بله | کانال الی الحسین
عکس پروفایل الی الحسین ا

الی الحسین

۴۴عضو
thumbnail

۳:۳۷

پادکست شماره 7.mp3

۰۵:۰۳-۶.۹۶ مگابایت
پرچمت تا ابد ایستاده
زینب...
برای زینب پس از اتمام ماجرا، تازه آغاز راه بود...
راوی: راحله دهقان‌پور

۳:۴۸

بازارسال شده از روزهای مادرانه
thumbnail
و این داستان پایانی دارد...@Sedkhareji undefined

۱۷:۵۵

thumbnail
در تاریخ خواهند نوشت
این‌ دو پرچم تا ابد «افتادنی»
نخواهد بود..‌.

۱۶:۵۰

بازارسال شده از روزهای مادرانه
thumbnail
از مدتی پیش می‌خواستیم باهم‌خوانی یک کتاب تاریخ رو پیش ببریم. با گفتگو و مشورت، رسیدیم به کتاب « *نگاهی به تاریخ جهان*» نوشته جواهر لعل نهرو.این مجموعه کتابِ سه‌جلدی حدود ۱۸۰۰ صفحه و ۱۹۶ فصل داره، بنابراین خوندنش یا خیلی طول می‌کشه، یا باید فشرده بخونیم، یا هر دو! فصل‌های کتاب به طور متوسط ۱۰صفحه دارن.من سه پیشنهاد برای خوندن مجموعه دارم:
🫠 *طولانی*: هفته‌ای ۵فصل (حدود ۵۰ صفحه) مدت زمان اتمام کتاب ۴۰ هفته (معادل یک بارداری!)undefined *فشرده*: هفته‌ای ۱۰ فصل (حدود ۱۰۰ صفحه) مدت زمان اتمام کتاب ۲۰هفته (این طوری تا پایان تیرماه تموم می‌شه)undefined *سریع و حرفه‌ای*: هفته‌ای ۲۰فصل (حدود ۲۰۰ صفحه) مدت زمان اتمام کتاب ۱۰ هفته (این طوری با یه هفته تعطیلی در نوروز، تا پایان فروردین تموم می‌شه)باهم‌خوانی این طوریه که همه یک بخش مشخص رو در هفته می‌خونیم و یک روز در هفته درباره‌ش حرف می‌زنیم و نظر می‌دیم. گروه گفتگو در اپلیکیشن "بله" خواهد بود.امروز درباره روش باهم‌خوانی بین اون سه مدل نظر بدین، تا شب جمع‌بندی می‌کنیم و از همین هفته شروع می‌کنیم!undefined

۱۱:۲۶

خوندن این کتاب رو آقا ۷ بار توصیه کردنundefinedدیگه خوددانیدundefinedundefined

۱۱:۲۷

thumbnail
نم نم باران شروع شده بود که چهارتایی از حوزه هنری زدیم بیرون. بالا بودن قیمت اسنپ بهانه را جور کرد تا بزنیم به دل خیابان‌های خیس تهران. راستش بدمان نمی‌آمد شب عید نیمه شعبان توی خیابان و زیر باران قدم بزنیم‌‌. این مسیر نسبتا زیاد را تا متروی فردوسی پیاده طی کردیم.‌ هنوز روی صندلی‌های ایستگاه جا خوش نکرده بودیم که قطار از راه رسید.با زینب وارد واگن خانم‌ها شدیم. یک ایستگاه رد کرده و نکرده صدایی توی واگن پیچید.‌پسری نوجوان با میله‌ای در دست که برایش نقش عصا را داشت، با موهایی درهم و چهره ای خسته و نامرتب آمد میان جمعیت. نگاهش را دور تا دور چرخاند. به نظرم قدری شیرین عقل آمد رفتارش برایم عجیب و غیر معمول بود. آرام خودش را رساند کنار زینب که غرق خواندن کتاب بود. کنارش ایستاد. زینب نگاهش را از کتاب برداشت و خیره شد به چهره‌اش. پسر خطاب به او اما جوری که بقیه هم بشنوند با صدایی رسا گفت:« تو کوچیکی، خیلی کوچیک. اما تو برای ایران دعا کن، برای پیشرفت، برای وطن...» بعد هم با همان عصا کم کم از ما فاصله گرفت و رفت. نگاهش کردم، نیم نگاهی کرد، لبخندی زد و رفت. چند قدم نرفته دوباره برگشت و گفت:« برای ظهور دعا کن، برای اومدن امام زمان...» از حرف‌هایش تعجب کردم، پسری با این سن و سال با این ظاهر عجیب و غریب، این وقت شب با این عصا و این حرف‌ها...با همان صدای آشنای اعلام ایستگاه‌ها به خودم آمدم. از قطار پیاده شدیم چند قدم برنداشته همان پسر جلویمان ظاهر شد. عصایش را محکم به زمین می‌کوبید قدم زنان در کنار قطار قدم برمی‌داشت، به مردمی که داخل واگن ها بودند چیزهایی می‌گفت و رد می‌شد. همه با تعجب نگاهش می‌کردند اما او مشغول کار خودش بود. شلوغی و صدای پیچیده در ایستگاه اجازه نداد تا صدایش را بشنوم. از پشت سر نگاهش کردم. به آن پاهای سیاهی که به زور توی یک دمپایی کهنه کوچک جایش کرده بود. نگاهم را کشاندم تا بالا به پارگی بزرگ پشت کاپشنی که پوشیده بود، فقر از سر و رویش می‌بارید اما ... اما دلش ...نفهمیدم کجا راهمان جدا شد ، بین شلوغی جمعیت گمش کردم ... هر چه نگاهم را چرخاندم دیگر پیدایش نکردم... از در مترو آمدیم بیرون، قلبم مچاله بود، حالا باران شدت گرفته بود، قدم‌هایم را آهسته کردم برای چند لحظه چشمانم را بستم و صورتم را گرفتم رو به آسمان‌ و گفتم:
امید مستضعفین عالم و بعد... دیگر اشک امانم نداد...

۲۳:۰۸

thumbnail
نه کاری کردیم نه قدم درخور شما برداشتیم گناه کردیم و همین فاصله شد بین ما و شماخیلی روزها خواستیم برای شما کاری کنیم نفهمیدیم چه کنیم سرگردان شدیم و عزم نکردیم
بعد گفتیم شاید بچه هایمان سرباز خوبی شدند اما بدون تعارف اینجا را هم خراب کردیم
نمیدانم سرانجاممان چه میشود یک روز نگاهمان میکنی یا نه دستمان را میگیری و میکشی و میبری با خودت حتی به زور یا نه نمیدانم...
اگر روزی بی دیدن روی شما از دنیا رفتیم شما فقط بدان که
به خدا خیلی دوستت داشتیم هر چند به درد نخور بودیم undefinedundefinedundefined

۱۲:۴۵

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل الی الحسین ا

الی الحسین

اللَّهُمَّ عَجِّل لِوَلِيِّكَ الْفَرَج undefined
thumbnail
کوچ دست همه ما را پر می‌کند برای ارائه به نوجوان‌ها‌‌.کوچ فیلمی که روایتگر کودکی تا جوانی حاج قاسم سلیمانی ست و بزرگ‌ترین دستاوردش به گمانم غیرت است و ایمان و صبر و تحمل و ... و هزار چیز دیگر که فکر می‌کنم نوجوان امروز به شدت نیازمند آنهاست. از قبل مطالبی از حاج قاسم خوانده بودم مهم ترینش کتاب از چیزی نمی‌ترسیدم بود. دست نوشته‌هایی پیرامون دوران کودکی و نوجوانی. و این فیلم تا اندازه زیادی تلاش کرده بود به این کتاب وفادار باشد.

۲۰:۵۵

thumbnail
و همه جا رد پایی از توست، هر کجا که می‌رویم ...

۲۰:۰۰

thumbnail
بماند به یادگار از ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ سالی پر از روزهای سخت ...

۲۰:۰۶

thumbnail
«دقیقاً موقعی که می‌خوایم از خونه بریم بیرون تازه یاد کارهاتون میفتید؟» دم در اتاق بچه‌ها ایستادم و با دلخوری این رو گفتم. حسین سرش رو فرو کرده بود داخل کمد دیواری و هی طبقات رو زیر و رو می‌کرد. زینب هم کتاب‌ها رو از داخل کارتن پخش کرده بود وسط اتاق. با ناامیدی و ناراحتی نگاهی کردم و گفتم: «دقیقا الان موقع رفتن دارید چی کار می‌کنید؟ راهپیمایی تموم شدها؟»حسین بغضی کرد، لب‌هایش از دو طرف آویزان شد و با نگاه ملتمسانه‌ای گفت: یعنی پرچم ایران نبریم مامان؟ رفتم کنار کمد دیواری دست کردم آن طبقه‌ی بالای بالا، همانجا که هر چه پرچم در خانه داریم را یکجا جمع کرده‌ام و لای هم پیچیده‌ام.از چندپرچم یا حسین که می‌زنیم به کوله‌های اربعینمان تا پرچم ایران ...یک پرچم کوچک ایران کشیدم بیرون. لای همان پرچم اربعین پیچیده بودمش.حسین جستی زد و پرچم را از دستم کشید. با ذوق چند باری تکانش داد و بعد هم با سرعت رفت. زینب اما مشغول بود، با همان بساط پهن شده وسط خانه. نگاهش کردم کارتن کتاب‌ها را برش داده بود یک مستطیل کوچک بریده بود و ناامید نشسته بود تا دسته‌‌ای که ساخته بود و چسب کاری کرده بود به بدنه بچسبد. می‌دانستم صبرش ثمری ندارد‌. تا صبح هم بشینیم نمی‌چسبد. نگاهم کرد و گفت: «مامان می‌خواستم روش یه چیزی بنویسم.میشه کمکم کنی.» دلم نیامد جواب رد بدهم و کمکش نکنم.با عجله نشستم کنارش و گفتم: « بدو برو منگنه رو بیار تا دسته رو منگنه کنیم. با چند منگنه خوب دسته به بدنه چسبید. خب حالا بگو روش چی بنویسم؟ گفت: «مامان روش بزرگ بزرگ بنویسجانم فدای رهبر... جانم فدای ایران...»undefined
با دلی قرص از خانه بیرون زدیم با دست نوشته‌ای برای رهبر و وطن که دسته اش محکم محکم توی دست‌های کوچک زینب بود و با پرچمی که از میان آغوش پرچم حسین بیرون کشیده بودیمش و توی دستان حسین با قدرت تکان می‌خورد.‌..

۲۲:۰۷

thumbnail
undefinedتسویه‌ حساب با یهودبررسی مقابله نبی اکرم با خیانت یهود بنی قریظه و خیبر undefinedمدرس دوره: حجت‌الاسلام طباخیان

undefinedزمان برگزاری:یکشنبه‌ها۱۵ الی ۱۸ ساعت۳، ۱۰، ۱۴ و ۲۷ اسفند ماه
undefinedمحل برگزاری:حضوری | سرچشمهمجازی | اسکای‌روم(ارائه فایل‌های صوتی دوره به‌صورت آفلاین)
(همراه با سفره افطاری)

لینک ثبت نام :https://survey.porsline.ir/s/vuNrKvtI

۱۱:۲۷

الی الحسین
undefined undefinedتسویه‌ حساب با یهود بررسی مقابله نبی اکرم با خیانت یهود بنی قریظه و خیبر undefinedمدرس دوره: حجت‌الاسلام طباخیان undefinedزمان برگزاری: یکشنبه‌ها ۱۵ الی ۱۸ ساعت ۳، ۱۰، ۱۴ و ۲۷ اسفند ماه undefinedمحل برگزاری: حضوری | سرچشمه مجازی | اسکای‌روم (ارائه فایل‌های صوتی دوره به‌صورت آفلاین) (همراه با سفره افطاری) لینک ثبت نام : https://survey.porsline.ir/s/vuNrKvtI
به جرات میشه گفت یکی از بهترین دوره هایی هست که تا به امروز شرکت کردم. از دوران جاهلیت شروع کردیم گام به گام جلو اومدیم از بدر، احد، خندق شنیدیم. از غزوات و سریه های عصر پیامبر، از صحابی پیامبر شنیدیم نکاتی که حقیقتا کمتر در موردش میدونیم . بعد از سیره نبوی سراغ سیره علوی میریم. مباحثی که به شدت دوست دارم بیشتر در موردش بدونم. اگر شما هم ناگفته های تاریخ اسلام رو دوست دارید به شدت توصیه میکنم بهتون undefined

۲۰:۳۷

امروز در کلاس سیره‌ی پیامبر رسیدیم به جنگ خندق. جنگی سخت و حساس. مسلمین آماده شروع جنگی سختند و مدینه در بزنگاهی قرار گرفته که بیم فروپاشی می‌رود. سپاه پیامبر اما همه به میدان آمده‌اند، همه آمده‌اند برای کندن خندقی برای مقابله با دشمن‌. پیامبر هم دوشادوش مردم سخت تلاش می‌کند آنقدر که در منابع آمده پیکر و سر و روی پیامبر غرق در خاک بوده. اما زیبایی ماجرا آنجاست که در میان چنین مسیری پیامبر لب واکند و رجز بخواند. آن هم چه رجزی. سراسر امید و سراسر توکل. پیامبر خاک‌های حفر خندق را با سبد بر دوش می‌کشید و می‌خواند:
هذا الجمال لا جمال خیبر هذا أبر ربنا و أطهر
اینها زیبایی‌اند و نه به زیبایی بارهای خیبر! خدایا اینها پاک تر و پاکیزه ترند.

*بارهای خیبر: خیبر منطقه ای حاصلخیز هست در عربستان که به جهت کشاورزی و به ویژه کشت خرما خیلی معروف بوده و خرماهایی مثال زدنی داشته که بعد از برداشت توی سبد حمل می‌شده و میرفته برای فروش. پیامبر میگن این خاکی که ما داریم حمل میکنیم از اون خرماها و محصولات زیباتر و درشت ترند. ( این سختی ها و این شرایط حلاوت و زیبایی ش بیشتره)‌.چندین روز پیامبر و مسلمین در حال کندن خندق بودن که چند کیلومتر بوده و روزهای زیادی مشغول بودن شرایط بسیار سختی بوده ولی باز پیامبر بلند بلند موقع حمل خاک این شعر رو می‌خوندن🥹

#سختیِ_شیرین#سختیِ_زیبا

۱۷:۰۶

بازارسال شده از دورهمگرام؛ شبکه‌زنان‌روایتگر
thumbnail
#بیست‌وپنجمین‌جمع‌خوانی‌کتاب‌‌دورهمگرام
undefinedکتاب «سرگذشت استعمار» جلد ۱
ما پانزده جلد کتاب از قلب تاریخ جهان را آهسته و پیوسته با هم خواهیم خواند.

undefined اگر می‌خواهید فشرده و‌ دقیق و‌ مستند بدانید استعمار از کجای دنیای ما شروع شد و به کجا سرایت کردundefinedاگر برای شما هم ماجرای کشف قاره آمریکا مشکوک به نظر می‌رسدundefined اگر دلیل شکاف عمیق طبقاتی بین کشورهای دنیا را نمی دانید و...با ما همراه شوید.

رهبر انقلاب در دیدار با نخبگان و استعدادهای برتر تحصیلی (۱۴۰۱/۰۷/۲۷):
«من اخیراً یک کتابی دیدم که یکی از همین نویسندگان خودمان‌ (مهدی میرکیایی) نوشته، به نام سرگذشت استعمار ؛ پانزده شانزده جلد کتاب ۱۵۰ صفحه‌ای، ۱۲۰ صفحه‌ای است؛ تشریح می‌کند که استعمار چگونه در قارّه‌ی آمریکا و در قارّه‌ی آسیا توانست ثروت‌های اینها را از بین ببرد و خودش را ثروتمند کند. کشور انگلیس ثروتمند نبود، فرانسه ثروتمند نبود، کشورهای اروپایی ثروتمند نبودند؛ اینها ثروت کشورهای دیگر را گرفتند.»
••••••••________________________•••••••
undefined سرگذشت استعمارجلد اول: سفر به آن سوی دریاها
undefinedنویسنده: مهدی میرکیایی
undefinedهزینه ثبت‌نام: رایگان
undefinedزمان جمع خوانی جلد اول ۲۹ بهمن تا ۲ اسفندماه ۱۴۰۴
undefinedجهت شرکت در جمع‌خوانی به آیدی زیر در پیامرسان ایتا و بله پیام دهید:undefined@rdehghanpour#جمع_خوانی_کتاب
undefined اگر پسندیدی به "مجله" پیشنهاد بده تا بقیه هم ببینن!
undefined دورهمگرام (شبکه زنان روایتگر)؛ فرصتی برای ثبت لحظات گوارای زندگیundefined با ما از طریق لینک زیر همراه شوید:
undefined بله | اینستاگرام | ایتا | ایمیل undefined

۸:۰۹

شاید که عمر من به شب قدر قد ندادپس در همین اواخرِ شعبان مرا ببخش...

۲:۴۹

thumbnail
به اذن عالی اعلی به احترام علی
شروع میکنم این ماه را به نام علی

۲:۵۱

thumbnail

۲:۵۱