با گذشت از زمان تشییع و تدفین رهبر شهید انقلاب اسلامی، یکی از مهمترین پرسشهایی که باید به آن پرداخت، این است که در چنین شرایطی چگونه میتوان میراث رهبری را زنده نگه داشت و آن را بیش از گذشته تبیین، توصیف و تبلیغ کرد. همانگونه که درباره شهید سلیمانی گفته میشد «شهید سلیمانی از قاسم سلیمانی خطرناکتر است» و مکتب سلیمانی اهمیت و اثرگذاری بیشتری از شخصیت فردی ایشان پیدا میکند، امروز نیز این پرسش مطرح است که چگونه میتوان شهید خامنهای را از آیتالله خامنهای متمایز کرد و میراث این شخصیت بزرگ را هرچه بیشتر در جامعه زنده نگه داشت.
در این میان، زنان بهعنوان هسته کانونی و از پیشروان حرکت انقلاب اسلامی، آنگونه که امامین انقلاب بارها درباره جایگاه آنان سخن گفتهاند، چه وظیفهای بر عهده دارند؟ پس از مراسم تشییع چه اتفاقی باید رقم بخورد؟ آیا صرفاً رجزخوانی، آن هم در معنای حداقلی آن، کفایت میکند؟ اساساً خطبه چه معنایی را متبادر میکند؟ هدف آن چیست و با چه غایت و جهتی وارد میدان عمل میشود؟
اما خطبه صرفاً یک سخنرانی یا بیان احساسات نیست. خطبه در سنت اسلامی، کنشی برای تبیین حقیقت، جهتدهی به افکار عمومی و ساختن یک روایت جمعی است. خطیب تنها به بیان یک واقعه اکتفا نمیکند، بلکه میکوشد معنای آن واقعه را برای مخاطب آشکار سازد. خطبه همواره در بزنگاههای تاریخی، فراتر از یک ابزار ارتباطی، به ابزاری برای هدایت، روشنگری و جلوگیری از تحریف حقیقت تبدیل شده است. اگر حادثهای روایت نشود، بهتدریج در معرض فراموشی یا تحریف قرار میگیرد؛ اما خطبه، حقیقت را از سطح یک رخداد تاریخی فراتر میبرد و آن را به یک گفتمان زنده، اثرگذار و ماندگار تبدیل میکند.
مسئله این است که در این واقعه تاریخی مهم، صرفاً با یک وظیفه فردی روبهرو نیستیم، بلکه با یک مسئولیت تاریخی مواجهیم. نقشی که زنان در این شرایط میتوانند ایفا کنند، از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ بهویژه آنکه مسئله انتقام و خونخواهی از خون رهبر شهید نیز مطرح است. اما این خونخواهی چگونه باید صورت بگیرد؟ آیا صرفاً با حرکتهای کنشی، لحظهای و غافلگیرانه محقق میشود یا باید فراتر از آن، در قالب یک حرکت عمیق، مستمر و گفتمانی دنبال شود؟
مسئله دقیقاً همینجاست. زنان در خطبههای خود باید مسئله ولایتپذیری و اهمیت پیروی از فرامین امامین انقلاب و آقا سید مجتبی حسینی خامنهای را در اولویت قرار دهند. مسئله انتقام و خونخواهی نباید به موضوعی حداقلی و سطحی تقلیل پیدا کند. این خونخواهی صرفاً با کشته شدن یک نفر محقق نمیشود؛ زیرا ما با تقابل دو گفتمان مواجه هستیم؛ گفتمان حق و گفتمان باطل. مسئله، افراد و اشخاص نیستند، بلکه یک مسیر تمدنی در برابر ما قرار دارد.
رهبر معظم انقلاب در یکی از بیانات معروف خود در دهه شصت مطرح میکنند که ما در یک برهه تاریخی و تمدنی مهم قرار داریم و در نقطه حساس تاریخ ایستادهایم. این سخن نشان میدهد که امروز نیز در یکی از مهمترین مقاطع تاریخ اسلام قرار داریم؛ مقطعی که جبهه ظلم و باطل در برابر جبهه حق صفآرایی کرده است. ازاینرو، نباید این مسیر را مسیری ساده یا شخصمحور تلقی کرد. این مسیر در نهایت به ظهور و بیداری اسلامی منتهی میشود و تحقق نهایی آرمان آن به دست شخص دیگری رقم خواهد خورد. انتقام اصلی از طریق ظهور حضرت ولیعصر ارواحنا فداه تحقق مییابد و ما صرفاً مقدمهساز ظهور و فراهمکننده زمینههای آن هستیم.
از همین رو، توجه به مسئله ظهور حضرت حجت(عج) و حرکت در مسیر زمینهسازی آن، یکی از مهمترین موضوعاتی است که باید در این شرایط مورد توجه قرار گیرد. در چنین افقی، خطبه دیگر صرفاً یک سخنرانی یا بیان احساسات نیست، بلکه به ابزاری برای روایت حقیقت، تبیین مسیر و حفظ یک گفتمان تبدیل میشود. از همین منظر است که باید به نقش زنان و خطبههایی که در این مسیر خوانده میشود، نگاه کرد.
از همین منظر، خطبههایی که در این مسیر خوانده میشود و شرایطی که زنان برای آن فراهم میکنند، نباید صرفاً به رجزخوانی در معنای حداقلی آن محدود شود، بلکه باید در امتداد یک مسیر زینبی معنا پیدا کند. اگرچه امروز در شرایطی متفاوت از حماسه عاشورا قرار داریم، اما آنچه حضرت زینب کبری سلاماللهعلیها پس از عاشورا انجام داد، مکمل آن حماسه بود. گویی ایشان خون عاشورا را زنده نگه داشتند، آن را احیا کردند، به آن حرکت بخشیدند و جامعه را به ادامه این مسیر سوق دادند.
۱.۶K
۷:۴۵