۱۷:۴۵
«شما هرگز نمیتوانید کسانی را بکشید که آمادهاند برای آرمانشان بمیرند.»
۹:۰۸
سید حسن نصرالله بارها دربارهٔ رژیم صهیونیستی گفته بود: اسرائیل عمق استراتژیک ندارد و بقایش مشروط به حمایت آمریکاست. براورد ما این است که اگر میخواهیم اسرائیل شکست بخورد، باید به آمریکا بفهمانیم امروز ضرر حمایت از رژیم برای آنها بیش از منافع آن است. چنانچه در جنگ ۳۳روزه همین کار را کردیم و اسرائیل مجبور شد از لبنان عقبنشینی کند.
آنچه امروز در جنگ رمضان رخ داده سرعتگرفتن همین راهبرد است. کافی است قدری در اخبار آمریکا بگردید. بهوفور میبینید سیاسیون ترامپ را به باد انتقاد گرفتهاند که بدون مجوز کنگره کشور را وارد جنگی کردهای که منافعش فقط برای اسرائیل است. مردم در خیابانها فریاد میزنند که چرا مالیات ما را خرج کشتن بچههای ایرانی میکنید. تا کی قرار است هزینه حمایت از اسرائیل را بدهیم؟! و این اعتراضات فقط محدود به جنگ اخیر نیست بلکه کل سیاست آمریکا در منطقه را زیر سؤال برده است.ترامپ با شروع این جنگ گام مهمی در مسیر نابودی رژیم صهیونیستی برداشت: اقناع افکار عمومی آمریکا دراینباره که ضرر اسرائیل برای آنها بیش از منافع آن است.
@edraakaat
آنچه امروز در جنگ رمضان رخ داده سرعتگرفتن همین راهبرد است. کافی است قدری در اخبار آمریکا بگردید. بهوفور میبینید سیاسیون ترامپ را به باد انتقاد گرفتهاند که بدون مجوز کنگره کشور را وارد جنگی کردهای که منافعش فقط برای اسرائیل است. مردم در خیابانها فریاد میزنند که چرا مالیات ما را خرج کشتن بچههای ایرانی میکنید. تا کی قرار است هزینه حمایت از اسرائیل را بدهیم؟! و این اعتراضات فقط محدود به جنگ اخیر نیست بلکه کل سیاست آمریکا در منطقه را زیر سؤال برده است.ترامپ با شروع این جنگ گام مهمی در مسیر نابودی رژیم صهیونیستی برداشت: اقناع افکار عمومی آمریکا دراینباره که ضرر اسرائیل برای آنها بیش از منافع آن است.
@edraakaat
۱۹:۱۳
یکی از فعالین رسانهٔ لبنانی بعد از شهادت سید حسن نصرالله میگفت: با شهادت سید ما را شکست ندادند، قلبهای ما را شکستند. ما مردمی هستیم که وقتی دلهایمان میشکند از خشم آتش میگیریم و معادلات را تغییر میدهیم.
حالا شده ماجرای پریشاندلی ما پس از شهادت آقایمان. کف خیابانها خشم و شجاعت و شور است که از قلبهای شکسته فواره میزند و میرود که معادلات را تغییر دهد. بیچاره آنکه به مصاف این قلبهای شکسته آمده است.
@edraakaat
حالا شده ماجرای پریشاندلی ما پس از شهادت آقایمان. کف خیابانها خشم و شجاعت و شور است که از قلبهای شکسته فواره میزند و میرود که معادلات را تغییر دهد. بیچاره آنکه به مصاف این قلبهای شکسته آمده است.
@edraakaat
۲۰:۰۱
۲۰:۰۱
پیام شیخ مدحت چلبیچ، از مشایخ بزرگ بوسنی برای شهادت سیدنا القائد:
درد بزرگی که بر ملت ایران وارد شده است، تمام امت اسلامی را اندوهگین کرده است. ما رهبر خود را از دست دادهایم ، اما امیدواریم که ملت ایران قدرت و عزت خود را نشان دهد و تقدیر الهی را بپذیرد و رهبری جدید امت، در مسیر پیامبر اکرم حضرت محمد صلیالله علیه و آله و سلم، ادامه یابد. ما در این اندوه با شما هستیم و در این روزهای سخت که خشم جنایتکارانه بر شما سایه افکنده، در کنار شما ایستادهایم. از خداوند متعال میخواهیم که از جانب خود یاری و پیروزی عطا کند.
@edraakaat
درد بزرگی که بر ملت ایران وارد شده است، تمام امت اسلامی را اندوهگین کرده است. ما رهبر خود را از دست دادهایم ، اما امیدواریم که ملت ایران قدرت و عزت خود را نشان دهد و تقدیر الهی را بپذیرد و رهبری جدید امت، در مسیر پیامبر اکرم حضرت محمد صلیالله علیه و آله و سلم، ادامه یابد. ما در این اندوه با شما هستیم و در این روزهای سخت که خشم جنایتکارانه بر شما سایه افکنده، در کنار شما ایستادهایم. از خداوند متعال میخواهیم که از جانب خود یاری و پیروزی عطا کند.
@edraakaat
۲۲:۳۰
خبرهایی که نباید گم شوند!
میدل ایست آی:
دختران مدرسه میناب را با تکنیک دابلتپ به شهادت رساندند.
بمب اول آمد و کشت؛ نجات یافتگان از حمله با بمب اول در نمازخانه پناه گرفتند؛ سپس بمب دوم آمد و بقیه را هم شهید کرد.
@edraakaat
میدل ایست آی:
@edraakaat
۱۱:۲۴
امروز کوچه ما را کامل تخلیه کردند. پارکینگ خانه تخریب شده و درب بعضی واحدها کنده شده. هر پرتاپی که حوالی پاستور روی زمین مینشیند زخم تازهای به یک گوشهٔ خانهٔ ما میزند. و من تمام وقت به خانههای ضاحیهٔ جنوبی فکر میکنم؛ به سردر خانهٔ شهید رمیتی؛ خانهشان یکبار در جنگ ۳۳روزه کامل تخریب شده بود. همان جنگی که باعث شد رژیم صهیونیستی از لبنان خارج شود. پدرش بعد پیروزی خانه را دوباره ساخته بود و روی سردر تاریخ بازسازی را ثبت کرده بود. میگفت ما جنوبیها در هر جنگ، به این فکر میکنیم در بازسازی بعد چطور خانههایمان را زیباتر بسازیم. من از همین حالا طرح خانهٔ بعدی را در ذهن دارم! همسرنوشتی یعنی همین که حالا من با مرور حرفهای پدر محمدمهدی خانه را به خدا میسپارم و به این فکر میکنم که فردای پیروزی بهترش را خواهیم ساخت.
@edraakaat
@edraakaat
۱۷:۵۴
آقا سید علیپیام رییس جمهور را شنیدیم، جای نبودنتان خیلی تیر کشید...
۹:۵۵
نامهٔ نوه دکتر حداد عادل به عمه شهیدش (عروس شهید رهبر شهید):
بسمالله برای «عمه جانم، عمه زهرا»
امروز داغ تو روی قلبم سنگینی می کند و بغض راه گلویم را بسته است. حس میکنم برای ادای دین باید از یاد تو بگویم و بنویسم. از درس هایت، از سبک زندگیت؛ میدانم قطره ای از رودی است که چند روزی میشود به اقیانوس پیوسته. اما به مدد صاحب این روزها٬ امام حسن مجتبی برایت مینویسم.مرور سبک زندگی پربرکتت الگوی ماست؛ من باور دارم که هر معلمی که به شهادت میرسد٬ مصداق گندمی است که از بر خاک افتادنش کشتزاری می روید و چون آیه آخر سوره فتح گیاهی خواهد شد که جوانه های کوچکی از کنارش می روید و کمکم آن جوانه ها تبدیل به ساقه هایی ستبر و قوی می شوند.
شخصیتت ابعاد مختلفی داشت. هم معلم و معاونی بودی که مدرسه بر محورت میچرخید، هم همسر و مادری که بیتی را پاسداری می کرد تا سرباز امامزمان تربیت کند.
میگفتی حفظ برکت در یک خانه آدابدانی و حرمت نگهداشتن دارد؛ یادم هست یک بار برادرم خواست با پا گوشه سفره را مرتب کند که با مهربانی همیشگی ات یادآوری کردی که سفره حرمت دارد و باید آدابش را رعایت کرد.
درباره اسراف خیلی حساس بودی. نان سنگک می خریدی و غذاهای نانی زیادی درست میکردی اما اگر کمی نان ها خشک یا بیات میشد زود غذایی مثل کلجوش درست می کردی تا استفاده شود؛ اگر باز هم خرده نانی میماند آرد میکردی تا برای سوخاری از آن استفاده کنی.
سفارش می کردی وقتی میروم خرید کیلویی میوه نخرم. همه چیز را دانهای و به تعداد نیاز بخرم تا اسراف نشود.
هنرمند بودی و خیاطی می کردی. روز عروسیم یادت هست؟ خودت رفتی گل خریدی و با دستان هنرمندت سفره و پرده عقدم را آماده کردی. هر نوزادی که در فامیل به دنیا میآمد برایش یک ساک کودک، بالشت یا چیز دیگری میدوختی و با اضافه پارچهها هم یک پتو چهلتکه درست میکردی.دلم میخواهد روی بالشتی که برای پسرم ابوالفضل دوختی سر بگذارم و گریه کنم تا شاید آتش قلبم آرام بگیرد.
میدانم که تو حالا در کنار بانوی الگو و هم نامت،حضرت زهرا هستی اما قلبم می سوزد از دروغ هایی که راحت به زبانها میآمد و میرفت اما داغی ابدی به دل تو و عزیزانت شد.
تو که حتی در وضعیت استراحت مطلق بارداری عروسک های سیسمونی فرزندت را خودت میدوختی اما میگفتند در انگلیس محمدباقرت را به دنیا آوردی و سیسمونیش را آنجا خریدی. تو با این حد از هنر و خلاقیت و ظرافت که همنشین ایمان شده بود را چه نیازی به این داستان ها؟ شمایی که همیشه مدافع تولیدکننده ایرانی بودی؟انگار همین دیروز بود که باهم به بازار رفتیم تا برای مدرسه خرید کنیم و بهانه و فرصتی باشد برای این که با شما درددل کنم. مرا بردی به مغازهای و گفتی اگر جوراب خواستی اینجا جورابهای ایرانی خوبی دارد. مغازه دیگری برای شلوار ایرانی معرفی کردی و همین طور که داشتیم خرید می کردیم چشمم روی روسریای مکث کرد و یک ماه بعد وقتی آن را به عنوان عیدی به من دادی فهمیدم چقدر به جزییات دقت میکنی و از چشمانم خوانده بودی که از آن خوشم آمده است.
یادم نمیرود آن روز که باهم به راهپیمایی روز قدس رفته بودیم و هنگام برگشت جلوی میوهفروشی مکثی کردی. شب که شد دیدم بچههایت کلی ذوق کردهاند؛ چون با وجود این که اواخر بهار بود گفتند ما میوه های نوبرانه نمیخریم اما حالا که تو مهمان ما هستی ، مامان برای بعد از افطار گوجه سبز و توت فرنگی برایت خریده.
چه زیبا هوای همهمان را داشتی، چطور باورکنم از آن خانهی ساده که هر وقت چیزی ناراحتمان می کرد به آن پناه میبردیم، چیزی نمانده؟
به کودکیم فکر میکنم که وقتی چهارشنبه مامان میخواست برود دانشگاه من را میآورد خانه شما. دلم برای این که با غذا و سس در بشقابم نقاشی بکشی تا غذایم را بخورم تنگ شده. حالا حتی شکلک همیشه خندان داخل بشقاب هم با من گریه می کند.
این امواج دلتنگی مدام من را به ساحل خاطرات خانه نورانی شما میآورد. خانه ای که حتی تا همین اخیر مبل هم نداشت و بعد سالها یک مبل راحتی ساده گرفتی تا وقتی مامان جون به خانه شما میآیند کمرشان درد نگیرد.کسی میان این همه دروغ باور میکند بی آلایشی و سبک زندگی دور از مصرف گرایی شما را؟میگفتی نرگس به رفتارهای آدم ها نگاه نکن به این فکر کن چه علت هایی این رفتارها را به وجود آورده و من این روزها مدام از خودم می پرسم کدام علت شما را این طور به حرکت و تکاپو وا میداشت؟ چه طور سرچشمه جاذبه الهی شما را به خود جذب می کرد که این گونه در جوش و خروش به سمتش حرکت می کردی؟اگر خدای نکرده والدین یکی از بچه های مدرسه فوت میشد تو خودت را می رساندی، مادری می کردی، می خندادی و به گریه می انداختی تا او در خود فرو نریزد. حال چه کسی به دل های یتیمانت تسلا خواهد داد؟خدا ما را بیامرزد و شهید بمیراند و بتوانیم ادامه دهنده راه شما و رهبر شهیدمان باشیم.
بسمالله برای «عمه جانم، عمه زهرا»
امروز داغ تو روی قلبم سنگینی می کند و بغض راه گلویم را بسته است. حس میکنم برای ادای دین باید از یاد تو بگویم و بنویسم. از درس هایت، از سبک زندگیت؛ میدانم قطره ای از رودی است که چند روزی میشود به اقیانوس پیوسته. اما به مدد صاحب این روزها٬ امام حسن مجتبی برایت مینویسم.مرور سبک زندگی پربرکتت الگوی ماست؛ من باور دارم که هر معلمی که به شهادت میرسد٬ مصداق گندمی است که از بر خاک افتادنش کشتزاری می روید و چون آیه آخر سوره فتح گیاهی خواهد شد که جوانه های کوچکی از کنارش می روید و کمکم آن جوانه ها تبدیل به ساقه هایی ستبر و قوی می شوند.
شخصیتت ابعاد مختلفی داشت. هم معلم و معاونی بودی که مدرسه بر محورت میچرخید، هم همسر و مادری که بیتی را پاسداری می کرد تا سرباز امامزمان تربیت کند.
میگفتی حفظ برکت در یک خانه آدابدانی و حرمت نگهداشتن دارد؛ یادم هست یک بار برادرم خواست با پا گوشه سفره را مرتب کند که با مهربانی همیشگی ات یادآوری کردی که سفره حرمت دارد و باید آدابش را رعایت کرد.
درباره اسراف خیلی حساس بودی. نان سنگک می خریدی و غذاهای نانی زیادی درست میکردی اما اگر کمی نان ها خشک یا بیات میشد زود غذایی مثل کلجوش درست می کردی تا استفاده شود؛ اگر باز هم خرده نانی میماند آرد میکردی تا برای سوخاری از آن استفاده کنی.
سفارش می کردی وقتی میروم خرید کیلویی میوه نخرم. همه چیز را دانهای و به تعداد نیاز بخرم تا اسراف نشود.
هنرمند بودی و خیاطی می کردی. روز عروسیم یادت هست؟ خودت رفتی گل خریدی و با دستان هنرمندت سفره و پرده عقدم را آماده کردی. هر نوزادی که در فامیل به دنیا میآمد برایش یک ساک کودک، بالشت یا چیز دیگری میدوختی و با اضافه پارچهها هم یک پتو چهلتکه درست میکردی.دلم میخواهد روی بالشتی که برای پسرم ابوالفضل دوختی سر بگذارم و گریه کنم تا شاید آتش قلبم آرام بگیرد.
میدانم که تو حالا در کنار بانوی الگو و هم نامت،حضرت زهرا هستی اما قلبم می سوزد از دروغ هایی که راحت به زبانها میآمد و میرفت اما داغی ابدی به دل تو و عزیزانت شد.
تو که حتی در وضعیت استراحت مطلق بارداری عروسک های سیسمونی فرزندت را خودت میدوختی اما میگفتند در انگلیس محمدباقرت را به دنیا آوردی و سیسمونیش را آنجا خریدی. تو با این حد از هنر و خلاقیت و ظرافت که همنشین ایمان شده بود را چه نیازی به این داستان ها؟ شمایی که همیشه مدافع تولیدکننده ایرانی بودی؟انگار همین دیروز بود که باهم به بازار رفتیم تا برای مدرسه خرید کنیم و بهانه و فرصتی باشد برای این که با شما درددل کنم. مرا بردی به مغازهای و گفتی اگر جوراب خواستی اینجا جورابهای ایرانی خوبی دارد. مغازه دیگری برای شلوار ایرانی معرفی کردی و همین طور که داشتیم خرید می کردیم چشمم روی روسریای مکث کرد و یک ماه بعد وقتی آن را به عنوان عیدی به من دادی فهمیدم چقدر به جزییات دقت میکنی و از چشمانم خوانده بودی که از آن خوشم آمده است.
یادم نمیرود آن روز که باهم به راهپیمایی روز قدس رفته بودیم و هنگام برگشت جلوی میوهفروشی مکثی کردی. شب که شد دیدم بچههایت کلی ذوق کردهاند؛ چون با وجود این که اواخر بهار بود گفتند ما میوه های نوبرانه نمیخریم اما حالا که تو مهمان ما هستی ، مامان برای بعد از افطار گوجه سبز و توت فرنگی برایت خریده.
چه زیبا هوای همهمان را داشتی، چطور باورکنم از آن خانهی ساده که هر وقت چیزی ناراحتمان می کرد به آن پناه میبردیم، چیزی نمانده؟
به کودکیم فکر میکنم که وقتی چهارشنبه مامان میخواست برود دانشگاه من را میآورد خانه شما. دلم برای این که با غذا و سس در بشقابم نقاشی بکشی تا غذایم را بخورم تنگ شده. حالا حتی شکلک همیشه خندان داخل بشقاب هم با من گریه می کند.
این امواج دلتنگی مدام من را به ساحل خاطرات خانه نورانی شما میآورد. خانه ای که حتی تا همین اخیر مبل هم نداشت و بعد سالها یک مبل راحتی ساده گرفتی تا وقتی مامان جون به خانه شما میآیند کمرشان درد نگیرد.کسی میان این همه دروغ باور میکند بی آلایشی و سبک زندگی دور از مصرف گرایی شما را؟میگفتی نرگس به رفتارهای آدم ها نگاه نکن به این فکر کن چه علت هایی این رفتارها را به وجود آورده و من این روزها مدام از خودم می پرسم کدام علت شما را این طور به حرکت و تکاپو وا میداشت؟ چه طور سرچشمه جاذبه الهی شما را به خود جذب می کرد که این گونه در جوش و خروش به سمتش حرکت می کردی؟اگر خدای نکرده والدین یکی از بچه های مدرسه فوت میشد تو خودت را می رساندی، مادری می کردی، می خندادی و به گریه می انداختی تا او در خود فرو نریزد. حال چه کسی به دل های یتیمانت تسلا خواهد داد؟خدا ما را بیامرزد و شهید بمیراند و بتوانیم ادامه دهنده راه شما و رهبر شهیدمان باشیم.
۱۳:۵۱
در شرایطی که دشمن واقعی، صریحتر از همیشه، روبهروی ما ایستاده، دنبال دشمن فرضی نباشید. این همه گمانهزنی که امکان صحتسنجی ندارد، در شرایطی که از هزاران عامل و جنبه بیخبریم، هیچ خیری ندارد و تنها اثرش این است که تمرکزمان را از دشمن اصلی برمیدارد و صرف خودمان میکند. همین سه سال پیش بود که آقای شهیدمان فرمود: «علّت رنج کشیدن مسلمانها چیست؟ ...شاید مهمترین یا یکی از مهمترین عوامل، تفرّق مسلمین است. ما قدر خودمان را نمیدانیم، قدر یکدیگر را نمیدانیم؛ اشکال بزرگِ کار ما این است؛ از هم جداییم، متفرّقیم. وقتی که متفرّق هستیم، وقتی خیرخواهِ هم نیستیم، وقتی گاهی حتّی بدخواه همدیگر هستیم، خب نتیجه همین است. اینجا هم باز قرآن، صریح است. میفرماید که «وَ اَطِیعُوا اللَهَ وَرَسُولَهُ وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذهَبَ رِیحُکُم»؛ وقتی تنازع کردید، فشل به وجود میآید؛ فشل یعنی سستی. «وَ تَذهَبَ رِیحُکُم» یعنی تَذهَبَ عِزّکم؛ یعنی عزّتتان از بین میرود. اختلاف که پیدا کردید، قهراً خاکنشین میشوید، قهراً ذلیل میشوید، قهراً وسیلهٔ تسلّط دیگران بر خودتان را فراهم میکنید. نتیجهٔ تفرّق این است.»حالا که خدا بیش از هر زمان دیگری وسیلهٔ عزت ما را فراهم کرده، خودمان با دست خودمان عزتمان را به باد ندهیم.
@edraakaat
@edraakaat
۱۷:۰۶
رهبر شهید انقلاب در مجلس عزاداری شهادت حضرت امام صادق علیهالسلام:
کوتاهیهای ما، یکجا دهنلقیمان، یکجا کمک نکردنمان، یک جا اعتراضکردن بیخودی یک جا صبر نکردنمان، یک جا تحلیل غلطی که از اوضاع میکنیم، گاهی تأثیر میگذارد - تأثیرات تاریخی- یعنی اینجور مسیر را عوض میکند
۱۴٠۴/٠۲/٠۴
#یاد_آر
کوتاهیهای ما، یکجا دهنلقیمان، یکجا کمک نکردنمان، یک جا اعتراضکردن بیخودی یک جا صبر نکردنمان، یک جا تحلیل غلطی که از اوضاع میکنیم، گاهی تأثیر میگذارد - تأثیرات تاریخی- یعنی اینجور مسیر را عوض میکند
۱۴٠۴/٠۲/٠۴
#یاد_آر
۲۰:۰۱
ابوالفضل علمدارخامنهای نگهدار
۲۱:۱۶
سحر نوزدهم رمضان که رسید، اذان که گفتند، صدای «اشهد ان علی ولیالله» بغضآلود موذن که پیچید، حرم قیامت شد. مردها ضجه میزدند «تهدمت والله ارکان الهدی» و زنها پشت سرشان مویه میکردند. انگار که همان لحظه خنجر دشمن فرق عالم را شکافته باشد: خون میجوشید و هروله خاموش نمیشد. صدای التماس بود شاید ... که علی بگذر و از اما مگذر ...
شب بیستویکم اما رمق برای کسی نمانده بود، سحر که رسید، اذان که گفتند، صدای «اشهد ان علی ولیالله» بغضآلود موذن که پیچید، امت دیگر پدر نداشت... جایی برای التماس نمانده بود. فقط میشد اشک ریخت؛ به عدد قطرههای باران و ریگهای بیابان... به عدد ظلمهایی که به علی شده بود...
نجف اشرف - سحرگاه ۲۱ رمضان ۱۴۴۵
@edraakaat
شب بیستویکم اما رمق برای کسی نمانده بود، سحر که رسید، اذان که گفتند، صدای «اشهد ان علی ولیالله» بغضآلود موذن که پیچید، امت دیگر پدر نداشت... جایی برای التماس نمانده بود. فقط میشد اشک ریخت؛ به عدد قطرههای باران و ریگهای بیابان... به عدد ظلمهایی که به علی شده بود...
نجف اشرف - سحرگاه ۲۱ رمضان ۱۴۴۵
@edraakaat
۲۳:۳۴
بازارسال شده از روزنامه فرهیختگان
جنایتکاران کودککش جهان با هدف سرپوش گذاشتن بر کشتار ۱۶۷ دانشآموز دختر و دیگر زنان و کودکان، عملیات روانی گستردهای علیه تیم ملی فوتبال زنان ایران اجرا کردند تا آنها را به پناهندگی وادار کنند و افکار عمومی را منحرف سازند.
با اینکه تیم ملی در بازی اول سرود ملی را نخواند، در دو بازی بعدی با احترام نظامی به سرود کشور ادای احترام کرد، اما اظهارات ناپخته برخی در داخل کشور به تشدید جنگ روانی علیه تیم کمک کرد.
در چنین وضعیتی، مقامات استرالیا برخلاف پروتکلهای ورزشی، با پیام و وعده بالاترین امتیازهای پناهندگی، بازیکنان را به درخواست پناهندگی ترغیب کردند. علاوه بر این، برخلاف اصول میزبانی، افرادی مجاز شدند در محل اسکان تیم حضور پیدا کرده و بازیکنان را به پناهندگی ترغیب کنند.
در این مرحله، با تمایل چند بازیکن ــ که متأسفانه کاپیتان تیم نیز با ۳۴ سال سن و در آستانه پایان دوران بازیگری خود در میان آنها قرار داشت ــ زمینه برای ترغیب سایر اعضای تیم و احتمال پناهندگی جمعی بیش از پیش احساس شد.
در همین زمان، رئیسجمهور آمریکا با پیام خود فشار رسانهای و روانی شدیدی ایجاد کرد و همزمان گروهی از براندازان با حضور در اطراف هتل و زمین مسابقه، تلاش کردند تیم زنان را با ایجاد رعب و فشار روانی به پناهندگی وادار کنند.
در فاز نهایی، پلیس استرالیا به بهانه حمایت از تیم، برخلاف قوانین ورزشی تلاش کرد اعضای تیم را به ترک هتل ترغیب کند. با وجود همه فشارها، تنها ۵ بازیکن ــ عمدتاً نیمکتنشین ــ به همراه کاپیتان و با همراهی پلیس از هتل خارج شدند.
در نتیجه، برنامه اصلی یعنی پناهندگی کل تیم با شکست مواجه میشود و با بازگشت ۱۸ نفر از مجموع ۲۳ عضو تیم، پروژه جنگ روانی نیز عملاً از بین میرود.
چند نفری که تحت تأثیر عملیات روانی سنگین پناهنده شدند، بیشتر به دلیل فشار و جو روانی ایجادشده تصمیم خود را گرفتند و این فضا نقش تعیینکنندهای در انتخابشان داشت.
با این حال، باید حساب افرادی مانند کاپیتان تیم را جدا کرد؛ کسی که از ۱۷ سالگی در تیمهای فوتبال کشور حضور داشته، در تمام این سالها قرارداد حرفهای داشته و تنها در سال جاری نیز قراردادی ۶ میلیارد تومانی دریافت کرده است. چنین فردی از فرصتها و منافع مادی کشور بهرهمند شده، اما در نهایت در میانه جنگ تصمیم گرفت به کشور خود خیانت کند.
حساب اینگونه افراد از اکثریت ورزشکاران وطندوست جداست؛ همانطور که اکثریت تیم فوتبال زنان به کشور بازگشتند، بیشتر ورزشکاران نیز وفادار به وطن هستند.
۱۱:۱۰
حساب رسمی رهبر انقلاب در پیامرسانهای مختلف:
تلگرامhttps://t.me/rahbar_enghelab_irبله https://ble.ir/rahbar_enghelab_irایتاhttps://eitaa.com/rahbar_enghelab_irسروشhttps://splus.ir/rahbar_enghelaاینستاگرام https://www.instagram.com/rahbar_enghelab_irتوئیترhttps://x.com/Rahbarenghelab_
ویراستیhttps://virasty.com/Rahbar_enghelab_ir
@edraakaat
تلگرامhttps://t.me/rahbar_enghelab_irبله https://ble.ir/rahbar_enghelab_irایتاhttps://eitaa.com/rahbar_enghelab_irسروشhttps://splus.ir/rahbar_enghelaاینستاگرام https://www.instagram.com/rahbar_enghelab_irتوئیترhttps://x.com/Rahbarenghelab_
ویراستیhttps://virasty.com/Rahbar_enghelab_ir
@edraakaat
۱۲:۳۲
دیدید؟ آقای همه چیز تمام ما در پدری و تربیت فرزند هم سنگ تمام گذاشته بود.
۱۵:۰۱
توصیههای رهبر شهید آیتالله خامنهای و شهید عزیز سید حسن نصرالله برای شب قدر
رهبر شهید ما، آیتالله خامنهای برای شب قدر گفته بود:
«بهترین اعمال در این شب، دعاست. دعا یعنی چه؟ یعنی با خدای متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزدیک خود احساس کردن و حرف دل را با او در میان گذاشتن».«در این شبها با خدا باید حرف زد، از خدا باید خواست. اگر معانی این دعاها را نمیدانید، با زبان خودتان دعا کنید؛ خودتان با خدا حرف بزنید. بین ما و خدا حجابی وجود ندارد؛ خدای متعال به ما نزدیک است؛ حرف ما را میشنود. این انس با خدای متعال و ذکر خدای متعال و استغفار و دعا خیلی تأثیرات معجزآسائی بر روی دل انسان دارد؛ دلهای مرده را زنده میکند.»
سید حسن نصرالله این سخن گفتن با خدا در شب قدر را اینگونه تفصیل میدهد:
۱. اول برای اموات دعا کنید، آنهایی که دستشان از دنیا کوتاه است. به جز دعاهای کلی مثل آمرزش گناهان برای هرکدام متناسب با خودشان دعا کنید.
۲. بعد برای فامیل و آشنایان یک یه یک دعا کنید، هم دعای کلی هم خاص برای هر نفر متناسب احوالش. دعا برای آخرت را مقدم بدارید.
۳. حالا برای خودتان به ترتیب دعا کنید:
اول گناهها و بدیهایتان را یک به یک بشمارید و بابتش استغفار کنید و راجع به آنها با خدا حرف بزنید. این کار روحتان را سبک میکند.بعد نعمتهایی که خداوند به شما عطا فرموده را یک به یک بشمارید و بابتش تشکر کنید و حرف بزنید.و بعد برای آخرتتان پر جزئیات دعا کنید. اول خلاصی از نار، دوم آسانشدن سکرات موت و دعا برای کیفیت حشور در روز آخرت و تنهایی و وحشت و جوع و عطش آن روز (این دعا هرچند برای آخرت است اما اجابتش مستلزم حیات طیبه در دنیاست. یا یک تیر دو نشان طلایی میزنید.)و دعا کنید که خدا یاد مرگ را به شما بدهد تا معصیت نکنید.
و سپس دنیا: اول برای حاجات عمومی دنیایی مانند صلح و امنیت و شفای بیماران و برای اهل هموم و غموم و رفع فقر و بدهکاری دعا کنید و همچنین برای خانواده شهدا و اسرا.و دعا برای مراجع، رهبران، فرماندهان، مجاهدان، این که خداوند کمکشان کند و به آنها عمر طولانی بدهد و آنها را حفظ و تقویت کند؛ در راس همه آنها امام سید الخامنئي

(اینجا را هم لازم نیست تغییر دهید. به لطف خدا به همین کیفیت باقیاست).
و بعد دعا برای مشکلات شخصی و خانوادگی و مسائلی که به آن مبتلایید. حواستان باشد از هیچ چیز خجالت نکشید و هرچیزی را بخواهید؛ از کوچکترینها تا بزرگترینها. اصلا و ابدا حیا نکنید و خجالت نکشید و بخواهید هرچیزی را...
توصیه سید این است که چون این موارد طولانی است فهرستش کنید که چیزی از قلم نیفتد.
برگرفته از سخنرانیهای سیدحسن نصرالله در لیالی قدر
@edraakaat
رهبر شهید ما، آیتالله خامنهای برای شب قدر گفته بود:
«بهترین اعمال در این شب، دعاست. دعا یعنی چه؟ یعنی با خدای متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزدیک خود احساس کردن و حرف دل را با او در میان گذاشتن».«در این شبها با خدا باید حرف زد، از خدا باید خواست. اگر معانی این دعاها را نمیدانید، با زبان خودتان دعا کنید؛ خودتان با خدا حرف بزنید. بین ما و خدا حجابی وجود ندارد؛ خدای متعال به ما نزدیک است؛ حرف ما را میشنود. این انس با خدای متعال و ذکر خدای متعال و استغفار و دعا خیلی تأثیرات معجزآسائی بر روی دل انسان دارد؛ دلهای مرده را زنده میکند.»
سید حسن نصرالله این سخن گفتن با خدا در شب قدر را اینگونه تفصیل میدهد:
۱. اول برای اموات دعا کنید، آنهایی که دستشان از دنیا کوتاه است. به جز دعاهای کلی مثل آمرزش گناهان برای هرکدام متناسب با خودشان دعا کنید.
۲. بعد برای فامیل و آشنایان یک یه یک دعا کنید، هم دعای کلی هم خاص برای هر نفر متناسب احوالش. دعا برای آخرت را مقدم بدارید.
۳. حالا برای خودتان به ترتیب دعا کنید:
اول گناهها و بدیهایتان را یک به یک بشمارید و بابتش استغفار کنید و راجع به آنها با خدا حرف بزنید. این کار روحتان را سبک میکند.بعد نعمتهایی که خداوند به شما عطا فرموده را یک به یک بشمارید و بابتش تشکر کنید و حرف بزنید.و بعد برای آخرتتان پر جزئیات دعا کنید. اول خلاصی از نار، دوم آسانشدن سکرات موت و دعا برای کیفیت حشور در روز آخرت و تنهایی و وحشت و جوع و عطش آن روز (این دعا هرچند برای آخرت است اما اجابتش مستلزم حیات طیبه در دنیاست. یا یک تیر دو نشان طلایی میزنید.)و دعا کنید که خدا یاد مرگ را به شما بدهد تا معصیت نکنید.
و سپس دنیا: اول برای حاجات عمومی دنیایی مانند صلح و امنیت و شفای بیماران و برای اهل هموم و غموم و رفع فقر و بدهکاری دعا کنید و همچنین برای خانواده شهدا و اسرا.و دعا برای مراجع، رهبران، فرماندهان، مجاهدان، این که خداوند کمکشان کند و به آنها عمر طولانی بدهد و آنها را حفظ و تقویت کند؛ در راس همه آنها امام سید الخامنئي
و بعد دعا برای مشکلات شخصی و خانوادگی و مسائلی که به آن مبتلایید. حواستان باشد از هیچ چیز خجالت نکشید و هرچیزی را بخواهید؛ از کوچکترینها تا بزرگترینها. اصلا و ابدا حیا نکنید و خجالت نکشید و بخواهید هرچیزی را...
توصیه سید این است که چون این موارد طولانی است فهرستش کنید که چیزی از قلم نیفتد.
برگرفته از سخنرانیهای سیدحسن نصرالله در لیالی قدر
@edraakaat
۱۶:۱۰
دشمن که کودککش باشد، سر اسلحه را که رو به دانشآموزان گرفته باشد، همین مانتو شلوار سدری ساده، با این مقنعهٔ سفید گلدار و این کولهپشتی صورتی، همین ترکیب پر از زندگی که قرار بود «لباس فرم مدرسه» باشد، میشود «جامهٔ رزم»؛ میشود لباس «سربازهای کوچک وطن».امروز دانشآموزها، به یاد دوستان شهید مینابیشان، رزم جامه به تن کردند؛ همان لباسهای فرم سادهٔ مدرسه را.
۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - روز قدس
@edraakaat
۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - روز قدس
@edraakaat
۹:۱۹
من این فیلم را چندبار دیدهام؛ بارها به عقب برگشتم روی لحظهٔ انفجار مکث کردم؛ زیر و بم چهرهٔ آقای اژهای را در آن لحظه کاویدم؛ دریغ از سرسوزنی ترس، دریغ از یک تکان کوچک، حتی یک چشمبستن ناخودآگاه. همینقدر باشکوه، همینقدر حیرت انگیز…هموطنبودن با این آدمها را برای همین دوست دارم!
@edraakaat
@edraakaat
۱۱:۴۰