پدیده «پیرشدن جمعیت» مواجه است؛ پدیدهای که اگرچه چالشهایی به همراه دارد، اما در صورت برنامهریزی صحیح میتواند به فرصت تبدیل شود.با توجه به شرایط مطلوب آب و هوایی، طبیعت آرام و ظرفیتهای اقامتی و درمانی استان، بر ایده ایجاد «دهکده سلامت اجتماعی سالمندان» تأکید شد؛ الگویی که میتواند مازندران را به قطب خدمات جامع سالمندی در شمال کشور تبدیل کند.همچنین بر توسعه «اقتصاد آبی» بر محور دریا و «اقتصاد سبز» بر محور جنگل تأکید شد؛ دو ظرفیتی که اگر به درستی فعال شوند، میتوانند اشتغال پایدار ایجاد کرده و زمینه فراگیرسازی دسترس پذیری و پایداری شغلی، بویژه برای سالمندان و سایر گروههای اجتماعی را فراهم نمایند.پیوند میان محیط زیست، گردشگری، خدمات اجتماعی و اشتغال، میتواند الگوی نوینی از توسعه انسانی را در استان رقم بزند. همه می دانیم اقتصاد آبی و اقتصاد سبز در ذیل مفهوم بنیادین توسعه پایدار جای میگیرند؛ مفاهیمی که پیوند میان منابع طبیعی و رفاه انسانی را برجسته میسازند.این پیوند، افق تازهای از فرصتهای زیستی و معیشتی را پیش روی جوامع انسانی میگشاید و امکان بهرهمندی گروههای مختلف اجتماعی از مواهب طبیعت را برای اشتغال و زندگی شرافتمندانه فراهم میکند.در میان این گروهها، افراد دارای معلولیت جایگاه ویژهای دارند؛ انسانهایی که بیش از هر چیز نیازمند فراهم شدن بسترهای توانمندسازی شغلی هستند تا از چرخه حمایتهای صرف خارج شده و به چرخه فعال منابع انسانی و تولید اقتصادی بپیوندند. توانمندسازی شغلی این گروه نه تنها یک ضرورت اجتماعی، بلکه بخشی از عدالت توسعهای است.ایران با برخورداری از حدود ۵۸۰۰ کیلومتر نوار ساحلی در شمال و جنوب، از ظرفیتهای کمنظیری در حوزه اقتصاد دریامحور برخوردار است؛ ظرفیتی که هنوز بخش اندکی از آن در مسیر توسعه اقتصادی و اشتغال به کار گرفته شده است.در حالی که همین پهنههای آبی میتوانند فرصتهای گستردهای برای اشتغال حمایتی و پایدار، از جمله برای افراد دارای معلولیت، فراهم آورند.اقتصاد آبی تنها به شیلات و ناوبری محدود نمیشود؛ بلکه حوزههایی چون حملونقل دریایی، گردشگری ساحلی و دریایی، انرژیهای تجدیدپذیر دریایی، آبزیپروری، بیوتکنولوژی دریایی، هواشناسی و اقیانوسشناسی و حتی معدنکاری دریایی را نیز دربر میگیرد...سلیمانی دفتر. mohammadi: هر یک از این حوزه۱۰۳۰۶: ها در حکم صنایع ما
۱۹:۵۸
در هستند که در پایین دست خود زنجیرهای از فعالیتها و مشاغل را شکل میدهند و بدین ترتیب، بنیانهای اشتغال پایدار را تقویت میکنند.در چنین منظومهای، ایجاد فرصتهای شغلی محلی مبتنی بر "اقتصاد آبی" میتواند افقهای تازهای برای توانمندسازی افراد دارای معلولیت بگشاید؛ به گونهای که در بخشهایی مانند شیلات، گردشگری دریایی و ساحلی، مدیریت تخلیه و بارگیری در بنادر، مشارکت در احداث و نگهداری نیروگاههای تجدیدپذیر دریایی و نیز حوزههای هواشناسی و مطالعات اقیانوسی، امکان مشارکت طیفهای مختلفی از افراد دارای معلولیت، از افراد دارای معلولیت جسمی و حرکتی تا ناشنوایان، نابینایان و حتی افراد طیف اوتیسم، فراهم شود.بیتردید چنین نگاهی، توسعه را از یک مفهوم صرفاً اقتصادی فراتر برده و آن را به عرصهای انسانیتر و فراگیرتر تبدیل میکند؛ جایی که طبیعت، اقتصاد و کرامت انسانی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.بیتردید مازندران از ظرفیت بالای گردشگر پذیری برخوردار است. سالانه میلیونها مسافر از سراسر کشور برای بهرهمندی از طبیعت، دریا، جنگل، آبوهوا و فرهنگ بومی به این استان سفر میکنند. این ظرفیت عظیم توریستی، در کنار فرصتهای اقتصادی، نیازمند مدیریت هوشمندانه است؛ چرا که فشار بر زیرساختها، چالشهای زیستمحیطی، پسماند، ترافیک و تغییر کاربری اراضی از جمله محدودیتهایی است که توسعه نامتوازن میتواند بر استان تحمیل کند. از این رو، نگاه ما به گردشگری باید نگاهی پایدار، مبتنی بر حفظ منابع طبیعی و تقویت اقتصاد محلی باشد.در کنار ظرفیتهای طبیعی، سرمایه انسانی استان نیز چشمگیر است. نیروی کار جوان، دانشگاهها، فعالان اجتماعی، شبکههای محلی و روحیه همبستگی اجتماعی، بستری مناسب برای اجرای برنامههای محلهمحور و مشارکتجویانه فراهم کرده است.با این حال، چالشهایی همچون بیکاری برخی گروهها، مهاجرت، آسیبهای اجتماعی نوپدید و فشارهای اقتصادی، ضرورت برنامهریزی دقیقتر و همافزایی بیشتر میان دستگاهها را یادآور میشود.آنچه در این سفر بیش از همه دلگرم کننده بود، اراده مشترک مدیران، نمایندگان و فعالان محلی برای حرکت به سوی توسعهای انسانی، اجتماعی و پایدار بود؛ توسعهای که در آن، سلامت روان، انسجام اجتماعی، اشتغال پایدار، مسکن مناسب و کرامت انسانی در کانون توجه قرار دارد.مازندران تنها یک مقصد گردشگری نیست؛ ظرفیتی ملی برای الگوی توسعه متوازن است.اگر "اقتصاد آبی و سبز" با سیاستهای اجتماعی توانمندساز پیوند بخورد، اگر گردشگری با حفظ محیط زیست و ارتقای کیفیت زندگی ساکنان همراه شود و اگر برنامهریزی برای سالمندی فعال و پویا بصورت جدی دنبال گردد، این استان میتواند به نمونهای موفق از همنشینی طبیعت، اقتصاد و رفاه اجتماعی تبدیل شود.این سفر برای من یادآور این حقیقت بود که توسعه، پیش از آنکه در اسناد و برنامهها شکل بگیرد، در ارادهها و باورها متولد میشود.در مازندران، این اراده و باور را دیدم؛ در چهره مدیران، در گفتوگوهای صمیمی نشستها و در امیدی که در میان مردم جریان دارد.با امید به آنکه با همافزایی، دانش محوری و بهرهگیری از ظرفیتهای بیبدیل این خطه، آیندهای روشنتر برای مردم شریف مازندران رقم بخورد؛ آیندهای که در آن دریا و کوه، طبیعت و انسان، اقتصاد و اجتماع، در تعادلی پایدار به هم پیوند خورده باشند.@seyed_javad_hosseini_telhttps://www.instagram.com/seyed_javad_hoseini@drseyedjavadhosseiniسلیمانی دفتر. mohammadi: میم مثلِ مادر، مددکار، مدیرکل
همزمان با شروع مراسم روز روانشناس در تالار پارسه هتل استقلال، پیامکی از رئیس محترم سازمان"آقای دکتر حسینی" دریافت کردم.«مگر آقای دکتر اسدی، بخشنامه لغو مرخصی مدیران را ابلاغ نکرده؟ پیگیری کن که دلیل مرخصی مدیرکل استان... چیست؟ آیا مشکلی پیش آمده؟»
از تالار خارج شدم و با مسئول دفتر مدیرکل تماس گرفتم.پس از احوالپرسی معمول، بی آنکه مستقیم به موضوع مرخصی اشاره کنم، احوال مدیرکل محترم را پرسیدم.گفت: خدا را شکر، حالشان خوب است. امروز هم نامهی مرخصی هفتهی آینده و معرفی جانشین را ارسال کردیم.متعجب پرسیدم: چرا؟ مشکلی برای ایشان پیش آمده؟با خنده آرامی گفت: نه، خدا را شکر.با شوخی پاسخ دادم: خدا را شکر که خوب هستند، پس در این شرایط بعید می دانم با مرخصی موافقت شود!صدایش را آهستهتر کرد و گفت:دلیلش را میگویم، ولی لطفاً مدیرکل متوجه نشود…هفتهی آینده یکی از کودکان بیسرپرست و دارای معلولیتِ شیرخوارگاه برای انجام عمل جراحی سختی باید به بیمارستان استان همجوار منتقل شود.چون این کودک کسی را ندارد تا در بستری, جراحی و دوران نقاهت کنار او باشد، مدیرکل تصمیم گرفته شخصاً همراهش برود و برایش “مادری” کند.
سکوت در ذهنم نشست. عظمت معنای تصمیم او، بیش از هر واژهای در فضا طنین
همزمان با شروع مراسم روز روانشناس در تالار پارسه هتل استقلال، پیامکی از رئیس محترم سازمان"آقای دکتر حسینی" دریافت کردم.«مگر آقای دکتر اسدی، بخشنامه لغو مرخصی مدیران را ابلاغ نکرده؟ پیگیری کن که دلیل مرخصی مدیرکل استان... چیست؟ آیا مشکلی پیش آمده؟»
از تالار خارج شدم و با مسئول دفتر مدیرکل تماس گرفتم.پس از احوالپرسی معمول، بی آنکه مستقیم به موضوع مرخصی اشاره کنم، احوال مدیرکل محترم را پرسیدم.گفت: خدا را شکر، حالشان خوب است. امروز هم نامهی مرخصی هفتهی آینده و معرفی جانشین را ارسال کردیم.متعجب پرسیدم: چرا؟ مشکلی برای ایشان پیش آمده؟با خنده آرامی گفت: نه، خدا را شکر.با شوخی پاسخ دادم: خدا را شکر که خوب هستند، پس در این شرایط بعید می دانم با مرخصی موافقت شود!صدایش را آهستهتر کرد و گفت:دلیلش را میگویم، ولی لطفاً مدیرکل متوجه نشود…هفتهی آینده یکی از کودکان بیسرپرست و دارای معلولیتِ شیرخوارگاه برای انجام عمل جراحی سختی باید به بیمارستان استان همجوار منتقل شود.چون این کودک کسی را ندارد تا در بستری, جراحی و دوران نقاهت کنار او باشد، مدیرکل تصمیم گرفته شخصاً همراهش برود و برایش “مادری” کند.
سکوت در ذهنم نشست. عظمت معنای تصمیم او، بیش از هر واژهای در فضا طنین
۱۹:۵۸
انداخت.
مراسم تمام شده بود؛ در مسیر بازگشت، "دکتر حسینی" پرسید: موضوع مرخصی را پیگیری کردی؟ماجرا را تعریف کردم."دکتر حسینی" با شور دستانش را به هم کوبید، لبخندش پر از غرور بود، گفت:درود، درود بر بانویی که همزمان سه نقشِ مهم مادر، مددکار و مدیر را به زیبایی ایفا میکند.چشمانش لحظهای خیره شد به دوردست، ادامه داد:در یکی از استانهای مرزی غرب کشور، هم در همین جنگ تحمیلی رمضان، زمانی که برای در امان ماندن از حملات، همهی نوزادان شیرخوارگاه به خانواده های «امین موقت» سپرده شدند، یک کودک بیمار بیپناه ماند. همکار محترم بخش خدمات شیرخوارگاه و همسرش با مهر و سخاوت، سرپرستی موقت آن نوزاد خاص را پذیرفتند و تا پایان دوران خطر، پدر و مادر او شدند."دکتر حسینی" در حالی که برای کودکی که پرچم مقدس ایران را از پنجرهی خودروی کناری بیرون گرفته بود، دست تکان داد با لحنی پرشور گفت:واقعاً نمیدانم چرا این "ترامپِ کودککُشِ جنایتکار" خیال میکند میتواند این مردمِ ریشهدارِ و پایِ کارِ ایران را از پا درآورد!با نگاهی مطمئن ادامه داد:درود بر مردم ایران و درود ویژه بر همکارانِ بهزیستی که فارغ از سمت و عنوان اداری، همه در نقش “مددکارِ ” پایِ کارِ ایران، ایرانی و انسانیت اند."دکتر حسینی" رو به من گفت: می دانی، گاهی بزرگترین جلوهی مدیریت، نه در صدور دستور، بلکه در توانایی “مددکار شدن، مادر شدن، پدر شدن، هم درد شدن و...” برای دردمندان است.
ایوب
مراسم تمام شده بود؛ در مسیر بازگشت، "دکتر حسینی" پرسید: موضوع مرخصی را پیگیری کردی؟ماجرا را تعریف کردم."دکتر حسینی" با شور دستانش را به هم کوبید، لبخندش پر از غرور بود، گفت:درود، درود بر بانویی که همزمان سه نقشِ مهم مادر، مددکار و مدیر را به زیبایی ایفا میکند.چشمانش لحظهای خیره شد به دوردست، ادامه داد:در یکی از استانهای مرزی غرب کشور، هم در همین جنگ تحمیلی رمضان، زمانی که برای در امان ماندن از حملات، همهی نوزادان شیرخوارگاه به خانواده های «امین موقت» سپرده شدند، یک کودک بیمار بیپناه ماند. همکار محترم بخش خدمات شیرخوارگاه و همسرش با مهر و سخاوت، سرپرستی موقت آن نوزاد خاص را پذیرفتند و تا پایان دوران خطر، پدر و مادر او شدند."دکتر حسینی" در حالی که برای کودکی که پرچم مقدس ایران را از پنجرهی خودروی کناری بیرون گرفته بود، دست تکان داد با لحنی پرشور گفت:واقعاً نمیدانم چرا این "ترامپِ کودککُشِ جنایتکار" خیال میکند میتواند این مردمِ ریشهدارِ و پایِ کارِ ایران را از پا درآورد!با نگاهی مطمئن ادامه داد:درود بر مردم ایران و درود ویژه بر همکارانِ بهزیستی که فارغ از سمت و عنوان اداری، همه در نقش “مددکارِ ” پایِ کارِ ایران، ایرانی و انسانیت اند."دکتر حسینی" رو به من گفت: می دانی، گاهی بزرگترین جلوهی مدیریت، نه در صدور دستور، بلکه در توانایی “مددکار شدن، مادر شدن، پدر شدن، هم درد شدن و...” برای دردمندان است.
۲۰:۰۰
سفر به قلب تاریخ، فرهنگ و اراده (سفرنامه کاشان، نگین کویر)
سیدجواد حسینی
در روزهای پایانی هفته گذشته، هنگامی که عطر گلهای محمدی در کوچه باغهای کاشان پیچیده بود و نسیم آغشته به بوی گلاب ناب، مشام جان را نوازش میداد، میهمان مردم فرهنگ دوست، نجیب و میهمان نواز کاشان و آران و بیدگل بودم؛ سرزمینی که در آن، تاریخ، هنر و انسانیت در هم تنیدهاند و اراده مردمانش، چون خشت های بناهای کهنش، استوار و زیباست.گام نخست سفر، ایستادن بر خاک رازآلود تپههای "سیَلْک" بود؛ نگینی هشت هزار ساله از تمدن ایران زمین. هر ذره خاک "سیلک" گویی تاریخ را در خود دارد و سکوتش روایتگر ریشههای عمیق ایرانی بودن است. پس از آن، در "باغ فین" آن بهشت مهندسی شده ایرانی، به تماشای جریان آب در دل کویر نشستیم؛ آبی که قرنهاست میان سروهای بلند میرقصد و از ذوق، معماری و اصالت ایرانی سخن میگوید.بازدید از خانههای تاریخی کاشان نیز بخش دلنشین این سفر بود. این خانهها نه صرفاً بناهایی کهن، بلکه روایتهای زندهای هستند از فرهنگ و زیست ایرانی که هنوز صدای زندگی نسلهای گذشته را در سکوت خود نگه داشتهاند.در جریان سفر، دیدار با مسئولان شریف منطقه نیز فرصتی مغتنم بود. از همراهی و نگاه ارزنده آقای دکتر "معینی" نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و همچنین فرماندار ویژه کاشان صمیمانه سپاسگزارم که با دلسوزی، مسائل اجتماعی، توانبخشی و خدمات حمایتی را پیگیری کردند.یکی از زیباترین بخشهای سفر، حضور در مؤسسات خیریه و گفتوگو با خیرین و نیکوکاران بود. در مؤسسه خیریه"هاجر"به مدیریت جناب هاشمی، جلوهای از مهر و کرامت انسانی را دیدم. همچنین در مجموعه سالمندان کاشان و "کاشانه مهر" استانداردهای فنی، فضای مناسب، تجهیزات نوین و حضور نیروهای متخصص، تصویری روشن از مدیریت علمی و نگاهی انسانی به خدمترسانی ارائه میداد.در این بازدیدها، پیوند میان توانمند سازی و اشتغال افراد دارای معلولیت با ظرفیتهای اقتصادی شهرستان آشکار بود؛ پیوندی که کرامت انسان را پاس میدارد و امید و استقلال را در جان مددجویان زنده میکند.دیدار با هنرمندانی که علیرغم محدودیت های شدید جسمی و حرکتی، اراده انسان را به زیباترین شکل ممکن به نمایش گذاشته بودند، پایان بخش این سفر بود.خانم "ریاضی" که با قلم موی در دهان آثار هنری خلق می کرد و خانم "فاطمه حمامیزاده" که با«پا»نقاشی های فاخر خلق می کرد. همچنین دیدار با هنرمند کارآفرین دارای معلولیت جسمی که کارگاهی بزرگ برای تولید فرش ماشینی ارزان قیمت برپا کرده و حتی دستگاههای کارش را خود ساخته بود.این هنرمندان بلند همت دارای معلولیت، نمادهای امید و توانمندیاند؛ افرادی که محدودیت جسمی را به بالهایی برای پرواز تبدیل کردهاند.پیش از عزیمت به تهران، در نشست جمع بندی با حضور مسئولان محلی، تصمیماتی اتخاذ شد که میتواند بعنوان برنامههایی اجرایی در پاسخ به بخشی از نیازهای واقعی جامعه هدف خاص و عام بهزیستی، مسیر توسعه اجتماعی در منطقه را شتاب می دهد:✓ واگذاری ۳۲واحد مسکونی به مددجویان.✓ تأمین اعتبار برای تکمیل ۴۸واحد مسکونی ویژه روشندلان (با ۵۰٪ پیشرفت فیزیکی).✓ حمایت از زنان سرپرست خانوار از طریق گسترس بیمه اجتماعی، اشتغال و توانمندسازی.✓ توسعه برنامههای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی.✓ بررسی مسائل سالمندی شهرستان از جمله از، اقتصاد نقره ای سالنندان، ایجاد شهرک رفاه و سلامت سالمندان و...✓ بررسی وضعیت فعلی و گسترش فضاهای مناسبسازی شده برای معلولان، سالمندان و توان خواهان.✓ مطالعه راهاندازی مراکز رفاهی، آموزشی و توانبخشی✓ کمک به تسریع ایجاد مرکز جامع توانبخشی و مراکز تخصصی اتیسم.✓ ارتقای سطح اورژانس اجتماعی.✓ تقویت طرح «سلام محله» بعنوان برنامهای محلهمحور و اجتماعی.✓ کمک به راهاندازی انجمن «دوستدار بومگردی و گردشگری» در امتداد پیوند میراث فرهنگی با اقتصاد اجتماعی.در پایان، از تلاشهای ارزشمند سرکار خانم"کریمی"مدیرکل پرتلاش بهزیستی استان، همکاران فداکارشان و سرکار خانم"متقینژاد"رئیس بهزیستی شهرستان کاشان، سپاسگزارم که خدمت بیمنت را رسالت قلبی خود میدانند.این سفر برای من تنها یک مأموریت اداری نبود؛ سفری بود به قلب تاریخ، فرهنگ و انسانیت.در کوچه باغهای تاریخ، در نگاه امیدوار مددجویان و زیر سایه سروهای باغ فین، پیمان بستیم که خدمت را چراغ راه خویش سازیم تا گامهایمان نور امیدی باشد بر مسیر بلند مردم این دیار کهن.همچون"امیرکبیر"که نبض توسعه را در دست داشت، باور دارم با همدلی مسئولان، مشارکت مردمی و تلاش خستگی ناپذیر فعالان اجتماعی، آینده "بهزیستی" در کاشان روشنتر از همیشه خواهد بود و ستاره آرزوهای این سرزمین، در آسمان اراده و خدمت، خواهند درخشید.
در روزهای پایانی هفته گذشته، هنگامی که عطر گلهای محمدی در کوچه باغهای کاشان پیچیده بود و نسیم آغشته به بوی گلاب ناب، مشام جان را نوازش میداد، میهمان مردم فرهنگ دوست، نجیب و میهمان نواز کاشان و آران و بیدگل بودم؛ سرزمینی که در آن، تاریخ، هنر و انسانیت در هم تنیدهاند و اراده مردمانش، چون خشت های بناهای کهنش، استوار و زیباست.گام نخست سفر، ایستادن بر خاک رازآلود تپههای "سیَلْک" بود؛ نگینی هشت هزار ساله از تمدن ایران زمین. هر ذره خاک "سیلک" گویی تاریخ را در خود دارد و سکوتش روایتگر ریشههای عمیق ایرانی بودن است. پس از آن، در "باغ فین" آن بهشت مهندسی شده ایرانی، به تماشای جریان آب در دل کویر نشستیم؛ آبی که قرنهاست میان سروهای بلند میرقصد و از ذوق، معماری و اصالت ایرانی سخن میگوید.بازدید از خانههای تاریخی کاشان نیز بخش دلنشین این سفر بود. این خانهها نه صرفاً بناهایی کهن، بلکه روایتهای زندهای هستند از فرهنگ و زیست ایرانی که هنوز صدای زندگی نسلهای گذشته را در سکوت خود نگه داشتهاند.در جریان سفر، دیدار با مسئولان شریف منطقه نیز فرصتی مغتنم بود. از همراهی و نگاه ارزنده آقای دکتر "معینی" نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و همچنین فرماندار ویژه کاشان صمیمانه سپاسگزارم که با دلسوزی، مسائل اجتماعی، توانبخشی و خدمات حمایتی را پیگیری کردند.یکی از زیباترین بخشهای سفر، حضور در مؤسسات خیریه و گفتوگو با خیرین و نیکوکاران بود. در مؤسسه خیریه"هاجر"به مدیریت جناب هاشمی، جلوهای از مهر و کرامت انسانی را دیدم. همچنین در مجموعه سالمندان کاشان و "کاشانه مهر" استانداردهای فنی، فضای مناسب، تجهیزات نوین و حضور نیروهای متخصص، تصویری روشن از مدیریت علمی و نگاهی انسانی به خدمترسانی ارائه میداد.در این بازدیدها، پیوند میان توانمند سازی و اشتغال افراد دارای معلولیت با ظرفیتهای اقتصادی شهرستان آشکار بود؛ پیوندی که کرامت انسان را پاس میدارد و امید و استقلال را در جان مددجویان زنده میکند.دیدار با هنرمندانی که علیرغم محدودیت های شدید جسمی و حرکتی، اراده انسان را به زیباترین شکل ممکن به نمایش گذاشته بودند، پایان بخش این سفر بود.خانم "ریاضی" که با قلم موی در دهان آثار هنری خلق می کرد و خانم "فاطمه حمامیزاده" که با«پا»نقاشی های فاخر خلق می کرد. همچنین دیدار با هنرمند کارآفرین دارای معلولیت جسمی که کارگاهی بزرگ برای تولید فرش ماشینی ارزان قیمت برپا کرده و حتی دستگاههای کارش را خود ساخته بود.این هنرمندان بلند همت دارای معلولیت، نمادهای امید و توانمندیاند؛ افرادی که محدودیت جسمی را به بالهایی برای پرواز تبدیل کردهاند.پیش از عزیمت به تهران، در نشست جمع بندی با حضور مسئولان محلی، تصمیماتی اتخاذ شد که میتواند بعنوان برنامههایی اجرایی در پاسخ به بخشی از نیازهای واقعی جامعه هدف خاص و عام بهزیستی، مسیر توسعه اجتماعی در منطقه را شتاب می دهد:✓ واگذاری ۳۲واحد مسکونی به مددجویان.✓ تأمین اعتبار برای تکمیل ۴۸واحد مسکونی ویژه روشندلان (با ۵۰٪ پیشرفت فیزیکی).✓ حمایت از زنان سرپرست خانوار از طریق گسترس بیمه اجتماعی، اشتغال و توانمندسازی.✓ توسعه برنامههای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی.✓ بررسی مسائل سالمندی شهرستان از جمله از، اقتصاد نقره ای سالنندان، ایجاد شهرک رفاه و سلامت سالمندان و...✓ بررسی وضعیت فعلی و گسترش فضاهای مناسبسازی شده برای معلولان، سالمندان و توان خواهان.✓ مطالعه راهاندازی مراکز رفاهی، آموزشی و توانبخشی✓ کمک به تسریع ایجاد مرکز جامع توانبخشی و مراکز تخصصی اتیسم.✓ ارتقای سطح اورژانس اجتماعی.✓ تقویت طرح «سلام محله» بعنوان برنامهای محلهمحور و اجتماعی.✓ کمک به راهاندازی انجمن «دوستدار بومگردی و گردشگری» در امتداد پیوند میراث فرهنگی با اقتصاد اجتماعی.در پایان، از تلاشهای ارزشمند سرکار خانم"کریمی"مدیرکل پرتلاش بهزیستی استان، همکاران فداکارشان و سرکار خانم"متقینژاد"رئیس بهزیستی شهرستان کاشان، سپاسگزارم که خدمت بیمنت را رسالت قلبی خود میدانند.این سفر برای من تنها یک مأموریت اداری نبود؛ سفری بود به قلب تاریخ، فرهنگ و انسانیت.در کوچه باغهای تاریخ، در نگاه امیدوار مددجویان و زیر سایه سروهای باغ فین، پیمان بستیم که خدمت را چراغ راه خویش سازیم تا گامهایمان نور امیدی باشد بر مسیر بلند مردم این دیار کهن.همچون"امیرکبیر"که نبض توسعه را در دست داشت، باور دارم با همدلی مسئولان، مشارکت مردمی و تلاش خستگی ناپذیر فعالان اجتماعی، آینده "بهزیستی" در کاشان روشنتر از همیشه خواهد بود و ستاره آرزوهای این سرزمین، در آسمان اراده و خدمت، خواهند درخشید.
۱۷:۰۲
راهی به سوی جامعه تابآور؛ همافزایی "بانک زمان" و "غربالگری استرس" پس از جنگ*
سیدجواد حسینی
نشست شورای عالی مشورتی سازمان بهزیستی کشور روز گذشته با حضور جمعی از برجستهترین استادان و صاحبنظران حوزههای توانبخشی، رفاه و سلامت اجتماعی برگزار شد؛ حضوری که بهراستی به این گردهمایی رنگی علمی و غنایی ویژه بخشید. از جمله این شخصیتها میتوان به استاد فرهیخته دکتر غلامعلی افروز، دکتر به پژوه، دکتر ساداتی، دکتر غلامرضا انصاری، دکتر محمدی، سرکار خانم گیتی نژاد، دکتر حمیدرضا کفاش و دکتر واعظ مهدوی، دکتر میرخانی و... اشاره کرد؛ بزرگانی که هر یک سرمایهای ارزشمند برای حوزه رفاه و سیاستگذاری اجتماعی کشور به شمار میآیند.افزون بر این گروه ممتاز، جمعی از رؤسای پیشین سازمان بهزیستی، پیشکسوتان، فعالان خیرجمعی و معاونان و مشاوران سازمان نیز در جلسه حاضر بودند.در آغاز نشست و به مناسبت فرا رسیدن روز معلم، فرصت را مغتنم شمرده و با ادای احترام به جایگاه والای استادان حاضر، به پیوند عمیق میان «نظام رفاه اجتماعی» و «نظام آموزشی» پرداختم. بیان شد که مدرسه و بهزیستی، هر دو، رسالتی مشترک در توانمندسازی، حمایت و محافظت از آحاد جامعه دارند؛ مدرسه، مأمن جبران نابرابریهای بیرونی و حافظ کودکان در برابر محرومیتهای اجتماعی است و بهزیستی، پاسدار سلامت اجتماعی و روانی جامعه از رهگذر آموزش مهارتهای زندگی و مداخلات پیشگیرانه در برابر آسیبهای اجتماعی، بویژه آسیبهای نوپدید است.با توجه به تجربه مدیریت خدمات اجتماعی در ایام جنگ اخیر، دو برنامه ملی که در دوره پساجنگ در اولویت قرار گرفتهاند، مورد اشاره قرار گرفت: نخست برنامه گسترده «غربالگری اختلالات ناشی از استرس» و دوم طرح ملی «توسعه و گسترش بانک زمان». همگان میدانیم که شرایط جنگی و تنشهای گسترده میتوانند منشأ اختلالات روانی متعدد، از جمله اضطراب، افسردگی، مشکلات رفتاری و بویژه اختلال استرس پس از سانحه؛ اختلالی که اگر بموقع شناسایی نشود، میتواند پیامدهای عمیق و ماندگاری در زندگی فردی و اجتماعی برجای بگذارد. نشانههایی چون بازآفرینی ذهنی حادثه، کابوسها، گریز از موقعیتهای یادآور، گوش بزنگی بیمار گونه و اختلال در عملکرد روزمره، از بارزترین جلوههای این وضعیت هستند.از این رو، شناسایی زود هنگام مبتلایان و انجام مداخلات تخصصی ضرورت تام دارد.برنامه غربالگری با همین نگاه طراحی شده است؛ طرحی که در آن همه افراد جامعه تحت پایش اولیه قرار میگیرند و در صورت مشاهده علائم، به مراکز تخصصی مرتبط در بهزیستی، وزارت بهداشت و وزارت ورزش و جوانان ارجاع میشوند و خدمات سلامت روان به شکل رایگان برای آنان ارائه خواهد شد. ویژگی مهم این برنامه، اجرای فشرده آن در مدت یک ماه است تا امکان شناسایی دقیق و مداخله مؤثر و بهنگام فراهم شود. هدف آن است که همه شهروندان، بویژه گروههای آسیبپذیر، در مواجهه با دشواریها احساس حمایت کنند و از پیامدهای روانی و اجتماعی بحرانها مصون بمانند.پس از آن، موضوع «بانک زمان» بعنوان دومین برنامه مهم دوران پساجنگ مطرح شد؛ طرحی که پس از بررسی الگوهای جهانی و طراحی مدل بومی آن، از هفته آینده بطور پایلوت در منطقه چهار تهران آغاز میشود.بانک زمان را میتوان سازوکاری نوین برای سازماندهی فعالیتهای داوطلبانه و بهرهگیری هدفمند از سرمایه اجتماعی کشور دانست؛ شیوهای که در آن، زمان و مهارت افراد، واحد ارزشگذاری و مبادله است و هرکس میتواند در قامت داوطلب، بخشی از توان خود را برای خدمت به دیگران اختصاص دهد و در زمان نیاز، از خدمات دیگران بهرهمند شود.این نظام، بستر همیاری اجتماعی را از سطح همراهی مقطعی به سطحی پایدار و نظاممند ارتقا میدهد...سلیمانی دفتر. mohammadi: اهمیت این طرح زمانی روشنتر میشود که بدانیم تنها در جریان «جنگ رمضان» بیش از سی هزار داوطلب جدید به جامعه بزرگ یاریگران اجتماعی کشور پیوستند؛ این درحالی است که معمولاً کمکهای مردمی در شرایط بحران کاهش مییابد، در همین مدت بیش از هزار و پانصد میلیارد تومان کمک مردمی به حساب سازمان بهزیستی واریز شد؛ رقمی که رشدی کمنظیر و حدود ۴۰۰درصدی نسبت به دوره مشابه سال گذشته داشته است. چنین سطحی از همراهی، مسئولیت ما را در ایجاد سازوکارهای پایدار برای هدایت و تقویت مشارکت اجتماعی دوچندان میکند و بانک زمان میتواند در این مسیر نقشی بسیار مؤثر و آیندهساز داشته باشد.در پایان تأکید کردم تحلیل اجتماعی «جنگ تحمیلی و دفاع مقدس سوم» از منظر یک جامعهشناس ضرورتی انکارناپذیر است؛ چرا که یکی از مهمترین معیارهای ارزیابی پیروزی یا شکست در جنگها، میزان همراهی مردم با دولت و حاکمیت است.شواهد میدانی نشان میدهد مردم ایران در این دوره، بار دیگر سطحی چشمگیر از همراهی و همبستگی را به نمایش گذاشتند؛ سرمایهای که باید پاس داشته و برای آینده کشور به خو
نشست شورای عالی مشورتی سازمان بهزیستی کشور روز گذشته با حضور جمعی از برجستهترین استادان و صاحبنظران حوزههای توانبخشی، رفاه و سلامت اجتماعی برگزار شد؛ حضوری که بهراستی به این گردهمایی رنگی علمی و غنایی ویژه بخشید. از جمله این شخصیتها میتوان به استاد فرهیخته دکتر غلامعلی افروز، دکتر به پژوه، دکتر ساداتی، دکتر غلامرضا انصاری، دکتر محمدی، سرکار خانم گیتی نژاد، دکتر حمیدرضا کفاش و دکتر واعظ مهدوی، دکتر میرخانی و... اشاره کرد؛ بزرگانی که هر یک سرمایهای ارزشمند برای حوزه رفاه و سیاستگذاری اجتماعی کشور به شمار میآیند.افزون بر این گروه ممتاز، جمعی از رؤسای پیشین سازمان بهزیستی، پیشکسوتان، فعالان خیرجمعی و معاونان و مشاوران سازمان نیز در جلسه حاضر بودند.در آغاز نشست و به مناسبت فرا رسیدن روز معلم، فرصت را مغتنم شمرده و با ادای احترام به جایگاه والای استادان حاضر، به پیوند عمیق میان «نظام رفاه اجتماعی» و «نظام آموزشی» پرداختم. بیان شد که مدرسه و بهزیستی، هر دو، رسالتی مشترک در توانمندسازی، حمایت و محافظت از آحاد جامعه دارند؛ مدرسه، مأمن جبران نابرابریهای بیرونی و حافظ کودکان در برابر محرومیتهای اجتماعی است و بهزیستی، پاسدار سلامت اجتماعی و روانی جامعه از رهگذر آموزش مهارتهای زندگی و مداخلات پیشگیرانه در برابر آسیبهای اجتماعی، بویژه آسیبهای نوپدید است.با توجه به تجربه مدیریت خدمات اجتماعی در ایام جنگ اخیر، دو برنامه ملی که در دوره پساجنگ در اولویت قرار گرفتهاند، مورد اشاره قرار گرفت: نخست برنامه گسترده «غربالگری اختلالات ناشی از استرس» و دوم طرح ملی «توسعه و گسترش بانک زمان». همگان میدانیم که شرایط جنگی و تنشهای گسترده میتوانند منشأ اختلالات روانی متعدد، از جمله اضطراب، افسردگی، مشکلات رفتاری و بویژه اختلال استرس پس از سانحه؛ اختلالی که اگر بموقع شناسایی نشود، میتواند پیامدهای عمیق و ماندگاری در زندگی فردی و اجتماعی برجای بگذارد. نشانههایی چون بازآفرینی ذهنی حادثه، کابوسها، گریز از موقعیتهای یادآور، گوش بزنگی بیمار گونه و اختلال در عملکرد روزمره، از بارزترین جلوههای این وضعیت هستند.از این رو، شناسایی زود هنگام مبتلایان و انجام مداخلات تخصصی ضرورت تام دارد.برنامه غربالگری با همین نگاه طراحی شده است؛ طرحی که در آن همه افراد جامعه تحت پایش اولیه قرار میگیرند و در صورت مشاهده علائم، به مراکز تخصصی مرتبط در بهزیستی، وزارت بهداشت و وزارت ورزش و جوانان ارجاع میشوند و خدمات سلامت روان به شکل رایگان برای آنان ارائه خواهد شد. ویژگی مهم این برنامه، اجرای فشرده آن در مدت یک ماه است تا امکان شناسایی دقیق و مداخله مؤثر و بهنگام فراهم شود. هدف آن است که همه شهروندان، بویژه گروههای آسیبپذیر، در مواجهه با دشواریها احساس حمایت کنند و از پیامدهای روانی و اجتماعی بحرانها مصون بمانند.پس از آن، موضوع «بانک زمان» بعنوان دومین برنامه مهم دوران پساجنگ مطرح شد؛ طرحی که پس از بررسی الگوهای جهانی و طراحی مدل بومی آن، از هفته آینده بطور پایلوت در منطقه چهار تهران آغاز میشود.بانک زمان را میتوان سازوکاری نوین برای سازماندهی فعالیتهای داوطلبانه و بهرهگیری هدفمند از سرمایه اجتماعی کشور دانست؛ شیوهای که در آن، زمان و مهارت افراد، واحد ارزشگذاری و مبادله است و هرکس میتواند در قامت داوطلب، بخشی از توان خود را برای خدمت به دیگران اختصاص دهد و در زمان نیاز، از خدمات دیگران بهرهمند شود.این نظام، بستر همیاری اجتماعی را از سطح همراهی مقطعی به سطحی پایدار و نظاممند ارتقا میدهد...سلیمانی دفتر. mohammadi: اهمیت این طرح زمانی روشنتر میشود که بدانیم تنها در جریان «جنگ رمضان» بیش از سی هزار داوطلب جدید به جامعه بزرگ یاریگران اجتماعی کشور پیوستند؛ این درحالی است که معمولاً کمکهای مردمی در شرایط بحران کاهش مییابد، در همین مدت بیش از هزار و پانصد میلیارد تومان کمک مردمی به حساب سازمان بهزیستی واریز شد؛ رقمی که رشدی کمنظیر و حدود ۴۰۰درصدی نسبت به دوره مشابه سال گذشته داشته است. چنین سطحی از همراهی، مسئولیت ما را در ایجاد سازوکارهای پایدار برای هدایت و تقویت مشارکت اجتماعی دوچندان میکند و بانک زمان میتواند در این مسیر نقشی بسیار مؤثر و آیندهساز داشته باشد.در پایان تأکید کردم تحلیل اجتماعی «جنگ تحمیلی و دفاع مقدس سوم» از منظر یک جامعهشناس ضرورتی انکارناپذیر است؛ چرا که یکی از مهمترین معیارهای ارزیابی پیروزی یا شکست در جنگها، میزان همراهی مردم با دولت و حاکمیت است.شواهد میدانی نشان میدهد مردم ایران در این دوره، بار دیگر سطحی چشمگیر از همراهی و همبستگی را به نمایش گذاشتند؛ سرمایهای که باید پاس داشته و برای آینده کشور به خو
۱۳:۰۱
بی نگهداشت و تقویت شود.@seyed_javad_hosseini_telhttps://www.instagram.com/seyed_javad_hoseini@drseyedjavadhosseini
۱۳:۰۱