عکس پروفایل مجله طب و تمدن اسلامیم
۲.۴ هزار عضو

مجله طب و تمدن اسلامی

مجله طب و تمدن اسلامی
۩ ﷽۩ undefined بیان فصیح و عامیانه undefined در سفر به عراق میکوشیدم فقط به عربی حرف بزنم، ولی گاه با مشکل تفاوت میان زبان فصیح و عامیانه مواجه می شدم. undefined از جمله اینکه مادرم مرا فرستاد که از بقّال محله برنج بخرم. undefined در بقالی زنی فروشنده بود. به عربی به او گفتم: undefined شما برنج دارید؟(برنج به عربی فصیح رز، و در گویش محلی :عراق تمن گفته میشود با تعجب : گفت رُزّ؟ رز چیست؟ undefined شروع کردم با ایما و اشاره معنای «رز» را برایش توضیح دهم ولی نفهمید. undefined و برای آنکه خود را راحت کند، گفت: undefined ما «رز» نداریم! undefined به نزد مادر آمدم و جریان را به او گفتم. ایشان خندید و گفت باید بگویی: undefined «تِمّن» نه «رُزّ». undefined سپس ایشان خودش رفت و«تمن» خرید. undefined به خاطر علاقه به زبان عربی، در سفر به عراق به دنبال منطقه ای می گشتم که به فارسی حرف نزنند. undefined و از آنجا که ساکنان شهرهای مقدس غالباً فارسی را خوب می دانند از کاظمین به بغداد می رفتم تا فقط عربی حرف بزنم. undefined یک روز در ساحل دجله قدم میزدم. به یک قهوه خانه رسیدم و داخل شدم و نشستم روزنامه ای برداشتم، سیگاری آتش زدم و سفارش چای دادم. undefined قهوه خانه شلوغ نبود، تعداد اندکی مشتری داشت. undefined دیدم کارگر قهوه خانه در حالی که چای می ریزد با تعجب به من نگاه می کند و با رفیقش حرف میزند. undefined بعد چای دیگری سفارش دادم. undefined وقتی خواستم بیرون بروم و پول پرداخت کنم، تصویری که در قهوه خانه آویخته بودند و نشان می داد صاحب قهوه خانه مسیحی است، نظرم را جلب کرد. undefined آنگاه علت تعجب کارگر قهوه خانه را - که دیده بود یک مرد معمم در قهوه خانه اش نشسته- دریافتم. undefined یک بار هم در خیابانهای بغداد می گشتم و راه را گم کردم. undefined از رهگذری سراغ شارع الرشيد (خیابان الرشید) را گرفتم. 🧭 چون اگر به آنجا می رسیدم، دیگر میدانستم چگونه به کاظمین برگردم. undefined از لهجه ام فهمید ایرانی ام. undefined به فارسی گفت: شارع الرشید را میخواهی؟ undefinedکتاب «خون دلی که لعل شد» #رهبر_شهید #یا_لثارات_الخامنه_ای #کتابخوانی undefinedمجله طب و تمدن اسلامی undefined @eslamteb
۩ ﷽۩undefined ترجمه از عربی
undefined در سال ۱۳۳۸ یا ۱۳۳۹ هنگام اقامت در قم، به خانه آقای شیخ محمد کَرَمی که از علمای خوزستان است، برای مطالعه کتاب‌های عربی معاصر رفت‌وآمد داشتم.
undefined ما برخی از کتاب‌های جبران خلیل جبران را می‌خواندیم. در آن زمان کتاب اشک و لبخند جبران را ترجمه کردم و هنوز آن ترجمه را که نخستین کار من در زمینه ترجمه از عربی به فارسی است، دارم.
undefined پس از آن، نوشته‌هایی از محمد قطب و سید قطب را ترجمه کردم که بیشتر آن ترجمه‌ها در داخل سلول‌های زندان صورت گرفت.
undefined بیشتر کتاب شبهات حول‌الإسلام (شبهه‌هایی پیرامون اسلام) نوشته محمد قطب را ترجمه کردم؛ بعد مطلع شدم این کتاب را پیش از من دو بار ترجمه کرده‌اند؛ لذا آن را رها کردم.
undefined کتاب المستقبل لهذا الدین (آینده در قلمرو اسلام) نوشته سید قطب را هم ترجمه کردم.
undefined این کتاب در ذهن من مطالب بسیاری را برای اندیشه و تحقیق برانگیخت که آن‌ها را به کتاب افزودم. این افزوده‌ها ساواک را بیشتر تحریک کرد.
undefined کتاب الإسلام و مشکلات الحضارة (اسلام و مشکلات تمدن) نوشته سید قطب را نیز با مقدمه‌ای مهم ترجمه کردم.
undefined ازجمله ترجمه‌های دیگرم از عربی به فارسی، بخش نخست تفسیرفی ظلال القرآن (در سایه‌سار قرآن) - چاپ ششم - بود.
undefined احمد آرام تمام چاپ اول کتاب را ترجمه کرده بود، ولی مرحوم سید قطب در چاپ ششم مطالب زیادی به کتاب افزوده بود.
undefined یکی از آقایان به من پیشنهاد کرد که این کتاب را در ازای دریافت ۲۵۰۰ تومان ترجمه کنم. وضع مالی من هم در دهه ۵۰ سخت بود؛ لذا این پیشنهاد را پذیرفتم.
undefined من به‌شدت تحت تأثیر این کتاب بودم و آن را با تمام احساسات و عواطف خود ترجمه کردم.
undefined همچنین، در جهت تلاش برای ارائه نظریه امامت به جامعه در چهارچوب درست و اصیل اسلامی آن، کتاب صلح امام حسن تألیف شیخ راضی آل یاسین را ترجمه کردم.
undefined کما اینکه کتاب‌های دیگری نیز ترجمه نمودم.
undefinedکتاب «خون دلی که لعل شد»
#رهبر_شهید #یا_لثارات_الخامنه_ای#کتابخوانی
undefinedمجله طب و تمدن اسلامی undefined @eslamteb

۱۷۰

۱۸:۳۲