دلیل تجاوز آمریکا به ایران چه بود؟رد تحلیل مشهور و ارائه تحلیل صحیح
بخش اول
یک تحلیل اشتباه وجود دارد که حمله آمریکا را به عملکرد ج.ا.ایران خصوصا در قضایایی همچون عملیاتهای عین الاسد و وعدههای صادق ۱و۲ و پذیرش آتش بس در جنگ ۱۲ روزه نسبت میدهد. همین دیدگاه، آتش بس کنونی را ذیل عملکرد سابق قرار میدهد و پاسخ نظامی حین جنگ رمضان را صرفا استثنایی در تصمیمگیری میداند!
علتیابی ناقص و خروجی اشتباهاین دیدگاه ادعای خود را بر مبنای حرکت گام به گام دشمن در مواجه سخت با جبهه مقاومت ارایه میدهد و ادعا میکند زمانی که دشمن پاسخ قوی از مقاومت دریافت نکرده، وارد گام بعدی تجاوز خود شده است.
ارزیابی کیفیت و درجه پاسخ جبهه مقاومت، خصوصا جمهوری اسلامی ایران، به عنوان دولت مقاومت، مستلزم بحث مفصلی است که بسیاری از صاحبان دیدگاه فوق اکثرا ابعاد مختلف هر اقدام را درنظر نمیگیرند.
به طور نمونه، وقتی در دولت شهید رئیسی و دولت پزشکیان، کیفیت پاسخ به تجاوز رژیم صهیونی، تفاوت محسوسی ندارد (تشابه عملکرد در وعدههای صادق یک و دو) به معنای مداخله نسبتا یکسان عنصر «گرایش سیاسی دولت» در همچون پدیدههایی است. هرچند که دولت و مجلس منتخب مردم هستند و گرایش آنها در این مسائل امری طبیعی است.
کانون تحلیل صحیح چیست؟کانون تحلیل «علت وقوع جنگ»، باید از «عملکرد جمهوری اسلامی ایران»، به «شرایط جهانی دشمن» تغییر یابد؛ تا بشود خروجی واقعی گرفت و از «خودزنی» قوای جمهوری اسلامی ایران به «چارهجویی» در تحلیل دست یافت.
در واقع بحث روی «اصلی- فرعی» کردن در علل وقوع جنگ است نه صرفا اختلاف نظر در وجود یا عدم وجود هریک از علل در دورههای گذشته.
آنچه بیتوجه و کمتوجه از کنارش عبور میشود و آغاز پذیرش تحلیلهای خودکمبینانه میشود، حذف عامل بسیار کلیدی «موقعیت جهانی آمریکا» است که برخلاف فضای غالب داخلی در فضای بین المللی عنصر کلیدی تجاوز آمریکا به ایران تحلیل میشود.
چنگزدنهای امپراطوری رو به فروپاشیآمریکا در نسبت با دشمنان، رقبا، متحدان و وابستگان خود در جهان دچار ضعف عمیق شده و ابزارهای سابق خود که سبب شکل گیری هژمونی جهانی آمریکا شده بودند را روز به روز بیفایده میبیند.
تغییر ابزار از کودتا و آشوب داخلی تا ربایش و ترور سران کشورها، تغییری در جهت قدرتافزایی آمریکا نیست؛ بلکه تسریع در فروپاشی هژمونی سابق آمریکا است. تصریح بر استفاده از زور برای تحمیل اراده بر کشورها، نشانه فزونی قدرت آمریکا نیست؛ بلکه نشانه پیش نرفتن خواستههای آمریکا در جهان است.
به طور خاص، غرب آسیا برای آمریکا بحرانیترین وضعیت را در عرصه سیاست خارجی دارد؛ چراکه در مرحله تنزل آمریکا از جایگاه تحکم بر جهان، تحولی همچون طوفان الاقصی رخ میدهد که کور سوی امید دشمن برای تسلط بر غرب آسیا را بر باد میدهد. کنار این نقطه عطف، این را اضافه نمایید که آمریکاییها سیاست خارجی خود را در پنجاه سال اخیر، مشغول غرب آسیا کرده بودند!
بخش دوم یادداشت
@eqtesadman@eqtesadman
بخش اول
یک تحلیل اشتباه وجود دارد که حمله آمریکا را به عملکرد ج.ا.ایران خصوصا در قضایایی همچون عملیاتهای عین الاسد و وعدههای صادق ۱و۲ و پذیرش آتش بس در جنگ ۱۲ روزه نسبت میدهد. همین دیدگاه، آتش بس کنونی را ذیل عملکرد سابق قرار میدهد و پاسخ نظامی حین جنگ رمضان را صرفا استثنایی در تصمیمگیری میداند!
علتیابی ناقص و خروجی اشتباهاین دیدگاه ادعای خود را بر مبنای حرکت گام به گام دشمن در مواجه سخت با جبهه مقاومت ارایه میدهد و ادعا میکند زمانی که دشمن پاسخ قوی از مقاومت دریافت نکرده، وارد گام بعدی تجاوز خود شده است.
ارزیابی کیفیت و درجه پاسخ جبهه مقاومت، خصوصا جمهوری اسلامی ایران، به عنوان دولت مقاومت، مستلزم بحث مفصلی است که بسیاری از صاحبان دیدگاه فوق اکثرا ابعاد مختلف هر اقدام را درنظر نمیگیرند.
به طور نمونه، وقتی در دولت شهید رئیسی و دولت پزشکیان، کیفیت پاسخ به تجاوز رژیم صهیونی، تفاوت محسوسی ندارد (تشابه عملکرد در وعدههای صادق یک و دو) به معنای مداخله نسبتا یکسان عنصر «گرایش سیاسی دولت» در همچون پدیدههایی است. هرچند که دولت و مجلس منتخب مردم هستند و گرایش آنها در این مسائل امری طبیعی است.
کانون تحلیل صحیح چیست؟کانون تحلیل «علت وقوع جنگ»، باید از «عملکرد جمهوری اسلامی ایران»، به «شرایط جهانی دشمن» تغییر یابد؛ تا بشود خروجی واقعی گرفت و از «خودزنی» قوای جمهوری اسلامی ایران به «چارهجویی» در تحلیل دست یافت.
در واقع بحث روی «اصلی- فرعی» کردن در علل وقوع جنگ است نه صرفا اختلاف نظر در وجود یا عدم وجود هریک از علل در دورههای گذشته.
آنچه بیتوجه و کمتوجه از کنارش عبور میشود و آغاز پذیرش تحلیلهای خودکمبینانه میشود، حذف عامل بسیار کلیدی «موقعیت جهانی آمریکا» است که برخلاف فضای غالب داخلی در فضای بین المللی عنصر کلیدی تجاوز آمریکا به ایران تحلیل میشود.
چنگزدنهای امپراطوری رو به فروپاشیآمریکا در نسبت با دشمنان، رقبا، متحدان و وابستگان خود در جهان دچار ضعف عمیق شده و ابزارهای سابق خود که سبب شکل گیری هژمونی جهانی آمریکا شده بودند را روز به روز بیفایده میبیند.
تغییر ابزار از کودتا و آشوب داخلی تا ربایش و ترور سران کشورها، تغییری در جهت قدرتافزایی آمریکا نیست؛ بلکه تسریع در فروپاشی هژمونی سابق آمریکا است. تصریح بر استفاده از زور برای تحمیل اراده بر کشورها، نشانه فزونی قدرت آمریکا نیست؛ بلکه نشانه پیش نرفتن خواستههای آمریکا در جهان است.
به طور خاص، غرب آسیا برای آمریکا بحرانیترین وضعیت را در عرصه سیاست خارجی دارد؛ چراکه در مرحله تنزل آمریکا از جایگاه تحکم بر جهان، تحولی همچون طوفان الاقصی رخ میدهد که کور سوی امید دشمن برای تسلط بر غرب آسیا را بر باد میدهد. کنار این نقطه عطف، این را اضافه نمایید که آمریکاییها سیاست خارجی خود را در پنجاه سال اخیر، مشغول غرب آسیا کرده بودند!
بخش دوم یادداشت
@eqtesadman@eqtesadman
۱.۷K
۱۶:۴۱