شاید نخستین پرسشی که باید از خود بپرسیم این باشد که اگر کاروان اهلبیت(ع) پس از عاشورا سکوت میکرد، امروز ما کربلا را چگونه میشناختیم؟اگر خطبه حضرت زینب(س) را تنها از منظر بلاغت بخوانیم، بخش مهمی از حقیقت آن از چشم ما پنهان میماند زیرا مسئله اصلی این خطبه، مضافبر فصاحت کلام و استحکام استدلال، شأنی است که این سخن در متن یک واقعه تاریخی پیدا میکند. بسیارند خطابههایی که از حیث صناعت ادبی در اوج قرار دارند، اما با پایان یافتن مجلس، اثرشان نیز پایان میپذیرد.خطبه شام از این جنس نیست. این سخن، بیش از آنکه در حافظه ادبی مسلمانان باقی مانده باشد، در حافظه تاریخی آنان استمرار یافته است و همین تفاوت، ما را ناگزیر میکند که پرسش را از جای دیگری آغاز کنیم؛ این خطبه چه کرده است که هنوز پس از قرنها، بخشی از فهم ما از عاشورا را شکل میدهد؟شاید پاسخ را باید در موقعیتی جست که این سخن در آن ایراد شد. هنگامی که کاروان اسیران به شام رسید، مردم از وقوع جنگ بیخبر نبودند. خبر به آنان رسیده بود اما خبر همیشه حقیقت را حمل نمیکند! گاه خبر، همان صورتی از واقعیت است که قدرت مایل است در ذهن جامعه بنشیند. دستگاه خلافت نیز سالها پیش از عاشورا، همین کار را آغاز کرده بود؛ با ساختن روایتی از دین که خلافت را هممعنای اسلام نشان میداد و هر مخالفتی را خروج بر جماعت مسلمین معرفی میکرد.
اگر عاشورا در عصر دهم محرم پایان مییافت و زبان اهلبیت(ع) خاموش میماند، چه چیزی از آن در حافظه امت باقی میماند؟ شاید نام گروهی کشته، شاید گزارشی از شورشی که سرکوب شده و بهعبارتی همان روایتی که خلافت میخواست تاریخ با آن به پایان برسد. آنچه این مسیر را تغییر داد زبانی بود که اجازه نداد حقیقت در روایت رسمی مستحیل شود. به همین دلیل، خطبه حضرت زینب(س) را نمیتوان صرفاً یک متن خطابی دانست. این خطبه، اقامه شهادت است،شهادتی که این بار در محکمه تاریخ ادا میشود. خون امام حسین(ع) حقیقت را در خارج محقق کرد، اما حقیقت تا هنگامی که بر آن شهادت اقامه نشود، در حیات اجتماعی ظهور پیدا نمیکند. اثر خطبه، همان لحظهایست که واقعه از انحصار شاهدان بیرون میآید و به حافظه عمومی راه پیدا میکند.
همین نکته، نسبت ما را با بلاغت نیز تغییر میدهد. در فهمی دیگر، بلاغت در کنش حضرت زینب(س) حسن انتخابِ لحظه، مخاطب و شیوه ادای شهادت است. حضرت زینب(س) میتوانست مجلس شام را به مرثیه تبدیل کند. داغی که بر دوش او بود، برای شکستن دل هر انسانی کافی بود، اما راه دیگری را برگزید. قرآن را پیش کشید، نسبها را یادآوری کرد و حافظهای را که سالها زیر غبار تبلیغات خلافت مانده بود، بیدار ساخت. این انتخاب، از تسلط حضرت بر اتمسفر اجتماع حاکم در آن برای تشخیص دقیق موضع تکلیف خبر میدهد. در آن لحظهای که حجت بر حضرت تمام گشت و صورتبندی کردند که جامعه بیش از آنکه به سوگواری نیاز داشته باشد، محتاج اقامه حجت است.
۱.۲K
۱۶:۱۳