در عرصهی علم سیاست و به ویژه نظریههای روابط بینالملل، «گفتمان» به عنوان یکی از بنیادیترین ابزارهایِ تولید معنا، مشروعیتسازی و تعیینِ هویتِ کنشگرانِ سیاسی شناخته میشود. از منظرِ مکتبِ «پسا ساختارگرایی» و نظریهپردازانی چون میشل فوکو و ارنستو لاکلاو، گفتمانها نه تنها بازتابدهندهی واقعیتهایِ عینی نیستند، بلکه خود، سازندهی واقعیتِ سیاسی و اجتماعیاند. در این چارچوب، خطبهی آتشینِ حضرت زینب(س) در شام را میتوان به عنوان یک «کنشِ گفتمانیِ» تمامعیار تحلیل کرد که با برهمزدنِ نظمِ گفتمانیِ حاکم، به «تولیدِ هویتِ جدید» برای جبههی حق و «بهحاشیهرانیِ گفتمانِ سلطه» پرداخت و الگویی ماندگار برای مقاومتِ گفتمانی در نظامِ بینالمللِ ناعادلانه ارائه داد.
۱. گفتمانِ مسلطِ حاکم؛ هژمونیِ مبتنی بر خشونت و ارعابپساز واقعهی کربلا، دستگاهِ حاکم با تکیه بر «قدرتِ سخت» و «ابزارهایِ سرکوب»، در صددِ برآمد تا گفتمانی را مسلط سازد که بر اساسِ آن، قیامِ امام حسین(ع) یک شورشِ علیه خلیفهیِ وقت و اهلبیت(ع) گروهیِ شکستخورده و فاقدِ مشروعیت معرفی شوند. آنان با نمایشِ سرهایِ بریده، اسیرانِ در غلوزنجیر و برگزاریِ جشنهایِ پیروزی در کوفه و شام، در پیِ «طبیعیسازی» و «عادیسازی»ِ خشونتِ خود بودند تا این روایت را به عنوان «حقیقتِ یگانه» به افکارِ عمومی تحمیل کنند.
۲. خطبهی زینب(س)؛ «شکستِ گفتمانیِ» قدرتِ مسلطدر این فضایِ خفقانآور، حضرت زینب(س) با یک سخنرانیِ هوشمندانه، نظمِ گفتمانیِ برساختهی دشمن را به چالش کشیدند و آن را «برچیدند» و «از هم گسیختند». ایشان با بهرهگیری از سه راهبردِ کلیدی، گفتمانِ مسلط را به چالش کشیدند:
اول، «ارجاع به مرجعیتِ الهی»:حضرت زینب(س) با تلاوتِ آیاتِ قرآن، معیارهایِ سنجشِ قدرت را از «وضعِ موجودِ مادی» به «سنتهایِ الهی» تغییر دادند. آنان نشان دادند که پیروزیِ مقطعیِ یزید، نه نشانهی حقانیت، که جلوهای از «امتحانِ الهی» و مقدمهای برایِ عذابِ اوست. این اقدام، در نظریهی گفتمان، «بازتعریفِ مفاهیمِ کلیدی» همچون «پیروزی» و «شکست» بود که چارچوبِ مرجعِ مخاطبان را به کلی دگرگون ساخت و معیارهای قضاوت را از سطحِ مادی به سطحِ الهی ارتقا داد.
دوم، «سیاستِ هویتی و دیگریسازی»:ایشان با به کارگیریِ تعابیرِ تحقیرآمیزِ تاریخی (از جمله اشاره به ریشهی بردگیِ خاندانِ اموی)، مرزهایِ «خودی» و «دیگری» را بازتعریف کردند. در این بازتعریف، یزید و حامیانش به عنوان «دیگریِ مطلق» و «طاغوت» معرفی شدند و اهلبیت(ع) به عنوانِ «خودیِِ اصیل» و «وارثانِ حقیقیِ پیامبر» تثبیت شدند. این همان «سیاستِ هویت» است که در روابطِ بینالملل، نقشِ تعیینکنندهای در شکلگیریِ ائتلافها و تقابلها دارد.
سوم، «جهانیسازیِ پیام و فراتاریخی کردنِ آن و امتداد مقاومت»: جملهی مشهورِ ایشان: «فَوَاللَّهِ لَا تَمْحُونَ ذِكْرَنَا»(به خدا سوگند، هرگز یادِ ما را محو نخواهید کرد)، عملاً پیامِ عاشورا را از یک رویدادِ محلی و تاریخیِ خاص، به یک «گفتمانِ جهانی و فراتاریخی» تبدیل کرد. این اقدام، با مفهومِ «جهانیسازیِ گفتمان» در نظریههایِ روابطِ بینالملل همخوانی دارد؛ جایی که یک کنشگرِ سیاسی، با تولیدِ گفتمانیِ فراملی، هژمونیِ گفتمانِ غالب را به چالش میکشد و برای خود، «قدرتِ نرم» و «جذابیتِ هویتی» در سطحِ بینالمللی ایجاد میکند.
۳. تولیدِ گفتمانِ مقاومت به عنوان «گفتمانِ جایگزین»در نظریهی گفتمان، هر نظامِ معنایی برایِ تثبیتِ خود، نیازمندِ یک «محورِ مرکزیِ معنا بخش» است که مفاهیمِ پراکنده را حولِ خود سازماندهی کند. خطبهی حضرت زینب(س)، «مقاومت در برابرِ ظلم» را به عنوانِ چنین «محورِ بنیادینی» معرفی کرد و مفاهیمی چون «ایستادگی»، «شهادتطلبی»، «عدالتخواهی» و «تکیه بر سنتِ الهی» را حولِ آن سازماندهی نمود. این گفتمان، ضمنِ نفیِ گفتمانِ حاکم (که مبتنی بر زور، تبعیض و فساد بود)، یک «گفتمانِ بدیل» با عناصرِ انسانی، اخلاقی و الهی ارائه داد که برایِ همهی آزادگانِ جهان، فارغ از زمان و مکان، جذابیت داشت.
۲.۱K
۱۸:۵۷