مجله طب و تمدن اسلامی
❁﷽❁
فصل سوم ساحل دجله
علاقه به زبان عربی
مادرم در محیط عربی پرورش یافته بود. جدّ مادرم که از اصفهان به نجف مهاجرت کرد، از خاندان «میردامادی» ساکن در نجف آباد اصفهان بود. شاخه هایی از این خاندان در نجف اشرف هستند.
پدرِ مادرم از علمای فاضل، و عرب زبان بود، و لذا مادرم در خانه ای پرورش یافت که به عربی تکلم می کردند. ایشان پیش از بلوغ با خانواده خود به ایران آمد و لذا با عربی عامیانهٔ معمول در نجف آشنایی داشت.
مادرم با قرآن بخوبی آشنا بود و با احادیث شریف و کتب عربی نیز آشنایی داشت.
در مدرسهٔ ابتدایی، قواعد زبان عربی را از طریق كتاب جامع المقدمات نزد برخی از معلمان معمّم مدرسه آموختم.
در سن یازده یا دوازده سالگی مطالعه علوم عربی را به صورت جدی و پیگیر آغاز کردم. برادرانم همگی در این حال و هوا مانند من بودند.
ولی من به شکل ویژه ای شیفته زبان عربی بودم.
عراقی ها در قالب هیئت هایی برای زیارت به شهر مشهد می آمدند. آنها در صحن حرم امام رضا علیه السلام تجمع میکردند، شعرها و قصایدی می خواندندـ من ساعتهای طولانی می ایستادم و دل به آنها می سپردم؛ با دقت فراوان به کلمات آنها گوش میدادم و به سخنانشان توجه می کردم.
وقتی به زبان عربی گوش می سپارم، احساس ویژه ای به من دست می دهد با شنیدن این زبان، از اعماق وجود خود تحت تأثیر قرار میگیرم.
در واقع عموم ایرانیان - بویژه متدینین آنها - کم و بیش زبان عربی را دوست میدارند.
روابط برادرانه ای که در طول تاریخ اسلام میان ایرانیان و همسایگان عرب آنها برقرار بوده، از جهت گستردگی، عمق و فراگیری، در میان هیچ یک از ملل جهان نظیر ندارد.
از همین جا است که در می یابیم موضع گیری برخی اعراب تحت عنوان عربیّت، در دفاع از تجاوز ظالمانه علیه نظام اسلامی ایران، چه خسارت سنگین و چه جنایت بزرگی بوده است؛ حال آنکه از روح تجاوزگرانهٔ متجاوز آگاهی داشتند و می دانستند موضع گیریشان چه اندازه موجب از بین رفتن این احساسات انسانی بی نظیر خواهد شد.
کتاب «خون دلی که لعل شد» #رهبر_شهید #یا_لثارات_الخامنه_ای #کتابخوانی
مجله طب و تمدن اسلامی
@eslamteb
۩ ﷽۩
بیان فصیح و عامیانه
در سفر به عراق میکوشیدم فقط به عربی حرف بزنم، ولی گاه با مشکل تفاوت میان زبان فصیح و عامیانه مواجه می شدم.
از جمله اینکه مادرم مرا فرستاد که از بقّال محله برنج بخرم.
در بقالی زنی فروشنده بود. به عربی به او گفتم:
شما برنج دارید؟(برنج به عربی فصیح رز، و در گویش محلی :عراق تمن گفته میشود با تعجب :گفت رُزّ؟ رز چیست؟
شروع کردم با ایما و اشاره معنای «رز» را برایش توضیح دهم ولی نفهمید.
و برای آنکه خود را راحت کند، گفت:
ما «رز» نداریم!
به نزد مادر آمدم و جریان را به او گفتم. ایشان خندید و گفت باید بگویی:
«تِمّن» نه «رُزّ».
سپس ایشان خودش رفت و«تمن» خرید.
به خاطر علاقه به زبان عربی، در سفر به عراق به دنبال منطقه ای می گشتم که به فارسی حرف نزنند.
و از آنجا که ساکنان شهرهای مقدس غالباً فارسی را خوب می دانند از کاظمین به بغداد می رفتم تا فقط عربی حرف بزنم.
یک روز در ساحل دجله قدم میزدم. به یک قهوه خانه رسیدم و داخل شدم و نشستم روزنامه ای برداشتم، سیگاری آتش زدم و سفارش چای دادم.
قهوه خانه شلوغ نبود، تعداد اندکی مشتری داشت.
دیدم کارگر قهوه خانه در حالی که چای می ریزد با تعجب به من نگاه می کند و با رفیقش حرف میزند.
بعد چای دیگری سفارش دادم.
وقتی خواستم بیرون بروم و پول پرداخت کنم، تصویری که در قهوه خانه آویخته بودند و نشان می داد صاحب قهوه خانه مسیحی است، نظرم را جلب کرد.
آنگاه علت تعجب کارگر قهوه خانه را - که دیده بود یک مرد معمم در قهوه خانه اش نشسته- دریافتم.
یک بار هم در خیابانهای بغداد می گشتم و راه را گم کردم.
از رهگذری سراغ شارع الرشيد (خیابان الرشید) را گرفتم.
🧭 چون اگر به آنجا می رسیدم، دیگر میدانستم چگونه به کاظمین برگردم.
از لهجه ام فهمید ایرانی ام.
به فارسی گفت: شارع الرشید را میخواهی؟
کتاب «خون دلی که لعل شد»
#رهبر_شهید #یا_لثارات_الخامنه_ای#کتابخوانی
مجله طب و تمدن اسلامی
@eslamteb
🧭 چون اگر به آنجا می رسیدم، دیگر میدانستم چگونه به کاظمین برگردم.
#رهبر_شهید #یا_لثارات_الخامنه_ای#کتابخوانی
۱۸۷
۱۹:۲۶